چه کسانی بر ما حکومت می کنند:
هاشمی رفسنجانی "پدر خوانده " -1
یک خبر مهم :
انقلاب اسلامی: در شماره 599 ، خبر ترور پل کلبنیکف نویسنده " ملاهای میلیاردر " را انتشار دادیم. قول او را ، پیش از مرگ ﺁوردیم. او گفته است : مرا را ملاهای ایران ترور کردند. اینک اطلاعی از طریق ایران دریافت کرده ایم. هرچند هنوز از وثوق کامل اطلاع مطمئن نیستیم اما انتشار ﺁن را مفید یافته ایم. زیرا فرصت ایجاد می کند برای اهل اطلاع و یا کسانی که توان کسب اطلاع را دارند تا تحقیق کنند و اطلاع را از وثوق و دقت کامل برخوردار کنند :
● ترور پل کلبنیکف توسط شخصی به نام مهدی برهانی که شریک شیخی بنام رمضانی از نزدیکان خامنه ای است ، طراحی و توسط سپاه انجام گرفته است. این شخص بکار تجارت اسلحه و تجهیزات نظامی و ابزار برای واواک بوده است. انتشار مقاله های کلبنیکف سبب می شود که دیگر نتواند به تجارت بسیار پر سود خود ادامه دهد.
●علی اکبر هاشمی رفسنجانی هر ﺁنچه را مربوط به زندگی و کارنامه سیاسیش می شود، بسختی کنترل می کند. از این رو، در باره زندگی سیاسی در دوران شاه و حتی دو سال اول انقلاب ، از نوشته، تنها نوشته هائی وجود دارند که فرزندانش انتشار داده اند. با وجود این، چند واقعیت از زندگی او در ﺁن دوران ، روحیه او را نشان می دهد :
* پدر او ، در رفسنجان یک باغ پسته داشت. پسته را به گز پزی در اصفهان می فروخت. کار تحویل پسته و گرفتن وجه بر عهده علی اکبر بود.
* یک دوره هم کارچاق کنی می کرد. هم برای خسروشاهی که کارخانه داشت - که خانه اش را ، در جماران ، خمینی تصاحب کرد و وقتی پسر او برای گرفتن خانه مراجعه کرد، تهدید شد اگر یکبار دیگر در حوالی خانه پیدایش شود، دیگر رنگ ﺁسمان را نخواهد دید - و هم برای او. معرفش به کسانی که در ادارات کار داشتند، خسروشاهی بود. هر نوبت، صد تومان به او می داد تا در این و ﺁن وزارتخانه ، کاری از کارهای او را حل و فصل کند.
* اقبال به او وقتی روی کرد که تولیت ، در قم ، زمین در اختیار او گذاشت. از این زمان ببعد ، در کار زمین خواری نیز افتاد.
* از 15 خرداد 42 ببعد، از کارهایی که کرده است، یکی تهیه اسلحه ایست که با ﺁن، محمد بخارائی ، از فدائیان اسلام، حسنعلی منصور را ترور کرد. کار دیگرش، هواداری از مجاهدین خلق بود. او برای گرفتن فتوا در حمایت این سازمان، به نجف ، نزد خمینی نیز رفت. خمینی موافقت نکرد. با این حال ، او حامی مجاهدین خلق بود و بهنگام بازگشت به ایران ، زندانی نیز شد.
با توجه به این چند امر واقع، در تحولی که او کرد، پول و نقش ﺁن و ترور و نقشش و کار چاق کنی ( یادداشتهای روزانه او مربوط به سالهای 60 و 61 گزارش کارچاق کنی روزانه است : هیچ کاری نیست که به او مراجعه نکنند ) ماند. با این تفاوت که جهت دهنده او که در دوره شاه " باور دینی " گمان می رفت، قدرت شد و بتدریج، عقیده نقش خویش را در فکر و عمل هاشمی رفسنجانی از دست داد و قدرت جای ﺁن را گرفت. همین خط تحول است که کار او را به پدر خواندۀ مافیاهای نظامی - مالی شدن کشاند. هرچند ﺁن مافیاها دیگر حاضر نیستند تابع او باشند و از او می خواهند ﺁلت فعل ﺁنها باشد.
کارنامه ای که به تقلید از بنی صدر نوشته ، از سال 60 شروع شده و در 1378 زیر عنوان " عبور از بحران " چاپ شده است، با نامه ای به خمینی ﺁغاز می شود. قسمتهای گویای ﺁن نامه اینها هستند :
بسم الله الرحمن الرحيم
امام و رهبر تقليد عزيز و معظم
به نظر ميرسد در ملاقاتهاى معمولى ، به خاطر كارهايى و خستگى جنابعالى، فرصت كافى براى طرح بحث مطالبى اساسى كه داريم به دست نمىآيد، ناچار چيزهايى كه تذكرش را وظيفه تشخيص مىدهم تحت عنوان "نصيحه لائمه المومنين " در اين نامه بنويسم، خواهش مىكنم توجه فرماييد و در ملاقات بعدى جواب لطف كنيد:
1 - يكسال پيش از انتخابات رياست جمهورى نامهاى به خدمتتان نوشتم كه نسخهاى از آن، ضميمه اين نامه است. شما در بيمارستان قلب بسترى بوديد و ملاحظه حال شما مانع تقديم نامه گرديد، خواهش دارم اول آن نامه را ملاحظه نماييد و سپس اين يكى را .
2 - احساس مىكنم كه روابط و ملاقاتهاى ما با جنابعالى صورت تشريفاتى به خود ميگيرد و محدوديتهايى در طرح و بحث مطالب - من جمله خوف از اينكه جنابعالى موضعگيرى سياسى و رقابت تلقى كنيد - به وجود آمده و من خائفم كه اين حالت خسارت بار باشد.
3 - تبليغات متمركز مخالفان - كه مقام رسمى و تريبونهاى رسمى در رل مخالف و اقليت سخن مىكوبند - و نصايح كلى و عام جنابعالى و سكوت و ملاحظات ما كه علل موضعگيرىها را روشن نكردهايم. وضعى را به وجود آورده كه خيليها خيال مىكنند ما و طرف ما بر سر قدرت اختلاف داريم و دو طرف را متساويا مقصر يا قاصر يا... مىدانند. ما براى حفظ آرامش نمىتوانيم مطالب واقعى خودمان را بگوييم و جنابعالى هم صلاح ندانستهايد كه مردم را از ابهام و تحير در آوريد.
خود شما مىدانيد كه موضع نسبتا سخت مكتبى امروز ما دنباله نظرات قاطع شما از اول انقلاب تا به امروز است. بعد از پيروزى معمولا ما مسامحه هايى در اينگونه موارد داشتيم و جنابعالى مخالف بوديد. اما نظرات شما را با تعديلهايى اجرا مىكرديم، شما اجازه ورود افراد تارك الصلوه يا متظاهر به فسق و فجور را در كارهاى مهم نمىداديد، شما روزنامه آيندگان و.. تحريم مىكرديد. شما از حضور زنان بى حجاب در ادارات مانع بوديد، شما از وجود موسيقى و زن بى حجاب در راديو و تلويزيون جلوگيرى مىكرديد؟ همينها موارد اختلاف ما با آنها است. آيا رواست كه به خاطر اجراى نظرات جنابعالى ما درگير باشيم و متهم و جنابعالى در مقابل اينها موضع بى طرف بگيريد؟ ايا بى خط بودن و آسايشطلبى را مىپسنديد؟ البته اگر مصلحت مىدانيد كه مقام رهبرى در همين موضع باشد و سربازان خير و شر را تحمل كنند ما از جان و دل حاضر به پذيرش اين مصلحت هستيم، ولى لااقل به خود ما بگوييد. آيا رواست كه همه گروه دوستان ما به اضافه اكثريت مدرسين و فضلا قم و ائمه جمعه و جماعات و... در يك طرف اختلاف و شخص آقاى بنى صدر در يك طرف و جنابعالى موضع ناصح و بى طرف داشته باشيد؟ مردم چه فكر خواهند كرد؟ و بعدا تاريخ چگونه قضاوت می کند
4 - ما جایز نمی دانیم که میدان را برای حریف خالی بگذاریم و مثل بعضی از همراهان سابق قیافه بی طرف بگیریم و به اصطلاح جنت مکان و بی ﺁزار و زاهد جلوه کنیم ...
