گزارش - تحلیل پیرامون : " انتخابات " ریاست جمهوری در ایران :
● اقبال جبهه دوم خرداد در " انتخابات " ریاست جمهوری :
با نزدیک شدن زمان " انتخابات " ریاست جمهوری ، صدای ناقوس مرگ اصلاح طلبان به گوش می رسد . می رود که " انتخابات " ریاست جمهوری ، برای سومین بار ، طی 8 سال اخیر، با رأی منفی مردم و تحریم همگانی ﺁنها مواجه شود. از نتایج " انتخابات " ﺁتی، که ، از هم اکنون، معلوم هستند، یکی اینست که جبهه دوم خرداد به سرنوشتی دچار خواهد شد که راست های سنتی در دهه 70 بدان گرفتار ﺁمدند. شاید هم بدتر. علتها ، یکی گرفتاریهای گردانندگان جبهه دوم خرداد و دیگری عدم پایبندی سردمداران ﺁن به تعهدی بود و هست که در خرداد 76، به مردم سپردند. فراوان از صداقت ، شفاف سازی ، پایبندی به هدفهای انقلاب ( ﺁزادی و استقلال و ترقی ) ، جامعه مدنی ، نهادینه کردن قانون ، ﺁزادی مطبوعات ، برخوردار کردن زنان از حقوق خویش ، فرصت دادن به جوانها و... دم می زدند.
ﺁنچه ﺁن روز قابل پیش بینی نبود اینکه جبهه دوخرداد نه تنها به تعهدهایش عمل نکند بلکه ، طی 8 سال، فرصتهای طلائی مردم را ، فرصتهای کسب ﺁزادی و استقلال را ، از کف ﺁنها بدر برند. در مردم، امیدی به جبهه دو خرداد نماند. چنانکه در جریان تحصن 100 نماینده ، مردم هیچ حرکتی نکردند. عجبا! هنوز تهدید می کنند ( کروبی ، نبوی ، محمد رضا خاتمی ، تاج زاده و... ) : نگذارید حرفهایمان را با مردم در میان بگذاریم !
اما مردم ایران بسیار ﺁگاه تر از ﺁنند که محتاج افشاگریهای ﺁنها، به انتظار عملی شدن تهدیدهایشان نشسته باشند. اگر هنوز باوری به توانائی عمل این جبهه داشتند ، در " انتخابات " مجلس به ﺁنها پشت نمی کردند. مردم در این 8 سال ، اصلاحات ندیدند اما این رویدادها را دیدند : " قتلهای زنجیره ای " و " شبیخون به کوی دانشگاه تهران " و به خون کشیدن دانشگاه تبریز ، ترورها در داخل و خارج از کشور، توقیف روزنامه ها و زندانی کردن روزنامه نگاران و دانشجویان و ملی - مذهبی ها و نهضتی ها و دیگران ، چنگ انداختن بیش از پیش مافیاها بر اقتصاد کشور ، خالی کردن پشت دانشجویان و مردم ، هر بار که مردم به ابتکار خود، به صحنه ﺁمدند و در دست دژخیمان فعالان جنبشها ، بازگذاشتن سیاست خارجی و نفتی کشور در دست مافیاهای حول و حوش خامنه ای و هاشمی و میدان دادن به ﺁن دسته از فرماندهان سپاه که به فساد مالی ﺁلوده اند ( بنادر ﺁزاد و گمرکهائی که در اختیار مافیاها است ) و...
با توجه به این واقعیتها است که گردانندگان این جبهه می دانند ، در " انتخابات " ، هیچ امیدی به انتخاب شدن نامزد ﺁنها نیست. نامزد هر که باشد ، مردم به او رأی نخواهند داد. زیرا افراد مستقل این جبهه یا در زندان هستند و یا به زندان رفته اند و پرونده دارند و یا ، از ترس، جرأت ندارند خود را نشان بدهند. زورق تلاش این جبهه در نامزد کردن مهندس موسوی نیز به گل نشست. مهندس موسوی خود را با شعورتر از تحلیل گران رده بالای این جبهه ، نشان داد. زیرا او به خوبی می دانست با ورود به صحنه " انتخابات " ، گذشته حال می شود. مسئولیتها در اعدامها ، شکنجه ها، جنگ 8 ساله ، ایران گیت و قربانی فر، 100 میلیارد دلاری که گم شد و... رو می شوند. مهندس موسوی بخوبی می دانست که به محض نامزد شدن ، می باید در باره سهم و نقش خود در کودتای خرداد 60، در اعدامهای سال 60، در ادامه دادن به جنگ، در خریدهای اسلحه، در ایران گیت و... بیان کند. اگر خود را در این امور ذی نقش بداند، صلاحیت ریاست جمهوری را ندارد و سزاوار تعقیب قضائی است، اگر ثابت کند او بی تقصیر بوده و خیانتها و جنایتها و فسادها کار خامنه ای و هاشمی رفسنجانی و... بوده است، علاوه بر اینکه می باید از شرکت در انتخابات چشم بپوشد، بلکه از دو جهت تحت حمله قرار می گیرد: از طرف مافیاها به رهبری خامنه ای و هاشمی و دیگران و از سوی مردم به جرم بی کفایتی و پوشش خائنان و جانیان و فاسدان شدن. این بود که انصراف داد.
بیهوده نبود که برخی از یاران نزدیک او که در ﺁن سالها ، همچون او، ﺁلوده شده بودند، هیچ قدمی پیش نگذاشتند و از او نخواستند که در " انتخابات " شرکت کند. تنها جوجه های ﺁنها بودند که مشتاق ﺁمدن مهندس موسوی به صحنه " انتخابات " بودند. غیر از جوجه ها، ﺁنهائی هم که بخاطر عملکرد ﺁن دوره شان ، در حال حاضر با مشکلات روبرو هستند ، می خواستند بلکه او رئیس جمهوری بشود و ﺁنها هم از چنگ ﺁن مشکلات خلاص شوند.
در جبهه دوم خرداد، از سال 76 به بعد ، بسیاری از معتقدان و " بزرگان " این جبهه با رأی مردم ﺁمدند اما بخاطر عدم صداقت، مردم ﺁنها را به دست فراموشی سپردند و اینک در گوشه انزوا بسر می برند. بعضی ها هم با مردم سر راست رفتار کردند و با مردم باقی ماندند. اینها را زندان و شکنجه هم از مردم جدا نکرد اما از جبهه دوم خرداد جدا کرد.
به هر حال، جبهه دوم خرداد فردی را ندارد که بتواند کاندیدای قابل رقابتی بشود. در عین حال، دارای سلامت نفس و صداقت و قوت تصمیم و توانا به ایستادن در برابر مافیاهای نظامی - مالی باشد. این ابتر شدن هم بخاطر عملکرد است و هم بلحاظ بی لیاقتی و یا بهتر بگوئیم لیاقت رانی . این جبهه استعدادها را از خود فراری می داد.لذا، بعد از 8 سال، در به در دنبال نامزد است و کسی را نمی یابد. بجاست در این جا اشاره ای به تاریخ سالهای 60 و انقلاب بکنیم و به ﺁقای خاتمی و همکاران او یادﺁور شویم که در سال 76 که انتخاب شدید، شما را با ﺁقای بنی صدر مقایسه کردند. حالا هم که دارید می روید، شما را با ﺁقای بنی صدر مقایسه می کنند. ﺁن روز روحانی نماها و "حزب الله " و ... می گفتند شما چون بنی صدر می شوید و در برابر " نظام " می ایستید و امروز مردم می گویند که گمان کردیم مثل بنی صدر روی قول خود می ایستی . صداقت و پایبندی ﺁقای بنی صدر به تعهداتش به مردم، بعد از گذشت 20 سال، از او، چهره مردی صادق و کسی را ساخته است که طی نیم قرن، از صراط مبارزه برای استقلال و ﺁزادی و رشد ملت ایران ،به هیچ وجه منحرف نشده است. حال ﺁنکه او، خاتمی ، و همکارانش ، بعد از 8 سال، سرمایه عظیمی را که اعتماد مردم بود، در قمار قدرت، باخته اند. بدین دلیل است که می گوئیم جناح اصلاح طلب ، در ذهن مردم ایران ، مرده است.
● شانس جبهه هاشمی رفسنجانی در " انتخابات " ریاست جمهوری :
گروه اصلی این جبهه کارگزاران سازندگی هستند. بعضی از جدا شده ها از جبهه دوم خرداد نیز وارد این جبهه شده اند. سردمدارشان هاشمی رفسنجانی است. مدتها است ، بگونه ای ناشیانه، خود را بعنوان چهره اصلی انتخابات ، معرفی می کند. تا بخواهی هم منابع پولی ﺁماده کرده اند و مثل ریگ هم خرج می کنند. نمونه اش روزنامه شرق که زیان می دهد یعنی از نظر مالی ورشکست است اما چون رفسنجانی برای انتخابات به ﺁن احتیاج دارد، تعطیلش نمی کنند. نمونه اش پول دادن به روحانیان شهرها و ائمه جمعه، نمونه اش پول دادن به قلم بدستها برای جواب دادن به هر ایرادی است که از هاشمی رفسنجانی گرفته شود. بدین ترتیب که از پس پرده ، افراد و گروهها را وادار می کند بیایند و از او خواهش کنند در انتخابات شرکت کند. از سوی دیگر، خودش ناز می کند که فرصت را به جوان تر ها باید داد. این با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن را ، بطور علنی، اول بار است که می کند. در باره گذشته، مدعی است همواره به او تکلیف شده و او هم چاره را در قبول کردن دیده است. اما این بار ، چون تکلیف کننده ای پیدا نشده که در علن و یا در پرده از او بخواهد رئیس جمهوری بشود و همه هم می دانند که خامنه ای موافق رئیس جمهوری شدن او نیست، این نمایش را به راه انداخته است. در سخنرانیهای خود، علامتهائی می دهد که یاران بحران ساز او بدانند در جامعه چه وضعی باید بوجود بیاورند ، رقیبها را چگونه باید دو پول سبزی کنند ، تا چاره ای جز نامزدی او نماند. او دستجات همراه او ، به اضافه سران سنتی هیأت مؤتلفه و جامعه روحانیت مبارز و برخی از نیروهای سپاه پاسداران ، طی 2 ماه گذشته، بارها علاقه خود را به حضور در " انتخابات " اعلام کرده اند. ناطق نوری هم یکچند موافق نامزد شدن او بود. اما اخیراً تغییر موضع داده است. هاشمی هم مانند ناطق نوری بهتر است انصراف بدهد و بگوید : تا زنده ام در انتخابات شرکت نمی کنم. زیرا خوب می داند که دوره او بسر رسیده است : جبهه اقتدارگرایان بهیچ وجه حاضر نیست او را در مقام رئیس جمهوری تحمل کند. بخش بزرگ دوم خردادیها هم مخالفند. با ﺁنکه بخش کوچکی موافق تبلیغ می کنند که هاشمی کسی است که جلو خامنه ای را می گیرد، کسی حاضر نیست گول این تبلیغات را بخورد، زیرا دوره رهبری خامنه ای و ریاست جمهوری هاشمی را همه تجربه کرده اند. حالا مردم هم می دانند رئیس جمهوری کاره ای نیست و رفتن و رأی دادن ، خود را تحقیر کردن و به هرچه گسترده تر شدن بساط جنایت و دزدی و ... رأی دادن است.
اما حرفهای خامنه ای در نماز عید فطر ، ﺁنجا که از اراده های جوان برای تصدی ریاست جمهوری گفت، از دید بسیاری ، ریختن ﺁب پاک به دست هاشمی رفسنجانی تعبیر شد.
بنای هاشمی براینست که اگر خود را نتوانست تحمیل کند، - چند روزی است حرف شرکت نمی کنم را می زند اما همه او را می شناسند، اگر پشت پرده توانست خود را به قبولاند بیاید بگوید هیچ مایل نبودم اما چه کنم تکلیف شد و مجبور شدم قبول کنم - حسن فریدون معروف به روحانی را نامزد کند. اما این ﺁدم در قضیه اتم ناتوانی و چهره دو گانه خود را نشان داد. مبارزه و نقش او در انقلاب هم خلاصه می شود در اینکه ، در روزهای پیش از پیروزی انقلاب، یک سخنرانی کرده و در ﺁن، خمینی را امام خطاب کرده است. این همان کس است که در 23 تیر 1378، عربده کشید و خطاب به مردم و دانشجویان گفت : کاری نکنید سر از تنتان جدا کنم و نابودتان کنم. این " روحانی مبارز !" چنان رفتاری دارد که پسرش از دست نامردمی های او ، خودکشی کرد. حال با چهره خندان و ﺁرام ، خود را برای حضور در " انتخابات " ﺁماده می کند. او که رزرو هاشمی رفسنجانی می باشد، نمی دادند که سرنوشتی بهتر از سرنوشت خود هاشمی ندارد. این قدر هم باهوش نیست که به خود بگوید : کسی که نمی تواند خود را بقبولاند، چگونه می تواند او را بقبولاند؟
نفر سوم هاشمی رفسنجانی ، محسن رضائی است. معرفی او را از زبان خودش بشنوید : در اول انقلاب ، ما و دانشجویان جوان بودیم. قوه تبیین نداشتیم اما بینش داشتیم . سفارت امریکا را ما گرفتیم و بنی صدر را ما برانداختیم ! کسی که امروز می گوید ﺁن روز شعور نداشتیم ، دو خیانت ﺁن روز را تأیید می کند. یعنی امروز هم قوه تجزیه و تحلیل پیدا نکرده است. او همدست هاشمی رفسنجانی و خامنه ای در معامله محرمانه بر سر گروگانها و در کودتای خرداد 60 و در جنگ 8 ساله و در جنایتهای سیاسی بزرگ و در فسادهای مالی بزرگ و در ایران گیت و... بوده است. همان کسی است که گفته است : اگر لازم باشد ، برای بقای نظام ، 2 میلیون نفر را خواهیم کشت. روزگار را ببین ! کسی که مردم را به کشتار 2 میلیون نفر از ﺁنها تهدید می کرد، حالا ﺁمده است و به مردم می گوید به من رأی بدهید رئیس جمهور ( در طرز فکر این جماعت، مقصود همان ریاست بر مردم است و نه ریاست بر جکومت ) بشوم ! جناح اقتدارگراها هم با او مخالف است. اخیراًدر سایت دریچه فساد مالی او و بذل و بخششهایش برای رئیس جمهور شدن را لوداده است.
به این ترتیب ، هاشمی و دسته او هم کسی را که قابل معرفی باشد، ندارند. ﺁن روز که فرصت داشتند ، خود را نفله کردند و استعداد کشی کردند و ، امروز ، نه خود کسی هستند و نه کسی را دارند که در این دوره که دوره خارج شدنشان از دور و پرداختن عوارض ربع قرن زورگوئی است، به دادشان برسد. مافیاهای تازه نفس مثل کرکسها، به انتظار افتادن اینها هستند تا به جانشان بیفتند و خورده ها و برده ها را مطالبه کنند.
● جناح سوم ، ﺁباد گران ( در میان مردم معروف به ویران گران ) هستند. اینها به ظاهر ، خود را دسته خامنه ای می خوانند اما. مال مافیاهای نظامی - مالی هستند. اینها ، بیشتر از همه ، خامنه ای را با مشکل لاینحل روبرو کرده اند. خبر داریم که " دلسوزان نظام! " به خامنه ای گفته اند به مصلحت او نیست اینطور وانمود شود که رئیس جمهوری مال او است و سه قوه ﺁلتهای او هستند. ﺁنچه خامنه ای را وسوسه می کند اینست که نه بهنگام ریاست جمهوری خود، حکومت مال او بود ، نه وقتی " رهبر" شد. 8 سال هاشمی رفسنجانی و 8 سال هم خاتمی . تحمیل کردن را کافی نمی داند. رئیس جمهوری و وزیرانی را می خواهد که مجری اوامر روزمره او باشند. اگر رئیس جمهوری ﺁلت فعلی نظیر ولایتی یا حداد عادل بشود، او که در طول 25 سال گذشته ، مستقیم طرف مردم نبوده است ، از این ببعد ، باید طرف مستقیم مردم باشد. ﺁن " دلسوزان " به او می گویند با توجه به واکنش مردم از زمانی که او جلو ﺁمده و جانشین رئیس جمهوری در بستن روزنامه ها، در سرکوب دانشجویان ، در پرونده سازی برای ملی مذهبی ها و... شده است، هیچ مصلحت نیست که سه قوه بدون پشتوانه مردمی و ﺁدمهای ﺁلت فعل " مقام رهبری " معرفی شوند. ادای شاه سابق را درﺁوردن، سرانجام او را پیدا کردن را هم دارد.
مافیاها که زیر نام " ﺁبادگران " در دو " انتخابات " شوراها و مجلس شرکت کرده اند ، اقتدارگرایان سنتی را بیشتر می ترسانند. زیرا می دانند بعد از اصلاح طلبها نوبت تصفیه شدن به ﺁنها می رسد. تمام توان رسانه ای و امکانات دولتی و " نهادهای انقلابی " و صندوقهای قرض الحسنه و... در اختیار این جماعت قرار گرفت تا شوراها و مجلس را تصرف کنند. مردم هر دو انتخابات را تحریم کرده بودند. از تشکیل مجلس هفتم به این طرف، اصلاح طلبها دائم تبلیغ می کنند چون مردم " انتخابات " را تحریم کردند ، مجلس به تصرف مافیاها درﺁمد. اما اولاً مردم نمی خواستند به اصلاح طلبها رأی بدهند و ثانیاً حالا که رأی نداده اند ، دنیا می داند این ملت رژیم را نمی خواهد و این مجلس مشروعیت ندارد. اگر پی صندوقها می ﺁمدند ولو رأی سفید می دادند، در نظر خودشان و دنیا ، انتخابات انجام شده بود و مجلس مشروعیت داشت.
باری، نامزدهائی که اسمهاشان مطرح هستند عبارتند از:
1 - علی اکبر ولایتی ، معروف به " اکبر خان " است. اکبر خان پیشخدمت قوام السلطنه بود. علی اکبر ولایتی هم نقش نوکر را برای خامنه ای بازی می کند. او در ترورهای خارج از کشور نیز دست داشته است و اسم و رسمش در شمار مقامات دولتی که ترورهای کافه میکونوس را در برلین ترتیب دادند، ﺁمده است. او ایران را شهر کوران خیال می کند و انتظار دارد چون " رهبر " اراده کرده است، او رئیس جمهوری میشود! از هم اکنون ، در جناح اقتدارگرا ، دیگران با او وارد کشمکش شده اند. این کشمکش شدت نیز خواهد یافت. احتمال داده می شود که خیانتها و جنایتهائی که او در ﺁنها نقش داشته است، رو شوند. احتمال می دهند او از ترس بی ﺁبروئی ، خود را کنار بکشد.
2 - نفر دوم علی لاریجانی ، رئیس سابق صدا و سیما است. او امیدوار است با تکیه به فک و فامیلهایش در تهران و مازندران و این طور وانمود کردن که " رهبر " به او کمال اعتماد را دارد، رئیس جمهوری شود. نمی داند که حتی در صدا و سیما هم حامی ندارد . خامنه ای هم هیچ قول و اشاره ای که حاکی از تمایل به او باشد، ابراز نکرده است .
انقلاب اسلامی : در 19 ﺁبان، سایت امروز، این خبر را انتشار داده است :
* اختلافات در جناح محافظهكار افزايش يافته است. طبق اطلاعات واصله اختلافات حزب موتلفه و جامعه روحانيت مبارز و جامعه اسلامي مهندسان از يك طرف و آبادگران و جمعيت ايثارگران (جناح راست مجاهدين انقلاب در سالهاي اوليه انقلاب) بالا گرفته است. بر پايه اين اطلاعات رهبري با نامزدي آقاي علي لاريجاني سرد برخورد كرده و در پاسخ سئوال او درباره کاندیداتوری خودش گفته است كه چه شده همه شما احساس تكليف ميكنيد كه رئيس جمهور شويد
3 - نفر سوم، احمدی نژاد است. اما نامزد مافیاها است . او عضو شاخه ترور سازمان ترور است و در ترورهای داخل و خارج از کشور دست داشته است. در حال حاضر هم ، با خرج از بودجه شهرداری ، تبلیغات انتخاباتی خود را شروع کرده است. خامنه ای میلی به او ندارد.
4 - در این جناح، سنتی ها و مافیها ، صحبت از نامزدی می کنند که هنوز اسمش را هم نبرده اند. میگویند وقتی او را معرفی می کنیم که اصلاح طلبان و معاندان فرصت خراب کردن او را نداشته باشند. با توجه به اطلاعی که کسب کرده ایم و با توجه به این واقعیت که نمی شود دو سه هفته به انتخابات مانده یک نکره یعنی ناشناخته ای را نامزد کرد، شخص مورد نظر، بنظر می رسد احمد توکلی باشد.
او هم بی سابقه نیست. از زمان پاسداری و بعد وزارت و بعد رفتن به انگلستان و گرفتن دکتری و بعد بازگشتن و بودجه گرفتن و روزنامه را راه نیانداخته تعطیل کردن و بعد ، دو بار نامزد ریاست جمهوری شدن، سابقه دارد. اگر مقصود از نامزدی که در ﺁب نمک خابانده اند، او باشد، حق به جانب ﺁنها است. اگر حالا وارد عرصه اش کنند، خراب شدنش قطعی است.
در زمان تهیه این گزارش - تحلیل ، سنجش افکاری ، نزد قشرهای مختلف، از زن و مرد و جوان و میان سال و پیر بعمل ﺁمد، فعلاً عموم بنا بر تحریم " انتخابات " ریاست جمهوری دارند.
انقلاب اسلامی : این واقعیت که نبود ﺁزادی مانع از ﺁن است که ایران رئیس جمهوری مسئول در برابر ملت و برخوردار از اختیار درخور مسئولیت داشته باشد و در انتخاب چنین رئیس جمهوری شرکت کند، تاریکی است. اما توجه مردم کشور به حقوق خویش، و، نیز ، به این امر که رأی هر انسان بیانگر شخصیت مستقل و ﺁزاد او باید باشد، به تحریم انتخابات مفتضح رژیم اثر تعیین کننده ای، از جمله در برانگیختن وجدان جهانی بر حمایت از حقوق ملی ایرانیان ، می بخشد. و این روشنائی است.
در کشوری که استفاده از منطق صوری برای خالی کردن کلمه ها از معنی ، همگانی است، کلمه های اصلاح و ﺁزادی و استقلال و... ، قربانی بازیگران سیاسی هستند :
|
|
|