آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٩٢ از 7 تا ٢١ ارديبهشت
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر


نفت و هژمونی اسرائیل، دو هدف بوش از حمله به عراق و احتمال شکست در رسیدن به ﺁنها:

● نخست یک ارزیابی و یک اطلاع را بخوانید :
* امریکا بنا دارد قوای مستقر در اروپا را به افریقا منتقل کند . اطلاعات استراتژیک (25 مارس ) خبر میدهد امریکا به بهانه مبارزه با تروریسم ، قوای خویش را در چاد مستقر کرده است. بنا دارد در مغرب (سه کشور شمال افریقا ) و جنوب صحرا نیز پایگاه نظامی ایجاد کند . دارد ﺁماده میشود از لیبی نیزبخواهد حق استفاده از یکی از پایگاههای این کشور را در جنوب این کشور به امریکا بدهد. بدین خاطر نیز ، با فرانسه سر شاخ شده است .
با انتقال این قوا به افریقا، تمامی حوزه های نفتی " خاورمیانه بزرگ " (افریقا و دو حوزه نفتی خلیج فارس و دریای مازندران ) در حلقه نظامی امریکا قرار خواهند گرفت .

* بنا بر مطالعه ای که وزارت انرژی امریکا بعمل ﺁورده است، در سال 2020 تا 2025 ، تقاضای نفت دو برابر و روزانه 125 میلیون بشکه خواهد شد و اوپک می باید حدود 44 میلیون بشکه نفت به بازارهای نفتی جهان صادر کند . با توجه به این دو اطلاع ، در نوشته اریک مارگولس ، تأمل کنید :

● اریک مارگولس ( به نقل از شهروند چاپ امریکا ) نوشته است : به نظر من دو هدف اصلی ايالات متحده را به سوی عراق راند: نفت و حمايتش از اسرائيل.

* هدف اول نفت : ادعای کاخ سفيد در مورد وجود سلاحهای کشتار جمعی و تروريسم فقط هياهوی بسيار برای پوشاندن واقعيت بود . پرزيدنت بوش ادعا ميکرد که عراق ناتوان "خطر جدی روزافزونی" است. در ايالات متحده خانم کانداليزا رايس به طور جنون آميزی درباره "قارچهای اتمی بر فراز ايالات متحده" هشدار ميداد و معاون پرزيدنت بوش آقای ديک چينی به طور تنفرآميزی درباره "سلاحهای اتمی در حال ساخت عراق" ناله و شکايت ميکرد . اين همه بی معنا بود.
اکنون آمريکا عراق را کنترل ميکند. کشوری استراتژيک با دومين و عظيم ترين ذخاير نفتی خاورميانه. CIA محاسبه ميکند که چين و هند با اقتصادی رشد يابنده تشنه نفت (Oil hungry) و باعث خواهند شد که جهان تا سال ۲۰۳۰ يا زودتر با کمبود نفت روبرو شود . بنابر اين، دار و دسته بوش در جهت تضمين هژمونی جهانی آمريکا، خاورميانه و نفت آسيای مرکزی را قبل از اينکه بحران فرا رسد تسخير ميکنند. لازمه چنين کاری، اشغال عراق و افغانستان است.
هرچند ايالات متحده نفت کمی از خاورميانه يا آسيای مرکزی وارد ميکند و گرچه اين نواحی منابع نفتی عمده اروپا و ژاپن و به طور روزافزونی هند و چين اند، اما با تصاحب اين منابع نفتی، ايالات متحده توان اقتصادی و تجاری و نظامی رقبايش را کنترل ميکند. کنترل نفت جهان اسلام يکی از اصول محوری سیاست قدرت جهانی آمريکاست. پنتاگون سه پايگاه دائمی عظيم نظامی در عراق طراحی ميکند که قرارگاههای قدرتمند هوايی و زمينی که توسط نيروهای مزدور محلی پشتيبانی ميشوند از آن جمله اند. آنها نه فقط پليس عراق، بلکه کل خاورميانه و محافظ "شاهراه حياتی" لوله های صدور نفت از آسيای مرکزی و جهان عرب اند.
پايگاههای ديگر ايالات متحده در افغانستان، ازبکستان، تاجيکستان، و پاکستان که به پايگاههای بلغارستان و رومانی متصل شده اند، محافظان جديد اين شاهراه اند.

* دومين هدف : اسرائيل . مدافعين آمريکايی پرنفوذ آريل شارون، دست راستی ترين نخست وزير اسرائيل، نقشی تعيين کننده در ايجاد پرونده جنگ عليه عراق بازی کردند.
در کاخ سفيد ، از مواضع گوناگون - پنتاگون، شورای امنيت ملی، مطبوعات، حاميان مالياتی و منابع فکری - ، نو محافظه کاران، با هماهنگی، در باب سلاحهای کشتار جمعی غيرموجود در عراق، زمینه چینی کردند و علاج را جنگ خواندند و ﺁن را طلبيدند. نومحافظه کاران به اهدافشان رسيدند. عراق که زمانی يکی از توسعه يافته و صنعتی ترين کشورهای عربی دنيا و دشمن سرسخت اسرائيل بود، از بين رفت و در نهايت به سه ايالت کوچک ضعيف تقسيم خواهد شد.
اسرائيل برنده اصلی جنگ عراق است. رقيب مستعدش بر تولید سلاح اتمی، توسط امريکا نابود شد.
بسياری از نو محافظه کاران معتقدند که شکست عراق کمک خواهد کرد که اسرائيل اشغال ساحل غربی و جولان را استحکام بخشد، ايجاد دولت فلسطينی خنثی شود و ملتهای عرب مجبور شوند هژمونی منطقه ای اسرائيل را بپذيرند.
اما برای ايالات متحده، جنگ عراق در بهترين حالت يک پيروزی برابر باخت بود . تجاوز و اشغال عراق فاجعه مالی ثابت شده ایست. بهای تجاوز به طور مستقيم يک صد و پنج ميليارد دلار امريکا يعنی قيمت پنج نبرد گروهی کامل يا يک ميليون آپارتمان ارزان قيمت است. اشغال عراق ماهانه ۹ميليارد دلار هزينه دارد. پيش از جنگ محافظه کاران ميخواستند هزينه مالی اشغال را با غارت نفت عراق تامين کنند که در نتيجه خرابکاری با شکست مواجه شد. تخمين کنگره برای کل هزينه "برقراری آرامش" و "بازسازی" عراق در سال مالی ۴-- ۲۰۰۳ رقم حيرت انگيز دويست ميليارد دلار است.
اين پول ميبايد از خزانه ای خالی قرض شود که به علت حماقت بوش هزينه "جنگ" شد.کسر بودجه عظيم چهارصد ميليارد دلاری پيش روی ماست که خطر انفجاری تورمی را ببار ﺁورده است که تا مدتهای طولانی بازارها را تضعيف و تهديد ميکند و موجب ضعف بيشتر دلار میشود. تلفات انسانی جنگ رو به افزايش است. ايالات متحده تاکنون (زمانی که اين مطلب نوشته شد) پانصد و پنجاه و پنج کشته و حدود نه هزار مجروح در نبرد، حوادث و بيماريهای جدی دارد.
ده هزار شهروند عراقی توسط نيروهای آمريکايی در جنگی که اکنون به عنوان "گمان اشتباه اطلاعاتی" گفته ميشود کشته شده اند، تلفات نظاميان عراقی شش تا ده هزار نفر است، عراق در ويرانه ها خوابيده است. "بازسازی عراق" معنايش پرداخت تمام خساراتی است که در نتيجه بمباران سنگين و سالها تحريم ايجاد شده است.
برخلاف ادعای اميدوارانه کاخ سفيد درباره کسب حاکميت عراقيها، نيروهای آمريکايی عراق را به قرارگاهی تبديل ميکنند که سالها محافظ ميدانهای نفتی و مدافع رژيم دست آموز"دمکراتيکی" خواهد بود که در بغداد در قدرت است و مطيع اوامر واشنگتن. درگيری نيروهای امريکايی با جنگ مخفيانه چريکی ادامه خواهد داشت که کشته و زخمی بيشتری به همراه دارد و به گونه ای فزاينده نيرويهای اشغالگر را خشن تر و فاسدتر ميکند. این امر نتيجه انکارناپذير تمامی جنگهای استعماری است. به طور خلاصه امريکا اکنون صاحب ساحل غربی يا لبنان خود شده است.
خودپسندی وقيحانه و نادانی ژرفی که توسط هيأت حاکمه امريکا در جنگ صليبی اش برضد عراق به نمايش گذاشته شد، جهان را برضد ايالات متحده برانگيخته است. اشغال عراق عملی است که تروريسم توليد ميکند. برای نسل جديدی از جوانان مسلمان، عراق به افغانستان سال ۱۹۸۰ بدل شده است: مظهر وحدت و جنگ عليه اشغال گران خارجی، نبرد عليه امپرياليسم و دفاع از افتخار در حال فروپاشی جهان اسلام. بوش و طرفدارانش ميليونها دشمن جديد آفريدند.
نيمی از کل نيروهای رزمی زمينی ايالات متحده در اطراف و داخل عراق درگيرند. نيروهای ذخيره برای سفرهای طولانی بسيج ميشوند. فرسودگی نيروهای ارتش زير ضربه و آلات نظامی سنگين شان چاه بزرگی است که چندان بررسی نشده است.
قول آزادی اين نومحافظه کاران با فريادهای شادی و پرتاب شاخه های گل و "دمکراتيزه" کردن سريع عراق به هيچ و پوچ بدل شده است. عراق خطرناک، شديداً بی ثبات و پر از خشونت و سازش ناپذيری مطالبات سياسی شيعه باقی ميماند. اکنون بيست گروه مقاومت با نيروهای اشغالگر و متحدانش ميجنگند. جنگجويان جهادی مسلمان عليه "شيطان بزرگ" مبارزه ميکنند. اما بوش هنوز هم ادعا ميکند که اشغال عراق، امريکا را امن تر کرده است.
با اين همه به خاطر عراق اکنون بيشتر دنيا به خود امريکا به عنوان عامل تهديد کننده و بی ثباتی مينگرند.
پرزيدنت بوش سرش را در لانه زنبورهای زخمی فرو برده است. ايالات متحده قبل از پيدا کردن راه حلی برای خروج از اين ماجراجويی غيرعادی اولين جنگ استعماری قرن بيست و يکم، هم چنان نيروی انسانی، مالی و آبرو از دست خواهد داد.

● زبيگنيو برژينسکي، مشاور امنیتی کارتر ، رئیس جمهوری اسبق امریکا، ، در مصاحبه با دی ولت (16 ﺁوریل ) سياست اين کشور در منطقه خاورميانه را بشدت انتقاد کرد: سياستهاى آمريکا روح همبستگي عربي را به جوشش درآورده و منطقه در آستانه آتش گرفتن است.
در همان حال که خصومتهای مسلمانان نسبت به آمريکا افزايش يافته ، اين کشور هرچه بيشتر از سوى دولتهای دیگر، به ويژه دولتهای اروپائی نيز منزوى مي شود.
نا امن‌تر شدن جهان از پي ﺁمدهاى سیاست حکومت بوش و وضعیتی است که بوجود ﺁورده است. هم اکنون ، همه ما ، در مقایسه با پیش از جنگ آمريکا با عراق ، با خطر بيشترى مواجه هستيم.
هم اينک، اشغال عراق و مناطقي از فلسطين براى بسيارى از مردم منطقه خاورميانه به يک جنگ واحد تبديل شده است. اگر حکومت بوش به سیاست کنونی خود نسبت به اعراب ادامه دهد، سرانجام ، عنوان دشمن اصلي تمامی جهان عرب و اسلام را خواهد یافت . اين پی ﺁمد براى آمريکا و اسراييل فاجعه آميز خواهد بود.
برژينسکي در ارزیابی حمايت واشنگتن از سياست شارون ، گفته است : چنين صلحي از حمايت بين المللي و حتي مشروعيت در منطقه نيز برخوردار نخواهد شد. از این پس، حکومت امریکا دیگر در موضع مستقل از اسرائیل نیست و نمی تواند راه حل عادلانه براى بحران "فلسطين - اسراييل" پیشنهاد کند که بتواند از حمايت جامعه ملل نيز برخوردار شود .
حمايت آمريکا از طرح شارون که تقسيم يکجانبه اردن غربي است ، به معناى تداوم مناقشه و انزواى جهاني آمريکاست. در صورتي که آمريکا عراق را در موقعيتي ترک کند که منازعات در فلسطين ادامه داشته باشند، دولت آينده عراق هم ضد آمريکايي و هم ضداسراييلي خواهد شد.
نتيجه سياست آمريکا در خاورميانه اين است که اين کشور در اين منطقه ديگر به عنوان ميانجي بي طرف و خوش نيت محسوب نشود، بلکه هرچه بيشتر به عنوان يک قدرت اشغالگر و مدافع سياست اشغالگرى اسراييل ديده شود .
انقلاب اسلامی : این دو هدف که بر ﺁنها تحمیل روانشناسی تحقیر و تسلیم را نیز باید افزود ، از پیش از شروع جنگ با عراق، توسط نشریه نقلاب اسلامی خاطر نشان شده است . امری که امروز عیان و سبب وحشت امریکا و رژیمهای استبدادی منطقه شده است، شکست قطعی امریکا و اسرائیل در تحمیل روانشناسی تحقیر و تسلیم است . بنا بر این ، امریکا و دستیارش در منطقه با خطر شکست در دو هدف دیگر هستند . با ﺁنکه بهنگام شروع جنگ، برژنسکی نظری دیگر می داشت اما مخالفت شدید او با سیاست حکومت بوش و نگرانیش از پی ﺁمدهای شکست این سیاست، از دید امریکا، بجا است. همین نگرانی را استبدادهای منطقه ، از جمله رژیم ملاتاریا دارد. خرازی نگران ﺁنست که کار به تقابل جهان اسلام با امریکا بکشد . پرسیدنی است رژیمی که امریکا را شیطان بزرگ می نامد چرا از این تقابل مضطرب است ؟ :


صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر