آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٦۰٦ از ٢٤ مهر تا ٨ آبان‏
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر

ایجاد بحران برای رقیبان و عبور از بحران و تبدیل شدن به نامزد بی رقیب ؟:

انقلاب اسلامی : در 2 نوامبر ، انتخابات ریاست جمهوری در امریکا پایان پذیرفت. در امریکا دو حزب قدرت را در دست دارند و بر سر ﺁن ، رقابت می کنند. به تمایل سوم مجال رشد نمی دهند. با وجود این ، در درون حزب جمهوریخواه، سه تمایل بنیادگرا و محافظه کار جدید و سنتی وجود دارند. در جبهه خامنه ای نیز ، همین سه تمایل عمده وجود دارند. در قسمت اول گزارشی را می خوانید در باره تمایلها در این جبهه و در قسمت دوم ، از مانورها، بخصوص مانور هاشمی رفسنجانی برای حذف رقیبان و تبدیل شدن به نامزد بی رقیب ، اطلاع حاصل می کنید :

تمایلها در جبهه سرکوبگر رژیم و ظاهر و باطن نمایش معرفی نامزدها :

● تمایل سنتی ، که روحانیت مبارز تهران که دیگر اسمی از ﺁن بمیان نیست. بعلاوه مدرسین حوزه قم که از ﺁن نیز دیگر اسمی بمیان نیست. بعلاوه اکثریت اعضای مجلس خبرگان که در میان خود، نگرانی که از وضعیت دارند را ابراز می کنند اما جرأت دم زدن ندارند. هاشمی رفسنجانی ﺁدمی با چند چهره است : او و گروهش ، مطلوب بخشی از " اصلاح طلبان " است که گمان می برند تنها کسی است که می تواند در برابر خامنه ای و مافیاهای نظامی - مالی ، تعادلی بوجود بیاورد. در همان حال ، سنتی ها که شامل بانیان هیأت مؤتلفه نیز می شوند، هاشمی رفسنجانی را کسی گمان می برند که مانع از افتادن سه قوه در دست مافیاهای نظامی - مالی می شود. او خود مافیائی بزرگ و افراد مسلح دارد. بنا بر این ، به مافیاها می گوید او را از خود بدانند.
با وجود این ، اکثریت بزرگ مافیاهای نظامی - مالی با او موافق نیستند. مافیاهای طرفدارش در اقلیت هستند زیرا قوای مسلح در اختیار او نیستند.

● بنیادگراها که خود را " اصول گرا" می خواهند و در حقیقت بخش عمده مافیاهای نظامی - مالی را تشکیل می دهند. تکیه خامنه ای به این مافیاها است. هرچند انجمن حجتیه ایها را نیز دارد. اما حجتیه ایها در قوای مسلح نفوذ جدی ندارند. این مافیاها شبکه وسیعی را بوجود ﺁورده اند که پایگاه اصلیشان در سپاه و دستگاه قضائی و نهادهای مالی ( بنیادها شهید و اموال رهبری و صندوقهای قرض الحسنه و شرکتهای بسیار و بنادر ﺁزاد و گمرکها و شرکتهای ساختمانی و نفتی و... ) و ﺁن دسته از حسینه های دست ساخت رژیم و مجلس و بسیاری از شوراهای شهرها ، بخصوص شورای شهر تهران. علاوه بر حضورشان در " دادگاههای انقلاب " واواک موازی را نیز در اختیار دارند. در عوض، پایگاه اجتماعی ندارند. بدین جهت هنوز ﺁن توانائی را نیافته اند که پوست بیاندازند یعنی خامنه ای و... را دنبال کارشان بفرستند. در شوراهای شهر ها و در مجلس نیز ، ناگزیر شده اند تعدادی از "کادرها" را بکار بگیرند و پوشش کنند. همانطور که " ﺁبادگران " پوشش این مافیاها است.
سازمان ترور با شاخه های مختلفش در دست این مافیاها است. این سازمان در حال تحول است : هاشمی رفسنجانی و خامنه ای و شاخه روحانی دیگر حرف ﺁخر را نمی زنند. سنتی ها نگران ﺁنند که تمرکز از دست برود و مافیاها در ترورها خود کامه بگردند و حیات بسیاری از خود ﺁنها نیز به خطر بیفتد. برخورد میان مجلس مافیاها و " شورای نگهبان " از سوئی و " قوه قضائیه " از سوی دیگر، گزارشگر نگرانی شدید از سوی سنتی ها و اتخاذ سیاست تعرضی از سوی مافیاها است. گوئی ماجرای افتتاح " فرودگاه امام خمینی " دارد تکرار می شود. در ظاهر، مجلس مطیع "رهبر" است و دستگاه قضائی نیز مال او است. اما دستگاه قضائی اعضای هیأت های نظارت شورای نگهبان را احضار می کند. جنتی با لحنی خشن اعتراض می کند و مجلس مافیا طرح تفتیش و تفحص قوه قضائیه را ، به جرم مبارزه نکردن با فساد، در دستور کار قرار می دهد!
نامزدهای مافیاهای نظامی - مالی ، مثل خود ﺁنها زمینه مردمی ندارند : احمدی نژاد و علی لاریجانی ، نامزدهای اصلی مافیاها هستند. خامنه ای از ﺁن می ترسد که کاملاً ﺁلت فعل شود. لذا ، نامزد او ولایتی است. اما ولایتی از هر سو زیر حمله است و بیشتر این حمله ها نیز از داخل جبهه خامنه ای - هاشمی رفسنجانی به او می شوند.
● گرایش سوم را می توان محافظه کاران جدید خواند. این گرایش به تقلید از محافظه کاران جدید امریکا بوجود نیامده است . بلکه محصول تحول درونی جبهه ایست که اقتدارگرا و محافظه کار و خامنه ای - رفسنجانی خوانده می شد. در کارگزاران سازندگی که مدتها است سخنی از ﺁنها بمیان نیست، گروههائی از " اصلاح طلبان " که معتقدند محدوده قدرت را بهیچرو نباید ترک گفت و حتی حجتیه ایها و کادرهائی را که مصلحت خویش را در همکاری با مافیاهای نظامی -مالی دیده اند، می باید در این گرایش عمومی قرار داد هر چند تجانس چندانی با یکدیگر نیز ندارند. در سیاست خارجی این تمایل معتقد به معامله با امریکا است. زیرا موجب می شود اروپا را هم داشت . در سیاست داخلی ، موافق مدیریت منسجم تر به قصد گسترش پایگاه اجتماعی رژیم است. دو تمایل سنتی و " محافظه کاران " جدید از دو نظر نیازمند وارد کردن مردم به صحنه شده اند : یکی از این نظر که در درون جبهه به مردم نیاز دارند و دیگری از این نظر که می گویند : با اولین بحران جدی ، "اصول گرایان" اقلیت کوچک بی پایگاه مردمی ، قادر به حفظ رژیم نخواهند شد.
این تمایل ، به هاشمی رفسنجانی و ولایتی ، بعنوان نامزد متمایل تر است.
و از ﺁنجا که احتمال می رود حمله ها به ولایتی او را پیشاپیش به مهره سوخته بدل کند، " بیت رهبر " حداد عادل را بعنوان نامزد مطرح کرده است.

● در ﺁن سو، اصلاح طلبان، انسجام خود را از دست داده اند : دو جریان عمومی شکل گرفته است : جریانی که از رژیم بیرون میرود میرود تا وارد مردم شود و خواستار مردم سالاری بگردد. بریدن فکری و مالی دفتر تحکیم وحدت دانشجوئی و شخصیتهائی چند ، در این جریان ، نقش پیشگام را دارند. و جریانی که جای خود را در درون رژیم انتخاب کرده است. این جریان، دارد به چند شعبه تقسیم می شود :
مشارکت دکتر معین را نامزد می کند. گروههائی طرفدار هاشمی رفسنجانی شده اند و روحانیون مبارز درمانده اند که چه کنند؟ نامزد کردن کروبی با وجود شکست سخت او در " انتخابات " مجلس ، یعنی نقش نمایشی دادن به او . جز او نیز ، کسی را ندارند. اگر دید عمومی به رژیم بیفکنیم ، جریان قوی متلاشی شدن را می بینیم که همه را، از دو جبهه خامنه ای و " اصلاح طلب " با خود می برد. این جریان را تحریم " انتخابات " مجلس بسیار تقویت کرده است. به ترتیبی که همان اندازه که مافیاهای نظامی - مالی اصرار دارند رأی دهندگان همان 10 درصد و کمتر بمانند، دو گرایش دیگر، خواهان مشارکتی بیشتر از 10 درصد و در حدود 30 درصد هستند. اگر هاشمی رفسنجانی نامزد اصلی شد و در برابر او ، کسی که مردم به او اقبال کنند، وجود نداشت، مشارکت مردم هرچه بیشتر بهتر.

● جریانی که جبهه ها را متلاشی می کند، در درون هر گرایش ، نیز انشعاب بوجود می ﺁورد:

* ﺁنها که در سازمان ترور هستند - که برخی از ﺁنها در حزبهای سیاسی مثل مؤتلفه هم عضو هستند - بر ﺁنند که کار حذف را باید به ﺁخر رساند و رژیم را یکدست کرد. با صراحت دو شعار را سر می دهند : 1 - مشروعیت نظام از رأی مردم نیست . بنا بر این ، شرکت اقلیتی از مردم کافی است و 2 - هرکس مشروعیت " ما " را زیر سئوال ببرد، برانداز است. سابق می گفتند " نظام " و در واقع ، خود را می گفتند و حالا ، بی پرده می گویند : " ما " . در هیأت مؤتلفه نیز این دو شعار موافق و مخالف پیدا کرده است.

* سنتی ها و محافظه کاران جدید موافق ﺁنند که گرایشهائی از اصلاح طلبها حفظ بشوند اما مرغ پر کنده بشوند . همان روشی که با نهضت ﺁزادی و ملی مذهبی ها بکار رفت، منهای دادن صفت " غیر قانونی " به ﺁنها. همین جریان متلاشی کننده است - رفسنجانی در ﺁن بی نقش نیست - که رفسنجانی را به طمع انداخته است باردیگر مقام ریاست جمهوری را تصاحب کند. اما او با این مشکل روبرو است که وقتی دو لایحه خاتمی به مجلس داده شد، فکر نمی کرد وضعیت طوری پیش بیاید که فرصت بدست او بیفتد. وگرنه روش دیگری در پیش می گرفت و بسا ﺁن دو لایحه تصویب می شد. در حال حاضر، برغم تبلیغاتی که از موضع " اصلاح طلبی " بسود او انجام می گیرد، این سئوال همچنان بدون پاسخ است : اگر رفسنجانی برای ﺁنست که وزنه ای در برابر خامنه ای بشود و تعادلی را بوجود ﺁورد، او که خود در بی اختیار کردن رئیس جمهوری بیشترین نقش را داشته است، بعنوان رئیس جمهوری بدون اختیار، چه کاری از او ساخته می شود ؟ و اگر قرار است نقش ﺁلت فعل را بازی کند، ولایتی و حداد عادل بهتر از او می توانند این نقش را بازی کنند. و اگر وجودش برای اینست که فشار مافیاهای نظامی - مالی عقب نشانده شوند، اولاً با توجه به سابقه رفسنجانی، چه بسا او خود نقش ﺁلت ﺁنها را بازی کند و اگر هم نخواست این نقش را بازی کند، زیر فشار ﺁنها ، در موقعیتی قرار بگیرد بدتر از موقعیتی که خاتمی درﺁنست. چرا که مردم در انتخابات شرکت وسیع نخواهند کرد. هم اکنون باور اغلب مردم بر اینست که مستقل از خامنه ای جلوه دادن هاشمی رفسنجانی، بازی است . خاتمی را مستقل باور می کردیم ، وابسته از کار درﺁمد. رفسنجانی ﺁنقدر منافع برای خود ایجاد کرده است که فکر مقابله را به مخیله عبور نیز نمی دهد.


صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر