محاکمه ﺁغاجری - تجاوزها به حقوق انسان:
انقلاب اسلامی : در قسمت اول این فصل نکات اصلی محاکمه ﺁغاجری را می خوانید که ماهیت "دادگاه" را بمثابه دادگاه تفتیش عقیده ﺁشکار می کند. در قسمت دوم تجاوزها به حقوق زنان و رویگردان شدن خانواده های زندانیان سیاسی از مجلس هفتم و خبرهای تجاوزها به حقوق بشر را می خوانید :
سئوالهای قاضی و پاسخهای ﺁغاجری جا برای تردید نمی گذارد که "دادگاه " دادگاه تفتیش عقیده است :
انقلاب اسلامی : از جلسه سوم دادگاه ﺁغاجری که در 20 تیر تشکیل شده است، قسمت عمده را که تفتیش عقیده ، ﺁنهم در نازل ترین سطح را گزارش می کند، به این شرح می ﺁوریم :
* ﺁغاجری، در دفاعيات خود، خاطرنشان كرد: در بخشي از ادعانامه آمده است كه بنده با استفاده از كلماتي وهنآميز به مراجع و روحانيون توهين كردهام. در توضيح اين مسأله بايد بگويم كه اين تقسيمبندي من نيست، من در اين سخنراني گفتم كه اسلام تقسيم جامعه به روحاني و جسماني را نميپذيرد و اين واژه تحت تاثير فرهنگ مسيحيت وارد اسلام شده است. البته مسيحيت موجود در تاريخ نه مسيحيت راستين حضرت مسيح (ع). جامعهي مسيحي به روحاني و جسماني تقسيم ميشود و تحت تاثير اين دوگانگي اين عنوان در جامعه رايج ميشود و گروهي متصف به صفت روحانيت ميشوند. اما ما در اسلام عالم داريم و جامعهي اسلامي به دو گروه معلم و متعلم تقسيم ميشود كه رابطهي اين دو يك رابطهي پويا، دوسويه و تكاملي است . اما رابطهي روحاني و جسماني يك رابطهي ايستا و دگم است. زيرا كه جسماني قابل تبديل به روحاني نيست اما متعلم قابل تبديل به معلم است به همين دليل در فرهنگ تشيع جامعهي ايدهآل جامعهي امام زمان (ع) است كه در آن انسانها از نظر دانش به حدي ميرسند كه ديگر در آن جامعه رابطهي تقليدي، منتفي و سلب ميشود.
* در اين لحظه از دفاعيات آقاجري، قاضي اسلامي خطاب به او گفت: در اين جلسه از دادگاه شما بايد بگوييد كه كدام بخش از جامعهي ما اين تلقي را از روحاني دارد كه او يك فرد آسماني و پاك است و جسماني يعني مردمي كه در جامعه هستند و ساختارشان با روحانيون فرق ميكند. عرف ما چنين تلقي از روحانيون ندارد و اين تقسيمبندي است كه شما در ذهن خود انجام دادهايد.
* آقاجري در پاسخ به قاضي اسلامي گفت: اين تقسيمبندي كه از موضع انتقادي صورت گرفته است، تقسيمبندي من نيست.
* اسلامي مجددا تاكيد كرد: كجاي عرف ما جامعه را به روحاني و جسماني تقسيم كرده است و گفته جسماني يعني شخص ناپاك و نجس كه براي ارتباط با خدا واسطه ميخواهد؟
* آقاجري پاسخ داد: اسلام واژگان را بسيار دقيق انتخاب كرده است . زيرا در مسيحيتي كه دنيا و آخرت را از هم جدا ميكند اين عنوانگذاري پذيرفته شده است. در اسلام كه اخروي و دنيوي و مذهبي و سياسي از هم جدا نيست نميتوان واژهي روحاني را به كار برد و حول آن يك گروه و نقش در جامعه ايجاد كرد. آنچه در سخنراني همدان گفته بودم اين بود كه ما در اسلام چنين چيزي و طبقهاي به نام روحانيت نداريم اما در جامعه اين وجود دارد كه اين اصطلاح منعكسكننده جهانبيني است كه جسم و روح را از هم جدا ميكند.
* قاضي اسلامي در اين لحظه مجددا تاكيد كرد : اين واقعيت جامعهي ما نيست و شما آن را در ذهنتان ساختهايد.
* آقاجري در پاسخ به قاضي گفت: براي روشن شدن اين مسأله يك مثال ميزنم تا به اين سادگي در مورد فرهنگ ايراني حكم صادر نكنيد. در جامعهاي كه هنوز بخش عظيمي از آن در روستاها و بخشهاي دورافتاده، بيسواد هستند، افراد و قشرهايي هستند كه نهتنها از روحاني بلكه از بندهي غيرروحاني به دليل انتسابم به اهل بيت (ع) تلقي مقدس بودن دارند و در روستايي كه پدرم به دنيا آمد به او به چشم يكي از سادات جليلالقدر نگاه ميكردند و نميدانستند كه من صاحب هيچ كرامتي نيستم. در روستاي ما يكي از روستاييان، دختر خود را از زماني كه متولد شده بود نذر من كرده بود و من فراوان زحمت كشيدم تا اين هديه را قبول نكنم. همين مردمي كه فكر ميكنند لباس روحاني شفابخش است.
*اسلامي در اين لحظه خطاب به آقاجري گفت كه اين سخنان شما توهين به مردم است چرا كه خود من ميگويم حاضرم هر بلايي كه قرار است سر تك تك مراجع بيايد سر من بيايد، به خاطر اينكه اسلام براي من عزيز است و اين آقايان براي اسلام زحمت كشيدهاند.
* آقاجري ادامه داد: آقاي اسلامي نفرماييد كه چنين تفكري در ميان ايرانيان نيست حداقل بفرماييد كه وجه قالب مردم نيست. چرا كه فرهنگ اين جامعه متأثر از آبشخورهاي مختلف است. شما ديدگاه خود را بر كل جامعه تعميم ميدهيد در حاليكه بنده در اين سخنراني به هيچ اطلاق و تعميمي نپرداختهام ولي شما آن را تعميم ميدهيد. بله بنده هم قبول دارم كه در اين جامعه كساني هستند كه معتقدند پوشيدن اين لباس نوعي مانا در طرف ايجاد ميكند كه به صورت شفابخش است. رابطهي مانا و تقدس يك رابطهي قديمي است كه اسلام با آن مخالف است. تفكر عاميانهي زمان پيامبر (ص) وقتي كه بعد از فوت فرزند ايشان خورشيدگرفتگي را ديد، اين دو مسأله را (خورشيدگرفتگي و فوت فرزند پيامبر(ص)) را به هم ربط دادند كه پيامبر آن را به شدت رد كردند و گفتند اين يك پديدهي طبيعي است. در جامعهي ما نيز كساني هستند كه بر خلاف شما (قاضي) طرز تلقي مانايي و غيراسلامي دارند كه ما با اين طرز تلقي در يك بحث تئوريك برخورد انتقادي ميكنيم.
من در سخنراني همدان نگفتهام كه آقاي ايكس چنين تلقي دارد اگر چنين چيزي ميگفتم آن فرد حقيقي يا حقوقي حق داشت عليه من شكايت كند اما من در اين سخنراني تصريح كردم كه اين تلقي از نظر اسلامي، موجه نيست و ريشهي اسلامي ندارد ولي در جامعهي ما چنين تلقياي وجود دارد.
* در اين لحظه سيدرضا جعفري، نمايندهي مدعيالعموم در پروندهي آقاجري در اعتراض به اظهارات وي، گفت: بحث ما در اينجا، اهانت است نه بحث فلسفي يا سياسي. ايشان ادعا دارند كه انتقاد كردهاند در حاليكه ما هم قبول داريم كه انتقاد طبق قانون آزاد است ولي اهانت طبق همان قانون جرام است. وقتي يك نفر به خود اجازه ميدهد كه با الفاظي مثل چيچيالاسلام و با لفظ تمسخر، قشري از جامعه را به تمسخر بكشاند و در مقابل خندهي حضار در جلسه سكوت كند آيا اين انتقاد است؟ آيا شخصي را با يك لفظ خفيف مورد اهانت قرار دادن، انتقاد است؟
* صالح نيكبخت، وكيل مدافع آقاجري، ايراد نمايندهي مدعيالعموم را وارد ندانست و اظهار داشت: نمايندهي مدعيالعموم در هنگام دفاعيات متهم نميتواند صحبت كند. اين دادگاه براي من به عنوان وكيل و براي جنابعالي به عنوان نمايندهي مدعيالعموم وقت تعيين كرده است كه در چه زماني صحبت يا اعتراض كنيم.
* قاضي اسلامي خطاب به نيكبخت گفت: شما اكنون وارد دفاع شدهايد؛ نمايندهي مدعيالعموم ميتواند تذكر دهد و اين حق اوست.
* آقاجري در ادامهي دادگاه خطاب به قاضي اسلامي، گفت: شما به عنوان قاضي فقط بايد شاهد دفاع من و حملهي نمايندهي مدعيالعموم باشيد. در اين صورت حتماً امكان كشف حقيقت و صدور حكم به عدالت برايتان بيشتر خواهد شد و اين ناهماهنگيها، اتفاق نخواهد افتاد.
وي در ادامه خاطرنشان كرد: در مورد كلمهي چيچيالاسلام كه يكي از موارد اتهامي عليه من در ادعانامهي مدعيالعموم است بايد بگويم من در سخنراني ديگري كه در مورد اساتيد دانشگاه و روشنفكران بود وقتي ميخواستم مختصر صحبت كنم از كلماتي مثل چه و چه و چه كه در عرف رايج است، استفاده كردم.حتي گاهي بزرگان ديني و سياسي نيز ميگويند فلاني گفت، كذا و كذا. اهانت به مقدسات از دو كلمهي اهانت و مقدسات تشكيل شده است كه دو ركن مادي و معنوي دارد: معنوي يعني مقام گوينده و هدف او، تمسخر و وهن باشد در حاليكه من در مقام تمسخر و وهن نبودم بلكه در مقام تبيين و تحليل بودم. به علاوه مقام سخن، مقام اهانت و تمسخر نيست و من چنين قصدي نداشتم. عنصر مادي نيز چيزي نيست جز كلمه كه در عرف جامعه رايج است. فكر ميكنم روحانيت جزء مقدسات نيست؛ اگر در اين سخنراني به شخص خاصي اهانت كرده باشم بايد شاكي خصوصي از من شكايت كند نه مدعيالعموم.
مقدس فقط ذات باريتعالي، پيامبر اكرم (ص) و ائمهي معصومين (ع) هستند و جز اينها هيچكس مقدس نيست. اگر كسي به فرض به روحاني اهانت كند به شخص اهانت كرده است نه مقدسات و آن شخص ميتواند به عنوان شاكي خصوصي از توهينكننده، شكايت كند. اهانت بايد انشايي باشد نه خبري، يعني بنده مثلا به کسي بگويم كلبي. ولي اگر بگويم فلان فردچنين صفاتي دارد اين يا واقعيت دارد يا ندارد و اهانت نيست. ثانيا اهانت بايد مخاطب مشخص داشته باشد و شما (قاضي اسلامي) بهتر از من ميدانيد كه اهانت در ابهام و كليگويي تحقق نمييابد. اهانت در تخاطب با مخاطب خاص مصداق پيدا ميكند. اگر بنده بگويم بعضي از ايرانيها چنين و چنان هستند اين مصداق اهانت نيست البته ميتواند صادق يا كاذب باشد كه صدق و كذب آن در يك مناظره مشخص ميشود و احتياجي به دادگاه، زندان ندارد.
اصلا قصد توهين نداشتم و اگر كل سخنراني من را بخوانيد خواهيد ديد كه من در مقام توضيح انديشهي شريعتي و پروژهي پروتستانتيسم اسلامي بودهام. خطاي فكري با جرم قانوني دو مقولهي جداست. ممكن است آنچه شما ميگوييد درست باشد و به واقع در جامعه احدي بيسواد يا باسواد چنين تلقياي از روحانيت نداشته باشد، در اين صورت من مرتكب خطاي فكري شدهام اما خطاي فكري جرم قانوني نيست و نيازي نيست كه براي آن حكم اعدام صادر كنند.
وي با بيان اينكه در سخنراني همدان در مقام تحليل تاريخي بوده است، يادآور شد: روحاني در جامعهي ايران از دورهي قاجاريه به سمت نوعي سازماندهي و انسجام در سطح ملي حركت ميكند و بعد از اينكه جريان اخباريگري در قرون 11 و 12 بر حوزههاي علميه مسلط شد، اگر اين جريان باقي مانده بود ما شاهد شكلگيري يك رابطهي مذهبي و اجتماعي بين تودهي مؤمن مذهبي و علما نبوديم. از نظر اخباريها، تقليد حرام است. ما بعد از صفويه شاهد شكلگيري يك رابطهي سياسي و نوعي رابطه بين روحانيت با جامعهي مذهبي هستيم و اين يك تحليل تاريخي است.
در بخش ديگري از ادعانامه آمده است كه من امر تقليد را كه از مسلمات فقه است، زير سئوال بردهام كه بايد بگويم من اصلا رابطهي تقليد شرعي را رد نكردهام چون خودم در مسائل شرعي، فردي، فرعي مراجعه ميكنم و من در اين سخنراني رابطهي مريدي و مرادي را رد كردم نه تقليد در احكام شرعي را؛ پس به مقدسات و احكام شرع اهانت نكردهام بلكه به رفتار يك قشر انتقاد كرده ام.
متاسفانه متن ادعانامه اشكالات اساسي دارد كه نشان ميدهد نويسندگان آن با تاريخ فقه، تشيع، مباني و اصول اسلامي آشنايي كامل نداشتهاند.
* در اين لحظه قاضي اسلامي از آقاجري خواست تا بيش از اين به سخنراني همدان نپردازد و در خصوص اتهامات مطروحه در مورد سخنراني دانشگاه شهيد بهشتي توضيح دهد و از خود دفاع كند.
* آقاجري با بيان اينكه قاطعانه و به صراحت اعلام ميكنم كه اهانتي به مقدسات نكردهام، ادامه داد: شاهد مثال مدعيالعموم در مورد سخنراني شهيد بهشتي من اين جمله است كه "متاسفانه حكومتهاي ديني اغلب در طول تاريخ نشان دادهاند كه افيون تودههاي مردمند، گوهر دين آگاهي و رهايي است، حكومتي كه به نام دين، خرد و علم را سركوب ميكند نه تنها حكومت ديني نيست بلكه حكومتي انساني هم نيست" من در اين سخنان در واقع اعلام كردم كه حكومت ديني از حكومت انساني هم بالاتر است. اگر حكومت ديني به معناي راستين و واقعي داشته باشيم همچنان كه امام حسين (ع) در روز عاشورا گفت "اي آل ابوسفيان اگر دين نداريد حداقل آزاده باشيد" يعني كسي كه دين دارد آزاده هم هست. پس رابطهي حكومت ديني و انساني يك رابطهي عام و خاص است. من در اين سخنراني از حكومت ديني و دين دفاع كردم و گفتم اگر حكومت ديني به آنجا منجر شود كه با سوءاستفاده از دين و براي دفاع از حقانيت و صداقت گزارههاي ديني كور ذهنانه، سركوب عليه انديشه و علم و سخنراني به خدمت گرفته شود آن حكومت حقيقت ديني ندارد .
* در اين لحظه، قاضی اسلامی : خطاب به آقاجري تاكيد كرد: شما بايد توضيح دهيد بر چه مبنايي گفتهايد كه دين افيون تودههاست؟
* آقاجري گفت: من در اين سخنراني گفتهام كه حقيقت و گوهر دين، آگاهي و رهايي است و كساني كه اسلام را تبديل به ابزار كنند و آن را مورد سوءاستفاده قرار دهند، چنين دين و حكومتي افيون است.
وي در ادامه خاطرنشان كرد كه اين جمله را كه به قول ماركس دين نه تنها افيون تودهها بلكه افيون حكومتها هم هست، مربوط ميشود به دين كاذب، ادعايي و انحرافي. چگونه ممكن است در يك سخنراني گويندهاي كه حقيقت دين را تاييد كرده است، دين را به صورتي مطلق و محض، افيون تودهها بداند. سخن ماركس در مورد اديان كاذب و غير وحياني است كه در طول تاريخ به ابزار قدرت و ثروت تبديل شده بودند.
هاشم آقاجري در حين دفاعياتش تاكيد كرد: از اسلامي كه آزادي دروني، اجتماعي، سياسي و اقتصادي را به ارمغان آورده، دفاع ميكنم.
وي در ادامهي دفاعيات خود در سومين جلسهي محاكمهاش در شعبهي 1083 دادگاه عمومي تهران اظهار داشت: ما در طول تاريخ با دو دين روبهرو بودهايم، با دو دين اسارتآفرين و توجيه ˜کنندهي زور و زر و ستم و استبداد و دين رهايي بخش كه انبياء و اولياي ما براي آن آمده بودند، مواجه هستيم. دين موسي رهايي بخش بنياسراييل از زير سلطهي فرعونيان بود و آنچه كه ماركس ميگويد بخشي از حقيقت است و آن حقيقتي است كه توجيه كنندهي ظلم، ستم و استبداد است. در حالي كه دين حقيقي چنين ديني نيست. ماركس گفته اين دين افيوني و دين كاذب و جهل و جور و ستم و سرمايه نه تنها افيون ملت است، بلكه افيون دولت هم است. من به سخنان و اظهارات ماركس نقد و تكملهاي زدهام. به اعتقاد من اديان غيرالهي و غير وحياني، ادياني كه ابزار زور و زر در طول تاريخ بودهاند، افيون تودههاست. چنين ديدگاهي تنها نسبت به چنين ديني صادق است، نه به كل اديان. از نظر من چنين دين افيونييي نه تنها افيون مردم است بلكه افيون حكومتها هم هست. بنده معلم تاريخ هستم و از نظر من يكي از علل سقوط ساسانيان، روحانيت ساساني بود. عملكرد برخي روحانيان شيعهي صفوي نيز باعث سقوط سلسله صفويه شد. به اعتقاد من دين وقتي توجيه كنندهي ستم باشد، نهايتا حكومت را به نابودي ميكشاند، من چنين ديني را نقد كردهام.
دروغگوياني كه بمباران تبليغاتي در رسانههاي وابسته به جناح خاص شروع كردهاند، اگر كسي واقعا دنبال حقيقت است بايد بپرسد منظور از اين جملات چه بوده است؟ آيا جملهاي كه گفته شده راجع به همهي اديان است در حالي كه به عقيدهي من در خصوص اديان الهي و وحياني چنين امري صادق نيست. من ذات دين و اصل آن را نفي نكردم. سخنان من رد و نقد دين توحيدي و اسلام محمدي (ص) و تشيع علوي نيست اما وقتي دروغ مرتبا تكرار شود، به حقيقت تبديل ميشود كه خوشبختانه اين حقيقت ناروا نيز در ذهن گروهي اندك وارد شد.
نبايد يك قضيه جزئيه شرطيه را به يك موجبه كليه تبديل كنيم. من در اين سخنراني گفتهام اگر ديني ابزار قدرت و ثروت شود، افيون ميشود. من گفتهام، حقيقت دين و حكومت ديني مخالف خرد و آزادي نيست و آنچه كه آزادي خرد را سركوب ميكند، دين راستين نيست. بنده با ديني كه به ابزاري براي استبداد و استعمار تنزل پيدا كرده مخالفم. من از اسلام راستين حمايت ميكنم. اسلامي كه من از آن حمايت ميكنم پيامبرش آمده تا براي مردم آزادي دروني بياورد. من از اسلامي رهايي بخش و آزادي بخش دفاع ميكنم. اسلامي كه آزادي دروني، اجتماعي، سياسي و اقتصادي را به ارمغان آورده دفاع ميكنم. اگر من به اين دليل محاكمه ميشوم كه دين را به دين افيوني و دين رهايي بخش تحليل كرده، امر ديگري است.
وي به اظهارات قاضي اسلامي در جلسهي گذشته محاكمهاش مبني بر اين كه شما در سخنراني همدان كلمهاي از يكي از آيات قرآن كريم را فراموش كرديد، اشاره كرد و گفت: من در متني كه عينا از نوار پياده كرده بودم، براي رعايت امانت آن يك كلمهاي را كه فراموش كرده بودم را نيز نياوردم و اين دليل ناآشنايي من با مفاهيم قرآني نيست.
آقاجري پس از دفاع در قسمت اول اتهاماتش، به دفاع از خود در برابر اتهام تبليغ عليه نظام پرداخت. وي در همين مورد گفت: اول بايد مشخص كنيم كه اين اتهام از كجا آمده است. در سالهاي 76 و 77 مطبوعات فراواني چاپ ميشدند كه خبرنگاران اين مطبوعات نيز درصدد بودند كه اخبار تمامي ميزگردها را پوشش دهند. اكنون بعد از 5 سال دادگاهي تشكيل شده كه تعابير و برداشتهاي آن خبرنگاران مرا متهم به تبليغ عليه نظام كرده است.
* قاضي اسلامي در اين لحظه خطاب به آقاجري گفت: من در تمام اين چند روز كارم روزنامه خواندن است تا خداي ناكرده مطلبي به اشتباه نقل نشده باشد.
* آقاجري در اين لحظه اظهار داشت: من در جلسه گذشته گفتم مثلث زر و زور و تزوير، اما خبرنگاري شنيده، مسلط زر و زور و تزوير. من از چاپ بسياري از اين سخنرانيها نيز بياطلاعم.
وي به قسمتي از ادعانامهي نمايندهي مدعيالعموم مبني بر اينكه آقاجري طي سخناني شوراي نگهبان را ابزار اجراي ديكته يك جناح خاص و حامي خشونت و نافي حقوق بشر و آزادي ناميده و گفتهاست"شايد برخي معتقد باشند كه وظيفهي شرعيشان مهمتر از وظيفهي قانوني است البته عدهاي رند هم پيدا ميشوند و براي رسيدن به اهدافشان از اين ديدگاه متشرعانه آقايان استفاده ميكنند"، اشاره كرد و گفت: من گفتهام عدهاي رند پيدا ميشوند كه از اين ديدگاه متشرعانه سوءاستفاده ميكنند، آيا اين جمله تبليغ عليه نظام است؟ من خواهش ميكنم به تفاوت انتقاد و تبليغ توجه شود. حق انتقاد و اعتراض، حقي است كه بر مبناي اسلام و قانون اساسي براي تمامي شهروندان پذيرفته شده است. ما مدعي حكومت اسلامييي هستيم كه امام و پيامبرش با مخالف خود چنين برخوردي نميكردند.
* در اين لحظه قاضي اسلامي خطاب به آقاجري گفت: شما همان موضوع مورد نظر نمايندهي مدعيالعموم را توضيح دهيد كه * آقاجري در پاسخ به قاضي اسلامي گفت: اول بايد مقدمه را بگويم تا بتوانم از خود دفاع كنم. من ميخواهم در برابر افكار عمومي از خود دفاع كنم، در زندان كه نميتوانم دفاع كنم.
* قاضي اسلامي خطاب به آقاجري و حضار گفت: به هر حال كه تا آخر در زندان باقي نميمانيد، فرجي هم هست.
● مصباح یزدی و خزعلی به حذف ارتداد از فهرست اتهامات ﺁغاجری ، اعتراض و مجازات او را اعدام دانستند.
|
|
|