چه کسانی بر ما حکومت می کنند:
خزعلی عضو سازمان ترور و مافیاها - 2:
وى در جايى ديگر باز در همين باره مىگويد: امام در جلسات خصوصى خواسته هايى داشت و مىخواست خبرگان در تدوين قانون اساسى آنها را تصويب كنند. ولى مىخواست آنها را به طور غير علنى و بدون حضور نمايندگانى كه محرم نبودند مطرح كند. از اين رو دكتر بهشتى، با درايت و عهده دارى مناسب جلسات، توانست تمام منويات رهبر انقلاب را از تصويب بگذراند يكى از نكات جالب در يكى از جلسات خبرگان اين بود كه شهيد بهشتى، ابوالحسن بنى صدر را در چند مورد خطاب قرار داد. سئوالهايى از او كرد ولى بنى صدر از جواب دادن درماند و به اين ترتيب مشخص شد كه اين شخص هيچ چيزى از نظر فرهنگى و علمى در چنته ندارد.( همان اثر، ص 153 )
اما نه تنها ﺁیة الله قلابی دروغ می نویسد و هیچگاه بهشتی از بنی صدر یک سئوال نیز نکرد، بلکه بهشتی ، بنا بر ساخته خزعلی هم، در مقام سئوال کننده نبود ، در مقام پاسخ دهنده بود. دروغی که خزعلی ساخته است ، پوششی بر دو واقعیت مهم است : 1 - خزعلی نزد بنی صدر رفت و گفت : امام توسط من به شما پیغام داده اند که خود را برای تصدی مقام اول حفظ کنید و وارد مخالفت با ولایت فقیه نشوید. 2 - برغم این وعده، او مخالف اصلی ولایت فقیه بوده و مانع از تصویب ولایت مطلقه فقیه شده است. در حقیقت، بهشتی به تصویب رساندن ولایت مطلقه فقیه را کارگردانی می کرد : او که در شورای انقلاب به پیش نویس قانون اساسی رأی داده بود، در مجلس خبرگان ، رأی خود را فراموش کرد و بظاهر، مجری دستورهای محرمانه خمینی شد. اما در باطن، برای خود اختیارات مطلقه به تصویب می رساند. توضیح اینکه پیشنهادی به امضای منتظری و حسن ﺁیت ارائه شده بود که برای " رهبر " 16 اختیار (ولایت مطلقه ) قائل میشد. بهشتی ذیل ﺁن، بندی را افزوده بود که به "رهبر " اجازه می داد اختیارات خود را تفویض کند. خیال او این بود که به ریاست جمهوری برسد و خمینی اختیارات خود را به او تفویض کند. کاری را که او نتوانست ، خامنه ای و هاشمی رفسنجانی، با بازنگری در قانون اساسی ، کردند و خامنه ای صاحب ولایت وطلقه شد!
بنی صدر 9 دلیل - دو دلیل از ﺁنها از طالقانی بود - در مخالفت ولایت فقیه با تصریحات قرﺁن ارائه و خطر استقرار استبدادی به نام دین را خاطر نشان کرد . نه بهشتی که جوادی عاملی را به پاسخگوئی برانگیختند. او نیز نتوانست پاسخ گوید. چون بنی صدر، جدا گانه ، با منتظری نیز صحبت کرده و او به نظارت فقیه قانع شده بود، در پاسخ گفتند : ما می خواهیم نظارت فقیه باشد که مشروطیت تکرار نشود. پس از ﺁن اختیارات صرف نظر شد. در متن اولیه 110 ، بخشی از اختیارات فرماندهی کل قوا نیز نبود. به پیشنهاد حسن ﺁیت - بنا بر مأموریت - در جلسه عمومی مجلس افزوده شد.
و نیز بنی صدر دو انتصاب خمینی را خلاف قانون اساسی دانست . از جمله به دلیل مجتهد نبودن دو منصوب او . در باب سواد بهشتی، چند یادﺁوری بموقع است : 1 - بنی صدر نصب بهشتی به ریاست شورای انقلاب و موسوی اردبیلی را به دادستانی کل ، خلاف قانون اساسی می دانست به سه دلیل : یکی اینکه این دو مجتهد نیستند و دو دیگر اینکه عادل نیستند و سه دیگر اینکه با دیوان کشور شور نشده است. بنا بر این ، انتصابشان خلاف قانون اساسی است. 2 - در 25 اسفند 1359، در جلسه ای که به فراخوان خمینی و در حضور او تشکیل شده بود، بهشتی به خمینی گفت : ما با ﺁقای بنی صدر نمی توانیم کار کنیم . زیرا ایشان خود را اندیشه قرن و ما را بی سواد می دانند. بنی صدر جمله او را کامل کرد : بی سواد و بی دین . خمینی خندید و در پاسخ اعتراض بنی صدر که این دو فاقد صفاتی هستند که قانون اساسی برای دارندگان این دو مقام قائل شده است، نگفت : این دو مجتهد هستند . روزگار را ببین که حالا موسوی اردبیلی، دم از مرجعیت تقلید نیز می زند ! و 3 - فیلسوف و فقیه بی بدیل ، مهدی حائری یزدی ، در خاطرات خود، تحصیلات حوزوی بهشتی را در حد سطح ، ارزیابی کرده است (ص 138 خاطرات ) یعنی مجتهد نبوده است.
"آية الله" مانند ديگر دوستانش در مورد دكترشريعتى ميگويد: به همين علت اجانب براى ما حسينيه ارشاد ساختند. يادم مىآيد مؤمنين آن جا را يزيديه اضلال مىخواندند. چون حمله به دستگاه پهلوى چاشنى روز بود، بعضى مواقع به رژيم در حسينيه ارشاد حمله مىشد . اما اين براى اغفال مردم بود. با شروع كار حسينيه كمكم در مساجد تفرقه و اختلاف وارد شد مىخواستند در بين مردم چنين چيزى را جا بيندازند كه روشنفكر جايش در حسينيه ارشاد و واپس گرا جايش در مساجد است. در حسينيه ارشاد، دختر و پسر جوان و دانشجويان جمع مىشدند كه البته خود يك خطر بود. مرحوم مطهرى و حضرت امام با اقدامات و سخنان خود اين توطئه را خنثى كردند. حسينيه ارشاد در حال ضربه زدن به وحدت بين دانشجو و روحانى و ديگر گروهها و دستههاى مردم بود. مرحوم مطهرى نخستين كسى بود كه پى برد حسينيه ارشاد خلاف ارشاد مردم حركت ميكند . يك روز ايشان به من و مرحوم هاشمى نژاد گفت: من نسبت به آينده اسلام احساس خطر مىكنم چون اين شريعتى و دوستانش مطالب ساده اسلام را نمىفهمند. مرحوم مطهرى مستقيم و غير مستقيم خطر مذكور را در مجامع و مجالس بازگو كرد و حتى اين مسئله تا حدودى منجر به انزواى ايشان گرديد. ( همان اثر، ص135). وى ادامه مىدهد: البته اكنون اذهان مردم و جوانان نسبت به دكتر شريعتى روشن شده است. افراد انقلابى ما گاهى او را در رديف مطهرى و بهشتى قرار مىدادند كه البته براى من تأثر آور بود.
وى ادامه مىدهد: آن زمان اگر حرفى مىزديم ممكن بود برخى تصور كنند چون شريعتى را به چشم يك رقيب مىبينيم اين نظر را درباره او داديم . ولى اكنون وضعيت تغيير پيدا كرده است مىتوانيم واقعيتها را به مردم بگوييم (خاطرات حجت الاسلام و المسلمين خزعلى، ص137)
وى خاطرهاى دارد از دكتر شريعتى كه جالب است. مىگويد: دريك جلسهاى كه اينجانب، شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، شهيد مفتح و آقاى هاشمى رفسنجانى حضور داشتند (در منزلى نزديك سيد خندان در خانه فردى به نام صادق پيراهن دوز) ما تعرضاتى به شريعتى - كه در آن جلسه نيز حضور داشت - كرديم. البته مرحوم بهشتى تعرضاتش غير صريح بود . ولى من و شهيد مطهرى صريح و روشن عليه شريعتى موضعگيرى كرديم. دكتر شريعتى در اين جلسه ادعا كرد كه من پشتيبان روحانيت هستم. مرحوم مطهرى ضمن رد سخنان او گفت: شما ادعا ميكنيد كه وحدت حوزه و دانشگاه را شما بنا نهادهايد. ولى واقعيت اين است كه آقاى طالقانى اين كار را بيست و چند سال قبل انجام داد. شما به اندازه يك خربوزه فروش هم براى روحانيت احترام قائل نشديد. چون شما گفتهايد روحانيون اگر صداى خوبى داشته باشند روضه خوان مىشوند، اگر نداشته باشند و استعداد مختصرى داشته باشند مسئله گو مىشوند و اگر اين دو را نداشته باشند امام جماعت مىشوند.(خاطرات حجت الاسلام و المسلمين خزعلى، ص136).
"آية الله" اين فرق را با امامش دارد و ﺁن اینكه خمینی ، در ظاهر، خود را مخالف شريعتى نشان نمىداد. اما ، در باطن، دستور مىداد او را بكوبند. حال ﺁنکه خزعلى علنى شريعتى را به اصطلاح "علما"، مورد هجمه قرار مىدهد. البته جز دروغ و بهتان در چنته ندارد و کارش وارد كردن چماق تكفير بر سر شريعنى، است. از امثال او نيز انتظار استدلال نبايد داشت.
محتشمى، در اين مورد، مىگويد: بعد از رحلت حضرت امام، در يكى از بولتنها، مطلبى از آقاى سيد حميد روحانى نقل شده، مبنى بر اينكه ايشان، در يك نشست دانشجويى، گفته است: آقايان محتشمى و فردوسى پور خدمت امام رسيدند و از معظم له شنيدند كه فرمود: اگر شريعتى را مسلم مىدانستم از او به عنوان مرحوم ذكر مىكردم! در حالى كه اين مطلب به هيچ وجه صحت نداشت و خود آقاى روحانى هم در پاسخ به سئوال من كه آيا چنين مطلبى را اظهار كرده، اين نقل را تكذيب كرد. واقعيت همان است كه اينجانب در خاطراتم آوردهام و آن بحث عنوان شهيد بود كه امام زير بار نرفتند.(خاطرات سياسى جلد 2، سيد على اكبر محتشمى، خانه انديشه جوان، 1378، ص 275)
آقاى محتمشى ، در مقام توضيح، ادامه مىدهد: قبل از ظهر بود كه آقاى فردوسى پور را ديدم گفت وقتى به خانه برگشتم، چند دقيقهاى نگذشته بود، كه حاج ابراهيم آقا آمد و گفت امام گفتند زود بياييد. بلافاصله رفتم و خدمت امام رسيدم. پيش نويس تسليت ( تسليت براى دكتر شريعتى) روى ميز كوچك مطالعه امام بود. امام گفتند دكتر شريعتى خوب مىنوشت و خوب سخنرانى مىكرد ولى اشتباهاتى داشت كه كاش آن اشتباهات را نمىداشت. از جمله اشتباهات او توهين به برخى علما و بزرگان دين مثل علامه مجلسى و خواجه نصير طوسى بود و يا مسئله اسلام منهاى روحانيت كه ايشان تبليغ مىكرد. بعد ايشان گفتند : آنچه در اين تسليت نامه نوشتهايد مطلق است و شما تمام نوشتههاى او را تاييد كردهايد و اين درست نيست. اگر پرانتز باز كنيد و برخى از آنها را استثنا كنيد آبروى او را بردهايد. بنا براين چه اصرارى داريد اين كار را بكنيد. آقاى فردوسى پور موضوع دوم (برگزارى فاتحه براى دكتر شريعتى) را مطرح كرد و توجيه آقاى دكتر يزدى را نيز اضافه نمود. امام در پاسخ علاوه بر اشكالى كه به نظر دوستان رسيده بود گفتند: بايد بدانيد كه شما نمىتوانيد خودتان را از من جدا كنيد. آنچه شما انجام مىدهيد به من نسبت داده مىشود و... و حضرت امام پاسخى براى تسليت دانشجويان به اين مضمون نوشتند. جناب آقاى دكتر يزدى ايده الله تعالى - پس از اهداى سلام، تلگرافهاى زيادى از اروپا و از طرف انجمنهاى اسلامى و دانشجويان در مرگ آقاى شريعتى به اينجانب رسيده است. مرگ فرد مهم نيست، مرگ جامعه مهم است. اگر جامعه بميرد آمريكا مسلط مىشود. اگر جامعه بميرد اسراييل مسلط مىشود. اگر جامعه بميرد رضا خان مسلط مىشود.... - محمد منتظرى بار ديگر نامه را برد تا امام متن آن را عوض كند. ولى امام گفت "جواب همين است" - وقتى دانشجويان و انجمنهاى اسلامى و اتحاديه از جريان برخورد با دكتر مطلع شدند برآشفتند و او را آماج انتقاد و اعتراض كردند. روز پانزدهم شعبان بود و موسم زيارت.امام عازم كربلا بودند فردوسى پور امام را مىبيند.. مىگويند: الان عازم كربلا هستم و نمىدانم نامه كجاست بياييد كربلا تا چيزى بنويسم. نامهاى كه حضرت امام از كربلا مرقوم فرمودند اين بود. جناب آقاى يزدى ايده الله تعالى - پس از اهداى سلام، تلگرافهاى زيادى از اروپا و آمريكا از طرف اتحاديه انجمنهاى اسلامى و دانشجويان در اروپا و آمريكا از بخشهاى مختلف و از ساير برادران مقيم خارج كشور - ايدهم الله تعالى - در فقد دكتر على شريعتى واصل شد و چون جواب به تمام آنها از جهاتى ميسر نيست و تفكيك صحيح نمىباشد. از جنابعالى تقاضا دارم تشكر اينجانب را به همه برادران محترم - ايدهم الله تعالى- ابلاغ نماييد اينجانب در اين نفسهاى آخر عمر اميدم به طبقه جوان عموماً و دانشجويان داخل و خارج اعم از روحانى و غيره مىباشد. و...(خاطرات سياسى جلد 2، سيد على اكبر محتشمى، خانه انديشه جوان، 1378، ص 277-280)
خزعلی، بعد از فداكارىهاى بسيار در سطح ملى و فرا ملى ، از شوراى نگهبان خارج شده و به صورت آزاد كار ميكند : هر جا نياز به زور بود او به طور خودسر عمل مىكند. او در مورد خشونت و دين و مردم ، نظرات جالبى دارد . توجه کنید. "آية الله " مىگويد: اگر دين، دين خشن نيست، پس چرا پيامبر جنگ كرد. مىگويند چرا روزنامهها را تعطيل كردند. يا للعجب! مىگويند چرا توهين كنندههاى به امام حسين را تعطيل كرديد. اين روزنامهها براى جوانى كه قبل از عيد كشته شد يك خط ننوشتند در عوض براى عبدالله نورى 17 هزار برابر امام نوشتند... براى شهردار منحرف 10 هزار برابر امام نوشتند...
- جهاد يعنى ريختن خون دشمن هنگامى كه عقايد مردم را سست كند، امر به معروف يعنى خانم چهرهات را بپوشان، آقا ماليات سنگين نگير... پول برق و گاز را بالا نبر، به مردم فشار نياور. اينها نهى از منكر است....
- اين چه حرفى است كه مىگويند اگر مردم خواستند. مردم چه كارهاند؟ مردم احكام خدا را اجرا مىكنند. مردم محترم و عزيزند اما براى اجراى احكام خدا، نه براى بر هم زدن احكام خدا. (يا لثارات الحسين، شماره80،ص4). این حرفها را کسی امروز می زند که دیروز نزد خمینی رفته بود تا نکند پس گرفتن لابحه ای که حکومت رجائی به مجلس داده بود، موجب تضعیف مجلس شود !
بدیهی است ارسطو زده کم مایه ای که خزعلی است خشونت زدائی را خشونت گرائی می خواند. وقتی قدرت اصل و زور و دروغ روش شدند، انسان نیز از فطرت خود بیگانه و خزعلی می شود.
خزعلی در مورد مطبوعات مىگويد: اين روزنامههاى جديد "ولد حرام" هستند من يقين دارم كه از آمريكا دستور دارند كه در ايران به مقدسات توهين كنند و توهينى كه طى اين 2 سال اخير به مقدسات شده در طول تاريخ حكومت "آريامهرى " نشده است ... امروز ديگر وقت سكوت نيست مثل دوران نواب صفوى است كه يكى از انقلابيون آن زمان قصد كشتن كسروى را كرد. وقتى در خيابان نتوانست او را به قتل برساند در دادگاه كسروى را با يك پاره آهن كشت، امروز هم مثل همان دوران است. ( روزنامه خرداد78/7/7)
"آية الله" مىگويد: چهار تا قلم بدستى كه از سوى آمريكا حمايت مى شوند عليه مبانى دينى و مقدسات مى نويسند. معاون وزير ارشاد سابق آقاى بورقانى كه 13 سال در آمريكا بوده و سعيد حجاريان رانده شده وزارت اطلاعات هستند كه دارند با ما بازى مىكنند. (آفتاب امروز 8.7.78 قسمت هاى از سخنرانى آيتالله خزعلى)
وى در محكوميت حجاريان مىگويد: آقاى حجاريان! تو هم به قرآن توهين كرده اى، تو نبايد ديگر اينجا زندگى كنى.( روزنامه آزاد 11/7/78، آيتالله خزعلى) .
در مورد ديه نيز ، ﺁیة الله "نظرى انقلابى" دارد و مىگويد: در مورد برابرى ديه زن و مرد، من اينها را قبول ندارم. براى ما آية الله درست كردهاند، مجتهد ساختهاند. وى ضمن رد اجتهاد سايرين اظهار داشت: اينها مجتهدين مصنوعى اند مگر قانون اسلام قابل تغيير است. شوراى نگهبان براى انتخابات آتى بايد نظارتش را از الان محكم كند (لثارات الحسين، شماره 20 - 206 آذر 1381).
"آية اللهی " که خود را واجد شرايط اجتهاد می داند، در حال حاضر، دبير كل بنياد بين المللى غدير است . او، در يكى از سخنان گوهر بار خود، مىگويد: عيد واقعى عيد غدير است و اگر عيد نوروز را عيد واقعى بدانيم در آن دنيا چگونه جوابگوى حضرت على (ع) باشيم؟
اين "آية الله" علاوه بر آن از اعضاى برجسته مجلس خبرگان رهبرى است كه در آن مجلس كه بايد ناظر بر قول و فعل "رهبر" باشد، سخنرانى غرائى در مورد آقاجرى کرده كه قابل خواندن است . وى در بخشى از سخنان خود در مورد آقاجرى و خاتمى گفته است: آقايى با كمال وقاحت گفت ماركس گفته است "كه دين تخدير جامعه است. من مىگويم دين تخدير جامعه و ملت است" و به ائمه توهين كرد. تو مردك به ائمه توهين مىكنى؟ قاضى نوشت مرتد است. كسى كه اين طور توهين كند چيز ديگرى افزون نگويد. بعد آقايى (خاتمى) گفت اين مرد مورخ متدين جايش خالى است و من هم در خبرگان عرض كردم بله جايش خالى است در قبرستان. چون حكم اوليه اعدامش صادر شده آن هم نه در قبرستان مسلمين، قبرستان لائيك و مردم بى دين.
اين "آية الله" مخوف بارها و بارها چنين احكامى در مورد افراد صادر كرده و آنها را به جرم ارتداد و باغى و طاغى به اعدام محكوم كرده است.
او كه " مورخ نابغهاى!" است ، در يك سخنرانى، ميگويد :افرادى مثل تقى زاده و محمد على جمال زاده كسانى هستند كه دين نداشتند و مملكت و مخازن نفتى را، به راحتى در اختيار بيگانه و اجنبى گذاشتند. اما يك مرد ايستاد و به آمريكا تندى كرد در نتيجه نفتمان و مملكتمان مال خودمان شد.
ﺁیا او نمی داند تقی زاده "روحانی " بود . جمال زاده نویسنده بود و در کار واگذار کردن امتیاز نفت به بیگانه نبود. اما ﺁن مرد که نفت را ملی کرد، مصدق بود . و ﺁنها که باردیگر امتیاز فروشی را باب کردند، خامنه ای و هاشمی رفسنجانی و خاتمی هستند .
وى همچنين در مورد نامه 135 نماينده به رهبرى مدعى شد كه مداركى دارد مبنى بر اينكه نامه 135 نفر نماينده مجلس به مقام رهبرى با دستور يك نفر ساكن آمريكا نوشته شده است. (باز این همان کس است که نزد خمینی رفته بود تا شهادت بدهد پس گرفتن لایحه رجائی ، تضعیف مجلس است ) كه البته اين مدرك هم مانند مدارك دوست عزيزش مصباح يزدى در مورد چمدانهاى دلار ، وجود خارجی ندارد . او از مصباح يزدى به عنوان شهيد مطهرى دوم ياد كرده و با تقدير از وى به حوزه علميه به دليل پرورش چنين شخصى تبريك گفته است؟
"آية الله " درباره آزادى مطبوعات مىگويد : ما يك روزنامه خوب در كشور داريم كه آنهم كيهان است. من در ابتداى رياست جمهورى آقاى خاتمى به ايشان گفتم : اينقدر آزادى ندهيد! اين اشتباه است. اما ايشان اذعان داشتند دين را بايد طورى تفسير كرد كه به آزادى لطمه نزند. حالا ديديد چطور شد روزنامه نويسان سلام و خرداد و صبح امروز و نشاط قلم آمريكا و اسراييل و تركيه را لاى انگشتانشان مىفشارند. (كار و كارگر 30 تير 78)
خزعلی با اشاره به جنگ و شهردار تهران مىگويد : امام (ره) جوانها را از كنار درياى خزر به اروند رود و در مقابل مسلسلهاى صدامى كشاند. آنجا شهوت رانى بود و اينجا شهادت . آن جوانان با شوق آمدند و اين فتح نمايان را كردند. هم اكنون يك شهردار لايق با زندگى ساده و خدمت شايان روى كار آمده كه شور و شوق فراوانى در مردم بوجود آورده آنها انسانهاى فوقالعادهاى نيستند اما انسانهاى دين باور و در مقام خدمت به مردند. (گفتگوى با خبرگزراى دانشجويان - ايسنا) . مقصود او احمدی، تروریستی است که به خواست مافیاهای نظامی - مالی ، شهردار تهران شده است.
با اینهمه " امام " ، " امام " کردنهای خزعلی، نباید پنداشت کسانی مثل او طرفدار خمینی بوده اند و یا هستند. ادعای او روایت است. اما درایت یا ﺁنچه را مردم ایران دیده اند این بوده است که انجمن حجتیه را رژیم شاه بر ضد خمینی بکار می برد . اما این حزب که از قدرت جدائی ناپذیر است ، بعد از انقلاب، خود را به خمینی چسباند. خمینی نیز از بیم ﺁنکه حجتیه سرانجام صاحب رژیم او شود، مجبور از انحلالش کرد. اما بعد از خمینی ، با "رهبر" شدن خامنه ای ، از نو ، روش تصرف قدرت را در پیش گرفت و امروز ، در بافت تارعنکبوتی شرکت دارد که شبکه مافیاهاهای نظامی - مالی را در بر می گیرد .
انقلاب اسلامی : حاصل حکومت اینطور کسان ، گسترش فساد و جنایتی است که قریانیان ﺁن دختران کشورند. دخترانی که هر ملت با شخصیت و با حیثیت، ﺁنان را ناموس ملی تلقی می کند . میزان ﺁزادی و منزلت زن و برخورداریش از حقوق انسانی ، اندازه رشد هر جامعه را بدست می دهد. گزارش زیر می گوید و به فریاد که استبداد ایران را به تدنی و تباهی کشانده است . قاچاق دختران از ایران به پاکستان و شیخ نشینها گویای گسترش فقر و قهر بسیار بیشتر از پاکستان در ایران و نیز گسترش فساد در شیخ نشینهای نفتی و ایران است :
|
|
|