آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٩٢ از 7 تا ٢١ ارديبهشت
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر


مقایسه رفتارهای سیاسی - نظامی امریکا با 5 پیشنهاد برای استقرار مردم سالاری در " خاورمیانه بزرگ " و رشد ملتهای این منطقه :


● پیشنهاد اول : تعیین مرزهای اسرائیل با فلسطین . تازه ترین اقدام در این باره، رفتن شارون به امریکا و کنفرانس مطبوعاتی مشترک است. در این کنفرانس مطبوعاتی ، بوش سرزمین فلسطین را چنانکه پنداری ملک طلق او است ، بنام شارون قباله کرد . او که گویا می خواهد در خاورمیانه بزرگ مردم سالاری ایجاد کند، قیم قهری مردم فلسطین شد و گفت : فلسطینی هائی که به زور از سرزمین خویش را رانده شده اند، حق بازگشت به وطن خویش را ندارند اما یهودیان در هر جای دنیا که هستند ، حق رفتن به اسرائیل را دارند . روزی بعد از این بذل و بخشش ، شارون دستور ترور عبدالعزیز رنتیسی ، رهبر حماس را داد و او را نیز ترور کردند . در باره این رفتار بوش ، از چهار روزنامه امریکائی (15 ﺁوریل ) و مجله نیشن (15 ﺁوریل) نکاتی را نقل می کنیم :

* نیویورک تایمز : تصمیم به حمایت از توقعات اسرائیل بر اراضی فلسطینی که در سال 1967 اشغال کرده است که در 14 ﺁوریل اعلان شد، تغییر 180 درجه ای و نکبت بار سیاست امریکا است و ضربه ای سخت به اعتبار امریکا وارد می کند . این تصمیم میتواند خشم پایتختهای عرب را بر انگیزد .

* واشنگتن پست : واکنش دنیای عرب که هم اکنون بر اثر قیام عراقیها بر ضد امریکا ، در ﺁتش هیجان است ، بغایت خشمگیانه می شود . بسا عمل بوش وضعیت را در عراق وخیم تر می کند . همانطور که قتل شیخ احمد اسین ، شورشها را در عراق بر انگیخت .

* وال استریت ژورنال : تصمیم بوش بسا حمایت فلسطینیها را ازگروههای مبارز ، از جمله حماس و جهاد اسلامی بیشتر می کند. بی نظمی در سرزمین فلسطین را فزونتر و کار ﺁن بخش از عربها را که بنا بر مذاکره دارند را سخت تر می کند.
* یو اس تو دی : در طرح ﺁریل شارون ، چندین دام تعبیه شده است . اگر بوش در یکی از ﺁنها بیفتد ، بیم ﺁن می رود که دنیای عرب را شعله های خشم در بر گیرد . موجب تقویت هرچه بیشتر تروریسم و از میان رفتن امید به استقرار مردم سالاری در این کشورها می شود .
بدیهی است که هدف بوش از حمایت از طرح شارون بدست ﺁوردن ﺁرای یهودیان در انتخابات ریاست جمهوری است.
انقلاب اسلامی : اما ﺁیا امریکائیان از خود نمی پرسند کسی که از سوئی میگوید میخواهد مردم سالاری در خاورمیانه بزرگ بر قرار کند و از سوی دیگر مدعی است بخاطر امریکا با تروریسم میجنگد، وقتی بخاطر بدست ﺁوردن ﺁرای یهودیان ، هم به هدفی خیانت می کند که استقرار مردم سالاری است و هم موجب توسعه تروریسم می شود، لایق ریاست جمهوری نیست ؟
* نیشن واقعیتی را بازگو می کند که رسانه های گروهی غرب بسا ﺁن را سانسور می کنند . نیشن زیر عنوان " بوش - شارون محور اشغالگری " می نویسد : در دیدار 14 ﺁوریل، هریک از بوش و شارون کوشیدند مشروعیتی را به دیگری بدهد که نداشت : شارون جنگ بوش با مردم عراق را جنگ با تروریسم خواند . مدت 37 سال است که دولتهای اسرائیل اشغال سرزمینهای فلسطینی و سرکوب مردمی را که زندگی در وطن خود را می خواهند، به مردم اسرائیل ، مبارزه با تروریسم باورانده اند .
پرزیدنت بوش نیز امیدوار است روش شارون در عراق کار ساز باشد . شارون و پیشینیان او تنبیه دستجمعی را روش کرده اند. در ازای چند صد تروریست، چند میلیون فلسطینی را مجازات می کنند. اگر بوش بتواند به مردم امریکا بقبولاند در عراق ، سر و کار قوای امریکا، نه با مردم این کشور که با گروههای تروریست است، چرا نتواند روش شارون را بکار ببرد. تبلیغات دستگاه بوش میخواهد به مردم امریکا بباوراند که در عراق، امریکا محکم در برابر تروریسم ایستاده است.
در ازای مشروعیتی که شارون به بوش می دهد، بوش نیز اسرائیل را از بازگشت به مرزهای پیش از 1967 معاف می کند . و این تصمیم بوش بزرگ ترین دست ﺁورد اسرائیل است. طی دهه های گذشته ، سیاست امریکا بر این بود که اسرائیل را قانع کند که باید زندگی خویش را با حقوق و قوانین بین المللی تطبیق دهد. اینک بوش خود و اسرائیل را از رعایت این حقوق و قوانین معاف می کند.
● پیشنهاد دوم استقرار دولت مردم سالار و با ثبات و میانه رو در عراق : اطلاعات و خبرها و نظرها که در فصل اول ﺁمدند گویای تضاد رویه امریکا با پیشنهاد دوم است. با وجود این ، این خبرها را بخوانید :

* با ﺁنکه به ظاهر، نخست وزیر انگلستان و رئیس جمهوری امریکا گفتند موافق صدور قطعنامه جدیدی توسط شورای امنیت هستند، اما اطلاعاتی که از گفتگوهای این دو ، به بیرون درز کرده اند حاکی از وجود اختلاف نظر است و بوش همچنان حاضر نیست اداره امور عراق را به سازمان ملل بسپارد.
* نخست وزیر اسپانیا بعد از ﺁن دستور صدور خروج قوای این کشور را از عراق داد که مطمئن شد بوش تن به تفویض مدیریت به سازمان ملل نمی دهد .

* چهار امریکائی که در فلوجه کشته و به ﺁتش کشیده شدند، افراد عادی نبوده و اعضای " ارتش خصوصی بوده اند " که حکومت بوش دارد در عراق مستقر می کند : اطلاعات استراتژیک (8 ﺁوریل ) اطلاع می دهد که این 4 امریکائی برای شرکت بلک واتر Blackwater کار می کرده اند. این شرکت کارش استقرار " امنیت " است. ﺁن را شخصی به نام گاری جکسون در 1998 ایجاد کرده است. خود رو این چهار تن وقتی هدف تیر اندازی قرار گرفت که شیشه هایش پائین بودند و لوله های مسلسل بیرون ﺁمده بودند .
غیر از افراد سابق نیروی ویژه امریکا ، شرکت بلک واتر نظامیان سابق امریکای لاتین ، بخصوص افراد نیروی ویژه پینوشه (دیکتاتور سابق شیلی که به خون ریزی شهره شد) را برای " تأمین امنیت " استخدام می کند. انقلاب اسلامی : بدین قرار، امریکا شیوه ملاتاریا و مافیاهای نظامی - مالی در ایران و روش شارون با مردم فسطین را بکار می برد : ارتش رسمی هوای " شخصی پوشها " را نگه می دارد تا این " ارتش خصوصی " بتواند جنایتهای خود را انجام دهد. با وجود این ، به ﺁتش کشیدن این جنایتکاران نیز عملی غیر انسانی است .
* ارتش امریکا نیروهای عراقی را که بعنوان " ارتش ملی عراق " سازمان داده است، به جنگ مردم فلوجه برده است. نفراتی که به این جنگ برده شده اند، حاضر به جنگ نشده و گفته اند ما خدمت در ارتش را برای جنگ با مردم عراق نپذیرفته ایم .
* امریکا در تشکیل ارتش جدید عراق، افسران مخالف رژیم صدام را به خدمت نپذیرفته است . اطلاعات استراتژیک ( 1 ﺁوریل ) خبر می دهد که وزارت دفاع امریکا افسران ارتش جدید را از میان افسران ارتش سابق انتخاب می کند . ﺁنها را به امریکا می برد و یک دوره تعلیمات 6 ماهه به ﺁنها می دهد . ارتش عراق در مرحله اول، 60 هزار سرباز خواهد داشت و شامل نیروهای هوائی و دریائی و زمینی خواهد بود.
● پیشنهاد سوم : خلاء اسلحه کشتار جمعی : پیشنهاد دهنده به احتمال دست یافتن ایران به اسلحه کشتار جمعی استناد می کند اما به وجود اسلحه اتمی و دیگر سلاح کشتار جمعی اسرائیل اشاره نیز نمی کند . در حقیقت، هژمونی اسرائیل بر منطقه که اینک هدف بوش و حکومت او نیز شده است و مجهز بودنش به اسلحه کشتار جمعی ، یکی از عوامل تعیین کننده استقرار استبدادها در کشورهای منطقه و سیاست تسلیحاتی ﺁنها است. بدیهی است سلطان های اسلحه نیز از بانیان و حامیان تضاد اسرائیل - دنیای عرب و بلکه دنیای اسلام هستند . زیرا بازار وسیع اسلحه را برای ﺁنها بوجود ﺁورده است .

● پیشنهاد چهارم : مبارزه با تروریسم:

* نه تنها حکومت بوش ترورهای رژیم اسرائیل را محکوم نمی کند که رقیب بوش ، کلر، حق اسرائیل میداند که " در مبارزه با تروریسم " قوانین بین المللی را نیز نقض کند !

* اما ﺁیا براستی امریکا با تروریسم مبارزه می کند؟ اگر پاسخ ﺁری است، چرا در افغانستان و عراق و فلسطین روشی را در پیش گرفته که به توسعه ترور انجامیده است ؟ با ﺁنکه هم کارشناسان و هم مقامات دولتی غرب به حکومت بوش پند و هشدار می دهند، کمتر تغییر رویه ای در گسترش بخشیدن به تروریسم نمی دهد؟ و
* با وجود کتابهایی که منتشر می شوند و با وجود شهادتها یی که در کمییسیون رسیدگی به ترورهای 11 سپتامبر و امکان پیشگیری از ﺁن داده می شوند، هنوز می تواند گفت بوش و حکومت او براستی قصدشان مبارزه با تروریسم است و نه گسترش تروریسم و دست ﺁویز کردن ﺁن؟ تازه ترین مدرکها را که مهر سرشان شکسته و انتشار پیدا کرده اند ، بعنوان سند می ﺁوریم :
1 - در 10 ﺁوریل، فاش شد که در 6 اوت 2001، به بوش گزارش شده است که سازمان تحت رهبری اسامه بن لادن قصد دارد هواپیما برباید و ﺁن را به ساختمانی بزند. در 11 ﺁوریل، مطبوعات امریکا عین سند را منتشر کردند : نیویورک تایمز (11 ﺁوریل) می نویسد : تا این زمان ، بوش و حکومت او مدعی بودند هیچ گزارشی به رئیس جمهوری داده نشده است حاکی از اینکه القاعده قصد عملیات تروریستی در خاک امریکا را دارد. حال ﺁنکه برابر سندی که زیر فشار کمیسیون ، مهر سری از ﺁن برداشته شده است و مورخ 6 اوت 2001 است ادعایشان را تکذیب می کند. گزارش هشدار صریح به رئیس جمهوری و حکومت او بر تدارک حمله های تروریستی در خاک امریکا است. برای مثال، در گزارش ﺁمده است : به مسئول امنیت خارجی - نام او سیاه شده است - اطلاع داده شد که ﺁقای بن لادن به پیروان خود گفته است " او میخواهد در خود واشنگتن عمل تلافی جویانه انجام گیرد. اعضای القاعده - از جمله ﺁنها که شهروند امریکا هستند - خواه ﺁنها که مقیم امریکا هستند و خواهد کسانی که طی سالها به امریکا ﺁمده اند ، گروه حمایت ساختاری حمله های تروریستی را تشکیل میدهند . "
مقامات کاخ سفید میگویند اجازه ندارند بگویند ﺁقای بوش در باره این قسمت از گزارش یا قسمتهای دیگر ﺁن چه گفت. اعضای کمیسیون پرسیدند چرا رئیس جمهوری و یا همکاران او هیچ دستور پی گیری نداده اند ؟ بخصوص که در گزارش ، قید شده است : " فعالیتهای مشکوکی برای ربودن هواپیما و انجام عملیات تروریستی در خاک امریکا مشاهده می شوند " .
پاسخ بوش و مشاور امنیتی او اینست که در این سند، اطلاعات کهنه بوده اند و هیچ تاریخی برای عملیات و یا محلی که در ﺁن انجام خواهند گرفت، معین نشده است و بر اساس ﺁن ، اقدام به جلوگیری از حمله های 11 سپتامبر ممکن نبوده است. اما واشنگتن پست (11 ﺁوریل) مینویسد : در گزارش قید شده است که تروریستها قصد دارند با هواپیما به ساختمانی در مانهاتان بزنند .

2 - اما در ماه مه 2001، سه ماه و بیشتر از حمله ها، به سفارت امریکا در امارات متحده عربی تلفن و اطلاع داده می شود که افراد بن لادن در تدارک حمله در خاک امریکا با مواد منفجره هستند.
پاسخ مقامات حکومت بوش اینست که از این نوع تلفنها مکرر می شد و تحقیق در باره ﺁن به نتیجه ای نرسید .

3 - نیویورک تایمز (18 ﺁوریل) خبر میدهد هشدارها نسبت به خطر ترور از سوی القاعده در خاک امریکا، به حکومت بوش، بیشتر از ﺁن بوده اند که تصور می شد :

- بوب کری، عضو کمیسیون تحقیق می گوید : تلفن 4 دقیقه ای از سوی خانم بتی اونگ ، عضو خطوط هوائی امریکا، پرواز 11 . او با صدائی ﺁرام به مافوقهای خود هواپیما ربائی و اسلحه ای که بکار برده اند و محل صندلی ﺁنها را گزارش میکرده است. در ﺁغاز، در گزارش خانم اونگ ، با تردید نگریسته شده است . سخن او را باور نمی کرده اند . به او میگفته اند : مطمئنید؟ و...

- اطلاعاتی که کمیسیون گرد ﺁورده است 6 تن از 10 عضوش را به این نتیجه رسانده است که ترورهای 11 سپتامبر قابل پیشگیری بوده اند . توماس کن Kean، رئیس کمیسیون که از حزب جمهوریخواه است بر اینست قصور از تمامی مسئولین حکومت ، از بالا تا پائین، بوده است. کری که عضو دموکرات کمیسیون است میگوید بهنگامی که به عضویت کمیسیون درﺁمدم بر این باور نبودم اما اینک به این باور رسیده ام که ترورها قابل پیشگیری بوده اند .

- بوش که در حال مبارزه انتخاباتی است می گوید اگر میدانستم حمله هائی در حال انجام هستند، کوه را هم جابه جا می کردم تا جلوی ﺁن را بگیرم . با وجود این ، در طول یک ماه اخیر کمیسیون مهر سری از مدارکی برداشت که حکومت سخت ﺁنها از دیده شدن پنهان میکرد. یک رشته گزارشها و هشدارها به هر دو رئیس جمهوری، کلینتون و بوش و مشاوران طراز اول او ، داده شده اند . از جمله، در 27 ژوئیه 2001، کلارک مسئول مبارزه با ترور کاخ سفید، به خانم رایس اطلاع می دهد که نسبت به خطر ترور ، هشدار داده شده است. پس از ﺁن ، در ماه اوت، سیا گزارش می کند و...
کمیسیون بر چندین گزارش اطلاعاتی به ﺁقای بوش و معاون او، دیگ چنی و مشاور امنیتی او ، از ماههای ﺁوریل و مه بدین سو، دست یافته است : " بن لادن در حال تهیه نقشه چندین حمله است " و " تهدیدهای بن لادن واقعی هستند " و " نقشه های بن لادن در حال پیشرفت هستند " و...
انقلاب اسلامی : باوجود اینهمه هشدار ، به قول کلارک، بوش میخواسته است گزارشی تهیه شود که دست صدام در کار است و اینک وودوارد کتاب مینویسد که بوش به رامسفلد - که بنا بر کتاب، پاول او را عضو گشتاپو میخواند - دستور میدهد نقشه حمله به عراق را تهیه کند. بنا بر این، اگر هم فرض کنیم بوش و دستیاران او میدانسته اند ترورهای درحال انجام هستند اما مانع از وقوع ﺁن نشده اند، محل تردید نیست که از تروریسم بعنوان دست ﺁویز برای اجرای نقشه های خود استفاده کرده اند. بنا بر این ، اگر بنا بر مبارزه با تروریسم شود، این پدیده می باید نقش خود را در سیاست داخلی و خارجی امریکا و کشورهای اروپائی بطور کامل از دست بدهد. به سخن دیگر، این واقعیت که برغم اینهمه لاقیدی نسبت به ترور، مبارزه با ترور را هدف اصلی می کند و تبلیغات او و حزبش اینست که کری اهل تصمیم و مبارزه قاطع با تروریسم نیست، نه مبارزه با ترور که تروریسم پروری است.

● پیشنهاد پنجم : تحول دولتهای کشورهای خاورمیانه بزرگ به مردم سالاری و در پیش گرفتن راه رشد :
* امریکا با رژیم نظامی پاکستان تنها همکاری نزدیک نمی کند. از ﺁن ترس که مردم سالاری موجب شود اسلام گرایان بر سر کار ﺁیند، از رژیم نظامی در برابر مردم سالاری حمایت می کند !

* در عراق نیز، سیاستی را روش کرده است که با استقرار مردم سالاری در تضاد است . " خشونت کنترل شده" را وسیله رسیدن دوباره به ریاست جمهوری کردن ، وضعیتی را بوجود ﺁورده است که هم خطر ﺁن جدید است که خشونت از مهار بدر رود و هم با استقرار مردم سالاری در تضاد است.

* بخشیدن سرزمینهای فلسطینی را به شارون و دست او را در جنایتها باز گذاشتن را نیز نمیتوان رویه سازگار با هدف استقرار مردم سالاری در " خاورمیانه بزرگ" خواند .

* اما واقعیتی که وودوارد در کتاب خود، Plan of Attack ، باز نوشته است بازهم گویا تر است : بوش با رژیم عربستان توافق محرمانه ای بعمل ﺁورده است که بنا بر ﺁن، عربستان تعهد کرده است بهای نفت را پائین نگاه دارد تا که بوش دوباره به ریاست جمهوری انتخاب شود. واسطه این توافق پنهانی ، شاهزاده بندر ، سفیر عربستان - از قرار مادام العمر ! - در واشنگتن بوده است. در پی انتشار کتاب و ﺁگاهی از این توافق پنهانی فضاحت بار، سخنگوی کاخ سفید ناگزیر شد بگوید: عربستان قول داده است بهای نفت را میان 22 تا 28 دلار برای هر بشکه نگاه دارد تا به اقتصاد امریکا صدمه وارد نشود !
پرسیدنی است که چگونه ممکن است میان پیشنهاد پنجم و میان برنامه استقرار مردم سالاری در خاورمیانه بزرگ و رفتاری از اینگونه، میان ضد و نقیض، جمع کرد؟

* استمداد از رژیم ملاتاریا ، در عراق ، نیز با استقرار مردم سالاری در " خاورمیانه بزرگ " در تناقض است. بابت این استمداد بود که این بار، قطعنامه ای به کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد، برای محکوم کردن تجاوزهای رومره رژیم به حقوق بشر پیشنهاد نشد.
انقلاب اسلامی : در صورتی که طرح استقرار مردم سالاری در کشورهای استبداد زده ، در تأمین شرائط بیرونی خلاصه شود و تحول از درون را مردم این کشورها خود تصدی کنند، تحول از استبداد به مردم سالاری با شتاب بیشتر و قطعیتی به تمامتر انجام خواهد گرفت. از جمله شرائط خارجی ، نبردن کشورهای ما، از طریق رژیمهای استبدادی ، به زیر بار سنگین قرضه ها و دست کشیدن از پیش خرید نفت و خریدن امتیازهای نفتی و تبدیل کشورهای ما به بازارهای اقتصادهای مسلط و صادر کردن ﺁلودگیها به کشورهای ما است. بدون این کارها، کشورهای ما بودجه های گزارشگر مردم سالاری و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود ، نمی شوند .


صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر