خبرها که در مجموعه نخوانده اید :
● نخستين نشست سراسری جمهوری خواهان دموکرات و لائيک که از روز جمعه سوم سپتامبر در پاريس آغاز به کار کرده بود، يکشنبه شب، پنجم سپتامبر با تصويب اسناد پايه ای و انتخاب يک هيات هماهنگی بيست و يک نفره و تصميم گيری های سياسی به پايان رسيد.
اعضای شورای همآهنگی منتخب عبارتند از
آينده آزاد، رضا اکرمی، نسترن امجدی، بهمن امينی، مهرداد باباعلی، حيدر تبريزی، ميهن جزنی، مهری جعفری، مهرداد درويش پور، علی راسخ افشار، مهشيد راستی، اکبر سيف، علی شاهنده، جلال شالگونی، عباس عاقلی زاده، منيره کاظمی، هوشنگ کشاورز صدر، هدايت الله متين دفتری، باقر مرتضوی، پوران مهدی زاده و مريم يوسفی.
سند سیاسی مصوب شامل مواردی که بر سرشان موافقت بوده است و مواردی که بر سرشان همگان موافق نبوده اند، انتشار خواهد یافت و موارد مورد اختلاف ، موضوع بحثها خواهند شد.
● مجید روشن زاده ، محقق ایرانی ، بهنگام مطالعه اسناد سری دولت سابق ﺁلمان شرقی در باره شیلی ، به اسنادی در باره ایران بر می خورد . از جمله گزارشهای نورالدین کیانوری، دبیر کل حزب توده ایران به ﺁلمان شرقی. این نمونه از گزارشهای کیانوری هم خواندن دارد و هم عبرت ﺁموز است ( به نقل از شهروند 13 شهریور 1383 ) :
در حال حاضر در ميان رهبران انقلاب ايران چهار سمت (گرايش) سياسي وجود دارد.
1 - مهمترين و تعيين کننده ترين آنها خط انقلابي و دمکراتيک خميني است. اين خط ضد امپرياليست، مردمي و خواهان آزادي است. براي اين خط مسئله افغانستان غير قابل درک است و همچون باري بر دوشش سنگيني مي کند. خميني شخصا به حزب توده گفت: "ما را از اين مشکل رها کنيد".
اين گروه جناح راديکال را تشکيل مي دهد و براي ايجاد سيستم تک حزبي تلاش مي کند. (شبيه حزب بعث در بعضي از کشورهاي عربي)، چيزي که مورد حمايت حزب توده نخواهد شد. حزب جمهوري اسلامي که مؤسس آن آيت الله بهشتي است بايد تنها حزب بماند. اين حزب در پارلمان داراي اکثريت است، اما در اين حزب جنگ قدرت وجود دارد و به نظر مي رسد بهشتي ديگر محور اتحاد نيست.
جالب آن است که آيت الله خامنه اي، مهمترين امام جمعه مساجد تهران و جانشين مرحوم آيت الله طالقاني، در 2-3 هفته اخير در خطابه هاي خود عليه شوروي و افغانستان اظهار نظر نکرده است.
2 - گرايش اسلامي محافظه کار - ارتجاعي
اين گرايش از طرف آيت الله هاي کهن مانند روحاني، شيرازي و شريعتمداري نمايندگي مي شود. آنها علنا بر ضد امام خميني اظهار نظر نمي کنند. اما آنها هستند که بيشتر [موضوع] وقايع افغانستان و اطراف افغانستان را بزرگ مي کنند و به آن دامن مي زنند و از اين طريق خط وفادار به امام تحريک مي شود.
3 - گرايش بورژوازي - ليبرال از طرف اعضاي شوراي انقلاب و بازرگان، نخست وزير سابق دولت موقت نمايندگي مي شود. اين گرايش در ميان مردم پايگاهي ندارد، اما داراي يک گروه قوي در پارلمان است.
4 - گروه حول رييس جمهور بني صدر
اين گروه هم ضد امپرياليست و هم ضد شوروي است و خرده بورژوازي راست ضد نظام سرمايه داري بزرگ را نمايندگي مي کند و براي دمکراسي خرده بورژوازي فعاليت مي کند. [اين گروه] نزد مردم خود را بسيار ناسيوناليست معرفي مي کند. رفتار ضد شوروي اش ناشي از مجموعه اين عوامل است.
اين گرايش دربسياري از موارد موضعي آشتي جويانه( سازشکارانه) اتخاذ مي کند و براي ايجاد يک سيستم چند حزبي مانند الگوي غرب مي کوشد. از اين رو حزب توده تا حدودي از بني صدر و از طرف ديگر از خميني حمايت مي کند.
گرايش بني صدر را نمي توان با رفتار ضد کمونيستي قطب زاده مقايسه کرد. قطب زاده يک حقه باز و کلاه بردار است و جنگجويي منفرد( تک رو) است. لابي آمريکا در ايران از وي به عنوان بهترين جنگجو بر ضد شوروي حمايت مي کند. او در واقع عضو شوراي انقلاب است اما اين شورا تا يک هفته ديگر منحل خواهد شد.
انقلاب اسلامی : الف - دبیر کل حزب توده ایران به دولت ﺁلمان شرقی گزارش می دهد. نام این عمل چیست ؟ ب - صحیح و غلط ارزیابی او از گرایشهای چهارگانه یک امر است ، اما عمل او و حزبی که او رهبری می کرد ، درست بر عکس این ارزیابی ، امری دیگر است. بزعم او، بنی صدر و دوستان او جانبدار مردم سالاری و کثرت احزاب سیاسی بوده اند. پس چرا - باز به قول خود کیانوری - به حزب جمهوری اسلامی درس مبارزه با بنی صدر را می داد و شعار " سپهسالار پینوشه ایران شیلی نمیشه " را به " امت حزب الله " می ﺁموخت ؟ چرا در کودتای خرداد 60 شرکت فعال میکرد ؟ چرا ... ؟ ج - مقایسه کنید مفاد گزارش محرمانه او را با ﺁنچه در " خاطرات " خود گفته است تا دریابید علت سقوط حزب توده ، نه سرکوبها ، که انحطاط اخلاقی رهبری این حزب بوده است.
● دو روزنامه نگار فرانسوی، ژرژ مالبرونو و کریستین چسنوت را ، یکی از گروههای " اسلامی" در عراق به گروگان گرفت . گروه به دولت فرانسه اخطار کرد اگر قانون منع حجاب در مدارس را لغو نکند، این دو روزنامه نگار را خواهد کشت. این تهدید، فرصتی ایجاد کرد برای جنبش اعتراض در دنیای اسلامی و نیز در فرانسه . در این جنبش، از مردم تا روحانیان و دولتها شرکت کردند و جملگی خواستار ﺁزاد کردن این دو روزنامه نگار شدند. بروز جنبش همبستگی با دو روزنامه نگار، تصویب سیاست فرانسه در قبال مسئله عراق و مخالفتش با سیاستهای بوش و شارون بود. موفقیت جنبش اعتراض - همبستگی، ضربه سختی به سیاست بوش وارد کرد. از این رو، روزنامه فیگارو ( 6 سپتامبر ) نوشت : قوای امریکا و زائده عراقی ﺁنها ، در کار هیأتی که برای ﺁزاد کردن این دو روزنامه نگار به بغداد رفته اند، مشکل ایجاد می کنند. با بمباران روزمره منطقه ای که در مهار مقاومت است ، مانع از ﺁمد و شد واسطه ها می شوند. بدین قرار، امریکائیان مشاهده جنبش عظیم همبستگی در دنیای عرب و مسلمان را به زیان خود ارزیابی می کنند و گمان می برند با ممانعت از ﺁزاد شدن دو روزنامه نگار ، مانع از اثر این همبستگی در افکار عمومی غرب ، امریکا و اروپا، می شود.
● نیویورک تایمز (28 اوت) گزارشی در باره نقش ﺁیة سیستانی انتشار داده است : حاصل توافقی که سیستانی بانی ﺁن بود، سبب شد نجف و کوفه را ، مثل فلوچه ، منطقه ممنوعه بر روی قوای امریکا می شود.
* و چون امریکا همان روش را در عراق در پیش گرفته است که حکومت شارون در فلسطین بکار می برد، در 8 سپتامبر، کوفی عنان خطاب به حکومت بوش گفت : زور روش صحیحی نیست می باید تدابیر سیاسی جست و بکار برد.
● ژرمن مارشال فوند یک مؤسسه مستقل امریکائی است و برای نزدیک کردن امریکا به اروپا فعالیت می کند. این مؤسسه سنجش افکاری در امریکا و کشورهای اروپائی و ترکیه بعمل ﺁورده است . بنا بر این سنجش افکار، 76 درصد مردم اروپا با سیاست بوش مخالف هستند. در مقایسه با سال 2003، 12 درصد و در مقایسه با سال 2002، 20 درصد بر مخالفان سیاست بوش افزوده شده است. در خود امریکا 51 درصد موافق سیاست بوش هستند.
* 58 درصد اروپائیان با رهبری جهان توسط امریکا مخالفند که 9 درصد بیشتر از مخالفان این رهبری در سال 2003 است.
* 71 درصد اروپائیان خواهان ﺁنند که اروپا خود یک ابر قدرت بگردد. اما وقتی به اروپائیان خاطر نشان می شود که می باید هزینه های نظامی را بسیار بیشتر کرد، طرفداران ابر قدرت شدن اروپا تا نصف کاهش می پذیرد. و کسانی که برای رقابت با امریکا خواستار ابر قدرت شده اروپا هستند، 30 درصد اروپائیان هستند. با وجود این، 71 درصد امریکائیان و 60 درصد اروپائیان بر این باورند که امریکا و اروپا ارزشهای مشترک دارند که به ﺁنها امکان می دهد در مسائل بین المللی همکاری کنند.
|
|
|