گذشته و ﺁینده "خاورمیانه بزرگ ": 5 پیشنهاد و واقعیتها :
انقلاب اسلامی : این فصل را در دوقسمت میخوانید : در قسمت اول ، گذشته و ﺁینده " خاورمیانه بزرگ " و خبرها و نظرها در این باره و در قسمت دوم ، پیشنهادهائی که اروپائیها می کنند را با واقعیتها محک می زنیم :
5 پیشنهاد برای " خاورمیانه بزرگ" منطقه ای که طی یک قرن نخست انگلیسها و بعد امریکائیها از حل مسائلش ناتوان شدند :
● لوموند (14 ﺁوریل ) ، در مقاله مفصلی تاریخچه " خاورمیانه بزرگ " را باز نوشته و نوشته را با ارائه 5 پیشنهاد، به پایان برده است. نکاتی از این مقاله :
* در 1922 ، انگلیسها خواستند مسئله خاورمیانه بزرگ را حل کنند. ﺁنها ناسیونالیسم عرب را بر ضد خلافت عثمانی ، بر انگیختند . مسلمانها را بر ضد یکدیگر مسلح کردند . همانطور که لورنس نوشته است : " اصل ملیت را اصل راهنمای عمل سیاسی بر ضد اصل مذهب فراملی کردیم " . بعد، منطقه را قطعه قطعه کردند و کشورهائی را بر مبنای " دولت - ملت " ها بوجود ﺁوردند. در فلسطین ، نیز، " یک کانون یهودی " بوجود ﺁوردند.
بر هرجا حاکم شدند ، رژیمهای سلطنتی ایجاد کردند با ارتشیهای تحت تعلیم و اداره مشاوران خود . بدین سان، با ایجاد نظام استعماری ، یکبار دیگر، ﺁتش ناسیونالیسم عرب را، این بار بر ضد خود، بر افروختند . افزون بر این، گذاشتند که رادیکال ترین اسلام ، وهابی ها، بر مکه و عربستان حکومت یابند . امیدوار بودند همانطور که هند را متجدد کردند خاورمیانه را هم به راه " تجدد " ببرند . تنها توفیق ﺁنها این شد که ﺁلمان هیتلری نتواند بر نفت منطقه چنگ اندازد.
ﺁنچه از " خاورمیانه بزرگ " انگلیسها ماند 1 - همین قطعه قطعه شدن است که خود عامل مشکلی گشته است که ستیز مداوم برانگیخته است بدون اینکه حل شود . 1 - رژیمهای سلطنتی نیم بند و 3 - نخبه هائی که می باید پرورده می شدند و خاورمیانه را سکولار می کردند و به راه تجدد می بردند ، کاری از پیش نبردند و انفجار جمعیتی اجرای طرح را سخت مشکل کرد. سیاست انگلیسها بر دو وهم بنا می شد لذا به شکست انجامید : 1 - هزینه اجرای طرح و حضور مداوم قوای نظامی را در منطقه ای چنان گسترده ، کمتر از ﺁن ارزیابی کردند که در عمل پرداختند و 2 - از خواستها و هیجانها که حضورشان در منطقه، بر می انگیخت ، درک صحیحی پیدا نکردند .
* بعد از جنگ جهانی دوم ، امریکائیها جهان مدار شدند . ﺁنها فهمیدند که باید منافع نفت تسهیم شود و در 1950 ، این کار در عربستان کردند . لندن زیر بار تسهیم درﺁمد نفت با ایران نرفت . دکتر مصدق منافع انگلستان در ایران را ملی کرد . اما جهت گیری ضد غربی او امریکا را بر ﺁن داشت که با کودتا، حکومت او را براندازد . امریکائیها در رؤیای ایجاد امپراطوری نبودند . بر ﺁن نبودند خود حضور مستقیم در کشورهای منطقه داشته باشند. با اشغال کانال سوئز توسط انگلستان و فرانسه و اسرائیل مخالفت کردند و در 1952 ، به فکر برنامه مارشال (برنامه ای به نام وزیر خارجه امریکا در روزهای بعد از جنگ برای کمک به اقتصاد اروپا) دیگری ، این بار برای خاورمیانه افتادند.
در حقیقت، سیاست ﺁنها در سه کار خلاصه می شد : 1 - جلوگیری از توسعه نفوذ اتحاد شوروی . بدین خاطر ایران و ترکیه نقشی کلیدی پیدا کردند و 2 - تأمین جریان نفت به غرب و ﺁسیا و افزایش سهم کشورهای نفت خیز از درﺁمد نفت و 3 - تضمین امنیت اسرائیل .
در طول نیم قرن، این سیاست ضربه هائی خورد (در لبنان و ایران ) اما بدون دادن تلفات و خسارات زیاد، انجام گرفت . امریکا از سال 1945 تا 2000 ، در خاورمیانه، حدود 200 تا 250 میلیارد دلار خرج کرد و تلفات انسانیش، در مقایسه با تلفات امریکا در ﺁسیا، ناچیز بودند .
انقلاب اسلامی : بدیهی است تلفات و خسارات سنگین را به ملتهای منطقه تحمیل کردند. تنها خسارات ایران طی نیم قران - حتی اگر از دست رفتن فرصت رشد و هدر رفتن نیروی محرکه ای که نسلهای ایرانی بودند را در نظر نگیریم - بابت جنگهای خارجی و کودتاها و استبداد و فرار سرمایه و مغزها ، از 8 برابر پولی که امریکا در تمامی منطقه خرج کرده ، بیشتر است . بگذریم از ثروت عظیمی که نفت در اقتصاد غرب ایجاد کرده است و می کند و هیچگاه سهم کشورهای نفت خیز، به 10 درصد ثروت ایجاد شده نیز نرسیده و همین درﺁمد ناچیز نیز صرف واردات و ویران کردن اقتصاد ملی شده است .
در این مرحله ، امریکائیها نسبت به طبیعت رژیمهای سیاسی بی تفاوت بودند . به جز اسرائیل، در منطقه، دموکراسی نبود . دولتهای استبدادی و یا استبدادی مطلقه و متکی به قشون و پلیس بودند . امریکائیها تنها دولت دوست را از دولت دشمن تمیز می دادند. در این سالها ، اسرائیل و مصر و اردن و حالا هم عراق، بیشترین کمک امریکا را دریافت کرده اند .
انقلاب اسلامی : نویسنده نه تنها از تجربه حکومت مصدق غفلت می کند ، بلکه از این واقعیت نیز ناﺁگاه است که امریکائیها ، در برابر دیکتاتوریهای کمونیستی ، ایدئولوژی رشد ساختند : ارتش ، بمثابه بخش مدرن جامعه ، دولت را در دست می گرفت و جامعه را در راه رشد، رهبری می کرد. رژیمهای امریکای لاتین و شاه سابق ، بر طبق این ایدئولوژی به کشورها تحت سلطه امریکا تحمیل شدند و کارشان به شکست انجامید .
* مرحله سوم در سالهای 1990 و با 4 جنگ شروع شد : جنگ خلیج فارس برای حفظ کویت (1991) و ترورهای 11 سپتامبر 2001 و جنگ افغانستان و بلاخره جنگ با عراق برای سرنگون کردن رژیم صدام . در این دوره، تلفات و هزینه ای که امریکا تحمل کرده است، بالا زده است. امریکا با دو دشمن روبرو شد: یکی با طرز فکر مذهبی ، بن لادن، که میخواست امریکا را به منطقه بکشاند و دماغش را به خاک بمالد و دیگری صدام حسین که قدرتمداری را رویه کرده بود و نمیخواست امریکا به منطقه بیاید. اما تهدید سلاحهایش و نیز فشار افکار عمومی عرب ، امریکا را بر ﺁن داشتند وارد جنگ با عراق شوند. صدام حسین شکست خورد اما بن لادن یا جانشینان او شکست نخوردند . امریکا در منطقه هستند و منطقه در جوش و غلیان :
* خاصه های وضعیت کنونی عبارتند از :
1 - امریکا توانائی ویران کردن حکومتهای خصم خود را با بکار انداختن ارتش خود دارند . این امر به محبوبیت ﺁنها زیان می رساند اما ترس ایجاد می کند . زیرا این امر که دولتی خود تصمیم میگیرد و تصمیم خود را به اجرا می گذارد بیشتر ترسناک است تا تهدید غیر مستقیم از راه دوایر مخفی (سیا و...) و یا متحدان و عوامل خویش ، اما
2 - فقر و ناسیونالیسم عرب و هیجان مذهبی و ضعف رژیمها سبب میشوند امریکائیها بهیچ کاری توانا نشوند مکر با اتخاذ سیاست سازندگی و رشد . حتی خطر ﺁن وجود دارد که حضور طولانیشان صلح و اعتبار امریکا در جهان را نیز از میان بر می دارد.
امریکائیهای قرن بیست و یکم قربانی همان دو وهمی میشوند که کار انگلستان را به شکست کشاندند.
برای اینکه امریکائیها از وهم بدر ﺁیند و طرح استقرار مردم سالاری در خاورمیانه بزرگ واقعیت پیدا کند، نیاز به همکاری اروپا و امریکا بر سر اجرای 5 پیشنهاد است :
* 5 پیشنهاد :
5 پیشنهاد امکان اجرا پیدا نمی کنند مگر اینکه نخست مشکل فلسطین حل شود . حل مشکل فلسطین زمینه خلاء سلاح را فراهم می کند و افکار عمومی عرب را ﺁرامش می بخشد. در کنار حل این مشکل، بنا باید پرهیز از تحمیل الگوی شکل سیاسی از پیش ﺁماده به کشورهای منطقه باشد و از نظر اقتصادی، توسعه مبادله و مشارکت راه حلی است که خرج و کم خطر . اروپا این روش را در پیش گرفته است.
اما باید هم از بند وهم امریکا رها شد و هم از قید احتیاط اروپا و به تعریف یک سیاست مشترک درباره خاورمیانه بزرگ دست یافت این سیاست می تواند شامل پیشنهاد زیر باشد :
1 - پایان بخشیدن به منازعه فلسطین یعنی تعیین مرزهای اسرائیل با فلسطین ،
2 - استقرار یک رژیم با ثبات و میانه رو در عراق به ترکیبی که هیچیک از تشکیل دهندگان این کشور قدرت سرکوب و سلطه بر دیگری را نداشته باشند ،
3 - خلاء اسلحه کشتار جمعی ، مشکلی که بتدریج که ایران به برخوردار شدن از سلاح اتمی نزدیک می شود ، حاد تر می شود،
4 - مبارزه بر ضد تروریسم خواه تروریسم تحت حمایت دولتها و خواه تروریسم دارای شبکه های خود مختار . و
5 - استفاده بهینه از درﺁمد نفت در رشد اقتصادی . بدیهی است که تشکیل کارتلی از سوی کشورهای نفت خیز بقصد افزایش قیمت نفت را می توان مشروع دانست اما کشورهای صنعتی هم که بهای بیشتر را می پردازند، میتوانند متوقع باشند که درﺁمد نفت خرج خرید اسلحه نمی شود و به حسابهای بانکی حاکمان جریان نمی یابد و یا صرف حمایت از تروریسم نمی شود . نویسده میپذیرد که رفتار حکومت امریکا با دیکتاتوری نظامی پاکستان ، با این پیشنهاد و نیز با طرح امریکا برای استقرار مردم سالاری در " خاورمیانه بزرگ " سازگار نیست.
انقلاب اسلامی : انقلاب ایران فرصتی را فراهم ﺁورده بود که در دوران مرجع انقلاب، ایران خواستار فروش نفت در ازای تبادل رشد اقتصادی و سیاسی بود . کودتای خرداد 60 و استبداد و جنگ و فساد اینک اروپائیان را بفکر توقع رشد در ازای دریافت بهای ناچیز نفت کرده است!
اجرای این پیشنهادها کاری نه ﺁسان است. غرب باید به مردم این کشورها اطمینان بدهد نه میخواهد این کشورها را اداره کند و نه میخواهد میخ خود را در این کشورها برای مدتی طولانی بکوبد.
از دید یک اسلام گرا قصد نه ایجاد مردم سالاری و نه رشد که نفت و حمایت از اسرائیل است . برای اینکه هیجانی فرو نشیند که این تصدیق بر می انگیزد، غربیان وارستگی و پایبندی خویش به اخلاق را نشان دهند . زیرا این وهم است اگر گمان کنیم تروریسم ناشی از فقر است. چرا که ﺁنها که به فعالیتهای تروریستی می پردازند در رفاه مادی و از قشرهای میانه کشورهای میانه رو هستند و تعلیم و تربیت غربی دیده اند . بنا بر این رابطه مستقیمی میان فقر و تروریسم وجود ندارد. در برابر این میل شدید به خود فدا کردن که ناسیونالیسم ارضا نشده تغذیه می کند و تاریخی که حس انتقام بر می انگیزد و باور به برتری دینی و اخلاقی ، غرب قدرت نظامی و فن و بنیادهای ﺁزاد و ثروت خویش را قرار می دهد . لذا برخورد در دو سطح مختلف روی میدهد. برای ﺁنکه ملتهای عرب این جماعت را رها کنند ، غرب باید چنان کند که این ملتها غرب را بر حق بیابند و این جماعت را بر ناحق .
انقلاب اسلامی : اما تنها یک اسلام گرا نیست. نویسنده مقاله خود نیز اعتراف دارد انگلستان تجدد را دست ﺁویز استعمار و بردن و خوردن ثروتها کرد . از کودتا بر ضد مصدق تا امروز نیز، باز به قول نویسنده، امریکا سه هدف سیاسی را تعقیب می کرده است. رفتارش در افغانستان و عراق و پاکستان و ایران و... گویای تقدم مطلقی است که به بردن نفت و تأمین هژمونی اسرائیل می دهد. با وجود این ، پساز نقل نقل کردنی در باره " طرح خاورمیانه بزرگ "، واقعیتها را با همین 5 پیشنهاد مقایسه می کنیم :
● اطلاعات استراتژیک (8 ﺁوریل) خبر می دهد که وزارت دفاع امریکا طرح " خاورمیانه بزرگ" را تهیه می کند : تا چندی پیش، سوریه و اسرائیل و لبنان در منطقه تحت فرماندهی نظامی امریکا در اروپا بودند . می دانیم که ناوگان ششم امریکا در مدیترانه تحت امر ناتو است . اما با توجه به وضعیت عراق و افزایش زد و خوردها که در مرزهای عراق و سوریه با قوای امریکا روی می دهند ، از این پس، سوریه و لبنان در منطقه نظامی تحت فرماندهی ژنرال ابوزید ، فرمانده قوای امریکا در عراق قرار می گیرند. این تصمیم تنها بلحاظ موقعیت عراق نیست بلکه منطبق است با " طرح خاورمیانه بزرگ ".
انقلاب اسلامی : این خبر، در کنار خبر استقرار قوای امریکا در افریقا، گزارشگر بهم پیوستن حلقه های زنجیر است که پایگاههای نظامی امریکا ، مستقر در دوررا دور " خاورمیانه بزرگ " ، بوجود ﺁورده اند . محاصره کردن این منطقه نه گویای قصد امریکا بر استقرار مردم سالاری که گویای پایبندیش به سه هدفی هستند که در فصل اول، شناسائی شدند. با وجود این :
|
|
|