چه کسانی بر ما حکومت می کنند
هاشمی رفسنجانی از معماران " اکتبر سورپرایز"
* در یادداشت چهار شنبه 19 فروردين ( ص 62عبور از بحران ) نوشته ای : " شب مسئولان سپاه و اطلاعات به خانه آمدند و اطلاعاتى از عملكرد ضد انقلاب و از ماموريت آقاى اشراقى در تامين كردها و نيز در رابطه با افكار آقاى بنى صدر و نهضت آزادى و حركتهاى ضد انقلاب در بعضى محافل روحانيت و از مشكلات فرماندهى سپاه در رابطه با (فرماندهى كل نيروهاى مسلح) آقاى بنى صدر نگران بودند. "
مسئولان سپاه یعنی همان باند محسن رضائی و تهرانی و... که دستیار شما در کودتا و همه ضد و بند های ایران بر باد ده ، از جمله جنگ 8 ساله بودند. اما يكى از محلها يا كانونهاى توطئه بر ضد رييس جمهوری، علاوه بر دفتر حزب جمهورى اسلامى منزل آقايان بوده است كه كليه جلسات سرى با باندی از سپاه که اطلاعات سپاه را در دست داشتند و حتى با سياسى کارها در منزل ايشان يا منازل ديگر همدستان شما تشکیل می شود. در این مجالس نقشه های شما برای تصرف قدرت طراحی می شده و اغلب توسط ﺁقای خمینی به اجرا گذاشته می شده است. از طرحهائی که در این خانه ها ریخته و اجرا شد - البته با استفاده از روش شدن خشونت از سوی برخی گروههای سیاسی - خشونت ﺁمیز کردن فضای سیاسی کشور بود. امروزه برای خشونت ﺁمیز کردن فضای سیاسی کشور، تئوری " حرکت قسری " و " النصر بالرعب " را ساخته اید. سازمان ترور را هم بوجود ﺁورده اید. اما هنوز گروگانگیری انجام نگرفته ، شما با دو هدف، طرح دستگیری مجتبی طالقانی را ریختید و به اجرا گذاشتید : شکستن ﺁیة الله طالقانی از او و خشونت ﺁمیز کردن فضای سیاسی کشور . در این باره، جلال الدین فارسی می نویسد :
" بهانه براى اين توطئه ( دورى طالقانى از امام) از آنجا به دست منافقين افتاد كه آقاى مهندس غرضى كه يك بخش اطلاعاتى - امنيتى سپاه را در اختيار داشت . دستور پيگيرى يكى از پسران آيت الله طالقانى را كه عضو سازمان ماركسيستى و کثیف پيكار بود صادر كرد. به هنگام دستگيرى او پسر ديگر آن مرحوم - ابوالحسن - كه هيچگونه استعداد سياسى هم نداشت و همسرش، داوطلبانه يا بر اثر مقاومت به بازداشتگاه می ﺁیند. بنده به بخشهاى مختلف سپاه و ساير نهادهاى انقلابى سر مىزدم. در اين روز سرى به اين قسمت از سپاه زدم. از من دعوت كردند بازداشتگاه آنها را كه نزديك لويزان بود ببينيم. وصول بنده به آنجا مصادف بود با رسيدن اين سه نفر با چشمان بسته. شايد هم خواسته بودند با اين دعوت شبه تاييدى از من بگيرند يا به آن پوششى سياسى بدهند. تا ابوالحسن را كه شاگردم در دبيرستان كمال نارمك بود ديدم با تعجب پرسيدم" چرا او را گرفتهايد؟" ماجراى دستگيرى برادرش را كه پيكارى بود گفتند.از آقاى مهندس غرضى پرسيدم آيا ﺁقاى طالقانى را در جريان دستگيرى پسرشان قرار داده و موافقتشان را كسب كردهايد؟ با خونسردى خاص خودش گفت " احتياجى به اين چيزها نيست" . نگران عواقب آن شدم. (زواياى تاريك، جلال الدين فارسى، ص478-9)
به دنبال این طرح، طرحهای دیگر را ریختید و به اجرا گذاشتید. دادگاههای انقلاب و کمتیه ها و بخشی از سپاه هم وسیله کارتان بود. با گروگانگیری ، وارد معامله با قدرتهای خارجی هم شدید.
* در یادداشت يكشنبه 23 فروردين ماه ( صص 65-66 عبور از بحران ) نوشته ای : " ...عصر در جلسه شوراى مركزى حزب شركت كردم آقاى بهشتى شرحى از ملاقاتشان با امام دادند و آقاى خامنهاى هم در مجلس از ملاقات خودشان تعريف كردند. از مجموع گزارشها چنين بدست مىآيد كه امام به خطر ليبرالها و خط آنها در ارتش توجه كردهاند و به فكر چاره افتادهاند.
-... حاج احمد آقا خمينى، مصاحبه مطبوعاتى انجام دادهاند و بر خلاف مصاحبههاى گذشته، ايشان با خط امام نسبتا هماهنگى نشان داده و موضعگيرى حسين آقا اخوى زادهاش را محكوم كرده و توضيحى از معناى خط سوم داده است. "
به اشاره پرده از کار خود برداشته اید . کاری که همچنان در پرده است. " غافلگیری اکتبر " یک امر تاریخی نیست که اگر کسی خواست بداند ماجرا چه بوده است ، به کتاب تاریخ مراجعه کند. در امریکا و اروپا، امری از امور روزمره زندگی سیاسی است. چنانکه از چندماه به انتخابات مانده و در ماه اکتبر بیشتر ، مقاله های بسیار در باره " اکتبر سورپرایز "ی که بوش برای تجدید انتخاب خود، تدارک دیده است ، انتشار پیدا می کند. اما، در ایران ، کلمه ممنوع است. چون شما با ریگان و بوش معامله پنهانی کرده بودید ، یک هدف اصلی داشتید و دو هدف مقدماتی . هدف اصلی شما این بود که ﺁقای خمینی را به جان رئیس جمهوری بیاندازید به قصد مجبور کردن او به امضای سازش پنهانی شما . اگر حاضر نشد، از میان برداشته شود . دو هدف مقدماتی، یکی به اختیار درﺁوردن ارتش و سپاه بود و دیگری بانک مرکزی . برای هر دو کار، از روزهای بعد از 20 اکتبر 1980 (30 مهر 1359) دست به کار شدید : بمحض انتشار خبر پیروزی ریگان در انتخابات ریاست جمهوری - به یاد می ﺁوری که در مجلس گفتی : تاریخ خواهد گفت که ایران موجب شکست کارتر و پیروزی ریگان شد ؟- ، طرح تقاضای برکناری رئیس جمهوری از فرماندهی کل قوا را در مجلس مطرح کردید. به دنبال ﺁن، بهشتی معلم حقوق اساسی شد و اصول قانون اساسی تدریس کرد و البته شیوه برکناری رئیس جمهوری را. بعد هم به سفر خوزستان رفت تا فرماندهان نظامی را با تهدید و تحبیب ، ﺁماده تن دادن به قبول کودتائی بکند که مشغول زمینه سازی ﺁن بودید. می نویسی که او و خامنه ای نزد خمینی رفته اند و او را از " خطر لیبرالها " ، در واقع ، از محبوبیت بسیار بنی صدر در میان ارتشیان و ﺁن بخش از افراد سپاه ترسانده اند که در جبهه ها از وطن خویش دفاع می کردند. توطئه گرها در خدمت شما مشغول تدارک کودتا بودند و معتقدها از وطن خویش دفاع می کردند.
اما حسین خمینی چه گفته بود که احمد خمینی او را تکذیب کرده و این تکذیب شما را خوش ﺁمده بود؟ احمد خمینی او را فریفته بود که بنی صدر می خواهد پدر برزگ تو را از میان بردارد. او را وادار به مصاحبه بر ضد رئیس جمهوری کرده بود. بعد از مصاحبه ، فهمیده بود عمو کلاه سرش گذاشته است. پس مصاحبه دیگری کرد و شما و توطئه های شما را لو داد. لابد فراموش نکرده اید که در همین جلسه هایی که کودتا را تدارک می کردید، در حضور حسین خمینی گفته بودید : نصف ایران برود بهتر از آن است که بنی صدر پیروز بشود !
اما " خط سوم " کلکی بود که احمد ﺁقا جور کرد و بر اثر قاطعیت بنی صدر و دوستانش و گروههائی که نمی خواستند عمله استبداد بشوند، به جائی نرسید : او استدلال وسط بازها را کرده بود : دو طرف رو در روی یکدیگر ایستاده اند. کار این رویاروئی، به بن بست کشیده شده است. همه دو طرف و هم نظام در بن بست قرار گرفته است. با توجه به اینکه بنی صدر و همکاران او مردمی مخلص هستند ، بنفع خط سوم کنار بکشند. دوستان او می توانند در این خط شرکت و حتی ﺁن را اداره کنند. و... برنامه او این بود که بنی صدر را به خیال خود تنها کند و برای مانور پدرش بر ضد بنی صدر ، پایگاه " مستقل " دست و پا کند.
در ضمن، در ﺁن مصاحبه، احمد خمينى این حرفها را نیز زده بود : "با چماق هيچ كارى حل نمىشود جز اينكه آبروى جمهورى اسلامى ايران ريخته شود و مردم شديدا با آن مخالفند و بايد شديدا با آن مبارزه كرد... صحبتهاى حسين و آقاى پسنديده به خودشان مربوط است.... خلاصه بايد مواظب بود تا كسى مطلبى را گفت كه مطابق ميل ما نبود او را منحرف و يا وابسته قلمداد نكنيم. كه اين خطرناك است. مثلا من با موضعگيرى عمويم مخالفم و...(روزنامه كيهان 1360/1/24)
* در یادداشت سه شنبه 25 فروردين ( ص 67 و 68 عبور از بحران ) نوشته ای : " ... بعد از ظهر به جلسه سياسى حزب جمهورى اسلامى رفتم. مسائل مهمى بود. موضعگيرى در مقابل كارشكنى ليبرالها، تحليل مصاحبه سيد احمد آقا خمينى و تغيير موضع به نفع خط امام، انتخابات و مسافرت به شرق به دعوت كره شمالى .
-... حكم محمد يزدى را به عنوان نماينده ما در هيات بررسى اختلاف نوشتم.
-... بيش از 100 نفر از نمايندگان طى نامهاى قاطعيت دستگاه قضايى در برخورد با ضد انقلاب و ليبرالها را تاييد كردند . "
حاج آقا هاشمی باز هم از كانون توطئه دفتر حزب جمهور اسلامى و تصميمات و بحثهاى درونى آن صحبت مىكند. موضع احمد خمینی تغییر کرده است. طرفه این که او در 25 فروردين حكم آقاى يزدى را به عنوان عضو هيات بررسى امضا مىكند. در حاليكه بنا بر " عبور از بحران " ( صفحه 53 ) نامهاى خطاب به هيات بررسى اختلافات نوشته و شکایت کرده است كه " آقاى بنى صدر در روزنامه خود شماره 503 مورخ 60/1/11 صفحه 6 ستون دوم... نوشتهاند كه من همه مردم حاضر در مراسم 14 اسفند دانشگاه را غير مسلمان و.. معرفى نمودهام... " تاريخ اين نامه 60/1/ 22 است !
هیأت تشکیل نشده ، شکایت نامه شما نوشته می شود. این همان روشی است که بتدریج کامل شد و شکایت کنندگان حرفه ای را بوجود ﺁورد که مدام وسیله کار " قوه قضائیه " در سرکوب هر گوینده یا نویسنده ایست که بخواهد حقیقتی را بر زبان ﺁورد.
- در همين روز نوشته اي كه بيش از 100 نفر از (موسوى اردبيلى ) دستگاه قضايى تشكر كردهاند. در حاليكه اين افراد طبق نوشته روزنامه كيهان :1360/1/26 نماينده مجلس جوسازى عليه قوه قضاييه را محكوم كرده اند. كه اصلا ربطى به نوشته شما ندارد و 74 نفر هستند و نه 100 نفر. با وجود این، دروغی که شما نوشته اید ، بجای ﺁنکه واقعیت را بپوشاند، ﺁن را ﺁشکار تر در معرض دید قرار می دهد: شما می خواهید رسوائی کار موسوی اردبیلی و بهشتی را بپوشانید. ﺁنها حمله کنندگان به مردم در اجتماع 14 اسفند 59 دانشگاه، شاکی و مورد حمله گیرندگان را تحت تعقیب قضائی قرار داد. دانست چه می کند و یا نمی دانست چه می کند، بهر رو، کتابی در 1000 صفحه، با عنوان " غائله 14 اسفند " ، انتشارداد که سندی ماندگار در تاریخ ایران است. در این کتاب، به صراحت می نویسد : حزب الله خوب کرد به اجتماع کنندگان حمله کرد. اگر حزب الله و حمله هایش نبود، هیچیک از ما در مقامهائی که هستیم ، نمی ماندیم.
باری ، چون شما در پيشگويى و فال بينى يد طولايى دارى قطعا مىدانستى كه حتما 34 نماينده روز 5 شنبه از اردبيلى حمايت مىكنند به همين دليل دو روز پیش از ﺁن، يعنى روز سه شنبه نوشتهاى 100 نفر حمایت کردند . ﺁخر شما پایه گذار انتخابات قلابی نیز هستید. مواردی بوده است که سه برابر کردن ﺁراء ، هم کفایت نکرده است. مثل انتخاباتی که در ﺁن، رجائی رئیس جمهور شد. ﺁراء را 5 برابر کردید. در انتخابات تهران در دوره ششم ، هم افتضاح افزودن بر ﺁرای شما و کاستن از ﺁرای دیگران، نه تنها بر ایرانیان که بر جهانیان نیز ﺁشکار شد.
توجه کنید: روزنامه كيهان (:1360/1/27 ) نوشته است : 34 نماينده از موسوى اردبيلى تشكر كردند. اما هم احمد خمینی و هم موسوی اردبیلی سزای همدستیشان در کودتا را از شما و خمامنه ای گرفتند : احمد را کشتید و پرونده قطور فسادهای دومی را مثل شمشیر داموکلس بالای سرش نگهداشته اید. البته او در فساد مالی به گرد شما نمی رسد . از جمله فسادهایش یکی دستگاه قضائی فاسد است که ساخت و تحویل شما داد. هر وقت هم که خواست " ان قلتی " بکند و نقی بزند، توی سرش کوبیدید که : خفه !
ﺁیا هیچ از خود پرسیده ای " عبور از بحران " را چرا انتشار دادی ؟ کتاب می گوید چرا؟ خامنه ای را ضعیف و بی اراده و ... می دانی و وضعیت او را در برابر خاتمی ، وضعیت خمینی در برابر بنی صدر توصیف می کردی و می خواستی بگوئی : تنها شما می توانی بحران بسازی و از " بحران عبور " کنی. اهمیتی هم نمی دادی که کتاب پر از اعتراف ها است. این اعترافها را بهای متقاعد کردن " امت حزب الله " به توانائی خویش می دانستی و می گفتی باید پرداخت. بابت این زورپرستی ات - بنا بر اعتراف خود - است که قدرت پرستها که ضعف را قوت می بینند ، امروز، شما را " مرد قوی " می خوانند.
باری ، دروغ ها و قلب سازیها که بخصوص در " عبور از بحران " ، گرد ﺁورده ای ، تاريخ نويسى شما را براى آيندگان، نمونه ای کم نظیر از قلب سازی و دروغ نویسی ناشیانه گردانده است . زیرا هرچه را خواسته ای بپوشانی ، ﺁشکار کرده ای . چنانکه با همین دروغ و تقلب، دو امر واقع را ﺁشکار کرده ای : نخست بهشتی قضات دیوان کشور را جمع کرد تا از ﺁنها موافقت با محاکمه رئیس جمهوری را بگیرد. به اتفاق ﺁراء به او نه گفتند. به او گفتند: او شاکی است که شما قانون را زیر پا می گذارید . مدافع استقلال قاضی، مجری قانون اساسی است و مقامهای شما را مغایر با این قانون می داند. به بگیر به بندها اعتراض می کند. چگونه بتوان او را محاکمه کرد؟ چون دست شما از دیوان کشور کوتاه شد، این بار به سراغ پرونده سازی رفتید. مأمور شما در این کار موسوی اردبیلی بود. احتیاج به حمایت داشت تا جرأت این کار را پیدا کند. رسوائی گسیل چماقدار به اجتماع 14 اسفند به سرکردگی امثال رشیدیان و تهرانی و محسن رضائی ، ﺁنقدر ﺁشکار بود که تنها 34 " نماینده " حمایت نامه را امضاء کردند. اما چرا عجله داشتید و چرا بهر قیمت می باید بنی صدر را از میان بر می داشتید ؟ زیرا معامله پنهانی " غافلگیری اکتبر" را انجام داده بودید و او از معامله شما خبر داشت و می ترسیدید جنگ را تمام کند و معامله شما بی محل و بی فایده شود و با افشای ﺁن، از صحنه سیاسی هم خارج بشوید. هرکس که از " اکتبر سورپرایز " خبر داشته باشد، " عبور از بحران " او را ﺁگاه می کند چرا خمینی شما را " انتخاب" کرد؟ چرا شما نگران بوده اید مبادا بنی صدر جنگ را در بهار 60 تمام کند؟ چرا شما " حزب اللهی " دو ﺁتشه شدید ؟ چرا ماشین اعدام را به کار انداختید؟ چرا به مهندس بازرگان گفتید : اشتباه شاه را ما تکرار نمی کنیم. چرا ...
* در یادداشت 29 فروردين ( ص 71 عبور از بحران ) نوشته ای : " شش بعد از ظهر آقاى مهندس بازرگان آمد درباره اختلافات جارى و مشكلات موجود جنگ و صلح و خيلى چيزهاى ديگر يك ساعت مذاكره كرديم. به ايشان گفتم تا ما قدرت تصميمگيرى و انتصاب داشتيم، سعى كرديم آقايان را در صحنه داشته باشيم حتى بعد از استعفاى ايشان و تجديد شوراى انقلاب. ولى بعد از تشكيل مجلس ما ديگر تصميم گير نبوديم و نيروهاى تندرو خط امام، حاضر نبودند كه محافظه كارى كنند و ليبرالها را در پستهاى كليدى بپذيرند و فعلا تنها دوره دولت انقلابى خط امامى هاست. نهادهاى انقلابى و مجلس و شوراى قضايى و حزب الله حكومت ليبرالها را تحمل نمىكنند، بهتر است آقايان اگر حسن نيت دادند. دست از تضعيف بردارند و همكارى كنند. ايشان گفتند كه نهضت آزادى در صدد اسقاط دولت و تشكيل دولت نيست ولى من گفتم آقاى بنى صدر در صدد است و شما از ايشان حمايت مىكنيد و ايشان جوابى نداشتند كه بدهند ."
در این جا ، باز واقعیت را می پوشانی که اما واقعیت خود را نشان می دهد : مهندس بازرگان و دکتر یزدی می گویند: شما به ﺁنها گفته ای : ما اشتباه شاه را مرتکب نمی شویم. ﺁزادی نمی دهیم تا دولت ما را ساقط کنند. در یادداشت خود ، نوشته ای که قدرت تصمیم در دست شما نیست ، دست " نیروهای تند رو خط امام " است. اولاً از اول تا ﺁخر کتاب " عبور از بحران " تکذیب این دروغ است. چرا که هیچ کاری از خرد و کلان نیست که از طریق شما انجام نگیرد. خود نوشته ای که در همه کارها ، همه کاره ، شما بوده ای. ثانیاً ، تصدی کارها توسط لیبرالها تحمل نمی شود اما " همکاری ﺁنها " پذیرفته است. همکاری در چه کار؟ در بر انداختن رئیس جمهوری ! ثالثاً بنا بر نوشته شما، موضوع گفتگو یکی " به حاکمیت رسیدن نیروهای تند رو خط امام " و دیگری کنار زدن بنی صدر بوده است. کسانی که به قول شما لیبرال بوده اند خواستار ﺁزادی بوده اند و حکومت نیز نمی خواسته اند. و " تندروهای خط امام " حکومت در ﺁزادی را تحمل نمی کرده اند. بدین ترتیب، حق با بازرگان و دکتر یزدی است. خود نیز می گوئی به ﺁنها چه گفته ای. حتی بیشتر از ﺁنچه ﺁنها از قول شما گفته اند، نوشته ای . زیرا می نویسی برای ﺁنها تنها یک " انتخاب " باقی گذاشته ای : همکاری با نیروهای تند رو خط امام! زمان شهادت داد که شما به التزام ﺁنها به نظام هم اکتفا نکردید و ﺁنها را مرغ عروسی و عزای رژیم کردید.
آقاى رفسنجانى دو ماه قبل با نوشتن نامه به ﺁقای خمینی گريه سر مىدادى كه ما بدبختيم و بيچاره ایم و حالا به مهندس بازرگان مىگويى ما هیچ کاره ایم کارها دست خط امامیهای تند رو است ؟! اگر دست ﺁنها است پس جلسه های طرج و اجرای کودتا ، به روایت خود شما در عبور از بحران، در خانه های شما و بهشتی و ... و در حزب جمهوری اسلامی ، باز با شرکت شما و همدستان شما تشکیل می شدند ؟ چرا ...
روزهای بعد از شهریور 20 و ورود حزب توده به صحنه، در برابر دو جریان تجدد طلب راست و چپ ، حوزه های دینی ، در سکوت عمیق فرو رفته بود. توان دفاع از خود را هم نداشت. دانشگاه در دست این دو جریان و بیشتر جریان چپی بود که با سلاح " اندیشه علمی مارکسیسم " وارد میدان مبارزه شده بود. در ﺁن روزها، نخستین انجمن اسلامی و مقابله فکری در دانشگاه را استادانی چون مهندس بازرگان و دکتر سحابی و... و دانشجویانی چون فتح الله بنی صدر ، ﺁغاز کردند. بد نیست از قول عمید زنجانی، با موفقیت این تلاشگران ، 10 سال بعد، ﺁشنا شویم و در ضمن بدانیم چرا ﺁقای خمینی مهندس بازرگان را انتخاب کرد :
" اما اين كه چرا مهندس بازرگان را انتخاب كردند ما اگر به سابقه مهندس بازرگان برگريديم مسئله روشن مى شود . من يادم هست سال 1332 به نظرم اگر اشتباه هم بكنم يك سال اين طرف يا آن طرف ممكن است باشد. در همان سالها بعد از اوج گيرى فعاليت هاى توده اى ها ، يك نفسى و يك حركت اسلامى و مذهبى در دانشگاه دميده شد. در صورتى كه تا آن زمان سلطه چپ و مخصوصاً توده ايها در محافل علمى و دانشگاهى آن چنان بود كه اجازه حركت به مسلمانها به صورت انفرادى نمى داد تا چه برسد به صورت تشكل دانشگاهى. اولين كسى كه در محيط دانشگاه دست به تشكل سياسى آن هم به صبغه دينى زد مهندس بازرگان بود من يادم هست كه همين حدود سال 1332 مرحوم مهندس بازرگان از طرف انجمن اسلامى مهندسان به مناسبت بعثت يك جشن با شكوهى ترتيب داد كه از حوزه هم عده اى را دعوت كرد. من و تعداد ى از دوستان در اين مراسم شركت كرديم و براى ما وصف ناپذير بود. يعنى من شخصاً خودم وقتى در جشن نشسته بودم اشك از چشمانم جارى مى شد كه مگر مى شود تصور كرد در محيط دانشگاه در زمان حكومت يك چنين رژيمى ، اسمى از اسلام و پيامبر (ص) برده شود . (حجت الاسلام عميد زنجانى ص 227-228)
بنا بر این، این شما بودید که از اعتبار مهندس بازرگان استفاده کردید و نمک خوردید و نمک دان شکستید. عمید زنجانی به نقش شما در روزهای انقلاب، در بوجود ﺁوردن روحانیت مبارز نیز پرداخته است . اعضای روحانیت مبارز را " خط امامی های تند رو " تشکیل نمی دادند. عمید زنجانی می نویسد :
"تا آنجا كه من اطلاع دارم مرحوم شهيد مطهرى وبهشتى و هاشمى رفسنجانى از جمله كسانى بودند كه پيشقدم اين فكر بودند (تشکیل روحانیت مبارز) ، چون در تهران حضور داشتند ومركز ثقل هم تهران بود. لذا اين سه بزرگوار شايد از نخستين كسانى بودند كه جامعه روحانيت مبارز را پايه گذارى كردند. (خاطرات عميد زنجانى ص239-240)
لكن آنهايى كه در تهران بودند خواه ناخواه در اين تشكل نقش عمده را داشتند البته افرادى مثل شهيد آبادى )م 1309 - قم - مدرسه مروى - متوسطه- شروع مبارزه سال 41)- مهدى كروبى (1316 - اليگودرز - شروع 1341) - هادى غفارى - ناطق نورى در رده هاى پايين تر نهضت فعاليتى فوق العاده داشتند.)خاطرات عميد زنجانى ص241)
شما با " روحانیت مبارز " چه کردید؟ تا وقتی برایتان نان و ﺁب سیاسی داشت، مورد استفاده اش قرار دادید. بعد هم تجزیه شد و بعد هم " پوچ " شد. مگر همین کار را با حزب جمهوری اسلامی نکردید؟ مگر تا احتیاج شما رفع شد و حزب شروع به مزاحمت کرد، منحلش نکردید ؟ البته بدست خمینی !!
* تا ماهها بعد از کودتای خرداد 60، عبور از بحران، گزارش کارهای شما را می کند. یادداشتهای شما پوشش نازکی است برای پوشاندن معامله پنهانی و مأموریت شما برای فراهم ﺁوردن اسباب ادامه یافتن جنگ. ﺁلن کلارک ، وزیر دفاع انگلستان در حکومت تاچر ، در دادگاه گفته است : جنگ ایران و عراق در سود انگلستان و غرب بود و اسباب ایجاد و ادامه اش را فراهم کردیم. وقتی هم تجاوز به ایران در شمار جرائم صدام نیامد، بعضی مقامات منصف تر غرب گفتند : بدین خاطر نیامد که برانگیزنده عراق در حمله به ایران غرب بود و حالا حاضر نیست مسئولان ﺁن روز خود را در کنار صدام، بر صندلی اتهام بنشاند.
* در یادداشت يكشنبه 30 فروردين (ص 73 عبور از بحران ) نوشته ای : " جلسه علنى داشتيم. در فرصت تنفس با آقاى محمد يزدى درباره كم كارى و ضعف علمى هيات بررسى اختلافات بحث كرديم و اينكه وظيفه اصلى شان را كه رسيدگى به كار روزنامهها بخصوص روزنامه انقلاب اسلامى - كه به تشنج دامن مىزند - انجام نمىدهند و پرونده گروگانها ربطى به آنها ندارد - وقتشان را مىگيرد. ايشان تا حدودى قبول كرد و پذيرفت كه اگر بخواهد به تخلفات احتمالى گذشته رسيدگى كنند. از مسائل روز غافل مىمانند و مخالفين همين را مىخواهند . "
آقاى هاشمى رفسنجانى كسانى مثل شما و بهزاد نبوى كه بر سر گروگانها با ریگان و بوش معامله کردید و با بستن قرارداد الجزاير ، مال ایران و ﺁبروی ملتی را بر باد دادید ، باید از انقلاب اسلامی می ترسیدید. زیرا از افشا شدن ﺁن معامله ننگین می ترسیدید. تا توانستید ، ﺁقای خمینی را مأمور سانسور بنی صدر و انقلاب اسلامی کردید. اما غافل بودید که او و همکارانش به استقلال ایران می اندیشدند و در کار پایان دادن پیروزمندانه جنگ بودند. می دانستید که پایان جنگ با افشای معامله پنهانی شما همراه می شود. در موقعیت صلح پیروز نیز توان سرکوب مردم را ، بخصوص با بر ملاء شدن معامله پنهانی ، پیدا نمی کردید. به این خیانتها در " عبور از بحران " اعتراف کرده ای . در " عبور از بحران " اعتراف کرده ای عامل ادامه جنگ بوده ای و سیاست داخلی و خارجی را در پیش گرفته ای که مطلوب امریکا و انگلیس برﺁورده شود :
انقلاب اسلامی : این قسمت را در شماره ﺁینده می خوانید.
|
|
|