گروگانگیرها قوه تبیین نداشتند ! گروگانگیری به موسوی خوئینها پیشنهاد شد یا او به دانشجویان پیشنها کرد؟ - در باره معامله بر سر گروگانها شنیده بودیم:
● تازه ترین سخن ( به نقل از سایت شریف نیوز ) از محسن رضائی است . او در جمع دانشجویان دانشگاه امام صادق ( ع ) گفته است:
پرسش بعدى درباره جريان سوم و بيان شفاف ديدگاههاى اقتصادى و سياسى آن بود. محسن رضايى در پاسخ گفت: "منظور من از جريان سوم، تفكر نسل دوم انقلاب است. چپ و راست، محصول تفكرات نسل اول است. خاستگاه جريان سوم، نسل دوم انقلاب است و نسل دوم كسانى هستند كه مستقيما از امام خط مىگرفتند. مثل شهيد باكرىها. نسل دوم به واسطه اين مستقيم خط گرفتن، داراى تفكر مستقل سياسى است. اما اين كه چرا اين تفكر بروز نيافت، دو دليل وجود دارد. يكى اين كه نسل دوم فرصت كار سياسى نداشت. يا درگير مبارزه با ضد انقلاب بود و يا درگير جنگ تحميلى. در نتيجه، اداره دهه اول انقلاب در اختيار نسل اول قرار گرفت و نسل اول به دولت، مجلس و قوه قضاييه رفتند، اما نسل دوم به نهادهاى انقلابى رفت. جناح چپ و راست نيز در دهه اول شكل گرفت.
دليل دوم هم اين است كه نسل دوم، در زمان انقلاب جوان بودند (15 تا 27 ساله)، آن ها در انقلاب نقش فعالى داشتند و جنگ را هم اداره كردند، اما به دليل جوانى قدرت تبيين نداشتند، البته اين به معناى عدم موضعگيرى نيست، چرا كه "بنى صدر" را نسل دوم ساقط كرد و يا سفارت آمريكا را نسل دوم انقلاب اشغال كرد " (خط کشی زیر جمله ها از ما است ا.ا)
انقلاب اسلامی : 1- محسن رضائی امروز می گوید ، در 13 ﺁبان 1378 ، او در زمره جوانانی بوده است که قوه تبیین نداشته اند و گروگانگیری کرده اند. در خرداد 1360 نیز بر ضد رئیس جمهوری منتخب مردم کودتا کرده است و همچنان قوه تبیین نداشته اند. ﺁن زمان او در اطلاعات سپاه بود و امروز به صراحت اعتراف می کند " ساقط کردن بنی صدر" کودتا بوده است. 2 - عقل زورمدار او، امروز می گوید ﺁن روز او همانندهایش قوه تبیین نداشته اند. و نمی داند که اعتراف می کند هنوز نفهمیده است که کسی که قوه تبیین ندارد، نمی تواند موضع داشته باشد. و وقتی واقعیتی این اندازه بدیهی را نمی داند، پس هنوز قوه تبیین پیدا نکرده است. 3 - ﺁن روز قوه تبیین نداشته و ﺁلت بوده اند. ﺁلت کسانی که گروگانگیری کردند و سرنوشت کشوری را به گروگان امریکا و انگلیس و اسرائیل درﺁوردند و 4 - از دید امروز او، گروگانگیری که " اکتبر سورپرایز " و کودتا و جنایت ها و جنگ 8 ساله و ... را به دنبال ﺁورد و کودتا بر ضد بنی صدر ، کارهائی است که نسل دوم انجام داده است. او می گوید : این نسل، مستقیم از " امام " خط می گرفته است. پس این دو کار را هم از " امام " گرفته است. به سخن دیگر، نه در گروگانگیری ، ابتکار از دانشجویان بوده ونه در کودتا ، او و همانندهایش ابتکار عمل داشته اند. می ماند بدانیم در گروگانگیری و کودتا ، " مستقیم از امام " خط گرفتن چگونه بوده است ؟
● در 13 ﺁبان 83، رضا خجسته رحیمی ، در مقاله ای زیر عنوان " تسخیر لانه جاسوسی کار چه کسانی بود " ، از جمله نوشته است :
ابراهيم اصغرزاده، دانشجوى دانشگاه صنعتى شريف و كسى كه دوستانش به تاسى از "صدر مائو" او را "صدرابراهيم" لقب داده بودند، مرد اول و ايده پرداز داستان تسخير سفارت آمريكا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ بود.( 1 ) او ايده اوليه خود را تنها با دو دانشجوى ديگر در ميان گذاشت و بدين ترتيب طراحى و برنامه ريزى هاى اوليه براى تسخير سفارت آمريكا توسط سه دانشجوى مسلمان؛ ابراهيم اصغرزاده، محسن ميردامادى و حبيب الله بيطرف انجام گرفت. اگر ابراهيم اصغرزاده نماينده دانشجويان مسلمان صنعتى شريف محسوب مى شد، محسن ميردامادى نيز عقبه اى را در دانشگاه پلى تكنيك به همراه داشت و حبيب الله بى طرف نيز از همراهانى در دانشگاه تهران برخوردار بود.
محسن ميردامادى و ابراهيم اصغرزاده، دو دانشجوى پلى تكنيكى و صنعتى شريفى، علاوه بر اين كه دست اندركار درانداختن طرحى نو بودند، عضويت در اولين شوراى مركزى دفتر تحكيم را نيز به نام خود داشتند. بنابراين بيراه نبود اگر آنها بخواهند كه طرح تسخير سفارت آمريكا و انقلاب دوم به نام دفتر تحكيم وحدت صورت بگيرد. هرچه بود اما آن دو دانشجو تنها دو عضو شوراى مركزى دفتر تحكيم بودند و آن دفتر، اعضاى ديگرى هم داشت كه اگر اصغرزاده و ميردامادى در يك سوى ميز شوراى مركزى تحكيم نشسته بودند، محمود احمدى نژاد و سيد نژاد نيز به ترتيب به نمايندگى از انجمن هاى علم و صنعت و تربيت معلم در سوي ديگر آن ميز نشسته بودند و بدين ترتيب طرح تسخير اگرچه پيش از عملياتى شدن (تقريباً دو هفته قبل) بر سر آن ميز تشريح شده بود، اما مخالفانى هم داشت كه اگر در آن زمان مزاج دانشگاه هايى همچون پلى تكنيك و صنعتى شريف، به چپ گرايش داشت، حداقل دانشگاه علم و صنعت دانشگاهى ضد چپ پنداشته مى شد. بدين ترتيب اگر براى ميردامادى و اصغرزاده تسخير سفارت آمريكا يك اصل بود چه بسا كه براى محمود احمدى نژاد تسخير سفارت شوروى اصلى برتر بود. نشريه "جيغ و داد" از معدود نشريه هاى ضد چپى بود كه در آن زمان منتشر مى شد و راويان و دست اندركارانش نيز همه علم و صنعتى بودند. علم و صنعت ميراث دار اساتيدى بود همچون "اسرافيليان" كه بعدها در مجلس شورا به همراه ديگرانى همچون جلال الدين فارسى عليه سياست هاى سوسياليستى ميرحسين موسوى حرف و سخن گفتند و با واكنش تند امام نيز روبه رو شدند.
انقلاب دوم گويى در ديگ دفتر تحكيم نمى جوشيد و بنابراين اصغرزاده به همراه محسن ميردامادى و حبيب الله بيطرف راهى ديگر را جستند. آنها نمى توانستند نام تحكيم را يدك بكشند و بنابراين با عنوان جمعى از دانشجويان دانشگاه هاى تهران راه خود را ادامه دادند. در آن زمان آيت الله سيدعلى خامنه اى، آيت الله محمد موسوى خوئينى ها، دكتر حسن حبيبى و دكتر مجتهد شبسترى مشاورينى رسمى براى دفتر تحكيم بودند (2) و البته ارتباط آن دانشجويان با دو مشاور اول برقرارتر بود. آيت الله خامنه اى در سفر حج بودند ( 3 ) و بنابراين، آن سه دانشجو طرح خود را با محمد موسوى خوئينى ها در ميان گذاشتند. موسوى خوئينى ها مشاور امام در صدا و سيما بود و بنابراين آنها به صدا و سيما رفتند و با حضور او جلساتى را برگزار كردند كه اگر آنها بخشى از شوراى مركزى تحكيم بودند، موسوى خوئينى ها نيز بخشى از شوراى مشورتى تحكيم بود و البته صديق امام. آنها از او خواستند تا طرح تسخير را با امام در ميان بگذارد و نظر امام را جويا شود. (4) هنوز اما گويى در ميان گذاشتن اين داستان با امام در هاله اى از ابهام قرار دارد كه اگرچه معصومه ابتكار در خاطرات خود از دوران تسخير سفارت آمريكا گفته است: "آقاى خوئينى ها به آنها (سه دانشجوى ديداركننده) قول داد كه در زمان مقتضى مسئله را به امام اطلاع دهد... بعد از اشغال سفارت بود كه متوجه شديم آقاى خوئينى ها نتوانسته اند به امام اطلاع بدهند"، اما ابراهيم اصغرزاده يكى از آن سه دانشجوى كميته برنامه ريزى، روايت ديگرى از آن جلسات را به تصوير مى كشد. او مى گويد: "از آقاى موسوى خوئينى ها خواستيم كه تصميم ما را با امام در ميان بگذارند و نظر ايشان را كسب كنند، چون برخى از دانشجويان تاكيد دارند كه تنها در صورت موافقت امام در اين اقدام با ما همكارى مى كنند. ولى آقاى موسوى خوئينى ها گفت كه درست نيست شما اين طرح را با امام در ميان بگذاريد و براى ايشان معذوريتى درست كنيد. امام در سخنرانى ها و اظهاراتشان بارها مخالفت خود با آمريكا را اعلام كرده اند و ضد آمريكايى بودن خود را نشان داده اند و قطعاً با اين اقدام هم مخالف نخواهند بود. شما هم به دوستانتان مى توانيد از قول من بگوييد كه امام راضى است. چون ايشان مطمئناً مخالفتى نخواهند داشت." بدين ترتيب اگرچه يكى از دانشجويان تسخيركننده سفارت آمريكا مدعى است كه آنها از بى اطلاعى امام قبل از عمل تسخير سفارت آمريكا آگاه بوده اند اما معصومه ابتكار روايتى متفاوت را به تصوير مى كشد.
انقلاب اسلامی : 1 - بعد از 25 سال، اصغر زاده دانشجوئی می شود که " ایده " تسخیر سفارت امریکا از او بوده است ؟! . چرا تا امروز ، معلوم نبود ابتکار از او بوده است ؟ بر فرض که ادعا راست باشد، دانشجوئی که به قول محسن رضائی قوه تبیین نداشته است، قیم ملتی شده و ولایت مطلقه یافته و باتفاق دو دانشجوی دیگر، " ایده " خود را به اجرا گذاشته و سنگین بهائی را که امروز نیز ، برﺁورد کردنی نیست ، ملت ایران پرداخته است. اگر ابتکار از او بوده، پس خمینی بطور مستقیم از " نسل دوم " خط گرفته است. با وجود این، با توجه به دروغهای فاحش موجود در نوشته و تناقض موجود در ادعا، صاحب ایده گروگانگیری گرداندن اصغر زاده، دروغ می نماید.
2 - هیأتی که دانشجویان با صوابدید ﺁنها باید عمل می کردند، عضو پنجمی نیز داشت که ابوالحسن بنی صدر بود. دانشجویان حق نداشتند عملی را بدون تصویب این هیأت انجام دهند. بنا بر این، از تناقضهای این نوشته یکی این که دانشجویان پیرو خط امام ، لازم نبود از طریق موسوی خوئینی ها که عضو این هیأت بود، نظر " امام " را بپرسند بلکه لازم بود به این هیأت مراجعه می کردند و نکردند. پس اگر ریگی به پای موسوی خوئینی ها نبود واگر پیشنهاد براستی از ﺁن اصغر زاده بود، او می باید به دانشجویان می گفت: تقاضای تشکیل جلسه هیأت را بکنید و پیشنهاد خود را در ﺁن طرح کنید.
3 - چون خامنه ای " رهبر " است این دروغ ساخته شده است تا نگویند چطور به او مراجعه نشد. خامنه ای عضو " شورای انقلاب " و در تهران بود. بعد از گروگانگیری ، قرار شد هر یک از اعضای شورا ، یک شب کشیک باشند. خامنه ای نیز در شمار کشیک دهندگان بود. بنا بر این ، نه در سفر حج که در تهران بود.
4 - بر این نوشته، ایده از اصغر زاده است و او با دوتن در میان می گذارد و این دو تن نزد موسوی خوئینی ها می روند. بنا بر یک روایت ، او وعده می دهد به خمینی اطلاع بدهد و بوعده وفا نمی کند و بنا بر روایت دیگر، او می گوید : شما بکنید اما تأیید می کند. بنا بر هر دو روایت، ولایت مطلقه از ﺁن موسوی خوئینی ها می شود و این او است که از تسخیر سفارت را صادر می کند. با وجود این ، تناقض فاحشی خود را نشان می دهد : شمار کم دانشجویان قادر به تسخیر سفارت نبودند، محسن رضائی می گوید نسل دوم سفارت را تسخیر کرد. نسل دوم یعنی سپاه پاسداران. اما سپاه پاسدران تحت نظر خامنه ای بود. اگر خامنه ای در سفر مکه بود، افراد سپاه با اجازه کدام مقام در تسخیر سفارت شرکت کرده اند ؟ چون به شورای انقلاب از تسخیر سفارت و به گروگان گرفتن اعضای ﺁن بی اطلاع ماندند، لاجرم خمینی و دست کم احمد خمینی می باید موافقت با گروگانگیری را بعمل ﺁورده باشد. با فرض حضور خامنه ای در تهران، یا او و یا " بیت امام " و یا هر دو می باید از ماجرا ، پیش از شروع ، مطلع شده باشند. اما در شورای انقلاب خامنه ای اظهار بی اطلاعی کامل کرده بود.
با اینهمه، با توجه به این امر که در ولایت مطلقه فقیه ، " فقیه " ﺁلت فعل می شود و این دیگران هستند که ولایت مطلقه را اعمال می کنند و " فقیه " را مجبور از پیروی خود می گردانند، این احتمال قوی است که موسوی خوئینی ها موافقت محسن رضائی و ﺁن عده از مجاهدین انقلاب اسلامی را که سپاه تازه تشکیل شده را می چرخاندند، بدست ﺁورده باشد و ﺁنها هم بطور مستقیم از او خط گرفته باشند. بخصوص که
● در 13 ﺁبان ، روزنامه اعتماد، مصاحبه با هاشم صباغیان، وزیر کشور در حکومت مهندس بازرگان را انتشار داد . از ﺁن مصاحبه، قسمتی را که مربوط می شود به نقش موسوی خوئینی ها نقل می کنیم :
* اعتماد : دانشجويان پيرو خط امام در تحليل علل تسخير سفارت همواره گفتهاند كه ما فكر ميكرديم چيزي شبيه كودتاي 28 مرداد در مورد انقلاب تكرار شود، ناچار به تسخير سفارت شديم. تحليل دولت موقت نيز در آن زمان آيا چنين بود؟
* صباغیان : در اين رابطه افراد مصاحبهها كردهاند و كتابها نوشتهاند. برخي دانشجويان پيرو خط امام نيز در كتابهاشان معترف شدهاند كه بعضي از تحليلهاي اوليهشان اشتباه بود و تغييراتي در صحبتهايشان داشتهاند. از جمله آقاي افشاري و برخي افراد ديگر. حادثه 13 آبان به نظر من يكي از حوادث ناخواستهيي بود كه به انقلاب تحميل شد و انقلاب در مقابل يك مساله قرار گرفت.
مبتكر اصلي اين كار همانطور كه ميدانيد آقاي موسوي خوئينيها بود كه به گفته خودش و برخي، دانشجويان تصميم ميگيرند سفارت امريكا را كه بعد نامش را لانه جاسوسي گذاردند، تسخير كنند. از اينكه در آن زمان اين گروه چه تحليلي داشتند، كسي دقيقا خبر ندارد اما اينكه آيا تحليلهايي كه تسخيركنندگان سفارت بعدا از اين كار خود ارايه دادند با واقعيت تطبيق داشت يا نه، جاي نقد و بررسي دارد. يكي از آنها همين تحليلي بود كه شما فرموديد.
آقاي خوئينيها در واقع برنامهريز اين پروژه بود و او بود كه تصميمش را با دانشجويان درميان گذاشت نه اينكه دانشجويان تصميمبگيرند و آقاي موسوي خوئينيها را از تصميم شان مطلع سازند.
● سايت امروز (13 ﺁبان 83 ) قول معصومه ابتكار را اين سان گزارش کرده است : معصومه ابتکار ، با اشاره به آنچه در آمريكا از آن به عنوان شگفتي اكتبر (OCTOBER SURPRISE) مطرح است, گفت: در آن زمان برخي احتمال مي دادند كه زمانبندي آزادي گروگانها به نحوي تنظيم شده باشد كه عملا به نفع جمهوري خواهان باشد .
انقلاب اسلامی : ﺁیا معصومه ابتکار نمی دید گروگانها را در فرودگاه نگاه داشته اند و رادیو بدست، منتظر ادای سوگند ریگان هستند ؟ او سخنان هاشمی رفسنجانی را در روز انتخاب شدن ریگان به ریاست جمهوری نشنید ؟ از اینهمه مقاله و کتاب که در امریکا منتشر شده است، یکی را نخواند؟ جنگ 8 ساله را ندید یا دید و از خود نپرسید : این جنگ چرا 8 سال بطول انجامید و با سرکشیدن جام زهر ﺁلود ، به پایان رسید ؟ ﺁیا ... او که با وجود مشاهده واقعیتها ، هنوز از " احتمال می دادند " صحبت می کند، با کدام " قوه تبیین " به خود اجازه داده بود در تسخیر سفارت و گروگانگیری شرکت کند؟
با اینهمه ، از پرده بیرون افتادن حقیقت، بر اثر ربع قرن کوشش مستمر کسانی که تجربه انقلاب ایران را رها نکرده اند، بیرون ﺁمدن از تاریکیها به روشنائی ﺁزادی و استقلال است.
|
|
|