آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٦۰٨ از ٢٦ آبان تا ١۰ آذر
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر

قمار اتمی با غرب از کیسه مردم ایران ؟!

انقلاب اسلامی : در قسمت اول این فصل گزارشی را می خوانید حاکی از بحران سازی و قماربازی با دستمایه ای که وجود ندارد . در قسمت دوم چرائی بزرگ ترین مسئله دور دوم ریاست جمهوری بوش شدن " برنامه اتمی " ایران و بازی حکومت بوش و مافیاها را می خوانید و در قسمت سوم تسلیم شدن رژیم و پوشش دادن به این تسلیم و در قسمت چهارم قطعنامه شورای حکام را می یابید:

در قمار سیاسی ، رژیم سپاه بدر را باخته است و " پرونده اتمی " را هم دارد می بازد :


● بر بازوی نظامی " مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق " ، سپاه بدر ، چه رفت ؟ این سپاه به عراق رانده شد . مدتی نگذشت که رئیسشان کشته شد. معاونان سپاه دستگیر و کشته شدند . نیروئی که برای تشکیل ﺁن، بیست سال وقت و فراوان پول صرف شده بود ، در مدت کوتاهی مضمحل شد . رژیم این نیرو را ساخته بود با گروه رجوی معامله کند. ﺁن را داد بدان امید که حکومت بوش وقتی می گوید سازمان مجاهدین تروریست است ، خلع سلاح وآنهارا پرا کنده می کند. در گفتگو بر سر " برنامه اتمی " ، طرف ایران تعهد انجام نگرفته امریکا را مطرح می کند. طرف اروپائی از امریکا قول می گیرد و در توافق، اسم سازمان تحت رهبری رجوی را می ﺁوردند. با وجود این، گروه نقش خود را بعنوان ﺁلت بازی می کند :

● بعد از فروپاشی امپراطوری روسیه، رژیم به این فکر افتاد متخصصان روسی را بخرد. اما تنها افراد دست پائین را توانست به استخدام خود در ﺁورد. گمان بر این بود که بدون نیاز به رسیدن به سطحی بالا از دانش و فن ، روزی می توان صاحب بمب اتمی شد . باز گمان رژیم بر این بود که اگربر سلاح اتمی دست یابد حتی از راه خرید ﺁن، در درون کشور خود را تثبیت کرده است و در منطقه نیز اعتبار بدست ﺁورده و در معادلات قدرت ، وزنه بزرگی خواهد شد. ملاتاریا فکر اعتبار خویش را در درون رژیم نیز می کرد : از صفویه بدین سو، هرگز ثروت و قدرتی که امروز در اختیار دارد، در اختیار نداشته است. با توجه به روحانی کشی در دوران صفویه، می توان گفت : روحانی کشی در " سلسله روحانیت " باز هم بیشتر بوده و گمان سوم ملاتاریا این بود که سلاح اتمی موقعیتش را در رأس رژیم تثبیت خواهد کرد. البته از بهائی که مردم ایران بابت این گمان ها می پردازند ، کمتر دغدغه خاطری به خود راه نداد.
اما بحران سازی با استفاده از " بحران اتمی " ، که خاتمی به ریاست جمهوری رسیده بود و " انتخابات" مجلس ششم نزدیک می شد. دانشجوئی پابان نامه ای نوشت در باره تسلیحات اتمی . ضامن او ناطق نوری بود. بخشی از اطلاعات این پایان نامه و نیز اطلاعات ناقصی در باره ساختمانهای زیر زمینی در اختیار مجاهدین قرار گرفت . قصد استفاده از این گروه برای ایجاد بحران بود.
این گروه که ﺁلت فعل شده بود، اطلاعات را باد کرد و در اختیار امریکائیها و اروپائیها قرار داد. در داخل کشور، جناح اقتدارگرا ، نه تنها تکذیب نکردند بلکه این طور وانمود کردند که گویا " اطلاعات درز کرده " در برابر دست ﺁوردهای اتمی کشور ناچیز است. این بار نوبت حکومت خاتمی و " اصلاح طلبها " بود که در دام بیفتند. ﺁنها به جای شفاف سازی ، گفتند ما خود را وارد ماجرا نمی کنیم . اما همین مبهم گوئی و از مسئولیت گریزی ، بحران را شدیدتر کرد . زیرا وجود برنامه و نزدیک شدن به تولید بمب اتمی را جدی و قطعی گرداند.
غرب هم نیازمند بحران بود و فرصت را برای بزرگ جلوه دادن خطر مغتنم شمردند و وارد بازی شدند. هاشمی رفسنجانی با کینه ای که از اصلاح طلبان داشت و محرک هم او بود شروع کرد به اظهار نظر در باره اتم و حق ایران بر تحصیل تکنولوژی اتمی و... هر روز قول و نقل قولی به قصد بزرگ کردن بحران اتمی و زیرازیر با امریکا و اروپا، بر ضد اصلاح طلبان ، معامله کردن. مأمورانشان در خارج از کشور ، هیزم بیار ﺁتش بحران شدند. از دو راه : یکی از راه تظاهر به خرید تکنولوژی تولید اسلحه اتمی که لو می رفت . اسرائیل هم که نیازش به بحران از بقیه بیشتر بود، با استفاده از این " خریدها" ، به اروپا و امریکا فشار ﺁورد که باید جلو ایران گرفته شود. و دیگری از راه تبلیغ " پیوستن ایران به باشگاه اتمی " .
بدین ترتیب ، بازیگران برسر میز قمار نشستند: حکومت بوش بخصوص باند محافظه کار جدید و خامنه ای و هاشمی رفسنجانی و مافیاها که بودجه عظیمی در اختیار گرفته اند و اسرائیل و حکومتهای اروپائی که نیاز دارند ثابت کنند در خاورمیانه نقش دارند و می توانند از عهده نقش خود برﺁیند. ﺁلت فعلها مجاهدین و طرفدارن پهلوی ( از لحاظ انتشار ضد اطلاعات و بزرگ جلوه دادن خطر مجهز شدن رژیم به سلاح اتمی). جو ﺁن زمان ایران چنان سنگین شد که اقتدارگراها را بر طرح و اجرای نقشه های مخفیانه برای تصرف قدرت ، توانا کرد. اصلاح طلبان که نا دانسته در دام افتاده بودند، بسیار دیر ، به خود ﺁمدند. فیزیک دانان اطلاعیه نیز منتشر کردند و نسبت به عواقب ایجاد بحران بر سر برنامه اتمی که حتی نمی توان گفت در مراحل ابتدائی است - که میلیاردها تومان بابت ﺁن برده و خورده اند - ، هشدار دادند. اما دیگر دیر شده بود. بادکنکی که باد کرده و به هوا داده بودند، بر عوامل دیگر افزوده شده و وازدگی از اصلاح طلبان را به ترس از گرفتار شدن کشور به جنگ افزود. تا " انتخابات " مجلس هفتم، قمار دو بازنده داشت : یکی مردم که برد و باختها از کیسه ﺁنها بود و دیگری اصلاح طلبها.
ملاقاتهائی در سعد ﺁباد انجام گرفتند. همزمان ، بازرسان سازمان ملل به ایران ﺁمدند و بیش از 250 سایت را مورد بررسی قرار دادند و هیچ چیز نیافتند. ولی هم اقتدارگرایان و هم امریکائیان و اسرائیلیان و هم گروه رجوی ، تبلیغ می کردند - و می کنند - که مراکز مخفی وجود دارند که به بازرسان نشان نداده اند و ایران به ساخت سلاح اتمی سرعت بخشیده است !
با نزدیک شدن انتخابات امریکا ، وسعت تبلیغات در باره " برنامه اتمی " ایران، چند برابر شد. این بار ، مجلس هفتم عرصه اصلی تبلیغ و تهدید و تصمیم شد. رقابت سختی درگرفته بود بر سر در دست گرفتن ابتکار عمل . توضیح اینکه کار مذاکره را هاشمی رفسنجانی و عامل او ، حسن روحانی تصدی می کردند. مافیاهای رقیب و خامنه ای نمی توانستند کار را از دست اینها بدر ﺁورند. زیرا از طرفی می دانستند داو قمار ، بادکنکی است که به اندک فشاری می ترکد. از طرف دیگر، اقتدارگرایان همگی جانبدار تجدید انتخاب بوش بودند. طرحی که مجلس تصویب کرد و قول حسن روحانی که انتخاب کری بسود ایران نیست ، هم همکاری دو طرف بنفع بوش بود و هم رقابت . زیرا هر طرف فکر می کند دولت از ﺁن جناحی می شود که توافق با غرب را امضاء می کند.
در این میان، بعد از صدور بیانیه انجمن فیزیک دانان، مهندسان و کارشناسان سالم تصفیه شدند. صالحی ، نماینده ایران در ﺁژانس بین المللی انرژی اتمی نیز با موسویان - که در ترورهای خارج از کشور دست داشت - جانشین شد. این شخص کمتر اطلاعی از موضوع کار خود ندارد و علت منصوب شدنش به این مقام، هم باند بودن با حسن روحانی است.
تا این جا، در ایران ، اصلاح طلبها ازگردونه حذف شده اند. در امریکا ، بوش به ریاست جمهوری انتخاب شده است و حالا وقت " عبور از بحران " است. توافق با اروپا - که حالا بروز می دهند که توافق با امریکا و اروپا بوده است و اروپا ایران را از محاصره اقتصادی توسط شورای امنیت و امکان حمله نظامی امریکا می ترساند - را هاشمی رفسنجانی می خواست بعنوان ابتکاری که ایران را از خطری بزرگ نجات داد، به خورد مردم بدهد و برنده قمار بگردد. اما رقبای او، به او تاخت ﺁوردند که مروارید غلطان داده است و ﺁب نبات نیز بدست نیاورده است. تنها رفتار محسن رضائی است که به ظاهر سئوال بر انگیز شده است ؟ اما در واقع، پیوستن او به انتقاد کنندگان علت دارد . علت اینست که اولاً نمی توانند بگویند دستشان خالی بوده و بلوف زده اند. زیرا میلیاردها تومان پول را برده و خورده اند و مدت 5 سال مداوم است که همه روز بحران اتمی ساخته اند . در نتیجه، با توجه به تبلیغاتی که خود در باره دست یابی به تکنولوژی اتمی کرده اند، حالا نمی توانند بگویند دروغ می گفتیم و بر سر سرنوشت کشور قمار می کردیم. زبان هاشمی رفسنجانی هم بسته است. موافقت نامه یک تسلیم گشته و او مسئول ﺁن و بازنده شده است.
و به تدریج که به انتخابات ریاست جمهوری نزدیک می شویم، هاشمی رفسنجانی نمی تواند دست خود را رو کند . در نتیجه، همکار او که اینک بیشتر رقیب او است، می خواهد حاصل قمار را از چنگ او بدر ﺁورد. اینست که می بینیم روزنامه کیهان ، با لحنی سخت تحقیر ﺁمیز هاشمی را مسخره می کند . حمله های تبلیغاتی به رفسنجانی متعدد می شوند.
از بد بیاریهای او یکی این که بوش نیز نمی خواهد بگذارد توافق " ایران " با اروپا، بنام اروپا تمام شود. زیرا او و استراتژی " جنگ پیشگیرانه " را بی اعتبار می کند. لذا، او و رفیقش، شارون، تهدیدها را روز مره کرده اند. با این که هم ﺁنها می دانند و هم خامنه ای و ولایتی و رجائی و ... که تسلیم نامه ای که امضاء کرده اند، همان است که قذافی امضاء کرده بود.
اگر به زمان نقش بدهیم ، دلیل عقب رفتن و جلو ﺁمدنها را روشن میابیم : همزمان با توافق ، اعلام شد که شرکت هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری قطعی شد. و چون عین " توافق " ﺁشکار شد ، همزمان با قبول متوقف کردن کامل غنی سازی اورانیو، هاشمی رفسنجانی زیر حمله های تبلیغاتی قرار گرفت و عدم شرکتش در انتخابات ، بر سر زبانها افتاد و ولایتی خود را نامزد کرد.
با اینهمه، هاشمی رفسنجانی باخت خود را نپذیرفته است. همچنان امیدوار است از اروپا و امریکا امتیازاتی بگیرد و به استفاده از ﺁن، خود را برنده و " ناجی ایران " بخواند . از این رو ، فرزند خوانده خود ، جهانگیری را به لندن فرستاد تا مگر از انگلیسها ( در واقع از امریکا ) امتیازی بگیرد. در داخل نیز تبلیغات او و طرفدارانش اینست که با انتخاب کسی مثل ولایتی یا لاریجانی یا ... مدار بسته می شود و استبداد دیگر نمی گذارد کسی وارد سرای قدرت شود. هاشمی تنها کسی است که می تواند مانع یکدست شدن سه قوه شود. او و کسانی که بخاطر حفظ موقعیتهاشان اینطور استدلال ها می کنند ، مردم را از این واقعیت غافل می کنند که زمان مرگ استبداد ، بستن سرای قدرت و یکدست شدن ﺁن است.

در اين شماره

صفحه اول

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر