آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٩٨ از ١ تا ١٤ مرداد
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر

فيروزه بنى‏صدر و مهران مصطفوى
از مجامع اسلامى ايرانيان

رسيدگى به جنايات سياسى- عقيدتى (5)

نقد مباحث

4- 2 بخشايش

بخشايش امرى و ارزشى فراى قانون و نظام قضائى است. بدينجهت عده‏ئى از فيلسوفان امر بخشايش را رد مى‏كنند. از جمله سپينوزا معتقد بود که حق بخشايش نباید وجود داشته باشد زيرا اين امر میتواند هر نظامى را متزلزل نمايد. براى هگل، صرفنظر كردن از تنبيه به انتقام راه مى‏برد. فلسفه راسيونل (خرد گرائى) بنام جهانشمولى قانون، بخشايش را رد مى‏كند: "بخشايش بدينخاطر كه اختيارى است با قانونى كه بر همه اجرا مى‏شود نمى‏تواند مطابقت داشته باشد." اما بخشايش ارزشى و واقعيتى اجتماعى است كه از قديم ايام وجود داشته و هر روزه انسان با آن مواجه مى‏شود. عده‏اى بخشايش را امرى و ارزشى مذهبى مى‏دانند و بدينخاطر رد مى‏نمايند. اما واژه بخشايش قبل از مسيحت وجود داشته است. كلمه بخشايش در زبان فرانسوى از لاتين مى‏آيد بمعنى دادن مطلق و چشم پوشى از هر بدهى است. فيلسوفان مانند هانا هارنت صحبت از بخشايش اخلاقى مى‏كنند و معتقد هستند كه مى‏شود بخشايش را از رابطه با خدا جدا نمود و نوعى رابطهء بين انسانها دانست:" عيسى بود كه نقش بخشايش را در مسائل انسانى كشف كرد. اگر او اين كشف را در فضاى مذهبى كرده است و در بيان مذهبى آنرا ابراز داشته است، دليلی نمى‏شود كه او را جدى نگيريم، در معنى كاملاً لائيك..." و باز هانا هارنت متعقد بود كه "هر عملى بخودى خود با بخشايش همراه است زيرا هر عملى با خطر غير بازگشت بودن همراه هست و در مقابل آن، تنها وعده بخشايش است كه مى‏تواند پى آمد عمل را سبك نمايد". اما اگر قبول كنيم كه پاسخ هر خطائى تنبيه نيست و بخشايش امرى است اجتماعى كه هر روزه انسان در روابطش با ديگران بدان رجوع مى‏نمايد، مشخصات آن نياز به بررسى دارد. كى مى‏تواند يا حق دارد ببخشد و آيا همه چيز بخشيدنى است؟ بعضى فيلسوفان مانند اولیویه آبل Olivier Abel، فيلسوف پرتستان فرانسوى معتقد اند كه "بخشايش امرى است جهانشمول، امرى عادی مانند لزوم دادن، گرفتن و مبادله كردن كه در همه جوامع وجود دارد. در نطفه هر فرهنگى نوعى از بخشايش وجود دارد. نه تنها كسى حق ندارد خود را قاضى كند و تعيين كند چه کسى حق بخشايش دارد يا ندارد بلكه كسى نيز حق ندارد تعيين كند چه امرى قابل بخشايش هست يا نيست. " اما فيلسوفان ديگر، خصوصاً بعد از فاجعه جنگ جهانى دوم، مانند جانکلویچ ،V. Jankelevitchمعتقد هستند كه بخشايش نمى‏تواند عمل يك وجدان جمعى باشد يا يك نهادى كه بعنوان شخصيت اخلاقى از اشخاص نمايندگى مى‏نمايد. بخشايش در رابطه بين دو انسان صورت مى‏گيرد. نه دولت، نه ملت نه تاريخ حق ادعاى بخشايش را دارند. بازماندگان نمى‏توانند به جاى كشته شدگان ببخشند... همچنان، برخى از انجمنهاى دفاع از حقوق بشر يا خانواده‏هاى مفقودان در كشورهاى امريكاى لاتين و در آفريقاى جنوبى حق بخشايش را حق قربانى مى‏دانند و نه حق دولت و دولت را به سلب كردن قربانيان از حق بخشايش متهم مى‏نمايند. و باز براى عده‏اى از فيلسوفان، اگر بخشايش را امرى مطلقاً آزاد فرض كنيم، و بدين سبب آنرا امری فرای قضاوت و قانون بپنداریم نتیجه می گیریم دولتى كه تصمیم به بخشايش مى‏گیرد، غاصب حق قربانيان مى‏گردد. در جواب، بروتن S. Bretonفيلسوف كاتوليك فرانسوى مى‏گويد: "شما فكر مى‏كنيد بايستى قربانى بود تا حق بخشايش داشت؟ من فكر مى‏كنم، در اين همبستگى كه همه ما را با هم متحد مى‏كند، در اين يگانگى عرفانى، با تمام ارتباط هايش، هر بى عدالتى ما را آزار مى‏دهد، و بايد ما را آزار بدهد. همانطور كه هر بى عدالتى و توهينى از قربانى فرا مى‏رود، بخشايش نيز از عمل قربانى كه دژخيم خود را مى‏بخشد، فرا مى‏رود." در واقع همانطور كه قرآن مى‏گويد: "بدينسان بر بنى اسرائيل چنين حكم نموديم كه هر كس نفسى را كه قتلى نكرده بكشد مانند آنست كه همه مردم روى زمين را بكشد و هركس نفسى را حيات بخشد بدان ميماند كه همه مردم روى زمين را حيات بخشيده باشد (سوره المائده، آيه 32). هر عمل بد، هر جنايتى، هر نا عدالتى تنها مستقيماً جفا به قربانى نيست، جفا به تمام بشريت است. توحيد به همين معنى است. یکی از زیباترین بیان این اصل را سعدی سروده است:
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار تو کز محنت دیگران بی غمی، نشاید که نامت نهند آدمی.
تا زمانى كه جامعه خود را در درد ديگرى شريك نداند و خود را مسئول و موظف نداند كه با هر بى‏عدالتى مبارزه نمايد، آيا واقعاً دمكراسى كه يكى از اركان آن برابرى حقوق است، متصور است؟ بدين ترتيب، محدود نمودن حق بخشايش، راه به بن بست مى‏برد و عملاً بخشايش را غير ممكن مى‏سازد. بخشايش اگر در تمام زمانها و فرهنگها بكار رفته است، بدينخاطر است كه یک روش خاتمه دادن به ناعدالتى، روش آشتى است. خصوصاً، در مورد جنايتی كه هيچ نوع جبرانى برایشان متصور نيست، تنها بخشايش قادر است به گذشته نقطه پايانى ببخشد، كينه و خشونت را خنثى نمايد و ارتباط جديدى را امكان‏پذير سازد تا آينده ديگر را بشود ساخت.
اما اگر نخواهيم كه بخشايش با فراموشى مساوى بگردد، ملزم به بيان گناه، ناعدالتى و مشخص نمودن مجرم و قربانى است. اولیویه آبل Olivier Abel، مى‏نويسد :" بخشايش، مانند وعده، قبل از هر چيز يك بيان است... و زمانی که این عمل به بیان درمی آید، بخشش يك فسخ می گردد. در گذار از جامعه توتاليتر به جامعه دموكراتيك، بيانى كه درخواست بخشايش مى‏طلبد و يا بيانى كه مى‏بخشد، بيان محو كردن نيست، برعكس بيانى است كه قانون سكوت، سركوبى رنجها را قطع مى‏كند، بيانى است كه حافظه مى‏گردد، براى آزاد شدن از گذشته. روانشناسان معتقدند كه بيان ضربه‏هاى وارد آمده براى قربانيان ضروری است. براى بالماری ماریBalmary Mary، روانشناس، عدم توانائى در بيان ضربه‏هاى وارده مى‏تواند به احساس گناه و پيدا شدن كشش به انجام همان اعمال بدل بگردد: اگر ضربه ای بخوریم و نتوانیم مسبب آنرا شناسائى کنیم، ما بار اين توهين به شخص خود را طورى حمل مى‏كنيم كه گويى خود بانى آن هستيم. آن وقت است كه براى آسودن از اين درد وجدان نادرست، عاقبت همان كارها را انجام مى‏دهيم. تورات مى‏گويد انتقام مى‏گيريم. اما خيلى وقتها بدون آنكه بدانيم چرا، بدى را كه نمى‏خواهيم، انجام مى‏دهيم... بدين قرار، كسى كه تحقير شده است، تحقير مى‏كند، دزد قربانى دزدى بوده، متجاوز مورد تجاوز قرار گرفته، دروغگو فريب دروغ را خورده است... آيا مى‏توانيم بدهى‏هايمان را بكسانى پس دهيم بدون آنكه بدهى را شناسائى كرده باشيم؟ " بدين قرار كسانى كه بیش از همه ضربه خورده و مورد توهين و تحقير قرار گرفته‏اند، بیش از همه نيز نياز به بيان دارند.
ترميم مجرم نيز در گرو بيان حقيقت و قبول مسئوليت است. اما آيا، بخشيدن مشروط به درخواست مجرم است؟ براى فلسفه اخلاقى و عده‏ئى از روشنفكران دينى، پذيرش مسئوليت جرم و در خواست بخشش شرطهاى بخشايش هستند و قربانى آزاد است ببخشد يا نبخشد. اما براى برخى، اگر بخشايش كاملاً آزاد است، نمى‏شود آنرا مشروط به در خواستى كرد. و باز در انتقاد به اين نظر، بن بستى را كه مشروط بودن بخشايش پديد مى‏آورد، يادآورى مى‏كنند: درخواست بخشش بايستى صادقانه باشد اما كيست كه بتواند بر صداقت آن گواهى دهد. فيلسوف فرانسوى دریدا J. Derrida، مى‏نويسد: "رویائی که من بدان می اندیشم، بخششی ناب، بخششی بدون حضور قدرت است". زندگى پيغمبران، این نوع بخشش را می آموزد: بخششی که گذر از فضاى خشونت به فضاى عرفانى بی كران را امکان ،پذیر می کند . بخشش را مرتب بكار برده‏اند و نشان داده‏اند كه بخشش يك فضاى عرفانى را بوجود مى‏آورد كه به مجرم امكان مى‏دهد خود را با جرم ديگر يگانه نداند و به انسانيت خود بازگردد. داستانى معروف از عيسى است كه روزى فقيهان يهودى و فاريزينها، زنى را كه در حال زنا گرفته بودند، پيش او آوردند و به عمد در مقابل چشمهاى او قرار دادند و به عيسى گفتند: "سرور، اين زن در حال زنا گرفته شده است. موسى در قانون حكم كرده است كه سنگسار بشود. و تو، چه مى‏گويى؟" آن را مى‏گفتند تا براى او دامى درست كنند تا بعد بتوانند او را متهم كنند. اما عيسى، خم شد و با انگشتش شروع به نوشتن روى زمين کرد. چون اصرار مى‏ورزيدند، بلند شد و به آنها گفت:" آن كس از شما كه بى گناه است، اولين سنگ را پرتاب كند!. و دو باره خم شد و بر زمين نوشت. پس از اين جملات، يكى پس از ديگرى رفتند، اول مسن‏ترها رفتند؛ و عيسى تنها ماند با آن زن كه هنوز آنجا بود. سپس بلند شد و گفت:" زن، آنها كجا هستند؟ كسى تو را محكوم نكرد؟ زن پاسخ داد: هيچكس. عيسى به او گفت: من هم تو را محكوم نمى‏كنم، برو و ديگر گناه نكن. " روايتى نيز از پيغمبر اسلام است كه همسايه ئى داشت كه هر وقت پيغمبر از در خانه بيرون مى‏رفت، خاكروبه‏هايش را بر سر او مى‏ريخت. پيغمبر آشغالها را جمع مى‏نمود و گله‏ئى نمى‏كرد. تا ديد چند روزى است همسايه از اين كار دست برداشته است. نگران شد و بسراغش رفت. ديد او مريض شده، افتاده. با او احوالپرسى كرد و به او رسيد... پیامبر در ماجرای فتح مکه نیز راه بخشایش را پیشه کرد و به هر کس که در کعبه یا در خانه ابو سفیان پناه گرفت، امانت داد. از جمله به همسر ابوسفیان که جگر عموی عزیز پیغمبر، حمزه را به دندان کشیده بود، را نیز بخشید و تنها تقاضا کرد که به حضور او نیاید.
در قرآن همانطور كه در تحقيق ابوالحسن بنى‏صدر آمده است (كتاب حقوق بشر در اسلام، انتشارات انقلاب اسلامى) رويه عمومى باز كردن راه عفو و كاهش مجازات است. در سوره شورى آيه 40 چنين ميخوانيم: "جزاى هر بدى بديى است همانند آن. و باز اگر عفو كرده و بين خود و خصم اصلاح نمود اجر او بر خداست و خدا هيچ ستمكارانرا دوست ندارد." و همچنين در سوره الاعراف آيه 199 چنين آمده است: "عفو پيشه كن و به نيكى فرمان ده و از جاهلان اعراض كن". و از حضرت علی نقل است که در عفو لذتی است که در انتقام نیست. در ادبیات جهانی، تاثیر بخشایش در دگرگونی انسانها و فسخ بخشیدن به کینه و انتقام، فراوان توصیف گشته است. در ادبیات ایران نیز از این نمونه فراوانند. از جمله در شاهنامه، فردوسی به ارزش بخشایش در داستان بیژن و گرگین می پردازد. گرگین که از روی حسادت، برای بیژن دام انداخته بود و مسبب دستگیری و انداختن او در چایی توسط افراسیاب شده بود، پشیمان می شود و بسراغ رستم، پدر بزرگ بیژن می رود تا درخواست بخشایش بکند. رستم قبل از اینکه گرگین را از چاه نجات دهد، درخواست بخشایش گرگین را از او تقاضا کرده و بدو یادآوری میکند که کینه انسان را گرفتار زندانی دیگر می کند:
کنون ای خردمند آزاده خوی
مرا ماند زی تو یکی آرزو
بمن بخش گرگین میلاد را
ز دل دور کن جنگ و بیداد را
بدو گفت بیژن که با یار من
چه دانی که چون بود پیکار من
چه دانی تو ای نیک دل شیرمرد
که گرگین میلاد با من چه کرد
گرآید برو بر جهان بین من
برو رستخیز آید از کین من
چنین گفت رستم که گر بد خوی
بسازی و گفتار من نشنوی
بمانم ترا بسته در چاه پای
به رخش اندر آرم شوم باز جای
سر انجام بیژن گوید :
ز گرگین بد این بد که بر من رسید
بدین روز نیزم بباید کشید
کشیدیم و گشتیم خشنود ازوی
ز کینه دل من بیاسود ازوی
ویکتور هوگو در اثر بینوایان، تاثیری که بخشش میتواند در دگرگونی انسان ایجاد نماید را نشان می دهد و آنرا در مقابل قضاوت براصل تنبیه قرار می دهد. ژان ولژان که به جرم دزدیدن نان، سالها در زندان گذرانده بود، پس از آزادی در خانهء عالیجنابی پناه پیدا می کند. نه تنها وسائل آن را می دزدد بلکه قصد کشتن او را نیز میکند. اما وقتی که پلیس او را می گیرد و به خانه عالیجناب می برد، عالیجناب به او خطاب می کند: شما آمدید، از دیدن شما خوشحال هستم. من که به شما شمدانیهای نقره ای را نیز داده بودم... چرا آنها را با قاشق چنگالها نبرده ای؟ ژان ولژان چشمهایش را باز کرد و نگاهی به آن عالیجناب محترم انداخت که هیچ بیانی نمیتواند آنرا وصف کند... پس از این بخشایش، ژان ولژان دگرگون می شود و الگوی اخلاق، درستی و انسان دوستی میگردد. اما پلیسی بنام ژاور که سنبل قضاوت بر اصل تنبیه است، زندانی این باور بود که ژان ولژان تغییر نکرده است و عمر خود را در تعقیب او می گذراند تا او را دوباره به زندان بیاندازد.
بدين ترتيب، بخشايش خروج از روابط قوا است: با به رسميت شناختن ضربه وارده، کسی که توهين کرده است خود را از قدرتى كه از ضربه وارد کردن می گرفت، محروم مى‏كند و قربانى با گذشت از بدهى خود، از تحت قدرت قرار دادن توهين كننده صرفنظر مى‏كند. بقول هانا آرنت، "بخشش تنها عكس العملى است كه بطور تازه و غير منتظره عمل مى‏كند؛ مشروط به عملى نيست كه آنرا ايجاد نموده و در نتيجه هم كسى كه مى‏بخشد و هم كسى كه بخشيده مى‏شود را از نتايج عمل آزاد مى‏كند". همانطور كه به رشته انتقام اتمام مى‏بخشد، امرى است كه به غيربازگشت پذيرى عمل پاسخ مى‏دهد. محققانى كه درباره حل برخوردهاى اجتماعى، قومى و ملى كار كرده‏اند، مى‏گويند بخشش نه تنها امكان مى‏دهد رابطه اجتماعى كه توسط خشونت قطع شده بود دوباره آغاز گردد بلكه در ساختن يك صلح مثبت سهم بزرگى بازى مى‏نمايد.
اما بخشايش اگر تبديل به ایجاد نوعى روابط قواى جديد بگردد يا به این ديد بدان نگاشته شود، در واقع از محتواى خود خالى مى‏گردد. عده‏ئى از مجرمين درخواست بخشايش را بعنوان اينكه نمادى از ضعف است، رد مى‏نمايند و عده‏ئى از قربانيان بعنوان اينكه درخواست بخشايش از روى ضعف انجام گرفته است يا... آنرا نمى‏پذيرند. برخى نيز بخشايش را امرى مطلقاً الهى مى‏دانند، فرا از توانايهاى انسان تا از اين طريق عدم در خواست بخششان را توجيه نمايند. براى مثال، پيتر بوته، رئيس جمهور اسبق آفريقاى جنوبى گفته است: " من هيچ وقت خود را نمى‏بخشم. چطور مى‏توانم خودم را ببخشم. خدا مرا ببخشد... اين قدرت الهى است كه مى‏بخشد... كسى مى‏تواند از خدا بخواهد او را ببخشد اما نمى‏تواند خود را ببخشد. من براى گناهانم از خدا طلب بخشش مى‏كنم اما به هيچ وجه از كميسيون حقيقت و آشتى طلب بخشش نخواهم كرد". در واقع، تبديل نمودن بخشايش به ضعف مفرط يا به قدرت مطلقه، آنرا از ارزش مى‏اندازد. فلسفه اخلاقى نيز به بخشايش از روى قدرت هشدار مى‏دهد. اگر بخشنده دائم طورى رفتار نمايد كه بخشيده شده مديون بخشايش اوست و هنوز بدينخاطر بدهى تمام نگشته است يا بخواهد از بخششى كه داده است، افتخارى و غرورى كسب نمايد، مانع از آن مى‏شود كه به اختلاف خاتمه داده شود.

4- 3 قضاوت بر اصل ترميم

4-3-1- حقيقت خود ترميم و پيشگيرى از جرم است

دسمون توتو در رابطه با تجربه آفريقاى جنوبى معتقد است که روشن شدن حقيقت و بازنگرى تاريخ بيش از تنبيه ارزش و اهميت داشت: "روشن شدن حقيقت براى بازيابى ارزش و حقوق خود و بازسازى خود از اهميت درجه والائى براى قربانيان برخوردار است. گوش دادن به قربانيان اهميت بيشترى از روند يك دادگاه دارد زيرا مانع مى‏شود كه سياست و ايدئولژى ترور و مسببين و روشهاى آن در خفا بمانند و در آينده دوباره دست بكار شوند... مى‏بايد سازندگان ايدئولوژى، سياسيون و عاملين ... با رنجها و آسيبهايى كه سياست آنها بهمراه داشته است مواجه شوند تا درسى براى آيندگان باشد."
كميسيون از طريق راديو تلويزيون، مطبوعات، از تمام قربانيان دعوت كرد شهادت دهند. از جمله در اعلانها، آمده بود: "حقيقت زخمى مى‏كند اما سكوت مى‏كشد". 20000 نفر شهادت دادند. در بين آنها، حدود 10 درصد دعوت شدند تا دوباره شهادت خود را در مقابل كميسيون اظهار كنند. شهادت دادن در مقابل مردم و جامعه، در مقابل جهان و در مقابل تاريخ نقش درمانى عميقى براى قربانيان داشت. با گوش دادن به رنجهايى كه قربانيان متحمل شده بودند، كميسيون و جامعه احترام و همدردى خود را با آنها ابراز ‏نمودند. دسمون توتو مى‏نويسد: " يك حقيقت قانونى و داده‏اى (فكتوئل) وجود دارد كه در دادگاهها بكار مى‏آيد، حقيقتى كه مى‏شود درباره آن تحقيق نمود، تكميل كرد...و يك حقيقت اجتماعى وجود دارد كه از تجربه حاصل مى‏شود و در ارتباط، گفت و شنود و بحث برقرار مى‏گردد". در واقع در دادگاه، اثبات سند جرم بيش از بيان احساس و تجربه قربانى و مجرم اهميت دارند. قربانيان فراوانى به تاثير عميقى كه امكان شهادت رسمى در زندگى آنها گذاشته است اذعان داشتند. شخصى كه برادرش را پليس بقتل رسانده بود مى‏گويد: "حضرت عالى (دسمون توتو)، ما داستان خود را بارها و به خيلى از مردم تعريف كرده‏ايم، به روزنامه‏ها، به تلويزيون. اما اولين بار است كه احساس مى‏كنيم بار سنگينى را از دوشمان برداشته‏ايم". يك جوان سياه پوست كه توسط پليس كور شده بود، مى‏گويد: " آنچه مرا بيش از هر چيز رنج مى‏داد، اين بود كه داستان خود را نتوانسته بودم تعريف كنم... حال كه با شما صحبت كردم، كمى مانند آنست كه دوباره ديدم را بازيافتم". پدر ميكائل، سفيد پوست، كه دو دست و به مقدار زياد شنوائى و بينائى خود را در انفجار بمبى كه سازمان ترور دولتی براى او فرستاده بود، از دست داده است مى‏گويد: "نمى‏دانم چه كسى بمب را ساخته و فرستاده است. آيا براى بچه‏هاى خود آنچه را آن روز انجام داده‏اند تعريف كرده‏اند؟... مى‏خواهم تمام سازما ن ترور را از راس تا آنهائى كه عمل را انجام داده‏اند بشناسم. نمى‏دانم كسى كه بمب را ساخته استا مى‏توانم ملاقات كنم، نمى‏دانم آيا مى‏توانم با يك نفر بى‏تفاوت، كسى كه آنقدر از انسانيت بريده كه از مواجه شدن با نتايج اعمال خود منقلب نگردد، ملاقات كنم... از او خواهم پرسيد آيا اين كارها را براى پول انجام مى‏داده؟ با چه درآمدی الآن زندگى مى‏كند، و زندگيش به چه شباهت دارد؟ شايد بعد از آن بتوانم او را ببخشم... در دوره درمانم، ماهها بدون تحرك، در بخش درمانهاى اضطرارى، بودم متوجه شدم كه پر از كينه گشته‏ام، از تلخى، از ترحم در باره خود و حس انتقام، متوجه شدم كه اين يك پيروزى است. آنها در از بين بردن جسمم ناتوان شده بودند، اما موفق شده بودند روحم را خفه كنند. امروز، تنها يك بازمانده نيستم، يك فاتح هستم زيرا بر احساس كينه و مرگ پيروز گشته‏ام". پس از شهادت، پدر ميكائل نيز احساس قوى آزاد شدن خود را در خود يافته بود :" شهادت من در كيمبرلى، معنایی یگانه و عميق داشت: به رسميت شناختن تمام دردى كه به من تحميل كرده‏اند، در يك عمل رسمى، بطريقى، تمام مدالهائى را خنثى مى‏كند كه زمان طولانى به عاملين سازمان امنيت ملى اهدا مى‏شد".
در واقع تا جامعه با حضور مجرم و در چهارچوب محلى سنبليك كه براى برقرارى عدالت تاسيس گشته است، جرمهائى را كه واقع شده‏اند، برسميت نشناسد و بدينترتيب تاريخ شخصى قربانى را به تاريخ رسمى تبديل نكند، ترميم قربانيان بسيار دشوار، اگر نه غير ممكن است. بقول فيلسوف امريكائى توماس ناگل، Nagel Thomas، برسميت شناختن زمانى صورت مى‏گيرد و مى‏تواند صورت بگيرد كه معرفت بصورت رسمى تائيد گردد، زمانى كه آن معرفت جزئى از دانش جمعى گردد".
تا زمانى كه قربانى شاهد محاكمه مجرم نگردد، با دردها و رنجهايش تنها مى‏ماند، و به سختى مى‏تواند از گذشته بگذرد و رو به آينده نگرد. يكى از عاملهاى اساسى ترميم قربانى آنست كه موقعيت قربانى توسط دادگسترى بنمايندگى از جامعه برسميت شناخته شود. در اين باره دسمون توتو مى‏گويد: "انسانهائى كه تا قبل مثل سگ با آنها رفتار ميشد، حالا تاريخى دارند كه تمام كشور آنرا برسميت مى‏شناسد".
همانطور كه ديديم بازگويى جنايات، ابعاد بى‏عدالتى و سقوط انسان، خود قسمت عمده از عدالت است. همانطور كه هانا هارنت مى‏گويد تعريف كردن داستانى، گذشته‏اى، ساختن وجدان و حافظه جمعى است:" كسى كه به داستانى گوش مى‏دهد با كسى كه آن را تعريف مى‏كند، جامعه‏اى را تشكيل مى‏دهد، كسى كه داستانى مى‏خواند، او هم در اين جامعه شركت مى‏كند. و شركت يعنى تقسيم، مبادله، ارتباط و يا "ميزان مشترك" كه انتقال حقيقت را ممكن مى‏كند".


4-3-2- دست يافتن به حقيقت كم هزينه مى‏شود.

همانطور كه در سطور بالا ديده شد، قضاوت بر اصل تنبيه دست يابى به حقيقت را دشوار و پر هزينه مى‏كند. در آن چهارچوب، مجرم حالت دفاعى به خود مى‏گيرد، تمام سعى خود را صرف كتمان حقيقت مى‏نمايد و بدين ترتيب با عدم پذيرش مسئوليت خود، در صدد ترميم خود و جامعه نمى‏آيد و ارتباط خود را با آن قطع مى‏نمايد. اما مجرم زمانى كه اعتراف مى‏كند و حقيقت را فاش مى‏كند بر ظلمى كه بر قربانيان روا رفته است، شهادت مى‏دهد. نفى جرم با نفى حقوق ديگرى همراه است اما اعتراف به جرم و بيان شدن عمل بد، قدم اساسى است براى آنكه مجرم به حقوق ديگرى واقف گردد: در اين صورت بازسازى ارتباط مجرم با قربانى و جامعه امكان‏پذير مى‏شود. داستان رئيس پليس مخفى سازمان امنيت كشور آفريقا جنوبی گواه و نمونه زنده‏اى بر اين واقعيتها است. او كه يكى از بزرگترين خدمتگزاران آپارتايد بود، يكى از بزرگترين افشاگرهاى آن گشت. زمانى كه او دست به افشا زد، آفريقاى جنوبى متوجه ابعاد خشونت سازمان ترور موازى كشور گشت. شهادت او به كشور امكان داد تا سازمان‏نماى ترور با دقت تمام، از راس تا عاملين اجرا، و تمام رازهاى دولتى افشا شوند. كلنل دو كك، يك قاتل دولتى بود، دوستانش لقب فاجعه خدا را به او داده بودند. بياد ندارد مرتكب چند تا قتل شده است، شايد چهل تا. او كه بقول خود تمام عمرش را در مبارزه با تروريسم گذرانده بود، مانند دشمنانش، هميشه با خود انجيل داشت، انجيلى كه براى نيروهاى ضد تروريست پليس بطور خاص با پيشگفتارى از پيتر بوته چاپ شده بود. از انجيل اين درس را ياد گرفته بود: هر كار كه دستت انجام مى‏دهد، با تمام قدرت آن را انجام دهد". او مى‏گويد: "در طول سالها، فكر مى‏كردم كه هدف وسيله را توجيه مى‏كند". در دوره انتقال، در سال 1993، وزارت پليس عذر او را خواست و يك ميليون راند به او داد. در سال 1994، او، چند روز قبل از فرار به پرتغال، دستگير و دادگاه او در سال 1995 آغاز شد. دادگاه هيجده ماه طول كشيد اما او سكوت كرد و تمام اتهامات را رد نمود. اما روزى كه حكم او صادر شد، كنترل خود را از دست داد و اين جمله، "من تنها نخواهم افتاد" را بزبان آورد. او به 212 سال زندان محكوم شد و در 6 قتل، چند مورد تهاجم، دزدى و تقلب مقصر شناخته شد. اما در زندان، تصميم گرفت حقيقت را فاش كند، 1200 صفحه اعتراف نوشت و در خواست عفو نمود. اعترافات خود را 20 دقيقه قبل از اتمام زمان دريافت درخواستهاى عفو، به كميسيون داد.
او مى‏خواست كه بيشترين كسانى كه در اين جنايات مجرم بودند، از ترس، خود اقدام به اعتراف كنند. عده زيادى روانه كميسيون شدند تا به جرمهاى خود اعتراف كنند. او در كميسيون دست به افشاى سران سياسى و نظامى رژيم زد: دو رئيس جمهور، سه وزير، دوازده ژنرال، رئيسها و همكارانش. او در خاطراتش نوشت كه " تمام دوره دادگاه يك دوره خيانت بود. منكر آن نيستم كه مرتكب قتلهاى زيادى شدم، مى‏دانم كه بعضى‏ها وحشتناك بودند ولى تنها نبودم. دو ستاره‏ام را از ژنرالهاى پليس آفريقا جنوبى گرفتم. آنها نيز به دستورات حكومت در بالاترين مقام آن، عمل مى‏كردند. من، كلنل ساده، تنها شيطانى نبودم كه مقصر وحشيگريهايى رژيم سابق است". او در مقابل قربانيانش، سر به زير، سالهای سياست ترور رژيم را افشا كرد. "تصميم به مرگ و خرابى در راس نظام گرفته مى‏شد، خشونت، سياست دولتى بود". روسای دو كك، بعد از ماهها تكذيب، وادار شدند در خواست عفو كنند، رئيس مستقيم او، ژنرال وان در مرو، وزير قانون و نظم و... نقش رئيس جمهور سابق، پيتر بوته را افشا كرد... از جناياتى بسيار پرده بر داشت: فنيكس، دختر بچه 12 ساله در كميسيون، به حقيقت مرگ پدر و مادر خود پى برد و داستان قتل آنها را از زبان دو كك شنيد. در اين عمليات، 9 نفر كشته شده بودند ، دوكك براى اينكار نشانه صليب نقره‏اى را گرفته بود. دوكك باز تعريف كرد چطور امينا دو ساله و رضوان دوازده ساله همراه پدر و مادرشان بقتل رسيدند زيرا "نمى‏خواستيم سندى بماند". خواهرى از سرنوشت برادرش كه ناپديد شده بود اطلاع يافت. سالها بود كه او و خانواده‏اش منتظر بازگشتش بودند. اما دو كك در مقابل خانواده، تعريف كرد چطور او را دستگير كرده و بخاطر آنكه به او نگاهى بى‏ادبانه داشته، با خالى كردن دو گلوله او را بقتل رسانده بود و چطور جنازه را روى مواد منفجره گذاشته و آثار قتل را از بين بردند... شمارى از خانواده‏ها در پى اعترافات به سرنوشت عزيزانشان پى بردند و با كمك نشانى‏هائى كه داده مى‏شد توانستند براى آنها سنگ قبرى بگذارند و دور آن جمع بشوند. كلنل دوكك روابط رژيم نژادپرست با سران قوم سياه زولو را نيز افشا كرد و از ماهيت واقعى آنها پرده برداشت. افشاگريهاى او در رابطه با تحويل مخفيانه سلاح به حزب زولو به بازداشت يك سناتور انجاميد...
اما خبرنگار فرانسوى، سوفى دو پنس، از يكى از صحنه‏هاى غير قابل باور و تصور صحبت مى‏كند: در يكى از اولين جلسات، كلنل دوكك زمانى كه در مقابل سالن... از تمامى دردى كه مسببش بوده، معذرت خواست. خطاب به قربانيان گفت: "نمى‏توانم بگويم تا چه حدى احساس كثيفى ميكنم. تنها كارى كه انجام داديم، مجروح كردن انسانها، ساختن رنجهائى غير قابل تسكين و يتيم كردن بچه‏هائى كه هرگز والدين خود را نخواهند شناخت بود. ..بدترين چيز، صرف كردن بيهوده زندگى در دفاع بى فايده از ايدئولوژيهاى از بين رفته است".


4-3-3- ندادن تصوير شيطانى از مجرم

از نتايج و خطرات دادن نقش اول و اساسى به تنبيه، تصويرى شيطانى دادن از مجرم است. هويت شيطانى دادن به مجرم با دو امر همراه مى‏شود:

1 - اگر انسانهايى تافته جدا بافته هستند و از نژاد شيطان، پس مسئوليتى براى آنها نمى‏شود قائل شد
2- شيطانى كردن مجرم مانع مى‏شود تا جامعه متوجه شود چه نوع افكار و ارزشها، باعث سقوط انسان مى‏شوند. مشروعيت دادن به روابط قوا، تبعيض، خشونت... علل اصلى هستند كه در خودبيگانگى انسان نقش دارند و تا با آنها مبارزه نشود، همگى مى‏توانيم دچار چنين سقوط انسانى بشويم. دسمون توتو در اين باره مى‏نويسد: "شركت من در اين كميسيون به من ثابت كرد كه واقعاً فرزندان آدم و حوا هستيم. وقتى خداوند به آدم ايراد گرفت كه چرا نافرمانى كرده و از ميوه ممنوعه خورده است، آيا آدم مسئوليت نافرمانيش را متقبل شد؟ نه، گردن حوا گذاشت و وقتى خداوند رو به حوا كرد، او هم از همسرش تقليد كرد و سعى كرد مسئوليت را گردن او بگذارد. نمى‏دانيم عكس العمل مار چه بوده است وقتى خواستند او را گناهكار بدانند ... در جلسات كميسيون، در مقابل مجرمان وحشتناكترين جنايات، خيلى وقتها از اين اندازه سقوط انسان، وحشت زده مى‏شديم و اكثر ما مى‏توانستيم وسوسه بشويم نتيجه‏گيرى كنيم كه اين افراد شيطان هستند، زيرا اعمالى شيطانى انجام داده‏اند. در باره خودم، معلومات دينى مانع از آن شد كه چنين فكر كنم. اين تعليمات به من ياد آور شدند كه عملى هر اندازه شيطانى باشد از عاملش يك شيطان درست نمى‏كند. مى‏بايستى بين عمل و كسى كه آن را انجام مى‏دهد، بين گناه و گناهكار فرقى بگذاريم، در ضمن آنكه براى گناهكار ابراز ترحم مى‏كنيم، از گناه متنفر باشيم و آنرا محكوم كنيم. اگر اعلام مى‏كرديم تمام كسانى كه مرتكب قتلى شده‏اند، شيطانى هستند، اعتراف كرده بوديم كه نمى‏شود آنها را مسئول تلقى كرد. بدتر از آن، بدين معنا بود كه ما همه گونه اميد بازخريد آنها را از دست داده‏ايم ."


4-3-4- اعتراف و توبه، برقرارى ارتباط بين مجرمين و قربانيان را امكان‏پذير مى‏كند.

قضاوت بر اصل ترميم نقش ادغام كننده دارد، قربانى و مجرم را دعوت به ساختن آينده‏اى مشترك مى‏كند. در يكى از جلسه‏هاى كميسيون، فرزندان افرادى كه در يكى از كليساها توسط بمبى كه كنگره ملى افريقا گذاشته بود، كشته شده بودند در خواست ملاقات خصوصى با تروريستها را كردند، رو در رو تا سعى كنند بفهمند چه گذشته است. پدر و مادر يك دختر جوان امريكائى با جوانان سياه پوست كه در عصبانيت كور او را سنگ سار كرده بودند، بدون هيچ دليل غير از رنگ پوست سفيد، دست دادند. خانواده اسميت كه پسر 8 ساله‏اش را در سوء قصدى كه كنگره ملى آفريقا انجام داده بود، از دست داده بود در خواست كرد با پدر و مادر جوانى كه بمب را كار گذاشته بود ملاقات كند. آن جوان توسط رژيم آپارتايد به دار آويخته شده بود. بين دو خانواده، بعد از 12 سال، گفت و شنود بر قرار گشت. "ديدن آنها يك آرامش بزرگى بود، فهماندن احساساتم، گفتن آنكه كينه‏اى ندارم... جنگ بود و در جنگ چيزهائى مى‏گذرد كه ژنرالها آنها را پيش بينى نمى‏كنند..."

4-3-5 روح و احساس امكان بيان پيدا مى‏كنند.

همانطور كه در سطور بالا آمد، در قضاوت برمبناى تنبيه، مدرك و سند نقش اول را پيدا مى‏كند، قاضى بايد بى طرف باشد و همانطور كه مجرم توسط وكيل قربانى سئوال پيچ مى‏شود، قربانيها نيز بايد قبول كنند كه شهادتشان زير علامت سئوال قرار گيرد و توسط وكيل مجرم سئوال پيچ گردند. در مورد جنايتهائى كه تا اين حد وحشتناك هستند، تحميل اين راه‏كار به قربانيان سخت است. اين مسئله را هانا هارنت در محاكمه آيشمن مشاهده كرده بود. براى قضات فوق العاده سخت بود تا شهادتهاى قربانيان را قطع كنند، در خيلى از موارد حتى شهادت ربطى به موضوع دادگاه نداشت، اما قربانيان محلى پيدا كرده بودند تا دنيا را بشهادت جناياتى كه بر آنها روا رفته بود بخوانند. در آفريقاى جنوبى، نيز، همانطور كه ديديم سندها اكثراً از بين برده شده بود و معهذا قربانيان نياز عميقى داشتند تا جامعه را شريك حقيقت خود بكنند. در دادگاههاى متداول، قاضى و ديگران نه تنها بايد بى طرف بمانند بلكه احساسات خود را نيز نبايد نشان دهند. احساسات به هيچ وجه نبايد بيان شوند. در كميسیونهاى افريقاى جنوبى، بارها ديده شد كه رئيس كميسيون، دسمون توتو از جايش بلند شد و قربانيها را در آغوش گرفت، با آنها همدردى كرد و به گاه بگريه در آمد. او اگر قاضى بود يقيناً به اينكار مجاز نبود. اما براى قربانى شايد احساس آنكه ديگران، كمى، عمق درد او را لمس كرده و با او همدردى مى‏كنند به ترميم او سرعت مى‏بخشد. بعضى از روانشناسان كه در معالجه آسيبهاى ناشى از شكنجه كار كرده‏اند، مانندفرانسواز سيرونى Françoise SIRONI، در بعضى موارد آنرا تجويز مى‏كنند. در كميسيون، بيان احساسات كنترل و غدغن نمى‏شد. دسمون توتو مى‏نويسد: "خيلى تحت تاثير قرار گرفتيم، تا حد گريه. خنديديم. سكوت كرديم و به حيوان هيولائى كه گذشته ما بود، نگاه كرديم..." همچنان در بعضى جلسات كميسيون، سالن به گريه مى‏افتاد، مى‏خنديد و يا در سكوت وحشتزده فرو مى‏رفت. در يكى از اولين جلسات، مردى با حالات پيرمردى، شكنجه‏هايى كه قواى امنيتی به او داده بودند را با سادگى تعريف كرد. او شكنجه هليكوپتر را كه بخاطر آن، مجبور است ديگر با صندلى چرخ دار حركت كند، با سادگى تمام تعريف كرد. قربانى با كيسه پلاستيك روى سرش، به دار آويخته مى‏شد. او را تاب مى‏دادند و او در حالت خفگى همراه با حالت استفراق تكان مى‏خورد. اما قربانى در آنى داستان را متوقف كرد. تمامى سالن سكوت اختيار كرده بود. دسمون توتو سرش را در دستهايش پنهان كرده و زار زار گريه مى‏كرد. اين دو انسان كه همديگر را نمى‏شناختند در لحظاتى شريك درد ‏شدند، يكى پشت تريبون رسمى و ديگرى در مقابل ميكروفن شاهدان. اين تصوير در تمامى دنيا پخش شد...


4-3-6 ادغام مجدد مجرم در جامعه امكان‏پذير مى‏شود.

با برخورد انسانى با مجرم، با برخوردى نه با دشمن بلكه با انسانى كه انسانيت خود را فراموش كرده و مى‏تواند با مسئوليت پذيرى و با ترميم مجدداً با جامعه ارتباط بر قرار كند، قضاوت را خالى از روابط قوا مى‏كند و آينده را در مقابل مجرم باز مى‏گذارد. براى مثال، يكى از روسای سابق پليس مخفى آفريقا جنوبى شبى در برنامه تلويزيون دعوت شد و زندگى و جنايتهايى كه مرتكب شده بود را تعريف كرد. او كه ديگر به عضويت حزب كنگره ملى آفريقا درآمده بود، مدام طلب بخشش كرد. كسى به حضور او در برنامه تلويزيون اعتراض نكرد. برعكس، مردم دائماً او را مى‏ستودند زيرا او حرف زده بود، حقيقت را گفته بود...

4-3-7 - اعتراف به جرم و جنايت، مجرم را از مقام فوق انسانى به مقام انسانى مى‏برد.

در زمان قدرت، مجرمان احساس يگانگى با قدرت دارند. خود را برخوردار از قدرت مطلقه راس رژيم مى‏دانند و براى خود هويتى فوق انسانى كه بر همه كس و همه چيز اختيار دارد، قائل هستند. بدين ترتيب واقعيت خود را فراموش مى‏كنند و وارد دنيائى مجازى مى‏شوند. اما روانشناسان كه تاثير اعتراف را مطالعه كرده‏اند، مى‏گويند كه با اعتراف، مجرم احساس قدرت را از دست مى‏دهد و مقام انسانى خویش را باز مى‏یابد، انسانى كه ميزان خرابى را كه ببار آورده است، در برابر جامعه افشا مى‏كند. در واقع متوجه مى‏شود كه اينهمانى با قدرت بود كه از او انسانى "استثنائى" ساخته بود. توان در درون آن نبوده در قدرت خارج آن بوده است. با از دست دادن آن، به واقعيت تو خالى خود پى مى‏برد. در قضاوت بر مبناى تنبيه، خطر آن مى‏رود كه مجرم خود را، قربانى بازى قدرت و زندانى شدن خود را نتيجه پيروزى طرف مقابل بداند و كمتر به نقش ويرانگر قدرت بيانديشد.

4-3-8 - همزيستى مسالمت‏آميز و ايجاد حافظه جمعى و مشترك را امكان‏پذير مى‏كند.

بنابر نظريات تاريخنويسان، اولين كار پايه‏گذار يك جامعه، تدارك حافظه جمعى است. در آفريقاى جنوبى كميسيون از همه دعوت كرد تا گذشته گسسته جامعه را تبديل به تاريخى مشترك كنند. همه اقوام، مذاهب، سران رژيم سابق و اپوزيسيون، بنيادهاى جامعه، از مطبوعات گرفته تا كارفرمايان و سنديكاها، از پزشكان تا قضات... دعوت شدند تا حقيقت را روشن كنند چنان كه جامعه ريشه‏ها و اركان نظام تبعيض نژادى را بهتر بشناسد: تبعيض بسود سفيد پوستان، رنجهاى سياهان، تحقير دو رگه‏ها، كورى عده ای، مبارزه و فداكاريها و... بقول دسمون توتو: "ما از اين آزمايش وحشتناك عبور كرديم و با آگاه شدن بر انسانيت مشتركمان، داريم شروع مى‏كنيم پى ببريم كه قادر هستيم از برخوردهاى گذشته درگذريم و دستهايمان را دراز كنيم". بازسازى آينده مشترك وقتى امكان‏پذير مى‏شود كه همگى قبول كنند به گذشته نگاه مشترك بياندازند : " به دردى و رنجى كه به همديگر تحميل كرده‏اند نگاه كنند. در جامعه‏اى كه تاريخ آنرا دسمون توتو با خنده اينطور خلاصه مى‏كند:" زمانى كه اولين سفيدان به آفريقا آمدند، سياهها زمين داشتند و سفيدها انجيل. سفيدها به سياهها گفتند: چشمهايتان را ببنديد تا دعا كنيم. بعد از دعا، وقتى سياهان چشمهايشان را باز كردند، ديدند كه انجيل را آنها در دست دارند و سفيدان زمينها را!"
در واقع، تنها چند نفر مسئول نظامهاى استبدادى نيستند، جامعه در كليت خود مسئول است. در دادگاههاى متعارف، و اصولاً در قضاوت بر مبناى تنبيه، مسئوليت شخص مورد تحقيق قرار مى‏گيرد و بايد اثبات شود. اما پس از 200 سال تاريخ، استعمار قومى بر قوم ديگر، آيا واقعاً تنها 10000 ،1000 ،100 نفر مسئول هستند يا جامعه‏اى كه افكار نژادپرستى را پذيرفته، به تبعيض صورت قانونى بخشيده و... و خود را شريك منفعل نظامى جنايتكار كرده و يا جامعه‏اى كه به اين ستم تن داده است؟... اكثر سفيد پوستان از آفريقاى جنوبى جديد صحبت مى‏كردند تا گذشته فراموش شود و در تاريكى بماند. اما كميسيون بر آن واقف بود كه بازنگرى تاريخ براى ساختن آينده اجتناب‏ناپذير است. همانطور كه در گزارش كميسيون آمده است: " دنياى تبعيض نژادى براى آنهائى كه از آن نفع مى‏بردند فوق‏العاده راحت بود. آنها در جهانى بسته با ممنوعيتها و دروغهايش زندگى ميكردند. دنياى بسته‏اى بود، مسدود شده توسط نرده‏ها، ... خيلى‏ها ترجيح مى‏دادند ندانند تا وادار به عمل نگردند... ". طبق تحقيقات انجام گرفته، در سال 1984، بيش از 60 درصد سفيد پوستان با مدارس جدا و با غدغن كردن ازدواجهاى بين نژادهاى مختلف موافق بودند. در سال 86 ، 1996 درصد آنهايى كه راى به حزب ملى ميدادند قبول نداشتند كه مسئوليتى در سركوبها دارند... و همانطور كه باز در گزارش كميسيون آمده است، " تنها كافى نيست كه كارمندان قواى انتظامى وجدان خود را بررسى كنند. همه اعضاى جامعه همين كار را بايد انجام دهند. سلاحهاى آفريقاى جنوبى،... و ماشين آلاتش را دنياى صنعتى داده است، بانك‏ها كارتهاى اعتبارى كه در عمليات مخفى، بكار برده شدند، را صادر كرده‏اند. كشيشان براى پيروزى دعا كرده‏اند، مدارس از جنگ تجليل كرده‏اند. مطبوعات وسيله تبليغات گشته‏اند، قوم سفيد به سران حزب ملى راى داده‏اند، با اكثريتهائى روز بروز بزرگتر. مسئوليت اخلاقى فراتر از مسئوليت سياسى و قانونى است. بايد اشخاص و جامعه قبول كنند كه به دستورها تن داده‏اند و با سر كار رفتن، با بستن چشمها، با... يا براى منافع شخصى...اطاعت كرده‏اند بدون آنكه تلاش كنند بفهمند. تنها وجدان يافتن، پديد آمدن يك جامعه جديد را امكان‏پذير مى‏كند، يك نوگرائى اخلاقى و معنوى مى‏بايد تا بى‏تفاوتى، تكذيب، عذاب وجدان فلج كننده و شرم ناخودآگاه را تغيير دهد".


صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر