محافظه کاران جدید جنگ سرد جدید را تدارک می بینند : تروریسم جهانی و جای " ایران " در ﺁن ؟
● درماندگی غرب امروز در اینست که دستش از اندیشه راهنما خالی است و دست راستیها می باید با بحران سازی و ایجاد ترس شدید اکثریت را به دادن رأی به خود قانع کنند. در امریکا، محافظه کاران جدید چاره را در این یافته اند که جنگ سرد را باز سازی و تروریسم جهانی را جانشین "کمونیسم بین الملل " کنند. در باره این تقلای محافظه کاران جدید، جیم لب ( ﺁنتی وار 21 ژوئیه) نوشته است :
* در کنفرانس مطبوعاتیشان، در 20 ژوئیه، جیمس وولسی ، رئیس کمیته ای که محافظه کاران جدید تشکیل داده اند، گفت: تنها مأموریت ﺁنها تدارک اسباب پیروزی بر تروریسم جهانی است. بنا بر این از سیاستهائی حمایت می کنند که پیروزی بر این تروریسم ، تروریسمی را میسر کنند که اسلام گرایان رادیکال، این دشمنان ﺁزادی و مردم سالاری ، بر جهان گسترده اند. بنا بر این تا زمانی که این تروریستها دیگر خطری بشمار نیایند، ما فعال می مانیم. او جنگ با اسلام رادیکال را جنگ چهارم می خواند!
با وولسی ، سناتور ژوزف لیبرمن ، محافظه کار جدید و عضو حزب دموکرات، همراه بود. سناتور جون کیل از حزب جمهوریخواه و از نزدیکان کریستین رایت نیز حاضر بود. این دو سناتور در مقاله ای که در واشنگتن پست انتشار دادند، بر ﺁنند که بسیاری از مردم امریکا از دشمن جهانی امریکا اطلاع کافی ندارند. از وجود ﺁنها که بر ضد امریکا اعلان جهاد داده اند و می خواهند امپراطوری مذهبی توتالیتر در خاورمیانه پدید ﺁورند ، نا ﺁگاه هستند. ﺁنها نوشته اند : جنگ پیشین بر ضد کمونیسم غیر از جنگ کنونی بر ضد تروریسم اسلامی است. لذا، نیاز به همبستگی ملی و بین المللی داریم تا در این جنگ پیروز شویم.
* در کنفرانس مطبوعاتی ، لیبرمن گفت : ما این کمیته را از اعضای دو حزب تشکیل داده ایم تا که شهروندان امریکائی که به این یا ﺁن حزب تمایل دارند، وارد نبرد فکری مشترک با تروریستهای اسلام گرا ، دشمنان مشترک ما، بگردند. امریکای روحیه باخته و پراکنده پیروز نمی شود.
* اما گردانندگان واقعی این کمیته نمایندگان امریکن اینترپرایز اینستیتوت ، مثل جان کیرپاتریک ، سفیر سابق امریکا در سازمان ملل ، جوشوﺁ مراوچیک ، لوری میلرروا ، دانیل پلتکا ، میکائل روبین و بن واتن برگ و از اعضای پنتاگون، کنت ﺁدلمن و نیوت گینگریچ و وولسی هستند. اعضای دیگر کمیته 41 نفری، همه از راستگرایان امریکائی هستند. همه ﺁنها جانبدار استراتژی هستند که رامسفلد و دیگ چنی و همفکرانشان ، در 1997 ، برای خاورمیانه و چین تهیه کرده اند و در حکومت بوش ، توانسته اند استراتژی خود را در فلسطین و عراق و افغانستان به اجرا بگذارند. ﺁغاز کار این تمایل ، سال 1950، در ریاست جمهوری هاری ترومن از حزب دموکرات امریکا ، است. ﺁن زمان ، لابی ضد کمونیستی از متنفذ ترین سرمایه داران امریکائی و متخصصان در امر روابط عمومی و دانشگاهیان تشکیل شد تا جامعه امریکائی را از خطر شوروی ﺁگاه گرداند.
● میان واقع گرایان و محافظه کاران جدید بر سر سیاستی که باید در قبال ایران در پیش گرفت، کشماکش است. با انتشار گزارش شورای روابط خارجی مبنی بر اینکه امریکا بر سر گزیده ای از امور مورد علاقه دو طرف، باید، با ایران، وارد گفتگو شود، قال بالا گرفت. دو رئیس کمیته ای که مطالعه را انجام و پیشنهاد را ارائه کرده است، یکی برژنسکی ، مشاور امنیتی کارتر ، است. و دیگری رئیس سیا در حکومت بوش (پدر) هستند. گزارش 79 صفحه ای که این کمیته تهیه کرده است حاوی این نکات است :
* ایران در حال انقلاب دیگری نیست.
* حمله امریکا به عراق و برنامه اتمی ایران وضعیتی را پدید ﺁورده اند که ایجاب می کند امریکا با این کشور وارد گفتگو شود.
* مانع بزرگ بر سر راه حل و فصل منازعات دو کشور روشی است که تا کنون بکار رفته است. از این پس، امریکا می باید از تهدید بکاهد و بر تحبیب بیفزاید. روابط بازرگانی با ایران وسیله سخت کارﺁی امریکا در حل مسائل خود با ایران است.
* محافظه کاران جدید در حکومت بوش، یعنی دیگ چنی و رامسفلد و همکارانشان با این پیشنهاد مخالف هستند. از این رو، پیشنهاد کمیته 21 نفری مورد حمله خشمگینانه میکائل لودین قرار گرفت که از نزدیکان ریچارد پرل و فیث ، معاون وزارت دفاع است و مدتهاست تبلیغ می کند که ایران در ﺁستانه انقلاب توسط نیروهای " دموکرات" است و امریکا باید از ﺁنها حمایت کند.
* لودین تهران را مرکز تروریسم جهانی اسلام گرا می داند و پیشنهاد کمیته را خفت ﺁور و رها کردن جنگ با تروریسم بین المللی توصیف می کند.
* همزمان ، گزارشهایی پیرامون احتمال حمله اسرائیل به تأسیسات اتمی ایران و بجائی نرسیدن گفتگوهای اروپا با ایران بر سر برنامه اتمی ، کشماکش را باز هم تشدید کرده است. کشماکش میان واقع گرایان و محافظه کاران جدید در حکومت بوش، سه سال و نیم است ادامه دارد. واقع گرایان بر این نظر هستند که
1 - باید امریکا به ایران پیشنهاد گفتگوی مستقیم بر سر ثبات منطقه بکند. بیشتر از کاری که در مورد افغانستان کرد.
2 - امریکا باید فشار بیاورد وضعیت اعضای القاعده را که در ایران هستند، مشخص شود. همزمان، امریکا می باید ایران را مطمئن کند که گروه مجاهدین خلق خلع سلاح و متفرق شده اند و رهبرانشان از دست زدن به عملیات تروریستی ناتوان و ممنوع گشته اند.
3 - امریکا باید با اروپا و روسیه همکاری نزدیک کند تا اطمینان قطعی حاصل شود ایران برنامه مجهز شدن به سلاح اتمی را رها کرده است.
4 - امریکا باید نقش فعالی در پیشبرد گفتگوهای صلح اسرائیل و فلسطین بر عهده بگیرد. تا مگر مهار افراطیها در خاورمیانه میسر شود.
5 - امریکا می باید بجای تحریم، توسعه روابط بازرگانی میان ایران و کشورهای جهان را رویه کند.
● مجله نشین (20 ژوئیه ) زیر عنوان " اشتباهی با ابعادی عظیم " نوشته است :
*گزارش کمیسیون تحقیق پیرامون ترورهای 11 سپتامبر و عبور 8 تا 10 تن از تروریستها از ایران ، یا کفر ﺁمیز است و یا عقل بوش را زیر سئوال می برد. زیرا بوش مدعی شد که رژیم صدام با القاعده پیوند همکاری دارد و حمله به عراق رهنمود " پدر " ، نه بوش، پدری که ﺁن بالا است بوده است. حال که مسلم شد رژیم صدام با القاعده ارتباط نداشته است ، تکلیف ادعای بوش چه می شود ؟ ﺁیا خدا او را به اشتباه انداخته و ما امریکائیها را به جنگی نا بجا برده است ؟ و یا عقل بوش مشوش گشته است؟ وگرنه چگونه ممکن است او خود را به خدا اینهمه نزدیک بداند و در همان حال، از حقیقت، تا این اندازه دور باشد ؟ اشتباه او عظیم است و بهائی که امریکائیان باید بخاطرش بپردازند نیز.
* از ﺁن سو، رسانه ها گزارش می کنند که نه عراق که ایران، از ماهها پیش از ترورهای 11 سپتامبر، با القاعده پیوند داشته است. ایران خاک خود را راه امن ﺁمد و شد اعضای القاعده، از جمله بسیاری از تروریستهای کرده بود که ترورهای 11 سپتامبر 2001 را انجام دادند. مدرکی در اختیار نیست که نشان دهد ایران از قصد القاعده بر ترورهای 11 سپتامبر ﺁگاه بوده است.
* سئول اساسی اینست که پرزیدنت بوش چه می دانسته و چه وقت دانسته است؟ اگر این واقعیتها ، پیش از جنگ بر ضد صدام ، بر مقامات امریکا معلوم بوده اند چرا مردم امریکا را از ﺁنها ﺁگاه نکرده اند ؟ زیرا اگر مردم را ﺁگاه می کردند بوش نمی توانست امریکائیان را به جنگ بکشاند. اما چرا به ایران حمله نکرد؟ مگر ایران را عضو محور شر نخوانده بود و نمی گوید که ایران در کار تولید سلاح اتمی است؟ زیرا عراق را هدف ضعیف تر و پیروزی بر عراق را سهل تر می دانست!
ابعاد اشتباه تاریخی بوش در حال بزرگ شدن هستند. مایه این اشتباه جنگ کردن وقتی تحریکی هم که ﺁن را ایجاب کند، بعمل نیامده بود. بوش باید بگوید چرا چنین جنگی را روی دست ملت امریکا گذاشته است.
● در 19 ژوئیه ، سه روز پیش از انتشار رسمی گزارش، بوش گفت : امریکا در باب اتصالات احتمالی ایران با القاعده، در ترورهای 11 سپتامبر، تحقیق می کند. ما همچنان به تحقیق در این باره که ﺁیا ایران در ﺁن ترورها دست داشته است یا نه، ادامه می دهد. من دلمشغولی خویش را از مدتها پیش در باره ایران ابراز می کنم. این جامعه رژیمی تاتالیتر دارد که به مردم خویش اجازه نمی دهد بمثابه انسانهائی زندگی کنند که صاحب حقوق هستند.
اما ﺁیا بوش برای انتخابات ریاست جمهوری، نیاز به " بحران ایران " دارد و یا اطمینان دادن به جامعه امریکائی که می تواند رژیم توتالیتر ایران را نیز به راه ﺁورد؟ به این پرسش دو پاسخ داده اند :
● واشنگتن پست (19 ژوئیه 2004) خبر می دهد که حکومت بوش ، برای مذاکره با ایران ، تحت فشار است. ﺁنها که فشار می ﺁورند میگویند این حکومت می باید به سیاستی که سه سال و نیم است دنبال می کند، پایان بدهد.
گزارش کمیسیون تحقیق در باره ترورهای 11 سپتامبر و اشاره به عبور 8 تا 10 تن از تروریستها از ایران، کشماکش میان طرفداران و مخالفان گفتگو با ایران را تشدید کرده است. کفیل سیا، جون مکلوگلین، در 18 ژوئیه گفت : امریکا از عبور افراد القاعده از ایران اطلاع داشت اما مدرکی بر ارتباط میان ایران و ترورهای 11 سپتامبر در اختیار ندارد.
اما مقامات حکومت بوش می گویند: مشکل امریکا اینست که در باره ایران استراتژی ندارد : پیشنهادهایی پراکنده ای در زمینه سیاست امریکا در ایران ، بعمل می ﺁیند که ربطی به هم ندارند و گویای نبود استراتژی هستند. حال ﺁنکه در مورد افغانستان و عراق هدف حکومت بوش معلوم بود. می خواست این دو رژیم نباشند . با کره شمالی هم برای ﺁنکه برنامه تولید سلاح اتمی را رها کند، مذاکره می کند. اما در باره ایران ، استراتژی ندارد. از سال 2001 که سیاست خارجی امریکا مورد بازنگری قرار گرفت، هیچ استراتژی در باره ایران اتخاذ نشد.
یک مقام وزارت خارجه امریکا می گوید : سیاست حکومت بوش عموماً واکنشی بوده است و نه تعیین هدفی و در پیش گرفتن روشی برای رسیدن به ﺁن. واکنش نسبت به برنامه اتمی ایران ، واکنش نسبت به تروریسم ، واکنش نسبت به قاچاق مواد مخدر ، واکنش نسبت به سیاست ایران در افغانستان و ایران .
علت ﺁنست که واقع بینها جانبدار گفتگو با ایران هستند و محافظه کاران جدید، دیگ چنی ، معاون رئیس جمهوری و وزارت دفاع با گفتگو مخالف هستند.
● کنتر پونچ ، همزمان با انتشار گزارش کمیسیون تحقیق در باره ترورهای 11 سپتامبر، مقاله ای به قلم گاری لوپ ، انتشار داد. از ﺁن، این نکات در خور توجه هستند :
* کمیسیون به این نتیجه رسید که صدام و رژیمش با بن لادن و القاعده ارتباط نداشته است و در همان حال، بر این اطلاع دست یافت که 8 تن از تروریستهای ترورهای 11 سپتامبر، در فاصله اکتبر 2000 تا فوریه 2001، از افغانستان ﺁمده و از ایران عبور کرده اند. مأموران مرزی به استناد دستور رسمی ، گذرنامه های ﺁنها را مهر نکرده اند. به سخن دیگر، بنا بر گزارش، عراق با القاعده رابطه نداشته اما با ایران رابطه داشته است. نوماس کین Kean، رئیس کمیسیون گفت : عبور شهروندان عربستان از ایران گویای امکان وجود رابطه عملیاتی ایران با القاعده است. اما مدرکی بر وجود چنین رابطه ای وجود ندارد. سیا گفته است ما به کشوری حمله کردیم که هدف واقعی نبود. ایران دشمن جدید تری است.
سیا که می داند چه استفاده ها یی از قول رئیس کمیسیون می توانند بعمل ﺁیند، درجا ، تأکید کرد که هیچ مدرکی بر اطلاع ایران از ترورهای 11 سپتامبر در دست نیست.
ﺁنچه مسلم است اینست که تغییر رژیم در ایران هدف عمده محافظه کاران جدید و سیاست غیر رسمی حکومت بوش است. یک مقام این حکومت به ساندی هرالد گفت : در دور دوم ریاست جمهوری امریکا، مداخله بیشتری در امور داخلی ایران بعمل خواهد ﺁمد. محافظه کاران جدید می دانند که اگر بوش انتخاب شود، ﺁنها می توانند نقشه خود را به اجرا بگذارند.
● دو سناتور امریکائی طرحی تسلیم سنا کرده اند که به موجب ﺁن، سرنگون کردن رژیم ایران سیاست رسمی دولت امریکا می شود.
● و تورنتو سان (25 ژوئیه ) مقاله ای به قلم اریک مارگولیس انتشار داد. نکات در خور توجه ﺁن عبارتند از
* مقامات حکومت بوش که نخواستند نامشان برده شود مدعی شدند که در سال 2000، ایران به بن لادن ، پیشنهاد همکاری داده است اما او نپذیرفته است. بسا ما به کشوری حمله کردیم که هدف واقعی نبود. اما سند واقعی حاکی از وجود ارتباط میان ایران و القاعده وجود ندارد.
* تا امروز نیز، سندی دال بر سازمان یافتن ترورهای 11 سپتامبر توسط بن لادن که کلین پاول قول داده بود ارائه کند، اثری نیست.
* مدتها پیش، ما گفتیم که بوش برای انتخاب شدن دوباره به ریاست جمهوری، نیاز به بحران ایران دارد تا که احساسات وطن دوستانه را بر انگیزد و بمدد این احساسات اکثریت ﺁراء را بدست ﺁورد. فراوانی گفتگوی رسانه ها در باره برنامه اتمی ایران که بر ﺁن، گزارشها در باره حمله به تأسیسات اتمی ایران افزوده شده اند ، از جمله علائمی گویای ساخت بحرانند.
همدستی ایران با القاعده را نیز همان منابع ، محافظه کاران جدید اظهار می کنند. پیش از این، ﺁنها مدعی شدند عراق بطور وسیع اسلحه کشتار جمعی دارد و با القاعده همدست است و به بهانه اسلحه و همدستی با القاعده ، قشون کشی به عراق را تدارک دیدند. اما هر عاقلی از خود می پرسد: وقتی امریکا و اروپا با همه تجهیزات و دستگاههای اطلاعاتی که دارند نتوانستند مانع از رفتن تروریستها به امریکا و انجام ترورها شوند، ایران با تجهیزات ناچیز خود چگونه بتواند مانع از عبور ،نها از مرزی بطور 1100 کیلومتر بشود؟
* رسانه ها دو واقعیت را نیز از افکار عمومی می پوشانند : یکی اینکه بن لادن و سازمان او با ایران دشمنی دارند . ﺁنها از طالبان حمایت می کردند و ایران از قوای تحت فرماندهی احمد شاه مسعود حمایت می کرد که القاعده ترورش کرد. و ایران به امریکا ، در سرنگون کردن دولت طالبان ، همکاری کرد. دیگر اینکه تا 4 ماه پیش از ترورهای 11 سپتامبر، هر دو حکومت کلینتون و طالبان میلیونها دلار به دولت طالبان کمک کردند.
● در 26 ژوئیه، واشنگتن تایمز قول حازم چالان ، وزیر دفاع عراق را انتشار داد: ایران مهار مرزبانیهای عراق را بدست ﺁورده و با استفاده از ﺁنها ، جاسوسان و خرابکاران را به داخل عراق روانه می کند. ایران همچنان دشمن اول عراق است و بنایش بر اینست که دموکراسی را بکشد. از تروریسم حمایت می کند و دشمنان عراق را به درون کشور ما وارد می کند.
انقلاب اسلامی : اما رژیم یک روز بیشتر نتوانست دادگاهی تشکیل دهد با حضور " نامحرم ها" . دادگاه زهرا کاظمی وجدان جهانی را که زمانی خام موفقیت " اصلاح طلبان " شده بود، از نو حساس کرد :
|
|
|