آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٩٤ از ٤ تا ١٨ خرداد
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر


چه كسانى بر ما حكومت مى‏كنند (4)

ابوالقاسم خزعلی ، عضو شاخه "روحانی" ترور ومافیاها-1 :

انقلاب اسلامی : این رشته مقاله ها تحقیق به استناد اسناد مکتوب و تحریر شده اند. با وجود میسر نبودن تحقیق در محل، داخل کشور، این رشته مطالعه ها را زمینه های تحقیق هائی باید تلقی کرد که در ایران ﺁزاد می باید بعمل ﺁیند.
ابوالقاسم خزعلى - متولد 1304 - بروجرد ، از سوپر راست گرا‏هاى متحجر است كه، همراه با ديگر اعضاى شوراى نگهبان، بر اين اعتقادند كه احكام اسلام، همانها که فقه وضع کرده است لايتغير هستند . برای مثال، احتكار فقط شامل جو، گندم، كشمش و مويز مى‏شود. در قرن بیست و یکم ، احتکار را منحصر به این چند ماده غدائی کردن و کسانی با این طرز فکر را عضویت "شورای نگهبان " بخشیدن ، حتی اگر هر یک از این "فقیهان" مافیائی نساخته و در بردن و خوردن مال مردم ، و دزدیدن حق رأی ﺁنها (نظارت استصوابی) شرکت نداشت ، یکی از مهمترین مشکلهای بود که در این رژیم راه حل پیدا نمی کرد .
اين شخص از خوابنماهاى اعظم است : هر از چندى خواب مى‏بيند البته به قول خودش خواب خمينى را مرتب مى‏بيند . او، بدین خاطر كه از اعضاى انجمن حجتيه است، خواب ديدن او زياد بى دليل نيست. گاهى هم خواب مى‏بيند كه در اراك در دو طرف آقاى خامنه‏اى و آقاى هاشمى گلپايگانى دو نفر ايستاده‏اند كه آن دو نفر از ائمه مى‏باشند.

وضعيت زندگى، دوران كودكى و خانوادگى و مالى :
آية الله در باب وضعيت خانوادگى خود مى‏گويد: خانواده ما از نظر مالى بسيار تنگدست بود، مادرم ترشى می انداخت و، از فروش آن، ماهيانه درآمدى نصيب خانواده مى‏شد. بابت شهريه مدرسه من ماهى 15 ريال بايد پرداخت مى‏شد اما بيشتر مواقع به جاى آن به سيد جعفر يك كوزه ترشى مى‏داديم. (خاطرات حجت الاسلام و المسلمين خزعلى ص 25) - شغل پدرم ندافى بود . در ايام بحرانى و خفقان رضا خان كه روضه‏ها تعطيل بود، دست مرا مى‏گرفت و به روضه‏هاى مخفيانه مى‏برد.(همان اثر، ص26) از آنجا كه آية‏الله با انجمن حجتيه سر وسرى داشت، مانند رؤساى آن انجمن مرتب خواب مى‏ديد. عماد الدين باقى در كتاب حزب قائدين يا انجمن حجتيه ميگويد: اعتقاد به ديدن خواب از جمله سوژه‏هايى بود كه از آن در جهت تثبيت خود بزرگ بينى و خود محورى گروه و همچنين در جهت برپا نگاهداشتن تشكيلات استفاده می شد.... خواب‏هاى منقول به حدى بود كه يكى از برادران كه، پيش از انقلاب از انجمن جدا شده بود، ميگفت: مثل اينكه اينها هيچوقت در بيدارى نيستند و هميشه به خواب ميروند كه امام زمان را در خواب ببينند و ايشان تأييدشان كند(در شناخت حزب قاعدين زمان ، ص198) آقاى حلبى رييس انجمن مدعى است كه در سالهاى 32 خوابى ديده است كه امام زمان به وى امر فرموده‏اند كه گروهى را براى مبارزه با بهايت تشكيل بدهيد حزب (اثر پيشين، ص31) و اما خواب ديدن آية الله خزعلى: او از بچگى خواب مى‏ديد و مى‏گويد: حدود هشت نه سالگى شبى خواب ديدم در همان مكتب يا مدرسه سيد جعفر، آقايى مرا نوازش مى‏كند . گفت : مرا مى‏شناسى؟ گفتم : نه .گفت : برو يك سينى را پر از آرد كن و براى من بياور. من هم رفتم و يك سينى‏آرد آوردم و جلوى ايشان قرار دادم. ايشان كف مباركشان را در آن سينى گذاشتند، بلافاصله به ذهنم خطور كرد شكل كف و پنجه ايشان شبيه پنجه‏اى است كه روى مهرهاى نمازى قرار دارد كه زائران از مشهد حضرت رضا (ع) مى‏آوردند. ايشان تا پنجه را پايين آوردند، فرمودند : حالا شناختى؟ گفتم : شما حضرت رضا (ع) هستيد. فرمود : بله . (خاطرات حجت الاسلام و المسلمين خزعلى، ص27) در دوران تحصيلى، وضع خوبى نداشت . او مى‏گويد: در آن زمان (6-7 سالگى او) امكانات مادى بسيار كم بود، مثلاً تهيه كاغذ كار بسيار سختى بود . به اين دليل، مرحوم سيد جعفر شيرازى دستور داد يك لوح حلبى تهيه و روى آن را خط كشى كنيم. پس از تهيه لوح آن را به چهار قسمت تقسيم كرديم، يك قسمت براى ديكته و يك قسمت براى سياق و دو قسمت براى دو درس ديگر. وى ما را با قرآن و كتاب‏هاى فرايض دينى آشنا كرد. همچنين سياق و حساب و رياضى را به من آموخت. من هميشه به او علاقه داشته‏ام، به طورى كه الان 70 سال از آن روزگار مى‏گذرد هرشب ايشان و ديگر اساتيدم را ياد مى‏كنم. ( همان اثر، ص24).
در مورد وضعيت درآمدى خود مى‏گويد: زمانى ناچار شدم به صورت موقت با عنوان ميرزا، كارهاى مربوط به مغازه‏ها را در دفاتر بنويسم و بابت آن پولى دريافت كنم. همچنين روزنامه‏هاى كهنه را در جايى مى‏خريدم و آنها را درجايى ديگر مى‏فروختم. در هر كيلو يك ريال سود مى‏بردم. اين درآمد در آن روزگار زياد بود. (همان اثر، ص 34). اما آية الله مدتى بعد، زمانى كه خاطراتش رامى‏نوشت، رويش نمى‏شد بگويد منظور از ميرزا بودن چه بوده است . ولى در خاطرات خود در كتاب خبرگان رهبرى مى‏گويد: كار من فروش و ثبت و ضبط اموال مغازه‏اى كه لوازم كفش مانند ميخ و مقوا و... در آنجا مى‏فروختم (خبرگان رهبرى، ص 217) بود. همزمان با سقوط حكومت رضا شاه و اشغال ايران از سوى متفقين، به قول خودش، 17 ساله بوده است. او نوشته است : كار نوشتن دخل و خرج مغازه‏اى را انجام مى‏دادم و هم چنين حساب نسيه‏ها را تنظيم مى‏كردم و جنس‏هايى بين كسبه توزيع مى‏كردم و روزى يك ريال يعنى ماهى سه تومان از بابت آن كار در آمد داشتم . اين مبلغ در آن روزگار پول كمى نبود چون 15 كيلو هندوانه را مى‏شد با يك ريال خريد (همان اثر، ص31).
خزعلی در سال 1327 زمانى كه 23 سال داشت ازدواج كرد. او مى‏گويد: من در سال 1327 با خانم طاهره كلباسى ازدواج كردم . پدر خانم اينجانب شيخ محمود كلباسى بود . توليت مدرسه حاج حسن با ايشان بود. اين مرد خيلى بى غل و غش بود كه به من پيشنهاد كرد تا دامادش شوم. ( همان، ص 37) او در باره وضعيت فرزندانش در كتاب خاطرات خود مى‏گويد: فرزندانم نيز در خط صحيح اسلام حركت كرده‏اند و هيچ انحرافى در مسير آنان تا كنون ديده نشده است . آنان سخت تحت تاثير مرحوم مطهرى بوده‏اند . درمقابل منافقين مقاومت مى‏كردند و به جبهه مى‏رفتند و يكى از ايشان نيز به شهادت رسيده است. حاصل ازدواج ما نه فرزند است يكى از آنها چنان كه گفتم به شهادت رسيد. آن كه شهيد شد حسين پسر بزرگم بود . بعد از او ، به ترتيب محسن (خريدار و فروشنده كشتى‏هاى تجارى و كلاهبردار)- مهدى (چشم پزشك و مسئول انتشارات حيان و ناشر كتاب هويت و... در حال حاضر دهها ميليون به بانكها بدهكار است و آنها جرأت نمى‏كنند در اين مورد اقدامى انجام دهند. او در مصاحبه‏اى در سال 78 با روزنامه صبح امروز گوشه‏اى از پاكى‏هاى خود را به نمايش مى‏گذارد. او در مورد برنامه هويت مى‏گويد: هويت يك حركت ارزشمندى است. اگر صدقه جاريه براى او (سعيد امامى) در آن دنيا باشد همين برنامه است .او در مورد سعيدى سيرجانى كه توسط سعيد امامى كشته شد مى‏گويد: سعيدى سيرجانى با عشق آن سخنان را به زبان آورد . وقتى توبه كرد مصر بود آن حرفها را بزند و خودش را پاك كند . برنامه هويت به رغم مخالفت‏هاى آقايان پورنجاتى و لاريجانى ساخته شد . اما اين كه چگونه پخش شد بايد بگويم تصميم به پخش آن، در رده بسيار بالا گرفته شد و در واقع سناريوى هجوم فرهنگى را چشمان باز و تيزبين بچه‏هاى حافظ نظام كشف كردند كه در بالاترين رده‏ها تاييد شده بود و پخش شد (صبح امروز 20 شهريور 1378). بالاترین رده، یعنی سید علی خامنه ای ) . بعدیها، عليرضا و محمد حسين نام دارند؛ مهدى امسال رشته پزشكى قبول شد (سال 1372). عليرضا در حوزه و دانشگاه درس مى‏خواند، محمد حسين كلاس پنجم ابتدايى است(يعنى 12 سالگى و يعنى اينكه آخرين فرزند او در 56 سالگى او بدنيا آمده است) . چهار دختر به نام‏هاى راضيه - مرضيه - مريم و انيسه دارم . مرضيه همسر آقاى گرمارودى است . راضيه همسر آقاى مروى ( معاون قوه قضاييه) است - مريم که به او كبرى هم مى‏گويند همسر دكتر نوحى معاون وزير بهداشت است و انيسه هم همسر معاون استاندار خوزستان مى‏باشد. ( همان اثر، ص 39)
دوران مبارزه آيت الله:
خزعلی در مورد دوران مبارزه خود مى‏گويد : من از نزديكان آية‏الله نواب صفوى بودم (به نواب صفوی ، رهبر فدائیان اسلام که خود می گفت: " مجتهد متجزی " هستم و در واقع درسی نخوانده بود ، ﺁیة الله خطاب می کند. در قیاس با نواب صفوی، می توان فهمید خود او و دیگر ﺁیات الله عضو ملاتاریا از کدام قماش هستند ) ليكن آية الله بروجردى نظر ديگرى داشتند : آية الله بروجردى مهمترين وظيفه زندگى خود را حفظ حوزه مى‏دانست.گذشت زمان نشان داد تمام سخنان و اقدامات ايشان در اين باره درست بود. وى مى‏گفت : با بودن آب فراوان است كه ماهى بزرگ پرورش مى‏يابد و آب خورد ماهى كوچك پرورش مى‏دهد (همان اثر، ص 56) در سال 1349، به دليل امضاى يك اعلاميه كه در آن مرجعيت امام تاييد شده بود، به زابل تبعيد شدم و... تنها شش ما ه طول كشيد ( همان اثر، ص125) "آية الله" مبارزاتش را با امضاى يك نامه شروع كرد و كماكان به همين كار ادامه داد. البته علاوه بر آن، گاهى سخنرانى نيز مى‏فرمودند .ايشان ميگويند: يكبار، هنگام سفر به سمنان امداد غيبى برايم اتفاق افتاد كه لازم مى‏دانم توضيح دهم. ( البته امداد غيبى براى ايشان اين بود كه چرخ ماشين در رفت و ايشان زنده ماند ) ( همان اثر، ص126) روابط خزعلی با غير مسلمانان جالب است و نشان از درك بالاى او و دوستانش دارد : "آية الله" سال 1354 به زندان رفت . در مدت 48 روز درسلولى بود 2 در 2 متر. او مى‏گويد: هم سلولى من جوان سر تراشيده با سيمايى روشن بود كه محاسنى هم داشت. در ابتدا ، فكر مى‏كردم شايد طلبه‏اى باشد. از او پرسيدم : طلبه هستيد ؟ با لهجه‏اى خاص خودش گفت نا . از لهجه‏اش تعجب كردم . دوباره فكر كردم شايد بازارى باشد كه نوع حرف زدنش و كلماتى كه به كار مى‏برد شبيه مذهبى هاست. گفتم : از بازاريد ؟ گفت : نا. من ارمنى هستم. سلول ما به اين صورت بود كه دو متر در دو مترش در بالا و يك متر در دو مترش پايين ساخته شده بود. به همين علت بين من و او فاصله‏اى بود. اما با وجود اين همه ترس من اين بود كه مبادا دست يا ترشح دستش به من بخورد . از اين رو، به او گفتم : هم من و هم تو استحمام و نظافت را رعايت مى‏كنيم . اما مقررات مذهبى ما به گونه‏اى است كه اجازه دست دادن به يكديگر را نمى‏دهد. بنابراين نبايد ترشحات دست شما به لباس من‏اصابت كند چون در اين جا، شستن لباس‏ها و حتى بدن كار ساده‏اى نيست. (همان اثر، ص129) البته اين نوع " نظريات انقلابى" را هم قماشهای او، همه ، داشتند. اینها انسانهاى ديگر را نجس فرض مى‏كردند. البته "آية الله " مانند ديگر آيات بسيار وسواس بود . او مى‏گويد: چون در آن سالها خيلى جوان بودم و خيلى وسواس داشتم، از وضو گرفتن در قهوه خانه اكراه داشتم. چون هر كسى به آنجا مى‏آمد آلودگى ايجاد مى‏كرد . اين دو نفر (نگهبانان او) ميرفتند از چاه آب مى‏كشيدند و مى‏آوردند. من وضو مى‏گرفتم ( همان اثر، ص 92) البته گويا خمينى اين وسواس را در پاريس ترك كرده بود. زيرا حجت الاسلام مسعودى خمينى مى‏گويد: امام در ابتدا بر اين باور بودند كه در درسشان هم مى‏فرمودند كه كفار كتابى نجس محسوب مى‏شوند و اين نجاست سياسى است. ولى به نظر مى‏رسد با توجه به عملكرد خود ايشان در فرانسه از اين فتوى عدول كرده باشند و حق هم اين است كه كفار كتابى اگر موحد باشند - همچنان كه غالباً اين افراد ادعا مى‏كنند كه موحدند - پاك هستند. امام روى اين جهت ابايى نداشتند كه با دست مرطوب ميله‏هاى منزل مزبور را لمس كنند.( ميله‏هاى منزل در نوفل لوشاتوى فرانسه) (خاطرات مسعودى خمينى، جواد امامى، 1381، مركز استاد انقلاب اسلامى، ص 389) يكى از مبارزات ايشان در قبل از انقلاب مخالفت با سينما بود و در اين مورد هم خود او اغراق مى‏كند وهم راوى خاطراتش. او مى‏گويد: يكى از پولداران(رفسنجان) اين شهر سينمايى تأسيس كرده بود. با توجه به فيلمهاى زيانبخش آن زمان كه به منظور انحراف اخلاقى جوانان تهيه می شد ، وظيفه خود مى‏دانستم در مقابل آن بياستم. سرمايه داران رفسنجان نود ميليون تومان!! هزينه كردند تا مرا از بين ببرند (راوى :اين مبلغ برابر با ميلياردها تومان امروزى بود . همان اثر، ص 90)
بعد از انقلاب و مبارزه با دكتر على شريعتى و نظريات او:
"آية الله"، بعد از انقلاب ، منشاء بسيارى از درگيرى‏ها با جوانان بود . در همان اوايل، با ايجاد درگيرى ميان جوانان و تقسيم آنها به مسلمان و كمونيست در اهواز درگيرى‏هاى زيادى برپا كرد. او در آن زمان به همراه "آية الله" جنتى، موجبات درگيرى‏هاى بسيارى را در استان خوزستان بوجود آوردند. در قسمت زيرمى‏بنينيم كه تا كجاى مسائل را اينها ديده‏اند و چگونه در پى ايجاد مشكل بر سر راه انقلاب بوده‏اند: خزعلی مى‏گويد: يكى از خاطرات جالب من ، در اوج مبارزات مردم اهواز بر ضد رژيم شاه، تلفن شهيد مطهرى به اين جانب بود... كه از من خواست فوراً به تهران بروم. مرحوم مطهرى گفت: عده‏اى جمع شده‏اند تصميم دارند هنگامى كه امام وارد فرودگاه مى‏گردد، خانواده رضايى‏ها را به فرودگاه ببرند كه به امام خير مقدم بگويند. ايشان اضافه كرد با توجه به اين كه اينها كافرند بهتر است شما فوراً به تهران بياييد و... ( همان اثر، ص 143) بعد از پیروزی انقلاب، "آية الله " وارد قضاوت مى‏شود و به راهى مى‏رود كه ديگر جانيان رفتند. او در مورد اعدام آشورى مى‏گويد: خاطره‏اى كه دارم مربوط به حبيب آشورى است. من اين مرد را با توجه به يكى از آثارش به 13 مورد ارتداد محكوم كردم. مثلاً در رابطه با صفت رحمان گفته بود كه رحمت همين ابر و باران و چيزهاى ظاهرى است. در حالى كه رحمان موجود مستقل به ذات و مشرف بر همه موجودات است. (دلیلی محکم تر از این بر ارتداد و اعدام یک انسان می توان یافت؟! اگر این ﺁدمکش " موسی و شبان " مولوی را خوانده بود و بوئی از انسانیت برده بود ...) يك بار، دكتر بهشتى كه به قم آمد، آشورى هم آنجا بود. به من گفت آيا در صدور حكم ارتداد آشورى عجله نكرده‏اى. من به ايشان گفتم نه هيچ عجله‏اى در كار نبوده است. رحم دلى ايشان حتى در باره چنين مرتدى در خور تحسين است. (همان اثر، ص152).
"آية الله "، همزمان با قضاوت، با انجمن حجتيه همكارى مى‏كند و در شوراى نگهبان نيز در کار ممیزی قانون مصوب مجلس است . تا اينكه خمینی طى نامه‏اى به او گوشزد مى‏كند از انجمن كناره‏گيرى كند. عمادالدين باقى مى‏گويد: آية‏الله امام خمينى در مورد خزعلى مى‏گويد : شما ديگر در رابطه با من با آنها ارتباطى نداشته باشيد، نام من نباشد تو مى‏خواهى با اينها كار بكنى بكن.(در شناخت حزب قاعدين زمان، ص 237) خزعلی مى‏گويد: در پى صحبت با امام، نظر به سازماندهى و گستردگى انجمن حجتيه، امام به من فرمودند كه بر اين گروه نظارت كنم و به ايشان گزارش نمايم. از ايشان درخواست كردم تا حكمى كتبى به من بدهند. ايشان گفتند نيازى به اين مسئله نيست ولى به علت سوء استفاده‏هاى بعضى افراد انجمن آنهم در حد فرديت نه خود انجمن، اينگونه براى ديگران مطرح كردند كه بودن اينجانب در انجمن دليل بر تأييد امام بر كل انجمن است. امام هم از 12 رمضان 60 اين نظارت را از من گرفتند. (در شناخت حزب قاعدين زمان،ص 237) در ادامه، او پرده از برخى اعمال مرموز در رابطه با جريانات قانون گذارى و دودوزه بازى‏هاى بين خودشان بر مى‏دارد. بنا بر قاعده ، هر لايحه‏اى بايد ابتدا مطرح و به بحث گذاشته شود و اگر تصویب شد، شوراى نگهبان ﺁن را بررسى كند و در باره اش نظر بدهد. اما خزعلی مى‏گويد: روزى در مجلس شوراى اسلامى بودم . بحث در مورد يك لايحه دو فوريتى بود . آقاى جنتى هم آنجا بود. روز پيش از آن ايشان براى مطرح كردن مسئله مهمى پيش امام رفتند. امام هم گفتند اگر يك يا چند نفر معتمد آن موضوع را تاييد كنند با آن موافقت خواهم كرد. آقاى رجايى اين موضوع را با من در ميان گداشت. با اين كه جلسه مهمى در مجلس برقرار بود با آقاى جنتى به جماران رسيدم و با امام درباره موضوعى كه آقاى رجايى مطرح كرده بودند ، صحبت كردم و موافقت خود را درباره آن اعلام كردم و گفتم مصلحت مردم در تاييد آن موضوع است. امام فوراً موافقت خود را اعلام كردند (همان اثر، ص154) . اما این لایحه ، اجرای بخشی از کودتای ملاتاریا بر ضد منتخب مردم ایران ، بنی صدر ، بود . ظاهر ﺁن، " سلب اختیارات همایونی" (شاه ) و اما باطن ﺁن ، تصرف بانک مرکزی بود. هم برای اجرای سازش پنهانی اکتبر سورپرایز و هم برای سازمان دادن فسادهای بزرگ . ادعای دروغشان چنان ﺁشکار بود که خمینی نیز ناچار شد به بنی صدر قول بدهد جلو تصویب لایحه را بگیرد. به هاشمی رفسنجانی پیغام داد : لایحه را تصویب نکنید. خزعلی و جنتی نزد خمینی رفتند و استدلال کردند که تصویب نشدن این قانون ، تضعیف مجلس است. باید دوره مجلس ششم می رسید تا مشت این دروغ زنان باز می شد . نه تنها مردم ایران شاهد می شدند که این زورپرستان برای مردم رأی قائل نیستند تا در اندیشه قوت و ضعف مجلس باشند ، نه تنها امروز مجلس را پوچ کرده اند، بلکه ﺁن روز نیز ، عملشان تضعیف مجلس و ﺁلت کودتای خائنانه کردن ﺁن بود . (دنباله دارد ) انقلاب اسلامی : محمد حسین ادیب متن جالبی را زیر عنوان " خطای راهبری اپوزسیون چپ " ، شامل نقش اقتصادی دولت، به استناد بن بست اقتصادی که دولت در ﺁن گرفتار ﺁمده، انتشار داده است. ما این متن را با افزودن توضیح ها ، انتشار می دهیم . بدان امید که ایرانیان بدانند در فاجعه ای اقتصادی با ابعادی بزرگ که دائم بزرگ تر نیز می شوند، "زندگی " می کنند و بسا پرداخت بهائی که بابت برنخاستن به جنبشی همگانی باید پرداخت ، از توان ملتی که ملت ما است، بیرون می زند:


صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر