آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٩٥ از ١٨ خرداد تا ٢ تير
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر
ﺁیا افتضاح "چلبی گیت " در فریب اطلاعاتی امریکا خلاصه می شود؟ :

انقلاب اسلامی : این فصل را در دو قسمت می خوانید . در قسمت اول سابقه کار و وضعیت سنجی امریکائیان از رژیم و در قسمت دوم ، اطلاعاتی را می خوانید که در باره نقش چلبی و علت عصبانیت امریکائیان و طرد او بدست ﺁورده ایم و بسا به فارسی در نیامده و در اختیار ایرانیان قرار نگرفته اند :

"چلبی گیت" نزاع میان دو دستگاه و محور کردن عامل سنی ؟ روبرت پاری : بوش باید از پدر خود می پرسید؟ دو مرد "قوی " رژیم طرف معامله امریکا ؟ :

چلبی گیت گویای تغییر سیاست امریکا در عراق و باز سازی رژیم صدام اما بدون صدام و وابسته است . و نیز گویای کشماکش سیا با وزارت دفاع امریکا است:

● جرم چلبی اینست که به رژیم ایران اطلاعات می دهد و اطلاعات دروغی را که ﺁن رژیم به او داده به امریکا داده و موجب فریب امریکا شده و امریکا این اطلاعات را مجوز ورود به جنگ کرده است ! اما این ادعا دروغ است و دو واقعیت را می پوشاند :

* ادعا دروغ است به این برهان قاطع که به قول ایندپندنت (31 مه ) ، ایاد علاوی ، مأمور سابق اینتلیجنت سرویس و مأمور لاحق سیا، اطلاع دروغی را داد که بلر، نخست وزیر انگلستان، در مجلس ﺁن کشور ابراز کرد : صدام ﺁن توانائی را دارد که ظرف 45 دقیقه، یک جنگ با اسلحه کشتار جمعی براه بیاندازد.
و ما می پرسیم : چگونه است که یک مأمور اطلاع دروغی را می دهد که دو دولت انگلستان و امریکا بطور رسمی ﺁن را باز گو می کنند و نخست وزیر می شوند و حقوق یک حقوق بگیر ، بخاطر دادن اطلاع دروغ و دادن اطلاعات به رژیم ایران، قطع و خانه اش تفتیش می شود؟ ایندپندنت ایاد علاوی را اینسان معرفی می کند : او 59 سال دارد . شیعه و زمانی عضو حزب بعث بوده است. پزشک اعصاب است. وقتی در انگلستان تحصیل می کرده، رهبر دانشجویان و عامل مخابرات (= واواک) عراق بوده است. بعدها با رژیم صدام مخالف می شود و با دوایر امنیتی انگلستان ارتباط بر قرار می کند. در 1978، مأموران رژیم صدام در صدد قتل او با چاقو ، در لندن بر می ﺁیند .
او با عربستان ارتباط پیدا می کند و تاجر می شود . با سیا ارتباط پیدا می کند و بعد از جنگ خلیج فارس در 1991، حزب میثاق ملی را ایجاد می کند. اعضای این حزب از مأموران اطلاعاتی سابق و افسران سابق رژیم صدام و کادرهای سابق حزب بعث و اغلب سنی هستند. در اواسط 1990، علاوی مدعی می شود با نظامیان و مأموران اطلاعاتی عراق در درون کشور ارتباطهایی پیدا کرده است. او حوزه انتلیجنت سرویس را رها می کند و به حوزه سیا می رود . او اربابان جدید خود را متقاعد می کند که می تواند در بغداد ، یک کودتای نظامی را سازمان دهد. کودتای ادعائی شکست می خورد . زیرا عوامل اطلاعاتی رژیم صدام در حزب علاوی نفوذ کرده بودند و نقشه کودتا را نقش بر ﺁب کردند.
علامتی از حمایت مردم عراق از او تا به امروز بروز نکرده است. در عوض، در یک جنبش اعتراضی در شمال عراق، مردم محل حزب میثاق ملی را به ﺁتش کشیدند. در شورای حکومتی عراق، او مسئول کمیته امنیت است و با انحلال ارتش توسط برمر مخالفت کرده است. شهرت او به اینکه نخست عضو مخابرات صدام بوده و بعد مأمور انتلیجنت سرویس شده و سرانجام به خدمت سیا درﺁمده است، پذیریش او را از سوی مردم عراق، بعنوان نخست وزیر بسیار مشکل می کند.
انقلاب اسلامی : مردم سالاری ادعائی بوش ، چنین نخست وزیری را نیز پیدا می کند : مأمور سیا نخست وزیر عراق می شود. بدین قرار، ادعای سیا در مورد چلبی، غیر از اینکه اعتراف به ناکارﺁمدی مطلق و بسا انحطاط سیا و دیگر دستگاههای اطلاعاتی امریکا است، - به این دلیل که دیروز بازیچه قربانی فر بودند و امروز بازیچه چلبی - گویای الف - کشماکش سیا با وزارت دفاع امریکا و ب - تغییر سیاست امریکا است : باز سازی رژیم صدام بدون صدام :

● نیویورک تایمز (29 مه ) در باب انتصاب علاوی به نخست وزیری عراق ، بدون اطلاع اخضر ابراهیمی ، این اطلاعات را بدست می دهد :

* نخست یادﺁور می شود که علاوی حقوق بگیر سیا بوده است . و ﺁنگاه از قول فرد اکهارد ، سخنگوی کوفی عنان، دبیر کل سازمان ملل ، می نویسد : "ﺁقای ابراهیمی تصمیم (نصب علاوی به نخست وزیری ) را محترم می شمارد و می تواند با این شخص کار کند اما علاوی انتخاب او نبوده است.
خود ابراهیمی که در بغداد بوده است حاضر نمی شود به پرسش نیویورک تایمز پاسخ بدهد. تنها می گوید: من نمی خواهم وارد این بحث بشوم که چه کسی خوب و چه کسی بد است.

* اما مقامات سازمان ملل میگویند در فهرستی که او از کسانی تهیه کرده بودند که می توانستند مقام نخست وزیری را بر عهده بگیرند، علاوی نفر سوم بوده است.
این مقامات می گویند مخالفت ابراهیمی نه با شخص علاوی بلکه بخاطر روابط علاوی با سیا و اثر ﺁن بر افکار عمومی مردم عراق است.

* کشورهای فرانسه و ﺁلمان و روسیه و چین که با جنگ با عراق مخالف بوده اند، قطعنامه تقدیمی امریکا و انگلیس به شورای امنیت را واجد ابهامهایی در ﺁنچه که مربوط به استقلال عمل حکومت عراق و ارتش عراق و حضور قوای ائتلاف در عراق و مدت این حضور است می دانند .

● اما واشنگتن پست (31 مه ) نوشت : اخضر ابراهیمی میگوید: قصد من این بود که عراق یک حکومت مستقل پیدا کند. و واشنگتن پست (28 مه ) خبر از تغییر استراتژی حکومت بوش در عراق و باز سازی رژیم صدام منهای صدام می دهد :

* ژرژ شولتز (وزیر خارجه امریکا در دوره ریگان ) زندگی در واشنگتن رسمی (دولتی) زندگی دوزخی غیر از زندگی دوزخی پیشین نیست. بلکه همان زندگی دوزخی است که همچنان تکرار می شود . روی ﺁوردن ناگهانی حکومت بوش به سنی ها و بکار بردن ﺁنها در مهار حاکمان ایران ، نه سیاستی جدید که تکرار سیاست پیشین است.
در عراق امروز، سیا دارد یک دستگاه اطلاعاتی و جاسوسی را باز سازی می کند که اعضای ﺁن را جاسوسان و مأموران اطلاعاتی تشکیل می دهند که در رژیم صدام، کارشان جنگ اطلاعاتی بر ضد ایران و سوریه و بی ثبات کردن رژیمهای این دو کشور بوده است. برخی از ﺁنها ، در جریان جنگ ایران و عراق که شولتز وزیر خارجه ریگان بود و امریکا اطلاعات نظامی ایران را در اختیار عراق می گذاشت، با مأموران اطلاعاتی امریکا، همکاری داشته اند.

* شهرستانی که ابراهیمی نامزد نخست وزیری عراق کرده بود، بدانخاطر اعلان کرد از تصدی این مقام منصرف است که امریکا با نخست وزیری او مخالف بود. شهرستانی در 1991 به ایران گریخته بود . علت این بود که بخاطر خودداری از همکاری با برنامه اتمی عراق، زندانی و شکنجه شده بود. لذا، پس از ﺁزادی، به ایران گریخت و 8 سال در ایران ماند.
با ﺁنکه او شخصیت مستقلی دارد ، اما برمر و دیگرانی که روش سخت گیرانه ای نسبت به ایران اتخاذ کرده اند ، اقبال او را برای تصدی مقام نخست وزیری ناچیز کرد. چرا که او اسباب دست باز سازی رژیم صدام نمی شد. لذا، سیا ، با متهم کردن چلبی به جاسوسی برای ایران ، جو مسمومی را بوجود ﺁورد تا بتواند ﺁدم خود را نخست وزیر عراق کند.
هرچند پس از تشکیل حکومت و... سیا در نظر دارد دستگاه اطلاعات عراق نقش بی ثبات کردن رژیم ایران را بر عهده بگیرد. اما مسئله امروزش، مخالفت ابراهیمی با نخست وزیر برگزیده سیا برای عراق است. در این حکومت، شخصیتهائی چون مسعود بارزانی و جلال طالبانی که در غرب شناخته شده اند، شرکت ندارند.

* نیویورک تایمز از ملک عبدالله - که پسرش داماد اخضر ابراهیمی می شود - پرسیده است چه کسی بر عراق حکومت خواهد جست؟ و او پاسخ داده است : بنظر من کسی که سابقه نظامی گری داشته باشد و بتواند بر سنی و شیعه و کرد حکومت کند .یعنی رژیم صدام را تکرار شود!

● پیش از این ، در 13 مه، اطلاعات استراتژیک اطلاع داده بود که جنگ در فلوجه ، موجب شد که استراتژی امریکا تغییر جهت بدهد : برمر، حاکم امریکائی عراق، در پایگاه حبانیه با برخی از مسئولان نظامی و سیاسی رژیم صدام دیدار و گفتگو کرد . هدف از گفتگو جلوگیری از بدتر شدن وضعیت نظامی در عراق بود. قرار بر این شد که فرماندهان نظامی پیشین در ارتش جدید عراق ، مقام بجویند . پس از ﺁنکه مسئولیت فلوجه به افسران پیشین سپرده شد، فرماندهی نیروهای امنیتی منطقه نجف نیز به یک افسر ارتش صدام واگذار شد. این شد که شیعه روی به قیام ﺁورد. در این قیام، تنها ارتش مهدی مقتدی صدر شرکت ندارد. سپاه بدر نیز شرکت دارد. هدف ایجاد مناطق بیرون از مهار حکومتی است که قرار است در 30 ژوئن زمامدار عراق شود . قیام بر ضد این حکومت هم از حمایت ایران برخوردار است و هم از حمایت سوریه . سوریها به قیام کنندگان منطقه سنی نشین و ایران به قیام کنندگان منطقه شیعه نشین کمک می کنند. از قرار، نیروهای لهستانی ، در 6 مه، حدود 10 تن از عوامل اطلاعاتی ایران را در میان کاروانی که برای زیارت نجف می رفت، دستگیر کرده اند.

● و با وجود اکثریت شیعه ، نخست وزیری از شیعه تعیین می شود که اعضای حزبش سنی هستند و رئیس جمهوری معین می شود که سنی است : بنا بر نمایشی که بازی شد، امریکا و انگلیس می خواستند عدنان پاچه چی رئیس جمهوری بشود و شورای حکومتی شیخ غاضی ﺁل یاور را نامزد این مقام کرد ه سالها در عربستان تاجر بوده است و در 1 ژوئن، ﺁل یاور به ریاست جمهوری منصوب شد.
انقلاب اسلامی : امریکا که مدعی است میخواهد در " خاورمیانه بزرگ" مردم سالاری برقرار کند، صورت ظاهر را نیز رعایت نمی کند : اعتنائی به سنجش افکار عراقیها نمی کند تا معلوم شود تمایل عمومی به چه کسانی است
● سنجش های افکاری در عراق و امریکا انجام گرفته اند که بسیار گویا هستند:

* بنا بر سنجش افکار در عراق، تنها 7 درصد مردم این کشور قوای امریکا را اشغالگر نمی دانند. بقیه مردم قوای امریکا را اشغالگر می دانند و خواستار تخلیه کشور خویش از قوای اشغالگر هستند.

* در امریکا، بنا بر سنجشهای افکار، بطور مداوم از اعتماد مردم به حکومت بوش ، بخصوص در ﺁنچه به هدایت سیاست امریکا در عراق مربوط می شود، بی اعتماد می شوند: در 25 مه ، بنا بر سنجش افکار واشنگتن پست و تلویزیون ABC ، 47 درصد مدیریت بوش را در سیاست داخلی و خارجی تصویب و 50 درصد تصویب نمی کنند. در مورد عراق، تنها 40 درصد مدیریت بوش و حکومت او را تصویب می کنند. و از کسانی که به کلر، رقیب بوش رأی می دهند، 68 درصد بدین خاطر رأی میدهند که بوش انتخاب نشود.
انقلاب اسلامی : حکومت بوش به سازمان ملل نیز مجال عمل نمی دهد. بهر رو، با اینکه "چلبی گیت" فرﺁورده کشماکش سیا با وزارت دفاع امریکا و پوشش تغیر سیاست حکومت بوش و بسا باز سازی رژیم صدام اما دست نشانده است، گویای چند و چون روابط پنهانی امریکا به رژیم مافیاهای نظامی - مالی و ملاتاریای در حال ﺁلت فعل شدن نیز هست. در این باره ، قسمتهای عمده سه نوشته را نقل می کنیم :
چلبی گیت و روابط دیرین جمهوریخواهها با ملاتاریا و جهت یابیشان :

● روبرت پاری ، روزنامه نگار و محقق امریکائی که خوانندگان انقلاب اسلامی ترجمه کتاب او در باره اکتبر سورپرایز و نیز یافته های جدید او را در باره ﺁن سازش پنهانی ، خوانده اند، بتاریخ 25 مه، مقاله ای زیر عنوان Bush Sr .s Iraq - Iran Secrets انتشار داده است. خلاصه ای از این مقاله در رویداد ﺁمده است. بدون اینکه، در ترجمه ، کلمه ای از هرﺁنچه به رگ حساس ایران گیتی ها می خورد، کلمه ﺁمده باشد. این مقاله مفصل است . نقل ترجمه کامل ﺁن ، ضرور به نظر نرسید. زیرا خوانندگان تفصیل تحقیق او را در باره سازش پنهانی اکتبر سورپرایز خوانده اند. نکاتی از مقاله که به خواننده مجال می دهند وضعیت را روشن درک کند، اینها هستند :

* پیش از ﺁنکه جنگ در عراق از مهار امریکا بدر رود، بوش پدر باید بوش پسر را می نشاند و او را از تاریخ روابط با عراق و ایران و حزب لیکود اسرائیل ﺁگاه می کرد. ولو بوش پدر ناگزیر بود بگوید (حکومتهای او و ریگان) کارهای خلاف قانون و خلاف اخلاق کرده اند :
واپسین ماجرا، ماجرای متهم کردن احمد چلبی به جاسوسی برای ایران ، حاکی از ﺁنست که بوش (پسر) نمی داند خاورمیانه چه هست و نیز نمی داند ممکن است چه بشود. او که می خواهد نظام سیاسی ملتی را بسازد، هیچ نمی داند بازیگران کیانند و چگونه می توان حمایت مردم را جلب کرد و یا چرا منافع مورد تنازع به سیاست امریکا زیان می رسانند . اما بوش پدر از اینها همه خبر دارد زیرا بمدت ربع قرن در مدیریت امریکا و سیاست خارجیش بوده است. اما بیشتر وقت خود را صرف پنهان کردن کارهایش می کرده است... بوش پسر از ﺁن امور پنهان خبر ندارد. نمی داند بمبها کجا منفجر می شوند به چه کس اعتماد باید کرد ، در گذشته ، امریکا با چه مقامهائی ارتباط داشته و مخالفانش کیانند .
برای مثال ، بوش پسر به احمد چلبی بد گمان می شود که با رهبران ایران ارتباط دارد. به یک شیعه عراقی ظن بد می برد که بیشتر عمر خویش را در تبعید گذرانده است. صدام شیعه عراق را سرکوب کرد و با ایران جنگ کرد . چلبی در پی حامی بود و امریکا را حامی دیرپائی یافت.

* منافع اسرائیل : چلبی در پی جلب حمایت امریکا بود و اسرائیل درب ها را بر روی او گشود. یک منبع اطلاعاتی به من گفت: حکومت حزب لیکود چلبی و حزب کنگره ملی او را با محافظه کاران جدید صاحب نفوذ در ارتباط قرار داد . این امر می گوید چرا محافظه کاران جدید که با لیکود وحدت ایدئولوپیک دارند ، احمد چلبی را پذیرفتند و حامی او شدند. و این، برغم مخالفت سیا و وزارت خارجه امریکا .
این فکر را که اسرائیل پشتیبان یک عامل ایران نزد امریکا شده است ، بعید از ذهن نیمی یابیم اگر تاریخ را بشناسیم : بوش پدر باید روابط استراتژیک دیرین - پیش و بعد از انقلاب 1979 - را که میان ایران و اسرائیل وجود دارد ، با بوش پسر در میان بگذارد. این مناخیم بگین، نخست وزیر اسرائیل و رهبر حزب لیکود ، بود که در 1980، روابط اطلاعاتی پنهان با ایران را باز ساخت . از ﺁن پس، این روابط، باوجود شعارهای ضد اسرائیلی رژیم ایران، برغم این و ﺁن روشدن ها، حفظ شده اند.
در اینجا، نویسنده به سابقه امر می پردازد و توضیح می دهد که اسرائیل ، بلحاظ در محاصره کشورهای عرب بودن، برای داشتن رابطه با کشورهائی چون ایران ، تقدم قائل می شد. افزون براین، اسرائیل و ایران دشمن مشترکی داشتند که رژیم صدام حسین بود. بنا بر این، هردو، در برانگیختن امریکا به برداشتن این خصم ، سود مشترک داشتند. بوش پدر نیز از بالا گرفتن کار محافظه کاران جدید اطلاع داشت. این گروه در سالهای 1970 پیدا شدند و در انتخابات ریاست جمهوری 1980 ، به انتخاب شدن ریگان و بوش کمک رساندند. بسیاری از ﺁنها از حزب دموکرات بیرون ﺁمده اند . زیرا معتقد بودند که در برابر شوروی سابق می باید سیاستی هرچه قاطعانه تر اتخاذ کرد و از اسرائیل نیز با قاطعیت حمایت کرد (ﺁن زمان دیپلماتهای امریکا از دادن زمین و گرفتن صلح حمایت می کردند ) با فروپاشی شوروی سابق، قاطعیت در برابر چین و بخصوص حمایت از اسرائیل شعار شد و با سیاست حزب لیکود همسوئی پیدا شد . وقتی بعد از جنگ 1991، بوش پدر صدام را حذف نکرد، مورد بی مهری محافظه کاران جدید قرار گرفت . ﺁنها بوش را شخصی تلقی کردند که روابط تنگاتنگ با کشورهای نفت خیز عرب ، بخصوص عربستان سعودی دارد. وقتی بوش پسر به ریاست جمهوری رسید، محافظه کاران جدید در کاخ سفید و وزارت دفاع مقامهای کلیدی پیدا کردند . اینان گوششان به اطلاعاتی که چلبی - ضد صدام و برخوردار از حمایت اسرائیل - می داد، باز بود . زیرا این اطلاعات دست ﺁویز لازم را در اختیار ﺁنها قرار می داد. روشن نیست که ﺁیا بوش پسر فریب این اطلاعات را خورده است و یا ﺁنها را بهانه ای برای اجرای سیاست خویش کرده است. اما روشن است که او چون پدر خویش از سابقه امر و روابط پیچیده اطلاع ندارد و نمی داند چگونه باید عمل کند. تنها تماسی که او با منطقه پر ﺁشوب خاورمیانه داشته ، سفرش در 1998 به اسرائیل و به اتفاق ﺁریل شارون در هلی کوپتر نشستن و بر فراز غزه، اردوگاههای پناهندگان فلسطینی را مشاهده کرده است...

* پاری، بار دیگر، به سابقه پدر بوش در مقام عضو و رئیس سیا و معاون رئیس جمهوری و رئیس جمهوری و اطلاع او از منطقه خاورمیانه می پردازد و به رابطه با حکومت رادیکال ﺁیةالله روح الله خمینی می رسد که امریکا را شیطان بزرگ و اسرائیل را شیطان کوچک می خواند . اما نیاز به اسلحه و تجهیزات نظامی امریکائی داشت و در بحبوحه بحران با امریکا، از اسرائیل لاستیک هواپیمای شکاری را می خرید. اسرائیل عصبانیت کارتر و حکومت او را بجان خرید و به ایران اسلحه فروخت. چرا که از لحاظ امنیت ملی خود ، برای رابطه با ایران ، تقدم قائل بود.
وقتی عراق در سپتامبر 1980 - با تشویق حکومت کارتر - (خط کشی زیر جمله از نویسنده است) به ایران حمله کرد، اسرائیل انگیزه ای قوی بر جلوگیری از پیروزی عراق داشت. زیرا پیروزی صدام او را قدرت مسلط بر مناطق نفت خیز همجوار می کرد. (شرح مفصل را در کتاب Trick or Treason نوشته روبرت پاری می یابید.) حکومت بگین نیز بر این باور بود که کارتر و حکومت او جانب فلسطینیان را می گیرند و سیاست او اینست که اسرائیل را ناگزیر کند سرزمینهای اشغالی را تخلیه کند. داوید کیمچی ، مقام اطلاعاتی اسرائیل ، در کتاب خود، The Last Option نوشته است : " بگین بر این باور بود که قصابهای واشنگتن قصد ذبح دیپلماتیک اسرائیل را دارند . دو رئیس جمهوری، کارتر و سادات هم رأی شده بودند که به اسرائیل فشار ﺁورند تا سرزمینهای اشغالی سال 1967 را تخلیه کند و با تشکیل دولت فلسطینی موافقت کند. این نقشه را دو رئیس جمهوری امریکا و مصر ، در قفای اسرائیل و بدون اطلاعش، تهیه کرده بودند. این نقشه را باید بعنوان اقدامی فرید در تاریخ دیپلماسی امریکا ثبت کرد . چرا که با دوست و متحدی بریدن و با او فریب درکار ﺁوردن بی سابقه بود ".
انقلاب اسلامی : از این دیگاه که بنگریم، بر انگیختن خمینی به دشمنی با مصر و دستور قطع رابطه صادر کردن و سازش پنهانی بر سر گورگانها با ریگان و بوش و جنگ 8 ساله را بازهم شفاف تر می بینیم. می ماند این پرسش : ﺁن کس یا کسانی که رگ خواب خمینی را در دست داشتند و او را به هرکار که می خواستند بر می انگیختند، چه کس یا کسانی بودند و با اسرائیل و جمهوریخواه های امریکائی چه روابطی داشتند؟ پاسخ این پرسش را در تحقیق ها پیرامون "اکتبر سورپرایز" و ایران گیت می یابیم. یادﺁور می شود که داود کیمچی همان کس است که از سوی ایران گیتیها (خامنه ای و هاشمی رفسنجانی و شرکاء) به کاخ سفید رفت، و پیام ﺁنها را به مک فارلین ، مشاور امنیتی ریگان ، رساند : اگر امریکا از دولت ما حمایت کند، ماحاضریم خمینی را نیز بکشیم .
این شد که حکومت بگین بر ﺁن شد که ، در انتخابات ریاست جمهوری، جانب رقیب کارتر ، یعنی ریگان و بوش را بگیرد. زیرا ، بقراری که کمیچی می نویسد ، مذاکره کنندگان مصری دست خود را پر می دیدند. ﺁسی در دست داشتند که موافقت نامه سادات و کارتر بود. منتظر بودند در انتخابات ریاست جمهوری نوامبر 1980، کارتر برای بار دوم به ریاست جمهوری برسد و بدون بیم از واکنش لابی اسرائیل در امریکا، موافقت نامه را به اجرا بگذارند.

* در اینجا، نویسنده به سازش پنهانی در اکتبر 1980، در پاریس ، بر سر گروگانها می پردازد. از ﺁنجا که تفصیل را انقلاب اسلامی از نظر خوانندگان گذرانده است، از ترجمه این قسمت چشم می پوشیم.

* بالاگرفتن کار محافظه کاران جدید : انتخاب ریگان به ریاست جمهوری و بوش به معاونت ریاست جمهوری ، با نضج گرفتن جنبشی مقارن شد که محافظه کاری جدید نام داشت. بسیاری از ﺁنها لیبرال و یا چپ بودند اما در سالهای 1970 ، به دو علتی که ذکر شدند، از حزب دموکرات امریکا بریدند . حکومت ریگان - بوش با وارد کردن محافظه کاران جدید به قوه مجریه ، پاداش حمایت ﺁنها را پرداخت. بدینسان اعتبار جستند و قوت گرفتند و طی دو دهه، بانی دو جنگ با عراق شدند.
الیوت ﺁبرامس و پل ولفوویتز در حکومت ریگان - بوش ، دستیاران وزیر امور خارجه شدند . در حال حاضر، ﺁمبراس مسئول امور خاورمیانه در شورای امنیت ملی و ولفوویتز معاون وزارت دفاع و معمار سیاست امریکا در عراق است . یکی از دست پرورده های ولفوویتز، لوی لیبی Libby رئیس دفتر دیگ چنی و دست در کار عراق دارد . معمار دیگر سیاست امریکا در عراق، ریچارد پرل است که در حکومت ریگان - بوش دستیار معاون وزارت دفاع و در وزارت رامسفلد، مشاور وزارت دفاع بود. دوگلاس فیث معاون وزارت دفاع و جانبدار دو ﺁتشه حمله امریکا به عراق است.

* افسران عالی رتبه باز نشست ، چون ژنرال ﺁنتونی زینی (که بتازگی کتابی انتشار داده و افشاگریهای جدیدی بعمل ﺁورده است ا.ا) محافظه کاران جدید را بخاطر اشتباههای بسیاری سرزنش کرده اند که موجب کشته شدن 800 امریکائی در عراق شده اند . زینی که فرستاده بوش به خاورمیانه بود و توم کلنسی که کتابی با عنوان Battle Ready انتشار داده است ، جنگ عراق را منظره ای از بی مسئولیتی و دروغ و بی کفایتی و فساد توصیف کرده اند. در 23 مه، زینی در برنامه 60 دقیقه تلویزیون CBS ، سقوط موقعیت امریکا در عراق را با سقوط از ﺁبشار نیاگارا مقایسه کرد و از حکومت بوش پرسید: چرا بر این سقوط اصرار می ورزید؟

* ضد اطلاعات چلبی : بسیاری از اطلاعات درباره اسلحه کشتار جمعی عراق از ناحیه چلبی و متحدان او است. بعد از تصرف عراق، قوای امریکا اغلب اطلاعات را قلابی یافتند. پیش از جنگ، بسیاری از ناظران میگفتند که چلبی این اطلاعات قلابی را بخاطر گرفتن پول و رسیدن به قدرت در عراق، به امریکائیها می دهد. اما حالا او متهم است به اینکه برای رهبران ایران نیز کار می کرده و عامل ﺁنها نزد امریکائیها بوده و به ترتیبی عمل می کرده است که امریکا ﺁن کند که این رهبران می خواهند : ساقط کردن رژیم صدام حسین. در 21 مه، خانه چلبی مورد تفتیش قرار گرفت به این اتهام که او اطلاعات حساس در باره قوای امریکا و مواضع ﺁنها به ایران داده است. در اینجا، قول روزنامه نگاری را می ﺁورد که چون در قسمت دوم ، از نیوز دی نقل خواهیم کرد، ترجمه نمی کنیم.

* تنگنای جدید : این امر که در جنگ فاجعه بار عراق ، حکومت بوش بازیچه تهران شده است، خفت دیگری برای حکومت بوش است. این تصویر که امریکا میلیونها دلار به چلبی پول داده و از او اطلاعات قلابی خریده و این اطلاعات را دستگاه اطلاعاتی ایران ساخته و از طریق چلبی به امریکا قالب کرده است در کنار تصاویر شکنجه شده های زندان ابوغریب، شدت این خفت را نشان می دهند.
با وجود این، نمی توان گفت حکومت بوش فریب اطلاعاتی را خورده است که دستگاه اطلاعاتی تهران ساخته و از طریق چلبی به این حکومت داده است. قصد حکومت بوش بر حمله به عراق بوده و هر دست ﺁویزی را مغتنم می شمرده است. الا اینکه بوش و حکومت او معلومات لازم برای تشخیص صحت و سقم اطلاعاتی که می شنیده اند را نداشته اند . بوش پدر معلومات عمیق و تجربه لازم را دارد اما بوش پسر او را مشاور خویش در سیاستش در عراق نکرده است.
وقتی مشاور امنیتی بوش پدر، برنت اسکوکرافت ، در 15 اوت 2002 ، در وال استریت جورنال، با جنگ با عراق مخالفت کرد، مشاور امنیتی بوش پسر ، کندولزا رایس با لحنی تند به او پاسخ گفت . نتیجه این شد که او خود را کنار کشید. به قول وود وارد ، در کتابش Plan of Attack ، اسکوکرافت و بوش پدر می خواستند به اعتماد به نفس پرزیدنت بوش لطمه بزنند. وقتی وود وارد از او پرسیده است ﺁیا نظر پدر خود را پرسیده اید؟ رئیس جمهوری پاسخ داده است : به یاد نمی ﺁورم لحظه ای را که در ﺁن، به خود گفته باشم بسا او بتواند به من کمک کند تصمیم بگیرم. او بیاد نمی ﺁورد در باره جنگ با عراق، با پدر خود مشورت کرده باشد. می گوید: از پاسخ طفره نمی روم. به یاد نمی ﺁورم...
ﺁنچه از 12 سال حکومت ریگان و بوش در کتابهای تاریخ منتشر شده اند و حتی ﺁنمقدار که در اسناد محرمانه طبقه بندی شده ضبط شده است ، بخش بس ناچیزی از کارها یی هستند که انجام گرفته اند. اسناد طبقه بندی شده گزارشگر همه افتضاحها و اعمال جنایتکارانه و دست اندرکارانشان نیستند. تاریخ کامل برخی از معاملات غیر قانونی و پنهانی اسلحه و یا معامله بر سر گروگانها ، در قفای کارتر ، با رقبای او، کاری قریب به خیانت، و... ، در سر بازیگران اصلی ثبت هستند . یکی از ﺁنها بوش پدر است که میتوانست فرزند خود را از ﺁنها ﺁگاه کند.

● استراتفور ( 28 مه ) نیز گزارش - تحلیل مفصلی را در باره چلبی و نقش او بعنوان واسطه رژیم ملاتاریا - مافیاهای نظامی و مالی ، انتشار داده است. نکات مهم ﺁن از این قرار هستند :
* گرفتن اطلاعات دروغ از ایران و دادن ﺁنها به امریکا، راست به نظر نمی رسد این دلیل که امریکا دلایل خویش را برای اشغال عراق داشت و به این کار مصمم بود . بدیهی است که ایران نیز به سرنگون شدن رژیم صدام علاقمند بود . چلبی هم در سود خود کار می کرد و هم منافع " ایران " را مرعی می داشت. اما نقش او واسطه میان دو طرف بود. کار چلبی این بود که بهانه لازم را در اختیار امریکا بگذارد و او این کار را با دادن اطلاعات قلابی در باره اسلحه کشتار جمعی عراق انجام داد.

* اما او کار دیگر نیز داشت و ﺁن پنهان کردن اطلاعات در باره دو امر مهم از امریکائیها بود : 1 - ایرانیها شیعه جنوب عراق را سازمان داده اند و 2 - صدام جنگ چریکی بعد از اشغال عراق را از پیش سازمان داده است. این دو امر با هم، مشکل بغرنجی را بوجود ﺁورده اند که قوای امریکا، پیشاپیش ، خود را برای مقابله با ﺁن ﺁماده نکرده بودند. علاوه بر این، این دو امر، امریکا را در عراق، به ایران وابسته می کند.

* امریکا بر امر دیگری متمرکز شده بودند و ﺁن تعادل قوا در خلیج فارس بود. مسئله اولی که در خلیج فارس امریکائیها خود را با ﺁن روبرو می دیدند، این بود که دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی عربستان میلی به مبارزه قاطع با القاعده ، حتی در داخل عربستان، نشان نمی دادند .
امریکا اهرمهای لازم برای بکار انداختن در عربستان و ناگزیر کردن دولت سعودی به عمل ، در اختیار ندارد. سعودیها به پی ﺁمد مبارزه با القاعده برای دولت خود می اندیشند و نه به نیاز حکومت بوش به مبارزه قاطع با القاعده .
و اگر امریکا می خواست عربستان را تصرف کند و یا حتی مناطق نفت خیز این کشور را تصرف کند، می باید از خاک کویت استفاده می کرد و کویت زیر بار دادن اجازه به حکومت بوش نمی رفت. افزون بر این ، ممکن بود به صدور نفت صدمه رساند و فاجعه اقتصادی ببار ﺁورد. بنا بر این، راه حل، وارد کردن فشار غیر مستقیم به سعودیها بود. تصرف عراق ، هم از لحاظ نفت خاطر امریکا را می ﺁسود و هم حضور قوای امریکا در مرزهای عربستان از سوئی و ایران از سوی دیگر، وسیله فشار بزرگی در اختیار امریکا می گذارد. هم بخاطر حضور قوای امریکا در مرزهای عربستان و هم بلحاظ اینکه مناطق نفتی عربستان شیعه نشین هستند و اینک میان ایران شیعه و عربستان ، قوای امریکا فاصل است. بنا بر این، وسیله فشار دوگانه ای در اختیار امریکا است.

* رهبران ایران با امریکا در جنگ افغانستان همکاری کردند. در عراق نیز بنا بر همکاری دارند. بنا بر این، هم ایرانیها امریکا را بکار برده است و هم حکومت بوش ایرانیها را بکار برده است. بسا چلبی به ایرانیها گفته است امریکائیها ساده لوح هستند و اطلاعاتی را که او در اختیارشان می گذارد، باور می کنند. با وجود این، هیچ دلیلی در دست نیست که حمله به عراق نتیجه داده اطلاعات از سوی چلبی به امریکائیها بوده است.
با وجود این، اگر چلبی امریکا را از دو امر مهم (سازمان یافتن شیعه جنوب توسط ایران و سازمان دادن جنگ چریکی توسط صدام) ﺁگاه می کرد وزارت دفاع امریکا غافل گیر نمی شد. اما چرا نگفت؟ زیرا او می خواست امریکا رژیم صدام را براندازد و ایران نیز درگرفتن جنگ چریکی سود داشت . زیرا امریکا را وابسته به ایران می کرد.

* اطلاعاتی که ما (استراتفور) در اختیار داریم جای تردید نمی گذارند که هم سیا و هم دوایر اطلاعاتی وزارت دفاع از روابط چلبی با ایران ﺁگاه بوده اند . بنا بر این قشقرق برپا کردن در این باره، از سوی سیا، هدفی مشخص را دنبال می کند : اگر امریکا اطلاعات دروغ را دست ﺁویز حمله به عراق کرده است ، تقصیر ﺁن نه از سیا که از وزارت دفاع بوده است.

* چلبی بازیگر و واسطه کوچکی میان امریکا و ایران است. امریکا خواهان روابط نزدیک با ایران است تا که دنیای اسلامی و بخصوص عربستان با امریکا همکاری کند. ایرانیها نیز می خواهند قدرت مسلط در خلیج فارس باشند . هریک از دیگری می خواهد جاده صاف کن او باشد . در این وسط، چلبی بازیگری با نقشی بس کوچک است.

* اما امریکا و ایران چگونه چلبی را بکار برده اند؟ ایرانیها او را در پنهان کردن ﺁن دو اطلاع از امریکائیها بکار برده اند و امریکائیها نیز چلبی را در واداشتن ایرانیها به تثبیت وضعیت در جنوب عراق مورد استفاده قرار داده اند . مشکل می توان گفت کدام طرف او را بهتر بکار برده است .

● رویداد ترجمه ای از گزارش "کمیته مطالعات قرن بیست و یکم " در باره ایران را ، انتشار داده است. قسمتی از ﺁن را که فهم روابط پنهانی خامنه ای و هاشمی رفسنجانی با امریکا و نقش چلبی و امثال او کمک می کنند را نقل می کنیم :
درحال حاضر بهتر است بگوييم كه خيلي بهتر شد كه اصلاح‌طلبان و خاتمي كنار رفتند و آن را با هر نوعي فرصت طلايي بدانيم. آنچه در حال حاضر امكان وقوع آن انتظار مي‌رود اين است كه دو قدرتمدار اصلي ايران (خامنه ای و هاشمی رفسنجانی ) بازي يك طرفه خود را شروع كنند: ضرب و شتم و دستگیری و ناپدید شدن ناگهانی آدم‌ها، از راه برداشتن متفكران و روشنفكران توسط چاقو بدستان و گریختن باقي آنها از ايران و... قوه قضاييه نيروهاي اپوزيسيون داخلي را به زندان انداخته و حزب آنها را از حركت مي‌اندازد و شوراي نگهبان به راحتي عناصر نامطلوب را ردصلاحيت مي‌كند. اما برعكس، در عرصه سياست خارجي، آنها بسيار منطقي و با احساس مسؤوليت ظاهر خواهند شد چرا كه طبق تئوري فعلي، از انگيزه‌اي ژئوپولتيك و اقتصادي برخوردارند.(در مورد رفسنجاني بايد گفت كه او قدر سود و پول را خوب مي‌داند.)
در باب اين دو مرد قدرت در ايران بايد گفت كه آنها واقعي هستند و برعكس روشنفكران و متفكران چپ، عمر خود را در مناظره و مباحث نمي‌گذرانند و فقط به اعتبار دولت خاتمي زنده نيستند. همين جا بايد اضافه كرد كه از زمان که همین سياستمداران واقع‌گرا نظری مخالف نظر امروز داشتند، مدتی طولانی نمي‌گذرد: در سال 2001 و قبل از انتخاب قاطع و دوباره سيد محمد خاتمي به رياست جمهوري، "برنت اشكوكرافت" در واشنگتن پست پيشنهاد كرد تحريم‌هاي ايران به ويژه در بخش انرژي لغو شود.
پیشنهاد او پیش از ﺁن بود كه به طور جدي ايران به دست داشتن در تروريسم، تلاش براي دستيابي به سلاح‌هاي كشتار جمعي و بر هم زدن روند صلح خاورميانه متهم شود. اشكوكرافت نوشته بود: "اتها‌م‌هايي كه به ايران زده مي‌شود را نبايد به عنوان نقطه ضعف يك رژيم سركوبگر ديد. اين چنين اتهام‌هايي ما را از دیدن كشمكش و بحران جدي در ايران باز می دارد. واقعیت که نباید از ﺁت غافل شویم اینست كه باید مردم ايران را مخاطب قرار دهيم و نه ناراضيان آن. همچنين به دولت جورج بوش توصيه مي‌شود تا نشانه‌هايي مثبت نشان دهد . چرا كه اصلاح‌طلبان براي حركت به پیش، نیازمند بهبود رابطه ايران و آمريكا هستند."
اشكوكرافت بر اینست که با انعقاد قرارداد نفتي بين ايران و "الكسون موبيل" به پيشرفت دموكراسي در ايران كمك می شود ...
به نظر واقع‌گرايان، تاريخ مصرف اصلاح طلبان گذشته و عمر آنها به سر آمده و ديگر آنها را بايد از دست رفته به شمار آورد. حالا نوبت آمريكاست كه با حقايق موجود كنار بيايند: دو قدرتمدار ايران نخست و از همه مهم‌تر خواهان اين هستند كه قدرت را در دست داشته باشند، درمرزهايي حفاظت شده زندگي كنند، از سوي آمريكا، اسرائيل و متحدان آنها تهديد نشوند و به عنوان يك رژيم مشروع در تامين منافع خود در عراق و خليج فارس به رسميت شناخته شوند. اگر به آنها اجازه دهيم عضوي از باشگاه ما باشند، اگر اجازه دهيم خامنه ای و هاشمی رفسنجانی احساس امنيت كنند و مرزهايي مطمئن داشته باشند، ممكن است آنها هم از داشتن بمب اتمي صرف نظر كنند.
انقلاب اسلامی : بدین قرار، اطلاعاتی که امروز منتشر می شوند، بر صحت اطلاعاتی گوهی می دهند که ما ، بطور مرتب انتشار داده ایم : چلبی "لابی " خامنه ای و هاشمی رفسنجانی نزد حکومت بوش بود. دیر نمی پاید که واپسین پرده نیز کنار می رود و اطلاعات گویای نقش چلبی بمثابه واسط] شخص خامنه ای با حکومتگران امریکا نیز انتشار پیدا خواهند کرد. در قسمت دوم ، اطلاعاتی را نقل می کنیم که اطلاعات قسمت اول را شفاف تر گردانند :


صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر