بوش و خامنه ای دو بنیادگرای مسئله سازی که روند ناتوان شدنشان شتاب گرفته است :
● در 22 مارس ریچارد کلارک ، هماهنگ کننده عملیات ضد تروریستی در کاخ سفید، کتاب خود را منتشر کرد و، بلادرنک، موضوع بحث و تعبیر و تفسیر در رسانه های گروهی شد. بنا بر خاطرات ریچارد کلارک که با عنوان Against All Enemies منتشر شده است، او امور واقع زیر را به اطلاع مردم امریکا و جهان رسانده است :
* در 12 سپتامبر 2001 ، بوش او و گروه کوچکی از دستیاران خود را در اطاق وضعیت سنجی گرد ﺁورد. بوش خطاب به او گفت : همه چیز را وارسی کن! همه چیز را. ببین ﺁیا صدام این کار را کرده است ؟
کلارک پاسخ می دهد : اما ﺁقای رئیس جمهوری القاعده این کار را کرده است.
بوش : می دانم ، می دانم ، اما ... ببین ﺁیا صدام مداخله داشته است . خوب ببین من میخواهم از هر جهت بررسی شود .
کلارک : سیا و اف بی ﺁی و مأموران کاخ سفید جستجو کرده و ربطی میان صدام و ترور القاعده نیافته اند.
او در حال ترک اتاق است که بوش خطاب به او می گوید: ببین عراق و صدام چه نقشی داشته اند.
کلارک که بمدت 10 سال ، مقام عالی کاخ سفید بوده است، می نویسد : ﺁن روز، روز بعد از ترورهای 11 سپتامبر ، روز گذار از نادیده گرفتن خطر تروریسم به جنون جنگ با افراطیهای اسلام گرا است. از این پس، همه دشمن هستند و با دشمن باید جنگید .
* کلارک بمدت دو سال در کاخ سفید ، همکار بوش بود. او در ریاست جمهوری ریگان و بوش و کلینتون نیز خدمت کرده بود. و اینک 13 ماه است که استعفاء کرده است.
در کتاب خود، او موارد اختلاف نظر خویش را با رؤسای جمهوری ﺁورده است و هریک را انتقاد کرده است. اما سخت ترین انتقادها را از بوش ، رئیس جمهوری کنونی بعمل ﺁورده است . نوشته است : بوش ، با وجود هشدارهای مکرر نسبت به قصد القاعده به انجام ترور در خاک امریکا ، از اقدام ، ناتوانی کرد و بعد از وقوع ترورها نیز قدمهائی که برداشت کافی نبودند. شتاب زده صدام را کانون گرداند و بر او متمرکز شد و " جنگ غیر لازم و پر هزینه ای را با عراق کرد که موجب تقویت جنبشهای تروریستی بنیاد گراها و رادیکالهای اسلامی ، در پهنه جهان گشت " .
* از انگیزه های جنگ ، انتخابات میان دوره ای سال 2002 بود. " کارخانه بحران سازی بکار افتاد و مشاور سیاسی بوش، کارل روو Rove به جمهوریخواهها گفت : در مبارزات انتخاباتی ، جنگ را دستمایه کنید.
* در گفتگو با CBS،کلارک توضیح می دهد که کتاب او امرهای واقع را در بردارد و جدل قلمی نیست. من میدانم بخاطر اموری چند انتقاد خواهم شد و ﺁنها سگهای خود را به جانم خواهند انداخت . با وجود این ، براستی توهین به مردم است که کسی با ﺁنهمه غفلت و غلط کاری ، اینک به این عنوان که در مبارزه با تروریسم ، کارهای بزرگی کرده است ، خود را نامزد تجدید انتخاب کند " .
* همانند پل اونیل، وزیر خزانه داری سابق، که کتاب خود را در ماه ژانویه منتشر کرد، کلارگ نیز مینویسد : مشاورانی که به بوش خط می دهند، از لحظه ورود به کاخ سفید ، مصمم به ایجاد جنگ با امریکا بودند. تقریباٌ همه ﺁنها میگفتند : " القاعده تمام ذهن کلینتون را پر کرده است " . در هفته های اول ریاست جمهوری، کلارک خواستار تشکیل جلسه کابینه برای بررسی مسئله القاعده و تصمیم در باره ﺁن، می شود. موافقت نمی شود. او میخواهد شخصاً رئیس جمهوری را از خطر ﺁگاه کند. تقاضایش به جائی نمی رسد. 8 ماه در خواستهای مکرر اوبی نتیجه می مانند . وقتی جلسه ای از معاونا ن وزیران تشکیل می شود ، پل ولفوویتز ، معاون وزارت دفاع تروشروئی میکند و می پرسد : چرا ما باید با صحبت از این شخص، بن لادن ، شروع کنیم؟ و چون کلارک به او توضیح می دهد که القاعده تهدید بلافاصله و جدی برای امریکا است ، ولفوویتز به او پاسخ می دهد : خطر اصلی تروریسم عراق است. نمایندگان سیا و اف بی ﺁی از کلارک حمایت می کنند و میگویند مدرکی در دست نیست که گویای خطر عراق باشد .
کلارک می نویسد : من باور نمی کردم ولفوویتز بر صحت نظریه بکلی بی اعتبار دست داشتن عراق را در بمب گذاری در رلد ترید سنتر، در 1993، پای بفشرد. در باره این نظر، سالها تحقیق شده بود و غلط بودنش مسلم گشته بود.
در 21 مارس، از ولفوویتز، در باره نوشته کلارک پرسیده می شود. و او به قول ژرژ تنت و کلین پاول استناد می کند که گفته بودند عراق به افراد القاعده بمب گذاری و جعل مدرک را می ﺁموخته است. با وجود ﺁنچه تنت و پاول در باره ارتباط القاعده با عراق ، در علن، گفتند، من مشکل میتوانستم بفهمم چرا ریچارد کلارک امکان وجود ارتباط میان عراق و القاعده را نادیده می گیرد.
* کلارک، همانند ژرژ تنت، رئیس سیا، بلحاظ ﺁنکه در دستگاه کلینتون بودند، به وفاداریشان نسبت به رئیس جمهوری جدید، سوءظن وجود داشت. اما رایس، مشاور امنیتی بوش از او خواست مقام مبارزه با تروریسم را بپذیرد. وقتی در فوریه 2003 خواست استعفاء کند، رایس کوشید او را منصرف کند.
در دقایق اول بعد از ترورهای 11 سپتامبر ، رایس کلارک را بر صندلی خود در اطاق وضعیت سنجی نشاند و از او خواست عبور از بحران را مدیریت کند. اما روز بعد، وقتی کلارک بر سر کار ﺁمد، دید موضوع عوض شده است : جای خود را به مسئله عراق داده بود. او می نویسد : با رنجی جانکاه ، دیدم که رامسفلد ، وزیر دفاع و ولفوویتز ، معاون او، این تراژدی ملی را فرصتی یافته اند برای ترتیب دادن جنگ با عراق.
* وقتی در بارۀ ضربه های نظامی بحث بود، رامسفلد شکوه داشت که افغانستان جائی برای بمباران کردن ندارد. هدفها ناچیز هستند. ما باید عراق را بمباران کنیم .
انقلاب اسلامی : دو یاد ﺁوری : نخست اینکه گردانندگان " تنها ابر قدرت " که در مقابله با خطری که به بهانه ﺁن دو جنگ به راه انداخته اند ، با بی قیدی و بی کفایتی بهت ﺁوری با ﺁن خطر مقابله کرده اند. چنین کسانی چگونه می توانند طرحی از نوع " طرح خاورمیانه بزرگ " ﺁنهم به قصد جانشین کردن استبدادها با مردم سالاری را تصدی کنند؟ و دو دیگر اینکه کسی مثل رامسفلد که به دنبال هدف در خور بمباران است، کجا بوئی از انسانیت برده است و کدام ملت با شعوری می پذیرد که اینطور کسان ، بنام استقرار مردم سالاری ، کشورشان را هدف بمبها و موشکها کنند ؟
● اما تصدی مذاکره بر سر اتم که شیخ حسن روحانی از سوی خامنه ای مأمور انجامش شد، نمونه دیگری از روش کار یک بنیاد گرا با طرز فکر زیر سلطه است. بنیاد گراها ، نه تنها مسئله می سازند بلکه یک مسئله را چندین و چند مسئله و مسئله ها را کلافی سردرگم می گردانند و سرانجام ، در شکست و تسلیم ، کار را به دلخواه قدرت مسلط تمام می کنند :
در 26 اسفند، رویداد زیر عنوان "كلاه بر سر شيخ" ، نوشته زیر را انتشار داده است :
ناظران سياسي و تحليلگران مسائل ديپلماتيك، استراتژي ايران در اجلاس اخير وين را اوج شكست ديپلماسي جمهوري اسلامي كه آشكارا سكان آن در اختيار اقتدارگرايان است، ارزيابي ميكنند.
به گزارش خبرنگار "رويداد"، در پي صدور قطعنامه شديداللحن شوراي حكام آژانس بينالمللي انرژي اتمي عليه ايران كه بدون رأيگيري و با اجماع كامل اعضا صورت گرفت، تحليلگران اين مطلب را بيان ميكنند كه سكانداران دستگاه ديپلماسي ايران "اشتباهترين"راهها را برگزيدند.
به گفته اين تحليلگران،جريان اقتدارگرا كه كل ماجراي انرژي هستهاي را به اجرا درآورد و "حسن روحاني" به نمايندگي مستقيم از طرف مقام رهبري در اين قضيه مسؤول اصلي بود. به گونهاي كه هم در اجلاس وين، هم در سفرهاي اروپايي و هم در مذاكرات تهران با وزراي خارجه فرانسه، انگليس و آلمان، اين روحاني بود كه با پذيرش تمامي خواستهاي طرف مقابل و قول مساعد نسبت به اعطاي امتيازات لازم، درصدد بود كه آراي اين كشورها را ، در آژانس، بسود ايران جلب كند تا به زعم اقتدارگرايان، "اتحادي بزرگ عليه آمريكا" در آژانس به سود ايران شكل گيرد.
اين امر در واقع تكرار تجربه شكست خوردهاي بود كه در اجلاس پيشين تجربه شده بود. آنجا نيز با وجود مذاكرات گسترده با كشورهاي اروپايي به همراه كانادا و ژاپن، نه تنها اين كشورها در نهايت به سود ايران فعاليت نكردند، بلكه كانادا و ژاپن در گروهي تحت عنوان "گروه 4" به همراه آمريكا و استراليا سرسختترين جبهه مخالفان ايران را تشكيل دادند.
در اجلاس اخير نيز، اقتدارگرايان بر روي مذاكرات تهران (شامل پذيرش پروتكل الحاقي و تعليق "داوطلبانه" فعاليت غنيسازي كه 20 مهرماه گذشته در اجلاس 4 جانبه روحاني با وزراي خارجه فرانسه، آلمان و انگليس تصويب شده بود ) حساب ميكردند. آنها حتي براي محكمكاري در سفري غيررسمي كه تاكنون جزئيات آن مشخص نشده، همزمان با انتخابات اول اسفند، حسن روحاني را راهي اروپا و فرانسه كردند تا وي با اعطاي امتيازات گسترده به اين كشورها، حمايت آنان از ايران در آژانس را قطعي كند. روحاني سفر مشابه نيز در آستانه اجلاس وين، داشت و در آنجا نيز با اين كشورها وارد مذاكره (و در واقع "معامله") شد. شايد روحاني در همان سفرآخر، دريافته بود كه چگونه از طرف اروپايي رودست خورده است. آن زمان كه يك روز پس از انتخابات سرد اول اسفند، شتابزده با تهران تماس گرفت و خواستار آن شد كه براي به وجود آمدن امكان چانهزني، به "هرشكل ممكن" درصد شركت كنندگان بالاي 60درصداعلام شود. اقدامي كه شوراي نگهبان، صدا و سيما و ائمه جمعه بادريافت "حكم حكومتي" مسؤول اجراي آن شدند و در يك فضاسازي هماهنگ، مدعي مشاركت 50 درصد شهروندان تهران و بيش از 60 درصد كل واجدين شرايط كشور در انتخابات اول اسفند شدند. دروغي كه نه تنها كسي آن را باور نكرد، بلكه واكنشسازمان آمار ايران، هيأت اجرايي انتخابات تهران و وزارت كشور را برانگيخت. بينتيجه بودن اقدام اقتدارگرايان، زماني خود را آشكارتر ساخت كه پارلمان اروپا در بيانيهاي شديداللحن،انتخابات ايران را "غيرآزاد و ناعادلانه" خواند و پارلمان كشوري نظير آلمان كه حسن روحاني روي آن حساب باز كرده بود، حتي خواستار مداخله سازمان ملل در انتخابات ايران شد. حتي "جك استراو" وزير خارجه انگليس هم كه در ميان دولتمردان انگليسي، بهترين روابط را با حكومت ايران دارد، انتخابات اول اسفند را "مخدوش" خواند و ادعاهاي برآمده از "حكم حكومتي" را رد كرد.
تأثير انتخابات اول اسفند بررويكرد كشورهاي اروپايي در قبال ايران، آن قدر بود كه روحاني در كنفرانس خبري روز شنبه 23 اسفندماه خود در تهران نتواند آن را رد كند. به نوشته شماره روز يكشنبه 24 اسفند ماه روزنامه "اعتماد"، نماينده رهبري در شورايعالي امنيت ملي در پاسخ به خبرنگار اين روزنامه مبني بر آنكه "آيا انتخابات مجلس هفتم و مسائل حاشيهاي آن در تصميم اجلاس شوراي حكام تأثير گذاشته است ياخير" و "ارزيابي شما چيست" ، وي گفت:"نميتوانم بگويم انتخابات روي همكاري ما بيتأثير بوده است. همه چيز را بايد در يك مجموعه ببينيم اگر حماسه و افتخاري در داخل به وجود بيايد حتماً روندي مثبتي براي كشور در خارج خواهد داشت و اگر نباشد، روندي معكوس دارد و ما نميتوانيم منكر اين واقعيت شويم" .
ازسوي ديگر، ناظران معتقدند كه بيتوجهي ايران به موارد تعهد خود در مذاكرات تهران به آژانس انرژي اتمي كه اوج آن روشن شدن موضوع ارتباطات هستهاي ايران با برخي دانشمندان پاكستاني بود، وضعيت اقتدارگرايان را پيچيدهتر كرد تا ديپلماسي ايران در اجلاس وين از يك سو، به دليل عملكرد حكومت در حوزه انتخابات و حقوق بشر فاقد مشروعيت و اعتبار باشد و از سوي ديگر، نوعي بياعتمادي بيسابقه به ايران حتي در نزد نزديكترين طرفهاي كشور به وجود آيد. به گونهاي كه برخلاف معادلات اقتدارگرايان، در نهايت غيرمتعهدها و روسيه و چين نيز به قطعنامه صادره رأي مثبت دادند تا "حكومت يكدست" مطلوب اقتدارگرايان در اولين آزمون بينالمللي خود، شكستي آشكار را متحمل شود.
انقلاب اسلامی : بدین سان، الف - انتخابات فرمایشی رژیم را ضعیف و ناگزیر از تسلیم کرده است. و ب - نه تنها با انجام انتخابات فرمایشی ، موضع ایران را در ﺁژانس ضعیف کرده بلکه با گره زدن انتخابات فرمایشی با گفتگو با ﺁژانس و کشورهای اروپائی و تقلب در انتخابات و صندوق پرکردن ، مسئله عدم مشروعیت رژیم را در نظر طرفهای گفتگو قطعی تر کرده است. چرا که مشاهده تعارض رأی سازی دستگاه خامنه ای با وسعت تحریم انتخابات ، تضاد جامعه ملی و مستبد و مافیاهای نظامی - مالی ، خود را با شفافیت تمام نشان داده است.
حال خامنه ای که منزوی و ناتوان شده است ، در امریکا ، جز بوش طرف معامله ای نمی یابد. زیرا تنها بوش است که نیاز به عراق قابل اداره تا انتخابات ریاست جمهوری دارد. و بوش نیز توانائی حتی مذاکره را تا انتخابات ریاست جمهوری ندارد . با اینهمه، انتخابات فرمایشی سبب شد که در عراق نیز، " ایران " بازنده شود :
● پس از ﺁنکه کوفی عنان گفت : سازمان ملل در عراق نقش خود را برعهده می گیرد و اخضر ابراهیمی به عراق می رود، ﺁیة الله سیستانی نامه ای به دبیر کل نوشت که قانون اساسی عراق سند تجزیه عراق است و تا تکلیف ﺁن معلوم نشود، ابراهیمی را به حضور نخواهد پذیرفت.
و اطلاعات استراتژیک (12 مارس ) برنده ها و بازنده ها ، در عراق، را به استناد قانون اساسی موقت، اینسان معرفی می کند :
* قانون اساسی موقت عراق بر وحدت عراق که در 1924 اعلام شد، خط بطلان می کشد. زیرا نه تنها اصل دوگانگی قومی - زبانی را می پذیرد بلکه در عمل، عراق را به سه منطقه تقسیم می کند. لذا برندگان و بازندگان دارد :
* برندگان، در درجه اول ژرژ بوش است که قانون اساسی را بمثابه برگ برنده ای ، در برابر حریف انتخاباتی خود، بر زمین زد.
جز او، کردها هستند که نه تنها خودمختاری منطقه هایی را که از 12 سال پیش در کنترل دارند، مسجل کردند و در این قانون اساسی حق وتو پیدا کردند که به ﺁنها اجازه می دهد تصمیمهایی بر ضد اقلیت را وتو کنند ، بلکه از امریکائیها در باره کرکوک و قسمتی از منطقه موصل قول گرفته اند و این قسمتها به دو قسمت یکی با مرکزیت سلیمانیه و دیگری با مرکزیت اربیل ، اضافه خواهند شد. پیشمرگه نیز به استخدام ارتش عراق درخواهند ﺁمد.
* اما بازندگان ترکیه و سوریه و ایران و شیعه عراق هستند :
- ترکیه با تشکیل دولت فدرال در عراق مخالف بود که امریکائیها اعتنائی به مخالفتش نکردند. افزون بر این، ترکیه با نفوذ روزافزون اسرائیل در مناطق کرد نشین ، با معاضدت امریکا ، نیستند.
- سوریه (که در منطق کرد نشینش زد و خوردهای خونین روی دادند ) بازنده است. غیر از اینکه در عراق هیچ نفوذی نمی یابد که گرفتار پی ﺁمدهای وضعیت عراق نیز میشود.
- ایران بازنده است بدین خاطر که 1 - شیعه عراق که اکثریت جامعه عراقی را تشکیل میدهد برابر قاعده مردم سالاری بر عراق حکومت نخواهد جست. تنها در منطقه ای که اکثریت شیعه است ، حاکمیت پیدا می کند.
2 -افراد مسلح شیعه جزء ارتش عراق نمی شوند. زیرا امریکائیها از ﺁن بیم دارند که ارتش بدست شیعه ها بیفتد و بر عراق حاکم شوند !
3 - شیعه ها رهبران سیاسی ندارند و تنها روحانیان ﺁنها را رهبری می کنند. اختلافهایی که با هم دارند نیز ضعف ﺁنها را بیشتر و ناگزیر کرده است به امضای قانون اساسی تن در دهند .
بدین سان، سئوال اصلی اینست : ﺁیا این قانون اساسی وسیله ای برای حفظ وحدت عراق است و یاکار عراق را به تجزیه می کشاند؟
انقلاب اسلامی : بدین قرار، خامنه ای و مافیاها ، برغم همکاری با امریکائیان در عراق، خود و شیعه عراق را بازنده کردند.
و از ﺁنجا که ﺁتش بیار معرکه مافیای شورای نگهبان بوده است ، گزارشی را می ﺁوریم که راجع است به یکی از سران این مافیا ، شیخ محمد یزدی :
|
|
|