ایران گیت دوم: دو تمایلی که ترکیب حکومت بوش را تشکیل می دهند و هدفی که اسرائیل و محافظه کاران جدید در ایران و منطقه تعقیب می کنند؟ :
انقلاب اسلامی : در قسمت اول این فصل ، تاریخچه دو تمایلی که نقش محوری را در حکومت بوش دارند و در قسمت دوم تاریخچه همکاری فرانکلین و لودین و قربانی فر و موضوع دیدارهای پاریس و رم و در قسمت سوم ، اطلاعاتی که مطبوعات مختلف امریکائی و اروپائی و اسرائیلی لوداده اند و در قسمت چهارم هدف اسرائیل و محافظه کاران جدید را ، بر اساس اطلاعات منتشره ، جستجو می کنیم .
توضیح : تمامی خط کشی ها زیر جمله ها از ما هستند.
بنیادگراها و محافظه کاران جدید، دو تمایل که محور حکومت بوش را تشکیل می دهند و رابطه ارگانیکشان با بنیادگراهای اسرائیلی و ایرانی :
انقلاب اسلامی : در 2 سپتامبر ، بوش نامزد رسمی حزب جمهوریخواه امریکا در انتخابات ریاست جمهوری شد. انقلاب اسلامی بنیادگراهای امریکائی را به خوانندگان خود شناسانده است. با وجود این، نکاتی را از لوموند (29 و 30 اوت 2004 ) در معرفی بنیاد گراها و اهمیت سیاسی ﺁنها نقل می کنیم:
● بنیادگراهای امریکائی از چند تمایل تشکیل می شوند و حدود 30 میلیون نفر می شوند و یک چهارم رأی دهندگان امریکائی را تشکیل می دهند و
* مراکز فعالیتهاشان در ایالتهای جنوبی امریکا است . اما در حال گسترش به ایالتهای غرب (کالیفرنیا و کلورادو ) هستند. تمایلهاشان عبارتند از : کلیسای باپتیست با 20 میلیون پیرو و پانتکوتیستها (انجمن های خدا ) و مستقلها از پروتستانتیسم که از اهمیتشان کاسته می شود.
* این گرایشها فرﺁورده " بیداری مذهبی " هستند. بدیهی است مذهبی ها همه طرفدار حزب جمهوری خواه نیستند . اما بنیادگرا ها با بوش در مرکز قدرت قرار گرفته اند و نمی خواهند ﺁن را از دست بدهند. جون لوگان ، استاد دانشگاه جورج تون در واشنگتن در معرفی این تمایلها می گوید : مایه " دین مدنی " است که 90 درصد امریکائیها ﺁن را گرامی می دارند : احترام به خدا و ﺁزادی مذهبی و نقش مسیحیائی ملت است. بر ﺁن افزوده می شود ارزشهای خانوادگی و نیایش در مدرسه و مبارزه با سقط جنین و همجنس گرائی و نگرش با سوء ظن به ایده های لیبرال و دولت فدرال.
* بنیاد گراها شبکه ای از دانشگاهها و سایتهای اینترنتی و فرستنده های رادیوئی و تلویزیونی دارند. برای ﺁنکه در نمایندگان کنگره و مقامات حکومت اعمال نفوذ کنند ﺁنها را زیر باران مایلهای اینترنتی و دستورالعمل ها و مقاله ها می گیرند.
* امروز، به هدف رسیده اند و یکی از ﺁنها رئیس جمهوری امریکا است. وزیر دادگستری ، جون ﺁشکروفت از پانتکوتیستها است. میکائیل گراهام که نطقهای بوش را می نویسد از نخبه های بنیادگراها است و کارل رو ، مشاور بوش از 1994 بدین سو، رئیس ائتلاف مسیحیان (کریستین کوﺁلیشن ) و رالف رید ، رئیس سابق این ائتلاف و عضو ستاد تبلیغات بوش و داوید کوئو و جون دیلولیو ، کاتولیک اوانژلیک ، کسانی هستند که در کاخ سفید و حکومت هستند و به انجمنهائی کمک می کنند که به کلیساهائی نزدیک هستند که ، بوش بنا نهاده است و برغم جدا بودن کلیسا از دولت !
* بوش خود عضو کلیسای متدویست ( پروتستان اصلاح شده ) است. بهنگام ازدواج ، عضو این کلیسا شده است. کسی که او را گروانده است بیلی گراهام است. از دید او، تقابل خدا - شیطان، نزاع نیکی با بدی و جنگ با شرها ( تروریسم و دولتهای عضو محور شر ) را ایجاب می کند.
* تمایلهای بنیادگرا ، از سالهای 1960 ، به دنبال ممنوع شدن نیایش در مدارس (1962 ) شکل گرفتند. از سالهای 1970 ببعد به دنبال ﺁزاد شدن سقط جنین (1973) قوت گرفتند :
- اکثریت اخلاقی در پایان دهه 70 ، به ابتکار پل ویریچ شکل گرفت. او عضو هریتیج فوندیشن ، متعلق به طرفداران " نوگردانی " حزب جمهوریخواه بود.
- کریستین کوﺁلیشن در 1990 بنیاد گرفت. پاستور پات ربرتسون بانی این تمایل است. او پسر یک سناتور و پرورده کلیسای باپتیست است.
- پاسداران میعاد (Promise Keepers ) در سالهای 1990 قوام گرفت. این تمایل با تمایلهای بنیادگرا نظیر " ورد ﺁو گاد " ( کلمة الله ) همکاری دارد.
- راست جدید مذهبی که طرفدارانش دو پنجم ﺁرای جمهوریخواه ها را تشکیل می دهند. سخنگویانش کسانی چون پات ربرتسون و فرانکلین گراهام هستند.
* باور عمومی بنیادگراها اینست که امریکا رسالت جهانی مبارزه با بدی را دارد. حامی سرسخت اسرائیل هستند از این نظر که پیروزی اسرائیل بر مسلمانان ، بازگشت مسیح را نزدیک می کند.
* قوت گرفتن کار بنیاد گراها ناشی از بحران هویت و دنیائی است که در جهت بدی پیش می رود. مجاز شدن همه کار و رواج فحشاء و مخدرها و خشونت ، تمایل به مذهب را قوت بخشیده و زمینه وسیعی در اختیار بنیاد گراها گذاشته است. دانشگاه باب جونس ، در کارولین شمالی، دختران و پسران را از یکدیگر جدا کرده و دختران می باید بلند ترین دامن ها را بپوشند. نظریه داورین در باره تحول انواع مغضوب است و " مگا چرچ " که 20 سال پیش، حدود 10 کلیسا بود امروز سر به 700 کلیسا زده است. این کلیساها مأموریت جهانی کلیسا را با ارزشهای امریکائی در ﺁمیخته اند.
بوب سیپل، شخصیت مذهبی واشنگتن می گوید : امریکا بر ضد سقط جنین ، برضد تحقیقات به قصد دستکاری سلولهای جنین انسان مبارزه می کند. همانطور که در دوران جنگ سرد برای ﺁزادی مبارزه می کرد اینک نیز برضد شر مبارزه می کند. زیرا طرفداران انجیل هرگز دین را از فرهنگ و سیاست جدا نمی کنند.
* اما سران محافظه کاران جدید، مثل دیگ چنی و پل ولفوویتز از محیطهای مذهبی نمی ﺁیند اما می دانند بدون بنیادگراها نمی توانند برنامه های خود را اجرا کنند. ﺁنها انجیل و تورات را می شناسند و از ﺁنها در مشروعیت بخشیدن به هدفهای خود استفاده می کنند. طوری که این پرسش محل دارد : چه کسی چه کسی را ﺁلت کرده است؟ ﺁیا مذهبی ها راست گرا حزب جمهوری را ﺁلت پیشبرد مقاصد خود کرده اند و یا این حزب ﺁنها را وسیله انتخاب کردن نامزدهای خود کرده است؟
● اما محافظه کاران جدید در سالهای 1970 پیدا شدند . اغلب در حزب دموکرات بودند و بخاطر ﺁنکه جانبدار اتخاذ سیاستی قاطعانه در برابر شوروی سابق و حمایت از اسرائیل بودند، در انتخابات 1980، بسود ریگان و بوش ، وارد فعالیت انتخاباتی شدند. بنا بر این ، بر سر سیاست جهانی، با بنیادگراها اشتراک نظر دارند.
روبرت پاری که در باره " اکتبر سورپرایز " سالهاست تحقیق می کند، در معرفی محافظه کاران جدید و روابطه بوش پدر و محافظه کاران جدید با راست گرایان اسرائیل و ملاتاریا ، این اطلاعات را بدست داده است (مقاله او به تاریخ 25 مه 2004) :
* درب واشنگتن را بروی چلبی ، اسرائیل گشود. یک مقام اطلاعاتی به من گفت: حکومت لیکود پشتیبان چلبی و کنگره ملی عراق بود و دست چلبی و حزبش را در دست محافظه کاران جدید گذاشت. محافظه کاران جدید با لیکود وحدت ایدئولوژیک داشتند. سیا و وزارت خارجه مخالف بودند . اما مخالفتشان به جائی نرسید.
* بوش (پدر) می باید بوش (پسر ) را از روابط دیرین میان رژیم ملاها و اسرائیل و حکومتهای ریگان و بوش (پدر ) ﺁگاه می کرد: اسرائیل با ایران ، پیش و بعد از انقلاب ایران، رابطه داشت. در سال 1980، حزب لیکود که بر اسرائیل حکومت می کرد، روابط پنهانی با رژیم ملاها بر قرار کرد. برغم شعارهای ضد اسرائیلی، زیرازیر ، ملاها با اسرائیل رابطه برقرار کردند. بلحاظ محاصره شدن از سوی کشورهای عرب، حکومت بگین، برای داشتن رابطه با ایران ، تقدم قائل بود. علاوه براین ، دشمن مشترک نیز داشتند که عراق تحت حاکمیت رژیم صدام بود.
* پیدا شدن محافظه کاران جدید و قوت گرفتنشان و خوب نبودن بوش ( پدر) با محافظه کاران جدید (هم بخاطر فشار به اسرائیل برای دادن زمین در ازای صلح و هم بخاطر برجا گذاشتن رژیم صدام بعد از جنگ خلیج فارس در 1991) . محافظه کاران جدید او را کسی می دانستند که با رژیمهای کشورهای نفت خیز عرب، بخصوص عربستان ، روابط نزدیک دارد .
* اما بوش (پسر) با ﺁنها هم نظر بود. در حکومت او، مقامهای کلیدی یافتند . به یمن حمایت محافظه کاران جدید، چلبی میدان عملی وسیعی را بدست ﺁورد. البته هنوز معلوم نیست پرزیدنت بوش در جعل اطلاعات در باره اسلحه کشتار جمعی عراق و رابطه صدام با القاعده ، خود شرکت داشته است و یا محافظه کاران جدید، به اتفاق چلبی ، ساخته اند و او دست مایه پیشبرد هدف خویش کرده است. حقیقت هر چه باشد، واقعیت اینست که بوش (پسر) اطلاعات پدر خویش را از وضعیت بغرنج خاورمیانه ندارد. پیش از رسیدن به ریاست جمهوری، تنها یک سفر ، در 1988 ، به اسرائیل کرده است و باتفاق ﺁریل شارون بر هلی کوپتر نشسته و ، بر فراز ، از اردوگاههای فلسطینیها در منطقه غزه، عبور کرده است.
در عوض، پدر او اطلاعات عمیق از منطقه دارد. او در 1976، رئیس سیا بود و ﺁن هنگام، اسرائیل با رژیم شاه روابط نزدیک می داشته است. بعد از انقلاب، ایران به اسلحه و تجهیزات و قطعات یدکی برای اسلحه امریکائی خود نیاز داشت . در 1980، پس از ﺁنکه 52 امریکائی در تهران به گروگان گرفته شدند، مناخیم بگین ، نخست وزیر وقت اسرائیل، ترتیب فروش تایرهای هواپیماهای نظامی را به ایران داد.
اسرائیل خطر خشمگین کردن پرزیدنت کارتر را به جان خرید و برغم ﺁنکه دولت اسلامی رادیکال ﺁیة الله خمینی امریکا را شیطان بزرگ و اسرائیل را شیطان کوچک می خواند ، اسرائیل برای رابطه با ایران ، تقدم استراتژیک قائل شد و چون در سپتامبر 1980 ، عراق به ایران حمله کرد، اسرائیل احساس خطر کرد. زیرا پیروزی صدام در منطقه ای بدانحد ثروتمند از لحاظ منابع نفت، او را مرد قوی منطقه می گرداند. این شد که برای برﺁوردن نیازهای نظامی ایران ، ابراز ﺁمادگی کرد. زمینه ماجرای " اکتبر سورپرایز " این سان پدید ﺁمد:
حکومت بگین کارتر و حکومت او را طرفدار فلسطینیها نیز می دانست و بر این باور شده بود که توطئه ای چیده است که اسرائیل را ناگزیر کند سرزمینهای فلسطینی را تخلیه کند. بنا بر این، در جلوگیری از تجدید انتخاب کارتر ، با ﺁیةالله خمینی و ﺁدمهای او، همداستان شد.
زمینه ارتباط ستاد انتخاباتی ریگان و بوش و محافظه کاران جدید و معامله بر سر گروگانهای امریکا، اینسان بوجود ﺁمد. در حقیقت،
* در ریاست جمهوری ریگان، الیوت ﺁبرامس و پل ولفوویتز ، دستیار وزارت خارجه شدند. ﺁبرامس اینک ، در شورای امنیت ملی است و امور خاورمیانه را زیر نظر دارد و پل ولفوویتز ، معاون وزیر دفاع و نفر دوم وزارت دفاع امریکا است. یکی از نزدیکان ولفوویتز، لویس لیبی ، رئیس دفتر دیگ چنی است. معماران سیاست امریکا در عراق اینها بودند. روابط محافظه کاران جدید با اسرائیل و این دو با چلبی و چلبی با رژیم ایران ، دیر پا است :
* تمامی اطلاعات دروغ در باره اسلحه کشتار جمعی عراق را چلبی و شرکای او، از طریق محافظه کاران جدید، در اختیار حکومت بوش گذاشته اند.
نخست تصور می شد چلبی برای گرفتن پول و بدست ﺁوردن حمایت امریکا و جانشین صدام شدن ، این اطلاعات را ساخته و به امریکائیان باورانده است. اما اینک معلوم می شود او وسیله کار رژیم ایران ، در القای ضرورت بر اندازی رژیم صدام - کاری که این رژیم خود نمی توانست بکند - به امریکا ، نیز بوده است. بنا بر تحقیق دستگاههای ذیربط، سالها بوده است که چلبی ضد اطلاعات دست ساخت رژیم ایران را ، بعنوان اطلاعات پیرامون رژیم صدام و فعالیتهایش ، بخصوص در زمینه اسلحه کشتار جمعی را به امریکا قالب می زده است.
پاتریک لانگ، رئیس سابق شبکه های سیا در خاورمیانه می گوید از همکاران خود شنیده است مدارکی که چلبی در باره اسلحه کشتار جمعی عراق در اختیار امریکا گذاشته است، بطور عمده، دست ساخت دوایر اطلاعاتی ایران هستند.
* اگر پسر به سخن پدر گوش می داد و از او راهنمائی می خواست، پدر به او می گفت که در باره وجود روابط دیرین ، میان محافظه کاران جدید و حزب لیکود و اسلامیهای رادیکال حاکم بر ایران ، مدارک بسیار و اطلاعاتی وجود دارند که هنوز سری هستند و جز او و تنی چند از دست اندرکاران حکومت 12 ساله ریگان و او، کسی از ﺁنها خبر ندراد. او که از این روابط اطلاع دارد به پسر خود هشدار می دهد : بسا سیاست او را در عراق، این اتحاد معین کند. وقتی برنت اسکوکرافت ، مشاور امنیتی بوش ( پدر ) ، در 15 اوت 2002 ، در وال استریت ژورنال، بر ضد حمله نظامی به عراق موضع گرفت ، مشاور امنیتی بوش (پسر) ، خانم رایس به اسکوکرافت تندی کرد. او نیز ساکت شد.
انقلاب اسلامی : خاطر نشان کنیم که بهنگام ورود بنی صدر به فرانسه ، نخستین سخن او با روزنامه نگاران این بود که برای بر ملاء کردن روابط ارگانیک (ﺁلی ) میان ریگانیسم و خمینیسم ) ﺁمده ام. کتاب خیانت به امید که به فرانسه نیز منتشر شد، هشداری به ایرانیان و جهانیان بود. امروز ، غربیان می پرسند چه بایدشان کرد ؟ با توجه به وحدت ایدئولوژیک بنیادگراهای امریکائی و اسرائیلی و ایرانی و ... ، همان کار خستگی ناپذیری را باید کرد که از انقلاب بدین سو، منتخب مردم ایران و همکاران او می کنند. امروز، روزنامه های معروف امریکائی (نیویورک تایمز و واشنکگن پست ) از مردم امریکا بابت روشی که در قبال سیاست حکومت بوش در عراق ، در پیش گرفته بودند، پوزش می خواهند. ولی پیش از ﺁن حمله، هشدار بنی صدر را سانسور کردند. حالا هم پوزش دردی را دوا نمی کند. افشاگری همه روزه لازم است تا وجدانهای ملی و وجدان جهانی ، دست زورپرستانی را از سرنوشت امریکا و دیگر ملتها کوتاه کند که دین را پوشش قدرت مداری کرده اند . بدیهی است زور پرستان در همان حال که با یکدیگر وحدت می کنند ، در تضاد و خصومت با یکدیگر نیز می شوند. سرانجام نیز کارشان به تضاد و به جان یکدیگر افتادن می رسد. سرنوشت صدام تنها نمونه استحاله توحید به تضاد نیست. با ایران و سوریه نیز ، وجه تضاد بر وجه توحید غالب شده است و یا خواهد شد :
|
|
|