محمد تقی گیوه
چی معروف به مصباح یزدی عضو مافیا و مبلغ مرام خشونت :
محمدتقى گيوهچى - معروف به محمد تقى مصباح يزدى
- متولد 1313
از افرادى كه حتى يك روز در تاريخ انقلاب ايران
دستگير نشد و علاوه بر آن تنها در تاريخ مبارزاتش 18 نامه و بيانيه را امضا كرده است.
و در كوران انقلاب جايى نداشت و تنها براى نابودى نسل جوان ايران وارد صحنه شد. وى
از افرادى است كه به نام استاد از او ياد مىشود ايشان تئورى خشونت را در ايران به
دستور خامنهاى
پياده نمود و متفكر اصلى جناح انصار حزب الله و تروريستهاى وزارت اطلاعات و روحانيت
سركوبگر است.
● وضعيت زندگى،
دوران كودكى و خانوادگى و مالى :
نويسنده كتاب زندگى نامه او در مورد وضعيت زندگى
اومىگويد: زندگى پدر و مادر استاد در منزل ميراثى مادرشان با سختى بسيار مىگذشت.
مادر با كمك خالهها در خانه جوراب مىبافتند تا پدر براى گذران زندگى جورابها را
در مغازه بفروشد اين شغل بسيار كم درآمد بود به طورى كه پدر مىبايست هر از چندى مبلغى
قرض مىكرد تا به كارش سامان دهد. (زندگىنامه آية الله مصباح، ص 19).
خود" استاد" مىگويد: يادم مىآيد بهترين
غذايى كه دوست داشتيم و هفتهاى يك مرتبه مىخورديم اين بود كه با برادرم از مدرسه
كه مىآمديم، دو ريال و ده شاهى سرشير مىخريديم و مادر كمى آب قند درست مىكرد و با
اين سرشير قاطى مىكرد و اين بهترين شام آخر هفته بود.(همان، ص 19)
و اما افسانه تولد استاد: بيش از تولد محمد تقى،
مادر خواب مىبيند كه قرآن به دنيا آورده است. با نگرانى خواب خود را نزد معّبرى به
نام سيد محمد رضا اماميه كه از علماى يزد بود باز مىگويد. سيد در پاسخ مىگويد: فرزندى
كه متولد مىشود پسر است و بشارت باد كه او عالم و حامى قران خواهد شد (همان، ص20)
استاد! محمدتقى نوجوان در سال 1325- 26 دوره ابتدايى
را به پايان برد. و وارد مدرسه شفيعيه شد و در سال 1330 به همراه خانواده همگى راهى
نجف شدند ولى سال بعد به ايران بازگشتند. استاد بعد مىخواست به قم برود ولى وضع مالى
او خوب نبود منتهى او معتقد بود: درس خواندن در حوزه يك واجب شرعى است كه رضايت والدين
در آن دخالتى ندارد.! (همان،صص 23-24)
برادر كوچكتر استاد محمدتقى... يك چراغ فيتيله و
يك قابلمه و يك قاشق و يك قورى فلزى براى برادر خود خريد تا با خيال آسودهتر در قم
زندگى كند و درس بخواند.(همان، ص 24).
استاد در سال 1332 به قم رفت . ولى جايى براى اطراق
كردن پيدا نكرد. او مىگويد: نهايت كمكى كه خانواده مىتوانستند به من بدهند ماهيانه
20 تومان بود كه آنهم به طور مرتب نمىرسيد و گاه مىشد كه حتى يك لقمه نان هم براى
شب نداشتم. طورى برنامه ريزى كرده بودم كه روزى 6 تا 7 قران بيشتر خرجمان نشود كه اين
پول يك نان سنگك و يك سير پنير مىشد. (همان،ص 26).
نويسنده كتاب خاطرات او مىنويسد: محمدتقى چنان
مشتاق دانستن بود كه همه ساله در امتحانات پايانى شاگرد ممتاز مدرسه شناخته مىشد...(همان،
ص 20)
* استاد با يك چنين وضعيتى زندگى مىكرد و دوران
مدرسه و شروع طلبگى را طى كرد در صورتى كه به لحاظ مالى خود و خانواده به شدت در تنگنا
بودند مانند ديگر روحانيون آن زمان.
استاد با خانواده آية الله نورى همدانى وصلت كرد
كه حاصل آن ازدواج ،يك دختر و دو پسر است. درباره پسران او گفته مىشود كه هر دو تحصيلات
حوزوى دارند و يكى از آنها چند سالى نيز در دانشگاه مكگيل كانادا تحصيل كرده است.
دختر ايشان نيز همسر حجت الاسلام محمدى عراقى رييس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى
است. (مجله گزارش شماره 131-133، ص 49)
● مبارزات گیوه
چی در مدرسه حقانى و جريانات بعد از انقلاب :
بر اساس نوشتههاى كتاب خاطرات او، مبارزات"
استاد "چندين مرحله داشته است!:
1 - ماجراى انجمنهاى ايالتى و ولايتى برگزارى جلسات
بحث و مشورت در جهت تاييد مبارزه عليه اين تصويب نامه (همان،ص199)
2 - چاپ مخفيانه اعلاميهها وسخنرانىهاى امام
(همان،ص201)
3 - ارسال نامه خدمت امام در زندان قيطريه (همان،ص200)
4 - اعزام به مسافرتهاى تبليغاتى از سوى امام؟!
جهت تنوير افكار عمومى شهرها، قبل از 15 خرداد 42. (همان، ص202)
نوسينده مىنویسد: بعد از قيام پانزده خرداد و آغاز
نهضت اسلامى، فضلاى حوزه به پيشنهاد استاد مصباح تصميم گرفتند براى مبارزه عليه دستگاه
حاكم و پيشبرد اهداف نهضت تشكل منظمى پديد آورند. يازده نفر جمع شدند از فضلاى حوزه....
مصباح يزدى - ربانى شيرازى - قدوسى - مشكينى - هاشمى رفسنجانى - آذرى قمى - امينى اصفهانى
- على خامنهاى - محمد خامنهاى - مهدى حائرى تهرانى . اين تشكل بعد از پيروزى انقلاب
جامعه مدرسين حوزه علميه قم را تاسيس كردند. (همان،ص 204) - البته اكثر ﺁقايان بالا
معتقدند كه خود به تنهايى پايه گذار اين قضيه بودهاند. در حالى كه يكى از دوستان او
حجة الاسلام عبايى خراسانى مىگويند: بخش اول از دوره دوم فعاليتهاى آية الله مصباخ
با هيجانات سياسى 1342 شروع شد. ولى زود خاتمه يافت و به گواه اظهارات مطلعين عمر اين
فعاليت به يكسال نيز نرسيد. آقاى مصباح جزو كسانى بود كه در سالهاى 42 و 43 برخى از
اطلاعيههاى آن زمان را امضاء كرده است . ولى بعد از آن ديگر اسم ايشان نيست و طى اين
15 سال اسمى از آقاى مصباح يزدى نيست. (مجله گزارش، شماره 131-133، ص 49).
استاد در ادامه از مبارزات خود مىگويد : به اقتضاى
وفاى به آن عهد من تابه حال به ياد ندارم كه همكاران آن نشريه (نشريه انتقام يكى از
دو نشريهاى است كه "استاد "و روحانيون ديگر انتشار دادهاند) را معرفى كرده
باشم، البته حالا شايد بتوان گفت كه آن سوگند انصراف دارد ولى احتياطاً چون عهد و پيمانى
در كار بوده از معرفى آنان خوددارى مىكنم، به هر حال جمعى از ارادتمندان خالص امام
بودند و ارتباطى با بيوت ديگر نداشتند. اين نشريه را به راه انداختند و تقريباً بدون
مبالغه نود درصد زحمات آن به عهده خود بنده بود. (همان، ص209)
بعد ساواك در موردى نسبت به استاد مظنون مىشود.
طبق نوشته نويسنده :آية الله مصباح ، پس از به دست آوردن سرنخهايى از ايشان (به عنوان
مظنون) ، به روستاى فيض آباد در حوالى آشتيان متوارى شدند و در آنجا ظرف مدت يكى دو
هفته دستخط خود را تغيير دادند (همان، ص213)
آيةالله هرگز دستگير نشد تنها يكبار جهت پاسخگويى
به برخى سئوالات احضار شد. (همان، ص215)
از" استاد "به جز اطلاعيهها و بيانيههاى
زير ديگر اطلاعى در دست نيست و استاد بعد از آن به تدريس پرداختند و از كل مسائل و
حركات انقلابى دور شد و هيچ ارتباطى با خمینی،
بر خلاف نوشتههاى كتاب، نداشت .
عبايى خراسانى مىگويد: ايشان با امام ارتباط خاصى نداشتند بلكه من نكتهاى را بگويم که در عرض اين مدت كسانى
خدمت امام رفتند - در صحيفه نور ثبت شده است - حتى از من به عنوان يك طلبه كوچك چند
بار اسم آمده است اما تنها يك نوبت آقاى مصباح، آن هم با آقاى قرائتى با يك عده از
مسئولين در مورد مسالهاى فرهنگى پيش امام رفتند و از همين معلوم مىشود كه ايشان با
امام مشحور نبودهاند. بلكه فقط يكبار با يك جمعى رفتهاند. اين مساله شاهد آن است
كه ايشان بعد از آن زمانى كه منزوى شدند ديگر وارد صحنه انقلاب نشدند و در كنار بودند.
(مجله گزارش، شماره 131-133، ص 52).
عبايى خراسانى ادامه میدهد : انزواى آقاى مصباح
ادامه داشت تا اينكه به عنوان ايدئولوگ انقلاب مطرح شد. چه خودش، خود را مطرح كرده
باشد و يا ديگران او را مطرح كرده باشند كه اين موضوع حائز اهميت است به اين دليل كه
ايدئولوگ انقلاب بايستى خود با انقلابيون همراه بوده باشد. حال ﺁنکه آقاى مصباح كه منزوى بود و اصلاً وارد انقلاب نبود.(مجله
گزارش، شماره 131-133، ص 51.)
در كل با توجه به اسناد موجود انقلاب اسلامى
"استاد "تنها 18 امضا پاى اطلاعيهها و اعلاميهها زده است كه برخى از آنها
نيز تكرارى است.كه به شرح زير مىباشد:
1 - متن نامه جمعى از فضلا و مدرسان حوزه علميه
قم به هيات دولت در اعتراض به ادامه بازداشت امام خمينى و جمعى ازعلماى اسلام در تاريخ
8/7/1342
2 - متن تلگرام جمعى از علما حوزه علميه قم به دولت
منصور در اعتراض به ادامه زندانى شدن امام خمينى و جمعى از علما در اسفند 1342
3 - متن نامه به آية الله العظمى ميلانى در مشهد
و كسب تكليف از ايشان درباره وظيفه طلاب در ايام تبليغى ماه مبارك رمضان و نحوه تجليل
از مقام آية العظمى خمينى در ترويج افكار ايشان در تاريخ 11/10/1342
4 - متن نامهاى به مضمون فوق براى كسب تكليف از
ايت الله العظمى مرعشى نجفى مورخ 11/10/1342
5 - متن نامه جمعى از علماى حوزه علميه قم به امير
عباس هويدا درباره اوضاع نابسان ايران و اعتراض به ادامه حبس امام در تاريخ 29/11/1342
6 - متن نامه فضلا و محصلان يزدى مقيم قم به امير
عباس هويدا، در اعتراض به تبعيد امام در اسفند 1342
7 - نامه جمعى از استادان حوزه علميه قم به امير
عباس هويدا در اعتراض به هجوم ماموران رژيم شاه به حرم مطهر حضرت معصومه (س) كه در
ضمن آن خواستار آزادى و بازگرداندن امام به قم و القاى تصويب نامههاى ضد دينى دولت
شدهاند. مورخ 5/11/1344
8 - متن نامه جمعى از علما و استادان حوزه علميه
قم به امير عباس هويدا درباره استعلام از وضعيت امام خمينى مورخ 12/1/1342
9 - متن نامه فضلا و محصلان حوزه علميه قم به امام
خمينى در پى انتقال معظم له از تركيه به نجف اشرف مورخ مهر 1344
10 - متن نامه جمعى از فضلا و محصلان يزدى مقيم
قم به امام خمينى در پى انتقال معظم له از تركيه به نجف مورخ 30/8/1344
11 - متن نامه جمعى از علما و فضلاى حوزه علميه
قم به هويدا در اعتراض به تبعيد امام در تاريخ 30/8/1344
12 - متن نامه فضلا و محصلان حوزه علميه قم به مراجع
عظام ايران و عراق درباره بازداشت جمعى از فضلا حوزه علميه قم به درست رژيم شاه مورخ
فروردين 1345
13 - متن تلگرام اساتيد حوزه علميه قم به جمعى از
فضلاى اين حوزه در زندان قزل قلعه در پى بازداشت آنان مورخ فروردين 1345
14 - متن تلگرام اساتيد و مدرسان حوزه علميه قم
به امام خمينى در نجف، در پى ارتحال ﺁیة الله العظمى حكيم (كه در اين تلگرام از امام
خمينى به عنوان رهبرى ارزنده ياد شده است) مورخ 14/3/1349
15 - متن اعلاميه اساتيد و فضلاى حوزه علميه قم
در باره فاجعه خونين 19 دى و محكوم كردن عمال زژيم شاه. مورخ 22/10/1356
16 - متن
نامه جمعى از علما و اساتيد حوزه علميه قم به آية الله صدوقى در باره فجايع
يزد. 16/1/1357
17 - متن نامه جمعى از اساتيد و فضلاى حوزه علميه
قم درباره اوضاع ايران خطاب به ملل خارجى و مردم دنيا در اعتراض به فجايع 19 دى و توهين
به امام در روزنامه اطلاعات. مورخ 25/1/1357
18 - متن تلگرام جمعى از فضلا و استادان حوزه علميه
قم به رييس جمهور فرانسه و سفارش وى به رعايت حال امام و حفظ احترام ايشان در آن كشور.
مورخ 18/9/1357 (همان، صص 220-222
● تشكيل مدرسه
حقانى :
در مورد مدرسه حقانى سخن بسيار است. اين مدرسه از
پايههاى استبداد در ايران و به وجود آورنده نيروهاى ضد آزادى است،(در مورد اين مدرسه،
مطالعه جداگانه ای درج خواهد شد). حجة الاسلام شخصى پوش على جنتى (پسر آية الله جنتى)
در مورد اين مدرسه مىگويد: مدير مدرسه حقانى در بدو ورود من مرحوم شيخ زاده بود.
7 يا 8 ماه كه گذشت (سال 1343) شهيد قدوسى مديريت آنجا را بر عهده گرفت.... (خاطرات
على جنتى، سعيد فخر زاه، مركز اسناد انقلاب اسلامى، ص 24).
مدرسه حقانى توسط آية الله قدوسى داماد آية الله
طباطبايى مديريت و اداره آن مدرسه به عهده آيةالله بهشتى بود. مديريت مدرسه در سال
1343 بر عهده شيخ زاده بود. اواخر آن سال بر عهده قدوسى نهاده شد. اساتيد اين مدرسه
عبارتند از: حجت الاسلام مصلحى (رزند آية الله اراكى) - آيةالله سيد حسن طاهرىخرمآبادى
- آيةالله تقوى - آيةالله محمدىگيلانى - آيةالله مومن - آية الله محمدعلى گرامى
- آيتالله محسن مجتهدشبسترى -آيةالله جوادى آملى - آية الله جنتى - آية الله خزعلى
- آيةالله انصارى شيرازى و دكتر احمد احمدى (پيشين، صص220-24)
نويسنده كتاب خاطرات مصباح يزدى بر خلاف نظر
ديگران مىخواهد استاد را به اوج برساند به همين دليل مىنویسد: در راستاى تحقق آرمانهاى
اصلاحى حوزه به ابتكار شهيد آيةالله دكتر بهشتى و مرحوم آية الله ربانى شيرازى مدرسه
نوينى كه با يك برنامه درسى جديد بتواند طلاب كوشا و مستعد را در مدتى كوتاهتر با
بازدهى و ثمردهى بيشتر تربيت كند، زير نظر مرحوم آية الله العظمى گلپايگانى تاسيس شد.
اين مجموعه مدتى در يك ساختمان اجارهاى كوچك شروع به فعاليت مىكند و پس از آن كه
ساختمان مدرسه حقانى به همت فرد خيرى به نام حاجى حقانى (پدر حقانى سازمان مجاهدين
- كتاب خاطرات ميثمى) و جمع ديگرى از خيرين به اتمام مىرسد، تشكيلات آن مدرسه به اين
ساختمان انتقال مىيابد و از مرحوم شهيد آية الله قدوسى براى مديريت مدرسه حقانى دعوت
مىشود. شهيد بزرگوار از روى ذوق و سليقه عالى و دقت نظرشان در شناسايى استادان كارآمد
و خلاق، از استاد مصباح براى ارايه درسهايى در مدرسه حقانى دعوت كردند... پس از چهار
سال عضويت در هيات علمى مدرسه حقانى و همكارى صميمانه با آية الله دكتر بهشتى و آية
الله قدوسى، سرانجام استاد بنا به درخواست شهيد قدوسى مبنى بر شورايى شدن اداره مدرسه
به همراه شهيدان قدوسى و بهشتى وآيةالله جنتى به عضويت هيات مديره آن مدرسه در آمدند
و مدت شش سال علاوه بر تدريس و ارايه راهكارهاى علمى و فكرى به منظور رونق امر تحصيل
و آموزش، در امور اجرايى نيز مشاركت فعال داشتند. (همان، ص 241-242)
* استاد پس از درگيريهايى كه بين او و دكتر بهشتى
بر سر مسئله دكتر شريعتى و سختگيرهاى استاد پيش آمد، از مدرسه حقانى خارج شد. آقاى
فاضل ميبدى مىگويد: گاهى آقاى مصباح نسبت به افكار دكتر شريعتى خيلى تند مىشد يعنى
طورى بود كه حس مىكردم قضيه دارد از دايره استدلال خارج مىشود. بعدها اين جلسات مقدارى
هم سياسى شد و عدهاى از جوانان انقلابى كه هوادار دكتر شريعتى بودند از بيرون موضع
گرفتند و با اين جلسهها مخالفت كردند و دامنهاش به مدرسه حقانى كشيد و در آنهم باعث
اختلافهايى شد. (مجله گزارش، شماره 131-133، ص 50).
عبايى خراسانى مىگويد: البته همين موضعگيرىهاى
آقاى مصباح باعث شد تا سرانجام ميان او و شهيد بهشتى اختلاف نظرهايى به وجود آمد و
آقاى مصباح با خروج از مدرسه حقانى فعاليت هايش را به همراه آقايان خرازى و استادى
در قالب موسسه در راه حق ادامه داد. تقريباً تا پس از رحلت امام از صحنه سياسى - اجتماعى
ايران بر كنار بود. البته در اين ميان گاه به او براى انجام برخى اقدامات سياسى نيز
مراجعاتى مىشد.(مجله گزارش، شماره 131-133، ص 51).
در آن سالها اختلاف دكتر بهشتى و مصباح زياد بود
به گونهاى كه خود دكتر بهشتى كه از بانيان مدرسه حقانى بود و انگيزه خود از تاسيس
اين مدرسه را آشنايى طلاب با علم روز و جهان معاصر قرار داد، بعد از بروز اختلافات
با جناح راست مدرسه حقانى به رهبرى مصباح يزدى بر سر عقايد دكتر على شريعتى طى يك سخنرانى
در جمع طلاب اين مدرسه گفت: "مدرسه اى كه بخواهد يك مشت انسان لجوج ، پرخاشگر
بىجا و متعصب تربيت كند كه نتوانند با همه دو كلمه حرف بزنند چه ارزشى دارد؟ اين نوع
موضعگيريها بسيارى از افراد را به ياد چماق هاى تكفيرى مىاندازد كه در تاريخ درباره
عصر تفتيش عقايد كليسا و قرون وسطى خواندهاند" (بهشتى- كتاب شريعتى ، جستجوگرى
در مسير شدن)
پرسشی که محل پیدا می کند اینست : ﺁیا اختلاف
رفتار بهشتى و همفكران وى با جناح راست مدرسه حقانى ، پس از انقلاب ، بسود مواضع مصباح
یزدی حل نشد؟ مصباح يزدى در سخنرانى اى مى گويد :" هر جا كه آهنگ مخالفت
با ولايت فقيه يا ولى فقيه ساز شده سعى كنيد آنرا خاموش كنيد، اگر از روى نادانى است
برايش توضيح دهيد و شبههاش را رفع كنيد ولى اگر از روى غرض ورزى است او را خفه كنيد"!
(سخنرانى در جمع بسيجيان شهرستان قروه 7 مرداد 81).
اينجا "آية الله "كار را تمام و دستور
خفه كردن را مىدهد! اين آية الله وقتی "فتوای" خفه كردن و اين نوع ترور را می داد - در شرع اين آيات عظام حتماً بايد بدون
خونريزى صورت گيرد! مثل خفه كردن چندين نفر از نويسندگان قتلهاى زنجيرهاى - که همپالگیهای
او ماشین اعدام را سالها بود که به راه انداخته بودند .
"آية الله "كه در مبازرات انقلابى هيچ
اثرى از او به جز هجده نامه و چند شماره نشريه وجود ندارد، در كتاب خاطرات يكى از دوستانش (مصطفى حائرى زاده از اعضاى فعال هيات موتلفه)
مبارز پیگیر می سازد: درست است كه ساواك بالاخره
نتوانست ردى از آقاى مصباح پيدا كند و ايشان را زندانى سازد. اما ايشان كسى بود كه
واقعاً در آن شرايط سالهاى 42-44 از زندگى و همسر و فرزندش و بلكه از همه راحتى اش
گذشته بود. نشريه انتقام را ايشان به تنهايى يا به كمك عدهاى چاپ و منتشر مىكرد.
(همان، ص40)
" استاد"
در سال 56 نامهاى در حمايت از امام را امضا نكردند و در توجيه آن نويسنده خاطرات،
مىنویسد: استاد در مورد امضا نكردن نامه سال 1356 در حمايت روحانيون از امام مىگويد:
حقيقت اين است كه من به آورنده نامه اطمينان نداشتم و گرنه امضاى بنده در دهها نامه
و بيانيه صريح عليه حكومت هست و در اسناد انقلاب هم ثبت شده و برخى نيز نزد خودم است
(همان، ص 263)
وى بعد از خروج از مدرسه حقانى به موسسه
"در راه حق " مىرود تا آنجا را بسازد!! نويسنده خاطرات او مىنويسد: برنامه
درسى بخش آموزش موسسه " در راه حق
" با برنامه درسى مدرسه حقانى متفاوت بود و در واقع برنامه جديدى محسوب مىشد.
در مدرسه حقانى مرحوم بهشتى يك دوره بلند مدت هفده ساله در نظر گرفته بودند كه طلاب
مستعد و كوشا از همان ابتداى طلبگى پذيرفته مىشدند و مىبايد با نظم و برنامهاى متفاوت
با برنامههاى رايج حوزه به تحصيل مىپرداختند . اما استاد مصباح در موسسه " در
راه حق " به دلايلى از جمله كمبود بودجه و امكانات لازم و نيز ضرورت تسريع در
آموزش مسائل جديد علوم اسلامى، تصميم گرفتند طلاب علاقهمند و زبدهاى را كه دروس سطح
را به اتمام رسانده و مشغول در خارج شده بودند را جذب نمايد و در يك دوره هشت ساله
مبانى انديشه اسلامى و شيوههاى دفاع از مكتب اسلام را به آنان آموزش دهند. از اين
رو شرط پذيرش در اين دوره آن بود كه طلاب جزوه درسىاى ارايه كنند كه نشان دهد دست
كم دوسال در درس خارج فقه اصول شركت كردهاند. (از اينجا بود كه بسيارى از نيروهاى
سركوبگر به سرعت وارد جريانات نابودى انقلاب شدند و مدرك فقاهت و اجتهاد را گرفتند
در حالى بايد حدود 20 سال درس مىخواندند، با مدتى حدود نصف آن مجتهد شدند)....به اين
ترتيب اولين دوره آموزش در موسسه در راه حق در سال تحصيلى 54-55 با حدود بيست نفر دانش
پژوه آغاز شد... كار آموزش و تحصيل در اين دوره تا اواخر سال 57 و اوايل سال 58 ادامه
يافت .با پيروزى انقلاب اسلامى، شرايط ويژهاى در كشور پديد آمد كه "استاد"
و شاگردانش براى مقابله با تبليغات ضد اسلامى منافقين و گروههاى چپ ( به اصطلاح آن
روز) ناچار شدند درسها را تعطيل كنند و به دفاع از ارزشهاى انقلاب و اسلامى بپردازند
(زندگى نامه آيت الله مصباح، ص 248)
يكى از روحانيون گروه الف، حجة الاسلام محمدى عراقى
است. مسئول سازمان سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى (همان،ص 251)
*از اين زمان
بود كه باند حقانىهاى طرفدار مصباح وارد دستگاههاى قضايى و اطلاعاتى شدند و جنايات
سال 60 به بعد را پيش آوردند.
در اين مورد در كتاب خاطرت نويسنده مينويسد: در
مقابل اين تبليغات مخرب (گروهكهاى التقاطى) استاد مصباح به دفاع و حمايت فرهنگى از
اسلام و انقلاب برخاستند. ايشان درسهاى بخش آموزش موسسه در راه حق را تعطيل كردند و
طلاب گروه (الف) را كه مشغول تحصيل بودند براى مبارزه، بسيج كردند... به اين ترتيب
همه 20 نفر اعضاى گروه (الف) درسها و برنامههاى حوزوى خود را تعطيل كردند و براى مبارزه
با تفكرات التقاطى در حد لازم براى تبليغ آماده شدند و به كردستان - گيلان - مازندران
- خوزستان - بوشهر رهسپار شدند (یعنى به مقام رسيدند در داداگاهها و زندانها و...)
.... (همان، صص 249 - 50)
بعد از آن، "استاد" دست به ايجاد بنيادى
جديد زد. نويسنده مىنویسد: بنياد فرهنگى
باقر العلوم محلى بود كه فارغ التحصيلان دوره پنج ساله موسسه در راه حق بتوانند در
آن جذب شوند و دورس مورد علاقه را به صورت تخصصى در يكى از يازده رشته ادامه دهند.(
همان، ص 255) . و در نهايت استاد دست به تاسيس موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى زدند.
در این باره ، نويسنده مىنويسد: با توسعه امور آموزشى و پژوهشى موسسه "در راه حق " و بنياد فرهنگى باقرالعلوم
و گسترش فعاليتهاى طلاب شاغل به تحصيل در گروههاى مختلف آموزش و پژوهش، كمبود فضا
و امكانات براى ادامه فعاليتها كاملاً محسوس بود و برپايى موسسهاى جديد كه امكانات
وسيعترى براى تمركز امور ﺁموزشى و پژوهشى داشته باشد ضرورى مىنمود از اين رو استاد
مصباح و شوراى تصميم گيرى تحت اشراف ايشان بر آن شدند كه خدمت حضرت امام برسند و از
ايشان تقاضاى مساعدت بيشترى كنند. امام با اين تقاضا موافقت فرمودند و به امر مبارك
ايشان براى احداث ساختمان موسسه جديد قطعه زمينى به مساحت هفت هزار متر مربع از طرف
ﺁستانه مقدسه حضرت معصومه با استاد مصباح اهدا شد... كه ساخت موسسه در سال 1374 تمام
شد (همان،ص257) - كه البته دروغ است طبق گفته آية الله عبايىخراسانی ايشان يكبار آنهم
به صورت جمعى به ملاقات آقاى خمينى رفته است.
معرفى بهترين شاگردان و دوستان استاد: حجت الاسلام ميرسپاه (گروه ارشد مدرسه و عضو حقانى)-
حجت الاسلام ابوالحسن نواب (رييس سازمان تبليغات اسلامی و برادر نواب اطلاعاتى كه در
بوسنى كشته شد و داماد حجت الاسلام دكتر زارعان)- حجت الاسلام حائرى زاده - حجت الاسلام
محمد رضا موسوى فراز (از مركزآموزشى و پژوهشى امام خمينى)- حجت الاسلام عجمين - حجت
الاسلام قطبى - حجت الاسلام دكتر محمد جواد زارعان (خواهر او زن ابوالحسن نواب است)-
حجت الاسلام معصومى (معاون مركزآموزشى و پژوهشى امام خمينى)- حجت الاسلام ابوالحسن
حقانى - حجت الاسلام دكتر رهنما - حجت الاسلام محمد حسين زاده - حجت الاسلام دكتر عباسعلى شاملى - حجت الاسلام
على اكبر مسعودى خمينى - حجت الاسلام شيخ محمد حسين بهجتى اردكانى (امام جمعه اردكان)
- حجت الاسلام شيخ على پهلوانى - آيت الله ميرزا حسين نورى - حجت الاسلام غلامرضا فياضى
(از اساتيد ممتاز حوزه علميه قم) - محمود رجبى (معاون و مدير گروه علوم قرآنى موسسه
آموزشى و پژوهشى امام خمينى)- حجت الاسلام سيد محمد غروى (مدير گروه روانشناسى موسسه
امام خمينى)- حجت الاسلامدكتر مرتضى آقا تهرانى (استاد اخلاق حوزه علميه) - حجت الاسلام
محمدى عراقى (رييس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى و داماد آية الله مصباح) - حجت الاسلام
محسن غرويان - حجت الاسلام حسين ايرانى - حجت الاسلام حيدر على ايوبى - حجت الاسلام
عبدالرسول عبوديت - حجت الاسلام محمد رضا طباطبايى مدير جامعه الزهرا - حجت الاسلام
نيرى - حجت الاسلامصديقى - حجت الاسلام مبشرى (رييس دادگاههاى انقلاب)- حجت الاسلاممويدى
- حجت الاسلامداراب كلايى - حجت الاسلاماحمد رهنمايى - حجت الاسلامدكتر محمد فنايى
- حجت الاسلام نمازى - حجت الاسلام دكتر شمالى.. (همان، ص 104) و از ديگر دوستان
استاد كه در جلساتى با هم شركت مىكردند شيخ عزيزالله خوشوقت (يكى از مفتيان قتلهاى
زنجيرهاى و پدر عروس يكى از فرزندان حامنهاى) - حجت الاسلام مجيد رشيد پور - حجت
الاسلام سيد ابراهيم خسروشاهى - حجت الاسلام شيخ محمد على واعظ و حجت الاسلامسعادت
پرور (همان ،ص97)
استاد در مورد لباس روحانيت نظر بسيار خاصى دارد
كه محل توجیه او معلوم نيست . وى در مباحثى با حجت الاسلام دكتر شاملى كه قصد داشت
در تحصيل خارج از كشور لباس نپوشد به او گفت: آيا شما هيچ گاه در وجوب نماز صبح ترديدى
كردهاى؟ (حجت الاسلام شاملى گفت : " گفتم شما پوشيدن لباس را به اندازه نماز
صبح واجب مىدانيد؟ )استاد فرمود :
" بلى به خاطر آثار و بركاتى كه دارد اين چنين است " (همان، ص79)
حجت الاسلام دكتر عجمين از شاگردان استاد مىگويد:
ابعاد عرفانى شخصيت استاد مصباح به قدرى جذاب است كه در يكى از سفرهاى خارجى ايشان،
يك كشيسش مسيحى پشت سر ايشان به نماز ايستاده بود و بعد از نماز گفته بود من از سجده
شما خيلى لذت بردم (همن،صص 66-65). - احتمالاً در يكى از اين سفرها بود كه آية الله
به خاطر مسائل عرفانى ، در جشن بالماسكه نيز شركت كرده بودند.
نويسنده در كتاب خاطرات در مورد مناظره استاد
مىگويد: جلسات مناظره استاد مصباح و احسان طبرى - از سرسپردگان و تئوريسينهاى حزب
توده - از نمونههاى بارز مبارزات ايشان با الحاد است. اين جلسات در بدو پيروزى انقلاب
برگزار شد... شايد همين تلاشهاى علمى استاد در نقد ماركسيسم بود كه سبب شد آقاى طبرى
در اواخر عمر خود به اشتباه خويش و خطاى تئورىهاى ماركسيسم پى ببرد و به دامان پاك
عقيده اسلامى بازگردد. (همان،ص 227)
البته استاد و خاطره نويس نمىگويد چگونه؟ زيرا
همين مورد در باره سعيدى سيرجانى بعداً نيز به وجود آمد كه بعد معلوم شد با چه روشهای
دهشتناکی او را به اصطلاح از نظریاتش" بازگرداندند"!
در مورد خشونت و اخلاق استاد ابوالحسن نواب ميگويد:
ايشان كانون محبت است... چه كسى از زبان ايشان آزار شخصى ديده است ؟ چه كسى از برخورد
فيزيكى ايشان خاطرهاى دارد؟ چگونه مىگويند ايشان تئوريسين خشونت است ؟(همان، ص49)
در جواب آقاى نواب بايد نظرى كوتاه به دو سه جمله
از بيانات ضد خشونت آية الله بيندازيم:
- دولت اسلامى موظف است براى حفظ نظم و امنيت جامعه و نيز براى اجراى احكام و حدود الهى و قوانين
جزايى اسلام در مواردى لازم از قوه قهريه استفاده كند، از جمله در مواردى كه كسانى
عليه نظام اسلامى دست به آشوب و اغتشاش بزنند.
- اگر مردم احساس
كنند كيان اسلامى در خطر است، توطئهاى عليه نظام اسلامى در كار است، يك وقت وظيفهاش
اين است كه خودش اقدام كند، يك وقت اقدام مىكند ولى اقدام او كافى نيست بايد مردم
همه كمك كنند همانطور كه در خواباندن اين آشوب 18 تير مردم هم مشاركت داشتند.
- جايى كه اسلام در خطر باشد اگر هزاران نفر هم
كشته شوند جا دارد، بايد بشود.
- اگر با دلايل قطعى براى مردم ثابت شد كه توطئهاى
عليه نظام اسلامى در كار است و مىخواهند اين نظام را براندازند، ديگران به هر دليلى
هم توجه ندارند، يا صلاح خودشان نميدانند، اگر مردم قطعيت پيدا كردند خودشان اقدام
بايد بكنند، اين هم از مواردى است كه خشونت جايز است .
- يكى از جملات و نظريات جالب آية الله:
ولى حالا كسى در بيابانى به پيغمبر اسلام فحش داد و شما در وسط بيابان دسترسى
به پليس نداريد، حكم اهانت به مقدسات اسلام اعدام است. درجايى كه تشكيل دادگاه براى
چنين فردى ميسر نباشد هر فرد مسلمانى موظف
است شخصاً اقدام كند. - (ويژه نامه لثارات الحسین براى مصباح - 11 شهريور 1378)
- اما
اين شياطين فراموش كردهاند و خيال كردهاند با تبليغ تساهل و تسامح، غيرت نواب صفوىها
و فداييان از بين رفته است. غافل از اينكه آن روح الان هم در پيكر جوانان بسيجى ما
وجود دارد.
البته
در آن زمان كسى كه كتاب ورجاوند بنياد را نازل كرد به دست فداييان اسلام به
درك واصل شد و امروز جانشينان كسروى در صدد هستند دين، كتاب و پيامبر جديدى را عرضه
كنند و دارند كتابهاى كسروى را تجديد چاپ مىكنند. (لثارات الحسين، شماره70، ص 2)
* "آية الله
"دروغهاى جالبى در مورد چمدانهاى پر از دلار خارجىها براى روزنامه نگاران را
به سطح جامعه كشاند ولى هرگز نتوانست حتى يك دلار از آنها را ثابت كند و مشكلى هم براى
او پيش نيامد زيرا وى يكى از محكمات دين اسلام است . آية الله محسن مجتهد شبسترى مىگويد: مسئله اهانت به آقاى مصباح و شخص
نيست. بلكه منظور اهانت به احكام اسلام است چون ايشان از محكمات اسلام دفاع مىكند.
(زندگى نامه آية الله مصباح، ص 284)
● نظریه حرکت
قسری و ترور:
* و او واضع نظریه
" حرکت قسری " است. در این "نظریه" او پیروی می کند از نظریه
"قهر مامای تاریخ است " . به احتمال نزدیک به یقین ، احسان طبری از این پیرو
فلسفه یونانی چیزی نیاموخت اما او از نظریه خشونت استالینی همه چیز ﺁموخت. هرچند پیرو
فیلسوفان یونانی معروف به " فیلسوفان جانبدار استبداد " است که معتقد بودند
بعلت نادانی مردم ، به هدف خوب ، با خشونت
باید رسید. پس، نیازی به ﺁموزش نداشت. جز اینکه ﺁئین خشونت که استالینیستها باب کردند
، توجیه روز پسند خشونت را در اختیار او گذاشت:
*" استاد"
در حال حاضر مسئول مبارزه با كليه نيروهاى آزاد انديش است . علاوه بر آن در حال انقلاب
فرهنگى مىباشد .در عين حال ، به همراه ذوالقدر و باهنر و مجتبى هاشمى و... در شوراى
هماهنگى نيروهاى انقلاب اسلامى در حال برنامه ريزى سركوب آزادى در ايران است.
* فتوى دادن نيز
از كارهاى اساسى "استاد "مىباشد كه در قضيه قتلهاى زنجيرهاى تعدادى از
فتواهاى قتل را" استاد "صادر نمودند .كه در اعترافات سعيد امامى در جلد
16 پرونده صفحه 384 هنگامى كه بازجو از وى سؤال مىنمايد آيا اعدامها رويه امنيتى داشت
و با حكم "حفظ نظام از واجبات است" انجام مىشد يا حكمهاى موضوعى نيز داشت؟
جواب مىدهد: فلاحيان با وجود آنكه خود حاكم شرع بود، اما معمولا" و در موارد
حساس احكام حذف محاربان را شخصا" صادر نمىكرد. او اين احكام را از آيةالله خوشوقت
(پدر يكى از عروسهاى آقاى خامنهاى و دوست نزديك آية الله استاد! مصباح) - آيةالله
مصباح، آيةالله خزعلى، آيةالله جنتى و گاها" نيز از حجةالاسلام محسنى اژهاى
دريافت مىكرد و بدست ما مىداد. ( این اشخاص شاخه "روحانی " سازمان ترور
را تشکیل میدهند ) ما فقط به آقايان اخبار و اطلاعات مىرسانديم و بعد هم منتظر دستور
مىمانديم . مثلا" وقتى باخبر شديم كه حاج احمد آقا در جلسات خصوصى به مسئولان
نظام و حتى به ولايت امر اهانت مىكند. آن را ارجاع داديم و بلافاصله دستور آمد كه
همه رفت و آمدهاى ايشان را زير نظر بگيريد و از مكالمات و ملاقاتهاى ايشان نوار تهيه
كنيد. ما هم بمدت يكسال همين كار را كرديم. متاسفانه حاج احمد آقا به راه يك طرفه بدى
وارد شده بود كه برگشت نداشت. وقتى دستور حذف حاج احمد آقا را آقاى فلاحيان به من ابلاغ
كرد مضطرب شدم و حتى به ترديد فرو رفتم. دو روز بعد، همراه با آقاى فلاحيان به ديدار
آيةالله مصباح رفتيم، آقايان محسنى اژهاى و بادامچيان هم آنجا بودند البته بعدا"
حاج آقا خوشوقت هم از بيت آمدند آنجا و نظر جمع بر اين بود كه نبايد به كسانى كه با
ولى امر مسلمين خصومت مىكنند، رحم كرد ...
* "استاد
"در توجيه امور مربوط به ترور و قتل و اينكه ابتدا دستور باشد و يا بعد از ترور، مفتی تاييد كند ، برغم ممنوعیت ترور در اسلام ،
با جعل معنی برای کلمه ( ارهاب) و با جعل
تاریخ، دلیل می تراشد وبدینسان " حکم
دینی " جعل می کند :
ابولولو پيش حضرت على مى رود و مىگويد كه خليفه
وقت دارد به اسلام خيانت مىكند و من مىخواهم او را بكشم، شما به عنوان ولايت اجازه
مى دهيد؟ حضرت على به او نگاه مىكند و مىگويد : تو به وظيفه ات عمل كن. من به تو چيزى
نمىگويم. ابولولو خليفه را مىكشد، پيش حضرت على برمىگردد و مى گويد كه من خليفه را
كشتم و حالا دنبال من هستند تا مرا بكشند. حضرت على مىگويد كه تو به وظيفه ات عمل كرده
اى . او را به كاشان مىفرستد و هميشه هم از عطاياى ولايت بهره مند بوده است. مصباح
ادامه میدهد : ما در قبال سكوت مقام ولايت
مسئوليم.
●گیوه چی سرگروه
مافیای ترور و مالی :
*"استاد"! درحال حاضر روزنامه حريم به
مدير مسئولى آقاى حسن اخترى را دارد .
راديو و تلويزيون در يد قدرت "استاد"
و فاميلهاى او قرار دارد.
* او در حال حاضر
علاوه بر كارهاى فوق مدارس علميه و تروريست پرور
قم و مشهد و تهران
را اداره مىكند و در اين كار با توجه به بودجه هنگفتى كه از مراكز مختلف از جمله بيت
رهبرى - توليت استان حضرت معصومه و امام رضا و سپاه پاسداران و ستاد امر به معروف و
نهى از منكر دريافت مىكند بسيار در كار كادر سازى پيشرفت كرده است و اكثر نيروهاى
وابسته به قوه قضاييه ، زير نظر" استاد" و ياران او آموزش جنايت را ديدهاند.
* و از
ﺁنجا که خشونت برای خدا محل پیدا نمی کند برای خرما محل پیدا می کند ، محمد تقی گیوه
چی که چنان زندگی مالی سختی داشت ، علاوه بر برد و خورد از منابع بالا، صاحب انحصار شکر نیز هست. انحصار شکری که به محمد
تقی گیوه چی داده اند، نه تنها برای صنعت قند و شکر مشکل ایجاد کرده است بلکه جیب مردم
را بسود مافیاهائی خالی می کند که محمد تقی گیوه چی از کسانی است که قتل و جنایت و
بردن و خوردن مال مردم را بر ﺁنها واجب شرعی می کند.