آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٩۰ از ٩ تا ٢٣ فروردين‏
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر


محمد یزدی از تصمیم گیران مافیائی که "شورای نگهبان " است :

  انقلاب اسلامی : بخش تحقيقات، مطالعات و بررسى تاريخ انقلاب اسلامى ايران جهت اطلاع مردم نسبت به وضعيت حاكمان مستبد فعلى ايران بر آن شده است تا بر اساس اسناد منتشر شده در خاطرات شخصى آنها و مطالب مطبوعات خود رژيم به بررسى وضعيت هر یک از حاکمان پیش و بعد از انقلاب و نوع ارتباطات خانوادگى و وضعيت مالى هر یک ازآنها را به طور خلاصه بررسى نمايد. این بررسی واجد اطلاعاتی است که طرز فکر و رفتار زورپرستان روحانی نمائی را بدست می دهند که تجسم تضاد شکل با محتوی هستند:

شيخ محمد يزدى با نامهاى مستعار شيخ محمد خيرخواه - شيخ محمد توكلى - شيخ محمد توكلى يزدى - متولد 1310 - اصفهان
1 - اوضاع و احوال زندگى و منابع درآمدى:
او در مورد وضعيت عسرت آور پدرش و شروع زندگانى خود مى‏گويد: " مرحوم پدرم از خاطرات مربوط به عصر فشار و اختناق رضا خانى براى ما تعريف مى‏كرد. از جمله مى‏گفت: ما چنان در وضعيت نامساعد و شرايط عسرت‏آميزى بوديم كه براى گذران معاش ناچار شديم به كار سيگار پيچى رو بياوريم - در كار سيگار پيچى روزى يك ريال مى‏دادند در حالى كه شهريه پدرم ماهى ده شاهى بود و بعد كه حوزه رونق گرفت به طلبه‏هايى كه در سطح عاليه تحصيل مى‏كردند ماهيانه پنج تومان مى‏دادند." (خاطرات آية الله يزدى، مركز اسناد انقلاب اسلامى، سال 1380،ص 24-25) او در جوانى با كلى قرض و بدهى زمينى خريد و خانه‏اى ساخت. خود مى‏گويد: " بعد از آن در تلاش بر آمدم كه پول آن خانه را به هر طريق ممكن فراهم كنم كه خوشبختانه اين اتفاق افتاد و ما صاحب زمين شديم. البته بخشى از پول زمين را به صورت قسطى پرداخت نمودم و هر بار كه در ايام محرم و صفر و يا ماه رمضان به اطراف مى‏رفتم پولى را كه از اين بابت دريافت مى‏نمودم بى درنگ در اختيار طلبكار مى‏گذاشتم. (همان، ص 68)
* در مورد وضعيت زندگى خود بعد از ساخت خانه مى‏گويد: " بنده در خانه‏اى زندگى مى‏كردم...كه منزل مزبور از نعمت آب و برق محروم بود . بنده هر روز آب مورد نياز خانه را با كوزه تامين مى‏كردم... يك شب از فرط تشنگى و بى آبى به كوچه زدم و ناچار شدم از آب مانده در ته جوى رفع عطش كنم. " ( همان، ص 61)
* "حضرت آيت الله" در آمد خود را بيشتر از طريق روضه خوانى و منبر رفتن در ماههاى محرم و صفر و خواندن نمازها و گرفتن روزه‏هاى استيجارى و همچنين دريافت شهريه و دريافت درصد شهريه‏هاى جمع‏آورى شده (پورسانت)كسب مى‏كرد!
وى در اين مورد مى‏گويد: "طلبه‏ها گاه با خواندن نماز و گرفتن روزه استيجارى كمك هزينه‏اى براى خود تامين مى‏كردند." (همان، ص 39) و يا در مورد وجوه شهريه و درصد گرفتن آن مى‏گويد: " حتى خود بنده چند بار خدمت ايشان (خمینی ) رسيدم تا وجوهى را كه در اختيار داشتم بپردازم. ايشان هم معمولا مى‏فرمودند هر مقدار لازم دارى از رويش بردار. عرض كردم نه خدمت شما باشد. مى‏فرمودند مقدارى بردار. من هم طبق شيوه مرسوم بين مراجع كه درصدى از وجوه را به طلبه‏ها باز مى‏گرداندند، مقدارى از پول را بر مى‏داشتم و امام باز هم تاكيد مى‏كردند كه اگر كافى نيست باز هم بردار و من هم مى‏گفتم همين مقدار را هم چون شما امر فرموديد برداشتم." ( همان، ص 358) و يا مى‏گويد: "بنده از وقتى وارد شغل طلبگى شدم تا كنون از طريق دريافت شهريه امرار معاش كرده‏ام." (همان، ص 54)
* اما "آية الله"نمى‏گويد كه در مورد شهريه‏هاى دريافتى كه به امام پرداخت نمى‏شد چه مى‏كرده است؟
وى مى‏گويد: " به هر حال به تدريج مراجعات مردم براى پرداختن وجوه شرعيه به امام زياد شد تا جايى كه مسئله شهريه امام مطرح گرديد. وقتى امام وارد صحنه مبارزه با دستگاه ستم شاهى شدند، مراجعه به ايشان آنقدر زياد شد كه شهريه ايشان همپاى شهريه ديگر آيات شد و مدتى هم از همه پيشى گرفت . " اما" ﺁیة الله" دروغ نوشته است بنا بر اسناد زير:
حجة الاسلام مسعودى خمينى در خاطرات خود مى‏نویسد: " يكى از جهات اخلاقى كه حضرت امام در نجف رعايت مى‏كردند اين بود كه اضافه بر شهريه ديگر مراجع شهريه نمى‏دادند. به ايشان گفته ميشد: آقا پول كه بحمدالله موجود است. چرا به ميزان شهريه تان اضافه نمى‏كنيد؟ مى‏فرمود : من افزون بر شهريه آقايان نخواهم پرداخت. اگر آقاى خويى پنج دينار بدهند من شش دينار نمى‏دهم. رعايت اين مسائل اخلاقى و تربيتى باعث شد كه در طول مدت اقامت امام در نجف امكان ايرادگيرى از ايشان فراهم نشود. " (خاطرات مسعودى خمينى، جواد امامى، سال 1381، مركز استاد انقلاب اسلامى، صفحه 324-325). و يا حجة الاسلام محتشمى پور در خاطرات خود مى‏نویسد: " بعد از فوت مرحوم آية الله شاهرودى كه رفته رفته وجوهات بيشترى براى امام به نجف اشرف مى‏رسيد، ايشان شهريه را افزايش دادند و شهريه امام از سه دينار به پنج دينار افزايش يافت. آقاى خويى شهريه پنج دينارى خود را هفت دينار كرد . پس از مدتى حضرت امام ده دينار شهريه داد و آقاى خويى دوازده دينار. چند ماه گذشت و وجوهات بيشترى به امام رسيد و لذا شهريه ايشان پانزده دينار شد. آقاى خويى كه همواره سعى مى‏كرد شهريه‏اش از امام بيشتر باشد، بيست دينار شهريه پرداخت نمود. جريان افزايش حقوق و شهريه طلاب تا سى دينار بالا رفت و در اين حال بود كه آقاى خويى براى امام پيغام فرستاد كه اين قدر شهريه طلاب را افزايش ندهيد. " (خاطرات حجت الاسلام محتشمى، دفتر ادبيات انقلاب اسلامى، سال 1375، صفحه 118)
* و اما پول شهريه‏هاى خمینی كجا مى‏رفت؟
خمینی ، در نامه‏اى به خلخالى در تاريخ 49/6/19 مى‏نويسد: "... با اين وضع كه در كار است بعضى وكلاى اينجانب از خوف، قبول وجه نمى‏كنند و اكثر قريب به اتفاق اشخاص مجاز، با اينكه بعضى از آنها وجوه خوب دريافت مى‏كنند ليكن نمى‏رسانند و مال امام عليه السلام را مال خود مى‏دانند يا بالاتر. با اين وضع گمان ندارم بشود ادامه داد، لكن عجالتاً براى امتحان عمل شد تا چه شود..." (خاطرات آية الله خلخالى - سال 81 - چاپ ششم - صفحه 29).
و اما آية الله يزدى در كتاب خاطرات خود سندى از ساواك مى‏آورد تا يكى از فقهاى عادل شناخته شود. تاريخ سند 49/2/29 مى‏باشد (حدوداً 4 ماه قبل از نامه خمینی به خلخالى). اگر جناب آقا بخواهد زير اين سند بزند پس بايد تمام اسناد مبارزاتى‏اش را كه به آنها مى‏نازد واز همين ماموران ساواك است و ادعا دارد زير نظر بوده است فراموش كند. سند شماره 441/21 به تاريخ 29/2/49 صفحه 594 كتاب خاطرات " مديريت كل اداره سوم 316 - ساواك قم - درباره شيخ محمد يزدى فرزند على - عطف به نامه 6/2/49 - 316/412 - بدواً به استحضار مى‏رساند كه نامبرده بالا در حوزه علميه با القاب شيخ محمد خيرخواه - شيخ محمد يزدى - شيخ محمد توكلى يزدى - شيخ محمد توكلى معروف مى‏باشد و در تحقيقاتى كه به عمل آمد به منبع اظهار داشته مبلغ ده هزار تومان از بازرگانان اشاره شده در امريه معطوفى اخذ و اضافه نموده كه چون به آيات فعلى چندان ارادتى ندارد و از آيات الله خمينى و حكيم اجازه كتبى دارد. لذا مبلغ دو هزار تومان از اين پول را به طلاب يزدى و مبلغ يك هزار تومان به منزل خمينى پرداخت نمود و از طرفى چون شخصاً احتياج مفرطى به وجه داشت بقيه را خود شخصاً مصرف نموده است. رييس ساواك قم - مهران" .

* حال مى‏شود فهميد كه آية الله چرا و چگونه سهم امام (ع) را مال خود مى‏دانند و بالاتر!! با توجه به اعترافات خود وى مى‏توان مشاهده نمود كه ايشان به لحاظ مالى وضعيت بسيار بدى داشته است و همواره سعى مى‏كرده كه روزى به مال و منالى برسد و اين بدی وضعيت مالى چنان در او ايجاد حقارت نموده است كه حتى از سهم امام هم برداشت مى‏كرده است. و حالا كه به قدرت رسيده است وضع او معلوم است كه از مقامات بعد از انقلاب خود چگونه استفاده نموده است كه به آن هم خواهيم پرداخت.
ايشان در مورد وضعيت فعلى خانوادگى خود مى‏نویسد : " خوشبختانه به يمن ازدواج موفقى كه داشتم در حال حاضر داراى چهار فرزند پسر و يك فرزند دختر هستم دو تا از پسرهايم روحانى هستند و هر دويشان بهتر از بنده هستند و فاضل و متدين و فعالند. يكى از آنها قاضى است و ديگرى مسئوليت مركز تحقيقات فقهى امام خمينى را بر عهده دارد و در شمار شاگردان آقاى جوادى آملى است. بحمد الله اساتيدشان به آنها علاقه‏مند هستند. پسر ديگر بنده به كارهاى كشاورزى و دامدارى اشتغال دارد و چهارمى هم در تهران است و به تازگى از او خواهش كردم در كارهاى دفتر به من كمك كند .اما در خصوص دخترم به تازگى با وجود داشتن همسر و دو فرزند موفق به اخذ درجه ليسانس شد و در تهران مسئوليت دفتر امور زنان قوه قضائيه را بر عهده دارند و بنده به تمام معنى از او راضى هستم. " (همان، ص 62). " دامادم هم آقاى تخشيد است كه مدتى براى ادامه تحصيل با خانمش به امريكا رفت و بعد از گرفتن دكترى به ايران آمد و در حال حاضر رياست دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشكده تهران را عهده دار است. " (همان، ص 212)
2 - وضعيت تحصيلى:
وضعيت تحصيلى در قم در آن سالها به شدت نکبت بار بود با افكارى پوسيده و بسته و مسائل اخلاقى كه مجال انديشيدن به طلاب نمى‏داد و به همين دليل است كه اين افراد بسيار بسته فكر و مرتجع بار آمده‏اند.
" آيت الله" مى‏نویسد: " يك بار به ياد دارم كه مبتلا به وسوسه عجيبى دچار شدم. عالمى اصفهانى كه كاملا مرا زير نظر داشت، وقتى از ماجرا مطلع شد مرا تهديد كرد كه اگر از اين كار دست بر ندارى به پدرت‏نامه مى‏نويسم كه تو را به اصفهان برگرداند. وسوسه‏اى كه عرض كردم مربوط به نجاست و طهارت بود. هر بار براى شستن لباس به كنار رودخانه مى‏رفتم با آن كه بارها لباس را در آب رودخانه فرو مى‏كردم مطمئن نمى‏شدم كه پاك است. " (همان، ص 40)
* خوب آية الله بيمارى وسواس نيز داشته است كه اى كاش اين وسواس را هنگام دادن احكام اعدام میداشت و اينقدر جنايت نمى‏كرد .
حضرت ﺁیة الله در مورد وضعيت فكرى و اخلاقى حوزه مى‏نویسد: " ساعت مچى در آن زمان كفر مطلق محسوب مى‏شد و بى درنگ خروج از زى طلبگى به حساب مى‏آمد. روزنامه و مجله خواندن در آن ايام جرمى نابخشودنى محسوب مى‏شد . ما براى اطلاع از اخبار روز از طريق روزنامه تدبير خاصى انديشيديم. بدين ترتيب كه يكى از دوستانمان كه وضع اقتصادى‏اش از ما بهتر بود و قادر به كرايه كردن روزنامه بود با يكى از روزنامه فروشان مقابل مدرسه فيضیه صحبت كرده بود و هر روز مجله يا روزنامه‏هايى را به ده شاهى كرايه مى‏كرد و براى ما مى‏آورد. " (همان، ص 143-144) او مىنویسد : " مرحوم شيخ مهدى بروجردى در زمان شيخ عبدالكريم حائرى به سختگيرى شهره بود و حتى روى رنگ لباس طلبه و جزئياتى همچون جوراب پوشيدن حساسيت نشان مى‏داد. از منظر ايشان ساعت مچى به شان طلبه لطمه مى‏زند ... لزوم اين پالايش زمان مرحوم بروجردى بيش از هر زمان ديگر احساس شد به خصوص كه اخبارى راجع به عملكرد ناصواب برخى از افراد تحت پوشش حوزه منتشر گرديد و انتشار اين اخبار در ميان جامعه به قداست اين پايگاه منتسب به خدا و دين لطمه زد. بنده شخصاً در ايام حجره نشينى با افرادى هم حجره بودم كه گاه رفتارهايى دور از شان روحانيت از آنها سر مى‏زد....بنده با آنكه خود در عنفوان جوانى به سر مى‏بردم وقتى با اين قبيل از دوستان دور هم مى‏نشستيم يكى از توصيه‏هاى هميشگى‏ام اين بود كه يكى از دو راه را انتخاب كنيد : اگر نياز به همسر داريد تشكيل خانواده بدهيد و علاوه بر خواندن درس، دينتان را هم حفظ كنيد و اگر صابر و مقاوميد مجرد بمانيد و درس بخوانيد...." (همان، ص 152). در اينجا گوشه از خاطرات حجت الاسلام محتشمى را جهت تاييد اوضاع حوزه مى‏آوريم. او می نویسد : " در سالهاى قبل از 1342، در حوزه قم و نجف خواندن فلسفه جرم محسوب مى‏شد و فيلسوفان هتك حرمت و اهانت مى‏شدند. پوشيدن كفش، خواندن روزنامه و مجله، گوش كردن به راديو، ديدن تلويزيون، راه رفتن روحانى در كنار همسر(ش)، بستن ساعت به دست و... به عنوان اعمال قبيحه و جرم و يا بر خلاف اخلاق و شئونات بود... اگر كنار دكه روزنامه فروشى مى‏ايستادند، برخى از آقايان روحانى حوزه با دست روى شانه آن طلبه جوان مى‏زدند و اشاره مى‏كردند كه آقا! بفرماييد برويد، روزنامه خواندن در شان يك روحانى نيست. برخى از منبريها نيز در سخنرانى خود در قم، از طلبه هايى كه روزنامه و يا مجله در دست داشتند و يا مى‏خواندند به شدت انتقاد مى‏كردند، يا بعضى از طلاب را به اين جرم كه در حجره شان راديو داشتند از مدرسه حجتيه قم اخراج كردند. حجت‏الاسلام شيخ مرتضى بنى فضل (آية‏الله فعلى) آقاى سيد حسن حجت فرزند آيت الله حجت (آية الله فعلى) را به خاطر گوش دادن به راديو از مدرسه اخراج كرد" ( خاطرات سيد على اكبر محتشمى - دفتر ادبيات انقلاب اسلامى - سال 1375، صفحات 131-2).

* خوب ملاحظه مى‏فرماييد افرادى كه حالا به دانشمندان و متفكران ما مانند مهندس بازرگان - دكتر على شريعتى - دكتر ابوالحسن بنى صدر خورده مى‏گيرند، خود در آن زمان حتى روزنامه نمى‏خواندند.وراديو گوش نمى‏دادند.


3 - مبارزات "آية الله" در دوران انقلاب:
او مدعی است بسيار مبارز و مجاهد بوده است. مىنویسد: " بنده در سنوات اقامت در قم، به اتفاق آقايان مصباح يزدى و وافى، يك هسته سه نفرى را تشكيل داديم و تصميم گرفتيم كه به عنوان سه طلبه يزدى فعاليتهاى مشكوكى! را شروع كنيم كه گام اول بايد يك راديو براى شنيدن اخبار تهيه مى‏كرديم . در آن سالها داشتن راديو آن هم براى يك طلبه جرمى در حد تكفير به حساب مى‏آمد ولى ما احساس كرديم كه داشتن آن يك نياز در حد ضرورت است ... به هر حال راديو تهيه شد و بنده آن را در خفا به قم بردم. قرار شد آن راديو هر هفته به نوبت در اختيار يكى از ما سه نفر (بنده - آقاى وافى و آقاى مصباح) باشد ....و به راديوهاى بيگانه همچون بى بى سى گوش فرا دهيم و مطالب آن را خلاصه كنيم و در جلسه هفتگى ارايه نماييم. مدتى بعد دو تن ديگر از دوستان هم به جمع ما پيوستند و تشكيلات ما پنج نفرى شد. ظاهرا بعد از آن تصويب كرديم كه از اين تعداد بيشتر عضو نپذيريم. چرا كه بعيد نيست به چنگال ساواك بيفتيم مدتى گذشت و ما احساس كرديم كه خوب است يك نشريه محرمانه و سرى داشته باشيم ... پس از بحث و بررسى نام انتقام را براى آن برگزيديم و نخستين شماره را منتشر كرديم ... اين روند ادامه يافت و قريب دوازده شماره از اين نشريه ظاهراً هر 15 يا 20 روز يك بار منتشر گرديد." (همان، ص 180-181).
از ديگر مبارزات و مجاهدات ديگر" آية الله" شركت در جلسات مخفى بود: " در روزهاى مبارزه با رژيم ستم شاهى بنده به همراه جمعى از آقايان قمى‏ها كه حدود هشت تن از ايشان هم چنان در شمار محترمين قم هستند جلسات مخفيانه‏اى را ترتيب داديم...البته جمع ما پربركت بود و ثمره‏اش شكل‏گيرى چند تشكيلات مسلحانه بود كه براى مبارزه با رژيم مبادرت به ساختن سه‏راهى و بمب‏هاى دست ساز مى‏كردند. (حدود سال 57) " (همان، ص 190).

* "آية الله"چرا اينقدر تند مى‏روى؟ اولاً بنا بر اسناد منتشر شده شما اصلاً در قضيه مجله انتقام نبوديد زيرا كه آيت الله خسرو شاهى مى‏نویسد: "اين نشريه با محتوايى تقريباً مشابه با محتواى مقالات بعثت اما كمى راديكالتر! توسط آية الله محمد تقى مصباح يزدى، تهيه و تنظيم و تكثير و توزيع مى‏شد.. در واقع آية الله مصباح همه كاره اين نشريه بود.... كه آنهم تنها 8 شماره منتشر شد" (كتاب نشريه انتقام - سيد هادى خسرو شاهى - سال 79 - صفحه 2) و نه 12 شماره كه شما مى‏گوييد. و در كتاب زندگى نامه حضرت آية الله محمد تقى مصباح يزدى به كوشش محمد تقى اسلامى در صفحه 189 راجع به نشريه انتقام نيز همين مطالب آمده است. پس شما كجاى قضيه بوديد؟ شما كه سه‏راهى ساختن را مبارزه مسلحانه مى‏دانيد (ص 190 خاطرات خودتان) و در يك بازجويى وقتى به شما چند فحش دادند سكته كرديد در زندان كرمانشاه(ص 445 خاطرات خودتان) معلوم است چقدر در مبارزات انقلابی مردم ايران شركت داشتيد! شما تنها يك شب در قم زندان بوديد و چند روز در زندان كرمانشاه و چند بار تبعيد - سال 52 تبعيد به كنگان - بعد رودبار و در ارديبهشت 57 تبعيد به كرمانشاه كه بازگشتيد و به قول خودتان در مبارزات مسلحانه سه‏راهى سازى شركت كرديد. در حالى كه در همان زمان صدها مبارز در زندان‏ها و يا درگيرى‏ها شهيد شده بودند.

4 - شروع انقلاب و عمليات حكومتى و مبارزات:
ﺁیة الله در شروع كار حكومتى خود، مبارزات چماق كشى خود را شروع كردند. او مى‏نویسد : " در جريان تسخير دارالتبليغ - در نخستين هفته‏هايى كه حضرت امام به قم تشريف آوردند - غائله حزب خلق مسلمان با اتكاء به شخصيت و موقعيت آقاى شريعتمدارى به وجود آمد. يك روز به ما اطلاع دادند كه اوضاع قم به هم ريخته و شبيه دوران قبل از انقلاب اغتشاشهايى به وجود آمده است...(سوار ماشين شدم) به جايى رسيدم كه جمعيت انبوه راه را بر حركت ماشين بسته بود و مى‏گفتند: از اين جلوتر نمى‏شود رفت. گفتم براى چه؟ گفتند تركها مى‏زنند و چنين و چنان مى‏كنند. من با پرخاش گفتم غلط مى‏كنند. يعنى چه؟... چند دقيقه بعد آقاى شيخ غلامرضا (چماقدار آقاى شريعتمدارى) را ديدم و شروع كرديم به صحبت كردن و در پى جمله‏اى كه ايشان به زبان آورد، من عصبانى شدم و گفتم : "تو غلط كردى! تو مى‏دانى كه اگر توهين كوچكى به امام بشود ديگر اثرى از آقاى شريعتمدارى در قم نمى‏ماند؟" گفت: "آيا تو فكر مى‏كنى كه مردم قم به همين سادگى دست از آقاى شريعتمدارى مى‏كشند؟" گفتم: "اگر تا يك ساعت ديگر اين بساط را جمع نكرديد مى‏دانم چه كار كنم" . گفت: " مثلاً چه كار مى‏كنى؟" گفتم: "خواهى ديد".
بعد نزد باجناقمان مرحوم محسن آقا رفتم و از او خواستم تا حاج غلام را خبر كند. (حاج غلام چماقدار آية الله يزدى). حاج غلام شخص قوى و تنومندى بود كه خيلى‏ها از او مى‏ترسيدند و سرش درد مى‏كرد براى كارهاى بزن بهادرى! هر وقت در جايى (كار) به بن بست كشيده مى‏شد و تكليف احساس مى‏كرديم، به حاج غلام متوسل مى‏شديم و او خودش را ملزم مى‏كرد تا كارى را كه از او خواسته‏ايم تمام و كمال انجام دهد. وقتى حاج‏ غلام خودش را به ما رساند. گفتم: " بچه هايت را جمع كن و برو سراغ اين تركهايى كه شهر را به آشوب كشيده‏اند و تا آنجا كه در توان دارى آنها را دستگير كن! بعد به ساختمان نزديك پل منتقل كن"...حاج غلام گفت: "اين كارها براى چيست؟" گفتم: "كار نداشته باش و كارى كه از تو خواسته‏ام انجام بده فقط يادت باشد كه جان امام در خطر است!" حاج غلام گفت : چشم و رفت. در كمتر از نيم ساعت حاج غلام و نوچه هايش افتادند به جان خلق مسلمانها. زدند و بستند و گرفتند و به ساختمان مزبور بردند. آقا شيخ غلامرضا همه كاره آقاى شريعتمدارى هم جزو دستگير شدگان بود... در همين احوال به بنده پيغام دادند كه آقاى شريعتمدارى با شما كار دارد... وقتى با ايشان ملاقات كردم ديدم رنگ از صورتش رفته است . گفت : آقاى يزدى من خيلى دوست دارم به تبريز بروم شما اگر ممكن است مقدمات اين امر را فراهم كن". گفتم: " اين كار شدنى نيست". گفت : " امنيت جان من چه مى‏شود؟" گفتم : "امنيت شما به عهده من .فرمايش ديگرى داريد؟ گفت : دارالتبليغ و كتابخانه و بيمارستان وابسته به ما، همه در اختيار تو هر جور كه خودت تصميمى مى‏گيرى قبول دارم. بعد اضافه كرد آقا شيخ غلامرضا چه مى‏شود؟ گفتم فعلا امكان آزادى او نيست. بعداً من به شما اطلاع خواهم داد. " ( همان، ص 185-6-7).
مورد دوم- در جريان افتتاح دفتر امور زنان قم. من جلسه را افتتاح كردم در خلال سخن بحث حالت مشاجره لفظى به خود گرفت و مادر شهيد حنيف نژاد يك طرف قضيه بود. من در نهايت به او خطاب كردم و گفتم: پاسخ مرا بدهيد؟ آيا آرم سازمان شما مقدس‏تر است يا اصول اسلام؟. پاسخ داد آرم سازمان ما! گفتم پس ما ديگر بحثى با شما نداريم. و برخاستم و به حاج غلام كه فرد بزن بهادرى بود...گفتم: اين ساختمان را بايد از چنگ اين جماعت در آورى و هر چه سلاح در اختيار آنهاست را به بيت المال باز گردانى! حاج غلام هم شبانه با نوچه هايش وارد عمل شد و تمام آنها را تار و مار كرد و ساختمان امور زنان را به دامن انقلاب بازگرداند و تنى چند از افراد سازمان را بازداشت كرد و تحويل مقامات قضايى داد. خوشبختانه به اين دليل كه من در آن مقطع از اختيارات تام و تمامى در قم برخوردار بودم كسى جرات نداشت در مقابل تصميمات قاطعى كه مى‏گرفتم مقاومت كند." (همان، ص 494-5).
مورد سوم - " در آستانه پيروزى انقلاب در قم اطلاع پيدا كرديم كه يك بسته سنگين طلا... توسط شهربانى مصادره شده است. حاج غلام را صدا كردم و نوشته‏اى به دستش دادم و گفتم به شهربانى برو و نوشته را نشان بده و بسته طلا را به هر كيفيتى كه هست تحويل بگير". رئيس شهربانى ظاهراً در ابتدا از دادن بسته امتناع كرد ولى وقتى با قلدرمآبى حاج غلام مواجه شد به ناچار آن را تحويل داده بود..." ( همان، ص 465-66 ) اعمال انقلابى ديگر او: برخورد با آقايان شريعتمدارى و روحانى: مینویسد: "آقاى شريعتمدارى و سيد صادق روحانى در عرض هم بودند و در جناح مقابل امام قرار داشتند مدتى بعد مرحوم احمد آقا نزد آقاى روحانى رفتند و صحبتهايى توام با اندرز و تهديد با ايشان داشتند. بعد از آن مرحوم حاج احمد آقاى به بنده گفت شما يك بار به ملاقات آقاى روحانى برو و با ايشان صحبت كن. او به شما علاقه دارد و شما را فرد منصفى مى‏داند. گفتم من ايشان را قبول ندارم و معتقدم اميدى به اصلاح او نيست. با اصرار حاج احمد آقا پذيرفتم كه يك بار به ملاقات آقا سيد صادق بروم. وقتى به بيت ايشان مراجعه كردم به استقبال بنده آمد و احترام زيادى قائل شد. وارد بحث شديم. مدعى بود كه بيمار است وقصد دارد براى معالجه به خارج از كشور برود اما امام به او اجازه خروج نمى‏دهد. گفتم مگر شما چه كسالتى داريد كه در ايران قابل علاج نيست؟. هر دكترى در داخل ايران مورد نظر شماست برايتان فراهم مى‏كنم. خروج شما از كشور باعث مى‏شود كه عده‏اى از افراد گرد شما جمع شوند و شما مركز ضد انقلاب شويد و اين امر نه به مصلحت شماست و نه انقلاب. ايشان از صراحت لهجه من تعجب كرد. بعد گفت فاميلهاى من در خارج هستند و من براى صله رحم مى‏خواهم آنها را ببينم. گفتم صله رحمى كه به زيان نظام تمام شود، مشروع نيست." (همان، ص 275-276) در مورد قضيه شريعتمدارى می نویسد : " يك روز صبح مرحوم حاج احمد آقا روزنامه‏اى را آوردند كه در آن راجع به خلق مسلمان مطالبى آمده بود. بعد به من گفت وقتى اين روزنامه را به امام نشان داديم، امام از توطئه‏هايى كه آقاى شريعتمدارى در تدارك آن است عصبانى شدند و گفتند اين چه بساطى است كه راه انداخته‏اند و چرا آقاى شريعتمدارى اينگونه مى‏كند؟ حاج احمد آقا اين كلام را به گونه‏اى براى من نقل كرد كه گويى معنايش اين بود كه چرا كسى جواب اين توطئه‏ها را نمى‏دهد. من با توجه به اينكه شور جوانى و بى پروايى در سر داشتم به احمد آقا گفتم اگر براى شما مسئله‏اى نيست من ظرف همين امروز و فردا برنامه‏اى مى‏چينيم و در محله ترك نشين قم كه در آنسوى پل قرار دارد با اين جماعت جلسه مى‏گذارم تا ببينم حرف حسابشان چيست؟ خوشبختانه همه قمى‏ها با ما هستند و مى‏توانيم به نتيجه اين نشست مطمئن باشيم. حاج احمد آقا از اين پيشنهاد خوشحال شد و گفت فكر بسيار خوبى است حتى نيازى هم نيست كه من اين امر را با امام در ميان بگذارم (اين را مى‏گويند اطاعت محض احمد آقا از امام !) شما مى‏توانيد كارتان را شروع كنيد... در آن روز بنده سخنرانى مفصلى را عليه خلق مسلمان و آقاى شريعتمدارى ايراد كردم كه ارزش ثبت در تاريخ را دارد." (همان، ص 512-13) زرنگى‏ها و موذى گريهاى " آية الله" و هاشمى و نقشه‏هاى آنان براى ایجاد درگيرى و چماق کردن انقلاب و... او می نویسد : " ما اطلاع داشتيم كه حضرت امام دوست دارند كه در جلسات دوستانه و بازديدهاى اين چنينى هم راجع به مسائل مهم صحبت شود. ما هم بنا گذاشتيم كه بحث سازمان مجاهدين را پيش بكشيم و نظر امام را در اين مورد جويا شويم و بر اساس آن اتخاذ تصميم كنيم. طبق توافق به عمل آمده قرار شد آقاى حسينى فرزند آية الله نورالدين شيرازى ابتدا مسئله را در جلسه و در حضور امام عنوان كند... امام پاسخ داد من اعضاى مجاهدين را مى‏شناسم و با مواضع آنها آشنايى دارم و كتابهايشان را هم خوانده‏ام اما تا زمانى كه اينها دست به اسلحه نبرده‏اند با آنها كارى نداريم. يكى از افراد شركت كننده در جلسه گفت: حضرتعالى مى‏فرماييد كتابهاى اينها را خوانده‏ايد آيا اينها خطرشان از منافقين صدر اسلام بيشتر نيست؟ بعد از اين گروه براى اولين بار با تعبير منافقين ياد كرد. امام مجدداً فرمودند: من اين طور نيست كه اينها را نشناسم ولى تا آنها سلاح را براى جنگ با ما از رو نبسته‏اند با آنها كارى نداريم. " (همان، ص 488) بعد از اين صحبتها و تحريك كردن خمينى و سياه كاريهاى احمد آقا، خمينى دو حكم بسيار شديد صادر كرد كه بهتر است در تاريخ انقلاب در يادها بماند. "آية الله "مى‏نویسد: " قاطعانه‏ترين فتواى امام در مورد اين گروه اعلام اين امر بود كه حتى اگر يك عضو در شاخه فرهنگى اين تشكيلات فعاليت كند و به فرض اعلاميه‏ها و منشورات آنها را توزيع نمايد محارب محسوب مى‏شود و در حكم همان كسى است كه با سلاح گرم و سرد به مبارزه رو در رو به نظام اسلامى برخاسته باشد. بعد از اين فتوا، آن دسته از علمايى كه همچنان به اصلاح هواداران اين سازمان چشم دوخته بودند قطع اميد كردند و از جانبدارى دست برداشتند. " (همان، ص 491). و باز افتخار مى‏كند كه: " نظام براى مقابله با آنان (مجاهدين) طرح بسيار دقيق و جالبى را طراحى كرد و در مجلس شوراى اسلامى به تصويب رساند (زمان هاشمى رفسنجانی). اين طرح راجع به خانه‏هاى استيجارى بود و طى آن آمده بود " هيچ صاحبخانه‏اى در تهران حق ندارد خانه‏اش را در اختيار مستاجر قرار دهد مگر اينكه قبلاً او را شناسايى كند و تضمين دهد كه از ناحيه او خطرى متوجه نظام و منافع ملى نيست. " (همان، ص 496). و باز" آية الله" مى‏نویسد:" در ضمن نهايتاً امام اين گونه فتوا دادند كه اگر فردى در شاخه فرهنگى به اصطلاح مجاهدين فعاليت كند و سلاح هم به دست نگيرد محارب محسوب مى‏شود. " (همان، ص 499) انقلاب سلامی : بدین قرار ، ﺁغازگر خشونت خمینی و زمینه ساز ﺁن، امثال هاشمی رفسنجانی (کسی که به نجف رفته بود تا از خمینی بسود سازمان مجاهدین ، فتوی بگیرد ) و محمد یزدی و فرزند صدرالدین شیرازی ، در جمع " خط سید ضیاء" بوده اند.

*"آية الله "چه افتخارى به اين گونه احكام مى‏كند كه فرصت به دست فرصت طلبان و مستبدان داد كه با اين احكام آن جنايات را مرتکب شوند. او در مورد نقشه‏هاى هاشمى رفسنجانی در خارج از مجلس و طرح آن در مجلس مى‏نویسد: " در بحثهاى كميسيونى و پارلمانى مسائل خلاف انتظارى از اين افراد مى‏ديديم (منظور دولت و نهضت آزادى) و كار به جايى كشيد كه آقاى رفسنجانى به عنوان رييس مجلس به من گفت: شما و چند نفر ديگر از دوستان هم رديف در جلسه‏اى با حضور اين آقايان - بازرگان و طيف او شركت كنيد و بگوييد اين چه بساطى است كه اينها درست كرده‏اند ؟! ما كه به اين نحو نمى‏توانيم حركت كنيم اينها هر روز در مجلس بساطى درست مى‏كنند و بهانه مى‏گيرند. " ( همان، ص 501) در مورد نهضت آزادى و جريان شنود غير قانونى خود مى‏گويد:" حضرت امام هم در صحبتهاى بعدى خود به اين نكته تصريح كردند كه من در اول امر موافق نبودم عنان دولت موقت در اختيار ميليون قرار گيرد .صرفاً به دليل اصرار دوستان به اين امر رضايت دادم. ظاهراً منظور امام از تعبير دوستان دست كم اعضاى شوراى انقلاب است." (همان، ص 501) در مورد جلسه‏اى با نهضت آزادى مى‏نویسد: " موعد ملاقات تعيين شد و آقايان آمدند و من از قبل تمهيداتى انديشيدم تا برنامه ضبط محرمانه صحبتهايى كه در جلسه مطرح مى‏شود، (ﺁماده شود). در واقع براى اولين بار بود كه در زندگى‏ام دست به ضبط محرمانه زدم. وجه قضيه هم اين بود كه حدس مى‏زدم با توجه به تبليغات منفى كه عليه من به خاطر اين ملاقات راه انداخته‏اند لازم است اصل مكالمات براى روز مبادا در اختيار من باشد. " (همان، ص 510) " آية الله" که بعدها رييس قوه قضاييه شدند، به قدرى عادل بودند كه خود دست به اعمال خلاف قانون اخلاق و شرع زده اند.

5 - قضيه دكتر على شريعتى:
او در جريان دكتر شريعتى دست به افشاى عده‏اى از همرزمان خود مى‏زند و مى‏نویسد: " در بين دوستان بنده آية الله مصباح جبهه‏گيرى تندى عليه دكتر شريعتى نمود و در كمال صراحت عليه دكتر اقدام به مبارزه فرهنگى نمود . بنده به ايشان اعتراض كردم كه من بر اين باورم كه شيوه شريعتى بسيار خطرناك است، اما لزومى نمى‏بينم كه با تندى و صراحت با اين قضيه برخورد كنيم آقاى مصباح گفت قضيه حساس‏تر از اين حرفهاست كه شما گمان مى‏كنيد." ( همان، ص 227) و باز در اين مورد مینویسد: " در جريان شريعتى و مرحوم مطهرى كه در ميان مردم به خصوص جوانان فرهنگ دوست، شكافى ايجاد كرده بود، جامعه مدرسين جلسات متعددى تشكيل داد و بحثهاى مسبوطى مطرح كرد. آقاى مصباح در آن ماجرا قائل به ديدگاه خاصى بودند و بقيه اعضاى جامعه در برابر ايشان قرار داشتند. جلسه مزبور منزل آية الله حسين نورى همدانى (مصباح داماد ايشان است - برادر نورى همدانى از اعضای پر و پا قرص دوره ها با سيد مصطفى خمينى بود). تشكيل شده بود و بحث به مرز كفر و ايمان رسيده بود. در آن جلسه آقايان: محمد محمدى گيلانى، مظاهرى و سيد على اكبر موسوى يزدى هم حضور داشتند. اى كاش در آن جلسه ضبط صوتى بود تا گفتگوها را ضبط مى‏كرد كه در اين صورت نوارى به ياد ماندنى آلان وجود داشت. بعضى‏ها صريحاً شريعتى را تكفير مى‏كردند و بعضى ديگر نظر ملايمترى داشتند و او را مسلمان درجه يك مى‏دانستند. بنده مامور شده بودم كه طرفداران دو نظريه متضاد را در مورد شريعتى در كنار هم جمع كنم تا به نظر مشتركى برسيم. درآن جلسه افرادى كه با كفر و تكفير شريعتى مخالف بودند از نظرات مرحوم ملاصدرا ياد مى‏كردند و مى‏گفتند: نه مگر اين كه اين محقق هم در كتاب اسفارش نظرات ظاهراً كفرآميزى را مطرح كرده است؟. آيت الله جوادى آملى هم در اين جلسه حضور داشتند و از آقاى وحيد خراسانى (پدر زن صادق لاريجانى) هم با آنكه عضو جامعه نبودند، به دليل نقش داشتن ايشان در مسائل، دعوت به عمل آمده بود. بنده به خاطر دارم كه در آن جلسه، وقتى بحث به طول انجاميد عرض كردم: بحث و اختلاف علمى هميشه درحوزه‏ها بوده و خواهد بود. اما اين جلسه يك جلسه علمى نيست و بيشتر رنگ سياسى - اجتماعى دارد. بر اين اساس پيشنهاد شد كه اين جمع به طور يكپارچه نظر خود را راجع به مسلمان يا كافر بودن شريعتى اعلام كند. خوشبختانه اين پيشنهاد پذيرفته شد و پس از شور و مشورت آقايان به اين نتيجه رسيدند كه اعلام كفر در مورد شريعتى بازتاب خوبى ندارد و در كل به مصلحت اسلام و مسلمين نيست. (یعنی مصلحت را در نظر گرفتند وگرنه آنها شريعتى را كافر مى‏دانند). بنده خودم در آن جلسه به برخى از دلايلى كه به عنوان شاهد بر كفر شريعتى ذكر شد، پاسخ گفتم و عرض كردم: كسى كه وارد گود تحقيق مى‏شود حق دارد كه راجع به مسائل نظر دهد . مگر علماى بزرگ چنين حقى را ندارند؟ البته بايد دقيقاً بررسى شود كه لغزشهاى شريعتى در چه مسائل فرعى و جزئى است و هدف او از انكار بعضى مسائل يا اهانت به بعضى از علماء چيست؟ آنچه مسلم است اين است كه اينها به تنهايى دليل بر كفر و زندقه نمى‏شود... خوشبختانه در آن جلسه موفق شدم كه جرات تكفير شريعتى را از آقايان گرفتم. سرانجام به اين نتيجه رسيدند كه دخالت آقايان در اين مقوله - چه اثباتاً يا نفياً - موجب بزرگ شدن قضيه خواهد شد. بنابراين بهتر آن است كه جامعه مدرسين در اين رابطه دخالت نكند. ... بعد از آن قرار بر سكوت نهاده شد، مطرح گرديد كه آقاى مصباح يزدى كه در جلسه حضور ندارد احتمالاً به فعاليتهاى خود عليه شريعتى درجلسه آقاى اسلامى ادامه خواهد داد. در اين خصوص چه كنيم؟ عنوان شد كه تكليف كردن آقاى مصباح به سكوت صحيح به نظر نمى‏رسد و ايشان تكليف خود را بهتر مى‏داند... وقتى موضوع به اطلاع آقاى مصباح رسيد ايشان گفتند من دست از برنامه هايم عليه شريعتى بر نمى‏دارم چون به شدت از اين جهت احساس خطر مى‏كنم... حاصل صحبتهايى كه در جلسه جامعه مطرح شد از طريق آقاى سيد على محقق فرزند مرحوم داماد (كه خود داماد آيت الله حائرى بود. كه عضو بود و با شهيد مطهرى نسبت فاميلى داشت) به اطلاع آن شهيد رسيد و ايشان هم همچنان بر اين عقيده خود پاى فشردند كه من ديگر به حسينيه ارشاد نخواهم رفت... در ميان جمع ما برخى كسان همچنان بر اين اعتقاد باطنى خود پاى مى‏فشردند كه اظهاراتى همچون اظهارات شريعتى موجب خروج از دين است. تازه اگر هم نتوان او را كافر دانست، مسلمان دانستن او هم صحيح نيست.... در ميان فضلاى حوزه علميه قم، اختلافات زيادى راجع به شريعتى وجود داشت. برخى از افراد قائل به ارتداد او بودند و حتى جواز قتل او را صادر كرده بودند.(گفته مى‏شود مصباح يكى از اين افراد بود). برخى ديگر دقيقاً بر عكس او را يك سخنران اسلامى و مفيد به حال جامعه مى‏دانستند و بر اين عقيده بودند كه شريعتى دست كم جوانان اين مرز و بوم را از مراكز فساد و فحشا و سينماها جدا مى‏كند و به دامن اسلامى مى‏اندازد و اين خود خدمت بزرگى است و روحانيت اگر راست مى‏گويد دست جوانان به راه آمده توسط شريعتى را بگيرد و باقى راه را به آنها نشان دهد....مراجع تقليد در قم تا آنجا كه من اطلاع دارم با شريعتى مخالف بودند به خصوص بعد از اظهارات او راجع به مرحوم مجلسى در كتاب تشيع علوى و تشيع صفوى... بنده خود شخصاً نسبت به دكتر شريعتى بر اين باور نيستم كه او نعوذ بالله غير مسلم است ولى مسلمانى است كه رسوبات فكرى موجود در محيط تحصيلى او در عمق انديشه‏اش جا گرفته بود و رهايش نمى‏كرد. از سويى دوست داشت مروج دين باشد و از طرف ديگر نمى‏خواست از افكار شكل يافته‏اش دست بردارد. او خود را مرهون اساتيد غربى‏اش مى‏دانست و حتى خود تصريح مى‏كرد كه من دين شناس نيستم و تنها در خصوص جامعه‏شناسى مهارت دارم. به نظر مى‏رسد كه او يك نگاه بيرونى به دين اسلام دارد و شناخت عميقى نسبت به دين آنگونه كه خيلى‏ها در مورد او گمان مى‏كنند نداشت. " (همان، ص‏ص 281-2-3-4-5) براى روشن‏تر شدن ديدگاه برخى از اين افراد (روحانيون) به نظرات برخى از آنها نظر مى‏اندازيم: حجة الاسلام مسعودى خمينى در مورد شريعتى مى‏گويد: " در ميان كتاب‏هاى شريعتى، كتاب كوير كتاب عجيب و غريبى است و من به درستى متوجه نشدم كه نويسنده در صدد بيان چه مطلبى است.
نظر من اين بود كه دكتر شريعتى، عنصر بسيار خوبى است . بعد نظر آقاى مصباح را جويا شدم. با تندى گفت: تو چرا اين حرف را مى‏زنى و با اين فرد موافقت مى‏كنى؟ گفتم چرا؟ گفت مگر تو نمى‏دانى او كيست؟ گفتم نه. گفت با مطالعه كتابهايش معلوم مى‏شود. گفتم كتابهايش را خوانده‏ام و موارد محدودى هم اشكال پيدا كردم حالا نظر شما چيست؟ گفت به نظر من شريعتى يك انسان منحرف و بسيار مضر براى اسلام و انقلاب است تو روى چه حسابى او را خوب مى‏دانى؟ بعد آقاى مصباح، اشكالاتى را كه من به كتاب اسلام‏شناسى وارد كرده بودم مطالعه و تاييد كرد و گفت اشكالات خوبى گرفته‏اى من هم نظرم همين موارد است به اضافه مواردى ديگر. " او می نویسد: " به نظرم رسيد كه امام طى مرقومه‏اى براى آقاى مطهرى ابراز كردند كه شريعتى را تعديل يا اخراج كنيد البته يقين نداشتم كه امام چنين جمله‏اى را فرموده باشند. حتى بعد از اينكه امام به قم آمدند در صدد بودم كه از خود ايشان سئوال كنم ولى موقعيت فراهم نشد. " ( خاطرات مسعودى خمينى، جواد امامى، 1381، مركز استاد انقلاب اسلامى، ص 347-8). ) آقا شما كه يقين نداشتيد چرا اين حرف را نوشته اید؟ هرچند خمینی چنین چیزی را به مطهری ننوشته است ، اما با ﺁنکه قرﺁن تصریح می کند هدایت هرکس به دست خود او است، خمینی و مصباح و ... چه کاره اند کسی را کافر بخوانند ؟
مسعودى خمينى مى‏نویسد: " بعد از اينكه هويت شريعتى و انحرافات او اندكى خودش را نشان داد، در اولين فرصت كه به سيرجان برگشتم علم مخالفت را با او برافراشتم و در جلسات دوشنبه كه با جوانان شهر داشتيم هر بار بخشى از نقدهايى كه بر كتابهاى شريعتى نوشته بودم براى حضار مى‏خواندم و علنا ابراز مى‏كردم. وى ادامه مى‏دهد: يكى از خصوصيات دكتر شريعتى كه واقعاً براى اسلام و انقلاب مضر بود مخالفت او با روحانيت بود اگر در كتابهاى ايشان دقت كنيد اين معنا را به وضوح مى‏يابيد. ايشان عميقاً به اسلام منهاى روحانيت مى‏انديشيد." (همان، ص 350)- ) احسنت بر دكتر شريعتى كه 30 سال قبل شما را شناخته بود. از افراد ديگر كه خود مظهر جهالت است، حجة الاسلام دعاگو سخنگوى ستاد ائمه نماز جمعه تهران است. او می نویسد : " از اشكالات شريعتى نداشتن تعهد شايسته مانند يك انقلابى مسلمان نسبت به مسائل شرعى بود، به گونه‏اى كه افراد مختلف نقل مى‏كردند مرحوم دكتر شريعتى پايبندى عملى شايسته و در شان انقلابى نسبت به بعضى از وظايف عبادى نداشت و مثل افراد سهل انگار عمل مى‏كرد به عبارت ديگر آن تعبدى كه يك مسلمان به معنى واقعى نسبت به تكاليف شرعى دارد مرحوم شريعتى نداشت . به همين دليل ايشان از لحاظ معنوى و عرفانى نمى‏توانست الگويى براى نسل جوان ما باشد . " ( خاطرات حجة الاسلام دعاگو، ص 206) البته اگر دكتر شهيد نمی شد مسلما بعد از انقلاب توسط همين افراد اعدام ميشد.

6 - قضيه جلسات جامعه مدرسین و رهبرى :
آية الله مى‏نویسد: " براى نخستين بار وقتى قرار شد كه جامعه مدرسين اندكى شكل ادارى به خود بگيرد به اين نتيجه رسيديم كه بايد امور مالى هم داشته باشد. بعد در فكر سرمايه اوليه افتاديم. اينجا بود كه هر يك از اعضا مبلغى از خود گذاشتند حاصل كار ظاهراً هزار يا هزار و دويست تومان شد." ( خاطرات آية الله يزدى، مركز اسناد انقلاب اسلامى، 1380،ص 529). آية الله در مورد چگونگى شكل‏گيرى مجمع و انتخاب افراد آن مى‏نویسد: " مقام معظم رهبرى در سخنرانى خود براى اعضا شورا در زمان رياست جمهورى - نكته بسيار جالبى كه خطاب به من بعنوان مسئول بخش سياسى فرمودند اين بود كه در نظامهاى حكومتى در برخى مواقع و موارد حكومت نمى‏تواند به طور مستقيم وارد شود و اظهار نظر نمايد در عين حال دوست دارد كه كلام و مرام او از كانال يك تشكيلات ذى نفوذ در ميان عامه ابراز شود. در اين حال نظام اگر هم از تشكيلات ياد شده حمايت كند در خفا خواهد بود. (ظاهر و باطن دوگانه و دوروريى با مردم). آيةالله خامنه‏اى سپس فرمودند جامعه مدرسين حكم همان تشكيلات را دارد و به خصوص وظيفه بخش سياسى آن در اين خصوص خطير است.
آية الله در مورد دوم مينویسد: " يك بار هم در ايام رهبرى ايشان خدمتشان بوديم و در آن جلسه دوستانه ايشان رهنمودهاى بسيار ارزنده‏اى دادند و خط مشى ما را براى آينده تعيين فرمودند. از جمله عنوان كردند: اكثر اعضاى شما داراى عنوان آية اللهى هستند و قدم به سن كهولت گذاشته‏ايد و به تدريج توان كارى تان را از دست مى‏دهيد و به جايى مى‏رسيد كه توانايى انجام كار از شما خلاف انتظار است. بنابراين بايد شما تشكيلاتتان را اصلاح كنيد. بدين ترتيب كه عضوگيرى كنيد و از افراد جوان و شاداب بهره ببريد و امور اجرايى جامعه مدرسين را به آنها بسپريد و خودتان در پشت صحنه تنها به سياستگزاريهاى كلى رو آوريد. از جمله پيشنهادهاى ابتكارآميزى كه رهبر انقلاب در آن جلسه ارايه كردند اين بود كه فرمودند اگر موافق هستيد آقايان فلانى و فلانى (اسامى اشان را فرمودند) براى تغيير تشكيلات جامعه مدرسين انتخاب شوند. اگر خواستيد مى‏توانيم راى بگيريم. اين پيشنهاد مقبول افتاد و به همين دليل با آنكه از پايان وقت جلسه گذشته بود آن را تمديد كرديم و قرار شد كه مخالفين و موافقين با اين پيشنهاد، حرفهايشان را بزنند . يك دور آقايان صحبت كردند و بعضى‏ها به اسامى پيشنهادى رهبرى تعدادى را افزودند. بنده به خاطر دارم كه در آنجا اشكالى را مطرح كردم و آقاى خامنه‏اى فرمودند كه اشكال شما قابل حل است و راه حلش را عنوان كردند. در نهايت پنج نفر انتخاب شدند و مسئوليت اصلاح ساختار جامعه مدرسين و تغيير برنامه و اساسنامه به دوش آنان گذاشته شد. جلسه آن قدر به درازا كشيد كه وقت نماز ظهر و عصر فرا رسيد و جلسه براى اقامه نماز و صرف ناهار موقتاً تعطيل شد. مجدداً جلسه شروع به كار كرد و مقام ولايت فرمودند. بنده مايلم با پنج نفرى كه انتخاب شدند جلسه‏اى داشته باشم و بقيه آقايان مى‏توانند تشريف ببرند. " (خاطرات آية الله يزدى، مركز اسناد انقلاب اسلامى، 1380،ص 531-32)

8 - اوضاع در آمدى و وضعيت فعلى:
" آية الله" به لحاظ مالى به قول خودش تنها از شهريه استفاده مى‏كند ولى مى‏نویسد: " بنده از وقتى وارد شغل طلبگى شدم تا كنون از طريق دريافت شهريه امرار معاش كرده‏ام. و با اين كه مسئوليت قوه قضاييه را بر عهده دارم از دستگاه حكومت حقوق دريافت نمى‏كنم. البته خدمت مقام معظم رهبرى عرض كرده‏ام از امكانات دولتى همچون خانه، تلفن، اتومبيل و ديگر وسايل استفاده مى‏كنم و حتى پول هايى كه متعلق به رهبرى است و در اختيار بنده است. منتهاى مراتب زندگى طبيعى ام به وسيله شهريه تامين مى‏شود، ضمن اينكه در حال حاضر به اتفاق عيال زندگى ساده و دو نفره‏اى داريم كه چندان سنگين نيست ." (خاطرات آية الله يزدى، مركز اسناد انقلاب اسلامى، 1380،ص54) اما "آية الله" پاكدامن و شهريه بگير ما در حال حاضر از چنان سرمايه‏اى برخوردار است كه قابل حساب نيست. ايشان و جنتى و خامنه‏اى و هاشمى و شرعى داراى بنياد الزهرا، و به كمك رسول تقى گنجى داراى شركتهاى بيشمارى هستند كه همه زير چتر رسول تقى گنجى است و اگر او را شناسايى كنيد مى‏توانيد بدانيد چه سرمايه‏اى دارد.
مجله ارزشها كه زمانى توسط رى شهرى و حسينيان منتشر مى‏شد در شماره 63 خود در مورد بنياد الزهرا و بنياد فاطميه كه لاستيك دنا را به قيمت 100 ميليون تومان قسطى خريدند مقاله‏اى دارد و در ﺁن، از جمله ﺁمده است که در آخر سال يزدى 100 ميليون تومان پاداش آخر سال گرفت.
و اما آقاى رسول تقى گنجى كيست و اين سرمايه كه با رانت و شراكت آقايان به دست آمده چقدر است؟ او يكى از افرادى است كه از اين طريق سرمايه‏اى ميليارد دلارى دارند مانند آقاى علاقه بندان - محسن رضايى - "حجت الاسلام" رييس - رى شهرى - واعظ طبسى و.. رسول تقى گنجى - مدير عامل شركت توليدى لاستيك دنا - رييس هيات مديره گروه توليدى مهرام - رييس هيات مديره شركت سرمايه گذارى ملت - عضو هيات مديره شركت صنعتى مينو - عضو هيات مديره كربى سيمرغ - موسس 34 شركت سرمايه گذارى در صنايع توليدى و صنعتى - عضو هيات مديره شركت سرمايه گذارى صنايع ايران - عضو هيات نمايندگان در اتاق تهران و ايران - موسس و عضو هيات مديره بانك خصوصى كارآفرين (با سرمايه‏اى معادل 34 ميليارد تومان)- عضو هيات رييسه اتاق بازرگانى ايران و بلژيك - عضو هيات رييسه اتاق اكو - عضو هيات رييسه اتاق ايران و انگليس - عضو اتاق‏هاى مشترك ايران و ايتاليا - ايران و آلمان... و مديران عامل 54 شركت توليدى - 7 شركت بازرگانى ،خدماتى، بانك و بيمه با 12500 نفر پرسنل در داخل كشور و 12 شركت توليد، بازرگانى و خدماتى در امارات متحده عربى، آلمان، انگليس، آمريكا و ژاپن كه در زمينه‏هاى گوناگون مالى و صنعتى فعاليت مى‏كند... این "شغلها" فقط تعدادى از رئوس فعاليت‏ها و پستهاى كليدى تقى گنجى است كه در سالهاى بعد از انقلاب عهده دار بوده است. اما حضور او در بزرگترين معامله سال گذشته بورس تهران كه در يك روز معامله معادل 40 ميليارد تومان را به ثبت رساند، از او چهره‏اى مشهور در تمام محافل اقتصادى ساخت (روزنامه شرق - ش 6 - 99 دى 1382 - ص20). آقاى تقى گنجى شركت‏هاى خود را بين فرزندانش و فرزندان آيات تقسیم كرده است . برای مثال،
* هيات مديره شركت شيميايى رازى - رسول تقى گنجى - كريم مسعود تقى گنجى - مهدى سعيد تقى گنجى - محمد رضا تقى گنجى - امير محمد تقى گنجى - امير رضا تقى گنجى - خانم سارا تقى گنجى رييس هيات مديره محمد رضا تقى گنجى - مدير عامل خانم سارا تقى گنجى (روزنامه اطلاعات 82/7//6 ص20)
* شركت مجتمع صنعتى كردستان - شماره ثبت 206122 - هيات موسس - كريم مسعود تقى گنجى - مهدى سعيد تقى گنجى - محمدرضا تقى گنجى - اميررضا تقى گنجى (رييس مجمع صنعتى آرتاويل تاير)- خانم سارا تقى گنجى (رييس شركت توليدى نوين مشعل) - حساب بانك تجارت شعبه سعدى جنوبى - سرمايه اوليه 2 ميليارد تومان (اطلاعات2 آذر 82)- در اين قسمت دو شركت اقمارى آنها مشخص شده است.
و اما مجله فوربس در مورد بنياد الزهرا مى‏نويسد : اين بنياد داراى شركت‏هاى مهرام - كارخانه شكولات سازى مينو - شركت شيمیايى چسب رازى است. (در همين رابطه شركتهاى اقمارى بسيارى وجود دارند كه در اختيار آنها نيز مى‏باشد) اين بنياد كارخانه لاستيك دنا را به مبلغ 100 ميليون تومان به صورت اقساط خريدارى كرد در حالى كه قيمت كارشناسى آن 10 ميليارد تومان بوده است (آن را به نام بنياد فاطميه خريدارى نموده اند- بيمارستان دانشگاه زنان قم نير مربوط به همين بنياد مى‏باشد - سهامداران اصلى آيات الله يزدى - جنتى - هاشمى و شرعى مى‏باشند كه چك‏هاى آيت الله شرعى در رابطه با بيمارستان قم برگه خورده است.) اين بيمارستان بعدها به خاطر برگزار نشدن كلاسهاى دانشجويان تعطيل شد و دانشجويان تحصن كردند كه توسط چماق داران مرد به دختران دانشجو حمله شد و تعدادى از آنها را مجروح كردند- اينهم از عدالت اسلام مدارها (.رسول تقى گنجى مدير عامل گروه صنعتى رازى خريدار 40 ميليارد تومان سهام بانك ملت از سوى بنياد الزهرا بوده است .)
(مجله فوربس - اول جولاى 2003) انقلاب اسلامی : نوشته ای از روبرت پاری میخوانید در بارۀ کتاب والش ، قاضی مستقل رسیدگی کننده به افتضاح ایران گیت زیر عنوان Firewall


در اين شماره

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر