چرا نامزدهای ریاست جمهوری همه سابقه در تروریسم دارند؟ چرا گریز از شفافیت ؟ و چرا رژیم از دانشجویان می ترسد و فساد اشاعه می دهد؟
● نامزدهای ریاست جمهوری و سابقه ﺁنها در تروریسم :
* هر چند با وجود جام زهر نوشاندن و نوشیدن و مسخره شدن، احتمال نمی رود هاشمی رفسنجانی نامزد ریاست جمهوری بشود ، اما او از بنیانگذاران تروریسم دولتی و یکی از دو رهبر سازمان ترور است که اینک نگران از دست دادن موقعیت خویش و تضعیف مافیاهائی است که او پدر خوانده ﺁنها است.
* علی اکبر ولایتی ، عضو سازمان ترور و کسی که در مقام " وزیر " خارجه ، این وزارت را وسیله انجام " اکیپ " های ترور کرد و از جمله ، از متهمان قتلها در برلین ( میکونوس) و در وین و رم و پاریس است.
* احمدی نژاد که باتفاق شیخ عطار در ترورهای خارج از کشور مباشرت داشته اند.
* توکلی که در زمان پاسداری زن جوان ﺁبستنی را کشته است.
* علی لاریجانی که صدا و سیما را هم از لحاظ پوشش تبلیغاتی دادن به جنایتهای سیاسی و هم بخاطر استفاده از عنوان خبرنگاری برای گسیل گروههای شناسائی و ترور به خارج از کشور، در ترورها، نقش داشته است.
* محسن رضائی که از انقلاب بدین سو، دست کم تا پایان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی ، غیر از قتلها که خود سازمان داده است، نخست در مقام رئیس اطلاعات سپاه و ﺁنگاه در مقام " فرمانده " کل سپاه ، در طراحی و اجرای ترورهای سیاسی شرکت مستقیم داشته است.
از میان علتها ، دو علت را برای منحصر شدن نامزدهای دو جناح مافیاهای نظامی - مالی به سر تروریستها ، می ﺁوریم: 1 - کسی که تروریست و عضو مافیاها نباشد، حاضر به ایفای نقتش " تدارکاتچی " مافیاها نمی شود. و 2 - کسانی دیگر ، اگر هم باشند ، عیب و علت دارند و مافیها پیشاپیش طردشان کرده اند ( کرباسچی و مهاجرانی و...)
● در برابر رژیمی با این نامزدها ، جامعه ای قرار گرفته است مخالف این رژیم و دانشگاههائی در بحبوحه تحول فکری :
جلسات مکرر تشکیل می شوند. جدا شدن ها از یکدیگر و پیوستن ها به یکدیگر ، استعفاء ها ، مستقل شدن ها ، همه گزارشگر تحول درونی دانشجویانند. این تحول در اعتقادها و باورها است که دارد انجام می گیرد. این تحول از زمانی همگانی شد که تق حکومت خاتمی درﺁمد.
رژیم که از سکوت سنگین دانشجویان و تحولی که همه محیط های دانشگاهی را فراگرفته است، بشدت وحشت کرده است. از هر راه می کوشد دانشجویان را وادار به واکنشهائی بسازد که موجب شناخته شدن ناشناخته بشود. بسا بر انگیختن درگیریهای در دانشگاه علم و صنعت بدین خاطر بود. توان تعقل و تأمل دانشجویان مانع از انفجار ناقص گشت.
جزایری ، رئیس چاپخانه و انتشارات سپاه پاسداران امریه صادر می کند که " کانونهای توطئه " در دانشگاهها باید تعطیل شوند. مقصود او هم سازمانهای دانشجوئی خارج شده از رژیم هستند و هم مدیریت های دانشگاهها و حتی استادان.
جدا شدن دفتر تحکیم وحدت از رژیم ، هم از نظر مالی و هم از نظر فکری ، می توانست راهی برای جذب دانشجویان باشد. اما دانشجویان از لحاظ فکری جلوتر رفته اند. دفتر تحکیم وحدت تحرک فکری کندی دارد. استعفاها از این دفتر ، هریک به دلیلی ، متعدد شده اند. عضو مؤثر طیف علامه ، بنام مؤمنی استعفاء داد . او گفت : نمی توان هم وابسته و هم ﺁزاد بود. استعفاهای پی درپی اعضای انجمن های اسلامی دانشگاهها و ﺁمدن نیروهای فعال جدید ، کار را به جائی رسانده است که بسیج دانشجویی که توان مقابله با انجمن های اسلامی را ندارد ، در صدد تعطیل ﺁنها است. بعنوان نمونه ، درخواست تعطیل انجمن اسلامی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران را کرده است.
روند تحول و نوع نگرش دانشجویان ، به گذشته ، در گفته ها و نوشته ها و طرحهای مطالعاتی ﺁنها مشهود است : کودتای خرداد 60، گروگانگیری و قرارداد الجزایر و نقش حسن ﺁیت در پیش کشیدن ولایت فقیه و...
رژیمی که دانشگاهها را در این تحول می بیند همانند همه رژیمهای توتالیتر ، نیروهای مشابه و بدلی می سازد و با دادن امتیازها و خالی کردن میدان برایشان ، بر ﺁن می شود از رشد نیروی اصیل جلوگیری کند. رژیم نیز به سراغ دبیرستانها رفته است تا دانش ﺁموزان را پوشش سرکوبگری کند. سمینار دانش ﺁموزان ، تحت عنوان " جهان بدون امریکا و بسیج " از اینگونه اقدامها است.
" شو " های سیاسی که در داخل و خارج از کشور، هر از چندی ، به نمایش در می ﺁیند ، جاذبه خود را از دست داده اند. دانشجو فهمیده است که بدون اندیشه راهنما، نه تنها مشکل رژیم حل نمی شود ، بلکه ﺁینده ای در جامعه بازی نخواهند داشت. از این رو، نیاز دارند به مباحثی در باب 1 - استقلال و ﺁزادی و 2 - دانشجو و نقشی که می تواند بر عهده بگیرد و 3 - تاریخچه جنبش دانشجوئی و 4 - بررسی عملکرد ستاد انقلاب فرهنگی و 5 - رشد چیست؟ بسیاری از دانشجویان منفعل ، چون ﺁینده روشنی هم برای خود متصور نمی بینند و نظریه های فلسفی یأس ساز هم فراوان در دسترشان قرار داده می شوند، می پرسند: بر فرض که راه رشد غرب را در پیش گرفتیم به کجا می رسیم جز به بن بستی که غرب بدان گرفتار است ؟ غرب می گوید رشد اسطوره ای بود که وهم بودنش بر همگان ﺁشکار شد. ﺁیا باید از همان راه برویم و به همان بن بست برسیم؟
توجه می دهد که تزریق طرز فکرهای یأس ﺁور تنها کاری نیست که رژیم می کند. در اشاعه فساد ها کار دیگری است که می کند: اعتیاد 20 درصد دانشجویان به مواد مخدر و 35 درصد به سیگار و 30 در صد به مشروبات الکلی در خوابگاهها بیانگر وسعت خطر و روش جنایتکارانه رژیم در تخریب نسل جوان کشور است. با توجه به بررسی های انجام گرفته ، دانشجویانی که در سال گذشته و سال تحصیلی جاری وارد دانشگاهها شده اند ، بیشتر از دانشجویانی هستند که به مسائلی چون ﺁزادی ، کشور ، استقلال ، رشد علاقه بیشتری نشان می دهند. لذا رژیم بیشتر می ترسد و بیشتر جنایت می کند.
● روی ﺁوردن دانشجویان به اندیشه راهنما و یافتن مفاهیم شفاف و تجربه پذیر، فاصله میان ﺁنان و جناحهای مختلف رژیم و نیز مخالفانی بیشتر کرده است که از شفافیت می گریزند . نمونه ها :
* نامزدهای ریاست جمهوری و نامزد کنندگان ، هر دو، از شفافیت می گریزند. هر دو طرف، " تمامیت خواه " و " اصلاح طلب " هم می گویند مردم بی تفاوت هستند و چه بایدشان کرد که در " انتخابات " ریاست جمهوری شرکت کنند. با اینهمه از شفاف شدن می گریزند : مهندس موسوی حاضر نشد نامزد بشود زیرا خامنه ای و مافیاها با او مخالف بودند. بهزاد نبودی دلایل انصراف او را " از زبان او " می گوید. به جای خود دلایل مقبولی هستند اما برای ﺁن گفته می شوند که دلیل واقعی گفته نشود. و یا ولایتی نامزد دلخواه خامنه ای است. در پشت پرده ، موافق و مخالف دارد. برای ﺁنکه پشت پرده از پرده بیرون نیفتد، طرفندی نیست که بکار نبر ند.
* و بخشی از مخالفان رژیم ، بخصوص در خارج از کشور، در فعال شدن و از فعالیت افتادن ، تابع رویدادها هستند : چهار سال پیش ، بوش انتخاب شد و رأس دیگر زور پرست ، پهلوی طلب ها، وارد معرکه شدند و طرح پیشنهاد کردند و جبهه ﺁراستند و رفراندوم را شعار کردند و کوشیدند حکومت بوش را متقاعد کنند که مرکز تروریسم جهانی ایران است و به ایران است که امریکا باید حمله کند. از ﺁنجا که به جای اندیشه راهنما زور در سر دارند و رسیدن به قدرت به هر قیمت را رویه کرده اند، کارشان به " شو مجازی " کشید و شخصی به نام " هخا" ، برای مردم ایران ، " راه نجات مجازی " جست.
اینک که بوش برای بار دوم انتخاب شده است ، تا یکچند ، " شو های سیاسی" به نمایش گذاشته خواهند شد.
از درون کشور که به " شو " ها و " شو سازها " نگاه می کنیم ، می بینیم تا کجا خالی از واقعیت و خالی از فکر هستند. تا کجا مبهم هستند. مثلاً اگر قصد از رفراندوم این باشد که مردم مخالفت خود با رژیم را ابراز کنند، تحریم " انتخابات " گویا ترین رفراندوم ها است. اما اگر بناست راه تحولی به نظام اجتماعی - سیاسی دیگری باشد، ﺁن نظام اندیشه راهنما می طلبد، حاضران و غایبان در مدیریت سیاسی کشور را بطور شفاف می طلبد. لازم می شود که پیشنهاد پوشش هیچ زد و بند سیاسی نباشد . لازم است که پیشنهاد کنندگان به اراده مردم احترام بگذارند. لازم است جامعه در مدار بسته مثلث زورپرست سرگردان نباشد. روزی انقلاب کند برای رهائی از استبداد وابسته پهلوی ها و روز دیگر جنبشی ضد جنبش اول بکند برای بازگردان پهلوی ها و راندن ملاتاریا . لازم است پیشنهاد خالی از تناقض باشد. نمی توان از مردم خواست به جنبش درﺁیند و در همان حال، انقلاب ﺁنها را بی قدر کرد. و اگر بنا بر احترام به اراده مردم باشد، جنبش دومی می باید ادامه جنبش اول با هدف راندن مثلث زور پرست وابسته از صحنه سیاست ایران باشد. چرا از مردم می خواهید بخاطر انقلابی که برای ﺁزادی و استقلال و رشد کردند ، بگویند غلط کردیم چرا از مستبدها نمی خواهید بگویند غلط کریدم به خدمت بیگانه رفتیم و استبدادی را به شما مردم ایران تحمیل کردیم که هست و نیست شما را به غارت سلطه گران داد؟
دانشجوی ایرانی از این واقعیتها ﺁگاه است و دارد پی میبرد که ﺁزادی و استقلال نیاز به بیان ﺁزادی بمثابه اندیشه راهنما دارد. پیشنهادهای سراپا مبهم و پوشش برای مشروعیت بخشیدن به نامشروع ها و نگاه داشتن ایرانیان در زندان مثلث زورپرست، پیش از همه فقدان اندیشه راهنما را گزارش می کنند.
انقلاب اسلامی : بنا داشتیم فصلی را به وضعیت اقتصادی کشور اختصاص دهیم. ﺁن کار را به شماره ﺁینده موکول می کنیم و به سراغ خبرهای گویای تجاوزها به حقوق بشر می رویم :
|
|
|