کارشناس
انتخابات اول اسفند 1382:
کوس رسوائی و بانگ لمن الملک و ناقوس مرگ حکومت ولائی
نتایج انتخابات مجلس هفتم حاوی درسهایی ارزشمند برای تمامی دلسوزان و تلاشگران راه آزادی و آبادانی ایران و رفاه وسربلندی ایرانیان می باشد . این درسها را می توان در سه مجموعه دسته بندی نمود. در بخش نخست به بررسی کارزار انتخاباتی و نتیجه انتخابات بر اساس آماری که رسماً ارائه داده شده است می پردازیم . سپس عکس العمل و تبلیغات مستبدین که خود را قدر قدرت می پندارند می آوریم و در پایان به وضعیت جدید کشور که ناشی از پشت کردن مردم به صندوقهای رأی است خواهیم پرداخت.
الف: کوس رسوائی
رسوائی نظام ولایی به مناسبت انتخابات مجلس هفتم در دو مرحله نمایان شد. اول پیش از برگزاری انتخابات و در جریان کارزار آن و حربه هایی که بکار گرفته شد و سپس بعد از برگزاری انتخابات و نتایجی که بدست آمده است.
اول - رسوائی نظام ولائی قبل از برگزاری انتخابات: قبل از برگزاری انتخابات ، نظام ولائی به همه ی ترفندها و حیله ها دست زد تا بلکه انتخابات مجلس هفتم را به بهترین وجه ممکن و با کمترین هزینه ها از سربگذراند. اما به همت بخش مهمی از تلاشگران دموکراسی و آزادی و آبادی ایران موج قابل توجهی از افشاگری در داخل و خارج از کشور به راه افتاد. این موج نشاندادن چهره ی واقعی نظام ولایی را که بطرف استبداد مطلق در حرکت است در مد نظر داشت.
با تأکید برغیرقابل اصلاح بودن رژیم، روشنگران راه آزادی ، آبادی و سربلندی ایران وایرانیان تلاش کردند تا گراهت نظام ولائی را آنچنان که هست به مردم ایران وجهان بنمایانند. آنها سعی نمودند نشان دهند که انتخابات مجلس هفتم که رژیم در تدارک آن بود ، انتخاباتی فرمایشی و ولائی است و هیچ تأثیری دربهبود اوضاع کشوروحل معضلات اساسی جامعه نخواهد داشت.
دیری نگذشت که صحت این نظریه در جریان تدارک انتخابات مجلس هفتم عملا تأیید شد. رفتار شورای نگهبان وتیغ نظارت استصوابی که به حذف بسیاری از نامزدهای اصلاح طلب حکومتی وغیره منجرشد دلیل محکم وسندی غیر قابل انکار بود بر آنچه که بسیاری از تلاشگران آزادی و استقلال و آبادانی و ترقی کشور پیشاپیش بروی آن انگشت گذاشته بودند. بسیاری از این تلاشگران بر این نکته نیز تأکید داشتند و دارند که مجلس قانونگذاری در ایران فاقد قدرت حقیقی است و روند ( مکانیسم ) تصمیم گیری در نظام ولایی برای یک مجلس مستقل و ملی که بخواهد اراده ی اکثریت را به کرسی بنشاند و توجهی به اراده ی اقلیت حاکم و رهبری ننماید جائی پیش بینی نکرده است.
بدنبال این فاش گوئی ها و نیز با توجه به قلع و قمع نامزدهای نمایندگی بوسیله ی شورای نگهبان که عکس العمل جدی تعدادی از نمایندگان شجاع مجلس را به دنبال داشت و رویدادها که رخ دادند همگی باعث شدند که رهبری نظام نیزوارد میدان شود. مجموعه این عوامل و تلاش آزادیخواهان درداخل وخارج از کشورهمه وهمه رسوائی انتخابات مجلس هفتم در صحنه ی ملی و بین المللی را حتی قبل از برگزاری آن سبب شد. روشن شدن نورافکنها برروی انتخابات قلابی مجلس فرمایشی باعث شد که این خبر از مدتها پیش جزو اخبار مهم دنیا قرار گیرد. بهمین دلیل، در تدارک روز انتخابات، نظام ولائی در ایران با تمام ظرفیت ها و توان خویش به صحنه آمد تا در جلب حداکثرآراء مردم بپردازد.
تبلیغات همه جانبه ، وسیع ، بی سابقه و زودرس صدا و سیما کلید خورد. این تبلیغات سعی داشت تمامی طیفها و اقشار مردم را در بر بگیرد. از سرودهای انقلابی سالهای57 تا سرود یاردبستانی من، لز انگشت نهادن به روی ایرانیت تا لزوم پاسداری ازاستقلال همه وهمه سعی درجذب ایرانیان داشت . تلاش های بی سابقه نا مرزهای انتخاباتی که به جای معرفی خود را ارائه برنامه هایشان قول و وعده های عجیب و غریب از حل معضلات محلات و دهات و شهرستانها گرفته تا اقدام برای آزاد کردن ماهواره و دادن تلفن همراه و این یا آن هدیه و امتیاز وامکانات مالی همگی نشاندهنده ی دغل کاری و سراسیمگی عمله ی استبداد بود. نامزدهای لیست رهبری بجای متینگ انتخاباتی ، ضیافت شام و نهار و عصرانه میدادند! خریدن رأی و شناسنامه بصورتی انبوه ، توزیع بن های کارگری و کارمندی، آوردن اتوبوس های زائران و مینی بوس های بیماران روانی به پای صندوق های رأی ترفند دیگری جهت جمع آوری رأی بود. در کنار این حیله ها رواج شایعات مذموم در مورد عواقب سخت عدم شرکت در انتخابات یکی دیگر از شگردها بود، اما... همه ی این ترفندها با مقاومت بی نظیر اکثریت مردم بزرگ ایران روبرو و بازار رأی گیری با کساد و کسالت همراه شد. حکم حکومتی به میان آمد و در لحظه های آخر به تمدید سه ساعت رأی گیری پرداختند در حالیکه به گزارش تمامی خبر گزاریها و مشاهدات شهود احدی در پای صندوق رأی حضور نداشت. در این فاز تقلب وسیع معلمین اخلاق برای بالا بردن شمار آراء در برخی حوزه ها بخصوص در تهران صورت پذیرفت. هم اکنون این سئوال که تعداد غیر متعارف رأی در برخی از صندوقها چه دلیلی داشته است هنوز در هاله ای از ابهام بسر می برد و جوابی برای آن پیدا نشده است.
با این حال رسوایی رژیم ولائی تنها با استفاده از اهرم ها ووسائل غیر قانونی و غیر اخلاقی و بغایت ضد آزادی محدود نمی شود. ما در پائین با تکیه بر آمار وارقامی که رسماً از طرف وزارت کشور ارائه داده شده اند به عمق زخمی که ملت به نظام ولائی وارد کرده است می پردازیم.
دوم: ارزیابی نتایج انتخابات : نتایج انتخابات حاوی درسهایی مهمی هستند که از آن میان به چهار تای آن ذیلاً اشاره می کنیم.
درس اول: اولین درس عبارتست از مخالفت عمیق و وسیع و یکپارچه مردم پایتخت و مراکز بزرگ استانها با رژیم ولائی . اهمیت این امر در اینست که تهران و شهرهای عمده ی ایران مانند اصفهان، تبریز، شیراز، مشهد، رشت، اهواز، کرمان، کرمانشاه... همگی موتورهای محرکه و تعیین کننده سرنوشت سیاسی کشور بشمار می آیند. در تمامی این شهرها و بخصوص تهران تعداد ایرانیانی که در انتخابات مجلس هفتم شرکت نکرده اند ازتعداد رأی دهندگان بسیار زیادتر بوده اند.و تمامی این شهرها بدون استثناء ، تعداد شرکت کنندگان در انتخابات مجلس هفتم در مقایسه با مجلس ششم دچار ریزش شدیدی شده است.
بدون حضور مردم کلان شهرها هیچ تحول اساسی و تعیین کننده ای در کشور، درهیچ زمینه ای ودرهیچ جهتی رخ نخواهد داد. پیوستن مردم بزرگ شهرها به جنبش ضد استبداد دینی از اهمیت درجه اولی برخورداراست زیرا که یکی از شرایبط لازم پیروزی آزادی ودمکراسی وآبادانی و رشد و ترقی ایران وایرانیان فراهم شده است.
درس دوم: چنانچه نتایج این انتخابات را با نتایج انتخابات متشابه با آن مقایسه کنیم، به این نتیجه می رسیم که در سطح کل کشور، شما تحریم کنندگان ازرشد بسیار بالائی برخوردار بوده است. ایرانیائی که در انتخابات مجلس هفتم شرکت نکرده اند نسبت به انتخابات مجلس ششم رشدی نزدیک به صد در صد داشته اند. این تعداد از کمی بیش از 12 ملیون نفر در سال 1378 به کمی کمتر از 24 میلیون نفر در سال 1382 بالغ می شوند. ما 12 میلیون زن و مرد و جوان آگاه ایرانی را به جبهه ضد استبداد دینی گرامی می داریم. جبهه ضد استبداد دینی هم اکنون متشکل ازقریب 24 میلیون ایرانی است، باید تلاشهای خویش را جهت گسترش بازهم بیشتراین جبهه پرتحرک، جوان و بالنده معطوف داریم.
این پیروزی یکی از مهمترین، شفاف ترین و گویا ترین پیروزی جنبش ضد استبدادی طی 25 سال اخیراست و بهمین دلیل اول اسفند 83 به عنوان نقطه عطف جدیدی از مبارزات آزادیخواهانه ملت بزرگ ایران بشمارمی آید. و البته ما آراء اعتراضی سفید را که بیش از17 در صد آراء مأخوذه را تشکیل می دهند بشمار نیاوردیم و گرنه بر اساس همین آمار تقلبی چنانچه بخواهیم تعداد آراء سفید را نیز به مخالفین رژیم ولائی اضافه کنیم، با جبهه وسیع مردمی قریب 29 میلیون ایرانی آزاده و آگاه روبرو می شویم که بیش از دو سوم کل شهروندان ایرانی دارای حق رأی را شامل می شود. این پیروزی بزرگ را گرامی بداریم و به ملت بزرگ ایران و تلاشگران جنبش ضد استبداد دینی تبریک بگوئیم.
درس سوم : نکته حائز اهمیت دیگری که از ورای نتایج انتخابات مجلس هفتم متبلور شده است مربوط به ناچیزی پایگاه اجتماعی استبداد دینی است. گردانندگان و تصمیم گیران کشور از رهبر ونهادهای انتصابی اش گرفته تا اکثریت مجلس فرمایشی هفتم همه وهمه با آن همه دبدبه و کبکبه و تقلب و پخش لیست رهبری در حوزه های رأی پایگاه اجتماعی شان به 10 در صد ایرانیان نمی رسد. فروپاشی پایگاه اجتماعی رهبری و تصمیم گیرندگان اصلی حکومتی و رفتار دوگانه و منافقانه شخص رهبردر جریان بحران رد صلاحیت ها که به بی اعتباری شدید او منجر شد، همگی ضربه پذیری دستگاه ولایت فقیه را به مقدار زیادی بالا برده است که استفاده بهینه ازآن بستگی تامی به توانائی و موقع شناسی جبهه ضد استبداد دینی خواهد داشت.
درس چهارم: پس از شکست شفافی که رهبری و نهادهای انتصابی متحمل شده اند. گروه دیگرحکومتی که برآثر ملت ایران دچار هزیمتی سخت گشته اند، عبارتند از آن دسته از اصلاح طلبان حکومتی که پیوستن به رهبر استبداد دینی را به پیوستن به صفوف مردم ترجیح دادند. شکست این اصلاح طلبان دو وجه دارد هم دروجه آرائی که به آنها تعلق گرفته است و هم در وجه کرسی هایی که بدست آورده اند. آراء این گروه ازاصلاح طلبان حکومتی بخصوص در تهران، نمایانگربی اعتباری شدیدشان در میان رأی دهندگان است. اما آن دسته ازاصلاح طلبان که با عدم شرکت در انتخابات استبداد دینی را همراهی نکردند و در تلاش برای بازیافت اعتبار خویش می باشند. چنانچه با عنایت به واقعیات روشن تر از روز از اوتوپی اکان اصلاح رژیم ولائی با اتکاء به ابزار مبارزات پارلمانی و یا با اهرم های حکومتی دست بشویند و این تفکر خام و خام کننده را ترویج ننمایند وبه طورجدی به جبهه ضد استبداد دینی بیپیوندند. بدون تردید مورد اقبال بخشی از ملت ایران قرار خواهد گرفت.
ب: بانگ لمن الملک
رهبری و نهادهای انتصابی چنان تکبر و خود خواهی و خود محوربینی غرق شده اند که با وجود رسوائی ملی و بین المللی شان نعره لمن الملک سر داده اند و انتخابات مجلس هفتم را حماسه می خوانند و آزادیخواهان و بالندگان را در کما می انگارند. البته با فریادهای خود آزاد آنها از اینکه بیانگراحساس رضایت درونی شان باشد، نشاندهنده ی ترس و واهمه ای است که سران نظام استبداد ولائی را در بر گرفته و نیاز شدید آنها را به روحیه و دلگرمی منعکس می کند.
اما جنبه ی دیگرواقعیت هم اینست که لیست رهبری ولو با رأی کمتر از ده درصد مردم، اکثریت کرسی های مجلس فرمایشی را در اختیار دارد. بنابراین هم رهبری، هم نهادهای انتصابی ، هم مجلس، هم بی ارادگی رئیس جمهور وهم هماهنگی بخش مهمی ازقوه مجریه با رهبری استبداد دینی،همه وهمه حکایت از آن دارد که دلبر رعنای آقای خامنه ای یعنی قدرت تمام عیار و مطلق در آغوش ایشان است و لذا بانک لمن الملک زدن نیز بی معنا نیست.
آنچه مربوط به مجلس می شود، از قبل از انتخابات اشاره شده بود و آن اینکه انتخابات درنظام ولائی امری کاملاً تزئین شده است و از این به بعد نهادهای انتخاباتی فاقد مشروعیت مردمی اند و مجلس هفتم نیز مجلسی فرمایشی و گوش بفرمان خواهد بود. یک مجلس فرمایشی و گوش بفرمان که فاقد مشرعیت و وجهه ملی مردمی است هیچ شخصیتی از خود بروز نخواهد داد.و یک نهاد بی شخصیت توان انجام کاری مثبت را ندارد. این مجلس برای گرفتن تصمیمات مهم و سرنوشت ساز محلی از اعراب نخواهد داشت و از یک مجلس مشورتی نیز کمتر خواهد بود. در بهترین حالت مجلس هفتم به اداره ثبت تصمیمان "نظام" ، یعنی شخص آقای خامنه ای در هماهنگی با نهادهای انتصابی تبدیل خواهد شد.
مجلس هفتم، مجلسی آرام و سر بزیر و بله قربان گو خواهد بود. عمده ی وقت مجلس صرف تعریف و تمجید از مقام شامخ رهبری و منصوبین او و ابراز رضایت از وضعیت کشور خواهد شد. این مجلس وظیفه انتقاد و ایراد از و هتک حرمت وافترا و تهمت به آزاد یخواهان ودوستداران وتلاشگران راه آزادی وآبادی وترقی کشور و رفاه و سربلندی ایرانیان را بعهده خواهد گرفت.
نیز رشد چینی و یا الگوی ژاپنی و ادعاهای چون "ایران را ژاپن اسلامی می کنیم" همه و همه فاقد هرگونه مبنای علمی است و در فقد تخصص ، برنامه وهمراهی نیروهای محرکه جامعه شعارهائی هستند که پشیزی نمی ارزند. چه معجزه ای قرار است رخ بدهد که بی تخصص ترین مجالس ، بی برنامه ترین اخزاب، مرتجعترین نمایندگان، آتشین ترین رانت خواران سرکوبگرترین مستبدین ، متحصرترین "فضلاء" ودر یک کلام ، آنهائی که کشور را به این حال و روز نزار انداخته اند و 25 سال است اکثر سکانهای قدرت را در اختیار دارند بتوانند رشد و توسعه را به ارمغان آورند و ایران را در راه توسعه چینی و رشد ژاپنی هدایت کنند؟ اگر اینان توان این کاررا داشتند 25 سال صبر نمی کردند ! رشد اقتصادی، توسعه کشور، ترقی ایرانیان حل معضلات اجتماعی ، بر اساس تبعیض و حق ویژه بدون همراهی ایرانیان و با دادن امتیازات قاجاری به اجانب و سرکوب کردن آزادیها و پایمال نمودن حقوق بشر امری غیر ممکن است. تصور آن نیز مشکل است چه رسد به عملی کردنش!
به زبانی همه فهم مجلس هفتم مجلسی است که می توان آنرا در چهار حرف خلاصه نمود.
مجلس خواب و خیال و خمیازه و خام کردن. قرار است به ملت ایران نه آزادی و آزادگی که احساس آزادی و آزادگی؛ نه استقلال و سربلندی که احساس استقلال و سربلندی؛ نه امنیت که توهم امنیت، نه عدالت که توهم عدالت؛ نه بهبودی در زندگی روز مره که توهم بهبودی در زندگی روزمره؛ نه رشد و ترقی که توهم رشد و ترقی؛ نه مبارزه با مفاسد اجتماعی و اقتصادی که توهم مبارزه با مفاسد اقتصادی واجتماعی و... عرضه شود. مجلس هفتم قرار است به ایرانیان باد بفروشد و تا جائی که بتوان و شرایط داخلی و خارجی اجازه بدهد در بستن دهانها و شکستن قلمها و سوزاندن کتابها و رواج هتاکی ها و سرکوب آزاداگان و... نیز پرداخته خواهند شد.می خواهد باد را به زور و قلدری بفروشند و البته سکه این سوداگری را نیز دریافت خواهند کرد و به نقد.
ج - ناقوس مرگ
قبل از برگزاری انتخابات ، درنتیجه گیری مطلبی تحت عنوان " ردی دیگر بر موجه بودن شرکت در انتخابات " مجلس هفتم" ( ر.ک. انقلاب اسلامی شماره 587 از 22 بهمن تا 11 اسفند 82 ) آورده بودیم که " این انتخابات فرصتی خواهد بود تا وزن اجتماعی تز ( تحریم) را ارزیابی نمائیم و ببینیم که تحریم انتخابات به معنای غیر قابل اصلاح بودن رژیم ولائی از درون و به معنای لزوم فروپاشی آن و پایه گذاری رژیمی مبتنی براراده ی ملی و دموکراسی و حقوق بشر مورد تأیید چه در صدی از مردم ایران می باشد. بخش مهمی از ملت ما بدان روی آورده اند یا بخش ناچیزی ؟" و اضافه کرده بودیم که " جواب این سئوال را نیز در صورتی که تقلبی در مورد در صد شرکت کنندگان صورت نگیرد، پس از انتخابات بدست خواهیم آورد".
امروزه ، پس از برگزاری انتخابات و با چشم پوشی از تقلبات انجام شده و با تکیه بر آماررسمی می توان ادعا نمود که بخش بسیار مهم و تعیین کننده ای از ملت ایران اصلاح پذیربودن نظام ولائی را غیر ممکن و فروپاشی استبداد دینی را غیر قابل اجتناب می دانند . بدین ترتیب بسیاری از تلاشگران راه آزادی و آبادی وعظمت ایران زمین در تشخیص گرایشات اساسی بیش از دو سوم نیروهای مردمی که موتور محرکه ی اصلی هرتحولی در ایران می باشند دچار اشتباه نشده بودند.
چنانچه مخالفین رهبری و استبداد د دینی را ، اعم از نیروهای محرکه اصلی و دیگر نیروها، یعنی چه آنها ئی که انتخابات را تحریم کردند و چه آنهائی که رأی سفید داده اند و چه آنهائی که به نامزدهای رهبری و متحدینشان رأی نداده اند همگی را اگر جمع بزنیم بیش از 85 در صد کل حائزین شرایط را شامل می شدند. این امر یعنی به صدا در آمدن ناقوش مرگ نظام ولائی و استبداد دینی .
در اینجا . توجه آن عده از فعالین سیاسی را که در همایشی که 40 روز قبل از انتخابات و 10 روز قبل از تار و مار کردن برخی از نامزدها ی اصلاح طلب حکومتی بوسیله ی شورای نگهبان برگزارکردند ودر پیوستن به جبهه تحریم تردید و دو دلی تعجب آوری نشان دادند و دل به احتمالاتی کم وبیش خیالی ، خوش کردند و امر انتخابات را حتی در دستورکارهمایش نگنجانده بودند و امکان بحث درمورد تحریم انتخابات را فراهم نکردند، به این نتیجه جلب می نمائیم که شرایط فعلی جامعه ایران بگونه ای است که انتخاب بین استبداد دینی و جبهه ضد استبداد دینی بطور شفافی مسئله روز است. وسط بازی به حذف وسط بازان می انجامد. از شرکت در " بازی بزرگان" و آلت دست شدن باید جداً پرهیز نمود. راهی بجز پیوستن بی غل وغش به اکثریت عظیم ملت ایران وجود ندارد. به ملت بزرگ خود اعتماد بکنیم، محکم و استوار بر اصول اساسی خویش یعنی آزادی ، آستقلال، حقوق بشر ، رشد و توسعه و ترقی ایران ، ایرانیان پافشاری و با جنبش ملی ضد استبداد دینی همراهی کنیم.
امروز دیگر نکته محوری این نیست که آیا استبداد دینی فرو می پاشد یانه بلکه اینستکه چگونه فرو می پاشد؟
صندوق رأیی را که زیورو زینت استبداد دینی باشد مردم ایران به زباله دان تاریخ سپردند. تکلیف ملت با استبداد دینی را صندوقهای رأی این چنین معین نخواهند کرد. چنین انتخاباتی در حل مشکلات کشورو محو استبداد دینی نقش نخواهند داشت . شکاف ملت و دولت جز با دفن استبداد پر نخواهد شد. خود و دیگران را خام نکنیم همگی باید از موثر بودن انتخابات این چنینی دل بکنیم.البته دل کندن جنبه ارادی ندارد یک امر ابژکتیو است. آنهایی که خواهان تغییر وضع موجود هستند و ساختار سیاسی موجود را مانعی در راه اصلاح امورو سدی در برابرآزادی ، آبادی، دمکراسی ، جمهوری و حقوق بشر در ایران و بهبود زندگی روزمره مردم و سربلندی ایران، ایرانیان می دانند، تکلیفی بجز دل کندن از انتخابات فرمایشی نظام ولائی ندارند. وقتی که همه راهها بسته شود یا باید در خانه نشست و نظاره گری بی اراده ماند، یا باید همچنان بر طبل " رفرمیسم" به معنای تکیه بر ابزارو اهرم های حکومتی جهت تغییر ساختارها کوبید ودر بسیج مردم منفعل ماند و یا بالاخره آنکه باید یک حرکت جدی برای بسیج و سازماندهی مردم تدارک دیدو به تحولات اساسی و بنیادین نائل آمد.
کسانی که پس از شکست مبرهن اصلاح طلبی از درون حاکمیت هنوز هم به آن می اندیشند و از تجربه ی عینی ، قابل لمس و روزمره کنونی درس نمی گیرند و رفرمیسم را به عنوان بهره برداری از نیروهای حاکمیت در جهت به ثمررساندن اصلاحات تعریف می کنند، آیا بر روی نهادهای انتصابی مثل شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت حساب می کنند با برروی اکثریت مجلس هفتم یعنی لیست رهبری یا آنکه برروی رئیس جمهوری که آنچنان خنثی(به معنای تمام کلمه) شده است که بسیاری از اصلاح طلبان کشور هم دیگر امیدی به او ندارند؟ حداقل شفافیت ایجاب می کند که حاملان چنین تزهایی این " نیروهای حکومتی " را که در نظر دارند و می خواهند با اتکاء به آنها به اهداف سیاسی شان دست یابند ( یعنی کشور را بسوی دموکراسی و آبادانی رهنمون کنند) برای ما شمارش بکنند تا ما بفهمیم روی چه نیروئی باید حساب می کردیم و نکردیم. آن متحد بلقوه ای را که از خط انداخته ایم کدام است؟
اما واقعیت این است که یک مبارزه سیاسی سالم، برای نخبگانی که معتقد به دموکراسی باشند و آزادی و آبادانی و توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور را در صدر دغدغه های خویش قرار می دهند الزاماً و از همین الان از اعتقاد به نیروی مردم و از اعتقاد به اراده ی ملی واز لزوم به صحنه کشاندن ملت و مشارکت او در اموری که به سرنوشت اش مربوط می شود می گذرد. توان خود را باید در افزایش آگاهی ملت و متقاعد کردن مردم به این امر که سرنوشت شان در دست خودشان است و بدون حضور شان در صحنه به هیچ دستآورد ارزنده ای نائل نخواهند شد بکار گرفت. مگر نه یکی از دلائل اصلی شکست اصلاح طلبان حکومتی کم بها دادن به مردم بود؟ چرا اشتباهی را که باعث انزوای دیگران شده است باید تکرار نمود؟
مبارزات ملی ایرانیان برعلیه استبداد دینی وارد مرحله ی جدیدی شده که نتیجه ی محتوم آن محو استبداد ولایی در ایران خواهد بود . حس اعتماد به نفس ملت تقویت شده است باید آنرا قوام بخشید.
این مرحله از مبارزات ملی ویژکی های خاص خودش را دارد که به یکی از مهمترین آنها که بی اعتباری انتخابات و صندوق رأی باشد قبلاً اشاره کردیم. با پس رفتن پرده ی اصلاح طلب حکومتی ملت ایران رو در روی چهره ی کریه استبداد دینی قرار گرفته است . مستبدین تا آنجائی که بتوانند به حقوق ملت بیشترین تجاوزها را خواهند نمود و هیچ دستآورد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و... را به ارمغان نخواهند آورد. یعنی توان و ظرفیت آنرا ندارند، در ید قدرتشان نیست.
حدیث مدعیان و خیال همکاران
همان حکایت زر دوز و بوریا باف است
این رو در روئی و ناتوانی استبداد در حل معضلات کشور ادامه و احیاناً تشدید تجاوز به آزادیهای سیاسی ناگزیر تداوم و تشدید مبارزات ملی را بر علیه استبداد سبب خواهد شد، در نهایت ملت ایران چاره ای جز قیام ملی برعلیه استبداد ولائی نخواهد داشت. والبته این قیام غیر خشونت آمیز خواهد بود. بر رهبری آینده جنبش ملی فرض است که با کمترین هزینه ها به بالاترین دستآوردها ، مردم ایران را رهنمون شود.
در پایان و بعنوان نتیجه گیری ، بنظر می رسد که یکی از حیاتی ترین چالش های آتی جبهه ضد استبداد دینی به رهبریت این جبهه و جنبش وسیع ملی مربوط می شود، رهبریتی که معتبر باشد و اعتماد را نیز دامن زند. رهبریتی متناسب با اهداف و مرکب، که بتواند با درک درست و دقیقی از خواسته های جنبش ملی بر علیه استبداد ، به ساماندهی و سازماندهی این ارتش عظیم و میلیونی بپردازد و ضمن تدارک رژیم آینده، برنامه ریزی جهت هدایت جنبش ملی را هم در داخل و هم در خارج از کشور بعهده بگیرد تا بتوان مبارزات ملی ایرانیان بر علیه استبداد را که از یک قرن پیش شروع شده به سر منزل مقصود رسانید. باشد که صدمین سالگرد جنبش مشروطه را درایرانی آزاد که پای در آبادانی و رشد و توسعه و مردمسالاری گذاشته باشد بر پا کنیم.
|
|
|