اعترافها: اعتراف " شورایعالی انقلاب فرهنگی " در باره علل تعطیل کردن دانشگاهها :
انقلاب اسلامی : نشریه شرق در 28 اردیبهشت ۱۳۸۳، مقاله "انقلاب و فرهنگ" را منتشر کرد. در 7 تیر "شورایعالی انقلاب فرهنگی " به ﺁن مقاله - به قلم مزدک دانشور و در انتقاد از عملکرد " شورای انقلاب فراهنگی - پاسخ داد. قسمتی از پاسخ این " شورا " که به دلایل تعطیل دانشگاه و کسی که تصمیم به تعطیل دانشگاهها گرفت، اعترافی است رسمی که البته نخستین اعتراف نیست. دکتر ملکی نیز پاسخی به این " شورا" داده است که به دنبال اعتراف " شورا " می ﺁوریم :
● اما اين زمستان براى دانشگاه ها سخت تر هم بود، فصل خموشى دانش و پژوهش در دانشگاه ها آغاز شده بود و سيل خروشانى از شور سياسى و آشوب هاى حزبى در دانشگاه ها جارى بود، چنان كه همگان به آن معترف بودند و در پى راه حلى براى خروج از اين بحران بودند. اقشار مختلف همه به نحوى نارضايتى خود را از اين شرايط و تشنج هاى موجود در دانشگاه ها ابراز مى كردند. عده اى طرفدار تغيير تدريجى بودند و گروهى از تحول انقلابى جانبدارى مى كردند. در هر حال اصلاح دانشگاه ها و بازگرداندن فضاى علم و پژوهش ضرورى مى نمود.
مسئولان نظام براى حل مشكل و به سامان آوردن وضعيت، عزمى انقلابى پيشه كردند.در يك نگاه كلى مى توان سه عامل مهم را در بروز انقلاب فرهنگى دخيل دانست: نخست پيام نوروزى امام(ره) در آغاز سال ۱۳۵۹ كه در آن بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران ايجاد انقلاب اساسى در تمام دانشگاه ها و مراكز آموزش عالى كشور را در راستاى اسلامى كردن دانشگاه ها و رهايى از قيد و بند وابستگى علمى و فكرى بيگانگان و اجانب خواستار شدند، دوم شرايط حاكم بر دانشگاه ها كه وجود گروه هاى سياسى مختلف، عرصه هاى علمى و فرهنگى را تبديل به آوردگاه هاى سياسى و حزبى كرده بودند، سوم عدم تطبيق كاركردهاى دانشگاه ها با نيازهاى جامعه بعد از انقلاب كه فقدان روحيه دينى در دانشگاه ها، نبود روحيه استقلال علمى و فرهنگى و... از مصاديق آن بودند.
در روزهاى نخست پس از پيروزى انقلاب فعاليت هاى سياسى توطئه گران در دانشگاه ها با شتابى چشمگير آغاز شده بود و روز به روز، رو به افزايش بود. چهره محيط هاى آموزشى به سرعت تغيير يافت و صحنه اصطكاك و محل رويارويى عقايد و گرايش هاى گوناگون حزبى و سياسى توسط عوامل مشكوك و وابسته شده بود. از آنجا كه اين عقايد و افكار جز در قالب گروه هاى سياسى نمى توانست تبلور يابد هر يك از اين گروه ها درصدد بودند به ميزان برخوردارى از آراى دانشجويان و ارگان هاى مختلف، دانشگاه ها را تحت نفوذ و كنترل خود درآورند، لذا آنچه براى اين گروه ها اهميت فوق العاده داشت جلب آرا و جذب دانشجويان بود. اين امر سبب شد كه فعاليت چشمگيرى در بعد تبليغاتى در عرصه دانشگاه ها پديد آيد.
دنيايى از پوسترها و تراكت ها و اعلاميه ها و بيانيه ها بر در و ديوار دانشگاه ها و مراكز آموزش عالى نقش بست. در چنين اوضاع و احوالى آنچه كه البته فراموش شد كتاب، درس، استاد و كلاس و در يك كلمه جايگاه اصلى دانشگاه بود. هر گروهى خود را متولى دانشگاه مى دانست؛ تشكل هاى مختلف سياسى آشفته بازارى را فراهم آورده بودند كه امكان ايجاد وحدت رويه جز در سايه يك حركت انقلابى و اعلام تعطيلى دانشگاه ها امكان پذير نبود.
● در 16 تیر ، دکتر ملکی ، سرپرست دانشگاه تهران بهنگام " انقلاب فرهنگی " به ادعای " شورایعالی انقلاب فرهنگی پاسخ داده است. از جمله یاد ﺁور شده است که :
يكشنبه۷ تيرماه ۱۳۸۳ پاسخ "شوراى عالى انقلاب فرهنگى" به مزدك دانشور را در روزنامه شرق خواندم، از اينكه اين شوراى عالى به يك نقد پاسخ گفته خوشحال شدم اما با مطالعه نوشته كه تيتر "دانشگاه آوردگاه سياسى احزاب شده بود" خوشحالى ام ديرى نپاييد و تاثر و افسوس جايگزين خوش خيالى شد. تاثر از اينكه پاسخ شورا، دور از "فرهنگى" كه توقع داشتيم "انقلاب" زاينده آن باشد، بود. مى پنداشتم يك بار هم كه شده يك مرجع و نهاد رسمى دولتى به خود آمده و اعتراف به خطاهاى خود خواهد كرد و باز همان حرف هاى كهنه را تحويل خواننده نخواهد داد و افسوس از اينكه چرا بعضى نهادها، حاضر به نقد خويش نيستند و درصدد اصلاح كار خويش برنمى آيند. قسمت هايى از پاسخنامه را بخوانيد هرچند تكرار مكررات است: "آرى زمستان ۵۸ زمستان سختى بود، نه فقط براى دانشگاه ها كه ايران در آن زمان به سختى مى گذرانيد.
اما اين زمستان براى دانشگاه ها سخت تر هم بود. فصل خموشى دانش و پژوهش در دانشگاه ها آغاز شده بود و سيل خروشانى از شور سياسى و آشوب هاى حزبى در دانشگاه ها جارى بود... در روزهاى نخست پس از پيروزى انقلاب، فعاليت هاى سياسى توطئه گران در دانشگاه ها با شتابى چشمگير آغاز شده بود و روز به روز رو به افزايش بود... از آنجا كه اين عقايد و افكار جز در قالب گروه هاى سياسى نمى توانست تبلور يابد هريك از اين گروه ها درصدد بودند به ميزان برخوردارى از آراى دانشجويان و ارگان هاى مختلف، دانشگاه ها را تحت نفوذ و كنترل خود درآورند. لذا آنچه براى اين گروه ها اهميت فوق العاده داشت جلب آرا و جذب دانشجويان بود."
نمى دانم نويسنده يا نويسندگان اين "پاسخنامه" در آن زمستان سخت در چه سن و سالى و جزء كدام يك از "گروه هاى سياسى" بوده اند. اما براى اطلاع بيشتر آنها از وقايعى كه در آن روزها بر دانشگاه ها مى گذشت يادآورى مى كنم در پاييز و زمستان ۵۸ پس از بازگشايى دانشگاه ها با پيام امام خمينى چند واقعه در دانشگاه تهران، دانشگاهى كه از سوى مردم لقب "سنگر آزادى" گرفته بود، اتفاق افتاد.
حال پس از اين يادآورى ها، پيرامون مقدمه چينى "پاسخنامه" شوراى عالى در رابطه با بستن دانشگاه ها و انقلاب فرهنگى و تشكيل ستاد و شوراى عالى انقلاب فرهنگى به اصل موضوع مى پردازم. به اعتراف "پاسخنامه" وقتى ديده شد ميزان برخوردارى گروه هاى دگرانديش از آراى دانشجويان در حدى است كه توانسته اند اكثريت قريب به اتفاق شوراهاى هماهنگى را در يك انتخابات آزاد به دست آورند، زمزمه وابسته بودن دانشگاه ها به استكبار جهانى مطرح شد و "انقلاب فرهنگى" آغاز گرديد و پس از بستن دانشگاه ها به روى دانشجويان و استادان ابتدا "ستاد" و بعد "شوراى عالى انقلاب فرهنگى" را به وجود آوردند.
ديگر از آن همه شور و نشاط و حرارت و ميتينگ هاى دانشجويى خبرى نيست و گرد ياس و نااميدى ناشى از سرخوردگى هاى سياسى، اقتصادى و اجتماعى دانشجويان كشور را فراگرفته و گويى جوانان با جنبش دانشجويى خداحافظى كرده و طعم گيلاس را فراموش كرده اند." و در پايان اين "دردنامه" و در سال "پاسخگويى" توقع بى جايى نخواهد بود كه به نام يك دانشگاهى از اعضاى محترم شوراى عالى انقلاب فرهنگى اميد دريافت پاسخ مناسب و صحيح و در خور را به سئوالات زير داشته باشيم:
۱- چرا زمزمه بستن دانشگاه ها، انقلاب فرهنگى، اسلامى كردن دانشگاه ها و اطلاع از اين امر كه دانشگاه ها پايگاه استكبار جهانى است و غرب زده و وابسته به بيگانگان و ... پس از تشكيل شوراهاى هماهنگى دانشكده ها و شوراى عالى دانشگاه ها و در دست گرفتن اداره دانشكده ها و دانشگاه ها از سوى نمايندگان دانشجويان، استادان و كارمندان و شكست وابستگان به حزب جمهورى و گروه هاى ديگر مورد حمايت آغاز شد و برخلاف مذاكرات امام خمينى در پيامى كه به مناسبت بازگشايى دانشگاه (اول مهر۵۸) فرستادند و در آن به دانشجويان توصيه كردند همديگر را تحمل كنيد و از درگيرى و تشنج جلوگيرى نمائيد، توطئه ها براى بستن دانشگاه ها به بهانه اسلامى كردن آغاز شد و هر روز گروه هاى وابسته حادثه اى در دانشگاه ها به وجود آوردند.
فراموش نكنيم بستن دانشگاه ها به روى استادان و دانشجويان و اعلام "انقلاب فرهنگى" با بهانه اسلامى كردن دانشگاه ها و مراكز آموزشى صورت گرفت. اعضاى محترم شورا از روى انصاف و وجدان و آمار و ارقام صحيح به اين سئوال پاسخ دهند كه آيا پس از گذشت بيست و پنج سال و تنظيم و تصويب ده ها آئين نامه و اساسنامه و انتصاب روساى مورد نظر در دانشگاه ها و اخراج و بازنشسته كردن صاحب هر صداى مخالفى و در دست گرفتن تمام نهادهاى فرهنگى و آموزش امروز مى توان ادعا كرد كه ما در جهت اسلامى كردن دانشگاه ها گامى به پيش برداشته ايم؟ اگر چنين ادعايى داريد چرا اخيراً از اسلامى نشدن دانشگاه ها گله كردند ؟
انقلاب اسلامی : اگر قرار بر گفتن تمام حقیقت بود، می باید قول حسن ﺁیت و هاشمی رفسنجانی و... در این و ﺁن زمان ﺁورده می شد . حقیقت اینست که تعطیل دانشگاهها بخشی از کودتای خزنده بر ضد منتخب اول تاریخ ایران و مردم سالاری و برای باز سازی دولت استبدادی وابسته بود. زورپرستها بیهوده گمان می کردند می توانند جرم خویش را به پای کسی بنویسند که به استقلال دانشگاه و به جریان ﺁزاد اندیشه ها و جریان ﺁزاد اطلاعات ، هم در سطح دانشگاها و هم در سطح جامعه ملی ، باوری استوار داشت و سخت می کوشید. ﺁنها از شهادت زمان غافل بودند که سرانجام مجرمان را بر ﺁن می دارد که خود به جرم خویش اعتراف کنند. چنانکه همه شرکت کنندگان در ماجرای تعطیل دانشگاه، ناگزیر شدند به حقیقت اعتراف کنند.
|
|
|