آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٦۰٢ از ٢٨ مرداد تا ١٢ شهريور امرداد
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر

محافظه کاران جدید ، با ایران، همان روش را تکرار میکنندکه امریکا و انگلیس در عراق بکار بردند. اینان از یک دولت خارجی نمایندگی میکنند ؟


● ساندی مورنیک هرالد (30 اوت 2004 ) ، زیر عنوان " محافظه کاران جدید در تدارک همان رفتاری با ایران هستند که با عراق شد "، می نویسد :
* تاریخ دارد تکرار می شود. این بار در ایران . درست دو سال بعد از ﺁنکه حکومت انگلستان " پرونده داونیک استریت " معروف را ، در باره اسلحه کشتار جمعی صدام تهیه کرد و دست ﺁویز حمله امریکا و انگلستان به عراق شد، این بار، واشنگتن در کار تکرار همان راه و روش در باره ایران است.
موادی که در ساختن مجوز بکار می روند ، شناخته هستند: برنامه واقعی سرنگون کردن رژیم ایران است. دست ﺁویز برنامه اتمی ایران . قدم اول بر ضد ایران از راه ﺁژانس بین المللی انرژی اتمی برداشته می شود. ظرف 14 ماه ، ﺁژانس 5 گزارش در باره برنامه اتمی ایران تهیه کرده است. بخشی از این گزارش مربوط می شود به برنامه استفاده صلح ﺁمیز از انرژی اتمی و تمایل ایران به تولید سوخت اتمی خویش است که احتمالاً بکار تولید سلاح اتمی نیز می ﺁید.
اخطار ! اخطار !
* برای رفع بهانه، سال گذشته ایران اجازه تفتیش ها را به ﺁژانس داد. پذیرفت از تولید اورانیوم غنی شده نیز خودداری کند. ظرف چند روز ﺁینده ﺁژانس گزارش جدیدی را انتشار خواهد داد.
جون بولتن ، عضو حکومت بوش اروپا را دور زده است که رفتار ایران محل تردید نمی گذارد که قصد تولید سلاح اتمی دارد. اما ﺁژانس بین المللی داوری دیگر کرده است. این ﺁژانس هم مثل هانس بلیکس (سرپرست مفتشان سازمان ملل مأمور کشف و از میان بردن اسلحه کشتار جمعی عراق ) میگوید مدرکی بدست نیامده و زمان بیشتری لازم است.

* ایران نیز میگوید : ﺁژانس باید گزارش کند هیچ چیز که مغایر قرارداد منع گسترش سلاح اتمی باشد را نیافته است و اجازه دریافت تکنولوژی اتمی برای استفاده های صلح ﺁمیز را بدهد.

* بولتن می گوید : اطلاعاتی را در اختیار دارد که ﺁژانس ندارد. بعد از افتضاحی که اطلاعات قلابی در باره اسلحه کشتار جمعی عراق ببار ﺁورد، دیگر به منابع امریکائی استناد نمی کند. بلکه اطلاعات موجود را تعبیر و تفسیر می کند. او به تمایلی نزدیک است که به هواداران " طرح برای قرن جدید امریکا " مشهورند. اینها مرامی را ساخته و پرداخته اند که بنا بر ﺁن، امریکا می باید به جنگ پیشگیرانه بر ضد " دولتهای لات " دست بزند و رژیمهای اسلامی بنیادگرا را براندازد.
نورمن پودهورتز ، محافظه کار دو ﺁتشه، سر مقاله نویش " کمانتری مگزین " ، هفته پیش گفت : " من طرفدار حمله به ایران، در حال حاضر، نیستم اما اگر چنین امری روی دهد، قلبم نمی شکند ".
تبلیغات در باره ایران با کارزار تبلیغاتی بسود جنگ با عراق که دو سال پیش ، انجام شد، فرق می کند. این بار، امریکا می گوید از راه سازمان ملل میخواهد عمل کند. بولتن از ﺁژانس می خواهد گزارش کند ایران قرارداد منع انتشار اسلحه اتمی را نقض کرده است و پرونده را به شورای امنیت ارجاع کند. فرانسه و ﺁلمان زیر بار نمی روند.
فرق دوم در اینست که بنا بر فرستادن قشون نیست. سربازان امریکائی در عراق و افغانستان دستشان بند و نیز خسته اند. صحبت بر سر استفاده از " قوای مخصوص " و یا حمله هوائی برای ویران کردن تأسیسات اتمی ایران و یا چراغ سبز دادن به اسرائیل برای انجام این کار است.
بزرگ ترین فرق اینست که این بار انگلستان، بخلاف مورد جنگ با عراق، باتفاق فرانسه و ﺁلمان ، به گفتگوهای سازنده با ایران پرداخته است.
اینان حجت قوی دارند : فاجعه جنگ با عراق و ناتوانی در استقرار صلح و ثبات و نظم در این کشور ، این کشورها را به پرهیز از جنگ با کشوری که مرزهای وسیع تر و جمعیت بیشتر دارد، بر می انگیزد. حتی حمله هوائی به ایران سبب وحدت مردم این کشور و تشدید خصومت مردم خاورمیانه با غرب می شود. بخصوص اگر امریکا از حمله هوائی اسرائیل به ایران حمایت کند.

● تحقیق امریکا در باره فعالیتهای " امریکن ایزائل پابلیک ﺁفرز کمیتی " به این جا رسیده است که این سازمان دیگر به اتحاد قوی امریکا و اسرائیل بسنده نمی کند بلکه از اسرائیل در امریکا نمایندگی می کند.
فوروارد ( 3 سپتامبر ) می نویسد هر دو فعالیت قانونی است اما قانون نسبت به سازمانهای طرفدار اسرائیل ، از جمله ،AIPACوقتی به خدمت یک دولت خارجی درمی ﺁیند، اجرا نمی شود.
طرفداران این سازمان در کنگره و محافل یهودی می گویند مدرکی در دست نیست که ثابت کند AIPAC قوانین راجع به جاسوسی امریکا را نقض کرده است.
انتقاد کنندگان از این سازمان خاطر نشان می کنند که در اسرائیل ، با حزب لیکود است که روابط تنگاتنگ دارد. رهبران سازمان تکذیب می کنند و می گویند ما از هر حکومتی حمایت کرده ایم که اکثریت بدست ﺁورده است.
و نیز انتقاد کنندگان یادﺁور می شوند که این سازمان فعالیتهایش همان فعالیتهای محافظه کاران جدید در حکومت بوش هستند. جنگ عراق را بخاطر ﺁنکه بخاطر منافع اسرائیل انجام می گرفت، باتفاق تدارک کردند.
حالا هم ایران را هدف کرده اند. AIPAC همکار محافظه کاران جدید در برانگیختن کاخ سفید به اتخاذ سیاست تغییر رژیم در ایران است. یک مقام می گوید : این سازمان گرفتار وسوسه تغییر رژیم در ایران است اما رفتارش و رفتار دیگر گروههای یهودی بسا سبب برانگیختن احساسات ضد اسرائیل و ضد یهودی بگردند.
چندین تن از رهبران جامعه یهودیان امریکا AIPAC و حکومتهای اسرائیل را که جانشین یکدیگر شده اند و حکومت امریکا را انتقاد می کنند بدین خاطر که دیگر مرزی میان " لابی " (گروه حمایت کننده) و این دو حکومت بر جا نگذاشته اند. مقامات AIPAC این سازمان را رها کرده و در حکومتهای امریکا و اسرائیل کار می کنند. برای مثال، لنی بن داوید که پیش از این، به اسم لئونارد داویس می شناختندش، مدت 25 سال در AIPAC کار می کرد. اما در 1998، در حکومت نتان یاهو، به عضویت سفارت اسرائیل در امریکا درﺁمد. یا مارتین ایندیک که عضو این سازمان بود، مشاور پرزیدنت کلینتون در امور خاور میانه شد. وقتی رابین نخست وزیر اسرائیل شد AIPAC را از اینکه بیش از حد در حمایت از اسرائیل، در حکومت امریکا، عمل کند، بر حذر داشت. بنا شد این سازمان فعالیت خود را محدود به کنگره کند. رابین استدلال می کرد که این سازمان می باید از ارتباطهای قوه های اجرائی امریکا با اسرائیل، دور بماند.
ایران را موضوع محوری فعالیتهای خود کردن همان کاری است که رابین از این سازمان می خواست. بر اثر اقدام این سازمان بود که کنگره امریکا در 1996، قانون مجازات اقتصادی ایران و لیبی را تصویب کرد.
AIPAC عمل در حوزه قوه اجرائی امریکا را بر عمل در حوزه قوه قانون گذاری افزوده است چرا که ، تا حکومت بوش، هیچگاه رابطه حکومتهای امریکا و اسرائیل این اندازه نزدیک به هم نبوده اند. بخاطر حمایت همه جانبه وزارت دفاع از حکومت شارون و حمایت برخی از عناصر وزارت خارجه، AIPAC ﺁن دسترسی را به منابع حکومت امریکا پیدا کرده است که تا این تاریخ، هیچگاه پیدا نکرده بود.
اما واشنگتن پست ( 4 سپتامبر ) خبر می دهد که 1 - تحقیق در باره جاسوسی بنفع اسرائیل تنها فرانکلین را در بر نمی گیرد بلکه کارشناسان مسائل ایران در وزارت دفاع و دفتر دیگ چنی را نیز فرا می گیرد. 2 - اف بی ﺁی از دو دیپلمات اسرائیلی که ممکن است گیرندگان اسناد سری حساس باشند، نام می برند . و 3 - محافظه کاران جدیدی نظیر فیث ، معاون وزیر دفاع و پل ولفوویتز ، معاون وزیر دفاع، یک مشاور وزیر دفاع نیز تحت تعقیب هستند . و 4 - دو سال است که اف بی ﺁی به تحقیق مشغول است. و 5 - مدت 3 سال و نیم است که حکومت بوش نتوانسته است سیاستی را در قبال ایران اتخاذ کند. یک علت ﺁنست که محافظه کاران جدید ، با سیاستی که تغییر رژیم را در برنداشته باشد، موافقت نمی کنند : ورمسر و فیث و پرل سه نفری هستند که، باتفاق ، در 1996، طرحی سیاسی را برای نتان یاهو، نخست وزیر وقت اسرائیل ، تهیه کردند. عنوان این طرح این بود : A Clean Break : A new Strategy for Securing Real بنا بر این طرح، سرنگون کردن رژیم صدام بخشی از طرح تغییر رژیمهای رادیکال منطقه بشمار است. 6 - اسرائیل یکی از 3 کشوری است که بیشترین فعالیت جاسوسی را در امریکا دارد. 7 - یک عضو دمکرات کمیسیون قضائی مجلس نمایندگان امریکا یک دادستان جدید تحقیق در باره پرونده جاسوسی و هدفهای سیاسی ﺁن را بر عهده بگیرد.
انقلاب اسلامی : تغییر رژیم در ایران و سوریه غیر از تغییر رژیم در عراق است. در این دو کشور، بنا بر فشار از بیرون بقصد انطباق جوئی این دو رژیم با سیاستهای اسرائیل و امریکا در خاورمیانه است. وسیله های فشاری که در اختیار دارند، محاصره اقتصادی است که کرده اند و نتیجه دلخواه را ببار نیاورده و بلکه مایه قوت رژیم نیز شده است. تهدید به حمله نظامی و " ﺁلترناتیو" وابسته سازی کاری است که محافظه کاران جدید بدان مشغولند. می دانیم که لودین گذاشتن دست نوه خمینی را در دست نوه رضا خان، افتخار زندگی خود می دانست. محافظه کاران جدید قرار بر متحد کردن رجوی و رضا پهلوی و حسین خمینی داشتند. با ﺁنکه ﺁن کار به شکست انجامید، به تشویق اسرائیل (و به توصیه ساواکیهائی که اینک در خدمت اسرائیل هستند و پرویز ثابتی در رأس ﺁنها است ) ، بر ﺁنند که گروه رجوی را وسیله فشار کنند. به مردم ایران و نقش این مردم نمی اندیشند چرا که اگر به نقش این مردم می اندیشیدند، به این نتیجه می رسیدند که خودداری از هرگونه مداخله، بهترین کار است. بنیادگراها و محافظه کاران جدید و حاکمان بر اسرائیل یک ایران ﺁزاد و مستقل نمی خواهند. ایران ضعیف و وابسته می خواهند. باری، لو دادن رابطه محافظه کاران جدید و اسرائیل با گروه رجوی را ، علت از پرده بیرون افتادن ماجرای جاسوسی دانسته اند :

محتوای سندی که به اسرائیل داده شده است و اسرائیل و محافظه کاران جدید جانشین صدام می شوند در ﺁلت کردن گروه رجوی و لو دادن ماجرای جاسوسی در واقع لودادن سیاست مشترک محافظه کاران و اسرائیل است :


● سندی اصلی که به اسرائیل تحویل شده است ، NSPD17 است. اسرائیل نیاز داشته است بداند ﺁیا در سیاست حکومت بوش در مورد ایران ، چیزی هست که اسرائیل با ﺁن مخالف باشد یا خیر و ﺁیا در ﺁن چیزی نیست که اسرائیل می خواهد باشد؟ ﺁنتی وار (4 سپتامبر ) توضیح می دهد که کار لاری فرانکلین نه جاسوسی که خیانت به امریکا است.
NSPD17 یعنی نبرد با اسلحه کشتار جمعی بخاطر امنیت ملی ، دستور العملی است که به اسرائیل داده شده است.
محتوای مهر سری نخورده NSPD17 ، در دسامبر 2002 ، منتشر شد. کمی بعد از ﺁنکه وودوارد به ما گفت گه پرزیدنت بوش سر انجام " تصمیم گرفت " بر ضد عراق جنگی را بکند که عراق محرک ﺁن نبود. در متن طبقه بندی نشده " پاسخ نظامی دادن ، از جمله بکار بردن سلاح اتمی و بیولوژیک و شیمیائی بر ضد کشوری که اسلحه کشتار جمعی بسازد ، قید شده است. واشنگتن پست فاش ساخت که محتوای سند مطلقا سری NSPD17 گویای ﺁنست که بوش با سنت 50 ساله امریکا بریده است و سیاستی را که در طول نیم قرن، امریکا در جلوگیری از توسعه اسلحه کشتار جمعی و تروریسم دنبال می کرده است، با جنگ پیشگیرانه جانشین کرده است. در ضمیمه سند محرمانه، دستور رئیس جمهوری مربوط می شود به ایران و سوریه و کره شمالی و لیبی . این کشورها هدف اول سیاست جدید حکومت امریکا شده اند.
اما معلم جنگ پیشگیرانه اسرائیل است : در 1981 که اسرائیل نیروگاههای اتمی عراق را بمباران کرد، به کار خود، اقدام پیشگیرانه نام نهاد. با وجود این ، اسرائیل می خواسته است از محتوای سند NSPD17 سر در ﺁورد. از محتوای ﺁن اطلاع نداشته است به این دلیل که اگر همه چیز را به AIPAC می گفتند و سری در میان نبود که جاسوسی محل پیدا کند، چرا کُندی ، بهنگام بازجوئی به اف بی ﺁی چیزی از ﺁن نگفت؟
● CNN (28 اوت ) قول یک مقام امریکا ئی را نقل می کند که فرانکلین و همکارانش جهت دادن به سیاست امریکا در عراق و ایران بوده است و نیز قول مقام دیگری را نقل می کند که کار فرانکلین در سطح و حدی نبوده است که بر سیاست امریکا اثر بگذارد.

● اما مجله نشین (31 اوت ) بر اینست که با دوستانی نظیر محافظه کاران جدید ، اسرائیل چه نیازی به دشمن دارد. محافظه کاران جدیدی کاری کرده اند که خطرها برای تنها مردم سالاری منطقه ، برهم افزوده می شود.
از نظر نیشن، کار فرانکلین فردی نبوده و اجرای سیاستی است که محافظه کاران جدید تهیه کرده اند. می پرسد: اگر بخشی از سیاستی نیست که حکومت بوش، به القای محافظه کاران جدید اجرا می کند، چون است که 1 - امریکا پای خود را از روند صلح اسرائیل و فلسطین بیرون کشید. نقشی تاریخی را رها کرد که در مقام دولتی که نسبت به هر دو طرف حسن نیت دارد، برای بر قراری صلح میان دو طرف، عمل می کرد؟ 2 - بعد از ترورهای 11 سپتامبر، این به اصلاح محافظه کاران جدید طرح سرنگون کردن رژیم صدام را سیاست حکومت بوش کردند و ما را گرفتار باتلاق عراق کردند ؟ 3 - سیاست ﺁنها تنها ﺁتش خشم و کین را در منطقه بر افروخت و بر تهدیدها افزود که متوجه اسرائیل هستند. بسیاری از اسرائیلیها دور اندیش هشدار دادند که این سیاست تنها برای فروشندگان اسلحه و افراطیهای سیاسی و مذهبی مفید است. جنگ را با دیپلماسی جانشین کنید.
4 - میانه روهای دنیای اسلام دیدند که بر اثر خشم همگانی از جنگ امریکا با عراق و حمایت بی چون و چرایش از شارون و حکومت او، موقع خویش را از دست داده اند. القاعده و گروههای متحدش ، با استفاده از بلبشوی حاکم بر منطقه، نسل جدیدی را برای فعالیتیها تروریستی خویش بخدمت گرفته اند. افراطیها هم اکنون بخش مهمی از عراق را به مهار خود درﺁورده اند و بر سر بقیه با قوای امریکا در جنگ هستند. رژیم ایران که حکومت بوش محور شرش میخواند نفوذ بسیار در شیعه عراق پیدا کرده است . نفوذی که ایران در عراق دارد امریکا با قشون 120 هزار نفریش ندارد.
5 - سنجش های افکار نشان می دهد امریکا در افکار عمومی جهان تا کجا سقوط کرده و چه اندازه مغضوب مردم دنیا شده است.
محافظه کاران جدید از چلبی فاصله گرفته اند. این گروه ، با وجود بی ثباتی در مرام ، در خیال رادیکال خود ، برﺁنند جهان را داغان کنند و ﺁن را موافق تصویر خیالی خود، باز بسازند. امریکا و اسرائیل وسیله کارند.

● هاﺁرتص ( 30 اوت ) نیز بر این نظر است که محافظه کاران جدید خود را می خواهند و در خدمت خود هستند :

* مسئله واقعی یعنی رابطه اسرائیل با امریکا و جامعه یهودیان امریکا در تحویل اسناد سری از سوی کارمند وزارت دفاع امریکا به اسرائیل خلاصه نمی شود. هدف از قالی که چاق شده است ، زدن محافظه کاران جدید است. اینها گروهی هستند دوست اسرائیل که بسیاری یهودی در میانشانند . پرزیدنت بوش را به رفتن به جنگ عراق برانگیخته اند.

* جمهوریخواهها می گویند رو کردن ماجرا ، همزمان با برگزاری کنوانسیون حزب جمهوریخواه امریکا، کار عوامل حزب دمکرات و به قصد برگرداندن توجه مردم امریکا از کنوانسیون و ضربه زدن به بوش در این موقعیت است.

* از متفکران محافظه کاران جدید، یکی فیث است. چندین سال پیش، او و دوستانش طرحی را تهیه کردند تا که امریکا و اسرائیل با اجرای ﺁن، چهره خاورمیانه را تغییر دهند. در 1996، مؤسسه تحقیقاتی محافظه کار اسرائیلی - امریکائی از فیث و دیگران، از جمله ریچارد پرل دعوت کرد طرحی را تهیه کنند تاکه حکومت نتان یاهو به اجرا بگذارد.
این قسمت از ﺁن طرح ، پیشنهاد فیث بود : اسرائیل می تواند محیط سیاسی منطقه ای خود را تغییر بدهد از راه همکاری با ترکیه و اردن از سوئی و مهار و ضعیف و بسا سرنگون کردن حکومت سوریه از سوی دیگر. این سیاست می باید سرنگون کردن رژیم صدام را در بر بگیرد .
بنا بر ﺁن طرح، یک تن از خانواده هاشمی می باید در عراق به سلطنت برسد . زیرا تغییر رژیم در عراق توزان قوا را در خاورمیانه عمیقاً تغییر می دهد. بنا بر این ، اسرائیل در حمایت از سلطنت خانواده هاشمی بر عراق سود دارد.
6 سال بعد، بهنگام اشغال عراق، یکی از همان گروه تهیه کننده طرح از به سلطنت عراق رسیدن شاهزاده حسن ، ولیعهد پیشین اردن ، حمایت کرد.

* در همان سند ، فیث و دوستانش به اسرائیل قول می دهند از تغییر پایتخت از تل اویب به بیت المقدس حمایت کنند . و این محافظه کاران جدید و AIPAC بودند که این موضوع را در برنامه انتخاباتی بوب دول، نامزد ریاست جمهوری از حزب جمهوریخواه گنجاندند. اما پرزیدنت کلینتون و اسحق رابین بر این نظر شدند که چنین ابتکاری به ایجاد اعتماد در مردم فلسطین کمک نمی کند. شاید این قوی ترین دلیل باشد بر این که محافظه کاران جدید و لابی های حامی اسرائیل، در واقع در خدمت خودشان هستند.

● اما، ناتان گاتمن ، در تحلیل مفصلی (8 سپتامبر) ، توضیح می دهد چرا محافظه کاران جدید - که اغلب یهودی و صهیونیست هستند - امریکا را به خدمت سیاست اسرائیل در ﺁورده اند. نویسنده از چهار مرکز سخن بمیان می ﺁورد و ارتباط این چهار مرکز را با یکدیگر توضیح می دهد : مرکز اول سرهنگ بازنشسته لاری فرانکلین است که مظنون است به دادن اسناد سری به اسرائیل . مرکز دوم لابی AIPAC است که واسطه رساندن اسناد به اسرائیل بوده است. مرکز سوم سفارت اسرائیل در واشنگتن و حکومت شارون است و مرکز چهارم محافظه کاران جدید هستند. اما انگیزه مرکز اول ایدئولوژیک بوده است و او محافظه کار جدید دو ﺁتشه و سخت ضد رژیمهای ایران و عراق است و ، بنا بر این ، برابر تصمیم مرکز چهارم عمل می کند. ارتباط مرکزهای دوم و سوم نیز دیرین است و مرکز دوم کارگزار اسرائیل و در اسرائیل ، جورش با حزب لیکود جور است. مرکز چهارم محافظه کاران جدید را به وزارت دفاع پیوند می دهد. کاری که این مرکز در حکومت بوش موفق شد این بود که سیاست امریکا در خاورمیانه را از وزرات خارجه به وزارت دفاع منتقل کرد و سیاستی را در خاورمیانه به اجرا گذاشت که دلخواه حکومت شارون است. از جمله ، امریکا را به جنگ با عراق کشاند . لو رفتن فرانکلین ، تنها لو رفتن انتقال اسناد سری از وزارت دفاع به سفارت اسرائیل نیست بلکه لو رفتن نقشه ای نیز هست که محافظه کاران جدید برای ایران تهیه می کرده اند.

● و روزنامه امریکائی سیتل تایمز (3 سپتامبر 2004) یکی از علل لودادن جاسوسی فرانکلین را ، کار محافظه کاران جدید در استفاده از گروه رجوی بر ضد رژیم ایران می داند:

* کار فرانکلین این بوده است که با گذاشتن مدارک سری امریکا در اختیار اسرائیل ، اسرائیل را به حمایت از سیاست پیشنهادی محافظه کاران جدید بر انگیزند.
با سیاست پیشنهادی وزارت دفاع ، وزارت خارجه و سیا و رایس، مشاور امنیتی بوش، مخالف هستند. این سه با خواست ( محافظه کاران ) مبنی بر همکاری با مجاهدین خلق ایران ، گروه مخالف رژیم ایران که وزارت خارجه امریکا تروریستش خوانده است، مخالف هستند.
اسرائیل ایران را خصم شماره یک خود می شناسد و اگر به مدارک مهم گویای برنامه حکومت بوش دسترسی پیدا می کرد، می توانست در جهت دادن به سیاست امریکا اثر بگذارد.

* در باره فرانکلین و فعالیتهای او، اف بی ﺁی از دو تن از اداره کنندگان AIPAC نیز بازجوئی کرده اند. این دو تن یکی استو روزن ، مدیر امور خارجی ، و دیگری کیت ویسمن ، یک متخصص امور ایران است. از این دو، در باره رابطه شان با فرانکلین پرسیده اند.

* یکی از مقامات حکومت می گوید : مسئولان امور سیاسی در وزارت دفاع ، بی اعتناء به مجاری عادی سیاسی ، دست بکار شده اند و بر ﺁن بوده اند که اسرائیل را موافق کنند نفوذ سیاسی خود را در واشنگتن بسود پیشنهادهای ﺁنها در باره عراق و ایران ، بکار برد.
مقامات امریکائی غیر عضو در وزارت دفاع امریکا می پرسند چرا کارمندان وزارت دفاع، کسانی چون فرانکلین و هارولد رود ، در دسامبر 2001، با قربانی فر ، دیدار کرده اند ؟ برای این پرسش هنوز پاسخی نیافته اند. لدین میگوید : دیدار اول برای ﺁن بود که مقامات امریکا را با ایرانیانی در رابطه بگذارد که می گفتند اطلاعاتی در باره خطرهائی دارند که ، در افغانستان ، افراد قشون امریکا را تهدید می کنند !

* مقامات اداره سیاسی وزارت دفاع که تحت ریاست فیث است، بر لزوم حفظ تماسها با گروه مجاهدین خلق ، استدلال می کنند. این گروه بکار براندازی رژیم روحانیان در ایران، می ﺁید.
مقام حکومت می گوید: دستیاران وزارت دفاع و کسانی که با وزارتخانه کار می کنند ، می کوشند بعضی از کسانی را که در وزارت خارجه و سیا ، طرف تماسشان هستند، با قربانی فر و مجاهدین خلق ﺁشتی دهند.

* با وجود این ، رویتر (7 سپتامبر) قول مایکل روبین ، عضو امریکن اینترپرایز انستیتوت (متعلق به محافظه کاران جدید و گرایشهای راست حزب جمهوریخواه امریکا ) ، را نقل کرده است : در وزارت دفاع امریکا، کسی طرفدار حمایت از مجاهدین خلق نیست. این گروه را وزارت امورخارجه امریکا تروریست شناخته و نامش در فهرست سازمانهای تروریست درج است. این مورد از موارد نادری است که بر سرش، میان وزارت دفاع و وزارت امور خارجه اتفاق نظر وجود دارد.
بنا بر گزارش سال 2003 ، دولت ایران " فعال ترین دولت حامی تروریسم در جهان است. " هیچکس طرفدار کمترین ارفاقی با تروریسم ، از جمله با سازمان مجاهدین خلق نیست . جنگ با تروریسم با ارفاق به این وﺁن گروه تروریست سازگاری ندارد.
انقلاب اسلامی : با وجود این تکذیب، الف - برغم ﺁنکه امریکا سرنوشت افراد گروه مقیم عراق را در اختیار صلیب سرخ گذاشته است، هنوز صلیب سرخ امکان نیافته است با این افراد ارتباط برقرار کند و ب - تکذیب بعد از انتشار گزارش سیتل تایمز، جا برای تردید نمی گذارد که این گروه بکار متهم کردن محافظه کاران جدید و متحدان اسرائیلیشان رفته و ﺁنها برای دفاع از اعتبار خود، منکر رابطه با این گروه شده اند. چه بد فرجام است درﺁمدن به خدمت بیگانه و چه سقوط وحشتناکی است به دنبال ارباب گشتن و نیافتن !

● در 30 اوت، اسکوکرافت، مشاور امنیتی بوش (پدر ) که پیش از جنگ، حمله به عراق را کاری نادرست ارزیابی کرده بود و بدین خاطر مغضوب شده و سکوت گزیده بود، سکوت را شکست و جنگ با عراق را نادرست توصیف کرد و چاره را تن دادن به واقعیت دانست:

* یکی از مشکلهائی که بوش می باید حل کند، وجود حکومت سایه محافظه کاران جدید است. نظر گاه این گروه و باورمذهبی رئیس جمهوری که به او این احساس را داده است که مأموریت دارد تروریسم را در خاورمیانه شکست دهد ، در مقایسه با واقع بینی بوش (پدر) ، ضرورت بازگشت به واقعیت گرائی را نمایان می کند.

* جنگ در عراق کاری بود که نمی بایست می شد. بر اثر این جنگ، اینک حکومت امریکا نمی تواند با کشورهائی مثل ایران مقابله کند که از رژیم صدام به تولید سلاح اتمی بسیار نزدیک تر هستند. افزودن بر اینکه استقرار مردم سالاری به ضرب گلوله ، ﺁنهم در خاورمیانه ، کاری شدنی بنظر نمی رسد. این روش در مقایسه با واقع گرائی بوش ( پدر ) ذهن گرائی افراطی را ﺁشکارتر می نمایاند.

* واقع گرائی در سیاست خارجی ذهن گرائی محافظه کاران جدید را دارد از میدان بدر می کند. با توجه با وضعیت انزجار ﺁوری که عراق پیدا کرده و ناامیدی که محافل محافظه کار را در بر می گیرد، سبب شده است که موج واقعیت گرائی برخیزد و دامن بگسترد. اسکوکرافت پیامبر این واقعیت گرائی است . وضعیت در مقایسه با 4 سال پیش بدانحد تغییر کرده است که امرور ، مشاور جون کری در سیاست خارجی، خود را طرفدار اسکوکرافت می خواند.

* اسکوکرافت می گوید: اگر به سخنانی باز گردیم که پرزیدنت بوش ، در مبارزات انتخاباتی سال 2000، بر زبان می ﺁورد و ﺁنها را با رفتار حکومت او مقایسه کنیم، سخت متضاد می یابیم. از سیاست خارجی متواضعانه تر ، از اعتنای بیشتر به نظر متحدان امریکا ، دست شستن از ایفای نقش تنها پاسدار صلح ، در عمل، او وارونه این نظر ها را کرد. چرا چنین کرد؟ زیرا وقتی مقام ریاست جمهوری را تصدی کرد، نظر دیگری به وضعیت دنیا پیدا کرد.

* راستی اینست که دو گرایش در حکومت بوش ، با یکدیگر، کشماکش می کنند: از دید اسکوکرافت، پاول و رایس واقع گراها را رهبری می کنند. اما در یک دوره ، وزیر خارجه و حتی مشاور امنیتی کنار گذاشته شدند.
اما اینک بهار واقعیت گرائی است : روشنفکران واقعیت گرا نظیر فرانسیس فوکویاما و ویلیام باکلی و ژرژ ویل ، مأیوسانه از در دام عراق افتادن امریکا نوشتند. در ماه های اخیر، در درون حکومت بوش، صحبت از دموکراسی نمایشی در عراق ، بسیار فروکش کرده است. بوش که زمانی می گفت تروریستها در مخفی گاههای زیر زمینی خویش دفن می شوند، اینک می گوید : بسا در جنگ با تروریسم هرگز پیروز نشود.

* امروز که در تجربه چهار سال حکومت بوش ، تأمل می شود، مشاهده می شود که اسکوکرافت در اموری که اظهار نظر کرده ، بر حق بوده است : او در وجود اسلحه کشتار جمعی تردید کرد، رابطه صدام با القاعده را راست ندانست و هشدار داد که جنگ با عراق ثابت خواهد کرد امریکا از جنگ با تروریسم منحرف شده است. رابطه امریکا با متحدانش را خراب خواهد کرد . دو سال پیش، او در مقام مشاور رئیس جمهوری توصیه کرد دستگاههای اطلاعاتی امریکا در سیا متمرکز شود. دو سال بعد، امروز، بوش این نظر را تأیید می کند.

* در باره عراق، اسکوکرافت می گوید: ما نباید به دنبال یافتن غول باشیم برای اینکه از پایش در ﺁوریم. وضعیت بدتر از ﺁنست که می نمایاند. تغییر دادن تاریخ ، تغییر دادن یک ملت ، تغییر دادن فرهنگها ، کارهائی هستند که بسیار کند انجام می گیرند. من فکر می کنم در عراق نیز واقعیت بر خواسته های ذهنی غلبه خواهد کرد: تحول کند خواهد بود.
انقلاب اسلامی : اگر واقعیت گراها دست بالا را پیدا کنند، رجوی و گروه او ، به سراغ کدام ارباب خارجی باید بروند؟ سرنوشت زورپرستهائی که وسوسه رسیدن به قدرت به هر قیمت را پیدا می کند، جز این نیست که خود را گم کنند، مردم خویش را از یاد ببرند، در به در، دنبال ارباب بچرخند.
بهر رو، گزارش ﺁژانس بین المللی انرژی اتمی در باره برنامه اتمی ایران و اظهار نظرهای مقامهای اروپائی، وضعیت مبهمی را بوجود ﺁورده است که در روزهای پیش از انتخابات ریاست جمهوری ، دو نامزد را با دو پیشنهاد ، رویا روی یکدیگر قرار می دهد :


صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر