چه کسانی برما حکومت می کنند؟
علی اکبر ناطق جمشیدی معروف به ناطق نوری - قسمت ﺁخر :
شروع كار تصفيه در جهاد سازندگى
درسال 58 جهاد تشكيل شد.. در دولت موقت آقاى بنى اسدى داماد بازرگان مسئول آن بود... عدهاى دانشجو در جهاد كار مىكردند كه بعد از آمدن من به جهاد عضو شوراى مركزى شدند . افرادى نظير عليرضا افشار - عباس آخوندى ( باجناق خودش) - از مديران صدا وسيما ، هاشمى طبا - مهندس هندى - اصغر زاده به خاطر اينكه كارشان منطبق با نظر امام باشد نزد بهشتى رفته بودند و به ايشان گفته بودند كه به امام بگوييد نمايندهاى در جهاد داشته باشد لذا بهشتى... حكم براى من زده شد. (همان،189)
بعدها ، با آمدن ناطق به جهاد ، درگيرى هايى بوجود می ﺁیند. قرار می شود بازرگان برود قم نزد خمینی و قضايا را بگويد . اما "آيت خدا!" زرنگى می کند و از در پشت وارد می شود. وى در مورد اين "زرنگى" خود مىنویسد: بنده شب با ماشين همراه آقاى افشار به قم رفتيم، عصر بود امام وقت ملاقات نداشت. آقاى مهندس بازرگان هم شب در قم ماند. صبح زود قبل از اينكه مهندس بازرگان به ملاقات امام بيايد، آقاى رسولى محلاتى (پدر زن او) از امام وقتى گرفت و خدمت امام رفتم و به ايشان عرض كردم كه جهاد خيلى مهم است و اما از جهاد مهمتر اين جوانان هستند كه اداره كننده جهاد هستند. حفظ و نگهدارى اينها مهمتر است و دولت موقت با اين جوانان لج است. آقاى افشار را نشان دادم و گفتم: ايشان يك دانشجو است، يك دست لباس هم بيشتر ندارد. شب پيراهنش را مىشويد و مىاندازد خشك شود كه صبح تنش كند. همه بچههاى جهاد از اين تيپ آدمها هستند. دولت موقت اينها را تحمل نمىكند و به هنگام ملاقات با دولت بايد بروم اينها را پشت ستون قايم كنم. اين نشد كار. ما ديروز دعوايمان شد و زد و خوردى شد. ما اول خودمان خدمتتان اين مسائل را مىگوييم تا بعد بازرگان نيايد اينها را بگويد. (همان،ص191) و اضافه مىكند بعد نزد بهشتى رفتيم و قضيه را تعريف كرديم و دست دولت موقت را از جهاد كوتاه كرديم.
اى دغل فريبكار! اولاً اين زرنگبازىها و دغلكارىها كار شماها است. ثانیاً مگر همين آقاى افشار يك لا قبا همانى نبود كه براى خوش آيند و خالى كردن عقدههاى حقارت خود قطار تهران -گرگان را روى پل ورسك نگه داشت تا روى آن پل نهار صرف كند. و مگر همين آقاى افشار فاميل همان سليمانيان قضيه آرژانتين نيست. آقاى ناطق يك زمانى افشار يك لا قبا بود حالا ببين از طريق پورسانتهاى ديگر سرداران چند ميليارد سرمايه دارد در كجا زندگى مىكند و جند ويلا و خانه دارد.
بعد حاج آقا دست به تصفيه در جهاد لرستان به همراه مهندس تركان ( فاميل هاشمى رفسنجانى) و گرانمايهپور زد و در كرمان نيز با كمك حسين مرعشى (برادر زن هاشمى رفسنجانى) و ميرزاده (بچه همان كارخانه دار معروف) بود كه جهاد را به منجلاب مافيايى كشاند . به طورى كه بعد از جنگ مجبور شدند آن را با وزارت كشاورزى يكى كنند تا گندكارىهاى جهاد زير پوشش وزارت كشاورزى مخفى بماند. مانند سدهاى ساخته شده و آب برده را... ايشان بسيار بى ريا و صادقانه از رياستطلبى خود در زمان جهاد سخن مىراند و مىگويد: تيپ و روحيه من بايد بگويم هميشه اين بود كه چه كسى يار من است نه من يار چه كسى هستم. (همان،192)يعنى من مىگويم چه كسانى بايد با من كار بكنند نه اينكه من با چه كسانى كار بكنم.
او مىنویسد : در زمان جهاد، در جريان سخنرانىام در گنبد از طرف امام براى جلوگيرى از تصرف زمينهاى مردم - در حين صحبت يكى از بچههاى جهاد گنبد نامهاى را به من نشان داد و نوشته بود آقا ما از طرف خودمان زمينها را نمىگيريم بر اساس حكم آقاى خلخالى تصرف مىكنيم. ديدم امضاى آقاى خلخالى است و نوشتهاش به اين مضمون بود - زمينهاى گنبد را هر جور صلاح مىدانيد تقسيم كنيد و... به اين ترتيب حاكم شرع اين كارها را كرده بود. خلاصه توانستم جلوى اينها را بگيرم به امام عرض كردم اين آقايان بر اساس نامه آقاى خلخالى اين اقدامات را كردهاند. امام تعبير تندى كرد كه مگر مىشود ! مگرهر كسى هر حكمى را بدهد قابل اجراست. ( همان، ص196)
آشيخ البته كه مىشود. مگر خود شماها كم حكمهاى جعلى و تقلبى به خورد مردم داديد و هر كارى كه دلتان خواست مگر نكرديد_؟ مگر همين نامه 6 فروردین خمینی به منتظرى از جعليات شما ها نيست ؟ مگر از قول خمینی به مشکینی نامه جعل نکردید و به استناد ﺁن، خامنه ای را رهبر نکردید؟ و مگر صدها نامه ديگر و اطلاعيه ديگر از جعلیات شماها نیستند؟ نمونه زير را بخوان
حجة الاسلام بى لباس احمد جنتى مىنویسد : در زمان كودتاى نوژه - حفاظت اطلاعات ارتش در آن موقع خيلى فعال نبود، به همين دليل استاندارى با همكارى دادگاه انقلاب (كه پدرش حاكم شرع ﺁن بود) وارد عمل شد و در يك شب هفده تن از افسران عاليرتبه ارتش را دستگير كرد. بعضى از آنها در دادگاه انقلاب و بعضى در استاندارى و زندانهاى زمان قديم ( البته در آن سالها زندانها در همه جا وجود داشتند از حمامها بگيريد تا كاخها و ادارات و پادگانها و حتى خود زندانها و.. ) تا صبح بازجويى شد و مشخص گرديد آنها جزو عناصرى بودند كه قرار بود به كوتاچىها بپيوندند... روز بعد آقاى غرضى بدون هماهنگى به آقاى شمخانى (فرمانده موقت سپاه اهواز) " حكمى داد" و او را به فرماندهى لشكر 92 زرهى منصوب نمود! ايشان هم با همين حكمى كه از راديو خوزستان خوانده شد به لشكر رفت و كار فرماندهى آن جا را به عهده گرفت. اين كار موجب عصبانيت بنى صدر شد. بنى صدر در آن زمان هم رييس شوراى انقلاب و هم فرماندهى ارتش را بر عهده داشت. وى به دنبال اين ماجرا برخوردهاى خيلى تندى با آقاى غرضى كرد. اما به هر حال اين ترفند بسيار موثر واقع شد و ارتش كاملاً در اختيار نيروهاى انقلاب قرار گرفت. (خاطرات على جنتى، سعيد فخر زاده، مركز اسناد انقلاب اسلامى، ص 181)
همين جوجه آخوند در جايى ديگر مىنویسد: روزى اطلاع پيدا كردم كه گروهكها در دانشگاه سنگر بندى كردهاند و سلاحهاى سنگين و مسلسل آوردهاند قصد دارند تا در آنجا درگيرى ايجاد نمايند و نمازگزاران را شهيد كنند تا شايد بساط نماز جمعه از دانشگاه جمع شود. من ديدم كه اگر سريع اقدام نكنم ممكن است تلفات و خسارات زيادى ايجاد شود. بر همين اساس بدون هيچ آمادگى قبلى به استوديو رفتم و در حالى كه "اطلاعيهاى از مقامهاى مافوق دريافت نكرده بودم"، اعلام كردم : "بر اساس اطلاع واصله گروهكهاى ضد انقلاب در دانشگاه جندى شاپور جمع شده و آن جا سنگر بندى كردهاند و قصد دارند مردم را به گلوله ببندند و ثمره انقلاب را زير پا بگذارند... (در آن زمان پدرش امام جمعه بود و خودش رييس سازمان صدا و سيما در خوزستان بود) (خاطرات على جنتى، سعيد فخر زاده، مركز اسناد انقلاب اسلامى، ص 180)
آقاى ناطق نورى از اين بابت هم ناراحت نشو ! اينقدر از اين اطلاعيهها و حكمهاى جعلى وجود دارند كه فقط خدا آخر عاقبت محققين آينده تاريخ ايران را به خير كند كه چگونه بايد از بين اين همه جعليات شما واقعيات را بدست آورند . همانگونه كه شما و امثال شما آنقدر حديث جعل كردهايد كه واقعيت دين را ديگر كسى نمىتواند بشناسد. خدا به شما رحم كند و از نام ننگينتان در تاريخ سالهاى آينده ايران.
"آيت خدا!" در مورد تشكيل حزب جمهورى اسلامى مىنویسد: تشكيلات روحانيت در آن زمان به شكل سنتى در كل كشور انجام وظيفه مىكرد. ساواك از وجود چنين تشكيلات سنتى نيز وحشت داشت! اما به طور طبيعى اين سيستم سنتى نمىتوانست كارآيى لازم را براى اداره جامعه داشته باشد. لذا ما در اثر ارتباط نزديكى كه با شهيد بهشتى و آقاى هاشمى داشتيم احساس مىكرديم كه آقايان به فكر اين هستند كه تشكيلات جديدى راهاندازى كنند. به خصوص بعد از برگشت شهيد بهشتى از پاريس، ايشان اهتمام بيشترى به اين مسئله ورزيد (سال 57) بعد از ورود امام و تشكيل دولت موقت و احساس نياز بيشتر به داشتن تشكيلات، روز 29 بهمن سران حزب آقايان بهشتى، باهنر، خامنهاى، هاشمى و موسوى اردبيلى موجوديت حزب را اعلام كردند و بنده هم به كانون توحيد رفتم و مثل بقيه مردم براى ثبت نام به صف ايستادم ( همان203 - 202)
وى در بخش هفتم كتاب خود به نام نخستين گامهاى مردمسالارى!! در مورد رييس جمهور مىنويسد: - بعد از انقلاب - اما ماهيت بنی صدر براى خيلىها مورد سئوال بود كه ايشان تا به حال كجا بوده است؟ و چطور يكمرتبه با امام آمد؟ از سال 41 تا 57 كجابود؟ و اين سئوالات نه تنها راجع به بنى صدر بلكه نسبت به دكتر يزدى و قطب زاده نيز مطرح بود. اما شهيد بهشتى و آقايان حزب ماهيت اين افراد را مىدانستند. (همان،ص207) ( در اين مورد قبلاً در معرفى حجت السلام دعاگو توضيح داده شده است ) . ناطق، در مورد شكاف درون حزب مىنویسد : درواقع در انتخابات رياست جمهورى جامعه روحانيت دو طيف داشت يك طيف خسروشاهى، مرواريد، محلاتى و يك طيف ما بوديم. روحانيت شاخه حزب ما به اينها مىگفتند جامعه روحانيت ولىآباد. خيلى ناراحت مىشدند كه چرا چنين خطاب مىكنيد. بنده و آقاى معاديخواه و دكتر حسن روحانى در جريان انتخابات رياست جمهورى و مسائل دوران بنى صدر معروف شديم به سه تفنگدار چون همه با هم بوديم (همان، ص207)
او در يك اعتراف آشكار مىنویسد: انتخابات برگزار شد و بنى صدر رييس جمهور شد و كار براى حزب مشكل شد. مانديم كه حالا چه بايد بكنيم لذا همهى سران حزب و ما نقطه تمركز كارمان را انتخابات مجلس شوراى اسلامى گذاشتيم ( همان، ص208)
آشيخ! با اين اعترافت - که کامل تر از تو، هاشمی رفسنجانی کرد وقتی در نماز جمعه گفت: بنی صدر که انتخاب شد، ما نزد امام رفتیم و گفتیم : اینکه نشد . امام فرمودند شما سعی کنید مجلس را در دست بگیرید - حالا همه مردم مىتوانند بفهمند وقتى بنى صدر رئيس جمهور شد تا كجايتان سوخت آنهم چه سوختنى و براى حذف او چهها كه نكرديد. البته حالا هم همين وضعيت را داريد. بار ديگر تكرار مىكنيد وقتى خاتمى در مقابل خود تو در انتخابات پيروز شد اين بار هم باورتان نمىشد و نمىدانستيد كه چه كار بايد بكنيد ولى با بنی صدر رييس جمهور جوانمرد و يك رو نتوانستيد كارى بكنيد و او را فريب دهيد و مجبور به كودتا شديد ولى با اين سيد خندان با دغلكارى كارى كرديد كه ماند و تمام حيثيت خودش را در تاريخ آينده ايران از دست داد . البته شماها بيشتر.
وى در مورد رجايى مىخواهد خاطرهاى بنویسد. بگمانش از او تعریف می کند اما رجائی را همان خشک سر نادانی معرفی می کند که بود. می نویسد : رجايى سفرى به سيستان و بلوچستان داشت. از پلههاى هواپيما كه پياده شد. خبرنگار از ايشان راجع به جنگ پرسيده بود. ايشان هم جواب داده بود ما براى اسلام مىجنگيم نه براى خاك...به او گفتم اين چه حرفى بود كه زديد. ايشان فرمود چطور؟ گفتم يك بخشى از ارتشىها حس ناسيوناليستى و ايرانى دارند. براى ايران مىجنگند، چه اصرارى داريد بگويى ما براى خاك نمىجنگيم ؟..گفت راست مىگويى وقتى كه آدم از پلههاى هواپيما پايين مىآيد اين بوق را جلوى دهان او مىآورند و آدم فكر نكرده حرفى مىزند. (همان،211 - 210). نادانی که بعنوان نخست وزیر تحمیل شده بود نمی دانست : دوست داشتن وطن از ایمان است و دفاع از وطن واجب است و ...
آقا، ناطق ، از سفرى كه براى صدور انقلاب و شركت در بين المجالس كه به كوبا کرد، شرحی مىدهد . می نویسد او و همراهانش چگونه در حال صدور انقلاب بوده اند. بخوانید و ببینید چقدر مضحک و ابلهانه است : در كوبا مىخواستيم نماز بخوانيم .فكر كرديم با به راه انداختن نماز جماعت، تبليغ اسلام و انقلاب مىشود. آمديم وسط بلوار روى سبزهها با امامت امامى كاشانى نماز جماعت برگزار كرديم. خبرنگاران خارجى ريختند و فيلم و عكس تهيه مىكردند و به ما مىخنديدند و ما فكر مىكرديم اين كارها صدور انقلاب است! (همان، ص227)
آقا، بعد از آن، به وزارت كشور منصوب شد . بعد از كار در جهاد سازندگى و وزارت کشور، روبه نمايندگى مجلس آورد و بعد از سه دوره نمايندگى به رياست مجلس رسيد و در سال 1376 كانديداى رياست جمهورى شد و آن شكست وحشتناك را نصيب جناح راست كرد. او در همان زمان در مصاحبهاى با روزنامه فرانكفورتر الگمانیه آلمان : خود را به عنوان سياستمدارى ميانه رو و حساب شده معرفى كرد و با تاكيد بر اينكه خرد انديش است اطمينان داد كه ايران تحت رياست جمهورى او كماندويى براى كشتن سلمان رشدى اعزام نخواهد كرد. (ايران 75/9/28). محمد جواد لاریجانی هم از طرف خامنه ای به لندن رفت تا به انگلیسها اطمینان بدهد ناطق نوری بهترین کس برای منافع ﺁنها است .
در واقع وقتى انتخابات سال 1376 شروع شد، دو جناح راست سنتى و راست اطلاعاتى ناطق نورى و رى شهرى به عنوان رقباى اصلى خاتمى وارد مبارزه شدند . در اين مبارزه كه جناح چپ ايران كه چند سال تحت فشار بود جايى براى عرض اندام نداشت. خصوصاً كه مير حسين موسوى، كانديداى اول آنها را، با تهدید به افشاى برخى مسائل خانوادگى از ميدان بدر برده بودند. در نتيجه محمد خاتمى كه رقيبى جدى محسوب نمىشد و در شوراى نگهبان هم مسئله داشت به اين خاطر كه كسى به او راى نخواهد داد را پذيرفتند تا وارد مسابقه انتخابات شود. شايع است كه ناطق نورى در جواب رى شهرى كه پرسیده بود : وضعيت چگونه است ؟ گفته بود: خوب است به شرطى كه اين سيد خوشكله بگذارد؟ اين شايعه را رييس دفتر رى شهرى براى ضربه زدن به ناطق پخش كرده بود. ولى در همان زمان ملاقات يكى از برادران لاريجانى يعنى اميد اول وزارت امور خارجه ناطق با نيك براون انگليسى و مصاحبه برادر بوكسور "آيت خدا!" و قضيه دومين مرد مازندران بعد از رضا شاه و انگشت پهن شست برادر كه نشان مخصوص ماليدن پنير به نان است و همچنين شايعه جاسوس بودن و مسئله اخلاقى داشتن مسئول تبليغاتى ناطق نوری در انتخابات، موجب آبروريزى او گشت و او در انتخابات مفتضحانه شكست خورد .
بعد از آن جريان زندگى ناطق، با ورود به بيت رهبرى و ايجاد شاخه مبارزه با خاتمى براى نابودى او، شكلى ديگر به خودگرفت. وى بارها در نماز جمعه ،دوم خرداد و حاميان آن را مورد حمله قرار داد به گونهاى كه ادامه اين كار را براى وى صلاح نديدند و او را به بيت بردند و کار تهيه آتش پشت جبهه با سرمايه كلان بيت را به او سپردند. البته" آيت خدا !"، ناطق نوری، بايد شبهاى كيش و گفتگوهائی را كه در باره " جنس لطیف" داشته اند، خوب به ياد داشته باشد. اگر بخواهد مىتوانیم شمهاى از ستايش پيكرههاى آنها را در جمع و در هتل در مقابل ديگر دوستان زنباره خود او بگوئيم ولى اینکار زشت است چون آنوقت ما هم مىشويم از جنس خود او.
اين" آيت خدا ی !" دروغگو طى مصاحبهاى با ايلنا توجيهات جالبى در مورد زندانى سياسى دارد. مىگويد: من اصلاً تعبير زندانى سياسى را در ايران قبول ندارم، ما اصلاً زندانى سياسى نداريم. معناى زندانى سياسى اين است كه كسى حزب تشكيل بدهد و به خاطر يك حركت سياسى او را بازداشت كنند. الان اصلاً اين گونه نيست كه كسى را به خاطر اين كه اظهار نظر سياسى كرده است محاكمه كنند. اينها را به اتهام تخلف مىگيرند و نه سياسى. اگر كسانى در خوابگاهى، دانشگاهى سر وصدايى را بيندازند، توطئهاى بكنند و شلوغ كارى بكنند و بعد هم دستگير شوند و خودشان هم اعتراف كنند به اعمال مجرمانه شان آيا اين زندانى سياسى است؟
وى قبل از انتخابات مجلس هفتم در جمع 1800 نفر از ائمه جماعات گفت: توطئه عجيبى در كار بود. واقعاً عدهاى دل به بيگانگان بسته بودند با اين اميد كه آنها به دادشان برسند. اوف به روى كسانى كه چراغ سبز نشان مىدهند تا بيگانگان اين طور عمل كنند. عدهاى به پيروان خود مىگويند صبر كنيد، علائم خوبى در جهت جذب نظارتهاى بين المللى مشاهده مىشود. آفرين به مردم كه هيچ جواب ندادند (سخنرانى در مهديه تهران)
وضعيت فعلى "آيت خدا! "، ناطق نوری
در حال حاضر، ناطق با قدرت به حفاظت از رهبرى و مشاوره دادن به او مشغول است و با ساخت و فروش برجهاى بلند و واردات اجناس از گمركات غير قانونى و صادرات اشياء عتيقه از گمركات قانونى و غير قانونى مافيايى براى خود درستكرده است. البته سعى مىكند وارد محمولههاى مافيايى ديگران مانند شكر و چاى و پسته و پارچه و چرم و... نشود و تنها در جريان برنج و واردات آن آنهم با مجوزهاى بيت كار كند. البته ايشان و دار و دسته ويلاهاى بسيارى در بين راه چالوس تا محمود آباد و روستاهاى اطراف دارند كه برخى از آنها از مناطق حفاظت شده محسوب مىشوند.
يكى از پسران ناطق داماد مهره خاص انگليس يعنى مهدوى كنى است كه در معاملات بزرگ دست دارد مانند تمام آقازادههاى ديگر. اين جوان در قضيه خريد و فروش تسليحات و صنايع دفاعى مشغول به كار است . زيرا پسر عموى او نيز زمانى فرمانده لشكر عمليات ويژه ايران بوده (تيپ ويژه تكاوران ايران بنام تيپ ذوالفقار). و از پیش از همکاری با او، در کار صادرات و واردات تسليحات بوده است. سرمايه اين پسر چنانكه افشا شده است حدود 200 ميليارد تومان است كه پول كمى هم نيست از سويى با داماد آيت الله مهدوى كنى كه زمانى معاون وزارت اطلاعات بود همه با هم يك شركت دارند كه در اين قضايا كار مىكنند. داماد آيت الله مهدوى كنى يعنى باجناق پسر آقاى ناطق نورى زمان درى نجف آبادى معاون اطلاعات بوده است . نام او حجت الاسلام پارسا است. به هر حال از قبل ازانقلاب اين خانواده كه تا حدى متمول نيز بودند بيشتر پول دار شدهاند. برادر ناطق نورى يا در واقع ضايع كننده او كه مدت 18 سال به خاطر بى سوادى كارهاى خدماتى در بهداشت انجام مىداد به واسطه برادرى با" آيت خدا!"، مدتهاست نماينده مجلس است و از ﺁنجا که اكثر ورزشها تحت نظر نمايندگان و سرداران و اطلاعاتىها مىباشند ، او نيز رييس فدراسيون بوكس ايران مىباشد. فقط به اين دليل كه او هم با دو نفر ديگر كه خود مىگويد معروف به سه تفنگداران هستند ، یعنی خشوعى و گذرى، تنها يكى دو سال تمرين بوكس مىكردند. و در جريان انقلاب نير همراه با افراد هيات موتلفه، بزن بهادر منطقه خودشان يعنى منطقه 8 بودهاند. احمد در انتخابات امسال با ايجاد رعب و وحشت و دادن پولهاى كلان، بار ديگر وارد مجلس شده است. احمد آقاى ناطق نورى مانند اخوى كوچكتر خود فردى است بسيار دروغگو و فريبكار. برادر او، در خاطرات خود جملهاى جالب نوشته است : يكى از عناصر مفيد آن زمان آقاى عسكر اولادى بود، به نظر من او كاشف امام بود، او امام را به ما و بچهها معرفى كرد.
انقلاب اسلامی : در شرح حال ناطق نوری ، " شورائی " که در " بیت رهبر" تشکیل است و ناطق نوری هم عضو ﺁنست ، دو خبر ، یکی را خود دریافت کرده ایم و یکی را رویداد ، داده است . نخست خبر رویداد را بخوانید :
● به گزارش خبرنگار "رويداد"،"محمدي" كه مديريت " مؤسسه فرهنگي و هنري شهيد بهشتي " را بر عهده دارد، گفته است : "نخستين طراح و مبتكر شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب اسلامي شهيد مظلوم دكتر بهشتي بودند، ايشان در آن فضاي غمآلود مجموعهاي از نيروهاي دلسوز انقلاب را با سليقههاي مختلف كه همين جلسه موصوف باشد دور هم جمع نمودند و بر اهميت هماهنگي در كارهاي مهم انقلاب با يكديگر تأكيد داشتند. كه اين امر خطير را چند سالي است حجت الاسلام و المسلمين آقاي ناطق نوري طراح، هماهنگ كننده و رياست آن را عهدهدار هستند و شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب اسلامي كه شما امروز شاهد آن هستيد و تحولي بزرگ در سطح كشور را از قبل از انتخابات شوراها تاكنون به وجود آورده حاصل زحمات ايشان ميباشد."
پيش از او، نشريه "شما" ارگان جمعيت مؤتلفه در گزارشي كه از جلسه راه يافتگان مجلس هفتم در تهران با سران جريان راست منتشركرده، از ناطق نوري به عنوان "رئيس شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب اسلامي" نام برده بود.
حال ﺁنکه ناطق نوري هنگامي كه برخي رسانههاي اصلاحطلب از جمله سايت "رويداد" از اواسط سال گذشته به تشريح پروژه انتخاباتي شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب براي مجلس هفتم ميپرداختند و در آن، از ناطق به عنوان رئيس شورا ياد ميكردند، در مصاحبهاي با خبرگزاري فارس مدعي شد كه "رياست هيچ شورايي را بر عهده ندارد."
● گفتني است اظهارات رئيس " مؤسسه فرهنگي و هنري شهيد بهشتي " در شماره اخير نشريه "نسيم البرز" (ارگان شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب اسلامي) نيز درج شده است.
اعضای " شورای همﺁهنگی نیروهای انقلاب " علی اکبر ناطق نوری و میر حجازی و مجتبی خامنه ای و باهنر و لاریجانی هستند. اما رشته امور دردست سه تن ، مجتبی خامنه ای و میر حجازی و پور محمدی است.
● در 13 تیر، بازتاب سخنان ناطق نوری در جمع " ائمه جمعه " استان فارس و " نمایندگان " این استان را نقل کرده است. دو قسمت از این اظهارات ، ماهیت زورپرست ملاتاریا را ﺁشکار می کنند :
* " ناطق نوري با ذكر خاطرهاي از امام خميني (ره)، خاطرنشان كرد: "روزي خدمت ايشان رفتم و گفتم قوه قضاييه عدالت را مراعات نميكند. امام صريحاً گفت گاهي مصلحت نيست. ايشان فرمود مثلاً ميشود فلاني را اعدام كرد؟ مصلحت نيست. بعد فكر كردم امام (ره) عجب جوابي داد. پيغمبر (ص) و اميرالمومنين (ع) هم اين مصالح را در نظر ميگرفتند. وقتي اميرالمومنين (ع) در جايي ميگويد صبرت و فيالعين قضا و فيالحلق شجا، مصلحت اسلام را در نظر گرفته است. وقتي كه به او ميگويند چرا وقتي با همسرت اينگونه برخورد ميكنند يك گوشه نشستهاي، ميگويد من همان علي هستم با همان ذوالفقار و همان نيرو، اما براي حفظ اسلام ناگزيرم اين كار را بكنم".
انقلاب اسلامی : بدین قرار، در نظر خمینی ، نه تنها مصلحت بر احکام فرعی ، که بر اصول دین که عدالت یکی از ﺁنها است، مقدم و حاکم است ! ناطق نوری درس نخوانده است بنا بر این، نمی تواند بفهمد که عدالت میزان است . یعنی بر فرض هم که مصلحت بیرون از حق ، عین مفسدت نباشد، میزان تشخیص ﺁن، اصل عدالت است. حال ﺁنکه، عدالت بمنزله میزان، جدا کننده حق از ناحق است. زورمداری چشم عقل او و معلم او، خمینی ، را بسته است وگرنه می دانستند که اولاً محاکمه شده ای را محکوم به اعدام دانستن و اعدام او را مصلحت ندانستند خلاف اصل عدالت و گزارشگر طرز فکر جنایتکارانه ای است. ثانیاً " فلانی را می شود اعدام کرد ؟ مصلحت نیست " ، بر همان اصل عدالت و بنا بر 16 ضابطه ای که قرﺁن بر قضاوت حاکم می کند، حتی در مورد قتل عمد نیز ، رهنمود قرﺁن بهتر است نکنید است. بنا بر این، حکم به اعدام کردن نافی عدالت است. اما صبر علی (ع) را در توجیه عمل مجرمانه دستگاه قضائی قرار دادن، تنها از زورپرستی ساخته است که از زیادت اعتیاد به منطق صوری، دروغ را پوشش حقیقت می کند. سخن علی (ع) به خلافت مربوط می شود و بدین معنی است که توسل به زور برای ولایت بر مردم ، ناقض ولایت بر وداد و داد است. شگفتا! با وجود رفتار علی (ع) که ضد رفتار خمینی و ملاتاریا است، جنایت و خیانت و فساد روش ولایت مطلقه بر مردم شده است!
* و نیز ، ناطق نوری گفته است: "درباره نسبت دولتها و مجالس پس از انقلاب با سيره حكومتي امام (ره)، بايد بگويم به قول معروف، امور نسبي هستند. بعضي از دولتها يا اصلا به سيره امام (ره) توجه نداشتند يا بسيار كم توجه داشتند، مثل دولت موقت و اطرافيان بنيصدر. بعضيها هم خيلي نزديك به سيره امام (ره) حركت ميكردند، مثل دولت شهيد رجايي و شهيد باهنر و اكثريت مجلس اول كه جمعي از آنان به همين جرم در هفتم تيرماه به دست منافقين شهيد شدند. دولتها و مجالس بعدي هريك بطور نسبي ـ يكي كمتر و ديگري بيشتر ـ به سيره امام (ره) توجه داشتند و شايد هم سعي ميكردند بر اساس سيره امام (ره) حركت كنند، لكن شخصيتها متفاوت بودند. لذا ميديديد هر مجلس يا دولتي خود را خط امامي ميدانست".
انقلاب اسلامی : اعتراف ناطق نوری بر اینکه حکومتهای در خدمت استبدادی که خیانت و جنایت و فساد را روش کرده اند، بر " سیره امام " عمل کرده اند و حکومتهای بازرگان و بنی صدر بر این " سیره " نبوده اند، گزارشگر رویاروی دو خط استقلال و ﺁزادی با خط استبداد و وابستگی است. مجلس اول بر "سیره امام " بوده است زیرا کودتای خرداد 60، با استفاده از ﺁلتی که این مجلس بود انجام گرفت.
اما در باب انفجار حزب جمهوری اسلامی، ادعای او را چندین قول از سران رژیم ملاتاریا تکذیب می کنند. اما قوی تر از هر قولی رفتار دولت ملاتاریا از تیر 1360 تا امروز است : پرونده انفجار حزب جمهوری اسلامی از روز اول بسته شد و تا امروز، هیچگاه باز نشد و بنا بر موقع، یک دسته متهم به منفجر کردن سالن اجتماعات حزب شدند. چرا پرونده خوابانده شد؟ زیرا حتی اگر از پوشش گروه رجوی هم استفاده شده باشد، انفجار " داخلی " بوده است.
●و باز ، ناطق نوری مدعی شده است که بهشتی بر نصب شخصی که مخالف او بوده است، به مقامی، اصرار داشته است. و چون ناطق نوری به او گفته است این شخص با شما دشمن است، بهشتی پاسخ داده است : اصل لیاقت است و نه موافقت یا مخالفت با من. ناطق دروغ میگوید: سخن بنی صدر را در پاسخ بهشتی ، به بهشتی نسبت داده است. بهشتی مدعی شده بود مقامات دولت باید " مطیع روحانیت باشند" و باز به جمعی از استادان دانشگاه گفته بود : اگر قرار بر لیاقت باشد و نه اطاعت، پس ما چکاره ایم؟ ناطق از یاد می برد که بهشتی او را قاضی کرده است و او خود گفته است از قضاوت هیچ نمی دانسته است. اما ﺁنچه دکتر یزدی و مهندس سحابی از قول بهشتی و کیانوری، دبیر کل متوفای حزب توده ، نقل کرده اند، فاجعه ای را گزارش می کند که ایران امروز بدان گرفتار است :
* بهشتی از کیانوری پرسیده است مشکل کمبود " ﺁدم" را چگونه باید حل کرد. تجربه شوروی چه میگوید؟ کیانوری پاسخ داده است: به لنین گفتند برای ریاست بانک مرکزی کسی را نداریم و او در جا، پیشخدمت بانک را رئیس ﺁن گرداند.
وقتی در انتصابات خمینی و خامنه ای و کسانی تأمل کنیم که بخصوص از کودتای خرداد 60 بدین سو، بنام تقدم " مکتب بر تخصص " ، مقام یافتند و اینک نماینده و وزیر و رئیس دانشگاه و.. هستند در می یابیم علت فاجعه بزرگی را که ایران در ﺁنست. سرنوشتی که شوروی پیدا کرد نیز از جمله به علت ﺁن بود که استالین برگه دانی پر از برگه های کارکنان حزب و دولت ترتیب داد و اصل را بر اطاعت محض از رهبری گذاشت که خود او بود. وقتی از او پرسیدند : ملاک وفاداری به حزب باشد یا اطاعت، پاسخ داد : سگ هم وفادار است. من اطاعت می خواهم. سرانجامی که شوروی پیدا کرد، حاصل مدیریت نوکرهای مطیع بود. تجربه رضا خان و فرزند او نیز زیر چشم بود. با وجود این، استبداد اطاعت می طلبد و نه لیاقت.
|
|
|