پیروزی سیستانی ؟ - نبود اسلحه کشتار جمعی ووجود شکنجه ها و... و گماردن علاوی و الغازی به نخست وزیری و ریاست، اعتماد به امریکا را از میان برده است و معلوم نیست ﺁینده عراق چه می شود؟ - گرایشهای شیعه و سنی و کرد به یکدیگر چگونه می نگرند ؟ و...:
●جوﺁن کل، در های لایتس ، بتاریخ 10 ژوئن تحلیلی را انتشار داده است. در نوشته او، قطعنامه 9 ژوئن شورای امنیت را پیروزی ﺁیةالله سیستانی ارزیابی کرده است. نکات عمده نوشته او عبارتند از :
* این امر که امریکا و انگلستان ناگزیر شوند 5 نوبت قطعنامه پیشنهادی خویش را تغییر بدهند، نشان می دهند تا کجا موقعیت ﺁنها در عراق ضعیف است. مسئله ﺁنها اینست که دولتی سست بنیاد در عراق ایجاد کرده اند و قطعنامه مصوب هیچ تغییری در واقعیت بوجود نمی ﺁورد.
* در قطعنامه اشاره ای به قانون اساسی موقت عراق که در ماه فوریه به تصویب شورای حکومتی رسید، نمی کند. رهبر شیعه عراق ، ﺁیةالله علی سیستانی به کوفی عنان نامه ای نوشت و نسبت به عواقب گنجاندن این قانون در قطعنامه ، هشدار داد. در این نامه، او قانون اساسی موقت را فاقد مشروعیت و ناقض اصل " در دموکراسی اکثریت حکومت می کند " توصیف شده است.
* قید نشدن قانون اساسی موقت در قطعنامه کردها را عصبانی کرد. ﺁنها این قانون را حافظ خویش از استبداد اکثریت عرب می دانستند. بارزانی و طالبانی در نامه مشترک به بوش تهدید کرده بودند که در صورت قید نشدن این قانون در قطعنامه، در انتخابات عمومی ژانویه 2005 شرکت نخواهند کرد.
* با وجود این، در قطعنامه ، قانون قید نشد . حکومت بوش که قصد داشت بهیچرو به سازمان ملل در اداره عراق نقشی ندهد، اینک مجبور می شود قطعنامه ای را بپذیرد که تغییر هائی که اعضای شورای امنیت و نیز ﺁیةالله سیستانی خواستند، در ﺁن وارد شدند. اما نقش پیدا کردن سازمان ملل نیز تا حدود زیاد مرهون ﺁیة الله سیستانی است . سیستانی بود که از دبیر کل خواست نماینده ویژه ای به عراق گسیل کند. سیستانی بود که خواستار انتخابات در اولین فرصت شد. سیستانی بود که ...
* مجلسی که سیستانی میخواهد مجلسی معرف خواست تمامی مردم عراق است. مجلسی بیشتر معرف نظر روسو، گرچه برخی ترجیح میدهند مجلسی معرف نظر جان لاک یا جفرسون را. از نظر سیستانی این مجلس انتخابی ، از عناصر پایه ای یک جامعه خوب است.
این مجلس هم باید به رأی مردم انتخاب شود و هم قوانینی که به تصویب می رساند، مورد تأیید مرجعیت شیعه باشد. نظر سیستانی در باره مجلس ، همان موقعیتی می شود که مجلس ایرلند در سالهای 1950داشت . در صورتی که ﺁن مجلس قانونی میگذراند که کلیسا با ﺁن مخالف بود، مثل سقط جنین یا طلاق، مجلس از تصویبش منصرف می شد. سیستانی نقش سیاسی نمی خواهد و با ایفای چنین نقشی از سوی روحانیان مخالف است. او با ولایت فقیه مخالف است و ﺁن را منحصر به امور حسبیه می داند.
با اینهمه، او سکولار نیست . او خواهان اینست که قوانین شرعی مبنای قانونگذاری باشند. به سخن دیگر، به کمتر از موقعیتی که کلیسای کاتولیک در ایرلند شمالی از ﺁن برخوردار بود، راضی نمی شود.
سیستانی دیکتاتوری مثل خمینی نیست. کسی شبیه جری فال ول در امریکا است. یک روحانی است که میخواهد جامعه جهتی را در پیش بگیرد و این با ضعیف شدن جدائی دین و دولت.
* او می داند که می باید نظرهای سنی ها و کردها را نیز در نظر گرفت. روش او سازمان مسلحانه ساختن و بکار گرفتن نیست. جمعیت را در خیابانها به حرکت در ﺁوردن و ایجاد توافق میان شیعه و سنی و کرد از راه گفتگو است.
● اما استراتفور ، در تحلیل دیگری، نظری مغایر ﺁن ادعا اظهار کرده بود که بنا بر ﺁن، مقتدی صدر و جیش المهدی او ، به تحریک سیستانی ، بر ضد امریکا وارد عمل شدند. در این تحلیل (18 مه ) ، تیر اندازی به خانه سیستانی، کار عوامل صدر خوانده شده است. از دو تمایل شیعی ، هر دو مسلح ، یکی مجلس اعلا به رهبری عبدالعزیز حکیم و دیگری به رهبری مقتدی صدر ، دومی بسا با حذف سیستانی ، یکه تاز عرصه می شود. از ﺁن سو، سیستانی و حکیم مقتدی صدر را خطری برای ﺁینده تلقی می کنند و بی میل نیستند امریکا این مزاحم را حذف کند !
● و باز، استراتفور ( 4 ژوئن ) توضیح داده است چرا و چگونه علاوی نخست وزیر عراق شد:
* استراتفور اطلاعاتی از درون دستگاه بوش بدست ﺁورده است که می گویند چرا علاوی نخست وزیر عراق شد و ﺁیةالله سیستانی ، در هر راه حلی، نقش پیدا می کند.
گزینش علاوی به نخست وزیری عراق - برغم مغضوب شدن چلبی - گویای ﺁنست که امریکا بر ﺁنست که در عراق ، از وجود چلبی و گروه او استفاده کند.
علاوی در جامعه شیعه عراق، معروف به دین داری نیست. بعثی سابق و با سوادی است. با طوایف ساکن عراق وسطی ، از جمله نجف و بابل، پیوند دارد. او از طبقه بالا است. همسر او شیعه و فرزند ژنرال محمد عبدالخالق حسونه، افسر عالی رتبه ارتش عراق و نخست وزیر عراق در دولت عبدالکریم قاسم است. علاوی خود نیز با چلبی در ارائه اطلاعات پیرامون اسلحه کشتار جمعی عراق، همکاری نزدیک داشته است. بعنوان مخالف رژیم صدام، با او پیوند نزدیک داشته است. افزون بر این، خواهر چلبی همسر پسر عموی علاوی، علی علاوی وزیر دفاع سابق عراق است.
با وجود این، میان این دو شکر ﺁب شده است و علت ﺁن نیز رقابتشان بر سر جلب نظر امریکا است. هریک نیز میخواسته اند در دولت عراق، نقش اول را پیدا کنند.
* علاوی امریکا را انتخاب کرد . زمینه علاوی در عراق می گوید چرا او انتخاب شد. توضیح اینکه با توجه به نفوذ رو به افزایش روحانیت شیعه و جنگ چریکی سنی ها بر ضد قوای امریکا، انتخاب کسی که به طبقه بالای دو جامعه شیعه و سنی تعلق دارد، بنظر امریکا، گزینش بجائی رسید. با متهم کردن چلبی به جاسوسی توسط سیا، امریکا کس دیگری را جز چلبی نداشت. بدیهی است او نمی تواند منکر شود که طی چندین سال ، نخست ﺁدم انتلیجنت سرویس و سپس ﺁدم سیا بوده است. در واقع واشنگتن کسی را برگزیده است که هدفهای سیاسیش با منافع امریکا خوانائی دارند.
* و گزینش علاوی به این معنی نیز هست که امریکا استراتژی پیشین خویش را که بر محور ﺁیة الله سیستانی ، تدوین کرده و به اجرا گذاشته بود را تغییر داده است. علاوی چون سیستانی شیعه است اما سیستانی چون علاوی روابط نزدیک با سازمانهای اطلاعاتی امریکا و انگلستان ندارد. امریکا از سیستانی و روحانیان شیعه فاصله گرفته است. این امر علاوی را ناگزیر کرده است که با سیستانی ، از جمله در باره مقتدی صدر و افراد او، وارد گفتگو شود. مدتها بود که او از سیستانی وقت ملاقات می خواست و سیستانی وقت نمی داد. سرانجام ، علاوی وقت گرفت. اما دیدار خوب انجام نشد. کوشش علاوی بجائی نرسید. بسا علت راه نیافتن طرفداران سیستانی به حکومت مرحله انتقال ، بی نتیجه شدن این دیدار بوده است.
اگر دیدار بی نتیجه شد نباید تعجب کرد. در حقیقت، سیستانی از روابط بسیار نزدیک علاوی با امریکا و انگلستان خبر دارد و به این دو قدرت اعتماد ندارد. بنا بر این، او نمی تواند اعتبار خود و روحانیت شیعه را خرج قول و قرار گذاشتن با مأمور سازمانهای اطلاعاتی امریکا و انگلیس کند.
انقلاب اسلامی : جاسوسی را که خود به جاسوسی افتخار می کند، به نخست وزیری عراق گماشتن، گویای ﺁنست که امریکا هدف خویش را که تحقیر مردم عراق و ایجاد روحیه تحقیر نزد مسلمانها است، رها نکرده است. این هدف چنان ذهن حکومت بوش را بخود مشغول کرده است که با وجود از دست رفتن کامل اعتماد مردم عراق - دورتر نوشته ای را در این باره نقل می کنیم - ، بجای رضا دادن به ریاست جمهوری و نخست وزیری کسانی که معرف شخصیت ملی و غرور انسانی مردم عراق باشند، مأموران خود را به این مقامها منصوب می کند.
● جوﺁن کل ، در این دیس تایمز، گزارش مفصلی زیر عنوان " سیمای عصیان " انتشار داده و این معرفی را از مقتدی صدر بعمل ﺁورده است :
* مقتدی صدر فرزند ﺁیةالله محمد صادق صدر است. پدر و دو برادر او را رژیم صدام کشته است. او در دوران صدام ، زندگی مخفی می داشته است. طرز فکری شبیه طرز فکر خمینی دارد.
* در ژوئیه 2003، مقتدی صدر تشکیل جیش المهدی را اعلان کرد.
در اواخر 2003 ، او طرفداران خود را متقاعد کرد که می باید دولت سایه تشکیل دهند و شورای حکومتی را فاقد مشروعیت و صلاحیت بخوانند. بعد از دو نوبت زد و خورد میان طرفداران او و قوای امریکا و تهدید شدن به دستگیری، مدت چندین ماه سکوت گزید. اما همزمان با قتل شیخ احمد یاسین توسط ارتش اسرائیل، نشریه صدر ، الحوزه، صدر و هواداران او را اعضای حماس خواند. امریکا نگران پیوند گروه صدر با سازمان حماس شد.
خطر تشکیل انترناسیونال اسلامی ، سبب شد که امریکا فهرستی از 28 تن از دستیاران نزدیک صدر را تهیه و 13 تن از ﺁنها را توقیف کند. خطای حکومت بوش این شد که در شهرهای مختلف، وارد جنگ با طرفداران مقتدی صدر شد. از بیم پی ﺁمدها، قوای خود را به نجف، نتوانست وارد کند اما به شهرهای دیگر، قشون برد و با طرفداران صدر
زد و خورد کرد بدون اینکه کاری از پیش ببرد. نتیجه اینکه،
* پیش از قیام جیش المهدی در ماه ﺁوریل، واشنگتن پست سنجش افکاری را انتشار داد که در عراق به عمل ﺁمده بود. بنا بر ﺁن، 67 درصد مردم بصره ابراز حمایت از مقتدی صدر کرده اند. در بغداد که تنها 40 درصد ساکنانش شیعه هستند، 45 درصد از صدر حمایت کرده اند. صدر علاوه بر حمایت شیعه عراق، از حمایت سنی های عراق نیز برخوردار است. اگر بعد از قیام سنجش افکار بعمل ﺁید، طرفداران صدر را بازهم بیشتر نشان خواهد داد .
* امریکا یکی از دو استراتژی را می باید انتخاب کند : حل مشکل صدر از راه زور. وارد کردن نیرو به نجف و قلع و قمع افراد مسلح او و دستگیری شخص او. بدیهی است می باید عواقب مخالفت مراجع دینی و مردم شیعه را به جان بخرد. و یا از گروههای مسلح شیعه برای از میان برداشتن مشکل مقتدی صدر استفاده کند. این استراتژی را پل برمر ، حاکم امریکائی عراق، رد کرده است.
* امریکا قافیه را می بازد . زیرا دستور دستگیری یا کشتن مقتدی صدر را داد و قشون خویش را بر ضد جیش المهدی به حرکت درﺁورد و از عهده بر نیامد.
اما ﺁیةالله سیستانی در بیانیه ای قول مقتدی صدر را بشدت تقبیح کرد. صدر گفته بود در صورت ورود قوای امریکا به نجف، افراد او دست به عملیات انتحاری خواهند زد.
تا 18 مه، سیستانی سکوت گزیده بود. بسا بدین خاطر که صدر را خطری برای موقعیت خود در ﺁینده تشخیص می دهد و چاره دیگری نیست مگر اینکه بگذارد قوای امریکا کار او را بسازند. اما وقتی قوای امریکا حرمت نجف و کربلا را نگاه نداشتند، از مردم عراق خواست دست به تظاهرات اعتراض ﺁمیز بزند.
* از ﺁن پس، واسطه ها بسیار دست بکار شدند و نتیجه ای بدست نیاوردند : محمد خاتمی هیأتی را به عراق فرستاد اما وقتی یک مقام سفارت ایران کشته شد، او دانست که میانجیگری بی فایده است . بعد حزب الدعوه میانجی شد و ابراهیم جعفری را مأمور کرد و او نیز کاری از پیش نبرد. حتی مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق میانجی شد و نتیجه ای نگرفت.
* با موقعیتی که صدر پیدا کرده است، کردها از او بیمناکند و نگران قوت گرفتن کار او هستند. ارگان حزب دموکرات کردستان عراق که در اربیل منتشر می شود، در 11 مه، مقاله ای ، در حمله به مقتدی صدر، انتشار داده است. نشریه هشدار داده است که اگر طرفداران صدر سرکوب نشوند ، نه تنها عراق که تمامی خلیج فارس را به ﺁتش خواهند کشید.
* در عوض، سنی ها با او موافق هستند. چرا که صدر موافق یک دولت مرکزی قوی است و مخالفت خویش را با خودمختاری کردها اعلام کرده است. او همچنین با انداختن کردها بر شهر کرکوک بشدت اعتراض کرد و برای حمایت از عربها و ترکمنهای ساکن این شهر، 2000 مرد مسلح به این شهر گسیل کرد. ترکمنها شیعه و از قرار بیشتر ﺁنها طرفدار صدر هستند . برای سنی ها رادیکال ، استقلال ملی و پایان بخشیدن به سلطه امریکا از هر ارزش دیگری مهمتر است. از اینرو، با مقتدی صدر و موضع ضد امریکائی او موافقند. مناطق کرد نشین توسط قوای امریکا اشغال نشده است و امریکا را حامی خود می دانند. افرادی از کردها ، همراه با قوای امریکا، برضد طرفداران مقتدی صدر می جنگند. از دید ﺁنها ، گروه صدر همانقدر خطرناک است که حزب بعث بود.
● بروکینگس اینستیتوشن در 24 مه ، ارزیابی خود را از ﺁنچه بعد از انتقال قدرت به حکومت انتقالی روی خواهد داد، انتشار داده است :
* بنا بر ارزیابی کارشناسان این مؤسسه، عراق وضعیتی بسیار بدتر از وضعیت کنونی پیدا خواهد کرد. یک علت ﺁن اینست که امریکا دیگر نه راه حل که بخشی از مسئله است :
* در حقیقت، امر بس پر وخامت اینست که امریکا اعتبار خویش را نزد عراقیها از دست داده و مردم عراق هیچگونه اعتمادی به امریکا ندارند. دلایل سلب اعتماد عبارتند از : امریکا به استناد وجود اسلحه کشتار جمعی ، جنگ به راه انداخت، اسلحه کشتار جمعی پیدا نشد. گفت میخواهد عراق را از مردم سالاری برخوردار کند، زندانها را از عراقیها انباشت و ﺁنها را تحت شکنجه های باور نکردنی قرار داد. حتی عروسی عراقیها را به راکت بست و برغم وجود همه دلایل ، منکر حمله هوائی به یک عروسی شد و... نتیجه اینست که امریکا اعتماد به خود را چنان از دست داده است که با هیچ تدبیری نمی تواند ﺁن را بدست ﺁورد.
* چه باید کرد؟ برای این پرسش ، حکومت بوش پاسخی ندارد. در این حکومت هیچکس نمی داند چه باید کرد. بدتر از همه ، تعیین حکومت انتقالی است. این کار زهری است که احتمالاً هر راه حلی را می کشد.
● واشنگتن پست (12 ژوئن ) گزارش خبرنگار خود را بغداد را منتشر کرده است : 80 درصد مردم عراق نظر بد نسبت به قوای امریکا در عراق دارند. قاسم ابو احمد دستش را بسوی هلی کوپتر ﺁپاش ، بر فراز بغداد بلند کرد و به پسرش گفت : نگاه کن! این ﺁزادی است !
ابو احمد که کارگر است ، می گوید: ﺁنچه صدام با ما کرد وحشتانک بود اما ﺁنچه امریکائیها با ما می کنند وحشتناک تر است. امریکا گفت : برای ما ﺁزادی می ﺁورد و اینست ﺁنچه برای ما ﺁورده است.
روحانیان احساسات خصمانه عراقیها را تشدید می کنند. ﺁنها همه نابسامانیها را مولود اشغال کشور توسط قوای امریکا می شمارند و میگویند : اگر اشغال کشور توسط قوای امریکا پایان پذیرد، صلح به کشور باز می گردد. از شکنجه زندانیان زندان ابوغریب، سخن می گویند و افکار عمومی را بر ضد حضور قوای امریکا بر می انگیزند. اینان میگویند : قطعنامه شورای امنیت حضور قوای چند ملیتی در عراق را طلب می کند. ما به تمامی کشورهای دنیا میگوئیم: ما حضور قوای شما را در کشورمان نمی خواهیم. حتی حضور قشونهای کشورهای عرب و مسلمان را نیز نمی خواهیم . زیرا ما هر ارتش بیگانه ای را اشغالگر می دانیم . بنا بر این، ﺁنها نباید فرزندان خود را به دامی که عراق برای افراد قشون اشغالگر است، نفرستند.
|
|
|