آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٩۰ از ٩ تا ٢٣ فروردين‏
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر


از حمایت حکومت اصلاح طلبان تا تردید در باره مذاکره با خامنه ای ؟ :

 
● در 19 مارس، در تلویزیون (کانال یک )ایتالیا ، در برنامه porto porto که یک روزنامه نگار امریکائی از دالما ، نخست وزیر پیشین ایتالیا، چپ اروپا را به خاطر عدم حمایت از جنبشهای ضد استبدادی در کشورهای خاورمیانه ، انتقاد می کند و می پرسد : چرا چپ از جنبش مردم ایران برای دموکراسی و جنبشهای کشورهای دیگر حمایت نمی کند؟ دالما پاسخ می دهد : چطور میتوانید بگوئید ما حمایت نمی کنیم ! مگر ما خاتمی را به ایتالیا دعوت و به افکار عمومی غرب معرفی نکردیم و حمایت این افکار عمومی را از او و حکومت او بر نیانگیختیم ؟ فکر نکنید فکر دعوت او از ما بود، نه از امریکا بود و ما با مشورت با امریکا از خاتمی به ایتالیا دعوت کردیم.

● دانستنی است که الف - حکومت ایتالیا دلال رژیم شده و دوندگی میکند جلو محکوم شدن رژیم توسط کمیسیون دفاع از حقوق بشر سازمان ملل بگردد و ب - چپ ایتالیا نخست گفت با سیاست برلوس کنی در باره همکاری با امریکا در عراق موافق است. دعوت به اجتماع در حمایت از این نظر کرد و مردم دعوت را بی پاسخ گذاشتند . در عوض، در سالروز تجاوز امریکا به عراق، بیشتر از 2 میلیون نفر، در اجتماع اعتراض به جنگ ، شرکت کردند. در نتیجه، چپ خود را ناگزیر دید با بیرون بردن قوای ایتالیا از عراق، ابراز موافقت کند. و
● در 17 مارس، لوئی رودریگز زاپاترو ، نخست وزیر جدید اسپانیا ، خطاب به مردم امریکا گفت مردم امریکا باید از مردم اسپانیا پیروی کنند و رهبری کشور خویش را ، با حمایت از کری ، تغییر دهند . او تقاضای بوش را رد کرد. بوش از او خواست قوای اسپانیا را از عراق خارج نکند. در پاسخ او ، زاپاترو گفت : تصرف عراق شکست کامل شد . شمار کشته ها بعد از جنگ بسیار بیشتر از شمار ﺁنها در جنگ شد و هنوز قوای اشغالگر امور عراق را تحویل سازمان ملل نداده اند .
تصمیم حکومت جدید اسپانیا کار را بر بوش در متقاعد کردن ناتو به برعهده گرفتن نقش قوی تری در عراق، بعد از 30 ژوئن ، زمان تحویل اداره عراق به شورای حکومتی ، مشکل می سازد. اما بخصوص به موقعیت امریکا در تمامی منطقه صدمه می زند. زیرا " شکست کامل " در عراق و انزوا در سطح جهانی نیاز امریکا را به موافق گرداندن اروپا با " طرح خاورمیانه بزرگ " بیشتر می کند. نیاز به طرحی را بیشتر می کند که اروپا با ﺁن موافق باشد.
دانستنی است که میان اروپا و امریکا رقابتی وجود دارد : سیاست اروپا در ایران و سیاست امریکا در لیبی مقایسه می شود. امریکا و انگلیس در لیبی موفقیت کاملتری را بدست ﺁوردند. اما موفقیت اروپا در ایران اطمینان بخش نیست. هرچند کری ، نامزد دموکراتها حکومت بوش را سرزنش می کند که چرا ابتکار را به اروپا بازگذاشته است ، اما از واقعیتی غافل است و ﺁن اینکه رژیم مافیاهای نظامی - مالی حاکم بر ایران مسئله برنامه اتمی را پیچیده می کند زیرا میخواهد ﺁن را بمثابۀ مسئله ای که بکار معامله با امریکا بیابد، حل ناشده نگاه دارد. از این رو خطر ﺁن وجود دارد که نظیر مسائلی از نوع جنگ و گروگانگیری ، تا حل شدن ، بهای سنگینی روی دست مردم ایران بگذارد. سئوال مهم اینست : ﺁیا حکومت بوش به این واقعیت پی برده و ترجیح داده است بی اعتنا بگوید فعلاً مذاکره بی مذاکره ؟

● بموقع است ببینیم نظر محافظه کاران جدید که با مذاکره حکومت بوش با "سخت خطان" یعنی خامنه ای و دار و دسته مخالفند ، چیست ؟ :

* در غرب ، مطبوعات گرفتار ابهام و گیجی ، به مناسبت انتخابات مجلس در ایران ، از اصلاح طلبان و محافظه کاران نوشتند و گفتند. پنداری در این رژیم انتخابات معنائی دارد و رژیم اصلاح پذیر است.
واقعیتی که مطبوعات گرفتار ابهام نمی دانند اینست کهرهبری عالی ، آیت الله خامنه ای و شورای نگهبان غیر انتخابی او کنترل کامل تمامی ابعاد زندگی در ایران را در دست دارند. اعضای این به اصطلاح مجلس را کسانی تشکیل می دهند که صلاحیتشان توسط این شورا تأیید شده باشد. تبلیغ کردن که پرزیدنت خاتمی طرفدار اصلاح است وسیله شده است برای نادیدن این واقعیت که ﺁنچه او ، بخاطر مصرف همگانی ، برزیان میآورد برای پوشاندن عمل نکردن در جهت کاستن از سرکوب و خفقان مردم ایران است. نیروی مخالف واقعی با دیکتاتورهای حاکم بر ایران وجود ندارد.
مثل تمامی دیکتاتورها، رهبر و دستیاران خود قدرت خویش را از انتخابات بدست نیاورده اند و تمامی ابزار قدرت را در دست دارند. مردم هیچ وسیله ای برای ایجاد هر گونه تغییری ندارند. کوششهائی که از راه تظاهرات خیابانی به عمل ﺁمدند، ناکام شدند. همچون عراق، هرگونه تغییری نیازمند مداخله نظامی است . این همان حقیقت غم انگیز و تلخی است که در مورد ایران و کشورهای دیگر خاورمیانه باید پذیرفت. اما بسیاری از امریکائیان نمی دانند و یا نمی خواهند بپذیرند. زیرا مسائل و هزینه ای را که برانداختن رژیمهای استبدادی ببار می ﺁورد ﺁنها را با مداخله نظامی مخالف می کند. حال ﺁنکه هر هزینه ای که ما بکنیم ما را از هزینه های بزرگ تر و تکرار ترورهائی چون ترور 11 سپتامبر، مصون می کند. کافی است اثر ترور 11 سپتامبر را بر اقتصاد خود ببینیم تا متقاعد بشویم هزینه مداخله نظامی امروز کمتر از هزینه هائی که اگر عمل نکنیم باید بپردازیم.

* واقعیت دیگری که باید پذیرفت اینست که بدون تغییر رژیم در ایران ، خطر ادامه این رژیم بزرگ است و بسا بزرگ ترین خطر برای امریکا و دنیا است . در اینجا ، فهرستی از ترورها می ﺁیند : در پی گروگانگیری در ایران ، گروگانگیری در لبنان توسط حزب الله لبنان و تحویل مواد منفجره به القاعده برای منفجر کردن سفارتخانه های امریکا در افریقا (به قول دستگاههای اطلاعاتی امریکا ) و انفجار در الخبر (به قول رئیس سابق اف بی ﺁی ) همه را رهبری این رژیم تدارک کرده است. هم از لحاظ مالی و تسلیحاتی و هم از لحاظ حمایتهای لازم.
از سال 1979 ، میان ایران و امریکا حالت جنگی برقرار است. اگر هم ما خود را در جنگ با ایران ندانیم، ایران خود را در حال جنگ با امریکا می داند .

* ما به افغانستان و عراق رفتیم تا تهدیدی را خنثی کنیم که از سوی جهادگرایان متعصب متوجه امریکا بود . نیاز به تغییر رژیم در ایران ده برابر اساسی تر است زیرا این ملتی است دارای این خواست که باید امریکا را ویران کرد .
انقلاب اسلامی : اگر نه رژیم که ملت ایران است که می خواهد امریکا را ویران کند، پس جنگ تنها برای تغییر رژیم نیست برای ایجاد روحیه تسلیم و خواری در ملت ایران نیز هست.
* تردید ندارد که یافته های ﺁژانس بین المللی انرژی اتمی و صدور قطعنامه سرانجام کار را به سامان نخواهد برد و پرونده اتمی ایران به شورای امنیت خواهد رفت. در این شورا نیز قطعنامه های نیم بند - همانطور که در مورد عراق دیدیم - کاری از پیش نخواهند برد و دست ﺁخر امریکا است که باید وارد عمل شود.
بنا بر این ، هراندازه امریکا سریع تر و قاطعانه تر عمل کند و به عمر دیکتاتوریهای ویرانگر و پرهزینه خاورمیانه زودتر پایان بدهد ، هزینه های انسانی و مالی که باید تحمل کند، کمتر می شود. این واقع بینانه ترین انتخاب است. برای ما امریکائیها یک 11 سپتامبر کفایت می کند.

* ما در دنیائی زندگی می کنیم که 45 مرد بر سرنوشت بیش از 2 میلیارد انسان حاکم هستند . سفیر سابق ، مارک پالمر ، در کتاب خود، " چگونه محورهای شر واقعی را بشکنیم " ( Breaking the real Axis of Evil ) طرحی برای ﺁزاد کردن ملتهای اسیر استبداد تا سال 2025 ، ارائه می کند. ملتهای چین و کره شمالی و زیمبابویه و کوبا و سودان و ایران عربستان سعودی در شمار ملتهائی هستند که می باید از رژیمهای استبدادی ﺁزاد شوند.
مرکز بزرگ استبداد خاورمیانه و افریقای شرقی است. بعد نوبت به جنوب شرقی ﺁسیا می رسد . در ردیف سوم ، رژیمهای ﺁسیای میانه قرار می گیرند.
اما چرا باید مردم این کشورها را از استبدادهای حاکم بر ﺁنها ﺁسود؟ زیرا هم از لحاظ اخلاقی نباید گذاشت این رژیمها ملتهای خود را پایمال کنند و هم از نظر اقتصادی :
همانطور که پالمر خاطر نشان می کند، " ملتهای ﺁزاد 89 درصد تولید جهان را تصدی می کنند حال ﺁنکه کشورهای دیکتاتوری تنها 6 درصد تولید را تصدی می کنند." می توان تصور کرد در صورت ﺁزاد شدن کارمایه این ملتها چه رشد اقتصادی ببار میﺁید . دیگر در جائی از جهان گرسنگی برجا نمی ماند. داد و ستد فرﺁورده ها با اقتصادهای دیگر همه را غنی می کند.

* در بارۀ اشغال عراق، ﺁنچه را امریکائیان اندرنیافته اند اینست که امریکا و ملتهای مصممی که متحد او بوده اند نیاز مطلق داشته اند به از میان برداشتن بدترین دیکتاتوری جهان که رژیم صدام بود. حالا، صداهای شخصیتهای متنفذ را می شنویم که عراق اسلحه کشتار جمعی نداشته است . ما باید ﺁن رژیم را تحمل می کردیم چرا که خطر بلاواسطه ای برای امریکا نداشته است. اینها همه از این واقعیت غفلت می کنند که رژیم صدام یک تهدید بالقوه بود . بر ضد همسایه خود ، جنک براه انداخت و تهدید به جنگ بود و از راه جهادگرایان متعصب ، میتوانست خطری بزرگ برای امریکا ایجاد کند.
در چند ماهی که از حمله به عراق گذشت، تغییرهای گویائی در منطقه انجام گرفتند : پاکستان که پایگاه جهادگرایان شده بود ، اکنون متحد ما در جنگ با ترور است. دیکتاتور لیبی میگوید دیگر نمیخواهد اسلحه کشتار جمعی داشته باشد و از جهاد گرایان حمایت کند. دیکتاتور سوریه مأیوسانه در پس صلح کردن با اسرائیل است و میگوید بنا دارد از لبنان بیرون برود. همسایه اش، ایران ، تن به بازرسی ﺁژانس بین المللی انرژی اتمی از تأسیسات اتمی خود، داده است . اداره کنندگان عربستان سعودی در تلاش ﺁنند که راه و روشی پیدا کنند برای رها کردن خود از جهادگرایانی که طی ده ها سال پروده اند و از ﺁنها حمایت مالی کرده است. ملتهای دیگر خاورمیانه، مثل بحرین و کویت در پی متحد شدن با امریکا هستند و درکار ﺁنند که برخی از وجوه مردم سالاری را برقرار کنند.

* پالمر براین است که از میان برداشتن دیکتاتورها از لحاظ سیاست داخلی نیز اهمیت درجه اول دارد : حمایت از ملتهائی که تحت استبداد مستبدهای خود کامه زندگی می کنند . ملتهای دیگر میتواند قدمهای اساسی در حمایت از این کوششها بعمل ﺁورند. بدیهی است نباید احتمال مداخله نظامی را کنار گذاشت.
در حقیقت، اگر ملتهای کشورهای استبداد زده از امریکا منزجر هستند بدین خاطر است که در حیرتند چرا امریکا، این دموکراسی بزرگ، با رژیمهای دیکتاتورهای تبهکار و فاسد همکاری می کند. قرن گذشته نشان داد که همکاری با این نوع رژیمها راه بجائی نمی برد. در طول این قرن، 169 میلیون نفر در جنگها کشته شده اند و یا بدست گرسنگی از پا در ﺁمده اند. جنگها و گرسنگی نیز فرﺁورده رژیمهائی چون رژیم نازی در ﺁلمان و فاشیسم در ایتالیا و استبداد در ژاپن و کمونیسم در چین و اتحاد شوروی سابق بوده اند. دیگران در قاره بزرگ افریقا کشته شده اند و همچنان کشته می شوند و یا از گرسنگی می میرند. علت ؟ حاکمیت مستبدهای خودکامه و خون ریز بر این کشورها است ...
انقلاب اسلامی : نویسنده ، ﺁلن کاروبا، (10 مارس 2004 ) روزنامه نگار و نویسنده امریکائی است که نوشته هایش در روزنامه های بسیاری منتشر میشوند. مؤسسه ای نیز ایجاد کرده است. خود می گوید : روزنامه نگار بیمایه ای خواهد بود اگر هرچه پرزیدنت بوش انجام دهد را تصدیق کند. این نوشته او را نیز پهلوی طلبها برای ایرانیها فرستاده اند. این جماعت که تصور زندگی بدون ارباب را نیز به خاطر خطور نمی دهند، با دعوت از امریکا به مداخله نظامی در ایران ، الف - اعتراف می کنند که کمتر پایگاهی در ایران ندارند و ب - اعتراف میکنند که رژیم دست نشانده پهلوی را مردم ایران با انقلاب بزرگ خود بر انداختند. ﺁنها خوب می دانند که مردم ایران نیاز به مداخله نظامی ندارند نیاز به عدم هرگونه مداخله دارند تا رژیم مافیاهای نظامی - مالی را براندازند. انقلاب ایران میگوید که با وجود حمایت قدرت خارجی از رژیمی مثل رژیم پهلوی نیز ایرانیان می توانند رژیم استبدادی را بر اندازند .
اما نوشته او بر اصل ثنویت تک محوری است. محور امریکا است و در رابطه با امریکا است که راه حل می یابد. برای مثال، از یاد می برد که تجهیزات اتمی و تسلیحات را رژیمهای استبدادی از غرب می خرند. استبدادهای خاورمیانه مافیاهائی هستند که منابع نفتی را تصرف کرده اند و طرف معامله ﺁنها غرب است. تفاوت نفت با مواد مخدر اینست که دولتهای غرب، بظاهر، با تجارت مواد مخدر مبارزه می کنند حال ﺁنکه جریان نفت به غرب هدفی است که هر وسیله ای را توجیه می کند. بنا بر این ، درصورتی که غرب دست از قربانی کردن ملتهای ما بخاطر بردن نفت بردارد و حتی اگر براستی قانع شود که رشد ملتهای ما نه تنها به زیان غرب نیست که بسود اقتصاد جهانی و از جمله اقتصاد غرب است و در رابطه با رژیمهای استبدادی حقوق بشر و حقوق ملی ملتهای ما را اساس بشناسند، جانشین کردن استبدادهای حاکم، ، برای ملتهای ما کاری ساده می شود.
خط کشیها از ما است .

●کریستین ساینس مونیتور (19 مارس) خبر میدهد که در دوبی ، 6 شرکت شناسائی شده اند که در پوشش ﺁنها، ایران تکنولوپی اتمی وارد می کند.
و عبدالقادر خان معادل 100 میلیون دلار به لیبی تکنولوژی اتمی فروخته است.
انقلاب اسلامی : چگونه است که شرکتهای کشورهای غرب که فروشنده هستند شناسائی و از این کار بازداشته نمی شوند؟


در اين شماره

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر