آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٦۰٣ از ١٢ تا ٢٦ شهريور
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر
انقلاب اسلامی : و یکی از نامزدها ، هاشمی رفسنجانی است با این کار نامه:

چه کسانی بر ما حکومت می کنند

هویتی که هاشمی رفسنجانی از خود ترسیم می کند :

● در یادداشت شنبه 1 فروردين نوشته اید :
" هنگام تحويل سال آقايان خامنه‏اى و موسوى اردبيلى در منزل مهمان من بودند...و در باره برنامه رسيدگى و محاكمه عاملان حادثه چهارده اسفند دانشگاه حرف زدند... پيامهاى امام، بنى صدر، رجايى، بهشتى و من، پيامها خشك و تقريبا كم محتوى بود " . روز اول سال است . سالى كه آقاى خمينى آن را سال برادرى و رحمت و قانون نام نهاده است. اعترافی روشن و صریح تر از این بر مستقل نبودن قوه قضائی و وسیله برقرار کردن استبداد کجا کسی کرده است ؟ روز اول سال، در لحظه تحویل سال، " سال قانون " ، " رئیس مجلس " و " نماینده مجلس" و " دادستان دیوان کشور" ، نشسته اند و ترتیب اجرای قسمت بعدی نقشه کودتا را می دهند ! :

* شما ﺁقای هاشمی رفسنجانی خوب می دانی که بردن افراد کمیته و سپاه به دانشگاه، به سرکردگی رشیدیان ، یکی از عاملان ﺁتش زدن سینما رکس ﺁبادان - که ﺁقازاده موسوی اردبیلی هم در شمار چماقداران مأمور حمله به اجتماع مردم بود - کار خود شما بود. ﺁقای بنی صدر کارتهای شناسائی چماقداران دستگیر شده را خواند - به استثناء پاسدارها عضو سپاه به ملاحظه جنگ - سر دسته های چماقداران به مردم معرفی شدند. شما حتی دو نفر را مأمور کرده بودید بنی صدر را ترور کنند. ﺁن دو وقتی صحنه را دیدندگرفتار عذاب وجدان شدند و خود را معرفی و اسلحه را تحویل دادند. ﺁیا شما حاضرید بگوئید بر سر ﺁن دو نفر چه ﺁوردید ؟ چون چماقداران و حمله ﺁنها قابل انکار نبودند، یکی از شما سه نفر، موسوی اردبیلی سرپرست مؤلفان کتاب غائله 14 اسفند شد. راستی چه سند ماندگاری از رسوائی رژیم شما و دستگاه قضائی ﺁن شد این کتاب ! در این کتاب، ﺁمده است " حزب الله " خوب کرد حمله کرد. اگر حزب الله و حمله هایش نبود ما نیز در مقامهائی که هستیم نبودیم. پس شما در دقایق اول سال نشسته بودید و محاکمه کسانی را ترتیب می دادید که مورد حمله قرار گرفته بودند؟
* چون از موسوی اردبیلی نام برده اید و بتازگی هم ، ابطحی ، رئیس دفتر خاتمی ، دروغ دست ساخت او را باز گو کرده است ، بموقع است به اختصار این دروغ را هم افشا کنیم : همسر بنی صدر را دستگیر کرده بودند. وقتی شهید بهشتی فهمید گفت : بنی صدر تقصیر دارد همسر او را چرا باید گرفت؟ ما می گفتیم قصد دست یافتن بر بنی صدر است. اصرار ما فایده نکرد و او گفت : اگر او را ﺁزاد نکنید خودم به اوین می روم او را ﺁزاد می کنم.
ﺁدمی که این داستان را ساخته است حالا مدعی مرجعیت تقلید هم هست ! خود را خراب می کند تا بهشتی را بسازد : 1 - تصدیق می کند بر خلاف قانون ، همسر بنی صدر را توقیف کرده اند. 2 - او خود از جمله کسانی بوده است که موافق بوده است همسر ﺁقای بنی صدر را در زندان نگاه دارند تا او خود را معرفی کند . ضد اسلامی بودن قول و فعل او یک چیز است و پا جای پای امثال سرپاس مختاری گذاشتن ، چیز دیگری است. 3 - نا خواسته ستایشگر منش و شخصیت بنی صدر می شود : در نظر دشمنانی که خود اعتراف می کنند دژخیم صفت هستند ، بنی صدر کسی است که حاضر نمی شد همسرش بخاطر او زندانی شود و خود را معرفی می کرد. 4 - اما ستایشی که از بهشتی می کند نیز دروغ است. زیرا هنوز محاکمه ای انجام نشده، حکم به مقصر بودن بنی صدر می دهد ! نگاه داشتن همسر رئیس جمهوری در زندان ، طشت رسوائی کودتاچیان را از بام عالم انداخت . بازتاب ﺁن در رسانه های جهان ، بهشتی را به این نتیجه رساند ، بهتر است او را ﺁزاد کنند و تحت نظر قرار بدهند . تردید نداشتند از این راه زودتر به بنی صدر دست می یابند. اما در این فاصله، بهشتی قربانی نقشه اش برای قبضه قدرت شد و مأموران مراقبت رد همسر رئیس جمهوری را گم کردند. ﺁیا لازم است به یاد شما بیاورم که موسوی اردبیلی چنان ﺁشکار به فساد مالی ﺁلوده شد که گفت : منافقین از راه دشمنی صدها میلیون تومان پول به حساب او ریخته اند.

* در همان روز که آقايان دارند ترتیب محاكمه حمله شوندگان در روز 14 اسفند را می دهند ، آقاى بنى صدر به بهشت زهرا براى تجديد ديدار با شهداى جنگ رفته و به بیمارستانها برای عیادت از مجروحان جنگ رفته است. دو رفتار از دو نماد، یکی نماد ﺁزادی و دیگر از نماد استبداد.

● در یادداشت پنجشنبه 6 فروردين ( ص 39 عبور از بحران ) نوشته ای : " آقاى سرهنگ على اكبر مصلحى رييس پليس و آقاى تقى لو معاون پليس آمدند و گزارشى از وضع شهربانى دادند..."
روزنامه كيهان در اين باره در تاريخ 9 فروردين ماه مى‏نويسد كه حكم آقاى سرهنگ على اكبر مصلحى رييس سابق شهربانى اراك صادر شد. يعنى سه روز بعد از ديدار آقاى هاشمى با او.
یادداشتهای سال 60 را ، با روتوش بسیار منتشر کرده ای . اما ، خود محوری جنون ﺁمیز شما، مانع از ﺁن شده است که از این نظر که شما را یک " کارچاق کن " حرفه ای معرفی می کند هم روتوش کنی. از عزل و نصب مأموران دولتی ، حتی در شهرها ، تا ازدواج طلاق ، دست و پا کردن مقام برای کسان خود و دیگران، از سیاست خارجی تا خرید اسلحه ، از جنگ و جبهه تا پشت جبهه ، از پرداختن به امور حوزه قم تا دستور بگیر و ببند دادن و تعیین نوع مجازات دستگیر شدگان ، از اداره بیت خمینی و خود او ، تا اداره مجلس و قوه های مجریه و قضائیه ، از سفر به چین و ماچین و امضای قرارداد تا گفتگو با سفرای عرب و از دعوا و ﺁشتیهای های خانوادگی تا ترتیب دادن مجلس عروسی و عزا و ... ، و حتی واسطه شدن نزد خمینی و این و ﺁن مقام را ، یک نفر، " رئیس " قوه قانون گزاری تصدی می کرده است ! عبور از بحران شما گزارش فساد همه جانبه ای است که ایران را به این روز سیاه نشانده است. از شما چه جای تعجب که با وجود کارنامه ای که خود منتشر کرده ای و سراسر گزارش جنایت و فساد و خیانت به کشور است، امروز ، بگوئی تنها وقتی مردم ایران به این نتیجه رسیدند که من بهترین انتخاب هستم، خود را معرفی می کنم ! این حرف را کسی می تواند بر زبان بیاورد که مطمئن است در رژیم، هیچ با شخصیت و غیر فاسدی را که بتواند از صافی " شورای نگهبان " عبور کند، بر جا نگذاشته است.

● در یادداشت جمعه 7 فروردين ( ص 41 عبور از بحران ) نوشته ای : " آقايان محسن رضايى و رضا سيف اللهى از اطلاعات سپاه آمدند و گزارشى از وضع ضد انقلاب و كودتا چيان دادند و در خصوص تحويل گرفتن مركز اسناد اسلامى اصرار داشتند. آقاى خامنه‏اى، مخالف تحويل آن است . ميگويند ابتدا بايد سازمان اطلاعاتى درستى ايجاد شود و سپس اين مركز تحويل گردد. درباره طرح جديد سازمان اطلاعات نيز صحبتهايى داشتند ."

1 - این دو تن از اطلاعات سپاه ، به فرمانده کل قوا گزارش نمی دهند و به رئیس مجلس گزارش می دهند!؟ در عبور از بحران این دو - که کسانی چون تهرانی هم به ﺁنها اضافه می شد - دستیار شما در کودتای خرداد 60 بوده اند. عضو مجاهدین انقلاب اسلامی قبل از انشعاب نیز بوده اند. مأموریتشان تنها دادن اطلاعات به شما نبود، ﺁماده کردن قوا برای کودتا نیز بوده اند. مأمور اخلال در جبهه های جنگ نیز بوده اند. همدست شما در معامله محرمانه با ریگان و بوش بر سر گروگانها و خرید اسلحه از اسرائیل و تصفیه خونین سپاه پاسداران و دستگیریها منجر به اعدام و... نیز بوده اند.

2 - اما ﺁنها چرا پرونده های ساواک شاه را می خواستند و خامنه ای چرا مخالف بود که این اسناد در اختیار اطلاعات سپاه قرار بگیرد؟ زیرا شما خوب می دانستید چه تعداد از " روحانیان انقلابی " حقوق بگیر ساواک بوده اند. خوب می دانستید چه تعداد از اعضای حزب جمهوری اسلامی شما با ساواک شاه سر و کار داشته اند و چه تعداد ضعف به خرج داده اند. بسیاری از ﺁنها نامه اظهار پشیمانی ( علی اکبر پرورش ، عسگر اولادی و... ) نوشته اند ، چه تعداد از ﺁنها ، برای رژیم شاه خوش خدمتی کرده اند ( سید حسین موسوی و نمایشگاه برپا کردنش بمناسبت جشن های شاهنشاهی و افراد باند بقائی ) . چه تعداد از همدستان شما در کودتا ، در دوره شاه ، با همکاری با ساواک، مبارزه با بهائی گری را دست ﺁویز مخالفت با خمینی و فعالیت سیاسی ( باند حجتیه ) کرده بودند. اینها بعلاوه رهبران حزب توده ، مجموعه ای را تشکیل می دادید که بر ضد انقلاب، بر ضد ﺁزادی و استقلال و بر ضد کسی که مردم او را انتخاب کرده بودند که مردم سالاری را در ایران مستقر کند، کودتا کردید. بدین خاطر بود که نمی خواستید اختیار پرونده ها را از دست بدهید.
ﺁن روز، با این اشخاص بدون ﺁقای خمینی ، نه تنها نمی توانستید کودتا کنید بلکه فرصت پیدا نمی کردید خود را به وسوسه مدار قدرت شدن، گرفتار کنید. البته روزگار مردم ایران و شما ، روزگار بهتری می شد. بعد از ﺁقای خمینی ، بدون سپاه و قوه قضائیه و تشکیل مافیاها دارای افراد مسلح از خود، نمی توانستید بر قدرت بما نید و در فساد مالی و سیاسی شهره ﺁفاق بشوید.

● در یادداشت شنبه 8 فروردين ( ص 41 عبور از بحران ) نوشته ای : " در زيارت با امام گزارش خوزستان را تقديم داشتم و از امام خواستم به مسئوليت فرماندهى كل قوا توجه بيشترى بفرمايند و از عدم تحرك در جبهه‏ها - كه نيروهاى ما را به ستوه آورده است - شكايت كردم و اينكه به ارتش در آبادان توپ 175 داده نمى‏شود كه بتوانند حمله به شهرها را تلافى كنند.
... آقاى خامنه‏اى از اينكه طبق قانون نمى توانند در ارتش نظارت موثرى داشته باشند از خود سلب مسئوليت كردند و از امام خواستند كه خودشان توجه بيشترى در هدايت جنگ و ارتش مبذول دارند. امام از ايشان خواستند كه اطلاعات كافى در اختيار امام گذارده شود كه بتوانند تصميمى مقتضى را بگيرند. آقاى خامنه‏اى، بار ديگر ضرر عزل سرهنگ صياد شيرازى را گوشزد كرد ولى امام مطلب را بى اهميت تلقى كرد.
... احمد آقا مى‏خواست بفهمد كه بلاخره با آقاى بنى صدر چه خواهيم كرد؟ گفتم ايشان اگر قانع باشد كه رييس جمهور در حد قانون اساسى باشد و از مقام رياست جمهورى عليه ارگانهاى قانونى سوء استفاده نكند مى‏توانيم ايشان را تحمل كنيم و سياست كلى ما حركت در جهت اسلام است و هر كسى كه صلاحيت اسلامى داشته باشد مى‏تواند همكار ما باشد. "

1 - از ﺁنجا که دست شما از سند و مدرک کوتاه بود، ناچار شدید این اعتراف بسیار شگفت را در یادداشت خود باقی بگذارید : پس شما خواستار ﺁن بودید که به تلافی جنایت صدام در بمباران شهرهای ایران، قوای ایران هم مردم بصره و شهرها و روستاهای مرزی عراق را به توپ بندند. رفیق شما، ﺁقای خامنه ای نیز موافق این کار بود. در دزفول، او در حال سخنرانی بود که ﺁقای بنی صدر وارد مسجد شد. قوای صدام دزفول را با موشک زده بودند. به دنبال سخنرانی خامنه ای ، مردم دزفول شعار می دادند : بنی صدر موشک جواب موشک !
بنی صدر ، به مردم شهر گفت : موشک زدن به شهرها و کشتن کودک و جوان و پیر جنایت است. این مردم همسایگان شما هستند و شما قرنها باید با ﺁنها زندگی کنید. اگر پاسخ جنایت صدام را در جبهه ها بدهیم ، مردم عراق در کنار مردم ایران ، بر ضد رژیم صدام خواستار صلح می شوند. شما هم در جهان مفتخرید که ملتی با فرهنگ هستید و شایستگی ﺁن را دارید که راهبر دنیای اسلامی و غیر اسلامی به ﺁزادی و صلح و رشد باشید. بعد از کودتا، ﺁقای خمینی را با خود همفکر کردید و شهرهای عراق را به تلافی بمباران کردید. اگر ﺁن جنایت پرزیان را نکرده بودید، امریکاآیا جرأت نمی کرد نجف را بمباران کند و یا اگر هم می کرد، ایران می توانست وجدان انسانیت را به یاری مردم عراق بخواند. با مشاهده رفتار جنایتکارانه رژیمهای شما و صدام و حکومت بوش و شارون است،که ارزش و ضرورت اسلام ﺁزادی که بنی صدر منادی ﺁنست دانسته می شود . روش او در خودداری از بمباران شهرهای عراق، به انسانهای امروز ، انسانیت گم کرده را جستن و انسانها را بدو خواندن است .

2 - اما ماجرای توپهاى 175 : شما آقايان هاشمى و خامنه‏اى براى اينكه از رييس جمهور پيش ﺁقای خمینی بدگويى كنید ، یک روز شکایت می بردید که به سپاه اسلحه سنگین نمی دهد بدون اینکه به او بگوئید افراد سپاه ﺁن روز هنوز کار با اسلحه سبک را نیز نیاموخته بودند. یک روز ، دلسوز جبهه ﺁبادان می شدید که توپ ندارد بصره را به توپ ببندد ! و براى اثبات حرف خود، دنبال سند گشتید تا بلاخره ﺁن را یافتید !! : در روز 17 فروردين ، شما ، در یادداشت خود ، از بدست آوردن سند صحبت مى‏كنید: "آقاى خامنه‏اى عازم كردستان شدند. از فرودگاه سندى فرستادند در مورد اظهارات آقاى بنى صدر در خدمت امام، در جواب اعتراض امام به عدم واگذارى توپ 175 به آبادان ( اين " سند " در اصل شكايت سرهنگ شكرريز فرمانده مستقر در آبادان است ). اين " سند " مى‏گويد 37 اراده توپ و گلوله‏هاى زياد در انبار داريم و قيمت هر گلوله هشتصد و پنجاه دلار است. (17 فروردين - ص 60). اما " سند " دروغهای دیگر شما را فاش می کند. مگر شما مدعی نبودید انبوهی اسلحه و مهمات در زاقه ها پنهان هستند ؟ بنا بر این سند، برای سراسر جبهه ها از مرز ترکیه تا خلیج فارس ، 37 اراده توپ 37 وجود د
اشته است. بنا بر یادداشت شما، بنی صدر می باید این توپها را از جبهه ها دریغ می کرد و می فرستاد ﺁبادان برای به توپ بستن بصره !؟ اما شما چرا ﺁنهمه اصرار داشتید که بصره بمباران شود؟ همه میدانند که طرح حمله به بصره و گرفتن بصره از شما بود. شما نزد ﺁقای خمینی رفته و نظر " کارشناسان " را به او ارائه کرده و مدعی شده بودید اگر بصره سقوط کند رژیم صدام نیز سقوط می کند. می دانستید دروغ می گوئید. مأموریت شما طولانی کردن جنگ بود. این بود که به محض انجام کودتا ، " جانشین فرمانده کل قوا " شدید و طرح تصرف بصره و بمباران شهرهای عراق را به اجرا گذاشتید. مسئولیت قتل صد هزار جوان ایرانی که قربانی اجرای " طرح بصره " شدند ، با شخص شما است. ﺁیا از وجدانی که هر انسان دارد شما هم دارید؟ اگر ﺁری، فکر اینهمه جوان که به کشتن دادید تا مأموریت طولانی کردن جنگ را انجام دهید چگونه می گذارد شما ﺁرام و قرار داشته باشید ؟
2 - عزل صیاد شیرازی را نزد آقاى خمينى ، مایه شیطنت کرده اید. اما هم او و هم شما می دانستید چرا او عزل شده است. قصد شما این بود خمینی را ﺁلت فعل کنید و او را به کردستان بفرستید . به دو قصد، جلوگیری از موفق شدن رئیس جمهور به برقرار کردن صلح و ﺁرامش در کردستان و بی اعتبار کردن فرماندهی نیروهای مسلح نزد ارتشیان و زمینه سازی برای مرحله ﺁخر کودتا. مگرنه ، وقتی استفاده خود را از صیاد شیرازی کردید ، کنارش گذاشتید و سرانجامی پیدا کرد که می دانید و می دانیم
3 - شما ، ﺁقای هاشمى رفسنجانی، در صحبت هايت با احمد خمينى خود را همه كاره نشان مى‏دهی و چنان صحبت مى‏كنی که گويى این شما هستید که همکاری با رئیس جمهوری را می پذیرید یا نمی پذیرید. اگر این یادداشت راست است ، یادداشت دیگر شما که می گوئید هرچه در مخالفت با رئیس جمهوری می کنید و ماجرای رسوای عزل او را بدستور امام می کنید ، دروغ است. اگر ﺁن یادداشت راست است این یادداشت دروغ است. اما هردو می توانند راست باشند اگر ﺁنچه را مخفی کرده اید ، می نوشتید : شما خوب می دانستید که ﺁقای بنی صدر اگر می خواست موافق قانون اساسی عمل نکند، بهتر از شما " همکار " پیدا نمی کرد . ﺁنچه شما به احمد خمینی گفته اید این بود که اگر بنی صدر به سازش محرمانه شما با امریکائیها ﺁلوده نشود، وجودش در مقام رئیس جمهوری خطرناک است . بخصوص که دعوت به بحث ﺁزاد می کرد تا رو در رو، شما را افشا کند. مگر شما نمی گوئید هنرتان اینست که در ماجرای " ایران گیت " همه را در ماجرا وارد کردید که دیگر کسی نتواند اعتراض کند و ایراد بگیرد ؟ جز این است که مخالفت قاطع بنی صدر با سازش پنهانی شما و کودتا و مهاجرت او به قصد حضور در صحنه مبارزه که افشای روابط پن
هانی و ایران بر باد ده شما با امریکا و انگلیس و اسرائیل بود ؟ راستی اگر او در خارج از کشور خیانتهای بزرگ، جنایتهای بزرگ و فسادهای بزرگ شما را افشا نکرده بود، در تاریک خانه ای که ایران را کرده بودید، چه از کشور ما باقی می گذاشتید ؟
● در یادداشت يكشنبه 9 فروردين ( ص 43 و 44 عبور از بحران ) نوشته ای : " خبر سوء قصد به جان آقاى ربانى شيرازى در شيراز و نجات ايشان رسيد...
خبرى داشتيم كه دكتر تقى زاده نماينده آقاى بنى صدر در لندن به سفارت عراق رفته و مدتى آنجا بوده است، قاعدتاً بى ارتباط با هيات ميانجى نيست. خبر را به آقاى رجايى دادم كه در شوراى عالى دفاع حساب دستشان باشد.

- آخر شب تلفنى با محسن كه در بلژيك تحصيل مى‏كند صحبت كردم. "

1 - شما در پاورقى همان روز ، در صفحه 43 مى‏نويسی : آقاى ربانى شيرازى توسط گروه فرقان ترور شده است. در حالى كه خوب می دانستی اطلاعات سپاه ، تحت سرپرستی محسن رضائی او را ترور کرده است. سه نوبت به جان او سوء قصد شد و بار سوم، در جاده ، با " تصادف " کشته شد . اگر بعد از سالها ، دروغ نمی نوشتی ، می شد گفت شاید از ترور ﺁن روحانی مخالف شما و کودتا خبر نداشتی . اما شما خوب می دانی كه در فاصله 24 ساعت از ترور، ترورکنندگان که عضو سپاه بودند، شناسائی شدند. چرا ربانی شیرایز ترور شد؟ زیرا او به ماهیت شما پی برده و با نقشه ایران بر باد ده شما مخالفت کرده بود. او را ترور کردید. از مأموران ترور ربانى شيرازى ، یکی مصطفى كاظمى بود. - کسی که از محکومان بخاطر شرکت در اجرای دستور رهبری سازمان ترور در کشتن سبعانه داریوش و پروانه فروهر و مجید شریف و محمد مختاری و محمد جعفر پوینده و ... است - کاظمی همان شخصى است که مجله انتظار ( شماره 17 ، 16 فروردين ماه 1378 صفحه 10) در باره اش ، مينويسد: " منافقان از جمله عوامل نفوذى و همفكرانشان از جمله موسوى ( مصطفى كاظمى) در سپاه شيراز حضرت آيت الله ربانى نماينده امام در استان فارس را مانع اهداف شوم خود مى‏ديدند و لذا ابتدا او را در شيراز ترور نمودند كه از ناحيه گردن مجروح شد ولى جان سالم بدر برد و در مرتبه دوم بوسيله همدستانشان در واحد اطلاعات اصفهان و اعضاى گروهك مهدى هاشمى در بين راه اصفهان به دليجان او را به شهادت مى‏رسانند." با وجود ﺁن سابقه، وقتی واواک را تشکیل می دادید همین شخص و تروریستهای چون او را وارد واواک کردید. دولت را تروریست کردن هم از کارهای شما ﺁقای هاشمی رفسنجانی است که در تاریخ ایران ثبت است.

2 - اما حضور دكتر تقى زاده در سفارت عراق در لندن، دروغی بود که حزب توده جعل کرده بود. دوره ، دوره همکاری شما با حزب توده در کودتا بود. کیانوری هم معلم شما در کودتا کردن بود و هم دستگاه اطلاعات شما در جعل اطلاع و دست ﺁویز درست کردن برای شما . با وجود رسوائی این جعل ، شما ﺁن را در یادداشت باقی گذاشته ای . لابد بخاطر اینکه در ایران سانسور برقرار است و اینگونه جعلها هنوز بکار رنگ کردن ﺁلتهای فعل شما می ﺁیند.

3 - پسر شما ، آقاى هاشمى، با شروع جنگ در سن 19 سالگى به جاى ﺁنکه مانند بچه‏هاى منتظرى و ديگران در جنگ شركت کند، براى ادامه تحصيل و فرار از خدمت سربازى به عشق پيروزى اسلام به بلژيك رفت !؟ شما در تهران دانشگاه را بستید و پسر خود را برای تحصیل به بلژیک فرستادید ؟! اما چه شد که بجای درس خواندن تجارت خانه راه انداخت ؟. افتضاح ایران گیت بلژیکی را چرا ببار ﺁورد ؟ نكته جالب اين كه، به قول " عبور از بحران " ، یاسر طى 8 سال سكونت در بلژيك داراى دكترى مى‏شود (ص 45 ، پاورقى) . و بعد از بازگشت، به خاطر تخصص، به مقامهاى زير مى‏رسد : سرپرست پروژه موشكى شهاب 3 - عضو هيات مديره صنايع دفاع - رييس دفتر بازرسى ويژه رييس جمهور ( هاشمى )- رييس دفتر رييس جمهور ( هاشمى) - عضو هيات امناى جهاد دانشگاهى - رييس موسسه فرهنگى دفتر نشر معارف انقلاب - رييس دفتر رياست مجمع تشخيص مصلحت - مدير عامل شركت آهن شهرى - مترو. در ضمن او مسئول خريد لكوماتيوهاى قاطر شهرى از آلمان مى‏باشد كه بابت خريد هر عدد 8 ميليون دلار پول ميگيرد و در نهايت هر دستگاه را به 400 هزار دلار از چين خريدارى مى‏كند و مابقى سهم خود او مى‏شود به خاطر فعاليت‏هاى زيادش!
●در یادداشت سه شنبه 11 فروردين ( صص 48 و 49 عبور از بحران ) نوشته ای : " سپس در جلسه دفتر سياسى حزب جمهورى اسلامى شركت كردم. درباره اوضاع بعد از چهارده اسفند بحث شد و تحليلى از رابطه خط امام با امام و اوضاع جنگ و هيات ميانجى كنفرانس طائف مطرح گرديد... "
آقاى هاشمى رفسنجانى يكى از گافهايى كه مى‏کند، حذف نکردن این یادداشت است. نه تنها از این نظر گاف بزرگی است که مسئله ملی را در حزب بی در و پیکری طرح می کند که بعدها ناگزیر شدند ( او و رفیق و رقیبش خامنه ای ) منحلش کنند بلکه و بیشتر از این جهت که علاوه بر هیأت کنفرانس عدم تعهد، هیأتی از سران 8 کشور اسلامی هم به ایران ﺁمدند و پیشنهادی مشابه پیشنهاد ﺁن هیأت دادند. شورایعالی دفاع پیشنهاد هیأت کنفرانس عدم تعهد را پذیرفت زیرا دقیق تر و با حقوق ایران سازگار تر بود. بنا بر این، در فرودین ماه سال 60، نه یک پیشنهاد که دو پیشنهاد مساعد نظر ایران ارائه شده بودند. در عبور از بحران نگفتی چرا چه بر سر این دو پیشنهاد ﺁوردید ؟ چرا در عبور از بحران گفته ای بنی صدر می خواست صلح کند شما نگذشتید. اما گمان نکن می توانی از زیر این سئوال و سئوال اساسی دیگری در بروی : بنی صدر که می گفت : بگذارید جنگ تمام شود استعفاء می کنم ، او که برابر قانون اساسی ، پیشنهاد رفراندوم را داده بود. برای شما جز مأموریت طولانی کردن جنگ، چه عامل دیگری سبب شد پیشنهاد صلح را بر کودتا جلو نیاندازید ؟ شما حتی برای اینکه ﺁقای خمینی را بترسانید، دستجمعی نزد او رفتید و گفتید : امروز، بدون شما، بقیه روحانیت حریف بنی صدر نمی شود. اگر جنگ را تمام کند و سوار تانکهایش بشود و به تهران بیاید، دیگر شما هم حریف او نمی شوید. این در حالی که می دانستید بنی صدر مرد قول است و اگر جنگ تمام می شد، کنار می رفت. مأموریت شما و حرص شما به تصرف قدرت ، 8 سال جنگ و بکار افتادن ماشین اعدام - که بنا بر عبور از بحران شما مخالف متوقف کردنش بوده اید - و فسادهای مالی و غیر مالی بزرگ را روی دست این ملت گذاشت. فرض کنیم تا مرگ شما ، نوبت به ملت نرسد شما را استیضاح کند ، تاریخ نمی خوانید و نمی دانید که دست بردار نیست و تا دنیا هست، سئوالها موضوع تحقیق ها خواهند شد و پاسخهای درخور را خواهند یافت؟
بنا بر این یادداشت ، در اين روز، با آقاى موسوى اردبيلى، "دادستان " كل كشور كه بايد فردى غير حزبى و مستقل باشد، باز ، در باره 14 اسفند صحبت مى‏كند. 14 اسفندى كه ابتدا " حادثه " ای است که گویا سران کودتا از ﺁن خبر ندارند. عده ای خود سر به اجتماعی حمله کرده اند که در سال روز درگذشت مصدق، در دانشگاه تهران ، به سخنان رئیس جمهوری گوش می کرده اند. بعد، تبديل به غائله 14 اسفند مى‏شود و كتابى با همين نام توسط گروه موسوى اردبيلى به چاپ می رسد كه مايه شرمسارى خودش و حزب جمهورى اسلامى شد و سندى بسيار مهم گویای مبارزات جوانمردانه رييس جمهور وقت و عمليات ناجوانمردانه باند هاشمى و حزب جمهورى است.
نکته ای که " هوش بازاری " شما ﺁقای هاشمی ندیده و در یادداشت روتوش شده شما ، مانده است و برای نسل امروز و تاریخ ایران واجد اهمیت است ، اینست که شما هر وقت مى‏خواسته ای در مورد مسائل مهم كشور هماهنگى هايى را بوجود آوری، موضوع را به جلسات مخفيانه حزب جمهورى مى‏كشاندی . بعد ، توسط باند خود ، نقشه را به اجرا می گذاشتی . شما بودی که با وعده به بعضی و با تهدید و تطمیع بعضی دیگر ، ﺁنها را وادار به موضع‏گيرى برضد رييس جمهور مى‏كردی . عبور از بحران پر است از این روش از اين نوع كارها در اين خاطرات بسيار آورده خواهد شد.
انقلاب اسلامی : رژیمی که بحران خارجی ایجاد می کند، می خواهد از ﺁن در سرکوبهای داخلی سود بجوید. بدین خاطر است که تجاوزها به حقوق بشر دامن می گسترند :


صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر