شکست خزنده امریکا در عراق که حکومت بوش به ﺁن اعتراف کند و نمی کند:
● در 17 مه ، عز الدین سلیم، رئیس دوره ای شورای حکومتی، در برابر ساختمانی کشته شد که محل این شورا است. از ساختمان نیز هیچ باقی نماند. به دنبال ﺁن، روزنامه نگاران اروپائی از بغداد گزارش کردند قوای امریکا بر جائی تسلط ندارد و کارش عمده حفظ خویش از حملات عراقیها است. از نو، این پرسش بمیان ﺁمد: امریکا چگونه میخواهد حاکمیتی را که ندارد، به حکومت انتقالی منصوب خود، تحویل دهد؟ در 18 مه ، رایس ، مشاور امنیتی بوش نیز گفت، در عراق، هفته های بسیار سختی در پیش هستند . اینست که شکست امریکا در عراق، موضوعی است که مطبوعات معتبر غرب بدان می پردازند:
● لوموند (17 مه ) از قول نماینده خود در واشنکتن خبر داده است تصمیم بوش به نجنگیدن در فالوجه، بر محافظه کاران شوک وارد کرده است. ﺁنها از این می ترسند که او در نجف نیز عقب بنشیند و مطمئن نیستند که سرانجام در برابر مقتدی صدر نیز تسلیم نشود . از دید این طرز فکر، تصمیم های بوش بر ﺁرامش که موافق نظر ژنرالها است، بیانگر عقب نشینی و چشم پوشی از تعقیب هدف است. مک کین از " علامت موگادیشیو " سخن می گوید. اشاره او به عقب نشینی سربازان امریکائی از سومالی ، در 1993 است. او وضعیت امریکا را در یک جمله ، بیان می کند : " اگر ضربه ای سخت وارد کنند (امریکا) ، سرانجام ناگزیر می شوند بیرون بروند " .
علائمی که نمایان می شوند علائم شکست خزنده هستند . شکست سیاست بوش در عراق، هم اکنون، مسلم گشته است. با این ارزیابی که امریکائیها ، در عراق، در برابر مشکل "رهبری رئیس جمهوری " قرار دارند، سناتور دموکرات ، ژوزف بیدن ، در تلویزیون NBC گفت : که در 12 مه، در کاخ سفید، به ژرژ بوش گفته است : " ﺁقای رئیس جمهوری، برای شما، وقت ﺁنست که رهبری کنید ".
● روزنامه گاردین (18 مه ) زیر عنوان " امریکا چسان از عراق می تواند بیرون برود " ، پیشنهادهائی را انتشار داده است :
* بخاطر حفظ حیات امریکائیان و ارزشها و امنیت واقعی امریکا و نیز صلح و ثبات در خاورمیانه در حال انفجار، امریکا می باید، هرچه زودتر، قوای خود را از عراق، بیرون ببرد. تصمیم به بیرون بردن قوا را نه بر پایه "اعتبار بین المللی " که حرف مفت است بلکه بر اساس جلوگیری از اثرات سخت زیانبار سیاست ما در عراق، در کشور ما ، باید اتخاذ کند.
ﺁبرومندانه ترین روش اینست که بلادرنگ انتخابات در عراق انجام بگیرد و بجای حکومتی منصوب ما، مردم عراق خود حکومت خویش را برگزینند و به دنبال ﺁن، قوای امریکا خاک عراق را ترک گویند.
* پرزیدنت بوش به مردم عراق و جامعه بین المللی وعده داده بود به دنبال پیروزی نظامی بر قوای صدام، عراقی در صلح با دولتی مردم سالار جانشین خواهد شد که الگوئی برای کشورهای همسایه خود خواهد شد. اگر هدف جنگ این بوده است، پیروزی نظامی ما به این هدف نیانجامیده است. مقاومت عراقیها مردم عراق و سربازان ما را در موقعیت دو دشمن قرار داده و قوای ما دشمن اشغالگر گشته اند .
حال اگر قوای ما خاک عراق را ترک گویند، دهها سازمان مسلح به جان یکدیگر خواهند افتاد. و اگر در عراق بمانند برای پایان بخشیدن به خشونت در این کشور و تأمین امنیت، باید قوای خود را دو برابر کنیم. اما حضور چنین نیروئی هر دولت را که در عراق تشکیل شود، نا مشروع و بی ثبات می گرداند . دست ﺁخر، راه حل اینست که بگذاریم عراقیها خود راه حل پیدا کنند. احتمال دارد شخصیتی مثل واشنکتن یا هوشی مین بتواند ، در پایان جنگ داخلی بسا بتواند عراق متحد را باز سازی کند.
* امریکا در عراق دو راه بیش ندارد : راه اول اینکه کار استقرار امنیت و ثبات در این کشور را به جامعه بین المللی باز گذارد. سازمان ملل از دولت جدید عراق که بعد از 30 ژوئن تشکیل می شود، در باز سازی زیربناهای عراق ، حمایت کند.
راه دوم اینست که بپذیرد یک دموکراسی واقعی یک اکثریت واقعی را به قدرت می رساند. اما اقلیت نیز باید از امنیت و حقوق خویش برخوردار باشد. بنا براین ، راه حل یک عراق فدرال با تضمین حقوق اقلیت است.
امریکا گفته است قصد دارد در عراق دموکراسی برقرار کند . بنا بر این ، هر اکثریتی که به رأی مردم عراق تشکیل شد، می باید بپذیرد.
انقلاب اسلامی : کلین پاول گفته است : مردم عراق مسلمان هستند و امریکا اکثریتی را که این مردم انتخاب می کنند، ولو اسلام گرا، می پذیرد.
* واقعیتی که ما باید بپذیریم اینست که ناسیونالیسم در عراق بسیار قوی است . این ناسیونالیسم جانشین احساس رضایت بسیاری از عراقیها ، در روزهای اول بعد از جنگ، از امریکا شده است. پس از ﺁزادی عراق از رژیم صدام، ما بر ﺁن شدیم عراق را بنا بر ایدئولوژی خود باز بسازیم و نه بر وفق ﺁمال مردم عراق. در نتیجه، با ناسیونالیسم عراقیان رودر رو شدیم. در حقیقت، ما می خواهیم 1 - قوای خویش را برای درازمدت در عراق نگاه داریم و 2 - میخواهیم بر سیاست نفتی عراق اشراف داشته باشیم. 3 - میخواهیم سرمایه گذاری خارجی از هر قید و بندی رها باشد و این در کشوری که تاریخ معاصر ﺁن، تاریخ مبارزه با سلطه سرمایه های خارجی بر منابع این کشور است. 4 - ما می خواهیم عراق پشتیبان سیاست امریکا در خاورمیانه باشد ، بخصوص از روند صلح حمایت کند. و این بدان معنی است که دولت عراق از بوش و شارون در برابر فلسطینیها حمایت کند.
و حکومت بوش در هر 4 هدف ناکام گشته است. این شکست می باید هم دموکراتها و هم جمهوریخواه ها را متقاعد کرده باشد که تمامی سیاست بوش در عراق به شکست انجامیده است. با وجود این، روش حکومت بوش چنان است که پنداری هیچ راه حل دیگری وجود ندارد. حال ﺁنکه می باید از این 4 هدف دست بردارد و ببیند راه حل وجود دارد. با وضعیت کنونی، راه حل را در واشنکتن باید جست : در امریکا است که باید رژیم را تغییر داد تا مشکل عراق حل شود.
(پیشنهاد اخیر از ری کلوز ، رئیس سابق قرارگاه سیا در عربستان سعودی است. او بمدت 27 سال، بمثابه یک عرب شناس، در سیا خدمت کرده است. )
● نظر ری کلوز صائب است چرا که در حکومت بوش و میان این حکومت و فرماندهان نظامی بر سر استراتژی جنگ در عراق ، اختلاف نظر پدید ﺁمده است . واشنکتن پست (9 مه ) گزارش مفصلی پیرامون این اختلاف نظر انتشار داده است . چکیده ﺁن اینست :
* افسران عالی رتبه ارتش امریکا بر این نظر هستند با سالها مقابله مسلحانه رویارو است بدون اینکه به هدف خویش که استقرار یک عراق ﺁزاد و دموکراتیک است، دست یابد. نگرانی بزرگ اینان اینست که امریکا پیروزی نظامی را بدست ﺁورد اما نتوانست حمایت مردم عراق را جلب کند . این نظر برای نخستین بار دارد ﺁشکارا ابراز می شود:
- ژنرال شارل اسوانک ، فرمانده لشگر هوابرد که بیشتر از یک سال در شرق عراق ، فرماندهی کرده است، توضیح می دهد : در سطح تاکتیک - که جنگ در این سطح انجام می گیرد، ارتش امریکا هنوز برنده است . اما وقتی از او می پرسیم از لحاظ استراتژیک ؟ پاسخ می دهد امریکا ، از لحاظ استراتژیک باخته است.
* سرهنگ پل هوگس که سال پیش مدیر اول برنامه گذاری استراتژیک قوای امریکا در عراق بود، با نظر ژنرال موافق است و توضیح می دهد که همانند جنگ در ویتنام، از نظر نظامی امریکا پیروز شده است . با وجود این، جنگ را باخته است. برای اینکه پیروز بگردیم، نیازمند سیاستی همساز هستیم . بدون چنین سیاستی ما از لحاظ استراتژی بازنده ایم. او توضیح می دهد که برادرش را در جنگ ویتنام از دست داده است. از ﺁن پس، بر این شده است که هر کار در توان او است بکند تا دیگر امریکا در موقعیتی قرار نگیرد که نبرد را ببرد اما جنگ را ببازد. اینک 30 سال از ﺁن زمان می گذارد و باز ما نبرد را برده ایم اما جنگ را می بازیم.
* در درون و بیرون ارتش، کارشناسان، عموماً بر این نظر هستند که قوای امریکا می باید در عراق بمانند اما روش خویش را تغییر بدهند . برخی برﺁنند که باید بر قوای امریکا در عراق افزود و برخی دیگر جانبدار کاستن از شمار ﺁنها هستند . اما همگان بر این نظر اتفاق دارند که امریکا می باید هدفهای خود را در عراق تغییر بدهد و هدفهای کمتر بلند پروازانه تری را بر گزیند. امریکا افکار عمومی عراق را از دست داده است.
برخی از افسران می گویند: اما اگر بنا بر تغییر هدفها و سیاست در عراق باشد، دونالد رامسفلد ، وزیر دفاع می باید کنار برود. زیرا او مسئول یک رشته خطاهای استراتژیک و تاکتیک است. بسیاری از ﺁنها که ما با ﺁنها مصاحبه کرده ایم، میگویند در ارتش خشم عمیقی نسبت به رامسفلد و همکاران نزدیک او وجود دارد .
* یک ژنرال عالی رتبه وزارت دفاع می گوید: من بر این باورم که امریکا در راه شکست است. در این راه، هر اندازه جلوتر می رویم، شکست ما کامل تر می شود. مردم امریکا نمی توانند این شکست را تحمل کنند و نباید هم تحمل کنند .
وقتی از او می پرسیم : مقصران کیانند؟ او پاسخ می دهد رامسفلد و معاون او پل ولفوویتز . من بر این باور نیستم که ما یک استراتژی، پیش از حمله به عراق، معین کرده ایم و بر طبق ﺁن، وارد جنگ شده ایم. اگر کسی مثل کلین پاول رئیس ستاد مشترک بود زیر بار فرستادن قوا، بدون وجود یک استراتژی مشخص ، نمی رفت. دفتر رامسفلد حتی حاضر نیست به نظرو مشورت نظامیان گوش دهد . این افسر و بسیاری دیگر از افسران ارشد که برای تهیه این گزارش با ﺁنها مصاحبه کرده ایم، به این شرط حاضر به مصاحبه شده اند که اسامی شان برده نشود. علت نیز اینست که اغلب با وزیر و معاونان او مراجعه دارند و نیز دیده اند که ژنرال اریک شینسکی ، به این دلیل از کار برکنار شد که در اوائل 2003، گفت : حکومت بوش هنوز درنیافته است چه مقدار نیرو برای اداره عراق بعد از جنگ ضرور است.
* ولفوویتز، شخص دوم وزارت دفاع می گوید: من فکر نمی کنم امریکا در حال باختن جنگ باشد . هیچ افسر ارشدی نیز چنین نظری را به او اظهار نکرده است. هرچند مطمئنم افسرانی هستند که اینطور فکر می کنند . ما همه می دانیم که با مشکل جدی روبرو هستیم اما راهی که در پیش گرفته ایم ، درست است . ما داریم در جهتی شتاب می گیریم که عراق را از دولتی از خود برخوردار می کند و به دفاع از خویش توانا می کند .
ولفوویتز که او را مغز متفکر حکومت بوش می شمارند میخواهد یک عراق ﺁزاد و دموکراتیک بسازد که الگوئی برای کشورهای خاورمیانه بشود . بنا بر این، عدول از این هدف را بشدت رد می کند . او توضیح می دهد که هدف استقرار مردم سالاری کامل نیست. همه میدانند که مردم سالار کردن عراق وقت می برد . من تردید ندارم که هیچکس موافق نیست که یک افسر قدیمی گارد جمهوری عراق را پیدا کنیم و کشور را بدو بسپاریم تا دیکتاتوری دیگری را برقرار کند .
* ژنرال ابوزید، (فرمانده قوای امریکا در تمامی منطقه ) نیز ، گفت : امریکا جنگ را از نظر تاکتیکی برده است. مکثی کرد و افزود: از لحاظ استراتژیک فکر می کنم فرصتهائی داریم. هرچند افتضاحی که شکنجه ها ببار ﺁورده اند و خودروهای مملو از مواد منفجره که منفجر می شوند و کشته ها و مجروح های امریکائی ، تصویری نظامی را می سازند که بنا بر ﺁن ، قوای ما در برابر شورشی مهار نکردنی قرار گرفته اند. اما علائم خوب نیز وجود دارند. از این علامتها ، او بازسازی اقتصادی و پیشرفت سیاسی یعنی حل مسئله فالوجه و همکاری با شیعه ها در منزوی کردن مقتدی صدر را نام می برد . پس از تأمل در وضعیت ، به وزیر دفاع گفتم: با وضعیتی که می بینیم ، احساس راحتی می کنیم. با اینهمه، در ماههای مه و ژوئن ، زد و خوردهای مسلحانه خواهیم داشت.
● اما ، ژنرال سه ستاره ، ویلیام اودم ، Odom که در دوره ریگان، رئیس ﺁژانس امنیت ملی بوده است می گوید : پرزیدنت بوش باید بپذیرد که حمله به عراق ، اشتباه بوده است. بعد به سراغ سازمان ملل برود و اداره عراق را به این سازمان و قوای تحت امرش بسپارد. او که با جنگ نیز مخالفت کرده بود، میگوید : عراق هرگز یک دموکراسی لیبرال نخواهد شد. ما داریم قوای نظامی خود را با بیش از اندازه بکار بردنش و بیش از اندازه در جهان پخش و پلا کردنش ، به تحلیل می بریم.
این ژنرال بازنشسته که اینک مدیر مؤسسه هودسن است ، مؤسسه ای که به مطالعات مربوط به امنیت ملی می پردازد، میگوید: مهم نیست که بوش برای بار دوم به ریاست جمهوری انتخاب می شود یا نه ، او باید هرچه زودتر قوای امریکا را از عراق خارج کند ، وگرنه، به ریاست جمهوری انتخاب نخواهد شد. رقیب او ، کری نیز به ریاست جمهوری انتخاب نخواهد شد اگر به صراحت نگوید در صورت انتخاب ، قوای امریکا را از عراق خارج خواهد کرد.
مصاحبه گر کنسیل ﺁن فرین ریلیشن
Concil on Foreign Relation از او می پرسد : چرا بوش باید بسرعت قوای امریکا را از عراق بیرون برد؟ اودم پاسخ می دهد : در سود امریکا نبود که وارد عراق بشود. در سود اسامه بن لادن بود که یک رژیم سکولار از میان برداشته شود . بسود رژیم ایران نیز بود زیرا ﺁنها می خواستند از رژیم صدام انتقام بگیرند . حالا هم حضور ما در عراق ، این خطر را بوجود ﺁورده است که این کشور پایگاه سازمانهای تروریست، از نوع القاعده بگردد. از سه هدفی که رئیس جمهوری برای جنگ معین کرد، یکی از بین بردن اسلحه کشتار جمعی و دیگری سرنگون کردن رژیم صدام و ایجاد یک دموکراسی لیبرال ، اولی ، پیش از حمله قوای امریکا ، از میان رفته بود و دومی کاری نبود که در سود امریکا باشد و در سود دشمنان ما بود و سومی هدفی ناممکن است. در ﺁینده نزدیک، دموکراسی لیبرال در عراق شکل نخواهد گرفت. دموکراسی غیر لیبرال ، با رهبری رهبران دینی ، نظیر ایران، شکل گرفتنی است. و رهبری که بخواهد از حمایت جامعه عراقی برخوردار باشد، نمی تواند موافق غرب و امریکا باشد . با حمله به عراق، اروپا را بعنوان متحد خویش نیز از دست داده ایم .
● واشنکتن پست (19 مه) گزارشی را منتشر کرد حاکی از اینکه احساس شکست ، یک احساس عمومی گشته است . نه تنها اعضای کنگره گرفتار این احساس شده اند ، بلکه اعضای حکومت بوش ، از جمله شخص رئیس جمهوری نیز اطمینان به پیروزی ندارند :
* در کمیته روابط خارجی سنا، ولفو ویتز، معاون وزارت دفاع ، در برابر پرسشهای سناتورها، پذیرفت که این محاسبه که مردم عراق اشغال بلند مدت کشور خود را تحمل می کنند، غلط از کار درﺁمده است. اصل راهنمای نقشه ما ایجاد صلح در عراق و نه جنگ بعد از جنگ با رژم صدام بود. اجرا شدن برنامه ما زمانی بیشتراز ﺁن می طلبد که مردم عراق تحملش را دارند .
* کمتر از 6 هفته به تشکیل حکومت انتقالی، تلاش حکومت بوش بر اینست دامنه خسارتهای سیاست خود در عراق را محدود کند. سناتور دموکرات ، کریستوفر دود، گفت : در این کشور، بسیاری از مردم از وضعیتی که امریکا خود در عراق بدان گرفتار کرده است ، سخت متأسف و نگرانند. ﺁیا ما به قسمتی از هدفهای خود در این کشور دست خواهیم یافت یا نه ، نه معلوم. در عوض، معلوم است و من هشدار می دهم که ترسی در حال شدت گرفتن پدید ﺁمده است . ترس از اینکه سرانجام ما با بدترین وضعیت روبرو شویم.
* دیروز (18 مه) به اطلاع پرزیدنت بوش رسید که امریکا در عراق، با " کاری سخت" روبرو است. با وجود این ، او گفت : ما از هدف خود که کمک به مردم عراق برای بنای یک جامعه ﺁزاد و مردم سالار، در قلب خاورمیانه است ، منصرف نمی شویم.
او که در کمیته امور امریکا و اسرائیل ، سخن می گفت ، تأکید کرد که عزم من استوار است . لحظه لحظه ای تاریخی است. دنیا به نظاره می کند تا ببیند ﺁیا در عزم ما فتوری رخ می دهد یا نه. دنیای ناظر در عزم ما فتور نخواهد دید. ما ﺁماده رویاروئی با به مبارزه طلبی ها هستیم. اما
* بعکس، نمایندگان کنگره می ترسند زیرا امریکائی که ائتلاف را رهبری می کند، هنوز نقشه معتبری برای دوران انتقال ندارد و هزینه شکست امریکا در عراق می تواند بسیار سنگین باشد .
سناتور ژوزف بیدن ، از حزب دموکرات، گفت : گل موفقیت امریکا ، در عراق ، را دو کسری ، پژمرده کرده اند: یکی کسر امنیت و دیگری کسر مشروعیت .
انقلاب اسلامی : 1 - این اظهارات ولفوویتز با اظهارات او، در باب پیروزی در عراق، نمی خوانند. پس، بنا بر سخنانش در کمیته روابط خارجی سنا، ولفوویتز می دانسته است که، در مصاحبه اش، راست نمی گفته و امریکا در عراق با مشکلی سخت رویارو است 2 - تازه در 18 مه، رئیس جمهوری امریکا مطلع می شود که در عراق، " کار سخت " است . سخنان او، سخنان یک فرمانده پیروز نیست بلکه به سخنان هیتلر می ماند وقتی گفت: جنگ را باخته ایم اما جنگ ادامه دارد !
● استراتفور (11 مه ) نیز تحلیل مفصلی را انتشار داده و در ﺁن، خطر تبدیل شدن موفقیت تاکتیکی به شکست استراتژیک ، در جنگ با " اسلام رادیکال " را خاطر نشان کرده است. به علت کمبود جا، در شماره های ﺁینده ، به این تحلیل و نظرهای دیگر در باره پیروزی تاکتیکی و شکست استراتژیک، باز می پردازیم.
|
|
|