بزرگ ترین اشتباه تاریخ ، پیروزی بشریت و دو اشتباه و ورود به بغداد بدون کمترین ﺁمادگی؟:
● وقتی ارتش امریکا از ﺁسمان و زمین فلوچه را به بمب و موشک و گلوله های توپ بست و از هر سو مردم شهر را به مسلسل بست و پس از یک ماه ، ناگزیر شد امنیت شهر را به یک ژنرال گارد جمهوری صدام بسپرد، این اظهار نظرها بعمل ﺁمدند :
* در 29 ﺁوریل، سناتور کندی، بار دیگر ، وضعیت در عراق را با وضعیت در ویتنام مقایسه کرد و به حکومت بوش هشدار داد که اقدام او در جنگ با عراق، بعنوان بزرگ ترین اشتباه تاریخ امریکا ثبت خواهد شد.
اما در 1 مه 2004 ، بوش گفت : امریکا کار خود را در عراق به پایان خواهد برد . زیرا انجام ﺁن برای امریکا و جهان از بیشترین اهمیت برخوردار است. پیروزی مردم سالاری در عراق ، پیامی است که از دمشق تا تهران که ﺁزادی میتواند ﺁینده هر کشور باشد . دموکراسی در عراق پیروز خواهد شد . زیرا ائتلاف ما نیرومند است . زیرا عزم ما جزم است . زیرا مردم عراق میخواهند و شایستگی زیست مستقل را دارند .
* پاسخ ادعاهای او را لوموند (2 مه ) از زبان افسری ﺁورده است که در جنگ عراق شرکت داشته است :
پل ریچکف خطاب به بوش گفته است : ﺁقای رئیس جمهوری ! وقتی وارد بغداد شدیم، درجا ، متوجه شدیم کسانی که نقشه جنگ را تهیه و به اجرا گذاشته بودند، فکر هیچ چیز را نکرده بودند : به اندازه کافی خود رو و به اندازه کافی تجهیزات و اغذیه و به اندازه کافی لوازم پزشکی و دارو و. به اندازه کافی ﺁب تدارک نشده بود . بهنگام سقوط بغداد، مسئولان امریکائی نقشه دقیقی برای بعد از ﺁن نداشتند . سئوال من از شما ﺁقای رئیس جمهوری اینست : چه وقت شما مسئولیت خویش را در مسئله عراق بر عهده می گیرید و می پذیرید که امور ﺁنطور جریان ندارند که شما وانمود می کنید؟
گزارش و سخن پل ریچکف را ستاد تبلیغاتی نامزد ریاست جمهوری حزب دموکرات پخش کرده است.
* در یک میزگرد تلویزیونی (30 ﺁوریل) ، امانوئل تود ، نویسنده کتاب " بعد از امپراطوری " ، در ارزیابی شکست ارتشیان امریکا در فلوچه و اثر ﺁن در پیدایش روحیه جدیدی که امریکا را از مداخله گری روزمره در زندگی ملتهای دیگر باز میدارد و به ملتها احساس توانائی و نیز شهامت زندگی در استقلال را می دهد، گفته است : شکست امریکا در فلوچه را می باید پیروزی انسانیت دانست .
● اشپیگل ( 26 ﺁوریل ) مصاحبه ای با برژپنسکی ، مشاور امنیتی کارتر، رئیس جمهوری اسبق امریکا، بعمل ﺁورده است که از ﺁن این قسمت را نقل می کنیم :
* اشپیگل : دقيقاً شبيه عراق امروز. كداميك از اشتباهات يا پيش بينى هاى غلط باعث به وجود آمدن بحران كنونى در عراق شده اند؟
* برژنسکی : من معتقدم كه دو پيش بينى غلط يا شايد بهتر است بگوييم دو اشتباه عمدى در اين قضيه نقش داشته اند. نخستين مورد به اصرار بى دليل و بى مدرك دولت آمريكا بر وجود سلاح هاى كشتار جمعى در عراق مربوط مى شود كه به عنوان توجيهى براى اتخاذ اين شيوه افراطى، يعنى استفاده خودسرانه از زور، مورد استفاده قرار گرفت. و دومين مورد به اين پيش بينى احمقانه كه ارتش ما در آنجا به عنوان يك نيروى آزاديبخش مورد استقبال مردم قرار خواهد گرفت. در واقع، در بالاترين سطوح در دولت آمريكا، تهاجم به عراق معادل آزاد سازى فرانسه از چنگال اشغالگران در سال ۱۹۴۴ پنداشته مى شد. اما اكنون به نظر مى رسد كه عراقى ها هرگز چنين احساسى نداشتند و من هرگز از آشكار شدن اين موضوع تعجب نمى كنم.
* اشپیگل : بوش" خواهان انتقال قدرت به يك دولت موقت عراقى تا ۳۰ ژوئن است. آيا او مى تواند به اين ضرب الاجل از پيش تعيين شده وفادار باقى بماند؟
* برژنسکی : من معتقدم كه ما همه بايد به آن ضرب الاجل وفادار باشيم، اگرچه ما بايد اين واقعيت را نيز به خودمان بقبولانيم كه اين چيزى جز تاريخى فرضى براى وقوع حادثه اى فرضى در آن نيست. واگذارى حاكميت واقعاً چه معنايى مى تواند داشته باشد؟ ۱۳۵ هزار سرباز آمريكايى در عراق باقى خواهند ماند، آمريكايى ها همچنان به كنترل امنيت ادامه خواهند داد و تقريباً تمام ذخاير ارزى خارجى عراق تحت كنترل باقى خواهند ماند. بنابراين واگذارى حاكميت به عراقى ها، مادامى كه نشانه هاى واقعى تحقق يك حاكميت مردمى وجود نداشته باشد، چيزى جز يك اقدام نمادين نخواهد بود.• براى اينكه كشورها دوست دارند كه از شر اشغالگران خلاص شوند اما ارتش هاى آزاديبخش را دوست ندارند.
● فیلسوف امریکائی ، نوام چامسکی می نویسد : " اشغال نظامي، معمولاً كاملاً موفقيتآميز است، حتي اگر توسط دهشت آفرينترين فاتحين صورت گرفته باشد. براي نمونه اشغال اروپاي غربي توسط هيتلر و يا اشغال اروپاي شرقي، در دوران پس از جنگ، توسط روسيه را درنظر بگيريد. در هر دو مورد، كشورهاي اشغال شده، توسط نيروهاي امنيتي و شهروندان آن كشورها اداره شد و نيروهاي نظامي فاتح در پس پرده قرار داشتند، در زمان هيتلر، مقاومتهاي پارتيزاني شجاعانهاي شكل گرفت اما اگر حمايت گسترده خارجي را بهدنبال نداشت، قطعاً اين مقاومت بهسرعت نابود ميشد. در اروپاي شرقي نيز تا اوايل دهه 1950 ايالات متحده سعي داشت تا از مقاومت در اين منطقه-و نيز درون روسيه-حمايت كند. بديهي بود كه در اين شرايط روسيه در تقابل با ابرقدرت حاكم بر جهان قرار گرفته بود. نمونههاي متعدد ديگري نيز وجود دارد.
اكنون، موارد فوق را با تهاجم به عراق مقايسه كنيد:
در اين تهاجم، دو پديده هيولا مانند نابود شدند. در مورد يكي از اين پديدهها امكان سخن گفتن وجود دارد، اما در مورد ديگري خير. اولين پديده حكمراني، ديكتاتوري بسته بود . پديده دوم، تحريمهاي تحميل شده از سوي ايالات متحده و بريتانيا به مردم عراق بود كه صدها هزار تن را كشته است . جامعهاي را نابود و موقعيت حاكم مستبد را تقويت و جمعيت ساكن اين كشور را مجبور کرد ، براي حفظ بقاي خود، به دیکتاتور متكي شود. اين وضعيت باعث شد تا او از سرنوشت ساير گانگسترهايي كه تحت حمايت كوتهفكران واشنگتن قرار داشتند و همگي دراثر تحولات درون جامعه خود ساقط شدند، رهايي يابد.
اين امر پيش از آغاز جنگ كاملاً قابل مشاهده و پيشبيني بود ، اینک، در پرتو اسناد و مدارك بهدست آمده، پس از پايان جنگ، كه حاكي از شكنندگي حكومت صدام هستند، مسلم می نماید.
پايان هر دو پديده مزبور قطعاً با خوشامدگويي ساكنين روبهرو شد. ايالات متحده منابع مالي فراواني را دراختيار داشت كه ميتوانست با استفاده از آنها به بازسازي ويرانيها اقدام كند. مقاومت عراق داراي هيچ حمايت خارجي نبود و در حقيقت فقط در واكنش به خشونت و بيرحمي مهاجمان شكل گرفت. براي كشف علت شكست در چنين وضعيتي، واقعاً بههوش فوقالعادهاي نياز است.
● 53 تن از ديپلماتهاي سابق آمريكا، كاخ سفيد را متهم كردند كه "اعتبار آمريكا را در جهان عرب و سلامت ديپلماتها و سربازانش را به دليل حمايت از آريل شارون از بين برده است".
به نقل از روزنامهي گاردين، در نامه 53 تن از ديپلماتهاي سابق آمريكا آمده است: زمانيكه جورج بوش، رييس جمهور آمريكا ماه گذشته از طرح عقب نشيني آريل شارون، نخست وزير اسراييل از نوار غزه و بخشهايي از كرانهي باختري حمايت كرد، سنت ديپلماتيك چند دههيي آمريكا را فرو ريخت.
در ادامهي اين نامه آمده است: شما با بستن راه مذاكرات با فلسطينيها و احتمال تشكيل دولت فلسطيني، ثابت كرديد كه حتي شريك صلح هم نيستيد. شما ديپلماتها، غيرنظاميان و نظاميان را براي انجام وظايفشان به سراسر جهان فرستادهايد و آنها را در موقعيتي بيدفاع و خطرناك قرار دادهايد.
اين نامه، دولت بوش را به حمايت "بدون خجالت" از استراتژي ترور رهبران فلسطيني به دست اسرائیل متهم كرده و از واشنگتن خواسته است تا اين سیاست را تغيير دهد.
● در 29 ﺁوریل، نیویورک تایمز نتایج یک سنجش افکار را منتشر کرد. این سنجش افکار ، پیش از شکست امریکا در فلوچه و نجف ، انجام گرفته است و نشان می دهد که اگر خشونت در عراق، از مهار بدر رود و ناتوانی و بی برنامگی حکوت بوش ﺁشکار شود، ضربه ای که به اعتبار بوش و حکومت او وارد می کند، کمر شکن است :
* به این پرسش که ﺁیا امریکا در حمله نظامی به عراق، بجا عمل کرده است، تنها 47 درصد پاسخ داده اند : ﺁری . در ماه پیش از ﺁن، 58 درصد پاسخ داده بودند : ﺁری و در ماه دسامبر، 63 درصد این پاسخ را داده بودند .
* اما کسانی که مدیریت حکومت او را بر عراق تصویب می کنند، 41 درصد مردم امریکا هستند. این کسان ، در ماه پیش 49 و در دسامبر ، 59 درصد امریکائیان بودند .
* کسانی که اینک میگویند امریکا باید از عراق بیرون برود 46 درصد امریکائیان هستند . این تمایل ، در ماه پیش، 37 و در ماه دسامبر ، 31 درصد جامعه امریکائی را تشکیل می داد.
* میزان اعتماد به بوش در قلمرو مبارزه با تروریسم، هنوز بالا است : 60 درصد امریکائیان بر این باور هستند که مبارزه او با تروریسم موفقیت ﺁمیز بوده است. با وجود این،
* درصد کسانی که در جمع سیاست بوش را تأیید می کنند، تا کمترین سطح ، 46 درصد ، پائین ﺁمده است. بعد از ترورهای 11 سپتامبر 2001، میزان محبوبیت او و کسانی که از اداره کشور توسط او راضی بودند، 89 و در ماه مارس 71 درصد بودند.
● بوش و دیگ چنی نیز به پرسشهای کمیته تحقیق کنگره در باره ترورهای 11 سپتامبر، پاسخ گفتند . قرار است گزارش کمیته در اوائل ژوئیه انتشار پیدا کند . نظر مردم امریکا در باره موفق بودن بوش و حکومت او در مبارزه با تروریسم را انتشار این گزارش میتواند تغییر دهد.
|
|
|