روش حذف نامزدها یا " عبور از بحران " برای تبدیل شدن به نامزد اصلی رئیس جمهوری :
زمینه های کار رفسنجانی و طرفدارهای او ، عمده دو زمینه است :
● مسائل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی جامعه برف انبار شده و تنش های شدید بوجود ﺁورده اند. در رابطه با دنیای خارج نیز کشور گرفتار مسائل حل ناشده ای است که بحران زا هستند. این مسائل باید حل شوند. چه کسی می تواند این مسائل را حل کند ؟ کسی که در داخل بتواند با گروه های سیاسی که در برابر هم ایستاده اند ، کار کند و ﺁنها را به مدارا نسبت به یکدیگر ناگزیر کند. در سیاست خارجی نیز سابقه و تجربه ای داشته باشد که به او توانائی حل مسائل را بدهد. در نظام ، هیچ کس جز رفسنجانی این " شخصیت " و منزلت را ندارد.
در باطن این استدلال ، استدلال دیگری نهفته است که اشخاص وارد به اوضاع رژیم می بینند و می خوانند اما دیگران نمی بینند و نمی خوانند: همه گرایشهائی که از افتادن سه قوه بدست مافیاهای نظامی - مالی می ترسند، فکر می کنند هاشمی رفسنجانی می تواند در برابر مافیاها سد شود.
اما استدلال مبلغان رفسنجانی همان اشخاص وارد را قانع نمی کند. می گویند : مسئله ساز مسئله حل کن نمی شود. مسائلی که برف انبار شده اند چه کسانی جز رفسنجانی و خامنه ای و همدستانشان ایجاد کرده اند ؟ چه وقت شده است حل مسئله بر عهده ایجاد کننده مسئله گذاشته شود و او ﺁن را پیچده تر نکرده باشد و مسئله یا مسئله ها بر ﺁن نیفزوده باشد ؟ همین مافیاها که حالا همه می خواهند در برابرشان سد ایجاد کنند، ساخته چه کسانی هستند ؟ ساخته ﺁنها که از اول انقلاب ، برای تصاحب قدرت، مسئله بر مسئله افزودند و به قول خودشان ، بحران ساختند و با عبور از بحران قدرت را تصاحب کردند. گذشته از این، اگر علت وجودی و مقام و موقعیت رفسنجانی وجود گرایشهای ضد و نقیض و مافیاها باشند، او چه سودی دارد در از بین بردن علت وجودی خویش؟ چرا این علت را مثل زخمی بر پیکر جامعه ایرانی ، مزمن نکند؟
● اما زمینه دوم ، کار روی نامزدها: رفسنجانی و کسانی که برای او کار می کنند، نامزدها را دو دسته می کنند : نامزدهائی که خوب است مطرح بشوند زیرا موجب روی ﺁوردن به رفسنجانی می شوند و داوطلبانی که اگر مطرح شدند، باید تضعیف بشوند به ترتیبی که یا انصراف بدهند و یا ﺁنقدر تضعیف شوند که حال و روز دسته اول نامزدها را پیدا کنند:
* در میان " اصلاح طلبها " نامزدی ریاست جمهوری که بتواند از صافی " شورای نگبهان " عبور کند و دو زمینه کار را از دست رفسنجانی بدر ببرد، کسی نیست. کروبی از کسانی است که اگر نامزد شود، در مقایسه با هاشمی رفسنجانی، خود وسیله تبلیغ برای هاشمی رفسنجانی می شود. دکتر مصطفی معین ، بر فرض که از صافی بگذرد، گرچه از قماش کروبی نیست اما، از جاذبه قوی نیز برخوردار نیست. با این حال، نامزدی است که باید کاری کرد که قدم پیش نگذارد و اگر قدم پیش گذاشت، به شیوه ای که هاشمی رفسنجانی در بکار بردنش استاد است، او را دست انداخت و سبک وزن کرد.
* در میان جبهه خامنه ای ، دو تن خطرناک هستند یکی ولایتی و دیگری حداد عادل چون مال خامنه ای هستند. با این دو نفر، روش کاستن از وزن و اعتبار بکار می رود.
دو تن دیگر، علی لاریجانی و احمدی نژاد ، خطرناک نیستند. احتمالاً موجب تقویت رفسنجانی بعنوان نامزد نیز می شوند.
از یاد نرود که " اصول گرایان " می گویند نامزدی دارند که زودهنگام معرفی نمی کنند تا خرابش کنند. او را در ﺁب نمک خوابانده اند و بموقع، رو خواهند کرد! این ادعا را بخاطر ﺁن می کنند که رفسنجانی قدم پیش نگذارد. چنانکه لاریجانیها و " اصول گرایان " - که در مجلس میان خود رأی گیری کرده اند و رفسنجانی طرفدار نداشته است - ، ﺁشکارا از رفسنجانی دعوت می کنند که قدم پیش نگذارد.
● اما عامل تعیین کننده که بیانگر وضعیت بلبشوی نامزد تراشی و پیدا شدن موقعیت برای هاشمی رفسنجانی است، تهی شدن هر دو جبهه از اندیشه راهنما است. " اصول گرایان " که در ظاهر نقش " ایدئولوژی دارها " را بازی می کنند، بیشتر از تمایلهای دیگر از ایدئولوژی خالی شده اند. بدین لحاظ است که تمایلهای سنتی و محافظه کار جدید ، با توجه به خالی بودن مافیاهای نظامی - مالی ، خطر سقوط را قطعی می بینند. در ﺁن سو هم " اصلاح طلبی " سخنی میان تهی شده است. از این نظر است که رفسنجانی طرفدار " مهندسی اجتماعی " شده و طرفدارانش می گویند او چون " ایدئولوژیک " نیست ، ریاست جمهوری را کانون تنش ها نمی کند و موفق می شود تنشهائی را از بین ببرد که از برخوردهای متعصبانه ایدئولوژیک مایه می گیرند.
انقلاب اسلامی : اما هاشمی رفسنجانی مرام قدرت را در سر دارد و بیشتر از همه در کار متمرکز کردن قدرت در یک کانون است . تا این زمان ، او همواره نقش شخص دومی را بازی کرده است که در سایه شخص اول، عمل می کند و مسئله سازی او و همانندهایش ناشی از خالی شدنشان از بیان ﺁزادی و پرشدنشان از بیان قدرت مطلقه است. بر ایرانیان است که یکبار دیگر، از زبان واقعیتها، نقش هاشمی رفسسنجانی را در جنگ، بعنوان نمونه ای از مسئله سازی خطرناک او ، باز بخوانند و بهوش شوند که هرکس تجربه شده را تجربه کرد، پشیمان شد :
|
|
|