ایران و امریکا : وحشت مشترک و همکاری و انکار همکاری !؟
انقلاب اسلامی : این فصل را در سه قسمت مطالعه می کنیم : در قسمت اول ، وسعت مقاومت و جنگ در عراق و ناتوانی حکومت بوش از اتخاذ یک استراتژی منسجم و در قسمت دوم پی ﺁمدهای وضعیت کنونی دو هدف امریکا و اندازه احتمال شکست در رسیدن به این دو هدف و در قسمت سوم ، دو ترس که حکومتهای بوش و رژیم مافیاهای نظامی - مالی دارند و اظهار نظرهای ضد و نقیض در باره همکاری رژیمی که بوش محور شرش خواند ، با امریکا و انگلیس در عراق، و پاسخ این پرسش را میجوئیم که سیاست بوش در عراق ، توسعه تروریسم است یا مبارزه با ﺁن ؟ :
جنگ با عراق وارد مرحله جدیدش می شود و حکومت بوش استراژی درخور ندارد! :
انقلاب اسلامی : با ﺁنکه خبرهائی را که در جریان مداوم امور ، محل دارند را می باید نقل کرد ، کوشش ما بر اینست که واقعیتهایی را در معرض دید خوانندگان قرار دهیم که سانسور می شوند :
● وودوارد ، همان کس که واتر گیت را فاش ساخت و سردبیر واشنگتن پست است، کتاب جدیدی در باره تدارک جنگ با عراق انتشار داده است که تأییدی بر دو کتاب ، یکی از وزیر سابق خزانه داری و دیگری رئیس قسمت مبارزه با تروریسم در شورای امنیت ملی امریکا و ضربه دیگری بر اعتبار بوش است. نکات گویای کتاب " نقشه حمله " (Plan of Attack) اینها هستند :
* در 13 ژانویه 2003 ، بوش پاور را به کاخ سفید می خواند و در دیداری 12 دقیقه ای به او اطلاع می دهد تصمیم گرفته است به عراق حمله کند. از وزیر خارجه نظر نمی خواهد . با وجود این ، پاول می پرسد : " مطمئن هستید که تصمیم بجائی گرفته اید ؟ ﺁیا پی ﺁمدهای ﺁن را در نظر گرفته اید ؟ " . پیش از ﺁن، در تابستان 2002 نیز، پاول به بوش گفته بود : " شما می دانید که دارید می روید صاحب مغرور این کشور با 25 میلیون جمعیت ﺁن شوید . شما صاحب تمامی امیدها و خواستها و مسائل ﺁنها خواهید شد . شما صاحب همه چیز می شوید از جمله عواقب جنگ "
بوش به او می گوید : می خواهم شما از تصمیم من حمایت کنید و با من باشید. ﺁیا با من می مانید ؟ و پاول پاسخ می دهد : بله ﺁقای رئیس جمهوری ، در کنار شما می مانم و هرچه در توان دارم می کنم . از تصمیم شما حمایت می کنم .
* نیویورک تایمز (17 ﺁوریل ) در ارزیابی کتاب، نوشته است کتاب وودوارد شماری را بر ﺁن داشته است که بگویند پاول در نوشتن کتاب با وودوارد همکاری کرده است تا که دست خویش را از ﺁلودگی به جنگ با عراق بشوید .
* اما وودوارد توضیح می دهد که منابع او دست اول هستند : از 75 تن که خود از گرفته شدن تصمیم به جنگ تا اجرای ﺁن، دست در کار بوده اند، از جمله شخص بوش ، اطلاع گرد ﺁورده است . او همان روش را بکار برده است که در کارهای پیشین خود و کتابش حاوی اطلاعات دقیق است . این اطلاعات دقیق، از جمله، اینها هستند :
* بوش در نوامبر 2001، تنها 72 روز بعد از ترورهای 11 سپتامبر، از رامسفلد ، وزیر دفاع، می خواهد از فرماندهان ارتش بخواهد نقشه حمله به عراق را تهیه کنند . اما او هنوز تصمیم نهائی به جنگ با عراق را نگرفته بود .
دانستنی است که در 16 ﺁوریل، در کنفرانس مطبوعاتی مشترک با تونی بلر، از بوش در باره این تاریخ پرسیدند و او پاسخ داد : برای من مشکل است ﺁن تاریخ را به یاد ﺁورم. در عوض بیاد می ﺁورد که در 15 سپتامبر 2001، در کمپ داوید، باتفاق اعضای تیم امنیت ملی به بحث نشستیم در باره پاسخ به این حمله ها ، به تصمیم برسیم. موضوع عراق به میان ﺁمد . اما کانون توجه ما افغانستان بود .
بدین قرار ، او اعتراف می کند مسئول مبارزه با تروریسم در کاخ سفید راست نوشته است.
* طرفه اینکه بوش دستور خویش به رامسفلد را از همکاران دیگر خود مخفی نگاه می دارد. چنانکه پاول و کوندولزا رایس و ژرژ تنت ، رئیس سیا، از ﺁن بی خبر می مانند !
بوش علت سری نگاه داشتن دستور خود را این می داند که اگر خبر ﺁن منتشر می شد در دنیا قشقرق بپا می شد و در خود امریکا نیز عرصه وسیعی در اختیار شایعه و نظر سازان قرار میگرفت .
* با وجود این نباید پنداشت بوش بعد از 11 سپتامبر به فکر جنگ با عراق افتاده است : پیش از 11ترورهای سپتامبر بوش در این فکر بوده است : بوش و مشاوران او اصرار می ورزند که دستور تهیه نقشه حمله به عراق بعد از 11 سپتامبر 2001 داده شده است. اما انکار نمی کنند که از اوائل حکومت، بوش و همکاران او ، به این فکر بوده اند. بدینسان سخنان ژنرال تومی فرانکس ، فرمانده جنگ با عراق که اینک بازنشسته است و نیز کتاب پل اونیل، وزیر خزانه داری سابق امریکا، تصدیق می شود.
انقلاب اسلامی : در فصل دوم ، اطلاعات جدیدی را می خوانید حاکی از اینکه حکومت بوش، پیش از ترورهای 11 سپتامبر ، از وقوع ﺁن اطلاعی که حکومت بوش را وادار به عمل کند، داشته است و این حکومت عمل نکرده است. با توجه به جنگهایی که این حکومت براه انداخت، این پرسش محل پیدا می کند : ﺁیا ترورهای 11 سپتامبر ، مجوز لازم را برای ائتلاف بنیادگراها و محافظه کاران جدید ، فراهم نکرد؟
●استراتفور (11 ﺁوریل 2004 ) به تشریح وضعیت در عراق و چند و چون مرحله جدید جنگ می پردازد:
* جنگ در عراق ، از لحاظ کم و کیف، وارد مرحله جدیدیش می شود . اینک قوای امریکا و متحدانش هم با سنی ها و هم با شیعه ها می جنگند. امر مهم اینست که سرانجام این جنگ، از دید امریکا که بنگریم، یا پیروزی است و یا فاجعه .
در حقیقت، واشنگن میخواهد مقاومت مسلحانه را در هم بشکند و این مقاومت نیز میخواهد به اشغال عراق توسط امریکا پایان بدهد. اما مقاومت که اینک شیعه و سنی در ﺁنند ، از حمایت مردم برخوردارند : ارزیابی می شود که مقتدی صدر از حمایت 15 درصد از شیعه عراق برخوردار باشد. بنا بر این ، ارتش المهدی او از حمایت 2 میلیون نفر از مردم عراق برخوردار است . افزون بر این، خطر ﺁن وجود دارد که سیستانی نیز به حمایت از صدر و ارتش او بر خیزد:
با وجود این، احتمال پیوستن و برخاستن سیستانی به حمایت صدر ناچیز است . سیستانی برﺁنست که از وجود صدر برای بدست ﺁوردن موافقت واشنگتن با انتخابات ﺁینده و ترکیب حکومت عراق در دوران انتقالی ، استفاده کند .
* جنگ از نظر جغرافیائی نیز توسعه پیدا کرده است : از موصل در شمال عراق تا بصره در جنوب عراق منطقه جنگی شده است . بنا بر این ، قوای ائتلاف ناگزیر است در تمامی عراق انتشار پیدا کند . و این کار ﺁسانی نیست . برای قوای امریکا، ستیز با قوای چریکی عراق ،کاری ﺁسان نیست . وقتی تنها سنی ها در جنگ بودند ، کار مشکل بود اما اینک از ﺁنهم مشکل تر شده است. چرا که عراقیها از هر دو روش استفاده می کنند هم جنگ مسلحانه و هم تظاهرات و دیگر اشکال ابراز مخالفت با حاکمیت امریکا بر عراق .
بدین سان، تحول مهم اول اینست که قیام بر ضد امریکا از حمایت اکثریت بزرگ مردم عراق برخوردار است. دیگر پنهان کردنی نیست که زنان و کودکان نیز در این مقاومت شرکت دارند : زنان تجهیزات و غذا به نیروهای مقاومت می رسانند و کودکان سنگر ها را می سازند.
* با توجه به وضعیت جدید، امریکا می باید قوای بیشتری را وارد عمل کند - رامسفلد یک نیروی 20 هزارنفری را که می باید به امریکا باز میگشت، را در محل نگاه داشت - ورود به شهرهای پر جمعیت ، بخصوص وقتی مذهبی و مقدس نیز هستند - در 16 ﺁوریل، سیستانی به امریکا هشدار داد : ورود قوای امریکا به نجف و کربلا، موجب قیام تمامی مردم می شود - ، تلفات سنگین ببار می ﺁورد و دو پی ﺁمد دارد : 1 - مردم عراق بیش از پیش با امریکا دشمن می شوند و به مقاومت می پیوندند و 2 - مخالفت با جنگ عراق، در بیرون از عراق وسعت می گیرد و سبب تشدید فشار سیاسی و دیپلماتیک به حکومت امریکا میشود.
* امر تازه ای که قوای امریکا با ﺁن روبرو هستند، ایجاد منطق ﺁزاد است. نیروهای مسلحی که اینک با قوای امریکا میجنگند، بر ﺁنند که مناطق ﺁزاد بوجود ﺁورند . در حال حاضر، فلوجه و رمادی در منطقه سنی نشین و شهر صدر و کربلا و نجف و تاحدودی ناصریه در منطقه شیعه نشین از مهار قوای ائتلاف بیرون هستند . ورود به این شهرها و مهار کامل ﺁنها نیز بسیار مشکل است زیرا تلفات سنگین و عوارض سنگین تر ببار می ﺁورد:
* بکار بردن اسلحه سنگین و مرگبار (تانک و هلی کوپتر و سلاح لایزری و...) موجب کشته شدن گروه بزرگی از مردم می شود . بدیهی است که در میان ﺁنها ، افراد مسلحی هم کشته می شوند که با قوای امریکا میجنگند. از یک نظر، این روش، نفرات نیروهای مقاومت را به تحلیل می برد . اما این خطر را هم دارد که افراد جدید جانشین ﺁنها شود و سرانجام، کار به قیام همگانی بکشد.
* در حال حاضر ، قوای امریکا با فلوچه در حال گفتگو است . مذاکره کنندگان شرط میکنند که تفنگداران دریائی باید شهر را تخلیه کنند . اگر با این شرط موافقت شود، این نخستین شکست قوای امریکا در عراق خواهد شد . درسی که این شکست به نیروهای مقاومت در دیگر نقاط عراق می دهد ، اینست که میتوان با قوای امریکا جنگید و بر ﺁنها پیروز شد . موقعیت قوای امریکا نزدیک به بن بست است چرا که میان جنگ ویرانگر و پرتلفات و قبول وجود مناطق ﺁزاد می باید انتخاب کند . بخصوص که
* قوای غیر امریکائی حریف شیعه عراق نمیشوند : بلغاریها ، پس از ﺁنکه افراد غیر نظامی خود را از دست دادند، به درون پایگاه های خود بازگشتند . اسپانیولی ها ، پس از ﺁنکه عده ای از تظاهرکنندگان را در 4 ﺁوریل کشتند، از بیم خشم شیعه ها ، به پایگاه خود در نجف ، واپس نشستند . قوای السادور ، در 4 ﺁوریل، 2 سرباز خود را از دست دادند و بلادرنگ به پایگاه خود پناه بردند . قوای اوکرائینی که 20 عراقی را در 4 ﺁوریل کشتند، یک کشته و 6 زخمی دادند و زیر ﺁتش سنگین، شهر را به طرفداران صدر واگذاشتند و به پایگاه خویش پناه بردند . ایتالیائیها که 4 تن از ﺁنها به گروگان گرفته شده اند ، با از دست دادن 4 تن ، حداکثر نیمی از ناصریه را کنترل می کنند.
* قوای امریکا در منطقه سنی نشین با گروههای مقاومت سنی و در بغداد ، هم با سنی ها و هم با شیعه ها می باید مصاف بدهد . جنگی چنین گسترده بسا از توان امریکا بیرون است . زیرا بنظر نمی رسد قوای ﺁماده گی کافی داشته باشد. حال ﺁنکه با وجود گسترش مقاومت مسلحانه به جنوب عراق، این قوا چاره جز رفتن و جنگیدن در جنوب عراق را ندارند . در 9 ﺁوریل، قوای امریکا مرکز الکوت را از " جیش المهدی " پس گرفت .
* باوجود سوابق تاریخی موجود میان شیعه و سنی عراق، علائمی از شروع همکاری میان این دو جامعه مشهودند . حتی پیش از ورود ارتش المهدی به جنگ با قوای امریکا، شیخ جواد خالصی، نماینده صدر در بغداد ، باتفاق شیخ عبدالسلام القبیسی ، در پایان یک راه پیمائی مشترک، گفتند : " نه سنی ، نه شیعه ، وحدت اسلامی " . بعد از قیام شیعه ها، نیروهای سنی با ﺁنها شروع به همکاری کرده اند و تصاویر صدر را بر ساختمانهای دولتی و مدارس و مساجه سنی نصب کردند . صدر نیز دستور العملی را صادر کرده و در ﺁن، از سنی و شیعه خواسته است اینک که هدف مشترک دارند ، در مبارزه به هم بپیوندند.
در صورتی که اتحاد شیعه و سنی ، بر ضد قوای امریکا ، همگانی شود، امریکا دیگر قادر به حفظ موقعیت خویش در عراق نمی شود .
● در کنفرانس مطبوعاتی 13 ﺁوریل خود، بوش کمتر انتقادی را بر سیاست خویش در عراق ، روا ندید. با وجود اینکه ، روزنامه نگاران اتفاق نظر دارند که برغم تأکیدش بر " سپردن امور عراق به عراقیها " و با وجود اعترافش به مخالفت مردم عراق با اشغال کشورشان، پاسخهایش به روزنامه نگاران محل تردید باقی نگذاشتند که او در کار عراق درمانده است . در باره این درماندگی و پی ﺁمدهایش، استفراتفور (14 ﺁوریل) اینطور نظر می دهد :
* پیش از جنگ با عراق و به هنگام جنگ، دست ﺁویز این بود که عراق اسلحه کشتار جمعی دارد و رژیم صدام با القاعده پیوند دارد. بعد از حمله ، وقتی معلوم شد نه اسلحه کشتار جمعی و نه رابطه با القاعده وجود داشته اند ، استقرار مردم سالاری هدف جنگ شد . اما بوش و حکومت او نه خواست و نه توانست استراتژیک همخوانی برای جنگ با عراق بجوید و بگوید . اگر از اول می گفت برای استقرار مردم سالاری به جنگ رژیم صدام می رود ، مردم امریکا رنج ناشی از بحرانهای سیاسی کنونی را کمتر احساس می کرد . عراق را از دهها کشوری که رژیم مردم سالار ندارند، جدا کردن و ادعا کردن که میخواهیم در این کشور مردم سالاری برقرار کنیم، طرحی نیست که قربانی کردنها را توجیه کند.
به سخن دیگر، اگر اشغال عراق بخشی از جنگی بود که در 11 سپتامبر شروع شده بود، بوش می باید مردم امریکا را برای حمایت از ﺁن بسیج می کرد . مشکل بوش و حکومت او اینست که نمی توانند جنگ با عراق را در یک استراتژی عمومی جای دهند . بوش تصدیق می کند که حمله به عراق جزئی از یک جنگ است . با وجود این، برای این حمله، هدف خاص که استقرار مردم سالاری است معین می کند. بر فرض که استقرار مردم سالاری در عراق ممکن باشد ، این استدلال که با وجود دهها رژیم غیر دموکراتیک ، تنها در عراق است که امریکا برای استقرار مردم سالاری جنگ به راه انداخته است ، برد ندارد. حتی این توجیه که استقرار مردم سالاری در عراق سبب بسط ﺁن به کشور های دیگر می شود، نیز، کسی را قانع نمی کند . تنها دلیل قانع کننده اینست که جنگ با عراق ، بخشی از استراتژی امریکا در قبال رژیمهای دیگر است .
انقلاب اسلامی : اما اگر بوش و حکومت او نمی توانند سخن از چنین استراتژی عمومی بر زبان ﺁورند ، ﺁیا بدین خاطر نیست که هدف واقعی نه استقرار دموکراسی که تحکیم سلطه امریکا بر حوزه های نفتی و تأمین هژمونی اسرائیل است؟ به این پرسش ، استراتفور اینطور پاسخ می دهد :
* نتیجه اینست که نه تنها حکومت بوش که امریکا در معرض این اتهام است که هدفش از جنگ با عراق بدست ﺁوردن مهار منابع نفت و پیروی از خواست صهیونیسم جهانی است . بوش و حکومت او ، از لحاظ فکر راهنما، خلائی را بوجود ﺁورده اند که با فکری که بتواند توضیح بدهد چرا دست به چنین جنگی زده است و اکنون چه می خواهد بکند، قابل پر کردن نیست.
این خلاء بحران سیاسی، در درون امریکا، برای رئیس جمهوری پدید ﺁورده است. رقیب او جون کری است که نه میگوید قوای امریکا باید از عراق بیرون بروند و نه می گوید باید به جنگ با تروریسم پایان داد . امتیاز بزرگ کری بر بوش اینست که میتواند بدون اینکه مسئول و متعهد باشد با در نظر گرفتن گذشته و کاری که بوش و حکومت او کرده اند ، یک استراتژی اتخاذ کند. ما گفته بودیم که بوش انتخابات ریاست جمهوری را خواهد باخت . و حالا میگوئیم او تقلای بسیار کرده است تا که ببازد .
ما بر این نظر هستیم که حکومت او یک استراتژی قابل دفاع می تواند داشته باشد . اگر بوش نخواهد چنین استراتژی منسجمی را اختیار کند، نوبت به کری می رسد که چنین استراتژی را اتخاذ کند. اگر بوش چنین نکند، انتخابات ریاست جمهوری را خواهد بدخت.
انقلاب اسلامی : هدف کوتاه مدت بوش تجدید انتخاب به ریاست جمهوری است . بنا بر این، در عراق، " خشونت قابل کنترل " را به سود خویش می داند. امیدش اینست که این خشونت از مهار بدر نرود و سبب شود امریکائیان ترجیح دهند او را در مقام ریاست جمهوری نگاه دارند و ترسش اینست که از مهار بدر رود و بر سر او همان ﺁید که بر سر ازنار، نخست وزیر پیشین اسپانیا ﺁمد. دور تر به این امر مهم باز می پرازیم .
|
|
|