ایران گیتیهای امریکائی همانها بودند که اکتبر سورپرایز را بوجود ﺁوردند:
والش ، قاضی مستقلی که مأمور رسیدگی به افتضاح ایران گیت و دست اندرکاران در ﺁن شد، در کتاب خود، Firewall، توضیح می دهد چسان به دور ﺁمران اصلی دیواری از ﺁتش کشیدند که عبور از ﺁن و پی بردن به نقش ﺁنها ممکن نباشد. اما وقتی اسامی کسانی را که در پناه این دیوار سانسور ، قرار گرفته اند را می خوانیم ، در شگفت نمی شویم . زیرا همانها هستند که اکتبر سورپرایز را پدید ﺁوردند و اطلاع از نقش ﺁنها ، موجب می شد حکومت جمهوریخواه ها از 1981 تا 1992 ، غیر قانونی و غیر مشروع شود. ریگان و بوش و کیسی و گرک ، چهار نفری هستند که قرار می شود بی اطلاع از ماجرا معرفی شوند و هرگونه سندی که دست داشتن این عده را از ایران گیت ثابت کند، باید از بین برده شود. مجاری اطلاعی از نقش اینان در پدید ﺁوردن افتضاح ایران گیت، می بایست مسدود می شده اند. و این چهار تن در اکتبر سورپرایز نقش تعیین کننده را داشته اند :
در معرفی و ارزیابی کتاب Firewall ، روبرت پاری نوشته است :
واقعیتی که ایران - کنترا بود ، هنوز کم فهمیده شده است. این معنی که ایران گیت پیروزی ضعف و فریب بر راست کرداری و شجاعت بود، فهم نشده است. در سوئی ، رسانه های گروهی واشنگتن می خواستند این اسطوره را زنده نگاه دارند که مطبوعات قهرمان افشای افتضاح واتر گیت شدند و رئیس جمهوری وقت و ﺁدمهای او را افشا کردند و از سوی دیگر، تأسیسات مردم سالاری میخواهند این واقعیت را بدست فراموشی بسپرند که در افتضاح ایران گیت - که در 1986 از پرده بیرون افتاد -، تسلیم فشارهای حکومت ریگان - بوش شدند.
و بدیهی است که جمهوریخواه ها میخواستند و میخواهند قانونی و مشروع بودن دو رئیس جمهوری ، ریگان و بوش ، هردو از حزب جمهوریخواه، محفوظ بدارند .
بسا جفت و جور شدن منافع مانع از ﺁن شده است که کتاب جدید موضوع ارزیابی و نقد مطبوعات قرار بگیرد. با اینکه کتاب را لورانس والش ، قاضی مستقلی نوشته که از دیوار ﺁتش بگذرد و واقعیتهائی را بیابد و ابراز کند. در کتاب ارزشمند جدید ، Firewall (The Iran - Contra Conspiracy and Cover - up) ، والش شش سال مبارزه و ستیز خویش را ، برای عبور از دیوار ﺁتشی که بدور کاخ سفید، کشیده بودند ، جزء به جزء ، شرح می دهد. این دیوار را بخاطر حفظ ریگان و بوش از دسترس تحقیق گران ، پس از ﺁن کشیدند که در نوامبر 1986، ماجرا از پرده بیرون افتاد .
از نظر والش، کسی که در طول عمر جمهوریخواه بوده و جانبدار دیدگاههای حکومت ریگان در سیاست خارجی بوده است، تجربه تحقیق پیرامون ایران کنترا ، تجربه تغییر زندگی است. به تدریج که یک دیوار دروغ را می شکافته با دیوار دروغ دیگری رویا رو می شده است. این دروغها همان دروغها یی نبوده اند که سرهنگ اولیویه نورث و هم ردیفهای او می گفته اند . بلکه دروغهای هر مقام بالائی بوده اند که به پرسشهای تحقیق گران ، پاسخ می داده اند.
بنا بر Firewall ، تبانی برای پوشاندن حقیقت در اجتماعی بعمل ﺁمده است که در اتاق وضعیت سنجی ، در کاخ سفید، در 24 نوامبر 1986، تشکیل شده است. موضوع اصلی بحث و تصمیم این بوده است که چگونه این واقعیت را که ریگان فروش غیر قانونی اسلحه به ایران را ، در اواخر 1985 ، تصویب کرده است ، بپوشانند. نقض Arms Export Control Act جرم و می توانست موجب به جریان افتادن عزل رئیس جمهوری بگردد.
همه کسانی که در ﺁن اجتماع شرکت کرده بودند می دانستند که ریگان فروش اسلحه به ایران ، از طریق اسرائیل ، را تصویب کرده است. ادوین میز، وزیر دادگستری، کشیدن دیوار سانسور را پیشنهاد کرد. بنا بر تحقیقات والش، میز ارائه طریق می کند : روبرت مک فارلین ، مشاور امنیتی پیشین - که در رأس هیأت امریکائی - اسرائیلی به ایران رفته بود - وزیر خارجه ، ژرژ شولتز را ، از طرح فروش اسلحه به ایران ، ﺁگاه کرده است. اما او رئیس جمهوری را ﺁگاه نکرده است ...
مدیر کل اداری کاخ سفید، دون ریگان، که شنیده بود مک فارلین به رئیس جمهوری اطلاع داده و رئیس جمهوری موافقت کرده است موشکهای هاگ به ایران فروخته شود، لب از لب نمی گشاید. شولتز و کاسپار واینبرگر، وزیر دفاع، که به فروش اسلحه اعتراض کرده بودند، نیز هیچ نمی گویند. بوش ، معاون رئیس جمهوری، که فروش اسلحه به او اطلاع داده شده بود، نیز سخنی نمی گوید. کیسی ، رئیس سیا که خواسته بود رئیس جمهوری اجازه کتبی به سیا را صادر کند تا سیا عملیات تحویل اسلحه را تسهیل کند، و مشاور امنیتی ریگان، جون پویندکستر، که دستور را به امضای رئیس جمهوری رسانده بود هم خاموش می مانند. میز می پرسد: ﺁیا کسی از شما چیزی جز اینکه من گفتم می داند که گفته نشده است ؟ هیچکس لب به بیان حقیقت باز نمی کند.
وقتی شولتز به دفتر خود در وزارت خارجه باز می گردد، یادداشتی را به منشی خود، شارل هیل، دیکته می کند : ﺁدمهای ریگان دارند " در اسناد و نوارهای ضبط صوت دستگاری می کنند ". ﺁنها سعی میکنند رئیس جمهوری را تحت پوشش قرار دهند. "استراتژی به دقت سنجیده ای " را طراحی کرده اند. کاسه کوزه ها بر سر روبرت مک فارلین خراب می شود.
بلاگردان :
بر وفق استراتژی، تمامی همکاران طراز اول ریگان ، از جمله شولتز، در برابر کنگره و دادستانها ، به دروغ شهادت می دهند . ﺁنچه می گویند ، در جمع، سرزنش نایب سرهنگ اولیوه نورث و همکاران او در شورای امنیت ملی و مک فارلین و پویندکستر بخاطر کارهای غیر قانونی است. بقیه ، رئیس جمهوری و مدیر کل کاخ سفید و معاون رئیس جمهوری و همکاران او و وزیران خارجه و دفاع و نیز رئیس سیا، اطلاعی از ﺁنچه روی داده است ، ندارند !
تا جائی که نورث در شهادت خود، در 1987، گفت : در این سناریو نا بحق، من نقش " بلاگردان" را پیدا کرده ام. دموکراتها و بسیاری از رسانه های گروهی هم به جان او افتادند . در همان حال، "مردان با غیرت " ریگان مشغول بودند به جانشین واقعیت کردن داستان ساختگی فروش اسلحه به ایران . هدف جلوگیری از تکرار ماجرای واترگیت و پرهیز از خطر به جریان افتادن عزل رئیس جمهوری بود.
داستان ساختگی می توانست جانشین ﺁنچه در واقع رویداده بود بگردد اگر والش و گروه کوچک او دست بکار تحقیق در بارۀ ایران گیت نمی شدند. کنگره و عناصری که در رسانه های گروهینقش کلیدی داشتند ، از ﺁغاز ، چوب لای چرخ تحقیقات والش و حقوقدانان همکار او می گذاشتند . کنگره ﺁماده بود داستان جعلی را بپذیرد و تقصیر ها بر عهده نورث و مافوقهای او، مک فارلین و پویندکستر، ثابت بداند . کمیته تحقیق پیرامون ایران - کنترا، حتی بدون سئوال و جواب کردن با سرهنگ نورث، به او و پویندکستر مصونیت محدود داد.
سه سال بعد، ﺁن مصونیت مانع شد که قرار والش بر مجرمیت نورث و پویندکستر به جائی برسد. قاضیان محافظه کار عضو دادگاه فدرال ، بخصوص لورنس سیبرمن (یکی از سه نفری که در هتل لانفان پلازا با فرستاده خمینی دیدار کرد و در این دیدار، ﺁن فرستاده پیشنهاد کرد ﺁزادی گروگانها به تأخیر انداخته شود و...) که به ریگان وفادار بود و داوید سنتل ، با استفاده از مصونیت ، قرار مجرمیت را لغو کردند.
والش، در کتاب خود، اکثریت قاضیان دادگاه فدرال امریکا بخش کلمبیا را " باند قوی تحت حمایت جمهوریخواه ها " توصیف می کند اینها مثل افراد یک قشون عمل می کنند ... افراد قشونی که لباس سیاه در بر می کنند که به جای ﺁنکه مراقب اجرای قانون و حافظ نظام قانونی باشند، ﺁن کار دیگر می کنند.
برغم موانع سیاسی و قانونی ، والش، در 1992 - 1991 ، موفق میشود دیوار را بشکافد و به درون خانه اسرار درﺁید. این موفقیت ره ﺁورد یک اتفاق است : کارمندان والش مشغول بررسی مجدد برخی از مدارک می شوند. به یادداشت هائی از واین برگر ، وزیر دفاع ریگان، و دیگر مقامات عالی رتبه حکومت ریکان ، بر می خورند . یادداشتها حاکی از ﺁن بوده اند که ریگان و بوش و... از فروش غیر قانونی اسلحه به ایران ، در اواخر 1985، اطلاع کامل داشته اند و پرده پوشیها توسط حکومت ریگان انجام گرفته اند.
اشکال تراشیها شروع می شوند:
کشف دیرهنگام مدارک بر ضد مقامات سیا و واین برگر جمهوریخواهان عضو کنگره را بر ﺁشفت. به رهبری بوب دول و ر - کان ، خشمگینانه ، واکنش نشان دادند. والش را به زیر حمله گرفتند و خواستار پایان یافتن تحقیقات او شدند. رسانه های گروهی واشنگتن نیز به خصومت برخاستند و نوشتند و گفتند : تحقیقات والش بیش از اندازه بطول انجامیده و هزینه زیادی برداشته است.
روزنامه های محافظه کار واشنگتن تایمز و وال استریت جورنال ، در صفحه سرمقاله، تفریباً روزانه ، والش را مورد ایراد و حمله قرار دادند. روزنامه های واشنگتن پست و نیویورک تایمز نیز به حمله کنندگان به والش پیوستند. از راه تمسخر، به او کاپیتن اهب Ahab جدید نام دادند.
اما والش، در کتاب خویش، تجربه خویش را با تجربه همینگوی ، در کتاب " پیر مرد و دریا " مقایسه می کند. در داستانی که همینگوی نوشته است ، ماهیگر پیر ماهی غول وشی را صید کرد. به دنبال نبردی سخت و طولائی ، ماهی را از پا درﺁورد و در کنار زورق ماهی گیری خود، بسوی ساحل کشاند. در راه بازگشت به ساحل، کوسه ها به صید او حمله کردند و از ماهی چیزی برجا نگذاشتند. من، در مقام دادستان مستقل، گاه خود را صیاد پیر می دیدیم اما اغلب خویشتن را ماهی بزرگی می یافتم که صیاد پیر صید کرده بود.
حمله های نمایندگان کنگره و رسانه ها به والش ، مانع او از تعقیب اظهاریه های دروغ دیگری می شد که مقامات اول حکومت در بارۀ سازش پنهانی اکتبر سورپرایز گفته بودند. تحقیقات والش می رفت پرده از رازهای معامله پنهانی 1980 بردارد و تاریخ واقعی باز یابد. اما خصومتهای مقامات واشنگتن امکان پیگیری را به او نمی دادند.
برای مثال، گروه والش ظن قوی پیدا کرد که دونالد گرگ، مشاور امنیتی بوش، معاون وقت رئیس جمهوری، وقتی گفته است از کار نورث در دادن اسلحه به کنتراها بی اطلاع بوده ، دروغ گفته است. چرا که دوست نزدیک او، فلیکس رودریگز، در امریکای مرکزی با نورث همکاری می کرده و هر بار که به کنتراها اسلحه تحویل می داده، به دونالدگرگ تلفن می کرده و با او اطلاع می داده است.
اما گزارشی در دفتر معاون رئیس جمهوری پیدا شد حاکی از اینکه گرگ با رودریگز دیدار داشته و موضوع دیدار تحویل اسلحه به کنتراها بوده است.
دروغهای دیگری که رو میشوند :
در Firewall ، والش شرح میدهد چسان دروغ پایه دونالدگرگ را یافته است : سرهنگ جیمس استیل ، مشاور نظامی دولت السالوادور ، وقتی می گفت در فروش اسلحه به کنتراها نقش نداشته است ، دروغ سنج دروغگوئی او را معلوم کرد. استیل که نتیجه ای را دیدکه دروغ سنج بدست داده بود و یادداشتهای سرهنگ نورث را مشاهده کرد که او را در فروش اسلحه دخیل می دانست، اعتراف کرد که نه تنها در تحویل اسلحه شرکت داشته است ، بلکه در باره فعالیتهای خود، با دونالد گرگ گفتگو کرده است.
می دانیم که دروغ سنج دروغ گرگ را نیز معلوم کرد وقتی او می گفت از تحویل اسلحه به کنتراها هیچگاه ﺁگاه نشده است. (و باز گرگ دروغ گفت وقتی منکر اطلاع از معامله پنهانی اکتبر سورپرایز و داشتن نقشی در ﺁن معامله شد. او در شمار کسانی از سیا و شورای ملی امنیت امریکا بود که درکوششهای حکومت کارتر را برای حل مشکل گروگانها ، اخلال و معامله پنهانی ریگان - بوش با خمینی و دستیاران او را ترتیب می دادند . نگاه کنید به کتاب روبرت پاری در باره گروگانگیری )
یافته های والش در باره سران حکومت ریگان و مقامات سیا ، از جمله کلر ژرژ و دوﺁن کلاریج ، سبب شدند حمله های کنگره و رسانه های واشنگتن به او افزایش پیدا کنند.
دادستان مستقل جمهوریخواه خشم سران حکومت را افزون کرد وقتی دست نوشته های دیگری از واینبرگر را، روز جمعه پیش از انتخابات ریاست جمهوری نوامبر 1992، منتشر کرد. نوشته ها شامل مدارکی بودند که ثابت می کردند پرزیدنت بوش، در باره " به بازی گرفته نشدنش " در ماجرای ایران گیت، سالها دروغ گفته است. مدرکها و خشمی که برانگیختند موضوع اصلی بحث و گفتگوها در روزهای پیش از انتخابات شدند . بوش شکست خورد و کلینتون پیروز شد.
والش همچنین کشف کرد که بوش یادداشتهای شخص خود، در بارۀ ماجرای ایران کنترا، را در اختیار تحقیق گران قرار نداده است. این امر میتوانست به تعقیب بوش بعنوان مجرم بیانجامد. اما بوش سلاح خویش را یکبار دیگر بکار برد : در عید تولید مسیح سال 1992، نتایج تحقیقات والش را برباد داد وقتی واین برگر و 5 تن دیگر از متهمان را عفو کرد.
والش نوشته است : استفاده بوش از اختیار عفو پرده فراموشی کشیدن بر تمامی ماجرا بود . ﺁنچه مانع از ﺁن شد که ایران کنترا همچون دیگر افتضاحهای سیاسی ، موضوع تعقیب قرار گیرد، کار مهندسی سانسور کاخ سفید در ریاست یک رئیس جمهوری (ریگان) و تکمیل ﺁن ، در ریاست جمهوری یک رئیس جمهوری دیگر (بوش) بود. این دو مانع از اجرای قانون در باره جرمهائی در بعد قانون اساسی و مجرمانی شدند که مرتکب این جرمها شده بودند.
اما دیوار سانسور ساخته نمی شود و پرده دروغ حقیقت را نمی پوشاند اگر بنیادهای دیگر ، مثل کنگره و دادگاهها و مطبوعات به این دو رئیس جمهوری و همدستانشان، کمک نمی کردند. این بنیادها به دو صورت به اینان کمک کردند : بصورت مستقیم از راه دادن مصونیت ، خودداری از تحقیق بایسته از مقامات اول حکومت ریگان و بطور غیر مستقیم از راه دائم چوب لای چرخ تحقیقات والش گذاشتن .
انقلاب اسلامی : در ایران، 8 "نماینده " جرأت کردند از "وزیر خارجه " در بارۀ ﺁمدن هیأت مک فارلین به ایران سئوال کنند. خمینی ﺁنها را "پوچ " خواند و پرونده جنایت و خیانتی را بست و پرداخت بهای سنگین ﺁن را، در شکل جنگ 8 ساله، بسود انگلستان و امریکا و اسرائیل ، بر عهده ملت ایران گذاشت. قدرتمدارها رفتارهای مشابهی دارند. با توجه به نقشی که چلبی ، بعنوان لابی خامنه ای در امریکائی برعهده گرفته است و نیز با توجه به نقش ایران گیتهای امریکائی در کشاندن حکومت بوش به مذاکره و معامله با خامنه ای و مافیاهای مالی - نظامی دانسته اند ، اطلاعاتی که از کتاب والش نقل شد، باید هشداری باشد به ایرانیان که هرگز نباید با این گمان که اکتبر سورپرایز و ایران گیت اموری هستند که در گذشته واقع شده اند، از ﺁنها غافل شوند.
و بودجه ای که حکومت خاتمی به مجلس داد و مجلس ﺁن را تصویب کرد، حاکمیت مافیاها بر کشور را گزارش می کنند. در شماره های ﺁینده ، همچنان به بررسی وضعیت اقتصاد و بودجه کشور ادامه خواهیم داد . در اینجا گزارشی را می ﺁوریم که مدیریت مافیائی بم زلزله زده را تشریح می کند:
|
|
|