آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٦۰۰ از ٢٨ مرداد تا ١٤ شهريور
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر

وقتی دروغهای تاج زاده راست و تناقضهای قولش رفع می شوند، تاریخ واقعی کودتای خرداد 60 بدست می ﺁید - 2:

بار دیگر خاطر نشان کنیم که برغم تجربه و با وجود ادعای جانبداری از مردم سالاری، امروز نیز ، کودتاچیان خرداد 60 همان ماهیت زور پرست خویش را حفظ کرده اند. چنانکه از ﺁغاز تا پایان ، در قول تاج زاده، مردم و این امر که انقلاب برای استقرار ولایت جمهور مردم بود، محلی از اعراب پیدا نمی کند. در کودتای خرداد 60 نیز، نه تنها دو طرف اصلی، یکی استبدادیان و دیگری مردمی که کودتا بر ضد حاکمیت ﺁنها انجام گرفته بود، جای خود را به دو گروه می دهند. یکی کودتا کنندگان و دیگری گروه رجوی. وقتی امروز نیز در قول تاج زاده ، اشاره به مردم و حق حاکمیت ﺁنها نیز نمی شود و همچنان سخن از دو گروه بمیان است، پس تشخیص ﺁن روز بنی صدر صحیح و اقدام او به تشکیل شورای ملی مقاومت سخت بموقع بوده است . زیرا مانع از ﺁن شد که الف - مدار بسته میان دو رأس از سه رأس مثلث زور پرست پدید ﺁید و ملتی در این مدار گرفتار ﺁید. و ب - بدون نیاز به خشونت، ماهیت زورپرستی که رجوی و گروه بودند، ﺁشکار شود. بنای بنی صدر و دوستانش بر این نبود که ماهیت خمینی و همدستانش را در ابتلا و ﺁزمایش اجتماعی بشناسانند. زیرا به او اعتماد کامل داشتند. از زمانی که با شروع انتشار کارنامه ﺁغاز شد، تردید در صداقت خمینی و دستیاران او جدی شد و کشاندن ﺁنها به ابتلا ضرور شد. طرفه اینکه ماهیت زور پرست خمینی و دستیاران او به یمن ابتلائی ﺁشکار شد که تنها بنی صدر و دوستان او یارای واردکردنشان را در ﺁن، در خود یافتند ، به استناد ماهیتی که اینان ﺁشکار کردند، مورد حمله تبلیغاتی دو رأس دیگر مثلث زور پرست شدند که چرا در دوران انقلاب ، با خمینی و دستیاران او همکاری شده است. این بار نیز، ماهیت زورپرست گروه رجوی را ﺁزمایشی که میثاق و شورای ملی مقاومت ﺁشکار کرد، دست ﺁویز حمله تبلیغاتی زورپرستانی می شود که خود کودتاچیان دیروزند و دستشان به خون هزاران جوان رنگین و در مسئولیت خیانت و جنایت و فسادی شریک هستند که ایران را به این روز سیاه نشانده است. تکرار کنیم که بنی صدر و دوستانش نخستین کسان در تاریخ هستند که یکجا با سه رأس مثلث زور پرست روبرو شده اند. از راه تجربه ، ماهیت دو رأس از سه رأس ( ماهیت رأس سوم که پهلوی طلبها هستند شناخته بود و هست ) مثلث را بر مردم ایران و جهان ﺁشکار کردند.
نه تنها در بهار سال 60، بنا بر اینکه امروز هم دو گروهی که در مدار بسته ای گلاویز هستند ، محدوده عقل تاج زاده را تشکیل می دهند، بلکه ﺁن روز ، در خرداد 60، تشکیل مدار بسته هدف اول ملاتاریا و دستیاران او را تشکیل می داد. تا جائی که برخی از ﺁنها ، احساس شکست و پیشنهاد ترک نزاع را رد می دهند. هاشمی رفسنجانی در عبور از بحران ( ص )، می گوید مهدوی کنی پیشنهاد کرده است اعدامها قطع شوند . اما سید حسین موسوی در مصاحبه با چشم انداز (شماره 22 ) می گوید : " در شهريور ماه سال 1360 فقط در تهران ششصدنفر را ترور كردند. اگر آمار بيشتر از اين دادند, مال كل ايران بوده است. روز دومي كه من دادستان شده بودم, در نخست‌وزيري جلسه داشتيم. نخست‌وزير هم آقاي مهدوي‌كني بود و رئيس‌‌جمهور هم نداشتيم؛ آقاي رجايي شهيد شده بود. در قانون‌اساسي (پيش از بازنگري) آمده بود كه درمواقع اضطراري, نخست‌وزير, رئيس‌ديوان‌عالي كشور و رئيس‌مجلس كفيل رياست‌جمهوري‌اند تا اين‌كه رئيس‌جمهور جديد انتخاب بشود. آقاي هاشمي رفسنجاني هم آن‌روزها در خارج از كشور ـ شايد كره ـ بود. در آن جلسه آقايان موسوي اردبيلي, مهدوي كني, محسن رضايي به‌عنوان فرماندة سپاه, بهزاد نبوي به‌عنوان وزير مشاور, من به‌عنوان دادستان و چندنفر ديگر حضور داشتند. آقاي مهدوي‌كني گفت: "حالا ما ديگر مشكل مي‌توانيم با اينها (مجاهدين) برخورد كنيم." ايشان پيشنهاد كرد "به واسطة آقاي طاهر احمدزاده با آقاي رجوي صحبت بشود, بلكه راضي بشوند تا مذاكره و گفت‌وگو كنيم, حتي اينها در بعضي پست‌ها قرار داده بشوند تا اين غائله ختم بشود."
بدین قرار، اگر رجوی و گروه او ، به میثاق وفا کرده بودند و اگر خشونت در مقام دفاع را با خشونت کور و کشتن افراد عادی سپاه و حتی این و ﺁن کاسب به جرم طرفداری از خمینی را رویه نکرده بودند، مدار باز می شد. اما همانطور که ملاتاریا و دستیاران او با پیشنهاد مهدوی کنی مخالفت کرده اند، ، با وجود اینکه بعنوان شورای ملی مقاومت ، موضع رسمی این بود که بمحض دست کشیدن رژیم خمینی از خشونت و برقرار شدن ﺁزادیها، خشونت پایان می پذیرد، اما محل تردید است که رجوی و گروه او حاضر بودند چنین پیشنهادی را بپذیرند. زیرا با پایان پذیرفتن خشونت ، مردم به مردم سالارها اقبال می کردند. هر دو گروه زورپرست بقای خود را در از صحنه بدر بردن مردم سالارها می دانستند . چنانکه امروز نیز چنین است. باری ، با توجه به نیاز دو رأس مثلث زور پرست به مدار بسته است که می باید در دروغهای امثال تاج زاده تامل کرد : در مدار بسته بد و بدتر، ما قابل تحمل ترین ها هستیم . اما 14 پرده دروغی که باید درید تا تاریخ واقعی کودتا ، در دسترس اطلاع نسل امروز و نسلهای ﺁینده قرار گیرد :

12 و 15 - گرچه با مدارک غیر قابل انکار مسلم کردیم از ﺁغاز بنا بر حذف گروههای سیاسی و ایجاد مدار بسته بود، با وجود این ، تکیه کلام تاج زاده اینست که اگر قصد درگیری داشتند، در مقام پیشگیری بر می ﺁمدند چنانکه احمد خمینی بعد از 7 تیر محافظان خمینی را تغییر داد . این " استدلال " که استدلال بنا بر منطق صوری است ،بسیار مضحک است.. چرا که الف - در عبور از بحران ﺁمده است که در 29 خرداد، بهشتی و رفسنجانی به بازدید از پاسدارانی رفته بودند که از جبهه ها به تهران منتقل کرده بودند ( ص ) چرا بدون اطلاع فرماندهی کل فوا ، پاسداران را به تهران ﺁورده بودند؟ جز برای کودتا و مقابله با پی ﺁمدهای ﺁن بود ؟ ب - مگر ﺁنها که ادعا می شود انفجارهای حزب جمهوری اسلامی و نخست وزیری را ترتیب دادند، در نظر بهشتی و رجائی و بهزاد نبوی و... از مطمئن ترین کسان نبودند؟ ﺁیا مطمئن ترین ها را تصفیه می کردند؟ ج - تاج زاده از کجا می داند که این دو انفجار را گروه رجوی سازمان داده است و در درون رژیم سازمان داده نشده اند؟ قول شهید لاهوتی یکی از دهها قول است . او که به نزد خمینی رفته و گفته بود : گردانندگان حزب جمهوری اسلامی ، بهشتی و رفسنجانی و خامنه ای و... به شما خائن هستند ، پاسخ شنیده بود : 50 هزار کس هم کشته بشوند، حکومت روحانیت باید بر قرار گردد. بعد از ترتیب کار بنی صدر و گروه او و گروههای معاند، فکری هم برای اینها می کنیم. احمد خمینی خود کشته شد؟ او را چه کسانی حذف کردند؟ با توجه به د - روابط محرمانه بهشتی با امریکائیها و ترس خمینی از او و ه- مراجعه هاشمی رفسنجانی و خامنه ای و همدستانشان ، از طریق اسرائیل به امریکا که اگر امریکا از دولت ما حمایت کند، ما حاضریم حتی خمینی را نیز بکشیم ، (مک فارلین ) جای تردید باقی نمی ماند که دستگاه خمینی و کسانی که با مرگ او ، دولت را تصرف کردند ، از یکدیگر خائف بودند و بنا بر این ، تغییر افراد و سازمان حفاظت از خمینی ، کمتر از بیم نفوذیهای گروه رجوی - که ترور خمینی را به صلاح خود نمی دانستند و می گفتند قصد ترور او را ندارند - و بیشتر از بیم تشنگان قدرتی بود که حاضر بودند در ازای حمایت امریکا، او را بکشند. بخصوص که رجوی مصلحت گروه خود را در ترور خمینی نمی دید. در دستگاه او نفوذی داشت و ترور نکرد.

13 - از کرامات شیخ ما چه عجب شیره را خورد و گفت شیرین است ! پس از ﺁنکه ﺁغاجری محکوم به اعدام شد و بر اثر مبارزه دانشجویان و دانشگاهیان در داخل و مبارزان ایرانی در سرتاسر جهان و بر انگیختن دانشگاهیان کشورهای مختلف و سازمانهای مدافع حقوق بشر به اعتراض و عقب نشینی خامنه ای و شاخه روحانی سازمان ترور او و ابراز " نظر فقهی رهبر بر عدم دلالت قول ﺁغاجری بر ارتداد" ، تاج زاده اعدام نشدن ﺁغاجری را دلیل عدم موافقت " متن " با اعدام او قرار می دهد. در این دلیل تراشی نیز او ماهیت زورپرست خویش را ﺁشکار می کند: از زمانی دستگیری و محکوم شدن ﺁغاجری به اعدام تا زمان ﺁزادی او ، فراوان ایرانیان برای رهاندن او از چنگ دژخیمان رژیم کوشیدند. این کوششها را ندیدن و اعدام نشدن ﺁغاجری را به حساب خامنه ای گذاشتن، جز از کسی که انسانها و نقش ﺁنها را هیچ و اراده قدرتمدار را همه چیز می دادند، از چه کسی بر می ﺁید؟ دانستنی است که منطق صوری که روش پندار و گفتار و کردار قدرت پرستان است، روش انکار واقعیت ، از جمله، از راه تغییر فاعل است. در این دروغ، تاج زاده مبارزه مداوم ایرانیان و غیر ایرانیان را با " اراده متن " جانشین کرده است.
14 - او می گوید ذوالقدر و محسن رضائی عضو مجاهدین انقلاب اسلامی بوده اند. توکلی عضو نبوده اما در مجلس، عضو فراکسیون این گروه بوده است. اما نمی گویید : توکلی پاسدار کمیته بود و زن بارداری را " اعدام " کرده بود و بدین خاطر، بنی صدر با وزارت او موافقت نکرد. ذوالقدر و محسن رضائی همراه با بهزاد نبودی و تهرانی و ... هم در ترورها ، هم در اعدامها و هم در خیانتها (اکتبر سورپرایز و ایران گیت ) و هم در ادامه جنگ شرکت داشتند و امروز نیز ذوالقدر از چند وظیفه ایهای سازمان ترور و از جنایت پیشگان بنام است. نقش سپاه ، بخصوص اطلاعات سپاه در گروگانگیری و تعطیل دانشگاهها و ایجاد درگیریهای خشونت ﺁمیز روز مرده با گروه رجوی و دیگر گروهها، کدام توجیه را داشته است ؟ ﺁیا این گروه بدستور " متن " این کارها را می کرد یا " متن " را در برابر عمل انجام شده قرار می داد؟ تاج زاده غافل است که با تقسیم رژیم بر " متن " و " حاشیه " به خصلت فراگیر یا به قول او تمامت خواهی رژیم تصریح می کند. زیرا تنها در استبدادهای فراگیر و ﺁنهم در محدوده مجاز است که " حاشیه " عمل می کند و پیش می ﺁید که " متن " را در برابر عمل انجام شده قرار می دهد.
16 و 17- از ادعاهای بدون دلیل او یکی اینست که مجاهدین خلق هیچگاه جمهوری اسلامی و امام را قبول نداشتند . اگر پیشنهاد 20 در صد از قدرت را به ﺁنها می دادند، انسجامشان می شکست ! حقیقت جز اینست : الف - در دوران شاه، مجاهدین خلق کسی را نزد خمینی به نجف فرستادند. بمدت یک ماه، هر روز نزد خمینی می رفت و " نظریه راهنمای " سازمان را برایش تشریح می کرد. در پایان، خمینی به او گفت : این نظریه ربطی به اسلام ندارد. اگر می خواهید بنام اسلام عمل کنید، باید طرز فکر خود را اسلامی کنید. ب - گروهی از طلاب خمینی - از جمله دعائی که اینک مدیر مسئول اطلاعات است - بر این نظر می شوند که دوره خمینی بسر ﺁمده و دور دور مجاهدین خلق است. گروه طلاب طرفدار خمینی اعلامیه در حمایت از مجاهدین می نویسند و چاپ می کنند اما بدستور خمینی به چاه می ریزند ! ج - هاشمی رفسنجانی برای گرفتن " فتوی " بر لزوم حمایت از مجاهدین نزد خمینی به نجف می رود و موفق نمی شود. د - به ترتیبی که ﺁمد، شبی بعد از پیروزی انقلاب ، در حضور خمینی ، پیشنهاد رفتن به دانشگاه و کشتار افراد مجاهد و فدائی مطرح می شود. با وجود اینهمه ، گروه همچنان خود را در " خط امام " می خواند و شعارهای " خمینی رئیس جمهور " و سلام بر خمینی درود بر مجاهد و... سر می داد. اما دید قدرتمدار تاج زاده را ببین که هدفی جز قدرت نمی بیند و می گوید اگر 20 درصد قدرت به ﺁنها داده می شد ، انسجامشان می شکست ! بدین قول ، ﺁشکار می کند طرز فکر او با ﺁنچه در خرداد 60 بود، هیچ تغییر نکرده است. وگرنه می گفت : اگر ﺁزادیها رعایت می شدند و در ﺁزادی ، این گروه و گروههای دیگر ناشناخته ، با عملکرد خویش، بر جامعه شناخته می شدند، الف - عمل خشونت ﺁمیز بی وجه می شد و ب - در جامعه ، همان محلی را می یافتند که مردم برای ﺁنها قائل می شدند. اگر بنا بر ایجاد مدار بسته به قصد استقرار استبداد نبود، نیاز به تقسیم قدرت نبود. همین پیشنهاد را بنی صدر، مکرر به خمینی و دستیاران او داد اما پذیرفته نشد . زیرا ملاتاریا " تمام قدرت " را از ﺁن خود می خواست . قدرت را نمی توانست تقسیم کند زیرا قدرت تقسیم کردنی نیست . حتی نمی توانست با ﺁزادیها موافقت کند زیرا خمسنی هم از شناخته شدن ناشناخته ها، پیش از استقرار استبدادش می ترسید و هم به مدار بسته نیاز داشت.
در باب این ادعا که مجاهدین خلق از ﺁغاز قصد برخورد داشته اند، پیش از این ، واقعیت را ﺁشکار کرده ایم. در اینجا ، توجه را به این امر جلب می کنیم که اگر ذهن امروز تاج زاده را نیز گروه رجوی پر کرده است، جز بخاطر توجیه شرکت در کودتای خرداد 60 و جنایتها و خیانتها و فسادهای بعد از ﺁن نیست. وگرنه ، بهنگام ﺁزاد شدن، این گروه ، از دید پیشنهاد کنندگان حذفشان، 200 تن بیشتر به حساب نبودند. بزرگ کردن این گروه ناشی از نیاز استبدادیان به مدار بسته است.
18 - تاج زاده مدعی است شعار انحلال ارتش که مجاهدین داده اند، موجب سوء ظن خمینی و دستیاران او از رجوی و گروه او شده است. اما اگر ﺁنها شعار انحلال ارتش را داده اند، گردانندگان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، در پی کشف کودتای نوژه و به بهانه جلوگیری از تکرار کودتای 28 مرداد، در تهیه طرحی شرکت کردند که بهشتی به شورای انقلاب ارائه کرد. بنا بر این طرح، ارتش منحل می شد و کمیته مرکب از نمایندگان سپاه و شورای انقلاب و دادگاه انقلاب اداره امور کشور را در دست می گرفت. ﺁیا تاج زاده می تواند بگوید : چرا اگر مجاهدین خلق شعار انحلال ارتش را بدهند موجب سوء ظن به ﺁنها می شود اما اگر گردانندگان حزب جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی طرح انحلال ارتش را به شورای انقلاب بدهند و عملاً دست بکار انحلال ﺁن بشوند ( رفتار با افراد نیروی هوائی و لشگرهائی که در ﺁنها کمیته هائی کشف شدند که کودتا را تدارک می دیدند , بخصوص رفتار با لشگر خوزستان و خلبانان که اگر عرق ملی ارتشیان و توان سازماندهی بنی صدر نبود، موجب سقوط خوزستان و پی ﺁمدهای ﺁن می گشت) ، جلب اعتماد می کنند ؟ در این مورد نیز، او با بکار بردن منطق صوری ، جای فاعل را عوض کرده تا اقدام خیانت ﺁمیز دو دسته کودتاچی را با شعار یک گروه بپوشاند.

19 - ارائه دلیل و مدرک با مدعی است. اما قدرت باوران ارائه مدرک و بینه را بر عهده متهم می گذارند. تاج زاده مدعی است مجاهدین خلق از فردای انتخاب بنی صدر به ریاست جمهوری ، بااو متحد شدند. دروغی ﺁشکار می گوید چرا که دیدار با بنی صدر ، در 8 تیر 1360 ، در خانه شهید لقائی شد. در این دیدار، بنی صدر پرسشهائی در باره ﺁزادی و استقلال و هژمونی طلبی و بخصوص هدفشان از مراجعه و مبارزه کرد و از فرستاده های سازمان خواست تعریفهای دقیق و هدف مشخص را بیاورند تا او تصمیم بگیرد. میثاق در تاریخ 27 تیر1360 انشاء شد . پیش از 8 تیر ، این سازمان مراجعه مستقیمی به بنی صدر نکرده بود. مراجعه ها یا برای دادن اطلاعات بود ( مثل اطلاع در باره طرح تعطیل دانشگاه ) و یا برای شکایت از خشونتی که روزمره قربانی ﺁن بودند. با وجود این، پرده را از دروغ تاج زاده که بر گیریم می بینیم با این دروغ، ادعاهای پیشین خود را نقض کرده است : توضیح اینکه بنی صدر با طرح اصول راهنمای انقلاب ایران ، به ریاست جمهوری انتخاب شد. روزی پیش از رأی گیری، هاشمی رفسنجانی وارد جلسه شورای انقلاب شد و گفت : احمد ﺁقا تلفن می کرد و می گفت : مدرسین قم میگویند بنی صدر بسود حبیبی کنار برود و بعد نخست وزیر بشود. بنی صدر پاسخ داد : خوب می دانم که ریاست جمهوری درکار نیست بلکه انتخاب فردا، تعیین راست و دروغ دو ادعا است : شما ﺁقایان که حزب جمهوری اسلامی را تشکیل داده اید مدعی هستید که مردم به اطاعت از روحانیان انقلاب کرده اند. ادعای من اینست که مردم برای تحقق اصولی انقلاب کردند که در طول قرن، دو انقلاب دیگر برای متحقق کردنشان بعمل ﺁورده اند. در واقع، روحانیان دنباله رو مردم بوده اند. بدین قرار، اختلاف بر سر عملی کردن اصول راهنمای انقلاب و یا اطاعت کردن از دولت " روحانیان " بود. نه تنها بهشتی - با ﺁنکه به پیش نویس قانون اساسی رأی داده بود - خمینی را امیر المؤمنین ( مصاحبه های دکتر یزدی و مهندس سحابی با نشریه نامه ) و واجد اختیارات مطلق می خواند بلکه در پاسخ به بنی صدر، به صراحت گفت : حکومت از ﺁن روحانیان است هرکس نمی تواند اطاعت کند، استعفاء کند برود. بدین قرار، از ﺁغاز انتخاب به ریاست جمهوری تا کودتا ، بنی صدر در برابر تجاوزهای ملاتاریا و همدستانش به ﺁزادیها, مبارزه می کرد و در پاسخ به پیشنهاد همه پرسی او بود که خمینی دو نوبت گفت اعتنائی به رأی مردم ندارد. صف بندی ها مشخص شدند : از ﺁنجا که تاج زاده بازرگان را می ستاید تا چماق کند و بر فرق بنی صدر فرو کوبد، به او یادﺁور می شود که وقتی از بازرگان پرسیدند برای چه به مجلس می رود، گفت برای تیز کردن چاقوی رئیس جمهوری به مجلس می رویم. جبهه ملی هم میتینگ 25 خرداد را که برای جلوگیری از برگزار شدنش ، " مردم سالار " ی که بهزاد نبوی است به خمینی مراجعه کرد و او جبهه ملی را " از امروز " مرتد خواند، از جمله برای حمایت از رئیس جمهوری مردم را به شرکت در میتینگ خواند. حزب ملت ایران و سازمانهای سیاسی دیگری که در روزهای پیش از کودتا، مرحوم ﺁیة الله زنجانی در متحد کردنشان می کوشید، سابقه ﺁزادیخواهی داشتند. در برابر، حزب جمهوری اسلامی و مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب توده و فدائیان خلق ( اکثریت ) قرار گرفتند. کدامیک از این گروهها با الفبای ﺁزادی و مردم سالاری ﺁشنا بودند ؟ اینها نبودند که هرکس شعار ﺁزادی می داد، انگ " لیبرال " بر پیشانی او می زدند ؟ بدین قرار، متحد شدن با بنی صدر ، متحد شونده را ناگزیر می کرد ، ولو در سخن، از ﺁزادی و استقلال و ولایت جمهور مردم حمایت کند. بدین قرار، ادعای تاج زاده ، اعترافی صریح بر این واقعیت است که با انتخاب بنی صدر ، جبهه مردم در برابر جبهه استبدادیان قرار گرفت. هر کس و هر گروه که می خواست در این جبهه قرار گیرد، می باید ﺁزادی و استقلال و ولایت جمهور مردم را انتخاب می کرد. اگر هم جز این بود خمینی در دو نوبت ، یکی در 6 خرداد و دیگری در 25 خرداد نمی گفت : اگر ملت موافقت کند من مخالفت می کنم و اگر 35 میلیون نفر بگویند بله من می گویم نه.

20 - و 21 - مدعی است به خاطر دارد ، در سال 60، بنی صدر " مطرح می کرد که تکیه جمهوری اسلامی روی دوش چند نفر است " . و از لحاظ توانائی مدیریت، " بخصوص روی بهشتی خیلی حساب می کردند " . دروغ فاحشی می گوید که بنوبه خود، افشا گر است : الف - این که بنی صدر حزب جمهوری اسلامی را همان حزب عدالت می خواند که ع و دال ﺁن علی دشتی و بقیه ﺁلت , به سخن دیگر چند " روحانی " تشکیل دهنده ﺁلت باز و بقیه ﺁلت بودند و وقتی هم ﺁلت قصد مزاحمت کرد، منحلش کردند، غیر از سخنی است که تاج زاده " به خاطر می ﺁورد ". زمان بر صحت نظر بنی صدر شهادت داد : ﺁن حزب نقش ﺁلت کودتاچیان را بازی کرد و چون قصد مزاحمت کرد، منحل شد. ﺁلت دوم ، حزب توده بود که بهای بس سنگینی پرداخت . ﺁلت سوم مجاهدین انقلاب اسلامی بودند. یک نوبت منحل شدند . در دوره خامنه ای به هزار یک جرم و خیانت ( شنود اشباح ) متهم شدند و اینک نیز تهدید به انحلال می شوند و... ب - اما اینکه بنی صدر و دوستان او روی بهشتی ، " خیلی حساب می کردند " ، وارونه کردن واقعیت است. زیرا ب - 1 - بنی صدر به بهشتی گفت نخستین قربانی تدارک استبداد او است. زیرا کفایت ندارد . نه روشنفکر است که روشنفکران زیر بارش برود و نه روحانی طراز اولی است که روحانیان زیر بارش بروند و نه نظامی برجسته است که نظامیان مطیعش شوند و می خواهد ، بهر قیمت، همه کاره جمهوری بگردد. لاجرم نفله خواهد شد. ای کاش می شنید و نفله نمی شد. ب - 2 - در کتاب اولین رئیس جمهور، مصاحبه خود بهشتی گویای عقده او است. هرچند بناحق می کوشد بگوید بنی صدر خودرا مغز متفکر می داند و بقیه را بی مایه ، اما این عصبانیت خویش است که از قضاوت بنی صدر در باره خویش ابراز می کند. ب - 3 - در 25 اسفند 59، در خانه خمینی ، بهشتی خطاب به خمینی گفت : ما با ﺁقای بنی صدر نمی توانیم کار کنیم زیرا خود را اندیشه قرن و ما را بی کفایت و بی سواد می داند. بنی صدر افزود: و بی دین. پیش از ﺁن، در تابستان 59 ، در جلسه شورای انقلاب ، در خانه مهندس معین فر، او به بنی صدر پیشنهاد کرد یکی از ﺁقایان بهشتی یا رفسنجانی را نخست وزیر کنید تا اختلاف از میان بر خیزد و بنی صدر پاسخ داد: مگر می شود اداره کشور را به کسانی سپرد که فاقد کفایت و معلومات لازم برای اداره ﺁن هستند ؟ اما اینک این دو دروغ تاج زاده واقعیتی را ﺁشکار می کند: از گردانندگان ﺁن روز حزب جمهوری اسلامی و مجاهدین انقلاب اسلامی، حتی یک باکفایت نیز عرض وجود نکرد. از گردانندگان حزب جمهوری اسلامی، یکی که در جنایتها و خیانتها و فسادها مقامهای اول را یافته باشند، نیز یافت نشد. لاجرم ، به سراغ بهشتی رفته اند که نیست و می خواهند از او اسطوره مدیریت بسازند. غافل از اینکه او حزب جمهوری اسلامی را مدیریت کرد و حاصل کارش انفجار حزب و نابودی خود و بسیاری و انحلال باقیمانده حزب شد . دستگاه قضائی را اداره کرد که عبارت شد از سپردن جان و ناموس و مال مردم بدست دژخیمانی چون لاجوردی و محمدی گیلانی و رازینی و رئیسی و... حق اینست که استبداد استعداد کش است و مستبدی که استعداد از خود بروز داده باشد، تاریخ ندید. حق با علی ( ع ) است : هرکس استبداد رویه کرد هلاک شد.
22 - میگوید : مجاهدین خلق چون ادبیات خود را تند کردند ، بخشهائی از ﺁنها جدا و منفعل شدند. ﺁیا ﺁن زمان ، مجاهدین انقلاب اسلامی و گروههای دیگری که خود را " حزب الله " می خواندند، در شعارها و اعمال " تند " گوی سبقت از همه نربوده بودند؟ غیر از این، ادعا راست نیست. " ادبیات تند " موجب جدائی نمی شود. اعمال نابجا است که سبب شناخته شدن و انزوا می شود. سخن نابجای تاج زاده دروغی است که دو روش را می پوشاند : یک روش می گفت : در ﺁزادی، چون زورمدار گمان می برد فرصتی است برای دستیابی به قدرت، خود را لو می دهد و شناخته می شود. یک روش، در کوتاه مدت، زور را روشی می شناخت که کار برد دارد. گروههائی که روش دوم را بکار بردند، به ضرورت، از جامعه جدا شدند و در انزوا، با یکدیگر ، مدار بسته بوجود ﺁوردند. گروه رجوی که از ﺁغاز تحت فشار قرار گرفته بود، چاره جز چسباندن خود به مردم نداشت . از این رو، ورد زبانش کلمه " مردم " بود - با اینکه اکثر مردم را نیز بی عقلی می دانست - و خود را جانبدار ﺁزادی جا می زد. در ﺁزمایشی که به میثاق و تشکیل شورای ملی مقاومت ، در ﺁزادی میسر شد، رهبری این گروه ماهیت زور پرست خویش را ﺁشکا ر کرد. بدین قرار، اعمال " تند " - در حقیقت جنایتکارانه - رژیم خمینی ( بکار انداختن ماشین اعدام ) موجب مظلوم نمودن و جلب عواطف عمومی نسبت به این گروه شد. اگر ﺁزمایش در ﺁزادی نبود، ماهیت این گروه بر جامعه معلوم نمی گشت و زمان رهائی ایران از مثلث زورپرست کوتاه نمی گشت.همانگونه که اعمال نابجایی رجوی موجب شناخته شدن ماهیت زورگوی رهبری سازمان نزد بسیاری از اعضایش و جدایی بسیاری از آنها ازاین گروه شد. یکبار دیگر، تاج زاده ، با استفاده از منطق صوری، با عوض کردن جای فاعل، واقعیت را در پوشش دروغ پوشانده است : ﺁنچه موجب بیرازی مردم کشور از گروه رجوی شد، نقض میثاق، تن دادن به سرسپردگی به رژیم خون ریز صدام و پیشی گرفتن از دو رأس دیگر مثلث زور پرست در حمله تبلیغاتی به تمایلهای مردم سالار بود. و کسی که روز نخست به رجوی گفت : ما به خمینی صد در صد اعتماد داشتیم این از کار درﺁمد و به شما صد در صد بی اعتماد هستیم و بنا بر این با شما وارد یک ﺁزمایش می شویم و با ایستادن بر اصول راهنمای میثاق، موجب شد گروه رجوی و همدستان زورپرستش شناخته شوند، بنی صدر بود.
23 - مدعی این یکی از دلایلی که سبب شده بنی صدر و رجوی پاریس را انتخاب کنند ، - البته مطمئن نیست - شاید خواسته اند داستان انقلاب اسلامی و " ﺁمدن امام از پاریس تداعی شود " . از ﺁنجا که روش پندار و گفتار و کردار قدرت پرستان منطق صوری است، یعنی با انکار و غفلت واقعیت ها قول یا فعل می سازند، تاج زاده الف - سازش پنهانی اکتبر سورپرایز یا معامله پنهانی ملاتاریا با امریکا و انگلیس و اسرائیل را ناموجود می گیرد و ب - با خیانتی که به انقلاب و امید مردم شده بود، تنها کاری که نمی بایست کرد، تکرار ﺁن باز گشت بود. در عوض، پاریس به بنی صدر و دوستانش امکان می داد سازش پنهانی را بر ملاء کنند. حاصل شور شان این شد که اگر نخواهیم تجربه انقلاب در نیمه رها شود، می باید در صحنه ای حاضر شد که با افشای روابط پنهانی ، مدارهای خارجی باز می شدند. وجدان جهانی نسبت به سازش پنهانی - به قول وزیر دفاع خانم تاچر ، جنگ ایران و عراق در سود انگلستان و غرب بود و اسباب وقوع و ادامه ﺁن را فراهم ﺁوردیم - قدرتهای غربی با ملاتاریا و ادامه جنگی حساس می شد که یک نسل ایرانی را قربانی کرد. از این رو بنی صدر، بهنگام ورود به پاریس، خطاب به روزنامه نگاران گفت : من ﺁمده ام روابط ﺁلی ریگانیسم و خمینیسم را بر ملاء کنم. زمان شهادت داد که او به قول خود وفا کرد و پرده از سازشهای اکتبر سورپرایز و ایران گیت بر گرفت.
24 و 25 - اما سخیف ترین کار عقل زورمدار تاج زاده ، بازرگان را وسیله تخریب بنی صدر کردن است. غافل از اینکه قدرتمدار با تخریب خود ﺁغاز می کند و به جای تخریب ، به اصالت کسی اعتراف می کند که می خواهد خراب کند: الف - به جای سنجش مرد به حق، حق را به شخص سنجیدن از زورباوری است. ب - ﺁن روز که رجوی با بنی صدر همراه شد و به پاریس رفتند، استالینیست بودن کسانی چون بهزاد نبوی مسلم بود اما بنا بر قولهایی که ﺁوردیم ، استالینیست بودن رجوی بر کسی معلوم نشده بود. در ﺁزمایش بود که ماهیت زور پرست او نمایان شد و بتدریج او مدارج زورپرستی را طی کرد. بنا بر این ، کسی که سبب کشف ماهیت او شده است ، در خور تحسین انسانهای ﺁزاده است. ج - از فرودگاه نظامی پرواز کردن و در فرودگاه نظامی فرود ﺁمدن و از ﺁن روز تا امروز ، در تهدید روزمره سازمانهای تروریست دولتهائی بودن که بنی صدر و دوستانش افشاشان میکردند را فرار نمی گویند رفتن به صحنه اصلی مبارزه می گویند. د - اما بازرگان در خارج از کشور نیز مصاحبه می کرد. چنانکه در روزهای انقلاب او به پاریس ﺁمد و از پاریس به لندن رفت و در ﺁنجا مصاحبه کرد و از " راه حل امینی " حمایت نیز کرد. تاج زاده شنیده است که، در غرب، سیاستمداران وقتی به مسافرت می روند، در باره سیاست داخلی اظهار نظر نمی کنند. اولاً ﺁنها در باره سیاست خارجی کشور خود اظهار نظر می کنند. ثانیاً فرض اینست که در کشور ﺁنها ﺁزادیها برقرارند و ﺁنها می توانند ﺁزادانه در باره امور کشور ابراز نظر کنند. تاج زاده، با قیاس صوری، دو واقعیت کاملاً نا یکسان ( وجود ﺁزادی عقیده در باب سیاست داخلی و خارجی کشور در غرب و نبود ﺁن در ایران ) را یکسان می گرداند و رفتار سیاستمداران غرب را به بازرگان نسبت می دهد تا به استناد ﺁن، افشا کردن خیانتها و جنایتها و فسادهای رژیم را تقبیح کند. اگر او همانندهای او را حساب پاک است از سخن گفتن در باره امور داخلی کشور، چه باک؟ اما وحشت او از افشای خیانتها و جنایتها و فسادها از چه رو است ؟ نخست بدانیم که او و امثال او، دو کار باز نایکسان را یکسان جلوه می دهند : سخن گفتن با وجدان جهانی و ﺁگاه کردنش و گفتگو و معامله کردن با قدرتهای خارجی. کار سخت ناپسند - که متأسفانه مهندس بازرگان نیز کرد - معامله با قدرتهای خارجی است : با موافقت خمینی ، در خانه فریدون سحابی ، میان او موسوی اردبیلی از یک سو و سلیوان از سوی دیگر، بر سر ایجاد رژیم با ثباتی متکی بر اتحاد ارتشیان و روحانیان توافق می شود. هم بنا بر سندی از اسناد سفارت امریکا و هم بنا بر نوشته مهندس بازرگان. بهائی سنگینی که ملت ما و نهضت ﺁزادی و دیگر گروههای سیاسی بابت این معامله پرداخته اند و می پردازند، ما را از تأکید بیشتر بر خطا و خطای بزرگ بودن اینگونه معامله ها بی نیاز می کند. با توجه به تجربه های اینگونه معامله در تاریخ دو قرن اخیر ایران است ، که بنی صدر و دوستانش ، نه تنها اینگونه معامله ها را حرام مؤکد می دانستند و می دانند و مفتخرند که روابط پنهانی ملاتاریا را امریکا و انگلیس و اسرائیل فاش کرده اند ، بلکه حتی حاضر نشده اند و نمی شوند با غیر ایرانی ملاقات کنند که مقامی حکومتی را تصدی می کند. زمانی که او بمناسبت انتشار کتابش و افشای اکتبر سورپرایز به امریکا رفت، در کمیسیون خارجی مجلس نمایندگان، سناتور جمهوریخواهی به او خرده گرفت که دشمن امریکا است زیرا حاضر نشده است با یک مقام وزارت خارجه امریکا دیدار کند. او در پاسخ گفت : بنا بر رویه، با هیچ مقام قوه مجریه هیچ کشوری ملاقات نمی کنم. زیرا این مقامها مأمور حفظ حقوق قدرتهائی هستند که برای خود منافع قائلند و من خودرا در خدمت حقوق مردم ایران می دانم.
بدین سان، دروغهای تاج زاده موجب شد ، با رفع تناقضها و یادﺁوری واقعیتهائی که در پرده انکار و غفلت قرار می داد، تاریخ کودتای خرداد 60، همان سان که اتفاق افتاده است، نوشته شود.


صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر