دلیل ورشکست اخلاقی و فکری و تبلیغاتی مافیاهای نظامی - مالی و ملاتاریا دست نشانده این ادعا است :بنی صدر میخواست کودتا کند و از رژیم صدام ، بابت دادن اطلاعات پول می گرفت :
انقلاب اسلامی : شاخه دیگر مجاهدین انقلاب اسلامی ، که نقش بیشتری در کودتای خرداد 60 داشته است و عامل ملاتاریا در بزرگ ترین خیانتها و جنایتها و فسادها بوده اند و از اکتبر سورپرایز تا ایران گیت نقش داشته اند، بر امثال تاج زاده در دروغ سازی پیشی گرفته اند. سایت بازتاب متعلق به محسن رضائی که بی نیاز از معرفی است ، در یکی از دروغ سازیهای خویش به کتاب درس تجربه رجوع داده و مقداری از متن کتاب را نیز نقل کرده است( و مقداری رااز وسط جملات حذف کرده است که در زیر با خط نازک می آوریم) و به استناد ﺁن، مدعی شده است بنی صدر خود می خواست کودتا کند و علت تغییر رویه خمینی از 10 تا 20 خرداد، به دلیل ﺁگاه شدن او از قصد بنی صدر بوده است . بخوانید :
● حوادث خرداد سال 1360 از مهمترين رويدادهاي تاريخ انقلاب اسلامي در ايران است. در آن زمان بخش قابل توجهي از استانهاي غربي در اشغال ارتش متجاوز رژيم بعثي عراق بود و در مركز كشور، رييسجمهور كه فرماندهي كل قوا را هم در اختيار داشت، با ايجاد درگيريهاي سياسي با ديگر مقامات كشور، اوضاع را متشنج كرده بود.
امام خميني(ره) كميتهاي 3 نفره (شامل آقايان شيخ محمد يزدي به نمايندگي از سوي حزب جمهوري اسلامي و شهيد رجايي، اشراقي به عنوان نماينده بنيصدر و مهدوي كني، نماينده امام) را براي شناخت عامل اختلافات داخلي تعيين كردند. اين كميته در دهم خرداد سال 1360 در گزارشي به امام، بنيصدر را مقصر معرفي كردند. حضرت امام در پاسخ فرمودند: من ميدانستم اينچنين است، اما نميخواهم بگويند، نخستين رييسجمهور در جمهوري اسلامي عزل شد، لذا بگذاريد اين چهار سال تمام شود و برود. (به نقل از مضمون) (1 ).
به فاصله ده روز، اوضاع تغيير كرد و در بيستم خرداد، بنيصدر از فرماندهي كل قوا عزل و چند روز بعد، مخفي شد. سيويكم همين ماه، مجلس شوراي اسلامي، نظر به بيكفايتي وي داد و امام بلافاصله آن را پذيرفت.
بنيصدر و حاميان وي (منافقين و بخش ديگري از ضدانقلاب) هياهو راه انداختند كه عليه بنيصدر كودتا شده و رييسجمهور قانوني با يك كودتاي پارلماني عزل شده است. راديوهاي بيگانه نيز به اين تبليغات دامن زدند، آنان تلاش كردند با متهم كردن امام و ديگر مسؤولان جمهوري اسلامي ايران به كودتا، مشروعيت نظام را پس از بنيصدر زير سؤال ببرند.
اما پس از بيست سال، بنيصدر در كتابي با عنوان "درس تجربه" ـ كه در سال 1380 در آلمان چاپ شد ـ اقدام به اعتراف بسيار مهمي كرد و آن اينكه او (بنيصدر) و تعدادي از فرماندهان ارتش در خرداد سال 1360، تصميم به كودتا داشتهاند كه اين اعتراف، علاوه بر آنكه ريشه تغيير موضع امام از دهم تا بيستم خرداد را روشن ميكند، سند محكمي بر خيانت بنيصدر به ملت ايران و حقانيت رفتار امام و نظام با اين فرد و پشتيبانان وي است. بنيصدر در صفحه 336 اين كتاب مينويسد:
"كودتا بوده و پيشنهاد هم به من شده، ولي نپذيرفتم... اما مسأله به اين شكل بود؛ برخي افسران پيشنهاد كرده بودند كه برويم تهران و اين آقايان را از ايران بيرون كنيم... ( این جمله ها را دروغ ساز افزوده است )
" در ﺁن موقع من در کرمانشاه بودم . رادیو بختیار گفته بود : بنی صدر رفته به غرب کشور برای تدارک کودتا. این هم شده بود یکی از بهانه هائی که این ﺁقایان داشتند برای به اصطلاح توجیه کودتای خودشان. همه اینها دروغ است.
من در غرب کشور بودم برای جنگ و دائم در جبهه های جنگ بودم . اگر میخواستم کودتا کنم به ﺁنجا نباید می رفتم باید در تهران می ماندم . به هر حال، در ﺁنجا گفتم : من مخالف کودتا هستم. به لحاظ اینکه ما یک روشی را اتخاذ کرده ایم که این روش (عمل ) از طریق مردم است. و این روش باید به نتیجه برسد تا ایران بتواند مردم سالاری پیدا کند. اگر من خودم چنین روشی را نقض کنم ، این ملت دو سه نسل باید در استبداد بماند" ( این جمله ها را دروغ ساز حذف کرده است )
اما براي اينكه در تاريخ نماند كه امكان كودتا بود و به بنيصدر پيشنهاد هم شده و او نكرد، گفتيم ميآييم بررسي ميكنيم كه چقدر امكان كودتا هست، اگر بخواهيم برويم به تهران و اين آقايان را خلع يد كنيم، بله، اين كار، كودتا نيست و اينها حكومتشان غيرقانوني است و ميخواهيم از دستشان بگيريم. از فلاحي (رييس ستاد ارتش) پرسيديم در تهران چه داريد؟ گفت: "دو گردان" اين موضوع را هم بايد توجه كنيد، آنها هرچه نيرو از پاسدارها داشتند، از همه جاي ايران توي تهران جمع كرده بودند. اگر حتي ميخواستيد اين نيروها را خنثي كنيد، به قول فلاحي حداقل دو لشكر لازم بود. به او گفتم: "فعلا شما دو گردان داريد به جاي دو لشكر. دو لشكر را از كجا ببريم تهران؟ برخي گفتند: شما بايد از راهي با صدام حسين ارتباط پيدا كنيد و او در مدتي كه ما در تهران مشغول به حل مسأله هستيم، به اصطلاح عملي نكنند. " گفتم : یعنی با دشمن گفتگو کنیم ؟! به او بگوئیم ما می خواهیم در تهران ، دست ﺁقای خمینی و ابوابجمعی اش را از حکومت کوتاه کنیم و در این مدت که داریم عملیات می کنیم، شما در جبهه های جنگ هیچ کاری نکنید. تا ما نیروهایمان را از جبهه جنگ ببریم تهران . حالا اگر او گفت : ﺁری ولی بعد نیروهایش را ﺁورد جلو، چکار کنیم؟ در این صورت، هم باید در تهران جنگ کنیم و هم جبهه های جنگ را بی دفاع گذاشته ایم. این ملت چنین کاری را به ما خواهد بخشید ؟ حال فرض ( دروغ ساز این جمله ها را از متن حذف کرده است ) خواستيد برويد به تهران، چند وقت لازم است براي دو لشكر را از جبهههاي جنگ جمع كردن و بردن به تهران؟ گفتند: "اقلا يك ماه" گفتم: پس اين ديگر اسمش كودتا نيست، ميشود جنگ داخلي؛ كودتا يعني اينكه شب كه خوابيدند، صبح بيدار شوند كارها تمام شده باشد، نه اينكه شما [براي اين كار] به مدت يك ماه قشون ببريد به تهران. آيا در تمام اين مدت، آنها هم ايستادهاند كه تماشا كنند و بگذارند كه شما با سلام و صلوات وارد مركز كشور بشويد؟ پاسدارهاي آنها هم اسلحه را بگذارند زمين و دستها را بگيرند بالا؟! اين به خواب و خيال بيشتر شبيه است تا تصميم به يك كودتا"
" به هر حال ، همه ﺁنها تصدیق کردند که این کار شدنی نیست. من اساساً با کودتا مخالف بودم مضافاً به اینکه امکانش را نداشتیم. پس می ماند از طریق مردم عمل کردن " ( دروغ ساز این جمله ها را هم حذف کرده است ". (صفحه 336، درس تجربه ـ مصاحبه با بنيصدر، چاپ آلمان سال1380)
بنيصدر كه در آغاز، اين اقدام را كودتا نمينامد و خود را مشروع و ديگران را غيرقانوني ميخواند، ولي به سرعت فراموش ميكند و بارها اين عمل را "كودتا" مينامد و سپس فرق كودتا با جنگ داخلي را هم توضيح ميدهد.
اين سند براي هميشه تاريخ، روشن ساخت كه بنيصدر به همراه عدهاي نظامي (به ادعاي وي) در خرداد ماه 1360، تصميم به كودتا داشته كه با سرعت عمل امام در عزل وي از فرماندهي كل قوا، موفق به اجراي آن نشده است. بنيصدر علت عدم موفقيت خود را دلايل تاكتيكي موقتي ذكر ميكند و با توسل به دروغبافيهاي خندهداري ميشود، از جمله اينكه همه نيروهاي سپاه، از سراسر كشور به تهران آورده شدند (3 ) (كه البته افراد آگاه، خوب ميدانند در آن زمان هزاران نفر از نيروهاي سپاه در جبهههاي جنگ مناطق كردنشين، سيستانوبلوچستان و خوزستان در حال نبرد با نيروهاي بعثي و مزدوران آنها بودند). از طرف ديگر بيشتر فرماندهان ارتش نيز به امام وفادار بودند كه امروز به خوبي ميتوان فهميد، وفاداري آنها به امام و نظام موجب خنثي شدن اين خيانت نابخشودني شد. مرور زمان، حقايق بيشتري را آشكار كرده و خواهد كرد كه اين حقايق، چهره ضدمردمي دشمنان انقلاب اسلامي را آشكارتر و مظلوميت امام را درخشانتر ميسازد.
1 - مدعی است که هیأت سه نفری در 10 خرداد به خمینی گزارش کرده است که تقصیر بنی صدر است و او گفته است می دانسته اما نمی خواهیم بگویند نخستین رئیس جمهور عزل شد. در این دروغ سازی ، قول کتبی " امام " خود را نیر رعایت نکرده است. قولی که به خمینی نسبت می دهد ، نه مکتوب و نه مضبوط است و نه راست است. قانون اساسی همه پرسی را پیش بینی کرده بود و در 6 خرداد، در پاسخ به پیشنهاد قانونی رئیس جمهوری ، خطاب به " نمایندگان " مجلس گفت : همه ملت موافقت کند، من مخالفت می کنم ! بنا بر این، پیش از گزارش ادعائی هیأت خود گزیده که اعضایش از کودتاچیان بودند ، او دم از استبداد فراگیر و نمایندگی از زور خالص ( = یکی در برابر یک ملت ) زده بود.
2 - نصف حقیقت بزرگ ترین دروغ است. از ایران گیتی ای مثل محسن رضائی و دست پروده های او ، جز ساختن این نوع دروغهای رسوا چه بر می ﺁید؟ گستاخی در دروغ سازی را ببین که کتاب را نام می برد و شماره صفحه کتاب را بدست می دهد و دروغ می سازد :
1/2 - میخواهد بباوراند که رفتار خمینی از 10 خرداد بلحاظ اطلاع از کودتا تغییر کرده است. اما بنی صدر 16 خرداد، برای ﺁخرین بار، خمینی را دیده و به همدان رفته است. در 17 خرداد، در جلسه نظامیان شرکت کرده است. خمینی در 6 خرداد و نه 10 خرداد بود که گفت : اگر ملت موافقت کند من مخالفت می کنم. 11 روز پیش از گفتگو ، خمینی چگونه از کودتا ﺁگاه شده است ؟علت شتاب خمینی و دستیارانش در کودتا، ترس از پایان جنگ با پیروزی و لو رفتن سازش پنهانی بود. تفصیل را دورتر، بگاه بیرون ﺁوردن حقیقت از پوشش دروغ در گزارش " خبرگزاری فارس " را می ﺁوریم.
2/2 - بگاه نقل از کتاب، قسمت اصلی را سانسور کرده است . قسمت اصلی پاسخ که سانسور شده ، اینست : در پاسخ به این پرسش که ارتشیان میان خمینی و بنی صدر ، به خط بنی صدر نزدیک بوده اند ، او گفته است ( صفحات 335 و 336 ) : " در ﺁن موقع من در کرمانشاه بودم . رادیو بختیار گفته بود : بنی صدر رفته به غرب کشور برای تدارک کودتا. این هم شده بود یکی از بهانه هائی که این ﺁقایان داشتند برای به اصطلاح توجیه کودتای خودشان. همه اینها دروغ است.
من در غرب کشور بودم برای جنگ و دائم در جبهه های جنگ بودم . اگر میخواستم کودتا کنم به ﺁنجا نباید می رفتم باید در تهران می ماندم . به هر حال، در ﺁنجا گفتم : من مخالف کودتا هستم. به لحاظ اینکه ما یک روشی را اتخاذ کرده ایم که این روش (عمل ) از طریق مردم است. و این روش باید به نتیجه برسد تا ایران بتواند مردم سالاری پیدا کند. اگر من خودم چنین روشی را نقض کنم ، این ملت دو سه نسل باید در استبداد بماند. اما برای اینکه در تاریخ نماند که امکان کودتا بود و به بنی صدر پیشنهاد هم شد و او نکرد، گفتم : الان می ﺁئیم بر رسی می کنیم که چقدر امکان کودتا هست . " از ﺁخر متن نیز، این جمله ها را کاسته است: " به هر حال ، همه ﺁنها تصدیق کردند که این کار شدنی نیست. من اساساً با کودتا مخالف بودم مضافاً به اینکه امکانش را نداشتیم. پس می ماند از طریق مردم عمل کردن " ( دروغ ساز این جمله ها را هم حذف کرده است " این جمله هاکه از اول و ﺁخر گفته بنی صدر کاسته است و جمله ها که از متن حذف کرده است را ، به خط دیگرﺁورده ایم و با خط کشی زیر جمله ها ، مشخص کرده ایم.
بدینسان موضع قاطع بنی صدر را در مخالف با کودتا، سانسور می کند تا بقیه گفته او را دلیل نه تنها قصد که تدارک کودتا و خیانت بگرداند. با وجود این،
3/2 - در قسمتی هم که نقل کرده است، از خود افزوده و قسمتی را که مخالفت قاطع بنی صدر با کودتا و نتیجه گفت و شنود که ناممکن بودن کودتا بوده است را کاسته است. افزوده و کاسته ها را با تغییر خط و خط کشی زیر ﺁنها مشخص کرده ایم.
4/2 - دروغ ساز نادان قسمتی را هم که نقل کرده است، گویای دو واقعیت است : الف - کودتا ممکن نبوده است و ب - بنی صدر با کودتا مخالف بوده است. دروغ ساز، از قرار ، از شاگردان درس وقاحت نزد هاشمی رفسنجانی باشد. زیرا " من با کودتا مخالفم " را نقل می کند و من میخواهم کودتا کنم می خواند. اثبات کردن عدم امکان کودتا را تدارک کودتا می خواند . چه وقاحتی ! چه گستاخی در دروغ سازی !
اما اگر محسن رضائی که ﺁلت فعل امثال هاشمی رفسنجانی و بهشتی و احمد خمینی و... بود، دروغی چنان فاحش را با افزودن به متن و کاستن از ﺁن، ساخته است، در کودتای ننگین خرداد 60 شرکت نکرده بود، چه نیاز به این دروغ سازی داشت؟ نفس چنین تقلبی اعتراف به کودتای بر ضد ولایت جمهور مردم و انقلاب مردم نیست ؟
3 - مدعی است بنی صدر دروغ گفته است که ملاتاریا قوا در تهران متمرکز کرده بود. اما استاد اعظم او هاشمی رفسنجانی در " عبور از بحران " (صفحات 160 و 161 ) می نویسد : " اول شب، همراه ﺁقای بهشتی ، به دیدن سپاهیان خوزستانی که از خوزستان ﺁمده بودند به پارک خرم رفتیم " . بدین سان، حتی سپاهیان خوزستانی را ، بدون اطلاع فرماندهی کل قوا ، از جبهه ها به تهران ﺁورده بودند و این دو کودتاچی ، برای دیدن ﺁنها ، به پارک خرم رفته اند.
4 - دروغ سخت ناشیانه و وقیحانه ای که سایت محسن رضائی ساخته است، با استفاده روش منطق صوری، با تغییر فاعل ، ساخته شده است: کودتائی انجام گرفته است و این کودتا را خمینی و دستیاران (بهشتی و خامنه ای و هاشمی رفسنجانی و... ) و ﺁلت فعلهاشان ( محس رضائی و ... ) را انجام داده اند. با تغییر فاعل، بنی صدر کودتاچی می شود و کودتای خمینی و دستیاران او ، واکنش و ضد کودتا ! با وجود این، اعتراف می شود ( تغییر موضع خمینی نسبت به بنی صدر ) که ﺁمر اول خمینی بوده است. ﺁیا قانون اساسی به او اجازه داده بود هیأت سه نفری تشکیل دهد، بنی صدر را از فرماندهی کل قوا عزل کند ، ... و به مجلس دستور بدهد کار بنی صدر ( عبور از بحران صص 148 و 149 و 151 و 152 و 157 ) . بدین سان، خیانت را کسانی کردند که با ریگان و بوش سازش پنهانی و در پی ﺁن ، کودتا کردند و جنگی را در سود امریکا و انگلیس و اسرائیل ، بمدت 8 سال ادامه دادند. جنایتهای بزرگ و فسادهای عظیم مرتکب شدند.
● به روباه گفتند : شاهد تو کیست ؟ گفت دمم ! در 27 تیر خبرگزاری فارس (متعلق به شاخه تبلیغاتی سازمان ترور ) از قول یک " منبع نزدیک " به مجلس اعلا ( حقوق بگیران از خامنه ای و هاشمی رفسنجانی و تحت امر مافیاهای نظامی - مالی ) ، این دروغ رسوا را نقل می کند :
يك منبع نزديك به مجلس اعلاي شيعيان عراق با اعلام اين مطلب به خبرنگار خبرگزاري فارس گفت: اين اسناد از استخبارات ويژه عراق در شمال بغداد موسوم به مركز اندلس بدست آمده است.
وي با بيان اينكه در دوران رژيم بعث فقط چند تن از مقامات عاليرتبه عراق به اين اسناد دسترسي داشتهاند، افزود: در اين اسناد پرده از همكاري گروهك منافقين با رژيم عراق قبل از جنگ تحميلي برداشته ميشود.
اين منبع آگاه اضافه كرد: در برخي از اسناد گزارشهاي رمز گونه اين گروهك در ارتباط با استعداد نیروهاي نظامي ايران قبل از جنگ و وضعيت كلي كشور ايران بيان شده است.
به گفته وي اين اسناد همچنين بيان كننده ارتباطات مالي و حمايت مالي رژيم صدام از گروهك منافقين از سال 1358 و قبل از آغاز جنگ تحميلي است.
اين منبع آگاه بخش ديگري از اسناد كشف شده از مركز جاسوسي صدام را مربوط به ابوالحسن بني صدر دانست و تاكيد كرد: در اسناد كشف شده از استخبارات عراق به ارتباط ابوالحسن بنيصدر رئيس جمهور مخلوع كشور ايران و تماسهاي او با رژيم صدام طي دو نوبت با واسطهگري برخي سركردگان گروه منافقين در ارديبهشت و خرداد سال 1360 اشاره شده است.
وي افزود: بخشي از اسناد نيز مربوط به اطلاعات و وضعيت نيروهاي ايراني در جبههها ميباشد كه بوسيله بنيصدر و توسط منافقين پس از فرار آنها به پاريس به رژيم صدام و ماموران عراقي تحويل داده شده است.
اين منبع آگاه در عراق تصريح كرد: برخي از اين اطلاعات مهم نيز توسط بني صدر در زمستان سال 1361 با واسطه گري اعضاي گروهك منافقين در كشور بلغارستان به منابع رژيم عراق داده شده است.
وي افزود: اسناد و رسيدهاي بانكي موجود در مركز استخبارات بغداد نشان مي دهد، رئيس جمهور مخلوع ايران در قبال دادن اين اطلاعات طي شش نوبت و از طريق بانكهاي شهر موناكو فرانسه از رژيم عراق پول دريافت كرده است."
* با این گمان که دروغ را که تکرار کنی راست باور می شود، همان خبرگزاری ، این بار از قول شبکه خبری " العالم" که متعلق به " صدای و سیمای جمهوری اسلامی ایران " است ، خبر ساختگی را انتشار می دهد :
" به گزارش خبرگزاري فارس، اين شبكه جهاني با بيان دستيابي خبرنگاران العالم به نسخهاي از اين فيلم، تصريح كرد: مشاهده اين فيلم ويديويي، نشان ميدهد كه مسعود رجوي با طاهر جليل حبوش التكريتي رئيس استخبارات رژيم مخلوع صدام، درباره همكاريهاي نظامي و امنيتي و نيز پشتيباني مالي گروهك تحت امرش، مذاكره و توافق ميكند
در بخش ديگري از اسناد كشف شده از مركز جاسوسي صدام كه مربوط به ابوالحسن بني صدر است، به ارتباط رئيس جمهور مخلوع كشور ايران و تماسهاي او با رژيم صدام طي دو نوبت با واسطهگري برخي سركردگان گروه منافقين در ارديبهشت و خرداد سال 1360 اشاره شده است.
بخشي از اسناد استخبارات عراق نيز مربوط به اطلاعات و وضعيت نيروهاي ايراني در جبههها ميباشد كه بوسيله بنيصدر و توسط منافقين پس از فرار آنها به پاريس به رژيم صدام و ماموران عراقي تحويل داده شده است.
برخي از اين اطلاعات مهم نيز توسط بني صدر در زمستان سال 1361 با واسطه گري اعضاي گروهك منافقين در كشور بلغارستان به منابع رژيم عراق داده شده است.
اسناد و رسيدهاي بانكي موجود در مركز استخبارات بغداد نشان مي دهد، رئيس جمهور مخلوع ايران در قبال دادن اين اطلاعات طي شش نوبت و از طريق بانكهاي شهر موناكو فرانسه از رژيم عراق پول دريافت كرده است. "
● وقتی پوشش دروغ را می دریم ، حقیقت نمایان می شود :
1 - گزارش مجعولی از این نوع، اگر کار یک خبرگزاری معتبر بود، قابل تعقیب قضائی بود. رابطه رجوی و گروه او با رژیم صدام و فیلم برداری از پول دادن به این گروه ، در غرب انتشار پیدا کرده است و انقلاب اسلامی نیز این گزارشها را منعکس کرده است. در ﺁنها، در اشاره به بنی صدر ، حتی یک کلمه نیز نیست. بنا بر این از جعلهای شاخه تبلیغاتی سازمان ترور است. اما غیر از گروه رجوی، در دوران محاصره اقتصادی عراق، مافیاهای نظامی - مالی و پسران رفسنجانی با پسران صدام ، در صدور نفت عراق و تجارت با عراق شرکت داشتند. گزارشهای این ارتباطها نیز چندین نوبت انتشار پیدا کرده اند. ﺁیا برای پوشاندن این واقعیت ها است که شاخه تبلیغاتی سازمان ترور ، این دروغ رسوا را ساخته است ؟ پوشاندن این واقعیت تنها هدف نیست :
2 - در خبر است که انگلیسها در مقام خریدن مدرس شدند و برای او یک چک فرستاندند. او پرسید: این چیست؟ گفتند چک بانک است به بانک ارائه می کنید پول می گیرید. او گفت : نه ، اگر خواستید پول بدهید باید سکه باشد و بار شتر ! سفیر انگلیس گفته بود: او پول نمی خواهد مفتضح کردن ما انگلیسی ها را می خواهد.
1/2 - حال ، بنی صدر که صدام را یکی از سه مسئول ( خمینی و ملاتاریا و صدام و رژیمش و امریکا و انگلیس و اسرائیل ) کودتا بر ضد تجربه انقلاب و قربانی کردن یک نسل ایرانی می داند، چگونه از صدم حسین چک بانکی می پذیرد؟ می نویسد بانکها ؟ کدام بانکها؟ سند را ببین که از " بانکها " حتی نام یک بانک در ﺁن نیست. رژیم صدامی که شش فقره پول داده ، حتی نمی دانسته است که در فرانسه ، شهر موناکو وجود ندارد. موناکو یک منطقه " پرنس نشین " در جنوب فرانسه و پرنس موناکو ، پرنس رینیه گریمالدی است!
2/2 - می نویسد در اردیبهشت و خرداد سال 60، بنی صدر ، دو نوبت ، از طریق برخی سرکردگان " گروهک منافقین " با رژیم صدام تماسهائی گرفته است. این چگونه سندی است که نه تعداد تماسها و نه شخص واسطه و نه موضوع تماس در ﺁنها قید نشده است ؟ اما در ﺁن ماهها، این گروههای شرکت کننده در کودتا بودند که جبهه ها را ترک گفته و در تهران ، مأمور سرکوب جنبش اعتراضی مردم بودند. در ﺁن ماهها، الف - برخی از اعضای سازمان مجاهدین در جبهه های جنگ با قشون متجاوز می جنگیدند. بنا بر این ، با رژیم صدام نمی توانستند ارتباط داشته باشند و ب - دوران پیروزیهای نظامی ایران بود و اگر کودتا انجام نگرفته بود، با پذیرش پیشنهاد 4 وزیر خارجه کشورهای عضو کنفرانس عدم تعهد، پیروزی نظامی و سیاسی عاید ایران می شد. کشورهای خلیج فارس حاضر بودند غرامت نیز بپردازند. ﺁنچه موجب شد خمینی و دستیاران او در کودتا شتاب کنند، این بود که بهشتی و خامنه ای و هاشمی رفسنجانی نزد او رفتند که اگر بنی صدر پیروز شود ، سوار تانکهایش می شود و به تهران می ﺁید و دیگر شما نیز حریف او نمی شوید. ترس بیشتر ﺁنها از بر ملاء شدن سازش پنهانی اکتبر سورپرایز بود. پس اگر تماسی گرفته شده است، ملاتاریا با رژیم صدام گرفته است. زیرا از زمان ورود خمینی و دستیاران او به مرحله پایانی کودتا، با وجود از تحرک باز ماندن قوای مسلح ایران، ارتش صدام حتی دست به یک اقدام نظام کوچک نیز نزد.
3/2 - می نویسد : در سال 1361 ، بعضی اطلاعات مهم را بنی صدر ، از طریق " منافقین " در بلغارستان به عراقیها داده است! باز سند ها معین نمی کنند " اطلاعات مهم " چه بوده اند. چرا بنی صدر ، بواسطگی " منافقین " به عراقیها اطلاعات می داده است ؟ دروغ سازان نادان، به خیال خود، از وجود رابطه رجوی و گروه او با صدام و رژیم او ، خواسته اند در خراب کردن بنی صدر استفاده کنند. حال ﺁنکه هم خود را بعنوان سازنده دروغ مفتضح رسوا کرده اند و هم به عکس هدف خویش رسیده اند. توضیح اینکه تاریخ تقاضای ملاقات از سوی طارق عزیز ، توسط ادگار پیزانی ، رئیس وقت مؤسسه دنیای عرب ، در تاریخ 8 ژانویه 1983 بعمل ﺁمد . بنی صدر نپذیرفت و رجوی پذیرفت و در 9 ژانویه با طارق عزیز ملاقات کرد، این تماس رسمی اول است. هم در ﺁن زمان و هم زمانی که رجوی به عراق رفت ، بخدمت رژیم صدام درﺁمد و با بنی صدر، قطع رابطه کرد، بنی صدر نمی توانست با دیدار مخالفت کند و رفتن به عراق را خیانت مسلم به ایران و خودکشی بخواند اگر سر سوزنی از حقیقت در این دروغ رسوائی بود که " خبرگزاری فارس" ساخته است. اگر از طریق گروه رجوی به صدام اطلاعات داده بود، الف - مخالفت او با به خدمت رژیم صدام در ﺁمدن رجوی و گروه او ناممکن میگشت و ب - رسانه های گروهی فرانسوی و انگلیسی و ﺁلمانی و ایتالیائی و اسپانیولی و... ، بدون ﺁنکه بنی صدر کلمه ای در باره علت جدان شدن گروه رجوی برزبان ﺁورد، نمی توانستند بگویند و بنویسند نزاع بر سر استقلال است. بنی صدر بر سر استقلال ایران استوار ایستاده است و رجوی و گروه او ، چون قصد داشته اند به عراق بروند، با او قطع کرده اند. بنا بر این ارتباط با رژیم صدام از طریق گروه رجوی، دروغ ابلهانه ای بیش نیست.
اما سازندگان این دروغ و ﺁمران ﺁنها از شدت درماندگی این دروغ را ساخته و ندانسته اند که وقتی قدرت حاکمی در باره مخالف جانبدار ﺁزادی ، دروغهائی تا این اندازه ابلهانه می سازد، بر دو واقعیت تصریح می کند : اول اینکه ابتکار عمل از دست مثلث زور پرست بیرون رفته و در دست پیشروانی قرار گرفته است که در خط استقلال و ﺁزادی ، ایرانیان را به جنبش همگانی برای استقرار مردم سالاری می خوانند و دوم اینکه رژیم سراشیب سقوط اخلاقی و سیاسی را تا اسفل السافلین رفته است. به وجود پیشروان معنوی و اخلاقی و فکری و سیاسی اعتراف کرده است که ایرانیان را به بزرگی باز جستن در ﺁزادی و رشد می خواند. و باز این دروغ سازیها، واقعیت مهمی را بر ایرانیان هوشمند ﺁشکار می کند : اندازه دشمنی دو رأس زورپرست با رهروان راه ﺁزادی و استقلال ، از دشمنیشان با یکدیگر بیشتر است. اعترافی صریح است بر این واقعیت که پیشروان بر خط ﺁزادی و استقلال، موفق شده اند مدار بسته ای را که زورپرستها با یکدیگر می سازند و ملتی را در ﺁن از حرکت باز می دارند، باز کرده اند. امروز ، جامعه ایرانی میتواند دست بکار جانشین استبداد کردن مردم سالاری شوند بدون اینکه از حضور زور پرستان و تصرف قدرت از سوی ﺁنان نگرانی داشته باشند.
انقلاب اسلامی : اما تجاوزهای رژیم به حقوق بشر همچنان ادامه دارد :
|
|
|