5 - قبل از انتخابات ریاست جمهوری ، به شما عرض کردیم که بینش ﺁقای بنی صدر مخالف بینش اسلام فقاهتی است که ما برای اجرای ﺁن تلاش می کنیم و هم بر همان نظر هستیم و شما فرمودید ریاست جمهوری مقام سیاسی است و کاری دستش نیست . امروز ملاحظه می فرمائید که چگونه در کار کابینه و... می تواند کارشکنی کند و چگونه با استفاده از مقام ، مجلس و دولت و نهادهای انقلابی را تضعیف می کنند و ما فقی می توانیم دفاع کنیم چون تضعیف متقابل را با گفتن نواقص رئیس جمهور صلاح نمی دانیم و همان دفاع هم مشاجره تلقی می شود و بحق مورد مخالفت جنابعالی قرار می گیرد و ﺁتش بس می دهید و خودتان هم دفاع لازم را نمی فرمائید. که اختلاف دو بینش است که یک طرف مصداق اسلامش غضنفر پور و سلامتیان و سعید سنجابی و طرف دیگر رجائی و گنابادی و منافی و موسوی و... می باشند.
6 - در خصوص جنگ و فرماندهی ارتش ، مطالب و احتمالات زیادی داریم . فرماندهی به خاطر ناهمآهنگی و وحشت از نیروهای خالص اسلامی ، مایل است نیروهای غیر اسلامی را در ارتش حاکم کند - که منافع مشترک پیدا کرده اند - و نیروهای خالص دینی را یا منزوی و یا منفعل نماید... احتمال اینکه مدیران جنگ به علل سیاسی طالب طولانی شدن جنگ باشند، وجود دارد و این احتمال تکلیف ﺁور است. احتمالاً ﺁقای بنی صدر به منظور تضعیف دولت و شاید - بعضی ها هم باشند - برای اجرای منویات امریکا و... خصوصاً کمبود مهمات و اسلحه قابل توجه است. در این مورد، لازم است جنابعالی سریعاً فکری بفرمائید و بهتر است در یک جلسه طولانی و محرمانه با دوستان مورد اعتماد ارتشی نظیر صیاد شیرازی ، نامجو، سلیمی ، شیرودی و... با حضور ماها در خدمتتان بحث و تصمیم گیری شود.
7 - ما حزب جمهوری اسلامی را با مشورت با شخص جنابعالی و گرفتن قول مساعدت و تأیید غیر مستقیم - من شخصاً در مدرسه علوی با شما در این باره مذاکره کردم - تأسیس کردیم و با توجه اینکه قانون اساسی تعدد احزاب را پذیرفته است فکر می کنیم یک حزب اسلامی قوی برای تداوم انقلاب و حکومت اسلامی ضرورت دارد ...
8 - این جانب که جنابعالی را مثل جانم دوست دارم و روی زمین کسی را صالح تر از شما سراغ ندارم ، گاهی به ذهنم خطور می کند که تبلیغات و ادعاهای دیگران شما را تحت تأثیر قرار داده و قاطعیت و صراحت لازم را - که از ویژگیهای شما در هدایت انقلاب بود - در موارد فوق الذکر ضعیف تر از گذشته نشان می دهید. بسیاری از مردم هم متحیرند که چرا امام قاطع و صریح در این مسائل سرنوشت ساز صراحت ندارند. خدای نخواسته اگر روزی شما نباشید و این تحیر بماند چه خواهد شد ؟ ...
9 - ﺁخرین مطلب - که در ترتیب مطالب جایش اینجای نامه نیست - اینکه ما پس از پیروزی ﺁقای بنی صدر برای اینکه ایشان خیالش از جانب ما راحت باشد ، ایشان را به ریاست شورای انقلاب برگزیدیم و به جنابعالی پیشنهاد نیابت فرماندهی کل قوای ایشان را دادیم که سریعاً تصمیم بگیرند و کار کنند اما ایشان به اینها هم قانع نشد و مرتباً کمبود ها را متوجه ما می کرد و می گفت : " من می خواهم کار کنم ولی نمی گذارند " . در مرکز قدرت بود و دیگران را مقصر معرفی می کرد و امروز هم می بینید نقش اقلیت مخالف را . پس چه باید کرد؟ با سپاس و معذرت اکبر هاشمی 15/ 11 / 1359(عبور از بحران - كارنامه و خاطرات هاشمى رفسنجانى - به اهتمام ياسر هاشمى - بهار -1378 ص 22 )
" هوش بازاری " پدر خوانده از ﺁنجا که حواسش پیش رنگ کردن مشتری است ، فرداها را نمی بیند . هاشمی نمی توانست سالها ی بعد را ببیند . ببیند که نامه مثل ﺁئینه درون سیاه و زور پرست او همردیفهایش را نمایان می کند . نامه گویا است : 1 - دو اسلام ، یکی اسلام بمنزله بیان ﺁزادی و دیگری اسلام بمثابه بیان قدرت رویارو هستند. 2 - بدون خمینی ، دستیاران زور پرست او توان مقابله با منتخب مردم ایران را ندارند. 3 - ترساندن و تحریک کردن خمینی به برخاستن به مقابله با بنی صدر. 4 - کودتا به کارگردانی خمینی و دستیاری بهشتی و هاشمی رفسنجانی و خامنه ای و... 5 - طولانی کردن جنگ موافق تمایل امریکا است اما، در عمل ، بنی صدر در پی پایان دادن به جنگ می شود و کودتای خرداد 60 ، از جمله برای طولانی کردن جنگ انجام می گیرد. با توجه به اینکه بنی صدر بر این نظر بود و از جمله در هشدار 22 خرداد 60 ، از علتهای کودتا، طولانی کردن را ذکر کرده است و زمان بر صداقت قول او شهادت داد، این سئوال پیش می ﺁید: ﺁیا هاشمی رفسنجانی که در این نامه طولانی کردن جنگ را عمل به خواست امریکا می داند، با توجه به این امر که او در جریان کوشش بنی صدر برای پایان دادن به جنگ بوده است، نگران نبوده و اصرار بر تسریع در کودتا نداشته است تا هم جنگ را طولانی کند و هم سازش پنهان با ریگان - بوش بر سر گروگانها و در عوض اسلحه گرفتن ، بی محل و ﺁشکار نشود . بخصوص که از کمبود مهمات و تسلیحات می نویسد. ﺁیا او می تواند توضیح بدهد، با وجود کمبود اسلحه و مهمات، جنگ چرا 8 سال طول کشید؟ ﺁیا او می تواند بگوید که در 15 بهمن59 ادامه دادن به جنگ را عمل به دلخواه امریکا می داند ، چطور4 ماه بعد یعنی در خرداد 60 ، نگران ﺁنست که مبادا بنی صدر موفق شود و به جنگ ، با پیروزی ، پایان بدهد ؟
هاشمى رفسنجانى عمر عاص اول جمهورى اسلامى ايران - اين نامه مزورانه شما حتى دوستتان موسوى اردبيلی از اينكه ﺁن را ، براى خود شيرينى به تنهايى براى امام فرستاده بودى بسيار دلخور کرد . زیرا نامه دیگر را 5 نفری امضاء کرده بودید - در اين نامه سعى كردهاى با انگشت گذاردن بر اموری كه خمينى را وادار به واكنش مىنمايد از شرايط موجود سوء استفاده نمايى. چرا كه در نامه دست جمعيتان از اين مسائل سوء استفاده نمىكردى و به همين خاطر چون مىدانستى يا بهت خط داده بودند كه خمینی را چه حرفهايى مىتواند تحريك كند . براى او نامه مىنويسى كه بى حجاب هستند و تارك الصلوه هستند و موسيقى گوش مىدهند. همين حرفهايى كه آن زمانها يادمان هست جنتى و خزعلى ميگفتند و شما در جريان موسيقى گوش دادن خمینی در خاطرات آقاى دعاگو بوديد ولى در اين نامه نمىخواهيد آن نظر خمینی را بپذيريد و به همين دليل با دست گذاشتن بر نقاط حساس و متعصبانه آقاى خمينى به ناگاه منويات درونى خودتان را كه همانا بنی صدر چون تير در چشمتان بود عيان مىكنيد : همه شما یک طرف و او به تنهائی طرف دیگر و شما ناتوان و او توانا . البته توانائی او از جانبداریش از ﺁزادی و استقلال و ناتوانی شما از حرص قدرت و پول بود. در واقع ، شما به خمینی می گفته اید طرف بنی صدر، قدرت نیست و اگر او جانب بنی صدر را بگیرد ، باید از مدار قدرت شدن چشم بپوشد. اینست که به او می نویسید چرا همه ما را در يك طرف گذاشتهايد و بنى صدر را در طرف ديگر و هيچ نمىگوييد. آقاى هاشمى يادتان هست كه هيچ كدامتان جرات عرض اندام در مقابل بنى صدر را نداشتيد و در تمام زمينهها از دست او عاصی شده بوديد چون جلوى تمام خلاف كاريهاى شما را مىگرفت و شما توان رقابت با او را نداشتيد و تنها به اين اميد وار بوديد كه به گونهاى خمينى را بر ضد او وارد عمل کنید؟
جلال الدین فارسی می نویسد : وقتى امام گفتند ( جلال الدین فارسی ) براى رياست جمهورى نه.... ﺁقای هاشمى، سراسيمه شدند و گفتند : "نه شما حق چنين كارى را نداريد. چون شما كه خودتان كانديدا نشدهايد حزب و جامعه مدرسين شما را كانديدا كردهاند. آنها بايد تصميم بگيرند... آن گاه به امام گفتم "ما به عبدالناصر ايراد مىگرفتيم كه همسرش بدون روسرى ظاهر مىشود هر چند پيراهن آستين بلند مىپوشد. شما مىدانيد كه همسر و مخصوصاً دختر آقاى بنى صدر در پاريس از لحاظ پوشش چه وضع زنندهاى دارند"! فرمودند : بلاخره هر كسى يك عيبى دارد. آقاى هاشمى ياد آور شدند "اين ضربه بزرگى است كه به حزب فرود مىآيد. امام در حالى كه مىخواستند همراه ما از اتاق خارج شوند به هاشمى گفتند : "شما وحزب برويد با بنى صدر همكارى كنيد..." در راه بازگشت، هاشمى گفت "مملكت را نمىشود به او سپرد". گفتم همينطور است. به زودى يقين كردم كه ايشان، شهيد بهشتى و ديگران با قاطعيت و استحكام تمام تصميم دارند در برابر انحرافات و زيادهطلبى بنى صدر بايستند.( زواياى تاريك، جلال الدين فارسى، ص520)
باز هم او می نویسد : اولين جلسه مسئولان ايالتى با مسئولان مركزى حزب ، پس از انتخاب بنى صدر به رياست جمهورى و براى تصميمگيرى درباره انتخابات اولين دوره مجلس شوراى اسلامى تشكيل شد. در اين جلسه آقاى موسوى اردبيلى... اظهار داشتند"با شكستى که در انتخابات رياست حمهورى خورديم در انتخابات مجلس هم شكست سختى خواهيم خورد". ( زواياى تاريك، جلال الدين فارسى، ص524)
و عمید زنجانی می نویسد : منتها اگر امام واقعاً از ابتدا خائن بودن بنى صدر را پيش بينى مى كردند. بسيار دشوار بود ايشان را تاييد بكنند، چون امام بارها آن سنت و سيره اميرالمومنين را به اثبات رسانده كه كسانى را كه صلاحيت ندارند يك لحظه روى كار نگه ندارند. (حجت الاسلام عميد زنجانى ص 226)
ریاست جمهوری تنها از دست شما بدر نرفته بود. بلکه کسی ﺁن مقام را یافته بود که چون سد در برابر یورش شما برای تصرف دولت و بازسازی استبداد ، ایستاده بود. لذا، قرار شد بار ديگر دور هم جمع شويد و دست به هرکار ، ولو خیانت به کشور ، ولو جنایت ، ولو فساد (دزدیدن رأی و دیگر تقلبها در انتخابات و خریدن افراد و با تهدید نامزدها را از نامزدی منصرف کردن ... ) بزنيد تا بتوانيد او را از میان بردارید. به قول آقاى ناطق نورى: آقاى هاشمى چند دفعه اين اختلافات را با امام در ميان گذاشته بود و امام به ايشان فرموده بود: برويد به فكر آخرت باشيد - ايشان (هاشمى) عصبانى شده بود و به امام گفته بود: همهاش كه ما نبايد به فكر آخرت باشيم يك خورده شما هم فكر آخرتتان باشيد. يعنى اين كه چرا شما اينقدر بنى صدر را تاييد ميكنيد؟ (خاطرات حجت الاسلام و المسلمين ناطق نورى، تدوين مرتضى ميردار، مركز اسناد انقلاب اسلامى ،چاپ اول تابستان 1382،ص 216)
آرى آقاى هاشمى رفسنجانى براى شماها شكست از بنى صدر در انتخابات مانند تيرى بود كه در قلب خود حس مىكرديد زيرا با انتخاب او شماها در واقع مىبايست برمى گشتيد بر سر كارتان كه همان روضه خوانى بود و اگر بر ضد ايشان كودتا نمىكرديد به هيچ وجه شما و عاملان كودتا الان در اين جايگاه دنيوى قرار نداشتيد و حاج محسن و حاج على و حاج ياسر و حاج خانم فائزه و حاج خانم فاطمه و حاج خانم عفت خانم و على آقا بچه ببخشيد على داداش و فرزندانش و تمام فاميل هاشميانها - مرعشىها - هاشمىها - هاشمى بهرمانىها - هاشمى رفسنجانىها و... مانند ديگر افراد عادى اين کشور زندگى مىكردند و به صورت مافيا و اختاپوس در نيامده بودند.
در شرف بنى صدر همين بس و زمان و تاریخ ايران شهادت می دهد كه او از دار دنيا همين را دارد كه الان دارد يعنى نامى نيك در تاريخ ايران و در خاطره ملت ايران ولى شما چه داريد به جز بى آبرويى - اختلاس( كه آخرينش ماجرای شركت نفتى بلژيك بود) و دهها پرنده چپاول و غارت و دختر فروشى و مواد فروشى و عتيقه فروشى و... اگر نبود فريب شما ﺁيا ملت ايران دچار آن هرج و مرج سالهاى 60 به بعد مىشد؟ آيا اگر نمىبود نامردمىهاى شما و ديگر دوستانتان در آن جريان كودتا آيا سرنوشت دين مردم به اينجا مىرسيد كه الان رسيده است؟ آقاى هاشمى مىدانى براى رسيدن خود و دوستانتان به اميال حيوانى و دنيوى خودتان چه بلايى بر سر اين مردم آورديد؟ و آيا به درستى در انتخابات مجلس ششم پاسخ مردمى را دريافت داشتيد يا نه؟
مردى كه ما مردم او را بحران ساز مىدانيم نه بحران حل كن ، گويا بار ديگر قصد شركت در انتخابات رسايت جمهورى را دارد. البته به شما می گوئیم شركت كنيد . شركت اين باره شما اميد بخش است . زيرا در اين نوبت ، از مردم ، كسى كارى به شما و حكومتتان ندارد و در انتخابات شركت نمىكنند. بنابراين با همان حداقل مىتوانيد بار ديگر" رييس جمهور" شويد و باقيمانده سرمايههاى کشور را به تاراج ببريد تا بعد تاريخ ايران شهادت بدهد كه مردم ايران با افرادى مثل شما و ديگر كودتا چيان چه برخوردى كردند. زمانى كه دوران فريبكاريهاى شما به سر آيد. گويا زلزلهاى تمام كيان شما و روحاني نمایان فاسد را چنان در هم مىپيچاند كه مگو و مپرس
در بند 4 نامه می نویسید : ما جايز نمىدانيم كه ميدان را براى حريف خالى بگذاريم و مثل بعضى از همراهان سابق قيافه بى طرفى بگيريم و به اصطلاح جنت مكان و بى آزار و زاهد جلوه كنيم، به خاطر حفاظت از خط اسلامى انقلاب در صحنه مىمانيم و از مشكلات، مخالفتها، و تهمتها نمىهراسيم و به صلاحيت رهبرى جنابعالى ايمان داريم، ولى تحمل ابهام در نظر رهبر برايمان مشكل است مگر اينكه بفرماييد همين ابهام صلاح است. احتمال اينكه اين ابهام در در رابطه با خطوط سياسى و فكرى جارى و خطى كه در ارتش تعقيب مىشود، آثار نا مطلوبى در تاريخ انقلابمان بگذارد، وادارم كرد به عنوان وظيفه روى اين مطالب، صراحت و تاكيد داشته باشم و اميد وارم مثل هميشه اين جسارت را ببخشيد.
پدر خوانده در اينجا دودوزه بازىهاى شيرينى می کنید : اول اينكه مىگوييد به شما ايمان داريم.. بعد می نویسد در خط شما ابهام وجود دارد. يعنى آقاى هاشمى رفسنجانى كه در قبل از انقلاب و دوران مبارزه و بعد از انقلاب هميشه درابهام بوده است و به عنوان مرد بحران ساز در سايه شناخته مىشده است. در اينجا، يعنى دو سال بعد از انقلاب، براى پيروز شدن بر بنى صدر ، طرفدار شفافیت می شود و خمينى را مبهم و داراى اشكال خطاب مىكند . از نوشته او ، این جمله آخر او است که بدون ابهام است و آن نگرانیش از خط تحول ارتش است. ترس او از پیروزی در جنگ و تحول ارتش از ارتش شاهنشاهی نه به ارتش ولایت مطلقه خمینی و خمینی که ارتش ملی است. او به خوبى مىداند كه مردم بدون وجود و حمايت خمينى براى آن 30 تا 40 روحانی نمائی كه " صاحبان " قدرت بر کشور شدهاند تره هم خورد نمىكردند . زيرا اولاً انقلاب برای به قدرت رسیدن این و ﺁن نبود برای به ﺁزادی رسیدن کشور و به استقلال رسیدن ایران بود. ثانیاً ، در انقلاب ، اينها كارهاى نبودند و بعد از انقلاب از فرصتها استفاده كردند و به بر مسند قدرت نشستند. بنا بر اين ، تحول ارتش و تحول جنگ به سود ایران، موجب وحشت آقاى هاشمى رفسنجانى شده بود . زيرا مىديد كه همه چيز از دست رفته است. چند ماه از جنگ نگذشته است كه ايشان احساس مىكند محبوبيت بنى صدر در ميان مردم و ارتش به حدى رسيده است كه كار دارد خطر ناك مىشود. از همينجا است كه توطئه بزرگ کردن سپاه پاسداران و کشاندن ﺁن به مقابله ارتش و ضعیف کردن ارتش و تقویت کردن سپاه - یکی از مهمترین هدفهای طولانی کردن جنگ - را بوجود ميآورند. زيرا مىدانند براى اينكه بتوانند برمردم انقلابى آن زمان ايران مسلط باشند علاوه بر كودتا عليه رييس جمهور محبوب آنها بايد داراى نيروى نظامى سركوبگر و خشنى هم باشند كه بتواند در صورت نياز با مردم و ارتش مقابله نمايد. شعارهاى انحلال ارتش را اينها سر دادند و به پای این و ﺁن گروه سیاسی نوشتند. وجود کمیته های کودتا در نیروهای سه گانه را دست ﺁویز پاره کردن شیرازه ارتش دستگیر و محاکمه و اعدام و اخراج فرماندهان و افسران ارتش را اينها ، به قصد جانشین ارتش کردن سپاه بوجود آوردند و در پی ﺁن، بلاها بود و هست که بر سر مردم ايران ﺁوردند و می ﺁورند. در ادامه بررسى خاطرات سال 60 هاشمى رفسنجانى به نكاتى اشاره خواهيم كرد كه نشان مىدهد عمق توطئه بسيار بيشتر از آن چيزى بود كه مردم مىپنداشتند و هنوز می پندارند. هاشمى رفسنجانى حتى بعد از يك تاخير 18 ساله و پس از بررسى مشاورانش و حک و اصلاح یادداشتها و باب روز کردنشان کتاب " عبور از بحران را چاپ کرد. با اینهمه، در یادداشتهای روزانه اش، خوشبختانه نتوانسته است توطئه ای را که چیده اند، مخفى نگاه دارد. جزء به جزء ﺁنها را افشا مىكند. در همين بند 4 ، بعد از مبهم خواندن فکر و عمل خمینی ، علت نگارش نامه را خطری ذکر می کند که از خط تحول ارتش حس می کند. ارتش در حوزه مسئولیت او، نیست. اما او این را می داند بدون تعیین تکلیف نیروهای مسلح، نمی توان استبداد بر قرار کرد . استبداد ستون فقرات می خواهد اگر ارتش و سپاه سازماندهی مردم سالار پیدا می کردند ، ستون فقرات استبداد جدید نمی شدند. خیانتها و جنایتها و فسادهائی که قرار بود هاشمی رفسنجانی و هم پابگیهایش قرار داشتند انجام دهند ، انجام نمی شدند.
انقلاب اسلامی : درک نقشی که هاشمی رفسنجانی و همانند های او در کودتای خرداد 60 و جنایتها و خیانتهای و فسادهای پیش و پس از ﺁن بازی کرده اند، نیاز به اطلاع از تاریخ واقعی دارد و با دردیدن پرده دروغ و بیرون کشیدن حقیقت ، صادق ترین تاریخها را در اختیار نسلهای امروز و فردا قرار می گیرد:
|
|
|