آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٩۷ از ١٦ تا ٣۰ تير
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر
ذخایر نفت و گاز جهان و افزایش وابستگی به نفت و گاز خاورمیانه و سیاست امریکا و ترور:

انقلاب اسلامی : این فصل را در سه قسمت می خوانید : در قسمت اول، مقاله ای را میخوانید که در اشپیگل انتشار یافته است و ما ترجمه قسمتهای عمده ﺁن را در دسترس شما خوانندگان گرامی قرار می دهیم. در قسمت دوم، داده هائی را می خوانید در باره ذخایر نفت و گاز جهان و نیاز روافزون امریکا به نفت کشورهای خاورمیانه و " عملیات تروریستی " بر ضد شرکتهای نفتی امریکائی بخصوص هالی برتون و در قسمت سوم رابطه هالی برتون با رژیم مافیاهای نظامی - مالی را از نظر می گذرانید :

ترجمه از على شفيعى
اشپيگل شماره 22 بتاريخ 24 تا31 ماه ماى

نفت، منشاً جنگها

نفت روز به روز گرانتر ميشود. انفجار بهاى نفت بر روى روند اقتصاد غرب و بورسها فشار مى‏آورد. مقصر، جنگ عراق، ترس از ترور و سوداگران هستند.

قسمتهای مهم مقاله:
عمر نفت بمثابه ماده محركه موتور رشد در سطح جهان هنوز به آخر نرسيده است. ولى گرسنگى انرژى مدام افزايش مييابد. بهمين خاطر جنگ بر سر ذخائر باقى مانده نفت شديدتر ميشود. عمليات تروريستى، رقابت شديد شركتهاى بزرگ نفتى با يكديگر، ضربات نبرد چريكى و بالاخره جنگهائى كه اين اواخر بر سر انحصار تجارت نفت صورت ميگيرند، منشاً همه آنها نفت است. نفت در حقيقت ماده محركه‏اى است كه تمامى كشورهاى صنعتى جهان سخت بدان وابسته‏اند. در گذشته نفت تنها بطور غير مستقيم در اداره امور جنگها بكار گرفته ميشد. يعنى تانكها، كشتيها و هواپيماها را بحركت در مى‏آورد. اينروزها بشكل روز افزونى نفت منشاً قهرهاى سياسى، بازى قدرتهاى اقتصادى و برخوردهاى مسلحانه شده است. در حال حاضر نه بكمك، بلكه بر سر نفت جنگ ميشود. نفت بمثابه "خون جهان " ديگر وسيله جنگها نيست، بلكه هدف آنها شده است.
چه خواهد شد، اگر زمانى اين مهمترين ماده خام كره زمين مصرف شده و عمر آن به آخر رسد؟ آيا انرژى ديگرى ميتواند جاى آن را بگيرد؟ و بالاخره بيش از هر چيز: با چه سرسختى و خشونتى سياستمداران و اداره كنندگان شركتهاى بزرگ نفتى با لشگرهاى جنگجو و متخصصين خويش بر سر آخرين قطرات ذخائر نفت جنگ خواهند كرد؟ در هفته‏هاى گذشته قيمت نفت افزايشى سريع نمود. تا جائيكه به بشكه (هر بشکه برابر با159 ليتر است) 41 دلار رسيد. مجلات اقتصادى مهم جهان از "وال استريت ژورنال "گرفته تا "تايمز مالى" زنگ خطر را نسبت به پي ﺁمدهاى غير قابل پيش بينى براى اقتصاد جهان بصدا در آوردند. حتى بانك فدرال آلمان كه غالباً در اينگونه موارد ابراز نظر نميكند، در آخرين گزارش خويش از نفت بمثابه عاملى خطرزا براى اقتصاد آلمان سخن بميان آورد. سئوالى كه اين روزها همه صاحبنظران امور اقتصادى را بخود مشغول داشته اينست: آيا طلاى سياه بتدريج تبديل به سّمى خطرناك براى اقتصاد جهان خواهد شد؟ تا چه مدت زمان ديگر اين ماده خام هنوز نيروى محركه موتور رشد باقى خواهد ماند؟ و بالاخره تا كجا و چه اندازه در آينده جنگها بيرحمانه و خشن خواهند شد، اگر گرسنگان عظيم انرژى، كه تا بحال در خواب بودند، مثل چين و يا هندوستان مصرف نفتشان افزايش يابد، چه خواهد شد؟
يك امر مسلم است و آن اينكه: در هر كجاى جهان و در هر سرزمينى كه ذخائر نفت وجود دارند، قدرتمداران جهان يا با زور اسلحه و يا با ديپلماسى متجاوز صاحب مستقيم و غير مستقيم آن منطقه ميشوند. نگاه كنيد به وضعيت موجود در خليج فارس و يا درياى خزر و حتى در غرب آفريقا.
