آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٩۷ از ١٦ تا ٣۰ تير
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر

چه کسانی بر ما حکومت می کنند :

علی اکبر ناطق جمشیدی معروف به ناطق نوری - 2

عمليات و مبارزات بعد از انقلاب :

●در روزهای اول بعد از پیروزی انقلاب ، زیر زمین مدرسه رفاه، دست زواره ای و بهزاد نبوی بود. فکر ایجاد کمیته ها نیز از بهزاد نبوی بود. همانطور که واواک را او، نخست با ایجاد اطلاعات نخست وزیری ، او ایجاد کرد. در تهیه طرح کودتائی که بهشتی به شورای انقلاب پیشنهاد کرد ، بهزاد نبوی شرکت داشت. ناطق نوری با این افراد کار می کرد. زمانه مجاهدین انقلاب اسلامی را به راهی و ناطق نوری و همانندهایش را به راهی دیگر برد. زمانه راه رهبران ﺁن روز مجاهدین انقلاب اسلامی را نیز ، از یکدیگر جدا کرد : امروز ، محسن رضائی و همانندهای او راه خود را از کسانی چون ﺁغاجری جدا کردند.
ﺁن زمان، میان ناطق نوری و کسانی که در رهبری سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تازه تأسیس ، نقش پیدا کردند، همکاری بود.
آيت خدا ، ناطق نوری، بعد از انقلاب مانند ديگر روحانيون به علت فقدان درك بالا و درايت حكومتى تنها توان نظاميگرى و استبداد داشتند به همين دليل مانند بسيارى از آنها كميته چى مى‏شوند . مى‏نویسد: در كميته مشغول به كار شدم و در واقع نقش قائم مقامى آية الله مهدوى كنى را بر عهده داشتم. اجرائيات كميته دست من بود و بچه‏هاى مجاهدين انقلاب كه از گروههاى هفت گانه به وجود آمده بود همه آنجا بودند. در اولين جلسه اى كه بين اين‏ها و آقاى مطهرى تشكيل شد، بهزاد نبوى نزد مطهرى آمد ايشان خيلى خوش سخن و خوش صحبت بود و اين‏ها به صورت مجموعه‏اى به كميته انقلاب آمدند. آقاى مرتضى الويرى به اتفاق برادران مصطفى و على قنادان و حسين شيخ عطار هم به كميته آمدند. (همان ،ص179) ناطق می نویسد: تا پيروزى انقلاب در زرگنده بودم. وزير كشور كه شدم. 24 تا محافظ به من دادند و اين جا براى ما كوچك بود لذا آقاى صالحى خوانسارى (فرمانده كميته‏هاى انقلاب و مسئول جذب و گزينش و استخدام روحانيون در سازمان عقيدتى سياسى نيروى انتظامى) تلفن زد و گفت آقاى ناطق يك خانه در فخرآباد مال يكى از دوستان است و مى‏خواهد بفروشد چون جمعيت شما زياد است به درد شما مى‏خورد. رفتم و ديدم يك خانه 1000 مترى قديمى بود كه دو طرف حياط ساختمان داشت. خلاصه اين خانه را در سال 61 خريدم. قيمت اين خانه دو نيم ميليون تومان بود. منزل زرگنده را 3 ميليون و 300 هزار تومان فروختم و مابه التفاوت آن را كه 1 يك ميليون شد خرج تعميرات آن شد. تا اين كه تصميم گرفتم آن را بفروشم. آن را 33 ميليون تومان فروختم و در دزاشيب قطعه زمينى را از خانواده عباسى كه ارثى بود به 10/5 ميليون تومان خريدم و با بقيه پول آن را ساختم و يك مقدار از آن پول ماند كه كمك زندگيم شد.(همان، ص119) گناه دارد ﺁیت خدا! واقعاً آدم دلش برايش مى‏سوزد چون با باقيمانده فروش خانه و ساخت خانه بعدى مقدارى پول برايش ماند تا زندگى كند! اما او نمیگوید: قيمت كارشناسى اين خانه كه جهت ضمانت پسر دزد معروف واعظ طبسى -كه او هم به جرم دزدى و نابودى ميلياردها تومان از پول مردم در زندان بود - 5 ميليارد تومان شده بود.
در اينجا ، ناطق باز يك گاف بزرگ مى‏کند و آن اينكه اينها اصلاً در جريان و قضاياى انقلاب و حركات مردم نبودند. او می نویسد: روز 22 بهمن مرحوم مطهرى داخل ماشين به من فرمود: آقاى نورى عجب حادثه‏اى رخ داد. گفتم چطور حاج آقا؟ فرمود: باورمان نمى‏شد كه دشمن اينقدر پوشالى باشد و پا به فرار بگذارد و با چند راهپيمايى شاه برود. (همان، ص 178).
آيت خدا! اولاً شما كاره‏اى نبوديد نه شما و نه باقى "روحانيانى" مثل شما. ثانیاً اين حركت مردم بود و شما اصلاً انتظار آن را نداشتيد حالا كه انقلاب را به سرقت برده ايد فكر مى‏كنيد كه شما همه كاره بوده ايد. حتى ليدرتان يعنى آقاى مطهرى هم باورش نمى‏شد كه در ايران حركت‏هاى مردمى به اينجا ختم شود. نه چند راهپيمايى كه در اواخر سالهاى حكومت شاه برگزار شد و شما هم در آن شركت كرديد و شعار داديد.
ناطق حالا ديگر شده از مسئولين انقلاب و هربار که فرصت دست می دهد، به جاى صداقت در مقابل مردم حتى در مقابل امام خودشان نيز از فريب استفاده مى‏کند. مثل ديگر دوستانش بخصوص بزرگان خودش. وى در باره ملاقات خانمها با خمینی مى‏نویسد: ... در اين ميان احتمال مى‏داديم كه ممكن است كسى زير چادرش نارنجكى پنهان كند و در موقع ملاقات به سوى امام پرتاب كند. چون اصلاً وضعيت قابل كنترل نبود. لذا يك روز خدمت ايشان رفتيم، ديديم اگر بگوييم از نظر امنيتى ملاقات زنان خطر ساز است و زنان به ملاقات نيايند، امام گوش نمى‏دهد . لذا به امام عرض كرديم : "خانم‏ها كه به ملاقات شما مى‏آيند در اثر فشار جمعيت غش مى‏كنند، چادرهايشان مى‏افتد و دست و سر و گردنشان پيدا مى‏شود و بى حجاب مى‏شوند و دوم اين كه مردها بايد اين‏ها را بردارند و ببرند چون ما زنان امدادگر نداريم. بنابراين جمع كردن اين‏ها مشكل است. اگر اجازه بفرماييد ما ديدار خانم‏ها را تعطيل كنيم."... خلاصه نقشه ما نگرفت...(همان، 165) حضرت ناطق ! واقعاً چند بار براى خمينى نقشه كشيديد و چند بار موفق شديد او را فريب دهيد و يا با ارعاب و فشار او را در تنگنا قرار دهيد. هاشمى رفسنجانى عمر و عاص زمانه مى‏داند كه چگونه او را فريب مى‏داد و حتى تهديد مى‏كرد . "آيات عظام" ديگر مثل خزعلى - بهشتى - جنتى - خامنه‏اى - كروبى - مشكينى و... در جريانات دولت موقت - كودتا عليه اولين رييس جمهور منتخب - نقشه براى تغيير در مصوبات مجلس - برنامه ريزى براى تغيير قانون اساسى - - ادامه دادن جنگ تا شكست و نوشاندن جام زهر به خمینی - حذف آية الله منتظرى - اعدامهاى سالهاى 60 تا 68 - نقشه رهبر كردن خامنه‏اى - و... چقدر او را فريب داديد و از او اطلاعيه‏ها و اعلاميه‏هاى مختلف گرفتيد ؟
آيت خدا که جز روضه خوانی نکرده بود، بعد از كميته چى شدن و تصدی محافظت از خمینی، به يكباره قاضى زاييده مى‏شود و مانند ديگر روحانيون درس نخوانده يك شبه از طريق وحى، قاضی مى‏شود و گروه فرقان را محاكمه مى‏كند. او مىنویسد :... گروه فرقان به كمك آقايان نقاشان و هنر دوست و نيروهاى صياد شيرازى دستگير شدند. و مى‏افزايد: بعد من به آقاى بهشتى گفتم حضرت عباسى اينها را دست كسى بدهيد كه شل نباشد كه بعد اينها را آزاد كند . مرحوم بهشتى بسيار زرنگ بود يك لبخندى زد و گفت خودت.
تا گفت خودت، من لكنت زبان گرفتم. آمادگى هم نداشتم يك دفعه گفتم : "م م.. من اصلاً تا به حال قضاوت نكردم، قاضى نبودم پدرم و پدر بزرگم هم قاضى نبودند" . مرحوم بهشتى فرمودند : مگر پدر من رييس ديوان عالى كشور بود انقلاب شده خودت قاضى باش. آقاى معاديخواه و انوارى هم كمك مى‏كنند. گفتم بسيار خوب اما اگر من بخواهم قاضى شوم براى اين پرونده دادستان آن را بايد خودم انتخاب بكنم. مرحوم شهيد بهشتى فرمود: بكن. يكى دو روز فكر كردم و قاطع‏تر و جدى‏تر از مرحوم شهيد لاجوردى پيدا نكردم. لذا با توجه به شناختى كه مرحوم لاجوردى از منافقين در زندان داشت و با اين‏ها در زندان بحث‏هاى طولانى كرده بود ، به مغازه ايشان در بازار رفتم و بعد از احوال پرسى گفتم : آقا اسدالله يك خوابى براى من ديده‏اند و من هم يك خواب براى تو ديده ام. مرحوم بهشتى به من گفته كه پرونده گروه فرقان را پيگرى كنم. من هم فكر كردم تنها كسى كه ميتواند دادستان اين پرونده باشد شما هستى! ايشان فرمود : من به درد دادستانى نمى‏خورم. حافظه‏ام ضعيف است. دادستان بايد حافظه قوى داشته باشد گفتم عيبى ندارد با همين حافظه قبولت دارم شما بيا. گفت اگر تكليف و وظيفه است مى‏آيم. گفتم بله وظيفه است (همان، ص186) در این قول او ، بسیار دروغ و اسرار مگو وجود دارند : زمان دستگیری گروه فرقان، بهشتی را خمینی منصب رئیس دیوان عالی کشور نکرده بود . نقاشان و هنر دوست از همدستان ناطق نوری بودند و به معرفی او ، وارد کار شدند و در سازش پنهانی اکتبر سورپرایز نقش پیدا کردند. و البته نمی گوید با چه کسانی کاخ شمس پهلوی را غارت کرد؟ و...
او می نویسد: آقاى نقاشان و هنردوست از طرف ما و چند نفر هم از طرف سازمان مجاهدين از جمله سردار ذوالقدر كار بازجويى را شروع كردند. من هم شدم رييس دادگاه. آقاى معاديخواه هم كمك مى‏كرد. بعد از مدتى آقاى انوارى كنار كشيد اين‏ها را كه محاكمه مى‏كرديم ، فوراً حكم نمى‏داديم. به شهيد لاجوردى گفتم : " شب برو داخل بند با اين‏ها بحث كن آنهايى كه گول و فريب خورده‏اند را به من بگو. در راى دادگاه موثر است. البته امام فرموده بودند نفس عضويت در فرقان محاربه با خدا و رسول خدا است. اما از اين فرموده استفاده نكردم... (همان،187 - 186) وقتى محاكمه گروه فرقان شروع شد، روزى مرحوم شهيد قدوسى فرمود: آقاى نورى از بيرون خيلى فشار مى‏آورند كه دادگاه علنى برگزار كينيد. گفتم حاج آقا ما كه قاضى حرفه‏اى نيستيم . علنى بودن دادگاه خيلى مشكل است. ايشان فرمود: چاره‏اى نيست دادگاه را علنى كنيد و خبرنگاران و حقوقدانان هم مى‏خواهند در دادگاه شركت كنند....دوربين‏هاى فيلمبردارى هم جلسه را فيلم بردارى مى‏كردند. در بين جمعيت آية الله خزعلى هم بود. در در جايگاه رييس قرار گرفتم. آقاى معاديخواه و آقاى لاجوردى هم به منزله دادستان پرونده كنار من بودند... دادستان كيفر خواست را قرائت كرد. اتهامات اين گروه 27 مورد بود. من هم شروع كردم به سئوال كردن و گفتم كيفر خواست را شنيديد؟ قبول داريد يا نداريد؟ چند سئوال مرتب پشت سر هم پرسيدم... آقاى قدوسى يادداشتى به من داد كه دادگاه خيلى عالى برگزار شد تا خراب نشده است زودتر سر و ته آن را جمع كن. من آمدم كه جمع و جور كنم آقاى معاديخواه شروع به سئوال كردن نمود. من از زير ميز به پاى آقاى معاديخواه زدم كه آقا ولش كن. زود دادگاه را جمع كنيم. فرقانى‏ها هم همچنان بر سر موضع خود بودند. دادگاه خيلى خوب برگزار شد با اين كه مبتدى بودم و اولين و آخرين پرونده قضايى بود كه قاضى بودم، الان به ضرس قاطع مى‏گويم يكى از تميزترين و بهترين دادگاههائى بود كه رسيدگى شد.(همان،188 - 187) آشيخ روضه خوان! تو كه نه پدرت قاضى بود و نه پدر بزرگت چگونه يك شبه قاضى شدى؟ البته دعاگو، خلخالى، جنتى، خزعلى، مقتدايى، فلاحيان و... هم مثل تو بودند. خزعلى هم قاضى دادگاه آشورى بود. هادى غفارى هم قاضى بود. بابا شما همگى وقتى به دنيا آمديد چون بسيار عاقل، عادل و دانا بوده ايد، قاضى زاده شده‏ايد . البته آية الله مصباح مى‏گويد چون اين لباس مانند نماز صبح ارزش دارد پس هر كس در اين لباس باشد قاضى است و آنگونه حكم مى‏دهد كه شما مى‏داديد. مثلاً در 8 ماه سال 1360 ، 3000 نفر را اعدام كرديد. تنها در سه ماه سال 1368 حدود 5000 نفر را. ببين! قاضى شدن آسان است اما آدم شدن مشكل. زياد غصه نخور ! زياد بودند و هستند قاضى‏هاى كلاس نرفته و درس نخوانده. به مرتضوى، جوجه قاضى و آدمكش فعلى نگاه بكن! باز خوب است كه تو لباس هم به تن دارى اين بيچاره آلت دست كه آن لباس را هم ندارد و خودش مستقيماً آدم مى‏كشد. خوب اينها بزرگ شده‏هاى قضات بزرگى مانند شما هستند پس بايد بسيار قاضى‏تر!! از شما باشند كه هستند. دادستان انتخابى‏ات را هم از در مغازه پارچه فروشى آوردى. همانگونه كه دعاگو راننده‏اش و محافظانش را بازجو كرده بود. واقعاً آن سالها چه بر سر حق مردم رفته است در حكومت ولايت فقيه خمينى. مى‏گويند دادستانت روى شكم زنهاى حامله در زندان مى‏دويده است آيا تو به خاطر دارى يا نه. اين قضيه را بعداً براى اطلاع مرم ايران مى‏نویسيم البته قبلاً آقاى امير انتظام هم همين شاهكار آقاى دادستان مغازه دارت را گفته بود. آيت خدا! خيلى‏ها از اينكه تميز كار كرده‏اند از اين لافها زده‏اند كه نزديكترين به تو همان مكار درجه اول هاشمى رفسنجانى است و يار وفادارش فلاحيان كه معتقدند تميزترين دوره رياست جمهورى ، همراه با تميزترين دوره وزارت اطلاعات، را آنها داشته‏اند. زياد ناراحت نباش همين الان هم خيلى‏ها فكر مى‏كنند تميزترين هستند. ناطق می نویسد: البته كسانى كه فرقانى‏ها را دستگير كرده بودند ، چون فرقان پول زيادى داشت، به امام گفتم: از اين گروه پول زيادى به دست آمده اگر اجازه بدهيد بدهم اين بچه‏ها كه در كشف اين گروه زحمت كشيدند. امام هم اجازه داد من هم براى تشويق اين بچه‏ها چند قطعه زمين در ملاصدرا و شيخ بهايى كه در آن زمان بيابان بود تهيه كردم و در اختيار اين آقايان گذاشتم. (همان،189 ) او در مورد دولت موقت مى‏نویسد: در آن زمان تصور بر اين بود كه اگر بناست غير روحانى روى كار بيايد حتماً بايد گروهى باشند كه داراى چند خصوصيت باشند. اول اينكه تشكيلات و نيرو داشته باشند، نهضت آزادى هم نيرو داشتند و هم داراى تشكيلات اول بود. دوم سابقه مبارزاتى و مذهبى داشته باشند، اين آقايان مذهبى بودند و اهل نماز شب و معتقدات بودند و كار اجرايى هم كرده بودند... وقتى دولت موقت انتخاب شد على‏رغم اين كه آمريكايى‏ها خود را باخته بودند خيلى نگران نبودند و اين يك فرصتى براى ما شد والا چه بسا ممكن بود كه يك برخورد تند و خشنى بكنند.... به نظر بنده در آن شرايط انتخاب اين آقايان بهترين گزينه بود .(همان ،ص167) ناطق، در اينجا، مانند ديگر دوستانش دست به افشاگرى صادقانه خودشان مى‏زند كه ناشى از خط مشى بود كه به آنها داده شده بود چون اول انقلاب و مشكلات زياد بود و به قول خودشان اگر مى‏آمدند سركار چون هيچ كارى بلد نبودند همه كاسه كوزه‏ها سر آنها شكسته مى‏شد تصميم به قربانى كردن نهضت و مليون گرفتند تا بعد از تثبيت حكومت خود آنها را نابود سازند.
جلال الدين فارسى می نویسد : انتخاب شخص بازرگان براى تشكيل هيأت دولت موقت در آن شرايط خاص!، از بهترين انتخابهاى امام بود. امام در انقلاب سياسى خود مرحله به مرحله پيش مى‏رفتند و از سياست گام به گام پيروى مى‏كردند. دولت موقت يكى از اين مراحل يا گامها بود. اين روشى حكيمانه و با عنايت به واقعيات موجود به شمار مى‏آيد... شخص مهندس بازرگان را بدون در نظر گرفتن روابط حزبى و بستگى به گروهى خاص مامور تشكيل دولت موقت كردند.... در حكمشان در مورد ايشان فرمودند.. چون جناب بازرگان را سالهاى طولانى است از نزديك مى‏شناسم و مردى است صالح، متدين، عقيده‏مند به ديانت و امين و ملى و بدون گرايش به يك شيى كه بر خلاف مقررات شرعى است. من ايشان را معرفى مى‏كنم (زواياى تاريك، جلال الدين فارسى، ص465) عميد زنجانى مى‏نویسد: اما اين كه چرا مهندس بازرگان را انتخاب كردند ما اگر به سابقه مهندس بازرگان برگرديم مسئله روشن مى‏شود . من يادم هست سال 1332 به نظرم اگر اشتباه هم بكنم يك سال اين طرف يا آن طرف ممكن است باشد. در همان سالها بعد از اوج گيرى فعاليت هاى توده‏اى‏ها ، يك نفسى و يك حركت اسلامى و مذهبى در دانشگاه دميده شد. در صورتى كه تا آن زمان سلطه چپ و مخصوصاً توده‏ايها در محافل علمى و دانشگاهى آن چنان بود كه اجازه حركت به مسلمانها به صورت انفرادى نمى داد تا چه برسد به صورت تشكل دانشگاهى. اولين كسى كه در محيط دانشگاه دست به تشكل سياسى آن هم به صبغه دينى زد، مهندس بازرگان بود . من يادم هست كه همين حدود سال 1332 مرحوم مهندس بازرگان از طرف انجمن اسلامى مهندسان به مناسبت بعثت يك جشن با شكوهى ترتيب داد كه از حوزه هم عده‏اى را دعوت كرد. من و تعدادى از دوستان در اين مراسم شركت كرديم و براى ما وصف ناپذير بود. يعنى من شخصاً خودم وقتى در جشن نشسته بودم اشك از چشمانم جارى مى شد كه مگر مى شود تصور كرد در محيط دانشگاه در زمان حكومت يك چنين رژيمى ، اسمى از اسلام و پيامبر (ص) برده شود . (حجت الاسلام عميد زنجانى ص 227-228) اما آيت الله يزدى از باند مافياى قدرتمدار و كذاب مى‏نویسد: " حضرت امام هم در صحبتهاى بعدى خود به اين نكته تصريح كردند كه من در اول امر موافق نبودم عنان دولت موقت در اختيار مليون قرار گيرد صرفاً به دليل اصرار دوستان به اين امر رضايت دادم. ظاهراً منظور امام از تعبير دوستان دست كم اعضاى شوراى انقلاب است.(خاطرات آيت الله يزدى ، ص 501) او در مورد بنى صدر و هاشمى مى‏نویسد: آقاى هاشمى چند دفعه اين اختلافات را با امام در ميان گذاشته بود و امام به ايشان فرموده بود: برويد به فكر آخرت باشيد - ايشان (هاشمى) عصبانى شده بود و به امام گفته بود: همه‏اش كه ما نبايد به فكر آخرت باشيم يك خورده شماهم فكر آخرتتان باشيد. يعنى اين كه چرا شما اينقدر بنى صدر را تاييد ميكنيد؟ امام يك چنين توجيهى در حمايت از بنى صدر داشت كه كسى كه با راى مردم روى كار آمده و بنا هم راى مردم است، حالا اگر هم آدم نابابى در آمده بايد با تدبير او را كنار زد.(همان، ص216)

انقلاب اسلامی : روزنامه واشنکتن پست نوشته است که رژیم به حکومت بوش پیشنهاد معامله بر سر اتم و عراق را داده است. اطلاعی که به ما رسیده است، حاکی است که مافیاهای نظامی - مالی ترجیح می دهند بر سر مسئله اتم، با امریکا معامله کنند. به سخن دیگر، معامله بر سر ترور و در زمینه ترور :


صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر