چه کسانی بر ما حکومت می کنند:
چه کسانی بر ما حکومت می کنند
هاشمی رفسنجانی از بانیان تروریست گرداندن دولت :
● در یادداشت يكشنبه 9 فروردين ( ص 43 و 44 عبور از بحران ) نوشته ای : " خبر سوء قصد به جان آقاى ربانى شيرازى در شيراز و نجات ايشان رسيد...
خبرى داشتيم كه دكتر تقى زاده نماينده آقاى بنى صدر در لندن به سفارت عراق رفته و مدتى آنجا بوده است، قاعدتاً بى ارتباط با هيات ميانجى نيست. خبر را به آقاى رجايى دادم كه در شوراى عالى دفاع حساب دستشان باشد.
- آخر شب تلفنى با محسن كه در بلژيك تحصيل مىكند صحبت كردم. "
1 - شما در پاورقى همان روز ، در صفحه 43 مىنويسی : آقاى ربانى شيرازى توسط گروه فرقان ترور شده است. در حالى كه خوب می دانستی اطلاعات سپاه ، تحت سرپرستی محسن رضائی او را ترور کرده است. سه نوبت به جان او سوء قصد شد و بار سوم، در جاده ، با تر تیب دادن " تصادف " او را کشتند . اگر بعد از سالها ، دروغ نمی نوشتی ، می شد گفت شاید از ترور ﺁن روحانی مخالف شما و کودتا خبر نداشتی . اما شما خوب می دانی كه پس از ترور او در شیراز، در عرض 24 ساعت ، ترورکنندگان که عضو سپاه بودند، شناسائی شدند. چرا ربانی شیرایز ترور شد؟ زیرا او به ماهیت شما پی برده و با نقشه ایران بر باد ده شما مخالفت کرده بود. او را ترور کردید. از مأموران ترور ربانى شيرازى ، یکی مصطفى كاظمى بود. - کسی که از محکومان بخاطر شرکت در اجرای دستور رهبری سازمان ترور در کشتن سبعانه داریوش و پروانه فروهر و مجید شریف و محمد مختاری و محمد جعفر پوینده و ... است - کاظمی همان شخصى است که مجله انتظار ( شماره 17 ، 16 فروردين ماه 1378 صفحه 10) در باره اش ، مينويسد: " منافقان از جمله عوامل نفوذى و همفكرانشان از جمله موسوى ( مصطفى كاظمى) در سپاه شيراز حضرت آيت الله ربانى نماينده امام در استان فارس را مانع اهداف شوم خود مىديدند و لذا ابتدا او را در شيراز ترور نمودند كه از ناحيه گردن مجروح شد ولى جان سالم بدر برد و در مرتبه دوم بوسيله همدستانشان در واحد اطلاعات اصفهان و اعضاى گروهك مهدى هاشمى در بين راه اصفهان به دليجان او را به شهادت مىرسانند." با وجود ﺁن سابقه، وقتی واواک را تشکیل می دادید همین شخص و تروریستهای چون او را وارد واواک کردید. دولت را تروریست کردن هم از کارهای شما ﺁقای هاشمی رفسنجانی است که در تاریخ ایران ثبت است.
2 - اما حضور دكتر تقى زاده در سفارت عراق در لندن، دروغی بود که حزب توده جعل کرده بود. دوره ، دوره همکاری شما با حزب توده در کودتا بود. کیانوری هم معلم شما در کودتا کردن بود و هم دستگاه اطلاعات شما در جعل اطلاع و دست ﺁویز درست کردن برای شما . با وجود رسوائی این جعل ، شما ﺁن را در یادداشت باقی گذاشته ای . لابد بخاطر اینکه در ایران سانسور برقرار است و اینگونه جعلها هنوز بکار رنگ کردن ﺁلتهای فعل امثال شما می ﺁیند.
3 - پسر شما ، آقاى هاشمى، با شروع جنگ در سن 19 سالگى به جاى ﺁنکه مانند بچههاى منتظرى و ديگران در جنگ شركت کند، براى ادامه تحصيل و فرار از خدمت سربازى به عشق پيروزى اسلام به بلژيك رفت !؟ شما در تهران دانشگاه را بستید و پسر خود را برای تحصیل به بلژیک فرستادید ؟! اما چه شد که بجای درس خواندن تجارت خانه راه انداخت ؟. افتضاح ایران گیت بلژیکی را چرا ببار ﺁورد ؟ نكته جالب اين كه، به قول " عبور از بحران " ، یاسر طى 8 سال سكونت در بلژيك داراى دكترى مىشود (ص 45 ، پاورقى) . و بعد از بازگشت، به خاطر تخصص، به مقامهاى زير مىرسد : سرپرست پروژه موشكى شهاب 3 - عضو هيات مديره صنايع دفاع - رييس دفتر بازرسى ويژه رييس جمهور ( هاشمى )- رييس دفتر رييس جمهور ( هاشمى) - عضو هيات امناى جهاد دانشگاهى - رييس موسسه فرهنگى دفتر نشر معارف انقلاب - رييس دفتر رياست مجمع تشخيص مصلحت - مدير عامل شركت راه آهن شهرى - مترو. در ضمن او مسئول خريد لكوماتيوهاى قاطر شهرى از آلمان مىباشد كه بابت خريد هر عدد 8 ميليون دلار پول ميگيرد و در نهايت هر دستگاه را به 400 هزار دلار از چين خريدارى مىكند و مابقى سهم خود او مىشود به خاطر فعاليتهاى زيادش!
● در یادداشت سه شنبه 11 فروردين ( صص 48 و 49 عبور از بحران ) نوشته ای : " سپس در جلسه دفتر سياسى حزب جمهورى اسلامى شركت كردم. درباره اوضاع بعد از چهارده اسفند بحث شد و تحليلى از رابطه خط امام با امام و اوضاع جنگ و هيات ميانجى كنفرانس طائف مطرح گرديد... "
آقاى هاشمى رفسنجانى يكى از گافهايى كه مىکنید، حذف نکردن این یادداشت است. نه تنها از این نظر گاف بزرگی است که مسئله ملی را در حزب بی در و پیکری طرح می کنید که بعدها ناگزیر شدید ( شما و رفیق و رقیب شما، خامنه ای ) منحلش کنید بلکه و بیشتر از این جهت که علاوه بر هیأت کنفرانس عدم تعهد، هیأتی از سران 8 کشور اسلامی هم به ایران ﺁمدند و پیشنهادی مشابه پیشنهاد ﺁن هیأت دادند. شورایعالی دفاع پیشنهاد هیأت کنفرانس عدم تعهد را پذیرفت . زیرا دقیق تر و با حقوق ایران سازگار تر بود. بنا بر این، در فرودین ماه سال 60، نه یک پیشنهاد که دو پیشنهاد مساعد نظر ایران ارائه شده بودند. در عبور از بحران نگفتی چه بر سر این دو پیشنهاد ﺁوردید و چرا ﺁوردید؟ چرا در عبور از بحران گفته ای بنی صدر می خواست صلح کند شما نگذشتید. اما گمان نکن می توانی از زیر این سئوال و سئوال اساسی دیگری در بروی : بنی صدر که می گفت : بگذارید جنگ تمام شود استعفاء می کنم ، او که برابر قانون اساسی ، پیشنهاد رفراندوم را داده بود. برای شما جز مأموریت طولانی کردن جنگ، چه عامل دیگری سبب شد پیشنهاد صلح را بر کودتا جلو نیاندازید ؟ شما حتی برای اینکه ﺁقای خمینی را بترسانید، دستجمعی نزد او رفتید و گفتید : امروز، بدون شما، بقیه روحانیت حریف بنی صدر نمی شود. اگر جنگ را تمام کند و سوار تانکهایش بشود و به تهران بیاید، دیگر شما هم حریف او نمی شوید. این در حالی که می دانستید بنی صدر مرد قول است و اگر جنگ تمام می شد، کنار می رفت. مأموریت شما و حرص شما به تصرف قدرت ، 8 سال جنگ و بکار افتادن ماشین اعدام - که بنا بر عبور از بحران شما مخالف متوقف کردنش بوده اید - و فسادهای مالی و غیر مالی بزرگ و دولت تروریست را روی دست این ملت گذاشت. فرض کنیم تا مرگ شما ، نوبت به ملت نرسد شما را استیضاح کند ، تاریخ نمی خوانید و نمی دانید که تاریخ دست بردار نیست و تا دنیا هست، سئوالها موضوع تحقیق ها خواهند شد و پاسخهای درخور را خواهند یافت؟
بنا بر این یادداشت ، در اين روز، با آقاى موسوى اردبيلى، "دادستان " كل كشور كه بايد فردى غير حزبى و مستقل باشد، باز ، در باره 14 اسفند صحبت مىكنید. 14 اسفندى كه ابتدا " حادثه " ای است که گویا سران کودتا از ﺁن خبر ندارند. عده ای خود سر به اجتماعی حمله کرده اند که در سال روز درگذشت مصدق، در دانشگاه تهران ، به سخنان رئیس جمهوری گوش می کرده اند. بعد، تبديل به غائله 14 اسفند مىشود و كتابى با همين نام توسط گروه موسوى اردبيلى به چاپ می رسد كه مايه شرمسارى خودش و حزب جمهورى اسلامى شد و سندى بسيار مهم گویای مبارزات جوانمردانه رييس جمهور وقت و عمليات ناجوانمردانه باند هاشمى و حزب جمهورى است. راستی در ﺁن روز، شخصی را که مأمور ترور بنی صدر کرده بودید، از منظره ای که در دانشگاه دید و سخنان او را که شنید ، منقلب شد و به دفتر او رفت و سلاح را تحویل داد و ماجرا را گزارش کرد. می توانید بگوئید چه بر سر او ﺁوردید ؟
نکته ای که " هوش بازاری " شما ﺁقای هاشمی ندیده و در یادداشت روتوش شده شما ، مانده است و برای نسل امروز و تاریخ ایران واجد اهمیت است ، اینست که شما هر وقت مىخواسته ای در مورد مسائل مهم كشور هماهنگى هايى را بوجود آوری، موضوع را به جلسات مخفيانه حزب جمهورى مىكشاندی . بعد ، توسط باند خود ، نقشه را به اجرا می گذاشتی . شما بودی که با وعده به بعضی و با تهدید و تطمیع بعضی دیگر ، ﺁنها را وادار به موضعگيرى برضد رييس جمهور مىكردی . عبور از بحران پر است از این روش از اين نوع كارها در اين خاطرات بسيار آورده ای
● در یادداشت 12 فروردين ( صص 49-54 عبور از بحران ) نوشته ای : پيام امام را از راديو شنيدم. در اخبار بعد از ظهر خوانده شد. خيلى متين و جالب و حساب شده بود.
... انصافاً آقاى بنى صدر در ستون كارنامه روزنامه انقلاب اسلامى مورخ 60/1/11 وقاحت را از حد گذرانده و به همه حتى رهبر توهين نموده است. پيداست اينها تشنج را طالبند.
... آقاى بنى صدر در كارنامه ديروز خود نوشته مايل است به جنگ خاتمه بدهد و صلح كند ولى شعارهاى راهپيمايى امروز و اظهارات امام يقينا راه را براى ايشان بسته است ".
پيام امام در مورد هيات بررسى اختلاف بوده است كه در آن پيام آمده است... جناب حجت الاسلام شيخ محمد رضا كنى... جنابعالى را به نمايندگى خويش تعيين نمودم تا با نمايندهاى كه جناب آقاى بنى صدر و نماينده ديگرى كه جناب حجت الاسلام بهشتى و حجت الاسلام هاشمى رفسنجانى و جناب رجايى تعيين مىنمايند. موارد تخلفات از حقوق قانونى هر يك رسيدگى بنمايند... دادستان كل كشور شرعا موظف است تا با بيطرفى كامل پس از طى مراحل قانونى، موافق موازين شرعى و قانونى با آنان عمل نمايد... روح الله الموسوى الخمينى .
در اين پيام آقاى خمينی نكاتى ديده مىشود. 1 - نماينده خود او از دوستان آقايان هاشمى و بهشتى و از اعضاى جامعه مدرسين و حزب جمهورى مىباشد. 2 - نماينده آقايان هاشمى و رجايى و بهشتى ( نيز كه بعداً انتخاب مىشود آقاى محمد يزدى از اعضاى حزب جمهورى و از دوستان آنان مىباشد) و 3 - دادستان كل كشور كه موظف است تا با بى طرفى حكم بدهد آقاى موسوى اردبيلى از اعضاى حزب جمهورى اسلامى و از دوستان همين آقايان هستند و در نتيجه بيخود نيست كه شما ﺁقای هاشمى پيام را خيلى متين و جالب و حساب شده توصیف می کنی. در اين بين تنها آقاى بنى صدر مىماند و نماينده او يعنى آقاى اشراقى كه از سال قبل مورد اتهام اين آقايان قرار داشته است. يعنى هيات بررسى اى به اين صورت در يك طرف يزدى و مهدوى كنى و هاشمى و رجايى و موسوى اردبيلى و بهشتى و در طرف ديگر بنى صدر و اشراقى . اما اشراقی هم تحت امر خمینی است. همان روز تعیین ، بنی صدر مخالفت خود را با این هیأت خلاف قانون اساسی اظهار کرد و همه دانستند که معین کردن اشراقی که احمد خمینی پیشنهاد کرد، بمعنای ﺁنست که تعیین هیأت از زورگوئیهای خمینی است.
در معرفی مهدوی کنی - معروف است به فرماسون بودن و روابط " دوستانه " داشتن با انگلیسها - عمید زنجانی نوشته است : در انتخابات رييس جمهور ، آقاى مهدوى اصلاً با بنى صدر نظر خوشى نداشت و به آقاى حبيبى تمايل داشت و مى گفت مرد متدينى است و آقاى امامى هم همين طور بود. به جز اين دو نفر بقيه اعضاى جامعه روحانيت ازجمله خود من هم بودم - به عنوان يك اعتراف عرض مى كنم - كلاً به سمت بنى صدر رفتند و مدعى بودند كه بنى صدر آدم لايقى است و امام هم كه نظرشان اين است كه روحانى نباشد، بنابراين مى شود به بنى صدر اعتماد كرد. ( خاطرات عميد زنجانى ص255)
● در یاد داشت پنجشنبه 13 فروردين ( ص 54 ) نوشته ای : " ... ساعت نه به زيارت امام رفتم. چيزهايى كه در ارتباط با جنگ و هيات صلح مىدانستم گفتم.امام ضمن اينكه مايلند جنگ زودتر تمام شود صلاح نمىدانند كه ما كوتاه بياييم و از اينكه شرط شود، بعد از صلح نبايد به ملت عراق عليه صدام كمك كنيم نگرانند ".
" امام با انتخاب آقاى محمد يزدى از طرف ما در هيات حكميت موافق بودند با آقاى موسوى اردبيلى تلفنى صحبت كردم. (اردبيلى)گفتند امام جازم اند كه آقاى بنى صدر بايد دفترشان را تصفيه كنند و با گروههاى ضد انقلاب علناً و صراحتاً بايد مخالفت كنند و اجازه تعقيب مسئولان 14 اسفند ولو رييس جمهور را دادهاند و تاكيد داشتند كه هيات حكميت سريعا عمل كند. "
دفتر بنی صدر چرا شما و ﺁقای خمینی را اینهمه ﺁزار می داد؟ حکومت که در دست شما بود. دفتر او که امری از امور کشور را در اختیار نداشت ؟ چرا ﺁن دفتر اینهمه شما را ﺁزار می داد؟ زیرا شما می خواستید به مردم بقبولانید راه حلی جز خشونت و حذف " گروههای معاند " نیست و بنی صدر می خواست مردم به چشم خود ببینند که راه دیگر وجود دارد. در دفتر او صاحبان عقاید مخالف با یکدیگر، می توانند با یکدیگر همکاری داشته باشند و دارند. پس در سطح کشور، به جای توسعه سازمانهای سرکوب ، می باید اینگونه سازمانها را منحل کرد. دولت مردم سالار و قانون مدار بشود و گروههای سیاسی خشونت را کنار بگذارند و روابط سیاسی پیدا کنند . در اشتراکات همکاری کنند و در موارد اختلاف، با یکدیگر رقابت سالم کنند. شما خوب می دانستید که بنی صدر دارد کشور را از سرطان خشونت درمان می کند و دوران جدیدی را در تاریخ ایران تدارک می بیند. این بود که با تحریک رگ قدرتمداری خمینی ، او را سردسته کودتاچیان کردید .
ولى شما آقاى هاشمى اين توطئه را بار دومی ، در جريان حذف آقاى منتظرى، به كار گرفتید : یکبار دیگر ، " امام " خواست كه دفتر آقاى منتظرى تصفيه شود. واقعا آقاى هاشمى شما و مشاورانتان آيا مردم را اينقدر احمق مىپنداريد يا تاريخ و جریان آن را نمی شناسید ؟ در دفتر منتظری ، گرایشهای سیاسی مختلف، به ﺁن وسعت که در دفتر بنی صدر حضور داشتند، حضور نداشتند. اما رفت و ﺁمد نمایندگان چند گرایش کافی بود که به یاد مردم بیاورد ، راه حل و روش مسالمت ﺁمیز وجود دارد و نیاز به خشونت نیست. دفتر منتظری هم مثل دفتر بنی صدر دو کار دیگر نیز می کرد که برای شما و روابط پنهانی شما با امریکا و اسرائیل و انگلیس ، خطرناک بود : دفتر بنی صدر معامله پنهانی شما بر سر گروگانها را کشف کرد ( شهیدان سید حسین نواب صفوی و صدالحفاظی را بدین خاطر اعدام کردید ) . گزارشی در 100 صفحه، از روابط پنهانی باند شما با ﺁن سه دولت تهیه و در اختیار رئیس جمهوری گذاشت. کشف ترور ربانی شیرازی یکی از ترورها بود که این دفتر کشف کرد. توطئه های ترور شما ، از جمله ترورهای خارج از کشور ( ترور بختیار توسط گروه انیس نقاش ) و اعتراض به جنایتهای " دادگاه " انقلاب کار سوم دفتر بنی صدر بود. دفتر منتظری نیز این دو کار را هم می کرد. چنانکه گزارش ﺁمدن هیأت مک فارلین از طریق اعضای این دفتر در اختیار بنی صدر قرار گرفت و موجب بر ملا شدن افتضاح ایران گیت شد. این بار نیز، افشا کنندگان معامله پنهانی شماها اعدام شدند. نامه های اعتراض منتظری به کشتار زندانیان در تابستان 67 ، خطاب به خمینی، باز به بنی صدر رسانده شد.
این شد که باند شما که به " ایران گیتیها " معروف شدید و هستید، دفتر منتظری را تعطیل و خود او را از قائمقامی رهبر بر کنار کردید.
در تاریخ معاصر ایران ، دفتر بنی صدر و کارها که کرد ، هم ماندگار و هم سرمشق برای متصدیانی شده است که بخواهند به استقلال کشور و به ﺁزادی مردم خدمت کنند و راه ﺁشتی و صلح ملی را بروی گروههای سیاسی و تمامی مردم بگشایند.
انقلاب اسلامی : دنباله کارنامه سیاسی هاشمی رفسنجانی را به شماره ﺁینده می گذاریم و به سراغ تجاوزها به حقوق بشر می رویم :
|
|
|