آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٦۰١ از ١٤ تا ٢٨ شهريور
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر

مصدق به نقش قدرت خارجی در امور داخلی پایان می داد و استبدادیان به این قدرت نقش اول را دادند و می دهند :

انقلاب اسلامی : این فصل را در چهار قسمت می خوانید : در قسمت اول ، ترجمه سندی را می خوانید که در بایگانی شورای امنیت ملی امریکا است. این سند سری ارزیابی وزارت خارجه امریکا از موقعیت مصدق و حکومت او بوده و و مهر " سری است " از ﺁن برگرفته شده است. در قسمت دوم سندهای دیگری را می خوانید که راجعند به جانشینی که امریکا و انگلیس برای مصدق جستجو می کرده اند و با تعجب می خوانید که نامزد اول ﺁنها ﺁیة الله کاشانی بوده است ! و نیز سندی را می خوانید گویای ارزیابی امریکائیان از محاکمه دکتر مصدق. در فصل سوم ، یکچند از دروغ سازیهای شاخت تبلیغاتی مافیاهای نظامی - مالی و ملاتاریا را در باره مصدق و عملکرد او می خوانید. در قسمت چهارم ، ارزیابیهائی را می خوانید گویای نقش مصدق در امروز و فردای ایران: استقلال یعنی نقش ندادن و محور نکردن قدرت خارجی در سیاست داخلی و خارجی کشور :

سندی سری گویای تسلط مصدق و حکومت او بر اوضاع کشور و توانائی مالی حکومت او و جدی نبودن خطر حزب توده :

انقلاب اسلامی : در توضیح این سند ﺁمده است :

● این گزارش 5 روز پیش از ﺁغاز کودتا نوشته شده و گویای نکات جالبی است :
* نکته اول اینکه نشان می دهد بخشی از حکومت ﺁیزنهاور از واقعیت پرت و بیگانه بوده است. ماهها بعد از ﺁنکه مشاوران طراز اول ﺁیزنهاور ( رئیس جمهوری وقت امریکا ) حل مسئله نفت با حکومت مصدق را رها کرده بودند، این سند پیشنهاد می کند مسئله با همین حکومت حل شود.

* نکته دوم و بهمان اندازه جالب ارزیابی تهیه کنندگان گزارش در باب وضعیت سیاسی و اقتصادی ایران است . این ارزیابی با ارزیابی سران حکومت ﺁیزنهاور که به استنادش با کودتا موفقت کردند ، متضاد است. بخصوص در ﺁنچه به توانائی حزب توده در تصرف دولت مربوط می شود. گزارش بر این است که " حزب توده به اندازه کافی قوی و سازمان یافته نیست که بتواند کودتا کند " . بدین سان، تبلیغات دراز مدت در باب خطر حزب توده و مجوز مداخله کردن این خطر، راست نبوده اند.

* نکته سوم اینکه گرچه وضعیت اقتصاد ایران بد می شده اما در تعادل می بوده است و حکومت می توانسته است بودجه خود را تأمین کند . انقلاب اسلامی : بدین سان، دو بهانه کودتاچیان ، یکی تسلط شوروی از طریق حزب توده بر ایران و دیگری وخامت وضعیت اقتصادی دروغ بوده اند. در حقیقت، اگر ادعای خواهر و برادر (اشرف و محمد رضا پهلوی ) راست و ایران ورشکسته شده بود، نیاز به کودتا پیدا نمی شد . اگر امریکا و انگلیس کودتا کردند، دلیلی جز این نداشت که تجربه حکومتی مجری دو اصل استقلال و ﺁزادی را موفق می دیدند و این موفقیت را برای رژیمهای دست نشانده خطرناک می یافتند. اما سند :

