فيروزه بنىصدر و مهران مصطفوى
از مجامع اسلامى ايرانيان
رسيدگى به جنايات سياسى- عقيدتى (5)
نقد مباحث
4- 2 بخشايش
بخشايش امرى و ارزشى فراى قانون و نظام قضائى است. بدينجهت عدهئى از فيلسوفان امر بخشايش را رد مىكنند. از جمله سپينوزا معتقد بود که حق بخشايش نباید وجود داشته باشد زيرا اين امر میتواند هر نظامى را متزلزل نمايد. براى هگل، صرفنظر كردن از تنبيه به انتقام راه مىبرد. فلسفه راسيونل (خرد گرائى) بنام جهانشمولى قانون، بخشايش را رد مىكند: "بخشايش بدينخاطر كه اختيارى است با قانونى كه بر همه اجرا مىشود نمىتواند مطابقت داشته باشد." اما بخشايش ارزشى و واقعيتى اجتماعى است كه از قديم ايام وجود داشته و هر روزه انسان با آن مواجه مىشود. عدهاى بخشايش را امرى و ارزشى مذهبى مىدانند و بدينخاطر رد مىنمايند. اما واژه بخشايش قبل از مسيحت وجود داشته است. كلمه بخشايش در زبان فرانسوى از لاتين مىآيد بمعنى دادن مطلق و چشم پوشى از هر بدهى است. فيلسوفان مانند هانا هارنت صحبت از بخشايش اخلاقى مىكنند و معتقد هستند كه مىشود بخشايش را از رابطه با خدا جدا نمود و نوعى رابطهء بين انسانها دانست:" عيسى بود كه نقش بخشايش را در مسائل انسانى كشف كرد. اگر او اين كشف را در فضاى مذهبى كرده است و در بيان مذهبى آنرا ابراز داشته است، دليلی نمىشود كه او را جدى نگيريم، در معنى كاملاً لائيك..." و باز هانا هارنت متعقد بود كه "هر عملى بخودى خود با بخشايش همراه است زيرا هر عملى با خطر غير بازگشت بودن همراه هست و در مقابل آن، تنها وعده بخشايش است كه مىتواند پى آمد عمل را سبك نمايد".
اما اگر قبول كنيم كه پاسخ هر خطائى تنبيه نيست و بخشايش امرى است اجتماعى كه هر روزه انسان در روابطش با ديگران بدان رجوع مىنمايد، مشخصات آن نياز به بررسى دارد. كى مىتواند يا حق دارد ببخشد و آيا همه چيز بخشيدنى است؟
بعضى فيلسوفان مانند اولیویه آبل Olivier Abel، فيلسوف پرتستان فرانسوى معتقد اند كه "بخشايش امرى است جهانشمول، امرى عادی مانند لزوم دادن، گرفتن و مبادله كردن كه در همه جوامع وجود دارد. در نطفه هر فرهنگى نوعى از بخشايش وجود دارد. نه تنها كسى حق ندارد خود را قاضى كند و تعيين كند چه کسى حق بخشايش دارد يا ندارد بلكه كسى نيز حق ندارد تعيين كند چه امرى قابل بخشايش هست يا نيست. " اما فيلسوفان ديگر، خصوصاً بعد از فاجعه جنگ جهانى دوم، مانند جانکلویچ ،V. Jankelevitchمعتقد هستند كه بخشايش نمىتواند عمل يك وجدان جمعى باشد يا يك نهادى كه بعنوان شخصيت اخلاقى از اشخاص نمايندگى مىنمايد. بخشايش در رابطه بين دو انسان صورت مىگيرد. نه دولت، نه ملت نه تاريخ حق ادعاى بخشايش را دارند. بازماندگان نمىتوانند به جاى كشته شدگان ببخشند... همچنان، برخى از انجمنهاى دفاع از حقوق بشر يا خانوادههاى مفقودان در كشورهاى امريكاى لاتين و در آفريقاى جنوبى حق بخشايش را حق قربانى مىدانند و نه حق دولت و دولت را به سلب كردن قربانيان از حق بخشايش متهم مىنمايند. و باز براى عدهاى از فيلسوفان، اگر بخشايش را امرى مطلقاً آزاد فرض كنيم، و بدين سبب آنرا امری فرای قضاوت و قانون بپنداریم نتیجه می گیریم دولتى كه تصمیم به بخشايش مىگیرد، غاصب حق قربانيان مىگردد. در جواب، بروتن S. Bretonفيلسوف كاتوليك فرانسوى مىگويد: "شما فكر مىكنيد بايستى قربانى بود تا حق بخشايش داشت؟ من فكر مىكنم، در اين همبستگى كه همه ما را با هم متحد مىكند، در اين يگانگى عرفانى، با تمام ارتباط هايش، هر بى عدالتى ما را آزار مىدهد، و بايد ما را آزار بدهد. همانطور كه هر بى عدالتى و توهينى از قربانى فرا مىرود، بخشايش نيز از عمل قربانى كه دژخيم خود را مىبخشد، فرا مىرود."
در واقع همانطور كه قرآن مىگويد: "بدينسان بر بنى اسرائيل چنين حكم نموديم كه هر كس نفسى را كه قتلى نكرده بكشد مانند آنست كه همه مردم روى زمين را بكشد و هركس نفسى را حيات بخشد بدان ميماند كه همه مردم روى زمين را حيات بخشيده باشد (سوره المائده، آيه 32). هر عمل بد، هر جنايتى، هر نا عدالتى تنها مستقيماً جفا به قربانى نيست، جفا به تمام بشريت است. توحيد به همين معنى است. یکی از زیباترین بیان این اصل را سعدی سروده است:
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی، نشاید که نامت نهند آدمی.
تا زمانى كه جامعه خود را در درد ديگرى شريك نداند و خود را مسئول و موظف نداند كه با هر بىعدالتى مبارزه نمايد، آيا واقعاً دمكراسى كه يكى از اركان آن برابرى حقوق است، متصور است؟ بدين ترتيب، محدود نمودن حق بخشايش، راه به بن بست مىبرد و عملاً بخشايش را غير ممكن مىسازد. بخشايش اگر در تمام زمانها و فرهنگها بكار رفته است، بدينخاطر است كه یک روش خاتمه دادن به ناعدالتى، روش آشتى است. خصوصاً، در مورد جنايتی كه هيچ نوع جبرانى برایشان متصور نيست، تنها بخشايش قادر است به گذشته نقطه پايانى ببخشد، كينه و خشونت را خنثى نمايد و ارتباط جديدى را امكانپذير سازد تا آينده ديگر را بشود ساخت.
اما اگر نخواهيم كه بخشايش با فراموشى مساوى بگردد، ملزم به بيان گناه، ناعدالتى و مشخص نمودن مجرم و قربانى است. اولیویه آبل Olivier Abel، مىنويسد :" بخشايش، مانند وعده، قبل از هر چيز يك بيان است... و زمانی که این عمل به بیان درمی آید، بخشش يك فسخ می گردد. در گذار از جامعه توتاليتر به جامعه دموكراتيك، بيانى كه درخواست بخشايش مىطلبد و يا بيانى كه مىبخشد، بيان محو كردن نيست، برعكس بيانى است كه قانون سكوت، سركوبى رنجها را قطع مىكند، بيانى است كه حافظه مىگردد، براى آزاد شدن از گذشته.
روانشناسان معتقدند كه بيان ضربههاى وارد آمده براى قربانيان ضروری است. براى بالماری ماریBalmary Mary، روانشناس، عدم توانائى در بيان ضربههاى وارده مىتواند به احساس گناه و پيدا شدن كشش به انجام همان اعمال بدل بگردد: اگر ضربه ای بخوریم و نتوانیم مسبب آنرا شناسائى کنیم، ما بار اين توهين به شخص خود را طورى حمل مىكنيم كه گويى خود بانى آن هستيم. آن وقت است كه براى آسودن از اين درد وجدان نادرست، عاقبت همان كارها را انجام مىدهيم. تورات مىگويد انتقام مىگيريم. اما خيلى وقتها بدون آنكه بدانيم چرا، بدى را كه نمىخواهيم، انجام مىدهيم... بدين قرار، كسى كه تحقير شده است، تحقير مىكند، دزد قربانى دزدى بوده، متجاوز مورد تجاوز قرار گرفته، دروغگو فريب دروغ را خورده است... آيا مىتوانيم بدهىهايمان را بكسانى پس دهيم بدون آنكه بدهى را شناسائى كرده باشيم؟ " بدين قرار كسانى كه بیش از همه ضربه خورده و مورد توهين و تحقير قرار گرفتهاند، بیش از همه نيز نياز به بيان دارند.
ترميم مجرم نيز در گرو بيان حقيقت و قبول مسئوليت است. اما آيا، بخشيدن مشروط به درخواست مجرم است؟ براى فلسفه اخلاقى و عدهئى از روشنفكران دينى، پذيرش مسئوليت جرم و در خواست بخشش شرطهاى بخشايش هستند و قربانى آزاد است ببخشد يا نبخشد. اما براى برخى، اگر بخشايش كاملاً آزاد است، نمىشود آنرا مشروط به در خواستى كرد. و باز در انتقاد به اين نظر، بن بستى را كه مشروط بودن بخشايش پديد مىآورد، يادآورى مىكنند: درخواست بخشش بايستى صادقانه باشد اما كيست كه بتواند بر صداقت آن گواهى دهد.
فيلسوف فرانسوى دریدا J. Derrida، مىنويسد: "رویائی که من بدان می اندیشم، بخششی ناب، بخششی بدون حضور قدرت است". زندگى پيغمبران، این نوع بخشش را می آموزد: بخششی که گذر از فضاى خشونت به فضاى عرفانى بی كران را امکان ،پذیر می کند . بخشش را مرتب بكار بردهاند و نشان دادهاند كه بخشش يك فضاى عرفانى را بوجود مىآورد كه به مجرم امكان مىدهد خود را با جرم ديگر يگانه نداند و به انسانيت خود بازگردد. داستانى معروف از عيسى است كه روزى فقيهان يهودى و فاريزينها، زنى را كه در حال زنا گرفته بودند، پيش او آوردند و به عمد در مقابل چشمهاى او قرار دادند و به عيسى گفتند: "سرور، اين زن در حال زنا گرفته شده است. موسى در قانون حكم كرده است كه سنگسار بشود. و تو، چه مىگويى؟" آن را مىگفتند تا براى او دامى درست كنند تا بعد بتوانند او را متهم كنند. اما عيسى، خم شد و با انگشتش شروع به نوشتن روى زمين کرد. چون اصرار مىورزيدند، بلند شد و به آنها گفت:" آن كس از شما كه بى گناه است، اولين سنگ را پرتاب كند!. و دو باره خم شد و بر زمين نوشت. پس از اين جملات، يكى پس از ديگرى رفتند، اول مسنترها رفتند؛ و عيسى تنها ماند با آن زن كه هنوز آنجا بود. سپس بلند شد و گفت:" زن، آنها كجا هستند؟ كسى تو را محكوم نكرد؟ زن پاسخ داد: هيچكس. عيسى به او گفت: من هم تو را محكوم نمىكنم، برو و ديگر گناه نكن. " روايتى نيز از پيغمبر اسلام است كه همسايه ئى داشت كه هر وقت پيغمبر از در خانه بيرون مىرفت، خاكروبههايش را بر سر او مىريخت. پيغمبر آشغالها را جمع مىنمود و گلهئى نمىكرد. تا ديد چند روزى است همسايه از اين كار دست برداشته است. نگران شد و بسراغش رفت. ديد او مريض شده، افتاده. با او احوالپرسى كرد و به او رسيد... پیامبر در ماجرای فتح مکه نیز راه بخشایش را پیشه کرد و به هر کس که در کعبه یا در خانه ابو سفیان پناه گرفت، امانت داد. از جمله به همسر ابوسفیان که جگر عموی عزیز پیغمبر، حمزه را به دندان کشیده بود، را نیز بخشید و تنها تقاضا کرد که به حضور او نیاید.
در قرآن همانطور كه در تحقيق ابوالحسن بنىصدر آمده است (كتاب حقوق بشر در اسلام، انتشارات انقلاب اسلامى) رويه عمومى باز كردن راه عفو و كاهش مجازات است. در سوره شورى آيه 40 چنين ميخوانيم: "جزاى هر بدى بديى است همانند آن. و باز اگر عفو كرده و بين خود و خصم اصلاح نمود اجر او بر خداست و خدا هيچ ستمكارانرا دوست ندارد." و همچنين در سوره الاعراف آيه 199 چنين آمده است: "عفو پيشه كن و به نيكى فرمان ده و از جاهلان اعراض كن". و از حضرت علی نقل است که در عفو لذتی است که در انتقام نیست.
در ادبیات جهانی، تاثیر بخشایش در دگرگونی انسانها و فسخ بخشیدن به کینه و انتقام، فراوان توصیف گشته است. در ادبیات ایران نیز از این نمونه فراوانند. از جمله در شاهنامه، فردوسی به ارزش بخشایش در داستان بیژن و گرگین می پردازد. گرگین که از روی حسادت، برای بیژن دام انداخته بود و مسبب دستگیری و انداختن او در چایی توسط افراسیاب شده بود، پشیمان می شود و بسراغ رستم، پدر بزرگ بیژن می رود تا درخواست بخشایش بکند. رستم قبل از اینکه گرگین را از چاه نجات دهد، درخواست بخشایش گرگین را از او تقاضا کرده و بدو یادآوری میکند که کینه انسان را گرفتار زندانی دیگر می کند:
کنون ای خردمند آزاده خوی
مرا ماند زی تو یکی آرزو
بمن بخش گرگین میلاد را
ز دل دور کن جنگ و بیداد را
بدو گفت بیژن که با یار من
چه دانی که چون بود پیکار من
چه دانی تو ای نیک دل شیرمرد
که گرگین میلاد با من چه کرد
گرآید برو بر جهان بین من
برو رستخیز آید از کین من
چنین گفت رستم که گر بد خوی
بسازی و گفتار من نشنوی
بمانم ترا بسته در چاه پای
به رخش اندر آرم شوم باز جای
سر انجام بیژن گوید :
ز گرگین بد این بد که بر من رسید
بدین روز نیزم بباید کشید
کشیدیم و گشتیم خشنود ازوی
ز کینه دل من بیاسود ازوی
ویکتور هوگو در اثر بینوایان، تاثیری که بخشش میتواند در دگرگونی انسان ایجاد نماید را نشان می دهد و آنرا در مقابل قضاوت براصل تنبیه قرار می دهد. ژان ولژان که به جرم دزدیدن نان، سالها در زندان گذرانده بود، پس از آزادی در خانهء عالیجنابی پناه پیدا می کند. نه تنها وسائل آن را می دزدد بلکه قصد کشتن او را نیز میکند. اما وقتی که پلیس او را می گیرد و به خانه عالیجناب می برد، عالیجناب به او خطاب می کند: شما آمدید، از دیدن شما خوشحال هستم. من که به شما شمدانیهای نقره ای را نیز داده بودم... چرا آنها را با قاشق چنگالها نبرده ای؟ ژان ولژان چشمهایش را باز کرد و نگاهی به آن عالیجناب محترم انداخت که هیچ بیانی نمیتواند آنرا وصف کند... پس از این بخشایش، ژان ولژان دگرگون می شود و الگوی اخلاق، درستی و انسان دوستی میگردد. اما پلیسی بنام ژاور که سنبل قضاوت بر اصل تنبیه است، زندانی این باور بود که ژان ولژان تغییر نکرده است و عمر خود را در تعقیب او می گذراند تا او را دوباره به زندان بیاندازد.
بدين ترتيب، بخشايش خروج از روابط قوا است: با به رسميت شناختن ضربه وارده، کسی که توهين کرده است خود را از قدرتى كه از ضربه وارد کردن می گرفت، محروم مىكند و قربانى با گذشت از بدهى خود، از تحت قدرت قرار دادن توهين كننده صرفنظر مىكند. بقول هانا آرنت، "بخشش تنها عكس العملى است كه بطور تازه و غير منتظره عمل مىكند؛ مشروط به عملى نيست كه آنرا ايجاد نموده و در نتيجه هم كسى كه مىبخشد و هم كسى كه بخشيده مىشود را از نتايج عمل آزاد مىكند". همانطور كه به رشته انتقام اتمام مىبخشد، امرى است كه به غيربازگشت پذيرى عمل پاسخ مىدهد. محققانى كه درباره حل برخوردهاى اجتماعى، قومى و ملى كار كردهاند، مىگويند بخشش نه تنها امكان مىدهد رابطه اجتماعى كه توسط خشونت قطع شده بود دوباره آغاز گردد بلكه در ساختن يك صلح مثبت سهم بزرگى بازى مىنمايد.
اما بخشايش اگر تبديل به ایجاد نوعى روابط قواى جديد بگردد يا به این ديد بدان نگاشته شود، در واقع از محتواى خود خالى مىگردد. عدهئى از مجرمين درخواست بخشايش را بعنوان اينكه نمادى از ضعف است، رد مىنمايند و عدهئى از قربانيان بعنوان اينكه درخواست بخشايش از روى ضعف انجام گرفته است يا... آنرا نمىپذيرند. برخى نيز بخشايش را امرى مطلقاً الهى مىدانند، فرا از توانايهاى انسان تا از اين طريق عدم در خواست بخششان را توجيه نمايند. براى مثال، پيتر بوته، رئيس جمهور اسبق آفريقاى جنوبى گفته است: " من هيچ وقت خود را نمىبخشم. چطور مىتوانم خودم را ببخشم. خدا مرا ببخشد... اين قدرت الهى است كه مىبخشد... كسى مىتواند از خدا بخواهد او را ببخشد اما نمىتواند خود را ببخشد. من براى گناهانم از خدا طلب بخشش مىكنم اما به هيچ وجه از كميسيون حقيقت و آشتى طلب بخشش نخواهم كرد". در واقع، تبديل نمودن بخشايش به ضعف مفرط يا به قدرت مطلقه، آنرا از ارزش مىاندازد. فلسفه اخلاقى نيز به بخشايش از روى قدرت هشدار مىدهد. اگر بخشنده دائم طورى رفتار نمايد كه بخشيده شده مديون بخشايش اوست و هنوز بدينخاطر بدهى تمام نگشته است يا بخواهد از بخششى كه داده است، افتخارى و غرورى كسب نمايد، مانع از آن مىشود كه به اختلاف خاتمه داده شود.
4- 3 قضاوت بر اصل ترميم
4-3-1- حقيقت خود ترميم و پيشگيرى از جرم است
دسمون توتو در رابطه با تجربه آفريقاى جنوبى معتقد است که روشن شدن حقيقت و بازنگرى تاريخ بيش از تنبيه ارزش و اهميت داشت: "روشن شدن حقيقت براى بازيابى ارزش و حقوق خود و بازسازى خود از اهميت درجه والائى براى قربانيان برخوردار است. گوش دادن به قربانيان اهميت بيشترى از روند يك دادگاه دارد زيرا مانع مىشود كه سياست و ايدئولژى ترور و مسببين و روشهاى آن در خفا بمانند و در آينده دوباره دست بكار شوند... مىبايد سازندگان ايدئولوژى، سياسيون و عاملين ... با رنجها و آسيبهايى كه سياست آنها بهمراه داشته است مواجه شوند تا درسى براى آيندگان باشد."
كميسيون از طريق راديو تلويزيون، مطبوعات، از تمام قربانيان دعوت كرد شهادت دهند. از جمله در اعلانها، آمده بود: "حقيقت زخمى مىكند اما سكوت مىكشد". 20000 نفر شهادت دادند. در بين آنها، حدود 10 درصد دعوت شدند تا دوباره شهادت خود را در مقابل كميسيون اظهار كنند. شهادت دادن در مقابل مردم و جامعه، در مقابل جهان و در مقابل تاريخ نقش درمانى عميقى براى قربانيان داشت. با گوش دادن به رنجهايى كه قربانيان متحمل شده بودند، كميسيون و جامعه احترام و همدردى خود را با آنها ابراز نمودند. دسمون توتو مىنويسد: " يك حقيقت قانونى و دادهاى (فكتوئل) وجود دارد كه در دادگاهها بكار مىآيد، حقيقتى كه مىشود درباره آن تحقيق نمود، تكميل كرد...و يك حقيقت اجتماعى وجود دارد كه از تجربه حاصل مىشود و در ارتباط، گفت و شنود و بحث برقرار مىگردد". در واقع در دادگاه، اثبات سند جرم بيش از بيان احساس و تجربه قربانى و مجرم اهميت دارند. قربانيان فراوانى به تاثير عميقى كه امكان شهادت رسمى در زندگى آنها گذاشته است اذعان داشتند. شخصى كه برادرش را پليس بقتل رسانده بود مىگويد: "حضرت عالى (دسمون توتو)، ما داستان خود را بارها و به خيلى از مردم تعريف كردهايم، به روزنامهها، به تلويزيون. اما اولين بار است كه احساس مىكنيم بار سنگينى را از دوشمان برداشتهايم". يك جوان سياه پوست كه توسط پليس كور شده بود، مىگويد: " آنچه مرا بيش از هر چيز رنج مىداد، اين بود كه داستان خود را نتوانسته بودم تعريف كنم... حال كه با شما صحبت كردم، كمى مانند آنست كه دوباره ديدم را بازيافتم". پدر ميكائل، سفيد پوست، كه دو دست و به مقدار زياد شنوائى و بينائى خود را در انفجار بمبى كه سازمان ترور دولتی براى او فرستاده بود، از دست داده است مىگويد: "نمىدانم چه كسى بمب را ساخته و فرستاده است. آيا براى بچههاى خود آنچه را آن روز انجام دادهاند تعريف كردهاند؟... مىخواهم تمام سازما ن ترور را از راس تا آنهائى كه عمل را انجام دادهاند بشناسم. نمىدانم كسى كه بمب را ساخته استا مىتوانم ملاقات كنم، نمىدانم آيا مىتوانم با يك نفر بىتفاوت، كسى كه آنقدر از انسانيت بريده كه از مواجه شدن با نتايج اعمال خود منقلب نگردد، ملاقات كنم... از او خواهم پرسيد آيا اين كارها را براى پول انجام مىداده؟ با چه درآمدی الآن زندگى مىكند، و زندگيش به چه شباهت دارد؟ شايد بعد از آن بتوانم او را ببخشم... در دوره درمانم، ماهها بدون تحرك، در بخش درمانهاى اضطرارى، بودم متوجه شدم كه پر از كينه گشتهام، از تلخى، از ترحم در باره خود و حس انتقام، متوجه شدم كه اين يك پيروزى است. آنها در از بين بردن جسمم ناتوان شده بودند، اما موفق شده بودند روحم را خفه كنند. امروز، تنها يك بازمانده نيستم، يك فاتح هستم زيرا بر احساس كينه و مرگ پيروز گشتهام". پس از شهادت، پدر ميكائل نيز احساس قوى آزاد شدن خود را در خود يافته بود :" شهادت من در كيمبرلى، معنایی یگانه و عميق داشت: به رسميت شناختن تمام دردى كه به من تحميل كردهاند، در يك عمل رسمى، بطريقى، تمام مدالهائى را خنثى مىكند كه زمان طولانى به عاملين سازمان امنيت ملى اهدا مىشد".
در واقع تا جامعه با حضور مجرم و در چهارچوب محلى سنبليك كه براى برقرارى عدالت تاسيس گشته است، جرمهائى را كه واقع شدهاند، برسميت نشناسد و بدينترتيب تاريخ شخصى قربانى را به تاريخ رسمى تبديل نكند، ترميم قربانيان بسيار دشوار، اگر نه غير ممكن است. بقول فيلسوف امريكائى توماس ناگل، Nagel Thomas، برسميت شناختن زمانى صورت مىگيرد و مىتواند صورت بگيرد كه معرفت بصورت رسمى تائيد گردد، زمانى كه آن معرفت جزئى از دانش جمعى گردد".
تا زمانى كه قربانى شاهد محاكمه مجرم نگردد، با دردها و رنجهايش تنها مىماند، و به سختى مىتواند از گذشته بگذرد و رو به آينده نگرد. يكى از عاملهاى اساسى ترميم قربانى آنست كه موقعيت قربانى توسط دادگسترى بنمايندگى از جامعه برسميت شناخته شود. در اين باره دسمون توتو مىگويد: "انسانهائى كه تا قبل مثل سگ با آنها رفتار ميشد، حالا تاريخى دارند كه تمام كشور آنرا برسميت مىشناسد".
همانطور كه ديديم بازگويى جنايات، ابعاد بىعدالتى و سقوط انسان، خود قسمت عمده از عدالت است. همانطور كه هانا هارنت مىگويد تعريف كردن داستانى، گذشتهاى، ساختن وجدان و حافظه جمعى است:" كسى كه به داستانى گوش مىدهد با كسى كه آن را تعريف مىكند، جامعهاى را تشكيل مىدهد، كسى كه داستانى مىخواند، او هم در اين جامعه شركت مىكند. و شركت يعنى تقسيم، مبادله، ارتباط و يا "ميزان مشترك" كه انتقال حقيقت را ممكن مىكند".
4-3-2- دست يافتن به حقيقت كم هزينه مىشود.
همانطور كه در سطور بالا ديده شد، قضاوت بر اصل تنبيه دست يابى به حقيقت را دشوار و پر هزينه مىكند. در آن چهارچوب، مجرم حالت دفاعى به خود مىگيرد، تمام سعى خود را صرف كتمان حقيقت مىنمايد و بدين ترتيب با عدم پذيرش مسئوليت خود، در صدد ترميم خود و جامعه نمىآيد و ارتباط خود را با آن قطع مىنمايد. اما مجرم زمانى كه اعتراف مىكند و حقيقت را فاش مىكند بر ظلمى كه بر قربانيان روا رفته است، شهادت مىدهد. نفى جرم با نفى حقوق ديگرى همراه است اما اعتراف به جرم و بيان شدن عمل بد، قدم اساسى است براى آنكه مجرم به حقوق ديگرى واقف گردد: در اين صورت بازسازى ارتباط مجرم با قربانى و جامعه امكانپذير مىشود. داستان رئيس پليس مخفى سازمان امنيت كشور آفريقا جنوبی گواه و نمونه زندهاى بر اين واقعيتها است. او كه يكى از بزرگترين خدمتگزاران آپارتايد بود، يكى از بزرگترين افشاگرهاى آن گشت. زمانى كه او دست به افشا زد، آفريقاى جنوبى متوجه ابعاد خشونت سازمان ترور موازى كشور گشت. شهادت او به كشور امكان داد تا سازماننماى ترور با دقت تمام، از راس تا عاملين اجرا، و تمام رازهاى دولتى افشا شوند. كلنل دو كك، يك قاتل دولتى بود، دوستانش لقب فاجعه خدا را به او داده بودند. بياد ندارد مرتكب چند تا قتل شده است، شايد چهل تا. او كه بقول خود تمام عمرش را در مبارزه با تروريسم گذرانده بود، مانند دشمنانش، هميشه با خود انجيل داشت، انجيلى كه براى نيروهاى ضد تروريست پليس بطور خاص با پيشگفتارى از پيتر بوته چاپ شده بود. از انجيل اين درس را ياد گرفته بود: هر كار كه دستت انجام مىدهد، با تمام قدرت آن را انجام دهد". او مىگويد: "در طول سالها، فكر مىكردم كه هدف وسيله را توجيه مىكند". در دوره انتقال، در سال 1993، وزارت پليس عذر او را خواست و يك ميليون راند به او داد. در سال 1994، او، چند روز قبل از فرار به پرتغال، دستگير و دادگاه او در سال 1995 آغاز شد. دادگاه هيجده ماه طول كشيد اما او سكوت كرد و تمام اتهامات را رد نمود. اما روزى كه حكم او صادر شد، كنترل خود را از دست داد و اين جمله، "من تنها نخواهم افتاد" را بزبان آورد. او به 212 سال زندان محكوم شد و در 6 قتل، چند مورد تهاجم، دزدى و تقلب مقصر شناخته شد. اما در زندان، تصميم گرفت حقيقت را فاش كند، 1200 صفحه اعتراف نوشت و در خواست عفو نمود. اعترافات خود را 20 دقيقه قبل از اتمام زمان دريافت درخواستهاى عفو، به كميسيون داد. او مىخواست كه بيشترين كسانى كه در اين جنايات مجرم بودند، از ترس، خود اقدام به اعتراف كنند. عده زيادى روانه كميسيون شدند تا به جرمهاى خود اعتراف كنند. او در كميسيون دست به افشاى سران سياسى و نظامى رژيم زد: دو رئيس جمهور، سه وزير، دوازده ژنرال، رئيسها و همكارانش. او در خاطراتش نوشت كه " تمام دوره دادگاه يك دوره خيانت بود. منكر آن نيستم كه مرتكب قتلهاى زيادى شدم، مىدانم كه بعضىها وحشتناك بودند ولى تنها نبودم. دو ستارهام را از ژنرالهاى پليس آفريقا جنوبى گرفتم. آنها نيز به دستورات حكومت در بالاترين مقام آن، عمل مىكردند. من، كلنل ساده، تنها شيطانى نبودم كه مقصر وحشيگريهايى رژيم سابق است". او در مقابل قربانيانش، سر به زير، سالهای سياست ترور رژيم را افشا كرد. "تصميم به مرگ و خرابى در راس نظام گرفته مىشد، خشونت، سياست دولتى بود". روسای دو كك، بعد از ماهها تكذيب، وادار شدند در خواست عفو كنند، رئيس مستقيم او، ژنرال وان در مرو، وزير قانون و نظم و... نقش رئيس جمهور سابق، پيتر بوته را افشا كرد... از جناياتى بسيار پرده بر داشت: فنيكس، دختر بچه 12 ساله در كميسيون، به حقيقت مرگ پدر و مادر خود پى برد و داستان قتل آنها را از زبان دو كك شنيد. در اين عمليات، 9 نفر كشته شده بودند ، دوكك براى اينكار نشانه صليب نقرهاى را گرفته بود. دوكك باز تعريف كرد چطور امينا دو ساله و رضوان دوازده ساله همراه پدر و مادرشان بقتل رسيدند زيرا "نمىخواستيم سندى بماند". خواهرى از سرنوشت برادرش كه ناپديد شده بود اطلاع يافت. سالها بود كه او و خانوادهاش منتظر بازگشتش بودند. اما دو كك در مقابل خانواده، تعريف كرد چطور او را دستگير كرده و بخاطر آنكه به او نگاهى بىادبانه داشته، با خالى كردن دو گلوله او را بقتل رسانده بود و چطور جنازه را روى مواد منفجره گذاشته و آثار قتل را از بين بردند... شمارى از خانوادهها در پى اعترافات به سرنوشت عزيزانشان پى بردند و با كمك نشانىهائى كه داده مىشد توانستند براى آنها سنگ قبرى بگذارند و دور آن جمع بشوند. كلنل دوكك روابط رژيم نژادپرست با سران قوم سياه زولو را نيز افشا كرد و از ماهيت واقعى آنها پرده برداشت. افشاگريهاى او در رابطه با تحويل مخفيانه سلاح به حزب زولو به بازداشت يك سناتور انجاميد...
اما خبرنگار فرانسوى، سوفى دو پنس، از يكى از صحنههاى غير قابل باور و تصور صحبت مىكند: در يكى از اولين جلسات، كلنل دوكك زمانى كه در مقابل سالن... از تمامى دردى كه مسببش بوده، معذرت خواست. خطاب به قربانيان گفت: "نمىتوانم بگويم تا چه حدى احساس كثيفى ميكنم. تنها كارى كه انجام داديم، مجروح كردن انسانها، ساختن رنجهائى غير قابل تسكين و يتيم كردن بچههائى كه هرگز والدين خود را نخواهند شناخت بود. ..بدترين چيز، صرف كردن بيهوده زندگى در دفاع بى فايده از ايدئولوژيهاى از بين رفته است".
4-3-3- ندادن تصوير شيطانى از مجرم
از نتايج و خطرات دادن نقش اول و اساسى به تنبيه، تصويرى شيطانى دادن از مجرم است. هويت شيطانى دادن به مجرم با دو امر همراه مىشود:
1 - اگر انسانهايى تافته جدا بافته هستند و از نژاد شيطان، پس مسئوليتى براى آنها نمىشود قائل شد
2- شيطانى كردن مجرم مانع مىشود تا جامعه متوجه شود چه نوع افكار و ارزشها، باعث سقوط انسان مىشوند. مشروعيت دادن به روابط قوا، تبعيض، خشونت... علل اصلى هستند كه در خودبيگانگى انسان نقش دارند و تا با آنها مبارزه نشود، همگى مىتوانيم دچار چنين سقوط انسانى بشويم. دسمون توتو در اين باره مىنويسد: "شركت من در اين كميسيون به من ثابت كرد كه واقعاً فرزندان آدم و حوا هستيم. وقتى خداوند به آدم ايراد گرفت كه چرا نافرمانى كرده و از ميوه ممنوعه خورده است، آيا آدم مسئوليت نافرمانيش را متقبل شد؟ نه، گردن حوا گذاشت و وقتى خداوند رو به حوا كرد، او هم از همسرش تقليد كرد و سعى كرد مسئوليت را گردن او بگذارد. نمىدانيم عكس العمل مار چه بوده است وقتى خواستند او را گناهكار بدانند ... در جلسات كميسيون، در مقابل مجرمان وحشتناكترين جنايات، خيلى وقتها از اين اندازه سقوط انسان، وحشت زده مىشديم و اكثر ما مىتوانستيم وسوسه بشويم نتيجهگيرى كنيم كه اين افراد شيطان هستند، زيرا اعمالى شيطانى انجام دادهاند. در باره خودم، معلومات دينى مانع از آن شد كه چنين فكر كنم. اين تعليمات به من ياد آور شدند كه عملى هر اندازه شيطانى باشد از عاملش يك شيطان درست نمىكند. مىبايستى بين عمل و كسى كه آن را انجام مىدهد، بين گناه و گناهكار فرقى بگذاريم، در ضمن آنكه براى گناهكار ابراز ترحم مىكنيم، از گناه متنفر باشيم و آنرا محكوم كنيم. اگر اعلام مىكرديم تمام كسانى كه مرتكب قتلى شدهاند، شيطانى هستند، اعتراف كرده بوديم كه نمىشود آنها را مسئول تلقى كرد. بدتر از آن، بدين معنا بود كه ما همه گونه اميد بازخريد آنها را از دست دادهايم ."
4-3-4- اعتراف و توبه، برقرارى ارتباط بين مجرمين و قربانيان را امكانپذير مىكند.
قضاوت بر اصل ترميم نقش ادغام كننده دارد، قربانى و مجرم را دعوت به ساختن آيندهاى مشترك مىكند. در يكى از جلسههاى كميسيون، فرزندان افرادى كه در يكى از كليساها توسط بمبى كه كنگره ملى افريقا گذاشته بود، كشته شده بودند در خواست ملاقات خصوصى با تروريستها را كردند، رو در رو تا سعى كنند بفهمند چه گذشته است. پدر و مادر يك دختر جوان امريكائى با جوانان سياه پوست كه در عصبانيت كور او را سنگ سار كرده بودند، بدون هيچ دليل غير از رنگ پوست سفيد، دست دادند. خانواده اسميت كه پسر 8 سالهاش را در سوء قصدى كه كنگره ملى آفريقا انجام داده بود، از دست داده بود در خواست كرد با پدر و مادر جوانى كه بمب را كار گذاشته بود ملاقات كند. آن جوان توسط رژيم آپارتايد به دار آويخته شده بود. بين دو خانواده، بعد از 12 سال، گفت و شنود بر قرار گشت. "ديدن آنها يك آرامش بزرگى بود، فهماندن احساساتم، گفتن آنكه كينهاى ندارم... جنگ بود و در جنگ چيزهائى مىگذرد كه ژنرالها آنها را پيش بينى نمىكنند..."
4-3-5 روح و احساس امكان بيان پيدا مىكنند.
همانطور كه در سطور بالا آمد، در قضاوت برمبناى تنبيه، مدرك و سند نقش اول را پيدا مىكند، قاضى بايد بى طرف باشد و همانطور كه مجرم توسط وكيل قربانى سئوال پيچ مىشود، قربانيها نيز بايد قبول كنند كه شهادتشان زير علامت سئوال قرار گيرد و توسط وكيل مجرم سئوال پيچ گردند. در مورد جنايتهائى كه تا اين حد وحشتناك هستند، تحميل اين راهكار به قربانيان سخت است. اين مسئله را هانا هارنت در محاكمه آيشمن مشاهده كرده بود. براى قضات فوق العاده سخت بود تا شهادتهاى قربانيان را قطع كنند، در خيلى از موارد حتى شهادت ربطى به موضوع دادگاه نداشت، اما قربانيان محلى پيدا كرده بودند تا دنيا را بشهادت جناياتى كه بر آنها روا رفته بود بخوانند. در آفريقاى جنوبى، نيز، همانطور كه ديديم سندها اكثراً از بين برده شده بود و معهذا قربانيان نياز عميقى داشتند تا جامعه را شريك حقيقت خود بكنند. در دادگاههاى متداول، قاضى و ديگران نه تنها بايد بى طرف بمانند بلكه احساسات خود را نيز نبايد نشان دهند. احساسات به هيچ وجه نبايد بيان شوند. در كميسیونهاى افريقاى جنوبى، بارها ديده شد كه رئيس كميسيون، دسمون توتو از جايش بلند شد و قربانيها را در آغوش گرفت، با آنها همدردى كرد و به گاه بگريه در آمد. او اگر قاضى بود يقيناً به اينكار مجاز نبود. اما براى قربانى شايد احساس آنكه ديگران، كمى، عمق درد او را لمس كرده و با او همدردى مىكنند به ترميم او سرعت مىبخشد. بعضى از روانشناسان كه در معالجه آسيبهاى ناشى از شكنجه كار كردهاند، مانندفرانسواز سيرونى Françoise SIRONI، در بعضى موارد آنرا تجويز مىكنند. در كميسيون، بيان احساسات كنترل و غدغن نمىشد. دسمون توتو مىنويسد: "خيلى تحت تاثير قرار گرفتيم، تا حد گريه. خنديديم. سكوت كرديم و به حيوان هيولائى كه گذشته ما بود، نگاه كرديم..." همچنان در بعضى جلسات كميسيون، سالن به گريه مىافتاد، مىخنديد و يا در سكوت وحشتزده فرو مىرفت. در يكى از اولين جلسات، مردى با حالات پيرمردى، شكنجههايى كه قواى امنيتی به او داده بودند را با سادگى تعريف كرد. او شكنجه هليكوپتر را كه بخاطر آن، مجبور است ديگر با صندلى چرخ دار حركت كند، با سادگى تمام تعريف كرد. قربانى با كيسه پلاستيك روى سرش، به دار آويخته مىشد. او را تاب مىدادند و او در حالت خفگى همراه با حالت استفراق تكان مىخورد. اما قربانى در آنى داستان را متوقف كرد. تمامى سالن سكوت اختيار كرده بود. دسمون توتو سرش را در دستهايش پنهان كرده و زار زار گريه مىكرد. اين دو انسان كه همديگر را نمىشناختند در لحظاتى شريك درد شدند، يكى پشت تريبون رسمى و ديگرى در مقابل ميكروفن شاهدان. اين تصوير در تمامى دنيا پخش شد...
4-3-6 ادغام مجدد مجرم در جامعه امكانپذير مىشود.
با برخورد انسانى با مجرم، با برخوردى نه با دشمن بلكه با انسانى كه انسانيت خود را فراموش كرده و مىتواند با مسئوليت پذيرى و با ترميم مجدداً با جامعه ارتباط بر قرار كند، قضاوت را خالى از روابط قوا مىكند و آينده را در مقابل مجرم باز مىگذارد. براى مثال، يكى از روسای سابق پليس مخفى آفريقا جنوبى شبى در برنامه تلويزيون دعوت شد و زندگى و جنايتهايى كه مرتكب شده بود را تعريف كرد. او كه ديگر به عضويت حزب كنگره ملى آفريقا درآمده بود، مدام طلب بخشش كرد. كسى به حضور او در برنامه تلويزيون اعتراض نكرد. برعكس، مردم دائماً او را مىستودند زيرا او حرف زده بود، حقيقت را گفته بود...
4-3-7 - اعتراف به جرم و جنايت، مجرم را از مقام فوق انسانى به مقام انسانى مىبرد.
در زمان قدرت، مجرمان احساس يگانگى با قدرت دارند. خود را برخوردار از قدرت مطلقه راس رژيم مىدانند و براى خود هويتى فوق انسانى كه بر همه كس و همه چيز اختيار دارد، قائل هستند. بدين ترتيب واقعيت خود را فراموش مىكنند و وارد دنيائى مجازى مىشوند. اما روانشناسان كه تاثير اعتراف را مطالعه كردهاند، مىگويند كه با اعتراف، مجرم احساس قدرت را از دست مىدهد و مقام انسانى خویش را باز مىیابد، انسانى كه ميزان خرابى را كه ببار آورده است، در برابر جامعه افشا مىكند. در واقع متوجه مىشود كه اينهمانى با قدرت بود كه از او انسانى "استثنائى" ساخته بود. توان در درون آن نبوده در قدرت خارج آن بوده است. با از دست دادن آن، به واقعيت تو خالى خود پى مىبرد. در قضاوت بر مبناى تنبيه، خطر آن مىرود كه مجرم خود را، قربانى بازى قدرت و زندانى شدن خود را نتيجه پيروزى طرف مقابل بداند و كمتر به نقش ويرانگر قدرت بيانديشد.
4-3-8 - همزيستى مسالمتآميز و ايجاد حافظه جمعى و مشترك را امكانپذير مىكند.
بنابر نظريات تاريخنويسان، اولين كار پايهگذار يك جامعه، تدارك حافظه جمعى است. در آفريقاى جنوبى كميسيون از همه دعوت كرد تا گذشته گسسته جامعه را تبديل به تاريخى مشترك كنند. همه اقوام، مذاهب، سران رژيم سابق و اپوزيسيون، بنيادهاى جامعه، از مطبوعات گرفته تا كارفرمايان و سنديكاها، از پزشكان تا قضات... دعوت شدند تا حقيقت را روشن كنند چنان كه جامعه ريشهها و اركان نظام تبعيض نژادى را بهتر بشناسد: تبعيض بسود سفيد پوستان، رنجهاى سياهان، تحقير دو رگهها، كورى عده ای، مبارزه و فداكاريها و... بقول دسمون توتو: "ما از اين آزمايش وحشتناك عبور كرديم و با آگاه شدن بر انسانيت مشتركمان، داريم شروع مىكنيم پى ببريم كه قادر هستيم از برخوردهاى گذشته درگذريم و دستهايمان را دراز كنيم". بازسازى آينده مشترك وقتى امكانپذير مىشود كه همگى قبول كنند به گذشته نگاه مشترك بياندازند : " به دردى و رنجى كه به همديگر تحميل كردهاند نگاه كنند. در جامعهاى كه تاريخ آنرا دسمون توتو با خنده اينطور خلاصه مىكند:" زمانى كه اولين سفيدان به آفريقا آمدند، سياهها زمين داشتند و سفيدها انجيل. سفيدها به سياهها گفتند: چشمهايتان را ببنديد تا دعا كنيم. بعد از دعا، وقتى سياهان چشمهايشان را باز كردند، ديدند كه انجيل را آنها در دست دارند و سفيدان زمينها را!"
در واقع، تنها چند نفر مسئول نظامهاى استبدادى نيستند، جامعه در كليت خود مسئول است. در دادگاههاى متعارف، و اصولاً در قضاوت بر مبناى تنبيه، مسئوليت شخص مورد تحقيق قرار مىگيرد و بايد اثبات شود. اما پس از 200 سال تاريخ، استعمار قومى بر قوم ديگر، آيا واقعاً تنها 10000 ،1000 ،100 نفر مسئول هستند يا جامعهاى كه افكار نژادپرستى را پذيرفته، به تبعيض صورت قانونى بخشيده و... و خود را شريك منفعل نظامى جنايتكار كرده و يا جامعهاى كه به اين ستم تن داده است؟... اكثر سفيد پوستان از آفريقاى جنوبى جديد صحبت مىكردند تا گذشته فراموش شود و در تاريكى بماند. اما كميسيون بر آن واقف بود كه بازنگرى تاريخ براى ساختن آينده اجتنابناپذير است. همانطور كه در گزارش كميسيون آمده است: " دنياى تبعيض نژادى براى آنهائى كه از آن نفع مىبردند فوقالعاده راحت بود. آنها در جهانى بسته با ممنوعيتها و دروغهايش زندگى ميكردند. دنياى بستهاى بود، مسدود شده توسط نردهها، ... خيلىها ترجيح مىدادند ندانند تا وادار به عمل نگردند... ". طبق تحقيقات انجام گرفته، در سال 1984، بيش از 60 درصد سفيد پوستان با مدارس جدا و با غدغن كردن ازدواجهاى بين نژادهاى مختلف موافق بودند. در سال 86 ، 1996 درصد آنهايى كه راى به حزب ملى ميدادند قبول نداشتند كه مسئوليتى در سركوبها دارند... و همانطور كه باز در گزارش كميسيون آمده است، " تنها كافى نيست كه كارمندان قواى انتظامى وجدان خود را بررسى كنند. همه اعضاى جامعه همين كار را بايد انجام دهند. سلاحهاى آفريقاى جنوبى،... و ماشين آلاتش را دنياى صنعتى داده است، بانكها كارتهاى اعتبارى كه در عمليات مخفى، بكار برده شدند، را صادر كردهاند. كشيشان براى پيروزى دعا كردهاند، مدارس از جنگ تجليل كردهاند. مطبوعات وسيله تبليغات گشتهاند، قوم سفيد به سران حزب ملى راى دادهاند، با اكثريتهائى روز بروز بزرگتر. مسئوليت اخلاقى فراتر از مسئوليت سياسى و قانونى است. بايد اشخاص و جامعه قبول كنند كه به دستورها تن دادهاند و با سر كار رفتن، با بستن چشمها، با... يا براى منافع شخصى...اطاعت كردهاند بدون آنكه تلاش كنند بفهمند. تنها وجدان يافتن، پديد آمدن يك جامعه جديد را امكانپذير مىكند، يك نوگرائى اخلاقى و معنوى مىبايد تا بىتفاوتى، تكذيب، عذاب وجدان فلج كننده و شرم ناخودآگاه را تغيير دهد".
|
|
|