پایگاه سازی انگلیسها در ایران و بحران سازان " ایرانی " و اسرائیلی و انگلیسی و امریکا (اعتراف جمشید هاشمی و... ) :
انقلاب اسلامی : این فصل را در سه قسمت می خوانید: در قسمت اول، اعتراف جمشید هاشمی را نزد روبرت پاری و در قسمت دوم، سناریوی جنگ اسرائیل با ایران را و در قسمت سوم مانورها و منم زدنهای رحیم صفوی و دیگران را که بحران سازی و ایجاد جو لازم برای طولانی کردن بحران و سود جستن از ﺁن در نظامی کردن بیش از پیش رژیم هستند :
سیروس هاشمی : من به استخدام انتلیجنت سرویس درﺁمده بودم و عوامل انگلستان در ایران را افشا می کنم :
● روبرت پاری که کتاب و به دنبال ﺁن، تحقیق های جدید در باره " اکتبر سورپرایز انجام داده است ، در نوشته ای به تاریخ 4 مارس 1999 ، انتشار داده است حاوی اعتراف جدید جمشید هاشمی . نکات تازه این اعتراف عبارتند از
* دو دهه عدم حضور امریکا در ایران ، به انگلیسها امکان داد روابط اطلاعاتی و جاسوسی تاریخی خویش در ایران را مستحکم کنند. با نخبگان حاکم بر ایران ، پیوند ایجاد کنند . جمشید هاشمی که هم برای انتلیجنت سرویس و هم برای سیا کار می کرده است ، در این باره می گوید :
در مصاحبه ای که در امریکا با او ترتیب دادم، او گفت: من دستیار انتلیجنت سرویس در ایجاد پیوند با نخبه های ایرانی و فعال کردن شبکه اطلاعاتی انتلیجنت سرویس در ایران بودم و بنا دارم عوامل انگلیس را در ایران افشا کنم : من به انگلیسها کمک کردم 17 تن را به استخدام در ﺁورند که در رژیم کنونی ایران ، مقامهای حساسی دارند. تعداد کسانی که برای انگلیسها کار می کنند، بطور قطع، بیشتر از این تعداد است.
* چرا او می خواهد عوامل انگلیسی را لو بدهد؟ به علت بدرفتاری که در انگلستان با او شده است . توضیح اینکه او متهم به ارتکاب تقلبهای مالی و تخلفها شده و تحت تعقیب قرار گرفته بود.
بنا بر پرونده هاشمی در دادگاه ، در لندن، او در 1985، به استخدام انتلیجنت سرویس درﺁمده و مأموریت داشته است اطلاعات دقیق در باره نیازهای نظامی ایران به این سازمان بدهد.
در همان حال که هاشمی برای انتلیجنت سرویس کار می کرد، برای ایران نیز اسلحه می خرید. از این راه، هم انگلیسها را در جریان نیازها و خریدهای نظامی ایران قرار می داد و هم به ﺁنها امکان می داد از تکنولوژی بلوک کمونیست ، اطلاعات دقیق بدست ﺁورند. یکی از خریدهای جمشید هاشمی موشک کرم ابریشم از چین بود.
بنا بر پرونده ، در سال 1993 ، بدان خاطر که دیگر اطلاع از نیازهای نظامی ایران ، فاقد اهمیت می شود، خدمتهای کمتری به جمشید هاشمی رجوع می شوند. 4 سال بعد، اداره مبارزه با تقلبات، جمشید هاشمی را بخاطر تقلب در معاملات خرید ماسک ضد گاز از ﺁلمان و انجام معامله مجازی با ایران برای فریب دادن فروشندگان تلفنهای دستی که با قمر مصنوعی کار می کنند و خرید برنج از ویتنام، تحت تعقیب قرار می دهد.
هاشمی را در اوت 1997 بهنگامی توقیف می کنند که قصد داشته با گذرنامه ایتالیائی تقلبی ، با هواپیما، انگلستان را ترک کند. هاشمی که 63 سال داشته و بیماری قلبی او جدی بوده در زندان بلمارش لندن ، زندانی می شود. این زندان تحت مقررات امنیتی سخت است. علت زندانی شدن او در این زندان، بسا این بوده است که نکند اسرار دولتی فاش شود.
در دسامبر 1998 ، در دادگاه ، در مورد 4 اتهام دیگر نیز ، هاشمی خود را مقصر می خواند . با این توافق که او ظرف چند ماه ﺁزاد شود.
قاضی ﺁندرو کلینس Andrew Collins او را ، بخاطر " اطلاعات ذیقیمتی که به انتلیجنت سرویس داده است ، از تعقیب قضائی معاف می کند ".
در اوائل فوریه ، هاشمی ﺁزاد می شود و به امریکا باز می گردد . او به تابعیت امریکا در ﺁمده بود.
روابط هاشمی با دولت امریکا نیز طوفانی بوده است. او از سفارت امریکا بخاطر ﺁنکه هرچه توانسته ، در کمک به او کرده ، تشکر کرده بود. در حقیقت،
* او پیش از ﺁنکه به خدمت انتلیجنت سرویس در ﺁید، برای سیا کار می کرد. در اینجا ، نویسنده ( روبرت پاری )خدمت سیروس هاشمی ، برادر جمشید را ، به اداره کنندگان تبلیغات انتخاباتی ریگان و بوش (کیسی و دوست دو شاهین و... ) در معامله " اکتبر سورپرایز " ( به تأخیر انداختن ﺁزادی گروگانها ) در ازای فروش اسلحه به رژیم ملاها، شرح می کند .
در 1984 ، در نیویورک، دو برادر ، بخاطر خرید اسلحه برای ایران تحت تعقیب قرار می گیرند . اما حکومت جمهوریخواه ها مانع از دستگیریشان می شود و ﺁنها به لندن باز می گردند.
در لندن ، دو برادر ، این بار ، در ماجرای " ایران گیت " وارد می شوند و به حکومت ریگان و اسرائیل ، برای معامله با رژیم ایران کمک می کنند.
* در 1989 ، جمشید هاشمی که بر این باور بوده است که برادرش سیروس هاشمی را بخاطر ﺁنکه افتضاحهای " اکتبر سورپرایز " و " ایران گیت " افشا نشوند، کشته اند، بر ﺁن می شود اطلاعات خویش را انتشار دهد. از این پس، دستیار انتلیجنت سرویس در بخدمت درﺁوردن نخبه های صاحب مقام در ایران می شود.
* در پایان ، نویسنده کودتای 28 مرداد 1332 سیا و انتلیجنت سرویس بر ضد حکومت مصدق را یادﺁور می شود و نوشته خود را بای این جمله ها به پایان می برد : جمشید هاشمی می گوید : انگلیسها از خصومت دیرپای امریکائیها با رژیم ایران استفاده کرده و شبکه جاسوسی خود در ایران را تقویت کرده و در رژیم جدید عواملی برای خود دست و پا کرده اند. اینک او که عصبانی است تهدید می کند این عوامل را معرفی کند.
● اما او تهدید خود را عملی نکرده است. تنها اطلاع داده است 17 " نخبه " مقامهای حساس دارند و توسط او به خدمت امپراطوری انگلستان درﺁمده اند. این " نخبه ها " چه کسانی هستند؟
* جز 5 تن که، به تکرار ، اسمهاشان بعنوان کسانی که با انگلیسها سر دارند، کسی شناسائی نشده است. این 5 تن، عبارتند از :
1 - هاشمی شاهرودی ، " رئیس " قوه قضائیه که از نزدیکان ﺁیة الله سید محمد باقر صدر بود و او این شخص را بخاطر ارتباط با انگلیسها ، طرد کرد. 2 - مهدوی کنی که گفته می شود فراماسون نیز هست . و 3 - حبیب الله عسگر اولادی . به یاد می ﺁورد وقتی ولادیمیر کوچکین ، کاردار سفارت شوروی سابق در ایران، به انگلستان پناه برد و فهرست توده ایها و عوامل ﺁن دولت را در اختیار گذاشت، برای گرفتن این لیست از انگلیسها، عسگر اولادی بود که به پاکستان رفت. 4 - مهندس غرضی ( " استاندار" خوزستان و " وزیر " نفت در حکومت موسوی و بعد ، " وزیر " پست و تلگراف و تلفن در حکومت هاشمی رفسنجانی ) . و 5 - محمد جواد لاریجانی که مذاکره اش با مقام انگلیسی برای جلب حمایت انگلیسها از ناطق نوری ، نامزد ریاست جمهوری در " انتخابات " ریاست جمهوری سال 1376 مدتها موضوع کشماکش تبلیغاتی میان " اصلاح طلبان " و " تمامت خواهان " بود.
* طرفهای او در معامله های اسلحه و رابطه پنهانی با امریکا نیز ، مهدی کروبی و برادر او حسن کروبی و محسن رفیق دوست و حمید نقاشان و... بوده اند.
* گردانندگان حجتیه نیز معروف به داشتن تمایل انگلیسی بودند و هستند. گردش روزگار را ببین ! بهائی گری تحت حمایت انگلیسها قرار گرفت و عباس ﺁفندی نشان " سر " نیز از انگلستان گرفت. ضد بهائی نیز به انگلیس تمایل پیدا کرده اند.
انقلاب اسلامی : بدین قرار ، هنوز در ایران ، مغزهای علیلی هستند که خدمتگزار امپراطوری زوار در رفته انگلستان می شوند. نباید گمان کرد که نمی دانند. خوب می دانند زوار امپراطوری در رفته است. اما سلطه استبدادی بر ملتی نیاز به تکیه گاه خارجی دارد ولو امپراطوری زوار در رفته!
● در 24 شهریور، يونسي ، وزیر واواک گفته است : به شناسايي دهها جاسوس در نهادها و ارگانهاي مهم موفق شده و اين افراد را عليه سرويس متبوعشان به كار گرفتهايم.
● اگر عوامل انگلیسی را نمی شناسیم ، بحران سازهائی را که این ایام ﺁتش بیار شده اند ، خود خویشتن را معرفی می کنند :
* سر بحران سازان هاشمی رفسنجانی است. این روزها، او بیشتر از همه ، در باره اتم حرف می زند. در معامله پنهانی با امریکا و انگلستان ، کهنه کار است. سخنان او ، هیچیک ، ﺁب بر ﺁتش بحران نیستند . هیزم بحران هستند. طرفه اینکه، در همان حال که " نماینده" ایران در ﺁژانس ، از ﺁمادگی ایران برای غنی سازی اورانیوم صحبت می کند، هاشمی رفسنجانی به اروپا می تازد که دنباله رو امریکائیها است و تهدید می کند که اگر شورای حکام قطعنامه صادر کند به دادگاه لاهه می رویم. عراقیها به امریکا درسی خواهند داد که تا سه نسل فراموش نکند . و در همان حال، به امریکائیها نخ می دهد: در برخی زمینه ها می توانیم با هم کار کنیم . و...
* نفر دوم ، محسن رضائی ها و سایت دروغ پرداز او است. او نیز ، از اکتبر سورپرایز و کودتای خرداد 60 و ایران گیت تا امروز، با هاشمی رفسنجانی و خامنه ای بوده است.
* گردانندگان کیهان ، حسین شریعتمداری و همقطاران او ، نیز بکار تیز کردن ﺁتش بحران و زمینه سازی برای طولانی کردن ﺁن مشغول هستند:
در بوشهر ، سمیناری با عنوان " همايش پاسداشت بين المللي مجاهدان شهادت طلب " تشکیل شده است. محمد علي صمدي، دبیر اجرائی ﺁن بوده و گفته است : طرح تأسيس مدارس تربیت داوطلبان عملیات شهادت طلبانه ، در مراحل مقدماتي است. او مدعی است : تا کنون 25 هزار نفر در ستاد عملیات استشهادی که يک ستاد بين المللي است ، ثبت نام کرده اند . پس از تعليم و آموزش، این افراد در مأموريت انتحاري برضد منافع اسرائيلي شرکت مي کنند. به نظر او، کشتن سلمان رشدي و نيروهاي اسرائيلي است، نيازي به اجازه حاکم شرع ندارد، چون اين اجازه قبلا از جانب امام (ره) صادر شده است.
حسين شريعتمداري، مدير مسئول روزنامه کيهان و عضو چند وظیفه ای سازمان ترور هم در همايش بوشهر شرکت کرده و گفته است : در استراتژي ترسيم شده از سوي امام خميني ، براي مقابله با قدرتهاي استکباري، عمليات شهادت طلبانه جايگاه ويژه اي دارد . مرگ براي شهادت طلبان آغاز حيات جاودان و براي دشمنان پايان همه چيز و افتادن در عذاب دردناک الهي است. بنابراين در هر دو حالت پيروزي متعلق به شهادت طلبان است.
هفته ها ست که این ارگان سازمان ترور ، در سرمقاله و يادداشتهاي روز خود به عمليات " استشهادی " مي پردازد. از جمله ، در يادداشت 15 شهريور ، به تمجيد عملیات " استشهادی " در فلسطين پرداخته و نوشته است : تهديدهاي جرج بوش در کشاندن پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت بلوف است . " تيرهاي شيطان به آخر رسيده، اما ما هنوز تيرهاي اصلي را نيفکنده ايم. " . بدین سان ، ارگانهای تبلیغاتی سازمان ترور، از ناامن کردن شهرهای غرب و ... می نویسند و می گویند : یعنی بحران را باید در عین تشدید , طولانی کرد.
* ذوالقدر ، از چند وظیفه ایهای سازمان ترور و از سخنگویان مافیاهای نظامی - مالی و شخصی به نام حسن عباسی به سخن درﺁمده اند که در " قضیه اتم دیپلماسی ایران ضعیف عمل کرده است " .
* اما اگر خامنه ای و " بیت " او ﺁلت فعل نمی شدند و توافق با سه کشور اروپائی را به ورق پاره بدل نمی کردند، این اشخاص و گروهها ﺁتش بیار بحران نمی شدند.
● اما در بیرون از ایران ، در درجه اول بوش و در درجه دوم شارون و در درجه سوم بلر به بحران نیاز دارند. بلحاظ انتخابات ریاست جمهوری امریکا، نیاز بوش شدید تر است. در حقیقت، بنا بر سنجش های افکاری که انجام می گیرند، پیشی بوش در دو زمینه است : عراق و مبارزه با تروریسم. در هردو این زمینه ها، نقش ایران تعیین کننده است : 1 - اگر رژیم مافیاهای نظامی - مالی بنا بر پایان دادن به " بحران اتمی " می گذاشتند ، بر مردم امریکا مسلم می شد که سیاست دیگری نیز وجود دارد که بدون جنگ به نتیجه می رسد. بدیهی است برگ برنده از دست بوش بدر می رفت. شدت بحران در عراق وقتی می تواند به زیان بوش تمام شود که وجود سیاست دیگری با اقبال موفقیت ، بر رأی دهندگان امریکا معلوم باشد. از این رو است که امریکا فشار را به حااکثر رساند تا قطعنامه شورای حکام گویای ادامه بحران باشد. همین کار را در جلوگیری از ﺁزاد شدن دو روزنامه نگار فرانسوی کرد. کارش تا ﺁنجا علنی بود که شورای علمای عراق تصریح کرد امریکا مانع ﺁزاد شدن دو روزنامه نگار فرانسوی است. در پاریس نیز رسانه های عمومی پنهان نمی کنند که وزارت خارجه فرانسه سخت از حکومت بوش عصبانی است اما نمی تواند دم بزند. با این حال، شیراک، رئیس جمهوری فرانسه، در کنفرانس مشترک با نخست وزیر اسپانیا و صدر اعظم ﺁلمان گفت: در عراق دیو را از شیشه بدر ﺁورده ایم و درمانده ایم که چه باید کرد ؟ در زمینه ترور نیز ، سیمنار " عملیات استشهادی " ترتیب دادن و نام نویسی از داوطلبان و تأسیس مدرسه، شرکت مستقیم در انتخابات امریکا بسود بوش است. سخنان رامسفلد، وزیر دفاع امریکا ، بسی روشن است (8 سپتامبر 2004 ، مصاحبه با واشنگتن پست ) : کشورهائی هستند که نخواسته اند تهران را مجبور کنند تغییر کند. مسئله ترور و مسئله اتم و مسئله معامله با کشوری که خود را از دنیای متمدن جدا کرده است ، اموری هستند که نیازمند همکاری بسیاری از کشورها است. وقتی کشورهائی نباشند که بخواهند در کوشش سازمان یافته ای شرکت کنند برای متقاعد کردن کشوری به اتخاذ کردن رفتار متمددانه ، این کشور را به رفتن در راهی تشویق کرده اند که دنیا را با مشکل فزاینده تروریسم و انتشار اسلحه اتمی روبرو می کنند.
مشاهده منحنی تغییرات تمایلهای رأی دهندگان امریکائی محل تردید باقی نمی گذارد که میان افزایش تهدید به ترور و شدت بحران در خاورمیانه و تمایل به رأی دادن به بوش ، نسبت مستقیم وجود دارد.
اما امری که مافیاهای نظامی - مالی را بر ﺁن می دارد بسود بوش در امریکا و شارون در اسرائیل و بلر در انگلستان بحران بسازند ، نیاز بیشتر این مافیاها به بحران برای سوختن فرصت تاریخی است که ایران بدست ﺁورده است. این بحران سازی ، با جو را نظامی کردن همراه است :
|
|
|