● گزارش موضوع : پیشنهاد زمینه عمل در باره ایران
وضعیت سیاسی :
در 6 ماه اخیر، وضعیت در ایران نشان می دهد که تحول بسمت حکومتی اقتدار گرا و اصلاح طلب است. قدرت سیاسی در دستان نخست وزیر ، مصدق، متمرکز می شود . قدرت مجلس در کاهش است و مصدق دست به رفراندومی زده است که برای کسب اجازه منحل کردن مجلس . شاه در مظهر بنیاد سلطنت و مدافع مذهب شیعه ، فرو کاسته شده است. مخالفان سیاسی اصلی مصدق که در میان حکومت گران سنتی هستند، ناتوان شده اند. حکومت مهار بیشتری بر ارتش پیدا کرده است . ارتش مهمترین سد راه کمونیستها است. حزب توده ، بعد از دوره سکوت ، اینک بمثابه مخالف دولت ، سر بر ﺁورده است.
توضیح :
مصدق، نخست وزیر، مهار کامل وضعیت سیاسی در ایران را در دست دارد. رفراندوم در باره انحلال مجلس ، در تهران ، در 3 اوت، انجام شد و 93/99 درصد به انحلال مجلس رأی دادند. رفراندوم در 10 اوت، در نقاط دیگر ایران نیز انجام خواهد شد و محتملاً ، مردم همین رأی قاطع را خواهند داد. بعد از ﺁن، مصدق قادر خواهد شد مجلس را منحل و تاریخ انتخابات مجلس جدید را تعیین کند. و محتمل است که مجلس جدید قدرت مصدق را تحکیم ببخشد. اگر به علتی از علل، برای مثل ، مرگ و یا به روال پارلمانی، بنا بر جانشین شدن مصدق با دیگری بشود ، احتمال قطعی می رود که جانشین او ، در هدفهای اصلی، با مصدق ، هم نظر خواهد بود. این امر که گروههائی بر ضد مصدق کودتا کنند که بر ایران حکومت داشته اند ، نا محتمل است. و حزب توده نیز نمی تواند کودتا کند زیرا نه به اندازه کافی قوی است و نه سازماندهی درخوری دارد. افزون بر این ، حکومت ایران به اندازه کافی هشیار و قوی است تا کودتا را پیش بینی و خنثی کند. در حال حاضر، خطر در ایران اینست که مصدق بر اثر ناتوان کردن گروههای حاکم و بخشی از موافقان خود، نظیر کاشانی ، ناگزیر شود بیش از پیش به حمایت حزب توده متکی شود. در این روند، حزب توده فرصت بزرگی برای نفوذ در ارگانهای مختلف دولت پیدا خواهد کرد و بسا ، در جریان بحرانی سیاسی دیگری ، از نخست وزیر بخواهند با ورود اعضای حزب به هیأت وزیران موافقت کند. بدیهی است این امر که مصدق فعالیت سیاسی را بر حزب توده روا می بیند و از حمایت حزب توده برخوردار می شود، موجب افزایش اعتبار کمونیستها در ایران می شود.
وضعیت اقتصادی :
در طول 6 ماه اخیر، وضعیت اقتصادی و مالی ایران همچنان بدتر شده است. با وجود این، حکومت ایران همچنان قادر به تأمین هزینه های جاری است. موازنه بازرگانی خارجی ایران تقریباً متعادل است . فشارهای تورمی افزایش یافته اند اما بدون اینکه بر زندگی بخش مهمی از مردم اثر بگذارند.
توضیح :
محتمل است که حکومت ایران نیازهای مالی پیدا کند و برای تأمین بودجه سال مالی جدید که از مارس 1954 شروع می شود ، 1 - از بانک ملی و بانکهای دولتی دیگر وام بگیرد و 2 - اسکناس جدید چاپ کند و به جریان بگذارد . 3 - از صندوق بین المللی پول قرض بگیرد و یا 4 - از هزینه های خود بکاهد. این پیش بینی متکی است بر مشاهده رفتار حکومت که بطور روز افزون خود را از قیود سیاسی و قانونی ، در ﺁنچه به سیاستهای مالی و پولی مربوط می شود، رها می کند.
بازرگانی خارجی ایران متعادل است شده است اساساً بلحاظ 1 - تشدید مهار بر ارز کمیاب و اختصاص ﺁن به وارد کردن فرﺁورده های مورد نیاز و 2 - امضای قراردادهای پایاپای با ﺁلمان و فرانسه و ایتالیا و قرارداد گمرگی با اتحاد شوروی و 3 - کمکهای اصل 4 که برخی از کالاها نظیر شکر را که باید وارد می شدند ، در اختیار ایران می گذارد . هزینه ارزی اضافی را احتمالاً از محل تجدید ارزیابی طلای پشتوانه و یا وام گرفتن از صندوق بین المللی پول تأمین می کند. سیاست تورمی حکومت بسود بازرگانی داخلی است . موجب پیشگیری از بیکاری و افزایش دستمزدها و سودها می شود. علائمی گویای ﺁنند که میزان پول در جریان افزایش یافته است. اما اعتماد به پول همچنان زیاد است و افزایش تورم تا حد نگرانی ﺁور، در چشم انداز نیست. در پرتو ارزیابی که بعمل ﺁمد ، می توان دید که وضعیت اقتصادی و مالی ایران چنان نیست که بقای حکومت مصدق را به خطر اندازد. بظاهر، او احساس می کند می تواند حد اقل نیازهای مردم را از منابعی غیر از نفت تأمین کند .
واپسین گفتگو با ایران :
در فاصله دسامبر 1952 و فوریه 1953 ، امریکا و انگلیس کوشش مشترکی را برای رسیدن به توافق با حکومت ایران ، در باب نفت ، بعمل ﺁوردند. این کوشش به پیشنهاد مشترک امریکا و انگلیس مورخ 20 فوریه 1953 ، ره برد . مواد این پیشنهاد عبارت بودند از الف - تعیین میزان غرامت شرکت نفت انگلیس و ایران ، بخاطر از دست دادن کارفرمائی خود در ایران ، توسط دادگاه بین المللی و نیز تعیین میزان مطالبات ایران از شرکت مزبور . و ب - تصدی فروش نفت ایران توسط سازمانی که خاصۀ بین المللی داشته باشد و ج - پیش پرداخت مبلغ 133 میلیون دلار بابت بهای نفت و فرﺁورده های نفتی توسط امریکا، بلافاصله بعد از انجام توافق بر سر غرامت . در 20 مارس 1953 ، این پیشنهاد توسط مصدق، نخست وزیر، رد شد. در پی ﺁن، در 28 مه، مصدق به پرزیدنت ﺁیزنهاور نوشت : " ملت ایران امیدوار است ... موانعی که بر سر راه فروش نفت ایران ایجاد کرده اند، بر طرف شوند و اگر حکومت امریکا قادر بر از میان برداشتن این موانع نیست ، می تواند کمک اقتصادی در اختیار ایران بگذارد تا از منابع دیگر خود را بهره ور کند. " به این نامه ، از سوی پرزیدنت ﺁیزنهاور پاسخ داده شد . او توضیح داد چرا ، در این اوضاع و احوال، دولت ایالات متحده امریکا نمی تواند کمک بیشتری در اختیار ایران بگذارد و یا نفت ایران را خریداری کند. دلایل دیگر بکنار، حکومت امریکا نمی تواند مبلغ معتنابهی از پول مالیات دهندگان امریکائی را صرف کمک به ایران کند وقتی ایران می تواند با فروش محصولات نفتی خود پول بدست ﺁورد . اگر توافق معقولی بر سر غرامت بعمل ﺁید، بازار وسیعی به روی فرﺁورده های نفتی ایران گشوده خواهد شد.
تفسیر :
در ماه فوریه، امریکا و انگلستان پیشنهاد سخت معقولی برای حل مشکل نفت به مصدق ارائه کردند. بنا بر این پیشنهاد، داوری در باره دعاوی دو طرف، بر عهده دادگاه بین المللی قرار می گرفت. اما به ترتیبی که ایران زیر بار قرضه ای می رفت که تحملش ممکن نبود. افزون بر این، امکان ایجاد یک شرکت بین المللی برای خرید نفت ایران فراهم می شد که شرکتهای انگلیسی و ﺁلمانی و امریکائی تشکیلش می دادند . پیشنهاد شمال مساعده ای به مبلغ 133 میلیون دلار به ایران ، به ازای نفتی بود که بعداً به امریکا تحویل داده می شد. این مبلغ نیازهای مالی در دم دولت ایران را بر می ﺁورد. بنا بر پیشنهاد، 25 درصد درﺁمد نفت می باید به حسابی سپرده می شد و از ﺁن، غرامت شرکت نفت انگلیس و ایران، به میزانی که دادگاه بین المللی تعیین می کرد، پرداخت می شد. حکومت انگلیس سخت مشکل متقاعد شد که با این پیشنهاد موافقت کند. بازتاب هر موافقتی برسر نفت ، در انگلستان و در خاورمیانه ، محدود کننده حکومت انگلستان در تن دادن به ﺁن بود. اگر موافقتنامه با ایران بیش از اندازه لیبرال جلوه می کرد، در لندن، حکومت محافظه کاران با مخالفت قوی روبرو می شد. افزون بر این ، تسلیم شدن به ایران بسا بر روابط شرکتهای نفتی انگلیسی با کشورهای نفت خیز خاورمیانه ، نظیر عراق، اثر می گذاشت. حکومت ایران پیشنهاد ماه فوریه را ، به دلایل سیاسی ، رد کرد. مصدق و ملی کردن نفت انگلیس ، با لحاظ مسئله غرامت، چنان اینهمانی پیدا کرده اند که تا حل مسئله بطور ﺁشکار بسود ایران نباشد ، مصدق قادر به موافقت با ﺁن نیست. افزون بر این ، حل نشدن مسئله نفت ، وسیله ای را در اختیار او می گذاشت که، بدان ، در عرصه سیاسی ، می توانست از حمایت مردم برخورار بماند.
راه حلهای دیگر برای مشکل نفت :

1 - حل و فصل یک جا و یک کاسه غرامت : در دوسال گذشته، در فرصتهای گوناگون ، این راه حل برای نزاع انگلیس و ایران بر سر نفت ، پیشنهاد شده است . از جمله، مصدق، نخست وزیر، گاه بیگاه، بطور مبهم ، از امکان توافق بر سر غرامت ، بدین روش، سخن بمیان ﺁورده است . انگلستان با این راه حل سخت مخالف است. دلایل مخالفتش عبارتند از : 1 - جوهر پیشنهاد اوت 1952 ترومن - چرچیل این بود که اصل پرداخت غرامت که میزان ﺁن را حکمیت بی طرفی معین کند، پیشاپیش پذیرفته شود. رها کردن این اصل، به دنبال سالها مذاکره با حکومت ایران بر سر حکمیت ، هر گونه امکان باز گراندن مصدق به گفتگو بر سر حکمیت را از میان می برد و پیشینه ناخوشایندی را بوجود می ﺁورد و بسا دیگر کشورهای خاورمیانه بر ﺁن می شوند یک جانبه امتیازهای نفتی را نقض کنند . و 2 - رها کردن پیشنهاد حکمیت بی طرف ایران و انگلستان را گرفتار روند ادعا و ادعای متقابل می کند و بسا روابط انگلستان و ایران را بدتر نیز می گرداند و زمینه گفتگوهائی را نیز خراب می کند در ﺁینده می توانند بعمل ﺁیند. در مارس 1953، وزیر خارجه انگلستان به وزارتخارجه امریکا اطلاع داد حاضر نیست با مصدق بر سر حل و فصل یک جا و یک کاسه غرامت وارد گفتگو شود. هرچند اگر هم حکومت انگلستان حاضر شود به گفتگو با ایران بر مبنای این راه حل شود، چه بسا مصدق ﺁن را رد کند. بهمان دلایل که پیشنهاد تعیین میزان غرامت توسط دیوان بین المللی را رد کرد.
2 - استمهال و تعلیق : در دو سال گذشت، در فرصتهای گوناگون، به راه حل های دیگر مشکل نفت رجوع شده است. از جمله راه حل " استمهال و تعلیق " . بنا بر این راه حل، برای مدتی ، مسئله غرامت معلق گذاشته می شود. همزمان، بر سر تولید و عرضه نفت ایران توافقهائی بعمل می ﺁیند. بنا بر این راه حل، موقتاً مسئله اصلی کنار گذاشته می شود و ایران امکان پیدا می کند از فروش نفت خود درﺁمد بدست ﺁورد. تردید جدی وجود دارد که انگلستان این راه حل را بپذیرد . زیرا قبول این راه حل بمعنای ﺁنست که مسئله غرامت برای همیشه کنار گذاشته شود . قبول ﺁن، حکومت انگلستان را در داخل گرفتار انتقادهای سخت می کند و در خاورمیانه ، امتیازهای نفتی را به خطر می اندازد.

3 - دارائی انگلستان در شرکت نفت انگلیس و ایران را امریکا بخرد : راه حل دیگری که بمیان گذاشته شده است اینست که امریکا دارائیهای انگلستان در شرکت نفت انگلیس و ایران را یکجا بخرد. بر این باور که انگلستان در گفتگو با ایران ، جای خود را به امریکا می دند . ممکن است که جانشین انگلستان شدن امریکا گفتگو و توافق با ایران را ساده تر کند. اما همان دلایل سیاسی که موجب شدند مصدق پیشنهادهای ماه فوریه را رد کند ، سبب رد شدن پیشنهادهای ﺁتی امریکا نیز خواهند شد. افزون بر این که بسا انگلستان نیز این پیشنهاد امریکا را رد می کند. زیرا به موقعیت سیاسی این حکومت در خود کشور صدمه می زند و به حیثیت انگلستان ، در خاورمیانه ، لطمه وارد می کند و انگلستان را از این امکان که حکومت موافق با انگلستان در ایران بر سر کار ﺁید و مسئله نفت با ﺁن حکومت حل شود، محروم می کند.
فروش نفت ایران : به دنبال ملی کردن شرکت نفت انگلیس و ایران در مارس 1951، حکومت ایران چندین کوشش برای فروش مستقل فرﺁورده های پالایشگاه نفت و نفت خام بعمل ﺁورد. فروش نفت به کشورهائی چون ژاپن و ایتالیا، بمقدار کم بعمل ﺁمد. در هر مورد، شرکت نفت انگلیس و ایران به دادگاه کشور مربوطه شکایت کرد و در هر مورد ، دادگاهها عنوان شرکت ملی نفت ایران را پذیرفتند و حق را به این شرکت دادند. بطور منطقی می توان نتیجه گرفت که حکومت ایران و یا شرکت ملی نفت ایران می توانند مقادیر زیادتر نفت بفروشند. اما در عمل چنین نیست. دلایل عدم خرید نفت ایران توسط شرکتهای مستقل محتملاً بخاطر عامل قیمت و نیز به این دلیل است که به روابطشان با شرکتهای نفتی انگلستان و امریکا و ﺁلمان ، در مقام خریدار نفت لطمه می زند. گفته شده است که حکومت امریکا دنیای ﺁزاد را از خرید نفت ایران بازداشته است. اما مدرک مضبوط حاکی از ﺁنست که امریکا خرید نفت از ایران را نه برانگیخته و نه بازداشته است. بلکه به شرکتهای نفتی مستقل امریکائی و کشورهای خارجی گوشزد کرده است که در باره مسئله خرید نفت از ایران، هر یک خود باید تصمیم بگیرند. ممکن بود نفت ایران را بخرند اگر اینگونه شرکتها ﺁن را از نظر بازرگانی شدنی می یافتند. این امر که خریدهای کمی بعمل ﺁمدند، بدون اینکه اطمینان کافی به صحت نظر باشد ، بعلت ﺁن بوده است که خرید نفت از ایران ، از نظر بازرگانی، به اندازه کافی سود ﺁور نبوده است. تحول اخیر: در طول هفته های اخیر ، علائمی از طریق سفیر ایران در واشنگتن داده شده اند حاکی از اینکه مصدق، نخست وزیر به حل و فصل مسئله غرامت بر منوال حل و فصل مسئله غرامت در پی ملی شدن صنعت نفت مکزیک ، در 1947، علاقه نشان داده است. از ﺁنجا که علاقه مصدق بطور رسمی به حکومتهای انگلستان و امریکا ابراز نشده است ، روشن نیست که ﺁیا علاقه مصدق واقعی است و یا تنها بخاطر تحصیل امتیازی سیاسی است که مصدق امیدوار است در مقیاس بین المللی و یا در ایران بدست ﺁورد. بنا بر اصول عمومی، بجاست تحقیق شود که ﺁیا علاقه مصدق جدی است و امکان حل مشکل غرامت بر اساس حل و فصل ﺁن میان انگلستان و مکزیک وجود دارد یا خیر. با توجه به این امر که سفیر ایران علاقه مصدق را به یک امریکائی ابراز کرده است که مقام رسمی ندارد، ممکن است از طریق خود او تحقیق شود و یا بطور مستقیم از خود مصدق پرسیده شود. با وجود این ، بجا ست علاقه جدید مصدق با حکومت انگلستان در میان گذاشته شود و موافقتش بدست ﺁید . زیرا ، در تحلیل نهائی ، ﺁن حکومت است که می باید چنین پیشنهادی را بپذیرد.
نتیجه گیریها :
1 - تا ﺁینده قابل پیش بینی ، ایران توسط مصدق یا جانشینی حکومت خواهد شد که سیاستهای او را تعقیب خواهد کرد.
2 - بنظر می رسد که تا یکچند ایران می تواند، از نظر مالی و اقتصادی ، بدون درﺁمد نفت، اداره شود.
3 - تا زمانی که قابل پیش بینی است ، حکومت انگلستان تن به حل و فصل نزاع نفت به ترتیبی که در داخل ، موجب انتقاد سیاسی و در کشورهای خاورمیانه ، سبب بخطر افتادن امتیازهای نفتی شود، نخواهد داد .

4 - تا ﺁینده قابل پیش بینی ، حکومت امریکا موضعی دوستانه اما قاطع در رابطه هم با ایران و هم با انگلستان در پیش خواهد گرفت. با این هدف که در اوضاع جهان و ایران ، دو طرف را به حل و فصل منازعه نفت بر انگیزد. توصیه ها : با توجه به توضیحی که داده شدند ، توصیه می شود در حال حاضر، قدمهای زیر برداشته شوند :
1 - مشاوره با حکومت انگلستان در مشخص کردن ارزیابی از وضعیت سیاسی و اقتصادی ایران .
2 - تفحص در امکانات حل نزاع نفت ، باتفاق حکومت انگلستان، از راههای زیر : الف - حکمیت و ب - حل و فصل یک کاسه و ج - استمهال و تعلیق و د - خرید دارائیهای انگلستان در شرکت نفت انگلیس و ایران توسط امریکا .
3 - در صورتی که انگلستان هیچیک از این راه حلها را نخواهد ، می باید با جلب موافقت حکومت انگلستان ، بطور غیر رسمی در باره جدی بودن علاقه مصدق به راه حلی تحقیق شود که بعد از ملی شدن نفت مکزیک ، پیدا شد. انقلاب اسلامی : بدین قرار، الف - در روزهای پیش از کودتا، امریکا می دانسته است که خطر تسلط حزب توده بر ایران وجود ندارد و چرخ اقتصاد ایران ، بدون درﺁمد نفت، در چرخش است و حکومت مصدق بر اوضاع کشور مسلط است. بنا براین کودتا عملی مجرمانه بوده است و ملت ایران حق دارد غرامت مطالبه کند . ب - اگر خائنان به کشور به سراغ قدرت خارجی نمی رفتند و امریکا و انگلیس را به مداخله در امور ایران بر نمی انگیختند، امریکا خود را ناگزیر می دیده است سیاستی را در پیش بگیرد که راه حل مورد موافقت مصدق، پذیرفته شود. ج - بر فرض که راه حل پیدا نمی شد، موانع حقوقی فروش نفت از میان رفته بود و " مانع بازرگانی " نیز برداشته می شد. در حقیقت، خرید و فروش نفت نه یک امر بازرگانی که یک امر سیاسی است و همانطور که بعد از کودتا معلوم شد و امروز معلوم است ، برای مدتی دراز نمی توان مانع از فروش نفت شد ، برای اینکه شکی برای ایرانیان نماند که هم ﺁن روز و هم امروز ، این استبدادیان خائن به ایران هستند که به سراغ سلطه گران می روند تا در سایه حمایت ﺁنها بر هموطنان خود به استبداد حکومت و کشور را به غارت سلطه گران بسپارند، چند سند زیر را از نظرشان می گذرانیم :

پیام شاه به نخست وزیر انگلستان - نخستین نامزد نخست وزیری ﺁیة الله کاشانی بود - بر محاکمه مصدق شاه بود که اصرار می ورزید - به راه انداختن دستجات بنام حزب توده بقصد زمینه سازی برای کودتا:

● برای اینکه بدانیم سیاست امریکا نسبت به مصدق و حکومت او چگونه تحول کرده است به چند سند مراجعه می کنیم :
* سند مورخ 20 نوامبر 1952 ( سند در بایگانی شورای امنیت ملی امریکا مضبوط است ) حاکی از ﺁنست که سیاست حکومت ترومن براین بوده است که مشکل نفت با حکومت مصدق حل شود. بنظر این حکومت، مصدق و حکومت او محکم ترین سد در برابر به قدرت رسیدن کمونیستها در ایران است. بیم ترومن از اینست که شرائط در ایران بوخامت گرایند . از این رو، اظهاریه بعمل ﺁورد حاکی از اینکه در صورت به قدرت رسیدن کمونیستها در ایران ، برای خلع ید از ﺁنها، قوای امریکا را بکار خواهد برد. اما بنا بر اقدام پیشگیرانه نیست.

* سند مورخ 20 مارس 1953 ( موجود در بایگانی شورای امنیت ملی امریکا ) حاکی از تغییر سیاست حکومت ﺁیزنهاور در مقایسه با حکومت ترومن ، در رابطه با حکومت مصدق است. در این سند، یک رشته تدابیر پنهانی در صورت تصرف قدرت از سوی کمونیستها در نظر گرفته شده اند. این بخش از سیاست امریکا تا زمان برداشته شدن مهر سری از این سند ، بر کسی معلوم نبود. از جمله تدابیر ، ایجاد جنگ چریکی بر ضد رژیم کمونیستی بوده است.

* سند مورخ مارس 1953 ( موجود در بایگانی شورای امنیت ملی امریکا ) این سند ، بر اساس این فرض تهیه شده است که در صورت کودتا بر ضد مصدق ، از جانشین او ، چه حمایتهائی باید بعمل ﺁید. سند رجوع می دهد به گزارش سیا زیر عنوان " زنده باد شاه ! " از جمله توصیه هائی که در سند ﺁمده اند ، یکی اینست که به شاه و حکومت جدید اطلاع داده شود امریکا براستی از ﺁنها حمایت خودهد کرد. سند تأکید می کند طرح براندازی حکومت مصدق می باید پنهانی تهیه و به اجرا گذاشته شود . زیرا ﺁگاهی عمومی بر طرح و اجرای کودتا توسط امریکا ، برای جانشین غیر کمونیست مصدق، مرگبار خواهد بود. زیرا افکار عمومی ایران او را ﺁلت فعل خارجی خواهند شمرد.

* سند شماره چهار 10 اوت 1953 که ترجمه ﺁن در قسمت اول ﺁمد. سند حاکی از اینست که دو بهانه ای که طراحان کودتا ساخته بودند، بی پایه بوده اند. در روزهای پیش از کودتا، اطمینان از موفقیت کودتا نبوده و سیاست جانشین حل مسئله نفت با حکومت مصدق بوده است.

* سند شماره ، گزارش 139 صفحه ای سیا زیر عنوان " زنده باد شاه " ( موجود در بایگانی شورای امنیت ملی امریکا ) . قسمتی از این سند را که مربوط می شود به تعیین جانشین مصدق ، در زیر می ﺁوریم. انقلاب اسلامی : بدین قرار، از زمان ﺁیزنهاور تا دوره ریگان و بوش ( پدر ) ، جمهوریخواههای امریکا با دو رأس از سه رأس مثلث زور پرست ، پهلویها و پهلوی طلبها و " روحانیان " قدرت طلب. هم اکنون نیز بحران سازی با استفاده از " برنامه اتمی " همکاری با جمهوریخواهها برای انتخاب مجدد بوش به ریاست جمهوری امریکا است.

● پس از ﺁنکه کلینتون، رئیس جمهوری سابق امریکا ، در 1999 دستور داد اسناد محرمانه مربوط به کودتای 28 مرداد 1328 ، انتشار پیدا کنند ، سیا مدعی شد که در سال 1960، اسناد این کودتا را از میان برده است. پس از ﺁن، معلوم شد دو سند از میان نرفته اند. یکی از این دو گزارش دونالد ویلبر بود که در اختیار نیویورک تایمز قرار گرفت و این روزنامه ﺁن را ، در سال 2000 منتشر کرد . سانسور شده است. انقلاب اسلامی ، ترجمه متنی را منتشر کرد که بخشهای سیاه شدۀ گزارش ، کشف شده بود. با مراجعه به منابع ایرانی و ﺁگاهان ، کشف نشده ها نیز کشف شدند. این متن در سایت بنی صدر ، در دسترس همگان است.
گزارش دوم در 139 صفحه است . این گزارش ، یک گزارش داخلی است . این سند در بایگانی شورای امنیت ملی پیدا شده است. این گزارش دارای ارزشی بتمام است زیرا ﺁن را تاریخ دانی با مراجعه به اسناد محرمانه تهیه کرده است. از سند، قسمت کوتاهی را نقل می کنیم که مربوط می شود به تعیین کسی که بعنوان نخست وزیر می باید جانشین مصدق می شده است :

● جانشین مصدق ، ﺁیة الله کاشانی یا فضل الله زاهدی؟ تا ﺁن تاریخ ، بر سر کسی که می باید جانشین مصدق شود، اتفاق نظر حاصل نشده بود. زمانی کوتاه، مقامات امریکا حامی ﺁیة الله کاشانی بعنوان جانشین مصدق بودند. او متحد سابق مصدق بود و پیروان بسیار می داشت و مخالف سر سخت مصدق شده بود.
بتدریج ، نظرها از کاشانی به ژنرال فضل الله زاهدی، بعنوان کسی که باید جانشین مصدق شود، برگشت.
● اشرف پهلوی در گفتگو با حسین مهری گفته است : " رابط من یک ایرانی بود. در دفعه اول ، ﺁنها چکی به من نشان دادند و گفتند این چک سفید امضاء شده است و شما هر قدر که پول بخواهید می توانید روی ﺁن بنویسید. و این در ازای خدمتی است که می کنید. این مطلب به من خیلی برخورد و چک را تکه تکه کردم و پرت کردم روی سرشان و رفتم. مذاکره را قطع کردم. بعد از چند روز ، دو مرتبه فرستادند عقب من . توسط همان شخصی که واسطه قرار داده بودند و خواهش کرده بودند که مرا ببیند . دفعه دوم که ﺁنها را دیدیم ، به من گفتند که خوب حالا شما ﺁن موقع را فراموش بکنید و ما باز هم از شما خواهش می کنیم که به ایران برگردید و پیغام ما را به تهران ببرید. پیغام ﺁنها در یک کاغذ سر بسته ای بود که به من دادند. من این مطلب را هیچ وقت نگفته بودم و این اولین دفعه است که بازگو می کنم. ﺁنها از من پرسیدند که شما فکر می کنید چه کسی ممکن است نخست وزیر خوبی باشد . از بین ارتشی ها ، از من پرسیدند که سپهبد یزدان پناه خوب است ؟ ولی من ﺁن موقع چون با زاهدی خیلی نزدیک بودم و خیلی دوست بودم و زاهدی را واقعاً مجرب تر از یزدان پناه می دانستم گفتم نه ، اگر عقیده مرا می خواهید ، زاهدی بهتر از هرکسی است برای نخست وزیری در ﺁن موقع و ﺁنها هم همانطور در نامه پیشنهاد کردند . پیشنهاد ﺁنها به اعلیحضرت بود که اگر چیزی باشد ، سپهبد زاهدی بیاید و نخست وزیر شود. این دفعه اولی است که من دارم این مطلب را بازگو می کنم . هیچ وقت و در هیچ جائی نگفته ام که محتوای ﺁن پیغام چه بود .
فراموش نمی کنیم موقعی که می خواستم سوار هواپیما بشوم ، نمی دانم چطور این اعضای سرویس که نمی دانم سیا بودند یا سفارت انگلیس، مرا بردند توی طیاره بدون ویزا تا اینکه مطمئن شدند که من حرکت خواهم کرد. حسین مهری : از پاریس پرواز کردید ؟
اشرف : بله از پاریس ...

● حال به تاریخ که مراجعه کنیم ، می بینیم مسئله نخست وزیر شدن ﺁیة الله کاشانی و زاهدی ، پیش از توطئه 9 اسفند 1331 ، بر سر زبانها افتاده است. یعنی مراجعه به قدرت خارجی ، همزمان بوده است با اختلاف کاشانی و بقائی و مکی با مصدق. شاه ، به ترتیب ، به دکتر فاطمی و مکی و بقائی ، پیشنهاد می کند بجای مصدق نخست وزیر شوند. دکتر فاطمی با قاطعیت رد می کند اما دو تن دیگر اغوا و زمینه ساز و مجری کودتائی می شوند که به خود ﺁنها نیز ابقا نمی کند. به ترتیبی که گزارش ویلبر حاکی است کودتای امریکائی - انگلیسی ، در 25 مرداد شکست می خورد. به روزولت و دستیاران او دستور داده می شود ایران را ترک گویند. در 28 مرداد، این دو ﺁیة الله ، بهبهانی و کاشانی بودند که ابتکار عمل را در دست می گیرند و کودتا به رهبری این دو پیروز می شود.
● شاه به ﺁیزنهاور از اختلافش با مصدق و سفیر ایران در لندن به ایدن از لزوم صبر کردن تا سقوط مصدق سخن می گویند :

* در کتاب امپراطوری امریکا نوشته کلود ژولین ، فصلی ، با عنوان " چگونه حکومتی را سرنگون می کنند " به کودتای 28 مرداد اختصاص یافته است. در باره انتخاب ﺁیزنهاور و مراجعه شاه به او ، نوشته است : " در امریکا، ژنرال ﺁیزنهاور ، رئیس دانشگاه کلمبیا ، در نوامبر 1952، به ریاست جمهوری انتخاب شده و هنوز وظایف ریاست جمهوری را بر عهده نگرفته بود. شاه ایران وی را در جریان مخالفتهایش با مصدق و ستیزهایش با او قرار داد. "

*ایدن ، نخست وزیر انگلستان، بهنگام کودتای 28 مرداد 32 ، در خاطرات خود نوشته است ( صفحات 203 و 204 The Memoirs of Sir Anthony Eden full Circle ) : نوشته است :
" سفیر ایران به من گفت : به نظر من موقعیت دکتر مصدق همانند سابق قوی و محکم نیست. خبرهائی که در باره تضعیف موقعیت مصدق دریافت کرده ام ، امید بخشند. مصدق منشی اساساً منفی باف دارد. سفیر رفتار دولت انگلستان را مبنی بر شکیبائی پیشه کردن تا از پا در ﺁمدن حکومت مصدق ، تصویب کرد. وقتی من بنا بر ضرب المثل ایرانی که می گوید عجله کار شیطان است ، گفتم نباید شتاب کرد، سفیر نظر مرا کاملاً تأیید کرد "
● فیلسوف فقید، دکتر مهدى حائرى (فرزند شیخ عبدالکریم حائری یزدی، بنيانگذار حوزه علميه قم) در خاطرات خود، از جمله این دو اطلاع مهم را در اختیار ایرانیان می گذارد :

* "آقاى بهبهانى به من گفتند: "فلان كس! شما مى دانيد شاه از مملكت رفته بيرون؟" گفتم: "بله. من شنيدم." گفتند: "مى دانيد كه صحبت جمهورى است؟" گفتم: "اين هم گه گاه به گوشم خورده است." گفتند: "من از شما يك خواهش دارم. آن اين است كه من استدعا مى كنم شما همين امروز صبح برويد به قم... پيش آقاى بروجردى و از طرف من بگوييد كه آقا، مملكت در شرف اضمحلال است. در شرف از بين رفتن است، براى اين كه صحبت جمهورى اين مملكت شده است.
شاه رفته بيرون و همين امروز و فرداست كه اصلاً تمام اوضاع و احوال مملكت به هم بخورد. اصلاً مملكت ديگر مى افتد آن طرف پرده آهنين. ديگر اصلاً نه اسمى از دين خواهد بود، نه اسمى از ايشان، نه اسمى از مرجعيت، نه اسمى اصلاً از اصل دين. اصلاً كمونيستى مى شود. مملكت مى رود پى كارش... بايد ايشان هر چه زودتر يك فكرى بكنند... يك حكمى صادر بكنند كه بالاخره مردم آگاه بشوند از اين حقيقت. بيايند جلوى توده اى ها را بگيرند. خلاصه نگذارند كه مملكت كمونيست بشود."

● فیلسوف فقید، دکتر مهدى حائرى (فرزند شیخ عبدالکریم حائری یزدی، بنيانگذار حوزه علميه قم) در خاطرات خود به کوشش آقای حبیب لاجوردی رئیس "طرح تاریخ شفاهی ایران در مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه هاروارد - آمریکا" ، از جمله این دو اطلاع مهم را دراختیار ایرانیان می گذارد :

* "آقاى بهبهانى به من گفتند: "فلان كس! شما مى دانيد شاه از مملكت رفته بيرون؟" گفتم: "بله. من شنيدم." گفتند: "مى دانيد كه صحبت جمهورى است؟" گفتم: "اين هم گه گاه به گوشم خورده است." گفتند: "من از شما يك خواهش دارم. آن اين است كه من استدعا مى كنم شما همين امروز صبح برويد به قم... پيش آقاى بروجردى و از طرف من بگوييد كه آقا، مملكت در شرف اضمحلال است. در شرف از بين رفتن است، براى اين كه صحبت جمهورى اين مملكت شده است.
شاه رفته بيرون و همين امروز و فرداست كه اصلاً تمام اوضاع و احوال مملكت به هم بخورد. اصلاً مملكت ديگر مى افتد آن طرف پرده آهنين. ديگر اصلاً نه اسمى از دين خواهد بود، نه اسمى از ايشان، نه اسمى از مرجعيت، نه اسمى اصلاً از اصل دين. اصلاً كمونيستى مى شود. مملكت مى رود پى كارش... بايد ايشان هر چه زودتر يك فكرى بكنند... يك حكمى صادر بكنند كه بالاخره مردم آگاه بشوند از اين حقيقت. بيايند جلوى توده اى ها را بگيرند. خلاصه نگذارند كه مملكت كمونيست بشود."
*"از طرف دیگر آقای خمینی با آقای بهبهانی هم خیلی مربوط بود و خیلی معتقد به عقل سیاسی آقای بهبهانی بود و معتقد بود که آقای بهبهانی در عقل سیاسی اش قابل مقایسه با آقای کاشانی نیست. در روش های سیاسی اش قابل مقایسه باآقای کاشانی نیست. در روش های سیاسی آقای بهبهانی کاملاً آقای خمینی همانطور ی که بنده یادم هست، پشتیبان آقای بهبهانی بود خیلی بیشتر از اینکه اصلاً به افکار سیاسی آقای کاشانی وقعی بگذارد و از این جهت از نقطه نظر مشی سیاسی در خط مشی سیاسی مرحوم بهبهانی یعنی همان خطی که آقای بهبهانی با دربار و صمیمیت با دولت وقت و این ها داشت. تقریباً در همان خط بود نظریات کلی سیاسی آقای خمینی ."
س - بله در زمان دکتر مصدق وقتی که آقای آیت الله کاشانی طرفدار دکتر مصدق بودند و بعد شروع به مخالفت با دولت ملی کردند آقای خمینی کجا بود؟ آقای خمینی از طرفداران نهضت ملی بودند یا نبودند؟
ج - نخیر ، نخیر . از اول آقای خمینی بطوریکه یادم است ، اتفاقاً اختلافاتی هم با ما سر همین مسئله آقای دکتر مصدق بود با آقای دکتر مصدق زیاد رابطه ای نداشت یعنی معتقد نبود به روش وی. ترجیح میداد سیاست های نظیر سیاست های قوام السلطنه و رزم آرا را برسیاست دکتر مصدق . و اصولاً همانطوری که عرض کردم در آن خط مشی سیاسی بود. و بهیچ وجه طرفداری نمی کرد از دکتر مصدق و آقای کاشانی که با دکتر مصدق بود بلکه تخطئه هم می کرد. معتقد نبود که آقای کاشانی باید اینطور طرفداری کند از دکتر مصدق.
س- من از این نظر این سئوال را می کنم برای اینکه اینجا من بارها در کتاب ها و در روزنامه ها و اخیراً هم در روزنامهء واشنگنتن پست خواندم که نوشته بودند که واقعه ی کودتای 28 (مرداد) سبب شد که احساسات ضد استعماری آقای خمینی تحریک بشود و وارد مسائل سیاسی بشوند. ولی با این ترتیب که شما می فرمائید ایشان خودشان در آن جریان .... بودند دیگر.

ج- بله. بله
س- بهر حال نظر خوشی با نهضت ملی نداشتند.
ج - نخیر ابداً"
انقلاب اسلامی : بدین سان، مراجعه به قدرت خارجی از سوی شاه و سفیر خائن به ایران بعمل ﺁمده است. عامل اجرای طرح کودتا ، بهبهانی و کاشانی بوده اند. اینها در زمانی مجری طرح کودتا شدند که نهضت ملی ایران پیروز بوده است و بنا بر سندی که ترجمه اش در قسمت اول ﺁمد، امریکا و انگلیس راهی جز حل مشکل با حکومت مصدق نمی داشته اند. آنچه همه مردم و مبارزان راه آزادی و استقلال از آن غافل شدند،" طرز فکر آقای خمینی در زمان نهضت ملی بود که همان "خط مشی سیاسی بهبهانی" یا " خط سید ضیاء " یا استبداد و وابستگی بوده است. او طرفدار کودتا بر ضد حکومت ملی دکتر مصدق بوده است.
بعد از پیروز شدن انقلاب ایران نیز مانعی بر سر راه استقرار مردم سالاری بر اصول ﺁزادی و استقلال وجود نداشت اگر سازش پنهانی بر سر وحدت " چکمه و نعلین " با سفیر امریکا بعمل نمی ﺁمد و اگر بهشتی نامزد امریکا برای اداره دولتی بر اساس این وحدت نمی شد، اگر گروگانگیری و سازش پنهانی بر سر گروگانگیری بعمل نمی ﺁمد، اگر جنگ و کودتای خرداد 60 و ادامه جنگ را ملاتاریا تصدی نمی کرد ، اگر ... :
چون نیک نظر کرد پر خویش در ﺁن دید گفتا زکه نالیم که از ما است که بر ماست.

● گزارش سری در باره محاکمه مصدق : ﺁقای ویلسون ، عضو سفارت امریکا در تهران ، از طریق سفیر ما، هندرسون ، گزارش جالبی در اختیار ما گذاشته است. بنا بر این سند، در دو روز اول محاکمه ، رئیس دادگاه نظامی و دادستان ﺁن عرصه را بر مصدق تنگ می کنند. اما از 10 نوامبر 53 به مصدق اجازه داده می شود حرفش را بزند. دادگاه علنی و سیاسی است بنا براین مصدق اجازه می یابد موضوعات سیاسی را پیش بکشد. مقامات دادگاه که در ﺁغاز سخت گرفته بودند، بتدریج روی به عوام فریبی می ﺁوردند. دادگاه اندک نظمی ندارد. انتشار مشروح مذاکرات دادگاه با عکسهائی که عکاسان از حالت مختلف مصدق می گرفتند، افکار عمومی را بسود او بر می انگیزند. دادگاهی که برای محاکمه مصدق تشکیل شده است ، فرصتی را در اختیار او گذاشته است افکار عمومی به مخالف با حکومت بر انگیزد .
بنظر می رسد ژنرال زاهدی از این واقعیت ﺁگاه است و در 11 نوامبر به ﺁقای هندرسون گفته است : او هیچ مهاری بر دادگاه ندارد. دادگاه تحت نظر رئیس ستاد ارتش است و او نیز تحت امر شاه است. یکی از منشی های مخصوص شاه به یک عضو سفارت امریکا گفته است او نزد شاه دلایلی بر نادرست بودن این سان محاکمه کردن مصدق ، اقامه کرده است اما موفق نشده است نظر او را تغییر بدهد و او با محاکمه نظامی سری موافقت کند.
انقلاب اسلامی : این امر که زاهدی با محاکمه مصدق مخالف بوده است، بر اهل اطلاع پوشیده نیست. او از شاه خواسته بود مصدق ، بدون محاکمه ، به حال توقیف ، نگاهداری شود. اما شاه نمی پذیرد. سفارت امریکا و شاه گمان می برده اند بر اثر محاکمه ، دلایل کودتا، از نظر افکار عمومی ، پذیرفته خواهند شد. می دانیم که ﺁزموده، دادستان دادگاه نظامی ، روی خطر حزب توده و همکاریش با مصدق ، تا توانست ، مانور داد. اما دادگاه مسلم کرد که دو دلیل ، خطر به قدرت رسیدن حزب توده و ورشکست اقتصادی ایران ، ساختگی و بی اعتبار بوده اند. بنا بر این سند، سفیر امریکا و زاهدی متوجه می شوند که جای دادستان و متهم تغییر کرده است : این مصدق است که کودتاچیان ، شاه و زاهدی و اربابان خارجیشان ، ﺁیزنهاور و ایدن، را به محاکمه کشیده است. یاد ﺁور می شویم که مصدق گفت : من این دادگاه را امریکائی می بینم.

● در 28 مرداد 1383، گروه فرهنگ با دکتر مازیار بهروز، استاد دانشگاه سانفرانسیسکو ، مصاحبه ای بعمل ﺁورده است که واپسین پرسش و پاسخ ﺁن اینست :

* به عنوان آخرین پرسش، آیا شما پس از تحقیق و پژوهش، به تحلیل تازه ای درباره کودتای 28 مرداد نرسیده اید؟
* مازیار بهروز : چرا. نکته خیلی تاریکی در مورد کودتا هست و آن چیزی است که به نام "تظاهرات سیاه" معروف است. تظاهرات سیاه، یعنی اینکه سیا پول بدهد به یک عده که خودشان را در نقش جبهه ملی یا حزب توده دربیاورند و به نمادهاي سلطنت حمله کنند. بعد این عده، مردم و توده های واقعی را به صحنه بکشانند و نشان بدهند جنبش بعد از شکست مرحله اول کودتا، چنان تند و رادیکال شده که کنترل دارد از دست مصدق خارج می شود. در گزارش هايي که الان آمده و در خیلی از مصاحبه ها با افراد درگیر کودتا، گفته شده که سیا حدود 5 هزار دلار برای این تظاهرات هزینه کرد. بنابراین این تظاهرات سیاه به عنوان یک موفقیت بزرگ برای آمریکا تعبیر می شود. من اول نسبت به این قضیه شک کردم و رفتم با برخی از اعضای حزب توده صحبت کردم. یکسری از افراد رده بالا، رده میانی و دون پایه حزب توده را پیدا کردم و با آنها صحبت کردم. مثلا یکی از آنها جزو کمیته ایالتی تهران بود که در واقع مرکز سیستم عصبی حزب توده بود. یک نفر دیگر از مسئولان کمیته های کارگری حزب شهر بود. بعضی ها هم اعضای سازمان جوانان بودند. هیچ کدام اینها هیچ اطلاعی درباره این پول ندارند. حتی کیانوری که جزو هیئت اجرایی بوده، او هم هیچ اطلاعی درباره این مساله ندارد. بنابراین این سوال پیش می آید که چطور سیا یک چنین حقه اي را زده ولی حزب توده هیچ یک از شاخک های حسی اش آگاه نشده است. این به نظر معقول نمی آید. سیا می گوید ما پول را پرداخت كرده ايم. حزب توده هم هیچ آگاهی اي از این پول ندارد. توجه کنیدکه حزب توده نه فقط بین مردم بلكه در ارتش هم آدم دارد. بنابراين یا سیا دارد دروغ می گوید که دلیلی ندارد، چون سیا دارد کادرهای داخلی خودش را آموزش می دهد و این گزارش ها داخلی است. یا این توده ای ها دارند منفرد از هم دروغ می گویند که این هم امکان ندارد. چون من از افراد کاملا متفاوتی پرسیده ام که هیچ ارتباطی هم با یکدیگر ندارند. بنابراین می شود گفت که این پول را سیا داده به فردی مثل جلالی یا کیوانی و آنها پول را پخش نکرده اند بلكه در جیبشان گذاشته و وانمود کرده اند که پخش شده است. آن تظاهرات رایکال هم خود جوش بوده و سیا این را به حساب خودش گذاشته است. یا آن شخصی که پول سیا را گرفته تظاهرات مردم را به حساب خودش گذاشته است. همه اینها ممکن است. اما آنچه مشخص است اینکه حزب توده از این قضیه خبر نداشته و این بي خبري، احتمال وقوع تظاهرات سیاه را کمتر می کند. من با قاطعیت نمی توانم اظهار نظر کنم ولی می توانم بگویم بعید است که چنین تظاهراتی به پا شده باشد ولی حزب توده از آن بی خبر باشد. من در این قسمت از جریان كودتا علامت سوال می گذارم. تاریخ سرانجام پاسخ خواهد داد!
انقلاب اسلامی : دکتر مازیار بهروز نه به سراغ کادرهای حزب توده که به سراغ کسانی باید می رفت که این تظاهرات را بنام حزب توده و بدون اطلاع این حزب به راه انداختند. ایرادی که به حزب توده وارد است اینست که چرا سازمانی چنان نا بسامان داشته که حتی نتوانسته است از کارهائی اطلاع حاصل کند که بنام ﺁن حزب انجام می گرفته اند. غیر از تظاهراتی که بنام حزب توده ، در تهران ، بقصد زمینه سازی کودتا به راه انداختند و بسیار مهمتر از ﺁن، نوشتن نامه ها به روحانیان شهرهای ایران بود. این کار را روضه خوانهای تحت امر بهبهانی انجام می دادند. به قصد ایجاد وحشت در روحانیان و بر انگیختنشان بر ضد مصدق، نامه ای تهدید ﺁمیز ( با استقرار جمهوری توده ای، دستهای شما را که عوام نادان می بوسند قطع خواهیم کرد، عمامه های شما را طناب دار شما ها می کنیم و...) . بعد از کودتا بود که برخی - و نه همه ﺁنها - از واقعیت ﺁگاه شدند. بر این کار افزوده می شود شایعه پراکنی و " مدرک " سازی در باره قصد حزب توده به کودتا بر ضد حکومت مصدق و برقراری " جمهوری توده ای " بر اساس شعاری که حزب توده می داد، عوامل دربار تمبرهای جمهوری توده ای را چاپ نیز کردند. می دانیم که ملاتاریا همین روش را از دوران انقلاب تا امروز بکار می برند ( از ﺁتش زدن سینما رکس ﺁبادان و به پای ساواک نوشتن تا انفجار حزب جمهوری اسلامی و ترورها که به پای " اختلافات درون گروهی " نوشته شده و می شوند و... تا تظاهرات 21 تیر 1378 را به حساب دانشجویان گذاشتن و از ﺁن تا ... )


صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر