آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٩٦ از ٢ تا ١٦ تير
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر

جنگ صلیبی بوش با "اسلام رادیکال" و رابطه تهران و واشنگتن و نجف بر سر عراق ؟:

● استراتفور (11 مه ) گزارش - تحلیل مفصلی در باره جنگ بوش و حکومت او با اسلام رادیکال انتشار داده است. از این گزارش مفصل، دو نکته را می ﺁوریم :

* جنگ با اسلام رادیکال وارد مرحله بحرانی شده است. از این نظر که وضعیت عراق سبب شده است که تاکتیک بد استراتژی خوب را تحقق ناپذیر کند. ناکارﺁمدی تاتکتیها و شکستشان موجب فلج استراتژی شده و خطر شکست وسیعی را بوجود ﺁورده است. یک امر مسلم است و ﺁن اینکه امریکا نمی تواند بر تیغه تیز بایستد و تعادل از دست ندهد.

* بحران به نقطه ای رسیده است که ضعفها و اشتباههای نظامی یا سیاسی می توانند دستیابی به پیروزی را غیر ممکن سازند . گاه رسیدن بحران به این نقطه ، ناگهانی و بطور خالص نظامی است. و گاه زمان طولانی می طلبد. این نوع بحران ، بنا بر طبیعت خویش سیاسی است . مثل بحران ویتنام. در این صورت، برنامه گذاری خوب امکان عبور از بحران را پدید می ﺁورد و برنامه گذاری بد، این عبور را ناممکن می کند. بحران جنگ امریکا با اسلام گرایان بنظر ما (استراتفور) بر اثر برنامه گذاری بد، امریکا را ناگزیر از راه رفتن بر تیغه تیز و در همان حال از دست ندادن تعادل خویش کرده است.

● استراتفور (23 مه ) که مرتب از توافق و همکاری امریکا و ایران در عراق خبر می داد، این بار اطلاع داد که روابط امریکا و ایران رو به سردی و خرابی نهاده است : ورود قوای امریکا به کوفه و شهرهای کربلا و نجف و اعتراضها در شهرهای ایران و بحرین و پاکستان و اعتراض ﺁیة الله سیستانی به کشاندن جنگ به شهرهای مذهبی و نیز ماجرای چلبی ، از سوئی و این امر که سیستانی یا نتوانسته است و یا نخواسته است جلو صدر و جیش المهدی او را بگیرد، از سوی دیگر، موجب سلب تغییر استراتژی امریکا شده است. امریکا دیگر دولت عراق در دست شیعه را با منافع خود سازگار نمی بیند. در نتیجه، توافقی که با ایران بر سر عراق داشت، بی موضوع می شود. در حقیقت، از این پس، امریکا کمک ایران را نمی خواهد زیرا بنا ندارد بگذارد در عراق، دولت بدست شیعه بیفتد.

● واشنگتن پست (12 ژوئن ) گزارشی را در باره نگرانی حکومت بوش از جانشین امریکا شدن ایران در عراق، بعد از تحویل اداره عراق به عراقیها ، انتشار داده است. بنظر حکومت بوش، ایران با دستیاری شیعه و کرد عراق ، با سرعت میتواند در عراق را تحت نفوذ خویش در ﺁورد. ایران تمام امکانات مالی و سیاسی و نظام و اطلاعاتی و مذهبی خود را بکار انداخته است تا پیوندهای شیعه عراق را با ایران مستحکم کند. ایران با گرایشهای مختلف شیعه ارتباط برقرار کرده است : از سیستانی تا صدر و از صدر تا چلبی ، مرد گزیده امریکا. مجلس اعلا و لشگر بدر هم که در ایران و با کمک ایران شکل گرفته اند. افزون بر اینها، به قبائل عراقی نیز پول و امکان می دهد تا موافقت ﺁنها را بدست ﺁورد.
امریکا 7/18 میلیارد دلار به باز سازی عراق اختصاص داده است اما بیشتر این پول خرج زیر بناها می شود و ناچیزی از این پول ، کمتر از چند صد میلیون دلار، صرف بهبود وضعیت مردم عراق می شود. حال ﺁنکه ایران با ساختن درمانگاهها و بناهای دیگر و در اختیار گذاشتن ژنراتورها و ... نظر موافق شیعه عراق را به خود جلب می کند.
بعد از ربع قرن روابط خصمانه که با گروگانگیری اعضای سفارت امریکا در 1979 ﺁغاز گرفت، امریکا و ایران بر سر نفوذ در عراق ، با یکدیگر رویا رو شده اند. بر سر نفوذی رویارو شده اند که بر منافع ﺁنها ، در سراسر خاورمیانه و جنوب ﺁسیا ، اثری عمیق دارد. در کوتاه مدت، ایران خواستار شکست امریکا در عراق است . زیرا از ﺁن می ترسد که پیروزی امریکا در عراق، سبب شود نوبت حمله نظامی امریکا به ایران شود. با وجود این بنظر مقامات حکومت بوش، ایران نگران ﺁن نیز هست که قوای امریکا و متحدانش زود عراق را ترک کنند. از 11 سپتامبر 2001 بدین سو، ایران در محاصره قوای امریکا مستقر در گرداگرد ایرانند. برخلاف کاری که ایران در بیروت کرد تا به نفوذ امریکا در لبنان پایان دهد (عملیات انتحاری بر ضد سفارت امریکا و ستاد تفنگداران دریائی امریکا ) ، در عراق، ایران با افراطیهای سنی که به قوای امریکا حمله می کنند، پیوند ندارد. بنظر مقامات امریکا ایران خون ریزی اندک را برای اینکه حکایت از ناکامی امریکا در عراق کند، کافی می داند. زیرا از ﺁن می ترسد که تخلیه عراق از قوای امریکا، در همسایگی ایران ، کشوری گرفتار بی ثباتی ، تهدیدی برای ثبات ایران بگردد. ایران نیز چون امریکا خواهان یک عراق یکپارچه با دولت لائیک است که مقامات ﺁن انتخابی باشند . زیرا اکثریت شیعه عراق به رهبران شیعه کارﺁئی قاطعی میدهد.
با وجود این، نفوذ ایران در عراق نیز دوام نمی ﺁورد. زیرا در میان مردم 22 کشور عرب، عراقیها ملی گراترین ﺁنها هستند. بنا بر این، تن به نفوذ ایران در کشور خود نمی دهند.

● استراتفور (15 ژوئن ) خبری را مایه نظری کرده است : در هفته 4 تا 7 ژوئن ، قوای اوکرائین یک کاروان کمکهای بشردوستانه را که 40 ایرانی مسلح ﺁن را همراهی می کرده اند، در منطقه واسط عراق ، توقیف کردند . افسران قوای ائتلاف ، از جمله افسران امریکائی ، از دستگیرشدگان بازجوئی کردند. حاصل بازجوئی اینست که اولین مدرک مسلم بر تدارک ایران برای به اجرا گذاشتن قصد خود بر حمله مسلحانه با قوای امریکا است. استراتفور اطلاع قبلی خویش را در باره اسم نویسی در ایران برای عملیات انتحاری و اینکه 2000 نفر برای انجام اینگونه عملیات اسم نویسی کرده اند را نقل می کند و می نویسد : با دستگیری این ایرانیان و اطلاعاتی که از ﺁنها بدست ﺁمده اند، محلی برای تردید نمی ماند که ایران مقدمات حمله به قوای امریکا در عراق و بسا نقاط دیگر را فراهم می ﺁورد.

● و لودین ، به استناد کتابی که روزنامه نگاران کوریه دو لاسرا، در ایتالیا انتشار داده اند، ایران را مرکز فعالیتهای زرقاوی می خواند : نویسندگان کتاب استفان دامبرواوزو و گیدو اولمپیو و نام کتاب میلان - بغداد است. بنا بر این کتاب، کشور ﺁیةالله ها مرکز مرجح افرادی است که در این کشور ﺁماده می شوند تا در عراق با قوای امریکا بجنگند. زرقاوی پیش از ﺁزاد شدن عراق ، افراد خود را در ایران تعلیم می داد تا با ﺁدمکشهای صدام در عراق ، بر ضد قوای امریکا عمل کنند. افرادی که برای جهاد در عراق داوطلب می شوند، پس از دیدن تعلیم ، در گروههای 3 تا 5 نفری ، با گذرنامه قلابی ، بنام تاجر ، وارد عراق می شوند . در بغداد و تکریت و رمادیه ، ﺁپارتمانهای کوچکی را اجاره می کنند . شبکه هاشان را تشکیل می دهند و به صحنه های نبرد می روند. زرقاوی باتفاق ابومصیب بهمین ترتیب وارد عراق شده است...
انقلاب اسلامی: روشن است که حکومت بوش در کار توجیه سازی برای افکار عمومی امریکا است تا مگر ورشکست سیاست خویش را در عراق بپوشاند و با تجدید خاطره گروگانگیری و... ، افکار عمومی را الف - با حفظ قوای امریکا در عراق موافق کند و ب - بوش را شخصیت مناسبی بباوراند که می تواند جلو نفوذ رژیمی را بگیرد که در درون ورشکسته است و وضعیت عراق ﺁئینه ایست که کوتاه بودن دست این رژیم را در عراق، ﺁشکارا نشان می دهد.
● در چنین بحرانی، روابط واشنگتن با تهران و با نجف، از ورای تهران، چگونه است؟ در پاسخ این پرسش، از سه نوشته ، اطلاع ها و نظرها را می ﺁوریم :

* ﺁنتی وار (13 ژوئن ) قول سرتیپ زکی داود جابر را نقل می کند که گفته است : در دوران جنگ با ایران، امریکا و صدام یک طور فکر می کردند. زیرا امریکا میخواست انقلاب ایران را ویران کند .
سرتیپ جابر ادامه می دهد : وقتی ریگان رئیس جمهوری بود، من مسئول رادارها و ارتباطات ارتش عراق بودم. امریکا ﺁواکسها را از فرودگاه نظامی عربستان به پرواز در می ﺁورد و اطلاعات از مواضع نظامی ایران و هدفهای نظامی تحصیل می کرد و در اختیار عراق می گذاشت. این اطلاعات برای ما بسیار مهم بودند زیرا به امکان می داد سر از نقشه های ایران در ﺁوریم و بدانیم قوای ایران از کجا فشار وارد خواهند کرد.
اما کمک مهمتر حکومت ریگان به رژیم صدام در 1983 انجام شد. در نوامبر 83، او نام عراق را از فهرست کشورهای تروریست پرور حذف کرد. این کار ، درب را بر روی همکاری کامل دیپلماتیک و و اقتصادی میان امریکا با عراق را گشود. ماه بعد، او را دونالد رامسفلد، وزیر دفاع کنونی ، را به بغداد فرستاد و توسط او، نامه ای برای صدام فرستاد. بنا بر سندی که از قید "سری است" رها شده است، " صدام حسین خوشحالی بسیار خود را از نامه ریگان و ﺁمدن نماینده او، رامسفلد ، ابراز کرد. در 1984، طارق عزیز که اینک زندانی امریکا است، به واشنگتن ﺁمد و با پرزیدنت ریگان ، در کاخ سفید دیدار کرد. در پی ﺁن، سیا نیز دستیار رژیم صدام در جنگ با ایران شد.
مجهز بودن عراق به اسلحه شیمیائی مجوز حمله امریکا به عراق شد اما ، در ریاست جمهوری ریگان ، امریکا اسلحه شیمیائی بر ضد ایران بکار می برد بدون اینکه ﺁن حکومت اعتراضی بکند. ژنرال جابر می گوید امریکا هیچگاه بر ﺁن نشد عراق از بکار بردن اسلحه شیمیائی بازدارد. هرکار می کردیم ، با موافقت امریکا بود . ﺁنها از سیاست ما ﺁگاه بودند و می دانستند در صورت ورود سربازان ایران به خاک عراق، ما اسلحه شیمیائی بکار خواهیم برد . به ما امریکائیها اطلاع دادیم و ﺁنها به کمک کردن به ما ادامه دادند. (خط کشی از نویسنده گزارش است) و رژیم صدام در شمال عراق، بر ضد کردها ، اسلحه شیمیائی بکار برد و هزاران تن را کشت و بسیاری را از روستاهاشان راند اما همچنان امریکا لب به اعتراض نگشود. از " جنگ انفال " رژیم صدام با کردها ﺁگاه شد اما هیچ اقدامی در حمایت از کردها به عمل نیاورد...

● حبیب الله داوران و فرهاد بهبهانی کتابی نوشته اند با دو عنوان " در مهمانی حاجی ﺁقا" و " داستان یک اعتراف" کتاب از اسناد ماندگار از جنایت پیشگی رژیم ملاتاریا است. این دو تن و بسیار دیگر از کسانی که در ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی ، نامه ای با 90 امضاء ، خطاب به او را امضاء کرده بودند، دستگیر و تحت شکنجه های سخت قرار گرفتند. در این نامه، امضاء کنندگان خواستار برقراری ﺁزادیها شده بودند. رهبری شکنجه گران شریعتمداری ، "مدیر مسئول" کیهان بوده است. سردسته بازجویان شکنجه گر "حاجی ﺁقا" بوده است. هدف از شکنجه ها، بنا بر قول حاجی ﺁقا، خورد کردن شخصیت ملی ها و ملی - مذهبی ها و وادارکردن ﺁنها به چنان "مصاحبه تلویزیونی" بوده است که دیگر اثری از ملی گرائی برجا نماند. ، برغم دادن شکنجه های وحشیانه ، مقاومت سبب شکست خامنه ای و هاشمی رفسنجانی و مأمورانشان می شود.
اما علت معرفی این کتاب در اینجا، شکنجه داوران است برای اینکه او اعتراف کند در سال 1365، او در پاریس، با نماینده کارتر دیدار کرده است و نیز اعتراف کند با او قرار و مدار گذاشته است. اما سال 1365، برابر است با سال 1986 . در ماه مه این سال، هیأت مک فارلین به ایران ﺁمد. نامه و کیک و انجیل از سوی ریگان برای خمینی ﺁورد. در نوامبر همین سال، افتضاح ایران گیت رو شد. کارتر بر کار نبود، سال انتخابات ریاست جمهوری نبود و او نیز نامزد این مقام نبود تا گفتگو به نماینده او و قرار و مدار گذاشتن معنی پیدا کند. پس چرا "حاج ﺁقا" ی شکنجه گر داوران به پاریس نرفته و در این شهر با کسی دیدار نکرده را برای اینکه اعتراف کند در این شهر با نماینده کارتر دیدار و قرار و مدار گذاشته است، شکنجه کرده است؟ در کتاب، این پرسش پاسخ پیدا نمی کند. اما می دانیم که در پاریس ، میان فرستادگان ریگان و بوش، نامزدهای ریاست و معاونت ریاست جمهوری و فرستادگان خمینی - رفسنجانی - خامنه ای - بهشتی ، دیدار و بر سر ﺁزاد نکردن گروگانها تا انتخابات ریاست جمهوری، قرار و مداری گذاشته شده است. ﺁیا همان زمینه ذهنی ﺁمران اعتراف سازی با شکنجه را بر ﺁن نداشته است ، با دادن شکنجه، به زبان و قلم داوران، داستان مجعولی را بگویانند و بنویسانند و در ذهن مردمی که سانسور نگذاشته است از "اکتبر سورپرایز" اطلاع دقیقی بدست ﺁورند، این داستان را جانشین کنند؟ فراوان دیده شده است که قدرتها داستانهای مجعول را جانشین تاریخ واقعی کرده اند. بهر رو، مقاومت داوران در برابر شکنجه ها، نقشه ﺁنها را هرچه بوده است، برهم زده است.
در 5 ژوئن 2004 ، ریگان مرد. بوش برای کسی که در جنگ ایران و عراق، با دادن اسلحه به دو طرف، اسباب ادامه جنگ و ارتکاب جنایتهای جنگی را فراهم ﺁورد، عزای ملی اعلام کرد و... تا مگر ملتهای ما عبرت ﺁموزند و کار باز یافت ﺁزادی و استقلال را که خود باید تصدی کنند، از امثال بوش و قدرت امریکا توقع نکنند.
انقلاب اسلامی : با وجود این تحول در رابطه امریکا و اروپا با منطقه ، با وجود وضعیتی که امریکا در عراق با ﺁن روبرو است، در ایران، مشکینی نمایندگان مجلس هفتم را به امضای امام زمان (ع) می رساند و ارگان مصباح یزدی بر وجودب اعدام ﺁغاجری حجت اقامه می کند و بخش سرکوبهای خیابانی سازمان ترور، در قم، "تظاهرات " راه می اندازد که ﺁغاجری باید توقیف شود. در تهران و شهرهای کشور، شکار دانشجو ، کار روزنامه عمله سرکوب رژیم است. رهبری سازمان ترور، تروریستی را که شهردار تهران کرده بود، اینک نامزد ریاست جمهوری کرده است. و وحشت از زلزله ای که تهران را تهدید می کند، سران رژیم را در تنگنا قرار داده است. بطوری که حتی اگر بتوان زلزله را پیش بینی کرد، جرأت اظهار ﺁن به مردم تهران نیست. زیرا تنها مراجعه به بانکها برای گرفتن پول و خروج از شهر، سیلی بر می انگیزد که رژیم را با خود می برد . با اینهمه، تهران شهر خاموشان گشته است و خاموش تر از همه گرایشهای مختلف رژیم هستند. خاموش گزارشگر ناتوانی محض. در این خاموشی، مقاله و خاطره نویسی در باره بنی صدر ادامه دارد . از اینهمه ، ما فقط جا برای چند قول و خبر داریم که محتوای یگانه زورمداری در پوشش دین را شفاف نشان می دهند:


صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر