کارنامه مبارزه با ترور بوش : لیکودگرائی در جهان ، جنگ بی پایان در عراق و...:
انقلاب اسلامی : در قسمت اول این فصل، روش جنایت کارانه شارون و حکومت او که جهان را فرا می گیرد و در قسمت دوم ، کارنامه مبارزه با ترور بوش را می خوانید :
فراگیر شدن لیکود گرائی در جهان : میراث واقعی 11 سپتامبر :
انقلاب اسلامی : گاردین (10 سپتامبر ) مقاله ای به قلم نوﺁمی کلین انتشار داده است که نکات عمده ﺁن عبارتند از :
* به دنبال فاجعه بسلان ( به گروگان گرفتن دانش ﺁموزان که در پی مداخله قوای روس، موجب قتل حدود 340 تن و زخمی شدن بسیاری دیگر شد ) پوتین رئیس جمهوری روسیه نیز ، در جنگ پیشگیرانه شیوه کردن، به شارون و بوش پیوست. او به روزنامه نگاران خارجی گفت : چرا بن لادن را به بروکسل یا واشنگتن دعوت نمی کند و با او به گفتگو نمی نشینید؟ هیچکس اخلاقاً این حق را ندارد از ما بخواهد با قاتلان کودکان به گفتگو بنشینیم.
* اسرائیل ابراز همدردی کرد . اما قصد شارون و وزیر خارجه او تنها ابراز همدردی نبود. علاوه بر اظهارات شارون در حمایت از حکومت پوتین در مبارزه با تروریسم، سیلوان شالوم، وزیر خارجه او نیت واقعی حکومت شارون را بیان کرد : کشتار کودکان نشان داد فرقی میان ترور بیرشبا و ترور بسلان نیست. و ﺁسوشیتدپرس از قول یک مقام حکومت شارون گزارش کرد : حالا روسها می فهمند ﺁنچه با ﺁن روبرو هستند، یک ترور ساده محلی نیست بلکه بخشی از تروریسم اسلامی است. این بار، ممکن است روسها به اندرزهای ما گوش دهند.
* اما پیامی واقعی که در شکل این سخنان ابراز می شد ، شفاف است : روسیه و اسرائیل در یک و همان جنگ هستند . اسرائیل با فلسطینیهائی که حق خود را بر داشتن دولت می خواهند ، نیست که می جنگد و روسها هم با چچنی هائی که استقلال خویش را می خواهند ، نیست که میجنگد، بلکه " باتروریسم اسلامی در مقیاس جهان " است که می جنگند. از ﺁنجا که اسرائیل صاحب تجربه است و جتگ پیشگیرانه را ابداع کرده است، قواعد جنگ را او معین می کند و دیگران باید بکارشان برند. این قواعد همانها هستند که شارون ، در سرزمینهای اشغالی ، برضد انتفاضه بکار می برد. قاعده اول اینست که فلسطینها ، حتی ﺁنها هم که تقاضاهای سیاسی دارند و روش سیاسی در پیش گرفته اند ، تروریست هستند و خواهان نابودی اسرائیل . دولتهای در خور این عنوان، با تروریستها مذاکره نمی کنند.
* بر اساس این قاعده ، قواعد دیگر ساخته شده و بکار گرفته شده اند : 1 - خشونت اسرائیل بر ضد فلسطینیها ، دفاع از خویش و برای حیات اسرائیل سخت ضرور هستند. 2 - هرکس بپرسد چرا اسرائیل حق مطلق در از میان برداشتن دشمن دارد، خود دشمن اسرائیل است . این قاعده شامل سازمان ملل و رؤسای دولتها و روزنامه نگاران و جانبداران صلح و سازمانهای مدافع حقوق بشر ، می شود. سه سال پیش، در 12 سپتامبر، وقتی از نتان یاهو، وزیر دارائی اسرائیل پرسیدند اثر ترورهای 11 سپتامبر بر روابط اسرائیل و امریکا چه خواهد بود؟ پاسخ داد : بسیار عالی . زیرا بلافاصله، عواطف امریکائیان را نسبت به اسرائیل برخواهد انگیخت. پیوند دو ملت را مستحکم خواهد ساخت. زیرا ما دهها سال است که تروریسم را تجربه می کنیم و امریکا تازه دارد ﺁن را ، در خاک خود ، تجربه می کند.
* جنگ پیشگیرانه را " دکترین بوش " می خوانند اما حق اینست که ﺁن را " دکترین لیکود " باید خواند. ﺁنچه در 11 سپتامبر 2001 روی داده است ، اینست که جنگ " پیشگیرانه " حکومت حزب لیکود بر ضد فلسطینیها را زورمند ترین کشور روی زمین مرام خویش کرده تا در سرتاسر جهان به اجرا بگذارد. ﺁنچه روی داده است را "به اجرا گذاشتن مرام لیکود در مقیاس جهان Likudization " باید خواند. میراث واقعی 11 سپتامبر جهانی کردن ﺁئین خشونتی است که لیکود بر ضد مردم فلسطین بکار برده است و می برد. بگذارید مطلقا شفاف باشم : من نمی خواهم بگویم اعضای حکومت امریکا که نقش کلیدی دارند، در خدمت منافع اسرائیل به زیان منافع امریکا هستند. می خواهم بگویم بعد از 11 سپتامبر، جورج دبل یو بوش ، فلسفه ای سیاسی را پذیرفته و روش کرده است که توجیه گر او در نقش جدیدیش ، " رئیس جنگ " است. کاری که او مطلقا صلاحیتش را ندارد. او این فلسفه را از حزب لیکود اخذ کرده است. لیکود این فلسفه را ﺁماده و از راه هواداران دو ﺁتشه خود در کاخ سفید، تقدیم رئیس جمهوری امریکا کرده است. 3 سال است که بوش و حکومت او ، همانند کودکان، این منطق وارداتی را در " جنگ همه جانبه با تروریسم " بکار می برند. همانند لیکود ، " مغز مسلمان " را معیوب می شمارند : جز خشونت زبانی را اندر نمی یابد. در افغانستان و عراق این دکترین ، دکترین لیکود به اجرا در ﺁمده است و بسا در ایران و سوریه نیز به اجرا گذاشته شود.
دیگر امریکا در مقام مدافع اسرائیل در خطر عمل نمی کند، همانند اسرائیل عمل می کند و همان نقش را به خود می دهد که اسرائیل به خود داده است.
* و حالا مرام لیکود به روسیه نیز دامن گشوده است. بنا بر گزارش گاردین ، در همان دیدار با روزنامه نگاران خارجی ، در 6 سپتامبر، گفت : استقلال چچن بخشی از استراتژی اسلام گرایان چچن - که بنیاد گراهای خارجی از ﺁنها حمایت می کنند- برای به ویرانی کشیدن تمامی جنوب روسیه و بسا بهم ریختن نظم و ثبات جماعات مسلمان ساکن دیگر نقاط کشور است. مسلمان در ساحل رود ولگا، در بشخورتستان و تاتارستان و... زندگی می کنند. تمامیت ارضی روسیه در خطر است. پنداری شارون است که دارد از خطر به دریا ریختن یهودیان می ترساند.
* در دنیای اسلامی ، بنیادگرائی اسلامی ، قوت می گیرد و خطر ببار می ﺁورد. مشکل اینجاست که تحت دکترین لیکود، امکان طرح این پرسش که چرا این بنیاد گرائی قوت می گیرد، ما مجاز نیستیم بگوئیم جنگی به این مردم تحمیل شده است که در ﺁن ، از روی قرار و قاعده، کودک بزرگ ، زن و مرد، پیر و جوان کشته می شوند. خانه هاشان ویران می شوند . مسجدها همه خدمات را برای مردمی که دیگر چیزی برایشان نمانده است، انجام می دهند. در غزه ، در کروزنی و در صدرشهر چنین است. شارون می گوید : تروریسم بیماری واگیری است که مرزی نمی شناسد. راست نمی گوید تروریسم را مرزهای اشغال غیر قانونی سرزمینها و استبدادها پدید می ﺁورند...
|
|
|