آگر براى مثال در ونزوئلا ناآرامى و يا اعتصابى تهديد كند. اين تنها سوداگران بورسهاى مالى نيستند كه لرزه بر اندامشان مى افتد. اگر پوتين، رئيس دولت روسيه، معامله‏گر قدرتمند نفتى مثل‏ميشل كوردوفسكى را بزندان مياندازد، تنها بدينخاطر نيست كه او فساد كرده است. پوتين نميخواهد كه ذخائر انرژى روسيه بدست شركتهاى خصوصى و در واقع صاحبان قدرت در غرب كنترل شود. اگر آمريكا در عراق بقول خودش از آزاديها دفاع ميكند. در حقيقت بخاطر وجود ذخائر نفتى آنكشور است كه جنگ براه انداخته.اگر رئيس جمهور آمريكا، جورج دبلیو. بوش مثل تابستان گذشته براى ديدار رسمى به آفريقا ميرود. بخاطر نوع خاصى از كمك براى توسعه، يعنى غارت مخازن نفت غرب آفريقا است.
در اين بازى قدرت كه بر سر ميلياردها دلار صورت ميگيرد، ايالات متحده آمريكا هميشه جلوتر از همه در حركت است. هنرى كيسينجر، وزير خارجه اسبق آمريكا يكبار گفته بود: " نفت خيلى مهمتر و باارزشتر از آنستكه بتوان اختيار آن را بدست عربها سپرد." وقتيكه در ژانويه سال2001 جورج دبلیو. بوش وزراء خود را معرفى كرد، فوراً معلوم شد: به اين دارودسته هيچكس نبايستى در باره اهميت طلاى سياه چيزى بگوید .چرا كه اولاً رئيس جديد كاخ سفيد به يمن حمايت پدرش كه در معاملات نفت كارآزموده و مجرب است و علاوه بر آن، با شيوخ عربستان سعودى روابطى نزدیکی دارد زیرا با ﺁنها شريك و متحد است، به عضويت هيئت رئيسه شركت اکتشاف نفت هاركن رسيده بود. ثانياً وزير بازرگانى كابينه جديد، دونالد اوانس، سالها است كه رئيس يك شركت نفتى است. ثالثاً دیگ چنى، معاون رئيس جمهور، در گذشته سالهاى زيادى شركت فروشنده تجهیزات نفت را که مرکز ﺁن در تگزاس است، بنام هاليبورتن ، اداره ميكرد. دیگ چنى چند ماه قبل از رسيدن بمقام دولتى خويش وضعيت انرژى نفت در سطح جهان را اينگونه سياه ترسيم كرده بود: "ما هر سال نسبت به سال پيش نيازمان به نفت دو درصد بيشتر ميشود. در حاليكه مقدار توليد نفت سالانه سه در صد كاهش مييابد. يعنى تا سال2010 مقدار كمبود نفت روزانه 50 ميليون بشكه ميشود." در حقيقت شش برابر مقدار نفتى كه عربستان سعودى روزانه توليد ميكند. حال آنكه وضعيت سياسى كشور عربستان سعودى روز بروز نگران كننده تر ميشود. سران اين كشور هم از جانب اسلاميستها تهديد ميشوند و هم معلوم است كه با آنها همكارى می کنند: از 19 نفر سوءقصد كننده 11 سپتامبر 2001 ، تعداد 15 نفرشان پاسپورت صادر شده از رياض را داشتند. دولت عربستان سعودى هنوز پس از ماههاى متوالى كه از اين سانحه ميگذرد، همكارى با آمريكا در اين زمينه را بلوكه ميكند. كار بجائى رسيده كه لاريت موراويس، مشاور امور امنيتى در آمريكا، در يكى از صورتجلسات گروه كار پنتاگون گفته است: " ما بايستى ضرورتاً در اينمورد نيز فكر كنيم كه روزى زمينهاى نفت خيز عربستان سعودى را هم تصرف كنيم." اين وضعيت سياسى بى ثبات در خاورميانه سبب گشته كه چشم طماع آمريكائيان متوجه نفتهاى خام موجود در روسيه، آذربايجان، قزاقستان و آنگولا شود. ولى با اين وجود بيشترين مقدار نفت هنوز در منطقه خليج فارس، يعنى در منطقه ای است كه دوسوم ذخائر تخمينى نفت كل جهان در ﺁن قرار دارد. بهمين خاطر نيز كشور عراق موضوع حرص و طمع سيرى ناپذير آمريكا براى نفت شد. كشور عراق مقام سوّم را از لحاظ مخاذن نفت در جهان دارد. يكى از استراتژهاى بانفوذ و كارمند اسبق سازمان سياى آمريكا، كنت لولاك، نيز نوشته بود: "از دست دادن ناگهانى شبكه نفت عربستان سعودى (بدون نفت عراق بجاى آن) چنان اقتصاد جهان را فلج و زمين گير ميكرد، كه شايد ركود اقتصادى از نوع سال 1930 را بوجود مى‏آورد. منافع حياتى ايالات متحده آمريكا در اينستكه انرژى ذخيره و پشتيبان را ضمانت كند. يعنى امكان فشار دشمنان در خليج فارس را مانع شود."
تنها ديوانه ها درك نميكنند كه در سياست جهانى تنها ابر قدرت، مسئله اصلى بر سر چيست. بهمراه و همزمان با اين وضعيت تقاضا براى نفت بشكل وسيعى افزايش ميابد. بخصوص كشورهاى در حال رشد مثل چين و هندوستان اين روزها نفت را مى بلعند. اين تغيير بيمانند نتيجه‏اش يك معادله ساده است: نياز خيلى زياد، ولى نفت بسيار كم است.
حال اين ترس فراگير شده كه شبيه سالهاى 1979 -1973، و دست آخر 1990 ، دنیا بار ديگر با بحران افزايش قيمت نفت مواجه شود با تمامى پيامدهاى ويرانگر آن براى اقتصاد كشورهاى صنعتى: از جمله افزايش هزينه‏ها، براى مصرف كننده‏گان و صنعت، بالا رفتن نرخ تورم و در نتيجه ضعيف شدن روند اقتصادى. با يك تفاوت بسيار مهم و آن اينكه در دهه‏هاى گذشته هر ركود اقتصادى پيش درآمدش يك ضربه قيمت نفتى كوتاه مدت بود. اينبار ولى افزايش بهاى نفت پديده‏اى موقت و گذرا نيست. اين امر چنان جدى است كه مؤسسه فدرال آلمان براى علوم زمين شناسى و مواد خام اين پرسش را طرح كرده است: "آيا بشريت در مقطع تاريخى بحرانى و نگران كننده، يعنى در گذار به نيمه دوم عصر نفت بسر ميبرد. عصرى كه در آن ديگر عرضه و تقاضاى نفت با هم انطباقى ندارند؟"
بهمين منظور در (هفته آخر ماه ماى) در برلين عالمان علوم مختلف كنگره جهانى تشكيل دادند. در اين كنگره كارشناسان و مشاوران همه حكومتهاى جهان شركت كردند تا جوابى براى آينده اقتصاد جهانى و رفاه ملتها پيدا كنند.
دانيل بركين، روزنامه‏نگار و كارشناس نفت به درستى گفته بود كه: "نفت نيروى محركه جوامع صنعتى و خون حياتى تمدنها است. تمدنهائيكه نفت در بوجود آمدنشان كمك بزرگ و بيمانندى بود." ولى در عوض سهم كشورهاى نفت خيز،يعنى صاحبان اصلى نفت چه بود و هست؟ خانم ترى لون كارل، استاد دانشگاه استانفورد، كه نقش و تاًثير نفت را بر روى امور سياسى و جامعه‏ها مطالعه و تحقيق ميكند، مى نويسد: " براى نمونه حتى يك مثال در اينمورد وجود ندارد كه نفت در كشورهاى نفت خيز جهان سوّم در دراز مدت منجر به نتايج مثبتى شده باشد."
بدون هيچ شك و ترديدى نياز جهانى نسبت به نفت افزايش ميابد. يعنى از 29 ميليارد بشکه نياز سالانه كنونى بطور تخمينى به 42 ميليارد بشکه در سال 2020 خواهد رسيد. از جمله دلائل اين افزايش مصرف اينستكه كشور چين اين اواخر تبديل به يك ابرقدرت اقتصادى شده و در نتيجه بمقام دوّمين مصرف كننده بزرگ نفت در دنيا بعد از آمريكا رسيده است. تنها در سه ماهه اول سال جارى مصرف اين كشور 18 درصد افزايش يافته است. با اين وجود اين امر مهم را نبايد فراموش كرد كه يك شهروند آمريكائى سالانه بطور متوسط 26 بشكه نفت مصرف ميكند. مصرف يك شهروند چينى سالانه 1/8 بشكه و مصرف يك هندى 0/9 بشكه در سال است.
نفت ماده خامى كه نيروى محركه رشد اقتصاد كشورهاى صنعتى بود، اين اواخر ابزار فشار بر اقتصاد جهانى شده است. هر چه اين ماده خام نادرتر ميشود، جنگ و جنايت بر سر آن بوسيله ديكتاتورها، تروريستها و ابرقدرتهاى مالى جهان، بيشتر ميشود. از سال 2005 سناريوى بهاى نفت بحرانى خواهد شد. نياز به نفت افزايش، عرضه كاهش و در نتيجه قيمت آن صعود ميكند. ولى اين بار بر خلاف تمامى بحرانهاى ديگر نفت در گذشته، بهاى آن بدون تغيير گران خواهد ماند.
حال جاى طرح اين سئوال مهم است: آيا نفت بمثابه مهمترين ماده انرژى‏زا ميتواند بدون رقيب باقى بماند؟ يا آنكه بزودى بهاى آن باندازه‏اى افزايش خواهد يافت كه بازار براى يافتن بديلى برای نفت مصمم خواهد شد؟
بهر حال شركتهاى بزرگ نفتى مدتهاست كه خود را از پيش براى عصر بعد از نفت آماده ميكنند. در برنامه گذاريهاى آتى آنها بخصوص اين گازاست كه اهميت زيادى بدست مى آورد. لرد برون، رئيس شركت بيريتيش پتروليم، با شوقى بى اندازه ميگويد: "تجارتى رشد ياب و عظيم" شركتهائى مثل بيريتيش پتروليم، شل و يا شركت روسى گاز پروم ظرفيتهاى توليدى خود را بخصوص در آسيا شديداً توسعه مى دهند. و جهت اين كار پولهاى زيادى هزينه ميكنند. بطوريكه تا سال 2030 سرمايه‏گذايهاى افسانه‏اى حدود سه بيليون دلار لازم است تا ابزارهاى توليدى خاص، مخزنهاى بزرگ جهت ذخيره گاز و هزاران كيلومتر لوله براى جريان آن بنا كنند. اما اين امر مهم را نيز نبايد فراموش كرد: همانطور كه اينترنت نتوانست جاى راديو و تلويزيون و مجلات و روزنامه‏ها را بگيرد، گاز نيز قادر نخواهد بود، جاى نفت و يا ذغال سنگ را بگيرد. با اين وجود تا آن اندازه كه در حال حاضر قابل پيش بينى است، سلطه كنونى نفت بتدريج از ميان ميرود. در حاليكه جنگ و جنايت بر سر اين ماده خام شدت و حدت بيشترى بخود خواهد گرفت. براى مثال در حال حاضر ايالات متحده آمريكا، اين تنها ابرقدرت جهان، در امتدادلوله‏ها و تاًسيسات توليد نفت در عراق 15 هزار نگهبان گمارده است. فقط 9700 سرباز آمريكائى از عمليات تعميراتى كه مدام متوقف ميشوند، پاسدارى ميكنند.


صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر