آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٩٩ از ١٤ تا ٢٨ مرداد
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر

فيروزه بنى‏صدر و مهران مصطفوى
از مجامع اسلامى ايرانيان
رسيدگى به جنايات سياسى- عقيدتى (6) نقد مباحث


4- 3- قضاوت بر اصل ترميم


فيروزه بنى‏صدر و مهران مصطفوى
از مجامع اسلامى ايرانيان
رسيدگى به جنايات سياسى- عقيدتى (6) نقد مباحث
4- 3- قضاوت بر اصل ترميم
4-3-1- حقيقت خود ترميم و پيشگيرى از جرم است
دسمون توتو در رابطه با تجربه آفريقاى جنوبى معتقد است که روشن شدن حقيقت و بازنگرى تاريخ بيش از تنبيه ارزش و اهميت داشت: "روشن شدن حقيقت براى بازيابى ارزش و حقوق خود و بازسازى خود از اهميت درجه والائى براى قربانيان برخوردار است. گوش دادن به قربانيان اهميت بيشترى از روند يك دادگاه دارد زيرا مانع مى‏شود كه سياست و ايدئولژى ترور و مسببين و روشهاى آن در خفا بمانند و در آينده دوباره دست بكار شوند... مى‏بايد سازندگان ايدئولوژى، سياسيون و عاملين ... با رنجها و آسيبهايى كه سياست آنها بهمراه داشته است مواجه شوند تا درسى براى آيندگان باشد."
كميسيون از طريق راديو تلويزيون، مطبوعات، از تمام قربانيان دعوت كرد شهادت دهند. از جمله در اعلانها، آمده بود: "حقيقت زخمى مى‏كند اما سكوت مى‏كشد". 20000 نفر شهادت دادند. در بين آنها، حدود 10 درصد دعوت شدند تا دوباره شهادت خود را در مقابل كميسيون اظهار كنند. شهادت دادن در مقابل مردم و جامعه، در مقابل جهان و در مقابل تاريخ نقش درمانى عميقى براى قربانيان داشت. با گوش دادن به رنجهايى كه قربانيان متحمل شده بودند، كميسيون و جامعه احترام و همدردى خود را با آنها ابراز ‏نمودند. دسمون توتو مى‏نويسد: " يك حقيقت قانونى و داده‏اى (فكتوئل) وجود دارد كه در دادگاهها بكار مى‏آيد، حقيقتى كه مى‏شود درباره آن تحقيق نمود، تكميل كرد...و يك حقيقت اجتماعى وجود دارد كه از تجربه حاصل مى‏شود و در ارتباط، گفت و شنود و بحث برقرار مى‏گردد". در واقع در دادگاه، اثبات سند جرم بيش از بيان احساس و تجربه قربانى و مجرم اهميت دارند. قربانيان فراوانى به تاثير عميقى كه امكان شهادت رسمى در زندگى آنها گذاشته است اذعان داشتند. شخصى كه برادرش را پليس بقتل رسانده بود مى‏گويد: "حضرت عالى (دسمون توتو)، ما داستان خود را بارها و به خيلى از مردم تعريف كرده‏ايم، به روزنامه‏ها، به تلويزيون. اما اولين بار است كه احساس مى‏كنيم بار سنگينى را از دوشمان برداشته‏ايم". يك جوان سياه پوست كه توسط پليس كور شده بود، مى‏گويد: " آنچه مرا بيش از هر چيز رنج مى‏داد، اين بود كه داستان خود را نتوانسته بودم تعريف كنم... حال كه با شما صحبت كردم، كمى مانند آنست كه دوباره ديدم را بازيافتم". پدر ميكائل، سفيد پوست، كه دو دست و به مقدار زياد شنوائى و بينائى خود را در انفجار بمبى كه سازمان ترور دولتی براى او فرستاده بود، از دست داده است مى‏گويد: "نمى‏دانم چه كسى بمب را ساخته و فرستاده است. آيا براى بچه‏هاى خود آنچه را آن روز انجام داده‏اند تعريف كرده‏اند؟... مى‏خواهم تمام سازما ن ترور را از راس تا آنهائى كه عمل را انجام داده‏اند بشناسم. نمى‏دانم كسى كه بمب را ساخته استا مى‏توانم ملاقات كنم، نمى‏دانم آيا مى‏توانم با يك نفر بى‏تفاوت، كسى كه آنقدر از انسانيت بريده كه از مواجه شدن با نتايج اعمال خود منقلب نگردد، ملاقات كنم... از او خواهم پرسيد آيا اين كارها را براى پول انجام مى‏داده؟ با چه درآمدی الآن زندگى مى‏كند، و زندگيش به چه شباهت دارد؟ شايد بعد از آن بتوانم او را ببخشم... در دوره درمانم، ماهها بدون تحرك، در بخش درمانهاى اضطرارى، بودم متوجه شدم كه پر از كينه گشته‏ام، از تلخى، از ترحم در باره خود و حس انتقام، متوجه شدم كه اين يك پيروزى است. آنها در از بين بردن جسمم ناتوان شده بودند، اما موفق شده بودند روحم را خفه كنند. امروز، تنها يك بازمانده نيستم، يك فاتح هستم زيرا بر احساس كينه و مرگ پيروز گشته‏ام". پس از شهادت، پدر ميكائل نيز احساس قوى آزاد شدن خود را در خود يافته بود :" شهادت من در كيمبرلى، معنایی یگانه و عميق داشت: به رسميت شناختن تمام دردى كه به من تحميل كرده‏اند، در يك عمل رسمى، بطريقى، تمام مدالهائى را خنثى مى‏كند كه زمان طولانى به عاملين سازمان امنيت ملى اهدا مى‏شد".
در واقع تا جامعه با حضور مجرم و در چهارچوب محلى سنبليك كه براى برقرارى عدالت تاسيس گشته است، جرمهائى را كه واقع شده‏اند، برسميت نشناسد و بدينترتيب تاريخ شخصى قربانى را به تاريخ رسمى تبديل نكند، ترميم قربانيان بسيار دشوار، اگر نه غير ممكن است. بقول فيلسوف امريكائى توماس ناگل، Nagel Thomas، برسميت شناختن زمانى صورت مى‏گيرد و مى‏تواند صورت بگيرد كه معرفت بصورت رسمى تائيد گردد، زمانى كه آن معرفت جزئى از دانش جمعى گردد".
تا زمانى كه قربانى شاهد محاكمه مجرم نگردد، با دردها و رنجهايش تنها مى‏ماند، و به سختى مى‏تواند از گذشته بگذرد و رو به آينده نگرد. يكى از عاملهاى اساسى ترميم قربانى آنست كه موقعيت قربانى توسط دادگسترى بنمايندگى از جامعه برسميت شناخته شود. در اين باره دسمون توتو مى‏گويد: "انسانهائى كه تا قبل مثل سگ با آنها رفتار ميشد، حالا تاريخى دارند كه تمام كشور آنرا برسميت مى‏شناسد".
همانطور كه ديديم بازگويى جنايات، ابعاد بى‏عدالتى و سقوط انسان، خود قسمت عمده از عدالت است. همانطور كه هانا هارنت مى‏گويد تعريف كردن داستانى، گذشته‏اى، ساختن وجدان و حافظه جمعى است:" كسى كه به داستانى گوش مى‏دهد با كسى كه آن را تعريف مى‏كند، جامعه‏اى را تشكيل مى‏دهد، كسى كه داستانى مى‏خواند، او هم در اين جامعه شركت مى‏كند. و شركت يعنى تقسيم، مبادله، ارتباط و يا "ميزان مشترك" كه انتقال حقيقت را ممكن مى‏كند".

4-3-2- دست يافتن به حقيقت كم هزينه مى‏شود.

همانطور كه در سطور بالا ديده شد، قضاوت بر اصل تنبيه دست يابى به حقيقت را دشوار و پر هزينه مى‏كند. در آن چهارچوب، مجرم حالت دفاعى به خود مى‏گيرد، تمام سعى خود را صرف كتمان حقيقت مى‏نمايد و بدين ترتيب با عدم پذيرش مسئوليت خود، در صدد ترميم خود و جامعه نمى‏آيد و ارتباط خود را با آن قطع مى‏نمايد. اما مجرم زمانى كه اعتراف مى‏كند و حقيقت را فاش مى‏كند بر ظلمى كه بر قربانيان روا رفته است، شهادت مى‏دهد. نفى جرم با نفى حقوق ديگرى همراه است اما اعتراف به جرم و بيان شدن عمل بد، قدم اساسى است براى آنكه مجرم به حقوق ديگرى واقف گردد: در اين صورت بازسازى ارتباط مجرم با قربانى و جامعه امكان‏پذير مى‏شود. داستان رئيس پليس مخفى سازمان امنيت كشور آفريقا جنوبی گواه و نمونه زنده‏اى بر اين واقعيتها است. او كه يكى از بزرگترين خدمتگزاران آپارتايد بود، يكى از بزرگترين افشاگرهاى آن گشت. زمانى كه او دست به افشا زد، آفريقاى جنوبى متوجه ابعاد خشونت سازمان ترور موازى كشور گشت. شهادت او به كشور امكان داد تا سازمان‏نماى ترور با دقت تمام، از راس تا عاملين اجرا، و تمام رازهاى دولتى افشا شوند. كلنل دو كك، يك قاتل دولتى بود، دوستانش لقب فاجعه خدا را به او داده بودند. بياد ندارد مرتكب چند تا قتل شده است، شايد چهل تا. او كه بقول خود تمام عمرش را در مبارزه با تروريسم گذرانده بود، مانند دشمنانش، هميشه با خود انجيل داشت، انجيلى كه براى نيروهاى ضد تروريست پليس بطور خاص با پيشگفتارى از پيتر بوته چاپ شده بود. از انجيل اين درس را ياد گرفته بود: هر كار كه دستت انجام مى‏دهد، با تمام قدرت آن را انجام دهد". او مى‏گويد: "در طول سالها، فكر مى‏كردم كه هدف وسيله را توجيه مى‏كند". در دوره انتقال، در سال 1993، وزارت پليس عذر او را خواست و يك ميليون راند به او داد. در سال 1994، او، چند روز قبل از فرار به پرتغال، دستگير و دادگاه او در سال 1995 آغاز شد. دادگاه هيجده ماه طول كشيد اما او سكوت كرد و تمام اتهامات را رد نمود. اما روزى كه حكم او صادر شد، كنترل خود را از دست داد و اين جمله، "من تنها نخواهم افتاد" را بزبان آورد. او به 212 سال زندان محكوم شد و در 6 قتل، چند مورد تهاجم، دزدى و تقلب مقصر شناخته شد. اما در زندان، تصميم گرفت حقيقت را فاش كند، 1200 صفحه اعتراف نوشت و در خواست عفو نمود. اعترافات خود را 20 دقيقه قبل از اتمام زمان دريافت درخواستهاى عفو، به كميسيون داد.
او مى‏خواست كه بيشترين كسانى كه در اين جنايات مجرم بودند، از ترس، خود اقدام به اعتراف كنند. عده زيادى روانه كميسيون شدند تا به جرمهاى خود اعتراف كنند. او در كميسيون دست به افشاى سران سياسى و نظامى رژيم زد: دو رئيس جمهور، سه وزير، دوازده ژنرال، رئيسها و همكارانش. او در خاطراتش نوشت كه " تمام دوره دادگاه يك دوره خيانت بود. منكر آن نيستم كه مرتكب قتلهاى زيادى شدم، مى‏دانم كه بعضى‏ها وحشتناك بودند ولى تنها نبودم. دو ستاره‏ام را از ژنرالهاى پليس آفريقا جنوبى گرفتم. آنها نيز به دستورات حكومت در بالاترين مقام آن، عمل مى‏كردند. من، كلنل ساده، تنها شيطانى نبودم كه مقصر وحشيگريهايى رژيم سابق است". او در مقابل قربانيانش، سر به زير، سالهای سياست ترور رژيم را افشا كرد. "تصميم به مرگ و خرابى در راس نظام گرفته مى‏شد، خشونت، سياست دولتى بود". روسای دو كك، بعد از ماهها تكذيب، وادار شدند در خواست عفو كنند، رئيس مستقيم او، ژنرال وان در مرو، وزير قانون و نظم و... نقش رئيس جمهور سابق، پيتر بوته را افشا كرد... از جناياتى بسيار پرده بر داشت: فنيكس، دختر بچه 12 ساله در كميسيون، به حقيقت مرگ پدر و مادر خود پى برد و داستان قتل آنها را از زبان دو كك شنيد. در اين عمليات، 9 نفر كشته شده بودند ، دوكك براى اينكار نشانه صليب نقره‏اى را گرفته بود. دوكك باز تعريف كرد چطور امينا دو ساله و رضوان دوازده ساله همراه پدر و مادرشان بقتل رسيدند زيرا "نمى‏خواستيم سندى بماند". خواهرى از سرنوشت برادرش كه ناپديد شده بود اطلاع يافت. سالها بود كه او و خانواده‏اش منتظر بازگشتش بودند. اما دو كك در مقابل خانواده، تعريف كرد چطور او را دستگير كرده و بخاطر آنكه به او نگاهى بى‏ادبانه داشته، با خالى كردن دو گلوله او را بقتل رسانده بود و چطور جنازه را روى مواد منفجره گذاشته و آثار قتل را از بين بردند... شمارى از خانواده‏ها در پى اعترافات به سرنوشت عزيزانشان پى بردند و با كمك نشانى‏هائى كه داده مى‏شد توانستند براى آنها سنگ قبرى بگذارند و دور آن جمع بشوند. كلنل دوكك روابط رژيم نژادپرست با سران قوم سياه زولو را نيز افشا كرد و از ماهيت واقعى آنها پرده برداشت. افشاگريهاى او در رابطه با تحويل مخفيانه سلاح به حزب زولو به بازداشت يك سناتور انجاميد...
اما خبرنگار فرانسوى، سوفى دو پنس، از يكى از صحنه‏هاى غير قابل باور و تصور صحبت مى‏كند: در يكى از اولين جلسات، كلنل دوكك زمانى كه در مقابل سالن... از تمامى دردى كه مسببش بوده، معذرت خواست. خطاب به قربانيان گفت: "نمى‏توانم بگويم تا چه حدى احساس كثيفى ميكنم. تنها كارى كه انجام داديم، مجروح كردن انسانها، ساختن رنجهائى غير قابل تسكين و يتيم كردن بچه‏هائى كه هرگز والدين خود را نخواهند شناخت بود. ..بدترين چيز، صرف كردن بيهوده زندگى در دفاع بى فايده از ايدئولوژيهاى از بين رفته است".

4-3-3- ندادن تصوير شيطانى از مجرم

از نتايج و خطرات دادن نقش اول و اساسى به تنبيه، تصويرى شيطانى دادن از مجرم است. هويت شيطانى دادن به مجرم با دو امر همراه مى‏شود:

1 - اگر انسانهايى تافته جدا بافته هستند و از نژاد شيطان، پس مسئوليتى براى آنها نمى‏شود قائل شد
2- شيطانى كردن مجرم مانع مى‏شود تا جامعه متوجه شود چه نوع افكار و ارزشها، باعث سقوط انسان مى‏شوند. مشروعيت دادن به روابط قوا، تبعيض، خشونت... علل اصلى هستند كه در خودبيگانگى انسان نقش دارند و تا با آنها مبارزه نشود، همگى مى‏توانيم دچار چنين سقوط انسانى بشويم. دسمون توتو در اين باره مى‏نويسد: "شركت من در اين كميسيون به من ثابت كرد كه واقعاً فرزندان آدم و حوا هستيم. وقتى خداوند به آدم ايراد گرفت كه چرا نافرمانى كرده و از ميوه ممنوعه خورده است، آيا آدم مسئوليت نافرمانيش را متقبل شد؟ نه، گردن حوا گذاشت و وقتى خداوند رو به حوا كرد، او هم از همسرش تقليد كرد و سعى كرد مسئوليت را گردن او بگذارد. نمى‏دانيم عكس العمل مار چه بوده است وقتى خواستند او را گناهكار بدانند ... در جلسات كميسيون، در مقابل مجرمان وحشتناكترين جنايات، خيلى وقتها از اين اندازه سقوط انسان، وحشت زده مى‏شديم و اكثر ما مى‏توانستيم وسوسه بشويم نتيجه‏گيرى كنيم كه اين افراد شيطان هستند، زيرا اعمالى شيطانى انجام داده‏اند. در باره خودم، معلومات دينى مانع از آن شد كه چنين فكر كنم. اين تعليمات به من ياد آور شدند كه عملى هر اندازه شيطانى باشد از عاملش يك شيطان درست نمى‏كند. مى‏بايستى بين عمل و كسى كه آن را انجام مى‏دهد، بين گناه و گناهكار فرقى بگذاريم، در ضمن آنكه براى گناهكار ابراز ترحم مى‏كنيم، از گناه متنفر باشيم و آنرا محكوم كنيم. اگر اعلام مى‏كرديم تمام كسانى كه مرتكب قتلى شده‏اند، شيطانى هستند، اعتراف كرده بوديم كه نمى‏شود آنها را مسئول تلقى كرد. بدتر از آن، بدين معنا بود كه ما همه گونه اميد بازخريد آنها را از دست داده‏ايم ."

4-3-4- اعتراف و توبه، برقرارى ارتباط بين مجرمين و قربانيان را امكان‏پذير مى‏كند.

قضاوت بر اصل ترميم نقش ادغام كننده دارد، قربانى و مجرم را دعوت به ساختن آينده‏اى مشترك مى‏كند. در يكى از جلسه‏هاى كميسيون، فرزندان افرادى كه در يكى از كليساها توسط بمبى كه كنگره ملى افريقا گذاشته بود، كشته شده بودند در خواست ملاقات خصوصى با تروريستها را كردند، رو در رو تا سعى كنند بفهمند چه گذشته است. پدر و مادر يك دختر جوان امريكائى با جوانان سياه پوست كه در عصبانيت كور او را سنگ سار كرده بودند، بدون هيچ دليل غير از رنگ پوست سفيد، دست دادند. خانواده اسميت كه پسر 8 ساله‏اش را در سوء قصدى كه كنگره ملى آفريقا انجام داده بود، از دست داده بود در خواست كرد با پدر و مادر جوانى كه بمب را كار گذاشته بود ملاقات كند. آن جوان توسط رژيم آپارتايد به دار آويخته شده بود. بين دو خانواده، بعد از 12 سال، گفت و شنود بر قرار گشت. "ديدن آنها يك آرامش بزرگى بود، فهماندن احساساتم، گفتن آنكه كينه‏اى ندارم... جنگ بود و در جنگ چيزهائى مى‏گذرد كه ژنرالها آنها را پيش بينى نمى‏كنند..."

4-3-5 روح و احساس امكان بيان پيدا مى‏كنند.

همانطور كه در سطور بالا آمد، در قضاوت برمبناى تنبيه، مدرك و سند نقش اول را پيدا مى‏كند، قاضى بايد بى طرف باشد و همانطور كه مجرم توسط وكيل قربانى سئوال پيچ مى‏شود، قربانيها نيز بايد قبول كنند كه شهادتشان زير علامت سئوال قرار گيرد و توسط وكيل مجرم سئوال پيچ گردند. در مورد جنايتهائى كه تا اين حد وحشتناك هستند، تحميل اين راه‏كار به قربانيان سخت است. اين مسئله را هانا هارنت در محاكمه آيشمن مشاهده كرده بود. براى قضات فوق العاده سخت بود تا شهادتهاى قربانيان را قطع كنند، در خيلى از موارد حتى شهادت ربطى به موضوع دادگاه نداشت، اما قربانيان محلى پيدا كرده بودند تا دنيا را بشهادت جناياتى كه بر آنها روا رفته بود بخوانند. در آفريقاى جنوبى، نيز، همانطور كه ديديم سندها اكثراً از بين برده شده بود و معهذا قربانيان نياز عميقى داشتند تا جامعه را شريك حقيقت خود بكنند. در دادگاههاى متداول، قاضى و ديگران نه تنها بايد بى طرف بمانند بلكه احساسات خود را نيز نبايد نشان دهند. احساسات به هيچ وجه نبايد بيان شوند. در كميسیونهاى افريقاى جنوبى، بارها ديده شد كه رئيس كميسيون، دسمون توتو از جايش بلند شد و قربانيها را در آغوش گرفت، با آنها همدردى كرد و به گاه بگريه در آمد. او اگر قاضى بود يقيناً به اينكار مجاز نبود. اما براى قربانى شايد احساس آنكه ديگران، كمى، عمق درد او را لمس كرده و با او همدردى مى‏كنند به ترميم او سرعت مى‏بخشد. بعضى از روانشناسان كه در معالجه آسيبهاى ناشى از شكنجه كار كرده‏اند، مانندفرانسواز سيرونى Françoise SIRONI، در بعضى موارد آنرا تجويز مى‏كنند. در كميسيون، بيان احساسات كنترل و غدغن نمى‏شد. دسمون توتو مى‏نويسد: "خيلى تحت تاثير قرار گرفتيم، تا حد گريه. خنديديم. سكوت كرديم و به حيوان هيولائى كه گذشته ما بود، نگاه كرديم..." همچنان در بعضى جلسات كميسيون، سالن به گريه مى‏افتاد، مى‏خنديد و يا در سكوت وحشتزده فرو مى‏رفت. در يكى از اولين جلسات، مردى با حالات پيرمردى، شكنجه‏هايى كه قواى امنيتی به او داده بودند را با سادگى تعريف كرد. او شكنجه هليكوپتر را كه بخاطر آن، مجبور است ديگر با صندلى چرخ دار حركت كند، با سادگى تمام تعريف كرد. قربانى با كيسه پلاستيك روى سرش، به دار آويخته مى‏شد. او را تاب مى‏دادند و او در حالت خفگى همراه با حالت استفراق تكان مى‏خورد. اما قربانى در آنى داستان را متوقف كرد. تمامى سالن سكوت اختيار كرده بود. دسمون توتو سرش را در دستهايش پنهان كرده و زار زار گريه مى‏كرد. اين دو انسان كه همديگر را نمى‏شناختند در لحظاتى شريك درد ‏شدند، يكى پشت تريبون رسمى و ديگرى در مقابل ميكروفن شاهدان. اين تصوير در تمامى دنيا پخش شد...

4-3-6 ادغام مجدد مجرم در جامعه امكان‏پذير مى‏شود.

با برخورد انسانى با مجرم، با برخوردى نه با دشمن بلكه با انسانى كه انسانيت خود را فراموش كرده و مى‏تواند با مسئوليت پذيرى و با ترميم مجدداً با جامعه ارتباط بر قرار كند، قضاوت را خالى از روابط قوا مى‏كند و آينده را در مقابل مجرم باز مى‏گذارد. براى مثال، يكى از روسای سابق پليس مخفى آفريقا جنوبى شبى در برنامه تلويزيون دعوت شد و زندگى و جنايتهايى كه مرتكب شده بود را تعريف كرد. او كه ديگر به عضويت حزب كنگره ملى آفريقا درآمده بود، مدام طلب بخشش كرد. كسى به حضور او در برنامه تلويزيون اعتراض نكرد. برعكس، مردم دائماً او را مى‏ستودند زيرا او حرف زده بود، حقيقت را گفته بود...

4-3-7 - اعتراف به جرم و جنايت، مجرم را از مقام فوق انسانى به مقام انسانى مى‏برد.

در زمان قدرت، مجرمان احساس يگانگى با قدرت دارند. خود را برخوردار از قدرت مطلقه راس رژيم مى‏دانند و براى خود هويتى فوق انسانى كه بر همه كس و همه چيز اختيار دارد، قائل هستند. بدين ترتيب واقعيت خود را فراموش مى‏كنند و وارد دنيائى مجازى مى‏شوند. اما روانشناسان كه تاثير اعتراف را مطالعه كرده‏اند، مى‏گويند كه با اعتراف، مجرم احساس قدرت را از دست مى‏دهد و مقام انسانى خویش را باز مى‏یابد، انسانى كه ميزان خرابى را كه ببار آورده است، در برابر جامعه افشا مى‏كند. در واقع متوجه مى‏شود كه اينهمانى با قدرت بود كه از او انسانى "استثنائى" ساخته بود. توان در درون آن نبوده در قدرت خارج آن بوده است. با از دست دادن آن، به واقعيت تو خالى خود پى مى‏برد. در قضاوت بر مبناى تنبيه، خطر آن مى‏رود كه مجرم خود را، قربانى بازى قدرت و زندانى شدن خود را نتيجه پيروزى طرف مقابل بداند و كمتر به نقش ويرانگر قدرت بيانديشد.

4-3-8 - همزيستى مسالمت‏آميز و ايجاد حافظه جمعى و مشترك را امكان‏پذير مى‏كند.

بنابر نظريات تاريخنويسان، اولين كار پايه‏گذار يك جامعه، تدارك حافظه جمعى است. در آفريقاى جنوبى كميسيون از همه دعوت كرد تا گذشته گسسته جامعه را تبديل به تاريخى مشترك كنند. همه اقوام، مذاهب، سران رژيم سابق و اپوزيسيون، بنيادهاى جامعه، از مطبوعات گرفته تا كارفرمايان و سنديكاها، از پزشكان تا قضات... دعوت شدند تا حقيقت را روشن كنند چنان كه جامعه ريشه‏ها و اركان نظام تبعيض نژادى را بهتر بشناسد: تبعيض بسود سفيد پوستان، رنجهاى سياهان، تحقير دو رگه‏ها، كورى عده ای، مبارزه و فداكاريها و... بقول دسمون توتو: "ما از اين آزمايش وحشتناك عبور كرديم و با آگاه شدن بر انسانيت مشتركمان، داريم شروع مى‏كنيم پى ببريم كه قادر هستيم از برخوردهاى گذشته درگذريم و دستهايمان را دراز كنيم". بازسازى آينده مشترك وقتى امكان‏پذير مى‏شود كه همگى قبول كنند به گذشته نگاه مشترك بياندازند : " به دردى و رنجى كه به همديگر تحميل كرده‏اند نگاه كنند. در جامعه‏اى كه تاريخ آنرا دسمون توتو با خنده اينطور خلاصه مى‏كند:" زمانى كه اولين سفيدان به آفريقا آمدند، سياهها زمين داشتند و سفيدها انجيل. سفيدها به سياهها گفتند: چشمهايتان را ببنديد تا دعا كنيم. بعد از دعا، وقتى سياهان چشمهايشان را باز كردند، ديدند كه انجيل را آنها در دست دارند و سفيدان زمينها را!"
در واقع، تنها چند نفر مسئول نظامهاى استبدادى نيستند، جامعه در كليت خود مسئول است. در دادگاههاى متعارف، و اصولاً در قضاوت بر مبناى تنبيه، مسئوليت شخص مورد تحقيق قرار مى‏گيرد و بايد اثبات شود. اما پس از 200 سال تاريخ، استعمار قومى بر قوم ديگر، آيا واقعاً تنها 10000 ،1000 ،100 نفر مسئول هستند يا جامعه‏اى كه افكار نژادپرستى را پذيرفته، به تبعيض صورت قانونى بخشيده و... و خود را شريك منفعل نظامى جنايتكار كرده و يا جامعه‏اى كه به اين ستم تن داده است؟... اكثر سفيد پوستان از آفريقاى جنوبى جديد صحبت مى‏كردند تا گذشته فراموش شود و در تاريكى بماند. اما كميسيون بر آن واقف بود كه بازنگرى تاريخ براى ساختن آينده اجتناب‏ناپذير است. همانطور كه در گزارش كميسيون آمده است: " دنياى تبعيض نژادى براى آنهائى كه از آن نفع مى‏بردند فوق‏العاده راحت بود. آنها در جهانى بسته با ممنوعيتها و دروغهايش زندگى ميكردند. دنياى بسته‏اى بود، مسدود شده توسط نرده‏ها، ... خيلى‏ها ترجيح مى‏دادند ندانند تا وادار به عمل نگردند... ". طبق تحقيقات انجام گرفته، در سال 1984، بيش از 60 درصد سفيد پوستان با مدارس جدا و با غدغن كردن ازدواجهاى بين نژادهاى مختلف موافق بودند. در سال 86 ، 1996 درصد آنهايى كه راى به حزب ملى ميدادند قبول نداشتند كه مسئوليتى در سركوبها دارند... و همانطور كه باز در گزارش كميسيون آمده است، " تنها كافى نيست كه كارمندان قواى انتظامى وجدان خود را بررسى كنند. همه اعضاى جامعه همين كار را بايد انجام دهند. سلاحهاى آفريقاى جنوبى،... و ماشين آلاتش را دنياى صنعتى داده است، بانك‏ها كارتهاى اعتبارى كه در عمليات مخفى، بكار برده شدند، را صادر كرده‏اند. كشيشان براى پيروزى دعا كرده‏اند، مدارس از جنگ تجليل كرده‏اند. مطبوعات وسيله تبليغات گشته‏اند، قوم سفيد به سران حزب ملى راى داده‏اند، با اكثريتهائى روز بروز بزرگتر. مسئوليت اخلاقى فراتر از مسئوليت سياسى و قانونى است. بايد اشخاص و جامعه قبول كنند كه به دستورها تن داده‏اند و با سر كار رفتن، با بستن چشمها، با... يا براى منافع شخصى...اطاعت كرده‏اند بدون آنكه تلاش كنند بفهمند. تنها وجدان يافتن، پديد آمدن يك جامعه جديد را امكان‏پذير مى‏كند، يك نوگرائى اخلاقى و معنوى مى‏بايد تا بى‏تفاوتى، تكذيب، عذاب وجدان فلج كننده و شرم ناخودآگاه را تغيير دهد".
1



صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر