رابطه امریکا با شیعه عراق، رابطه با ایران و عربستان نیز هست بنا بر این : راه حل تعادل ضعفها و محور رابطه ها شدن امریکا است ؟:
●استراتفور (3 ژوئن) گزارش - تحلیل مفصلی را ، زیر عنوان " عراق، ایران و عربستان " انتشار داده است. نکات اصلی ﺁن عبارتند از :
* امریکا وارد مرحله چهارم جنگ خود در عراق شده است. مرحله اول تصرف عراق بود . مرحله دوم مرحله ای بود که امریکا گمان می برد ، در عراق ، دستش باز است. این مرحله در اول ژوئیه 2003 پایان یافت. مرحله سوم توفیق در مهار رویدادهای عراق بود. جنگهای سخت با چریکهای سنی و همکاری با شیعه و ایران . مرحله چهارم از ماه ﺁوریل شروع شده است : توافق در فلوجه و تشکیل حکومت دوران انتقالی .
* تشکیل حکومت انتقالی اوج روندی است که از ما ﺁوریل، با قیام مقتدی صدر و عدم تمایل ﺁیةالله سیستانی به مداخله برای جلوگیری از این قیام و جنگ، شروع شده است. رفتار سیستانی سبب شد که حکومت بوش استراتژی را که از ژوئیه 2003 تا ﺁوریل 2004 ، معمول می داشت، تغییر دهد. بنای ﺁن استراتژی بر این بود که امریکا نباید جانب سیستانی و شیعه عراق را رها کند.
در واقع، ﺁنچه امریکا از شیعه می خواست با ﺁنچه شیعه گمان می برد امریکا از او توقع دارد و نقشی که امریکا برای شیعه در نظر داشت و نقشی که شیعه از ﺁن خود می شمرد ، بسیار متفاوت بودند. وقتی اختلاف بروز کرد، فاصله پدید ﺁمد و بزرگ شد . سیستانی گمان می برد اگر شیعه را در دوران قیام سنی ها در ماه رمضان گذشته (اکتبر - نوامبر 2003) مهار کند ، شیعه به توافقی با امریکا دست می یابد که دولت عراق در دست شیعه قرار می گیرد.
اما امریکا سیاستی دگر داشت. با فشار برای تشکیل شدن حکومت دوران انتقال که در ﺁن، نمایندگان دو بخش سنی و کرد شرکت وسیع داشته باشند و موکول کردن انتخابات عمومی به سال ﺁینده، امریکا به سیستانی فهماند که امریکا ﺁنچه او می خواهد ، نخواهد کرد. سیستانی از مجاری مختلف نارضائی خویش را ابراز کرد. خواستار تظاهرات عمومی شد. چون هیچیک مؤثر نیفتاد، صدر را به قیام برانگیخت. سیستانی میخواست به امریکا نشان بدهد که به شیعه وابسته است و کار صحیح این است که در باب حکومت ﺁینده عراق، رضایت خاطر شیعه را بدست ﺁورد.
سیستانی در محاسبه خود سخت به خطا رفت. زیرا امریکا به این نتیجه نرسید که به شیعه - از جمله به سیستانی و چلبی - وابسسته است و به حمایتشان نیاز دارد. وزارت دفاع امریکا بر این باور بود که امریکا به شیعه و حتی به چلبی نیاز دارد. اما سیا که ضربه مرگبار بر چلبی وارد کرد و وزارت خارجه وابسته شدن به شیعه را خطا می دانستند و اینطور استدلال می کردند و می کنند که شیعه عراق با ایران منافع مشترک دارد و نه با امریکا . بنا بر این، سپردن حکومت عراق به شیعه، جنگ کردن و حاصل ﺁن را تقدیم ایران کردن است.
انقلاب اسلامی : اگر این اطلاع صحیح باشد که قیام صدر و قشون المهدی او به تحریک ﺁیة الله سیستانی انجام گرفته است، خطای سیستانی میتواند عواقب سنگین ببار ﺁورد. زیرا اگر او جنبش همگانی را قطع نمی کرد و این جنبش با تمرین مردم سالاری همراه می شد، نه تنها ابتکار عمل در دست مردم عراق قرار می گرفت ، نه تنها مردم عراق نشان داده بودند که برغم حضور ارتش متجاوز امریکا ، بر اداره مردم سالار جامعه خویش توانا هستند ، بلکه الف - ﺁینده جامعه عراق و کشور مستقل عراق را تضمین کرده بود و ب - به جامعه های دیگر منطقه ﺁموخته بود چسان می توانند از استبدادهائی بیاسایند که مانع از رشد ﺁنها و عامل جلب خطر به این کشورها هستند. اما مانور دادن از طریق گروهی زورمدار ، اصالت بخشیدن به زور و بنا بر این، تصدیق حضور سلطه جویانه امریکا است. بنظر ما، پیدایش و عمل گروههای مسلح که بنایشان بر قدرتمداری، فرﺁورده مدار بسته ایست که قشون امریکا با هدفهای سه گانه (ایجاد روحیه تحقیر و تسلیم و تأمین موقعیت مسلط اسرائیل بر منطقه و مهار منابع نفت ) بوجود ﺁورده است. چنانکه اگر بنا بر استقرار مردم سالاری در عراق بود، امریکا می باید نظر مردمی را تأمین می کرد که خواست خود را از راه جنبشهای همگانی ابراز می کنند.
* قیام مسلحانه طرفداران صدر به امریکا فهماند که نیروی کافی برای اینکه با سنی و شیعه بجنگد را ندارد. وابسته شدن به شیعه برای جنگیدن با سنی نیز مانع از دستیابی امریکا به هدفهایش در حال و ﺁینده می شود. بنا بر این، استراتژی را باید بطور کامل تغییر داد. از این رو، مرحله چهارم ، مرحله تغییر استراتژی امریکا در عراق شد. بنا بر استراتژی کاری ممکن شد که پیش از ﺁوریل، به تصور نیز نمی ﺁمد : امریکا در فلوجه با سنی به گفتگو نشست و به توافق رسید و اداره شهر را به ﺁنها سپرد. از این زمان، جز گروه جهادی که به القاعده وابسته است، امریکا با همه گفتگو می کند. سیستانی که بنا بر استراتژی پیشین ، ستون پایه سیاست امریکا در عراق بود، در این استراتژی برای تحصیل نظر لطف امریکا، با دیگران باید رقابت کند . بیهوده نبود که چلبی را سیا ﺁنسان خرد و خمیر کرد و در حکومت جدید عراق از طرفداران سیستانی ، کسی شرکت ندارد و، در حکومت انتقالی ، شیعه بسیار کمتر از ﺁنچه باید ، نمایندگی می شود.
انقلاب اسلامی : نصب کسی که به جاسوسی سیا افتخار می کند، به نخست وزیری عراق را، جز به تعقیب هدف تحقیر و تسلیم ، نمی توان تعبیر کرد. طرفه اینکه علاوی ، با حمایت سیا، در عراق ، به اعمالی دست می زده است که امریکا ترور توصیفشان می کند. بنا بر این، در حکومت انتقالی ، شرکت نداشتن یک امر است، یک جاسوس را معرف شیعه گرداندن، امر دیگری است. مردم سالاری نیاز به احساس برخورداری از شخصیت ملی دارد. نصب ﺁن رئیس جمهوری و این نخست وزیر، همانند شکنجه ها، برای ﺁنست که احساس حقارت ملی را جانشین احساس شخصیت ملی کند.
* در مرحله چهارم، امریکا میخواهد "استفاده شیعه از امریکا" در ازای حفظ ﺁرامش را ، با " استفاده امریکا از شیعه در عراق و ایران و عربستان " جانشین کند. بنا بر این، وجود گروههای مسلح جانبدار صدام را بعنوان یک نیروی سیاسی می پذیرد. بنا بر این، همان کار را که در فلوجه کرد، در تشکیل حکومت انتقالی نیز کرد. در طول تابستان، امریکا بر همین روش ادامه خواهد داد.
جوهر این استراتژی اینست که عراق را از لحاظ نظامی کنترل کند و در همان حال، به جای ﺁنکه بگذارد شیعه نقش وسط را در بازی سه جانبه داشته باشد ، امریکا خود این نقش را بر عهده بگیرد. این شد که بناگهان، در همان حال که تنور جنگ داغ می شد، سیاستها بسیار نرم و سیال می شدند.
تجدید تعریف نقش امریکا در عراق پی ﺁمدهای بین المللی مهم در بر دارد :
* روند بهبود روابط امریکا با ایران ، بهنگام زلزله بم، به نقطه اوج خود رسید. امریکا پیشنهاد کمک داد و ایران پذیرفت و امریکا کمک کرد. پیشنهاد کرد هیأتی به ریاست خانم الیزابت دول به ایران برود اما ایران نپذیرفت. رژیم ایران اینطور محاسبه کرده بود که امریکا ، در عراق ، به این رژیم نیاز دارد. به کمک ایران در مبارزه با القاعده نیز نیاز دارد. بنا بر این، این او است که چند و چون روابط خویش را با امریکا معین می کند. بر این گمان بود که برگ برنده را در دست دارد و ﺁن را بکار می برد. از ژانویه تا مارس، امریکا بر این نظر بود که نقش ایران مهم است اما بتدریج از رویه ایران بر می ﺁشفت.
در ماه ﺁوریل، امریکا را سیاستی دگر ﺁمد : وضعیت در عربستان روی به وخامت نهاد. عامل اصلی وخیم شدن وضعیت امریکا بود :
* امریکا به دولت عربستان فشار آورد که الف - قطعاً با القاعده وارد جنگ شود. و ب - اسلام گرایان رادیکال را از رژیم خود براند. معنای این دو کار، جنگ داخلی بود که در حال توسعه نیز هست. از دید امریکا ، بقای دولت سعودی فاقد اهمیت شده است در عوض، امنیت جریان نفت واجد کمال اهمیت است.
با وضعیتی که پیش ﺁمده است، برای اولین بار از جنگ دوم بدین سو، قطع جریان نفت عربستان محتمل گشته است. در حقیقت، منابع نفت عربستان در مناطق شیعه نشین قرار دارند. اگر نتوان به این منطقه رفت و عصیان شیعه ها جریان نفت را متوقف کند، ضربه جدی به ادامه رونق اقتصادی امریکا و بسا بقیت جهان وارد می شود.
* و اما ایران سه خواست عمده دارد : 1 - در عراق، دولتی جانبدار ایران و اگر نه، دولتی بی طرف بر سر کار ﺁید تا که جنگ دیگری را با ایران به راه نیاندازد. و 2 - میان شیعه و سنی ، در دنیای اسلامی و در کشورهائی که شیعه و سنی ساکنند، از جمله در عربستان، تعادل برقرار شود. و 3 - در دراز مدت، ایران قدرت مسلط بر منطقه خلیج فارس باشد. روابط رژیم ایران با امریکا در عراق، تابع این سه هدفند.
* مشکل دیگری که اینک عربستان با ﺁن روبرو است ، اینست که با انقلاب ایران و در دوران خمینی، شیعه عربستان نیز جان گرفت و برای رژیم سعودی مسئله شد. اما ﺁن زمان، امریکا بطور کامل حامی عربستان بود. اما امروز، چه بسا امریکا ﺁتش بیار معرکه نیز هست. اگر شیعه بر عراق مسلط شود و شیعه عربستان با حمایت ایران برخیزد، دولت سعودی از پا درخواهد ﺁمد.
از دیدگاه رژیم سعودی که بنگریم، می بینیم این رژیم همزمان نمی تواند با شیعه و وهابی ها بجنگد. مرحله سوم تفاهم میان امریکا و شیعه - ایران ، قیام شیعه های عربستان را در ﺁینده نزدیک امری قطعی می گرداند. بدین خاطر است که در زمستان سال جاری، بهمان نسبت که روابط امریکا با ایران تیره می شد، همکاری عربستان با امریکا بیشتر می شد. سعودیها به امریکائیها حالی کردند که در صورت بیشتر شدن فشار، ﺁنها توان حفظ تعادل را از دست خواهند داد. با وجود این، امریکا خواستار تشدید جنگ با القاعده و طرد اسلام گرایان افراطی ولو به قیمت افزایش مقاومت است. امریکا ﺁنچه از رفتار تهران خوشش نمی ﺁید و در ماه ﺁوریل، از رهبری شیعه در عراق ، بیزارش کرد.
* اما استراتژی مرحله چهارم امریکا خالی از ضعف نیست. دو ضعف ﺁن نظر گیر است : 1 - ضعف اول به وضعیت درونی عراق مربوط می شود. 2 - ضعف دوم ناامن تر شدن جریان نفت است. بقای سعودیها مسئله امریکا نیست بشرط ﺁنکه به جریان نفت صدمه وارد نکند.
در مورد نفت عراق نیز، امریکا خود نفت نیست که می خواهد مهار کند. امنیت جریان نفت است که می خواهد اطمینان بخش کند. در مورد عربستان و جریان نفت، امریکا تا جائی می تواند به عربستان، برای جنگ با القاعده فشار بیاورد که جریان نفت به خطر نیفتد. بنا بر این می باید میان فشار به سعودیها و امنیت جریان نفت، تعادل بر قرار کند. از دید امریکا تعادل حقیقی در اینست که تأمین همکاری کامل عربستان در جنگ با القاعده و نیز تأمین جریان نفت است. اولی را بدست ﺁورده است اینک می خواهد دومی را تأمین کند. تأمین دومی به بی نیاز شدن از ایران و شیعه است :
* قیمت هر بشکه نفت ، بدین خاطر که تقاضای نفت از سوی چین افزایش می یابد، بیشتر از 40 دلار نمی شود. بدین خاطر که امنیت جریان ﺁن به خطر می افتد، از 40 دلار بیشتر می شود. اما ﺁیا استراتژی جدید امریکا جریان نفت را تضمین می کند؟ این پرسش پاسخ ﺁری اطمینان بخشی نمی یابد. چرا که خطر قیام شیعه در جنوب عراق و سرایت ﺁن به عربستان و حمایت ایران از این قیام، می تواند به قطع جریان نفت بیانجامد. بنا بر این ، اختیار ﺁینده با تهران و نجف است :
* رژیم ایران از جهتی که سیاست امریکا، در ماههای اخیر، پیدا کرده است، قطعاً راضی نیستند. شیعه عراق که متحد عمده ایران در عراق است، نیز سیاست امریکا را بطور روز افزون تغییر جهت پذیرتر و غیر قابل پیش بینی تر می یابد. شیعه عراق خود را در خطر واقع شدن میان دو سنگ ﺁسیاب واشنگتن و تهران می بیند. این امر که سیستانی ، بطور ضمنی، از حکومت جدید حمایت می کند، فوق العاده مهم است. زیرا نشان می دهد از جهتی که حوادث به خود گرفته اند، نگران است. با وجود این این دو پرسش پاسخ می طلبند : 1 - ﺁیا ایران سیاستی پرخاشگرانه تر اتخاذ می کند و سنت رعایت احتیاط را رها می کند یا خیر؟ و 2 - ﺁیا رقابت دیرین میام قم و تهران ، نجف را در موقعیتی قرار میدهد که وارد شدن در بازی امریکا را بپذیرد یا خیر؟
● در 11 ژوئن، نیویورک تایمز گزارش کرد که مقتدی صدر ، در نماز جمعه 10 ژوئن، یک هفته ﺁتش بس داده است. دستیار او، شیخ جابر الخفاجی توضیح داده است که مقتدی صدر حکومت انتقالی عراق را تصویب می کند و رهبران ﺁن را به مذاکره برای تعیین زمان خروج نیروهای اشغالگر ، دعوت می کند. این همان حکومت انتقالی است که پیش از ﺁن، به تمسخر می گرفت . صدر گفته است : ما باید به دوران تجاوز و تحقیر پایان بدهیم و برای استقلال عراق بکوشیم و خدمتگزار اشغالگران نباشیم.
دستیار دیگر صدر گفته است سخن صدر به معنای این نیست که او با اشغال عراق و یا مداخله امریکا در کار حکومت جدید موافق شده است. بلکه او امیدوار است که این حکومت به منافع عراق خدمت خواهد کرد.
انقلاب اسلامی : بدین سان، " تنها ابر قدرت جهان " ناتوان گشته و اینک می خواهد از راه ناتوان کردن عربستان، ایران ، شیعه ، بسا شکست در جنگ با عراق را به پیروزی برگرداند. بدیهی است قربانی اول چنین استراتژی، مردم سالاری است. قربانی اول قربانی دوم را در پی می ﺁورد: تضعیف متقابل، ضد رشد است. بنا بر این، سیاست امریکا موجب توسعه فقر و خشونت می شود. راه حل در خود امریکا است : روشنفکران امریکائی باید وارد عمل شوند. وجدان جمعی مردم امریکا را مخاطب قرار دهند: سلطه از راه ایجاد تعادل از راه تضعیف متقابل، یعنی توسعه فقر و کینه و تروریسم. تا مگر انتخابات ریاست جمهوری، نه انتخاب نشدن بوش که تصمیم ملت امریکا بر رویه دولت امریکا شدن سیاست جهانی صلح و ﺁزادی و رشد در جهان بگردد.
|
|
|