چه کسانی بر ما حکومت می کنند:
هاشمی رفسنجانی و ﺁلت کردن خمینی :
7 - در بند 7 نامه ، نوشته اید : " ما حزب جمهورى اسلامى را با مشورت با شخص جنابعالى و گرفتن قول مساعد و تاييد مستقيم (من شخصا در مدرسه علوى با شما در اين باره مذاكره كردم) شما تاسيس كرديم و با توجه به اينكه قانون اساسى تعدد احزاب را پذيرفته فكر مىكنم يك حزب اسلامى قوى براى تداوم انقلاب و حكومت اسلامى ضرورت دارد و جنابعالى هم روزهاى اول در تهران و قم مكرراً تاييد فرموديد - ممكن است فعلا فراموش كرده باشيد - و اكنون اعتبار حزب از نفوذ شما تغذيه مىشود- غير مستقيم - ولى رنگ حمايت از روزهاى اول كمتر شده. ميل داريم لااقل در جلسات خصوصى نظر صريحى بفرماييد. اگر مايليد ما حزب را كنار بگذاريم، ما را قانع كنيد و اگر لازم مىدانيد كه حزب بماند بايد جور ديگرى عمل بشود و اگر همين گونه كه عمل مىفرماييد مصلحت است ما را قانع كنيد تا ما هم دوستان حزبى را قانع كنيم . "
* اما نظر ناطق نورى در مورد حزب جمهورى اسلامى اینست : تشكيلات روحانيت در آن زمان به شكل سنتى در كل كشور انجام وظيفه مىكرد. ساواك از وجود چنين تشكيلات سنتى نيز وحشت داشت! اما به طور طبيعى اين سيستم سنتى نمىتوانست كارآيى لازم را براى اداره جامعه داشته باشد. لذا ما در اثر ارتباط نزديكى كه با شهيد بهشتى و آقاى هاشمى داشتيم احساس مىكرديم كه آقايان به فكر اين هستند كه تشكيلات جديدى راهاندازى كنند. به خصوص بعد از برگشت شهيد بهشتى از پاريس ايشان اهتمام بيشترى به اين مسئله ورزيد ( سال 57) بعد از ورود امام و تشكيل دولت موقت و احساس نياز بيشتر به داشتن تشكيلات، روز 29 بهمن سران حزب آقايان بهشتى، باهنر، خامنهاى، هاشمى و موسوى اردبيلى موجوديت حزب را اعلام كردند و بنده هم به كانون توحيد رفتم و مثل بقيه مردم براى ثبت نام به صف ايستادم (خاطرات او همان203 - 202) نظر ديگران در اين مورد آورده شود.
* در اين مورد ، عميد زنجانى مىنویسد : در پايان اين قسمت، بايد نكته اى را اضافه كنم كه رقابت نامطلوبى كه برخى از اعضاى جامعه روحانيت مبارز نسبت به سران حزب جمهورى اسلامى ، بويژه مرحوم بهشتى داشتند بى تاثير در انحراف بنى صدر و تحريك وى عليه شخصيتهاى مبرز حزب جمهورى اسلامى ، بخصوص مرحوم شهيد بهشتى نبود. به دليل رعايت برخى از جهات اخلاقى قادر به بازگو كردن جزئيات اين ماجراى وحشتناك كه به ضربه اى شكننده بر جمهورى اسلامى ايران تبديل شد نيستم و از اين نقطه نظر از خوانندگان عزيز اين خاطرات پوزش مى خواهم . اين ماجرا از آن دردهايى است كه بايد با خود به گور برد. ( خاطرات عميد زنجانى ص261)
اما شما ﺁقای هاشمی رفسنجانی می دانید که نه بعد از بازگشت از پاریس، که بعد سفر بهشتی به امریکا - که به قول دکتر یزدی یک ماهی گم شد و کسی ندانست کجا و با کیست ؟ - ، پیش از انقلاب ، بهشتی بفکر حزب سازی افتاد. قبل از رفتن به امریکا محفلی درست کرده بودید. اول اینطور می گفتید که مرجع دارید که امام خمینی است و بازوی مسلح دارید که سازمان مجاهدین خلق است و تئوری دارید که تئوری شریعتی است. حتی شما به نجف رفتید تا موافقت خمینی را جلب کنید و از او ، در حمایت مجاهدین ، فتوی بگیرید. موفق نشدید. در سازمان مجاهدین انشعاب شد و به دنبال اعلام مواضع ایدئولوژیک، وضعیت دیگری شد. با اینهمه ، هنوز شما حالت محفل را حفظ کرده بودید. موجهای انقلاب برخاست . خمینی به پاریس رفت. از ایران، بهشتی به پاریس رفت. در ﺁنجا بود که از دو امر مطلع شد : 1 - خمینی در دل با خط مصدقی دشمن و با جبهه ملی و نهضت ﺁزادی و دیگر احزاب دوران نهضت ملی ایران و سازمانهائی که بعد از کودتای 1332 بوجود ﺁمده بودند ( مجاهدین و فدائیان و... ) مخالف است. و 2 - بنی صدر و دیگران مشغول ایجاد جبهه ای هستند از همه گروههای سیاسی که در خط استقلال و ﺁزادی بوده اند. این کار سر نگرفت. یک دلیلش این بود که بهشتی موش دوانی کرد و به بنی صدر هم گفت : ﺁب ما با ﺁب دکتر سنجابی و جماعت جبهه ملی ، از یک جوی نمی رود. پس زمینه را برای حزب سازی و حزب بازی و تصرف قدرت ﺁماده دیدید و دست بکار شدید. حتماً از یاد نبرده اید که بعد از کودتای خرداد 60، در خانه عسگر اولادی سخنرانی کردید که در الجزایر بعد از انقلاب نیز دولت تک حزبی تأسیس شد و در ایران نیز راه حلی جز این نیست !
راستی به مرجع خود که جام زهر چشاندید و فرزند او را هم کشتید. محاهدین خلق را هم که منافقین خلق کردید و به اعتراف خود شما در عبور از بحران، با پیشنهاد مهدوی کنی دایر بر متوقف کردن اعدامها هم که مخالفت کردید. اما جمع شما لازم می دیدید شریعتی را هم قربانی کنید. پس به شکستن " اسطوره شریعتی نزد جوانان " مشغول شدید. افتضاحهای اکتبر سورپرایز و ایران گیت را هم که روی دست خمینی گذاشتید و تا ﺁنجا رفتید که - به قول مک فارلین - پیشنهاد دادید حاضرید خمینی را هم بکشید بشرط حمایت امریکا از دولت شما. وقتی هم دیدید حزب نقش خود را در رساندن شما به قدرت بازی کرده و دیگر بکاری نمی ﺁید، با موافقت خمینی ، منحل کردید.
8 - در بند 8 نامه نوشته اید : " اينجانب كه جنابعالى را مثل جانم دوست دارم و روى زمين كسى را صالحتر از شما سراغ ندارم. گاهى به ذهنم خطور مىكند كه تبليغات و ادعاهاى ديگران شما را تحت تاثير قرار داده و قاطعيت و صراحت لازم - كه از ويژگيهاى شما در هدايت انقلاب بوده - در موارد فوق الذكر ضعيفتر از گذشته نشان مىدهيد. بسيارى از مردم متحيرند كه چرا امام قاطع و صريح در اين مسائل سرنوشت ساز صراحت ندارند. خداى نخواسته اگر روزى شما نباشيد و اين تحير بماند چه خواهد شد؟ واقعا و حقا ما انتظار داريم در مقام رهبرى و مرجع نقليد اگر تعديلى در شيوه حركت ما لازم مىدانيد صراحتا بفرماييد كه مطيعيم. ما انتظار نداريم كه نصايح ذووجوهى از رسانههاى جمعى بشنويم، احضار كنيد و امر بفرماييد.
آقاى هاشمى رفسنجانى آيا حالا جرات دارى همين حرف را بار ديگر تكرار كنى و آقاى خمينى را به خاطر عدم صراحت و قاطعيت و داشتن ضعف زير سئوال ببرى؟ تو آن زمان براى اينكه به قدرت بررسى حتى از امام بهتر از جانخودت هم مايه گذاشتى و او را لگد مال احساسات جاه طلبانه خود و گروهت كردى. ﺁنچه از ﺁن پس کرده اید گواهی میدهد که خوب می دانسته اید چگونه باید خمینی را تحریک کرد تا واکنش دلخواه شما را بروز بدهد. این بند از نامه جا برای هیچ تردیدی نمی گذارد که شما خمینی را ﺁلت فعال خود می خواستید و می کردید. اگر به دلخواه شما عمل نمی کرد، به ترتیبی که در این نامه او را تحریک کرده اید، تحریک می کردید و او را به کاری که می خواستید وادار می کردید. شما باید به خود ببالید که از انقلاب تا مرگ خمینی ، هرچه خواستید او کرد. اما تاریخ هم او را بخاطر ضعف شخصیت و هم شما را به خاطر ﺁلت فعل کردن او نخواهد بخشید.
9 - آخرين مطلب - كه در ترتيب مطالب جايش اينجاى نامه نيست - اينكه به ﺁقای خمینی نوشته اید : " ما پس از پيروزى آقاى بنى صدر براى اينكه خيالش از جانب ما راحت باشد ايشان را به رياست شوراى انقلاب برگزيديم و به جنابعالى پيشنهاد نيابت فرماندهى كل قواى ايشان را داديم كه سريعا تصميم بگيرند و كار كنند. اما ايشان قانع نشد و مرتبا كمبودها را متوجه ما مىكرد و مىگفت من مىخواهم كار كنم ولى نمىگذاريد. در مركز قدرت بود و ديگران را مقصر معرفى مىكرد و امروز هم مىبينيد نقش اقليت مخالف را بازی می کند. پس چه بايد كرد. با سپاس و معذرت. اكبر هاشمى 1359/11/25 "
آقاى هاشمى رفسنجانى ، خود خوب می دانید از زمانى كه بنى صدر رييس جمهور شد چقدر در مورد او كارشكنى كردید و چقدر در برنامههاى او مزاحمت ايجاد كرديد . نقل قولهائی از ديگر دوستانتان در مورد مخالفتها با او، شايد شما را قدرى به فكر فرو ببرد:
* شما پیشنهاد دادن فرماندهی کل قوا به بنی صدر را از روی حسن نیت به ﺁقای خمینی نداده اید. به دو علت این کار را کردید : یکی این که اداره ارتش و سپاه با شما و خامنه ای بود. چنان بی کفایتی به خرج دادید و این دو نیرو را گرفتار ﺁشفتگی کردید که ﺁقای خمینی گفت : دیگر این وضعیت در نیروهای مسلح را تحمل نمی کند. در جمع خود به این ارزیابی رسیده بودید که بنی صدر را به این دو نیرو مشغول می کنید و ، هم در اول کار، به مردمی که به او رأی داده و امید بسته بودند، حالی می کنید از او کاری ساخته نیست. وقتی او موفق شد به اعتصابها پایان داد و ارتش را تجدید سازمان داد و سپاه را به نظم و قانون مقید کرد، شروع به تحریکات و خراب کردن کار او کردید. هشدارهای او را که عراق در تدارک حمله به ایران است نیز نشنیدید. شما ناگزیر هستید در دادگاه تاریخ بگوئید چرا تبلیغ می کردید کسی به ایران حمله نمی کند؟ چرا طرح " ضد کودتا " و انحلال ارتش را به شورای انقلاب بردید؟ چرا بر سر گروگانهای امریکا ، مخفیانه معامله کردید ؟ چرا...؟ اما دلیل دوم کار شما این بود که می دانستید قانون اساسی ، فرماندهی کل قوا را به دو قسمت کرده بود. بخشی را که نصب فرماندهان به پیشنهاد شورای دفاع و تعیین دو عضو برای شورای عالی دفاع به " رهبر " و بقیه را به رئیس جمهوری داده بود. نصب بنی صدر به فرماندهی کل قوا ، بدان قصد بود که در افکار عمومی القاء کنید که تمامی فرماندهی کل قوا به ﺁقای بنی صدرداده شد. گرچه بنی صدر به خمینی گفت : ﺁنچه از اختیار در قانون اساسی به رهبری داده شده است، با تصویب خود شما عمل خواهد شد، اما کودتای شما در خرداد 1360 سوء نیت شما را مسلم کرد. برخی از نزدیکان شما گفته اند شما شکست بنی صدر را مسلم می دانسته اید و به امید شکست او پیشنهاد کرده اید. اما ﺁیا امروز جرأت ﺁن را دارند ، نزد مردم بگویند ﺁنچه را ﺁن روز ، در " جمع های خودی " می گفتند؟
* حسن ﺁیت در نوار کذائی ، گفته بود : باید کاری کرد که بنی صدر در هیچ کاری موفق نشود. در ﺁن نوار و نوار بعدی، او از نقش شما و بهشتی و دیگر بانیان حزب در رویارو کردن خمینی با بنی صدر و نیز گرفتن بنی صدر از مردم ، حرف زده است.
* بعد از نامه شما بود كه آقاى خمينى در تاريخ 1359/12/26 " حرف شنوى از فرماندهى كل قوا رييس جمهور را در اطلاعيهاى تاييد نمود" . اما شما که باتفاق دستیاران خود (محسن رضائی و تهرانی و... ) در سپاه و ری شهری و... ، نیروها سه گانه ارتش را ، به قصد متلاشی کردن ، مورد هجومهای روز مره قرار داده بودید و بیشتر از هر دشمنی ، در زمینه سازی برای تجاوز عراق به ایران ، عمل کردید، ﺁقای خمینی را بر ﺁن داشتید که برخلاف قانون اساسی ، ترکیب شورای عالی دفاع را چنان که شما می خواستید تعیین کند. انتشار " فرمان امام" چنان نگرانی در نیروهای مسلح و مردم برانگیخت که خمینی ناگزیر شد توضیح بدهد قصدش کمک به رئیس جمهوری بوده است ! در ﺁن شورا که شما هم عضویت پیدا کردید، تا توانستید چوب لای چرخ فرماندهی کل قوا گذاشتید. فریادتان به هوا بود که رئیس جمهوری ترتیب اثری به مصوبات شما نمی دهد. او نیز می گفت : این شورا غیر قانونی است و بالاخره هم شما را مرخص کرد.
قسمتی از کارشکنی ها که از ﺁن پس کرده اید را ، خود در " عبور از بحران " ﺁورده اید. یادداشتهای شما از اول سال 60 شروع می شود. سال 1359 یادداشت نداشتید؟ سال 59 سال خیانتهای بزرگ است : تقلب در انتخابات ( شما تنها در نماز جمعه گفتید وقتی بنی صدر انتخاب شد ما رفتیم نزد امام و گفتیم این که نشد و ایشان فرمودند : شما سعی کنید مجلس را در دست بگیرد. اداره کننده تقلبات انتخاباتی و تشکیل مجلسی از نمایندگان قلابی شما بودید ) ، سازش بر سر گروگانها (اکتبر سورپرایز ) ، تحمیل حکومت رجائی با ﺁلت فعل کردن ﺁقای خمینی ، تعطیل دانشگاهها ( به قول حسن ﺁیت برای قطع بازوی رئیس جمهوری ) ، ایجاد درگیریها در شهرهای مختلف کشور و...
انقلاب اسلامی : همانطور که در بیانیه انجمن های اسلامی دانشگاه تهران و دانشکده پزشکی می خوانید، رفتار امریکا در عراق، چشم و گوشهای دانشجویان را بر واقعیت گشود. ﺁنها که ﺁزادی را هدف می کنند وقتی می توانند پیروز بشوند که بر سر حق، استوار بایستند. جو ها که ساخته می شوند، ﺁنها را از حق جدا نکنند و به بیراهه ها نکشانند. موضع ها در قبال حمله امریکا به عراق، امروز ، به واقعیت ، محک خورده اند. موضع امروز دانشجویان نشان می دهد که ایستادگی بر حق بسی سودمند است و به این کار باید ادامه داد. مطالعه ژاله وفا در باب نفت افریقا، در شمار کارهائی است که وضعیت را برای جامعه جوان شفاف می کند و به این جامعه امکان می دهد موضع صحیح اتخاذ کند :
|
|
|