جبهه دوم بوش ؟ ناکامی سیاست خارجی او، شکست در عراق ، توهین به قرﺁن و اتم ایران ؟ :
◄ ﺁن ویلیام سون تحلیل مفصلی را زیر عنوان " جبهه دوم محافظه کاران جدید " انتشار داده است . چکیده ﺁن اینست که
* بوش ، ولفوویتز را به ریاست بانک جهانی از ﺁن رو گمارد و جون بولتن را بدانخاطر به سازمان ملل فرستاد که برای ایجاد امپراطوری جهانی دو کسری بزرگ دارد : یکی کسری قشون و دیگری کسری پول. اولی مأمور است بانک جهانی را به خدمت وزارت دفاع امریکا در ﺁورد و دومی مأمور است سازمان ملل متحد را نظامی کند :
* جبهه دومی که بوش برای استقرار امپراطوری جهانی دیرپا گشوده است ، نیاز به چکمه پوشان و پول دارد و بوش 18 ماه وقت دارد که این دو نیاز را برﺁورده سازد . اقتصاد امریکا توانائی تأمین هزینه های نظامی جبهه دوم را ندارد . قرضه سرانه و قرضه دولتی امریکا این کشور را مقروض ترین کشور جهان گردانده است : مجموعه این قرضه ها در سال 2004، به 350 درصد ( 5/3 برابر ) تولید ناخالص ملی این کشور بالغ شده است . ذخیره ای هم وجود ندارد تا از محل ﺁن، هزینه های جبهه دوم پرداخت شود . بنا بر این ، هزینه را می باید از بانکهای مرکزی کشورهای دیگر تأمین کرد !
    امریکا مشکل کمبود نیروی مسلح نیز دارد . هم اکنون در عراق و افغانستان قشونش در حال جنگ است . غیر از این دو کشور، 128 کشور دیگر نیز وجود دارند . برای مثال، حکومت بوش بدون این که مدرکی در دست داشته باشد می گوید: ایران در کار تولید سلاح اتمی است . اما ﺁژانس بین المللی انرژی اتمی می گوید : فعالیتهای اتمی ایران ناقض قرارداد منع گسترش اسلحه اتمی نیست . امریکا نمی پذیرد و در پی تغییر قرارداد بطوری که موضوع به شورای امنیت برود .
    بنا براین نیاز به " قشون جهانی " است .
* فکر اینجا یک ارتش جهانی تازه نیست . در 1992، بطرس غالی ، دبیر کل سابق سازمان ملل متحد پیشنهاد کرد این ارتش تشکیل شود . بنا بر پیشنهاد او، هر کشور یک گردان 1000 نفری در اختیار سازمان ملل می گذارد تا این سازمان ارتش جهانی را تشکیل دهد . حکومت کلینتون مبلغ 200 هزار دلار در اختیار سازمان ملل گذاشت تا در باره چند و چون تشکیل این ارتش تحقیق کند . برای عملیات نظامی در سومالی و هائیتی ، امریکا قوای خود را تحت فرماندهی سازمان ملل نیز قرار داد . هدف حکومت بوش اینست که قوای ناتو نیروی اصلی را تشکیل دهند و تحت فرماندهی امریکا قرار گیرند .
◄ اما مردم دنیا چرا باید قشون و پول در اختیار مقروض ترین کشور دنیا که 5/3 برابر تولید ملی ناخالص خود را پیش خور کرده است، تا برﺁنها مسلط شود ؟ چون این پرسش پاسخی نیافته است، سیاست خارجی بوش و حکومت او زیر سئوال رفته است . لوس ﺁنجلس تایمز ( 5 ژوئن ) در باب علت بگل نشستن کشتی سیاست خارجی بوش با صاحب نظران امریکائی گفتگو کرده است :
* دربند استقرار مردم سالاری شدن ، حکومت بوش را از مسائل بین المللی که پرداختن به ﺁنها فوریت می طلبد، بازداشته است .
در اجرای سیاست استقرار مردم سالاری در کشورهای فاقد ﺁن، نیز تکرار شعار و گرفتن ژستهای سمبلیک زیاد و عمل بسیار اندک است . نتیجه اینست که رابطه با کشورهائی را دچار مشکل کرده است که نقش کلیدی دارند .
    در 4 ماهی که از دور دوم ریاست جمهوری بوش می گذرد، در گفتگوها با مقامهای کشورهای مختلف، موضوع اصلی صحبت، استقرار مردم سالاری و تقدم ﺁن بوده است . تا زمان بوش، امنیت امریکا در گرو ثبات سیاسی در کشورهای جهان بود . اما ﺁن ثبات تروریسم را ببار ﺁورد . اینک حکومت بوش براینست که امنیت امریکا در گرو استقرار مردم سالاری ، از جمله خاورمیانه ، در کشورهائی فاقد این نظام است .
* اما یکچند از کارشناسان سیاسی برﺁنند که هدفی که بوش و حکومت او برگزیده ، با توجه به امکانات امریکا و روشی که این حکومت اتخاذ کرده است، فانتزی بیش نیست . کارشناسان دیگر تردید دارند که امریکا اعتبار لازم برای انجام این اصلاح را در کشورهای دنیا، بخصوص دنیای اسلام ، داشته باشد .
* والتر راسل مید که کارشناس سیاست جهانی امریکا در " شورای روابط خارجی است " می گوید : مردم خاورمیانه ابتکار امریکا را قوتمند می دانند . گروهی از این مردم دارند امیدوار می شوند که سیاست امریکا تغییرهای بنیادی ببار ﺁورد .
    در خاورمیانه ، چهره بد امریکا و دلمشغولیهای استراتژیک ، برای مثال، سلامت سربازان امریکائی در عراق و افغانستان ، از توان امریکا برای انجام این اصلاح می کاهد . مقاومت دستگاه اداری که در درستی این سیاست تردید دارد، نیز ، افزوده می شود .
* برژنسکی ، مشاور امنیتی کارتر، رئیس جمهوری اسبق امریکا، بر اینست که سیاست استقرار مردم سالاری در کشورهای جهان، فکری ساده اندیشانه است . با توجه به فقدان ابزار اجرای ﺁن، مجریان می باید به سحر و جادو روی ﺁورند .
* اما هیچیک از شکها که ابراز می شوند، مانع از ﺁن نیست که حکومت بوش بر پر فایده و عملی بودن این سیاست اصرار می ورزد . در وزارت خارجه، کراسنر، بر این ارزیابی است که حدود 70 درصد وقت او صرف توسعه دموکراسی در جهان می شود.
◄ واشنگتن پست ( 5 ژوئن ) شکست سیاست بوش در عراق را بررسی کرده است . نکات اصلی بدین قرارند :
* از زبان پرزیدنت بوش ، سیاست امریکا در عراق موفق است اما واقعت جز این را می گوید : او و دیگ چنی برداشت خوشبینانه ای از وضعیت عراق دارند . حال ﺁنکه مقامات حکومت او بر ﺁنند که خشونت در طول سال جاری، به پایان نمی رسد .
    در قول این دو ، عراق بهشت است اما وقتی این قول را با جهنم بغداد می سنجیم ، قول این دو را بی بنیاد می یابیم .
* فرماندهان امریکا در عراق به هیأتی از نمایندگان امریکا که از عراق دیدار کرده اند ، گفته اند : تعلیم نیروهای نظامی عراق هنوز دو سال بطول می انجامد و تا ﺁن زمان قوای امریکا را باید افزایش داد تا بتوان خشونتها را مهار کرد . سناتور بیدن می گوید : در عراق ، از کسی نشنیدیم که عصیانگران در زوال هستند .
* کورت ولدن از جمهوریخواهان که در سفر به عراق با بیدن همراه بوده است می گوید : رامسفلد ، وزیر دفاع و دیگران ، در باره شمار قوای عراقی ﺁماده برای عمل ، به امریکائیها راست نگفته اند . رئیس جمهوری می باید مواظب باشد و باید مانع کمک سوریه و ایران به عصیانگران بشوند . نباید به مردم امریکا امید بی پایه داد .
* دموکراتها که پس از پیروزی بوش در انتخابات ریاست جمهوری ، از انتقاد او باز ایستاده بودند، اینک تصمیمها و اظهارات رئیس جمهوری را در علن مورد انتقاد قرار می دهند . رهبر دموکراتها در سنای امریکا ، هاری رید ، می گوید : حکومت بوش به مردم امریکا راست نمی گوید . این امر که حکومت حاضر نیست تصویر واقعی از ﺁنچه در عراق روی می دهد ، به مردم امریکا ارائه کند، وحشتناک است .
    رید، در ماه ﺁوریل، عراق را از شمال تا به جنوب ، بازدید کرده است . نقاطی را که در ﺁنها شورشیان بسیار قدرت دارند بازدید کرده است و می گوید : عراق در ﺁشوب و شورش است . او با همکاران رئیس جمهوری سابق، بیل کلینتون ، دیدار کرده است تا بلکه طرحی جدیدی در باره عراق تهیه کند . بنظر او، هم باید بر شمار قوای امریکا در عراق افزود و هم از کمکهای بین المللی سود جست .
* بدیهی است که بوش نمی تواند جز این بگوید که سیاستش در عراق موفق است اما سیاست او در عراق ، هم از ابتدا ، موضوع انتقاد بود . هم ادعای او در باره مجهز بودن صدام به سلاح اتمی و هم ادعای چنی در باره رابطه رژیم صدام با القاعده ، دروغ از کار در ﺁمدند و امروز هم ، بنا بر سنجش افکار، تنها 37 درصد امریکائیها سیاست بوش در عراق را تصویب می کنند . در 8 ژوئن، سنجش افکار دیگری به این نتیجه رسید که 52 درصد امریکائیها بر ﺁنند که جنگ عراق امنیت بیشتر برای امریکا ببار نیاورده است ( واشنگتن پست 8 ژوئن )
◄ در 4 ژوئن ، واشنگتن پست خبر داد که هیأت تحقیق نظامی به این نتیجه رسید که به قرﺁن جسارت شده است . این هیأت جزئیات 5 مورد توهین به کتاب ﺁسمانی مسلمانان را در زندان گوانتانامو، گزارش کرده است : روی قرﺁن ایستادن و بر قرﺁن ادرار کردن بهنگام بازجوئی از موارد توهین به این کتاب هستند . 15 مورد هم زندانیان به قرﺁن توهین کرده اند .
انقلاب اسلامی : تبلیغاتچی هائی که کاسه های داغ تر از ﺁش هستند ، با وجود صراحت گزارش بر توهین به قرﺁن و ذکر موارد ، با استفاده از منطق صوری ، " تبلیغ " می کنند که چون بنا بر گزارش ، قرﺁن را به مستراح نیانداخته اند، پس خبر توهین به قرﺁن راست نبوده است !
◄ لوس ﺁنجلس تایمز ( 28 مه ) خبر داد که کنفرانس یک ماهه سازمان ملل برای جلوگیری از انتشار اسلحه اتمی ، با شکست ، به پایان رسید . برخوردها میان امریکا و ایران و مصر به جائی نرسیدند .
    یک علت شکست کشماکش بر سر این بود که کدام کار مقدم است . از دید امریکا، مقدم بر هر کار ، خطر مجهز شدن ایران و کره شمالی به اسلحه اتمی است .
    ایران استدلال می کرد که برنامه اتمی او، بی کم و کاست، برنامه تولید برق است و لاغیر . بنا بر این ، نمی پذیرفت که حق دسترسی به سوخت اتمی را ندارد و باید کشوری خوانده شود که قصد دستیابی به سلاح اتمی را دارد . مصر نیز به ایران پیوست و خواستار ﺁن شد که کنفرانس به مجهز بودن اسرائیل به اسلحه اتمی بپردازد و تصویب کند که خاورمیانه منطقه غیر اتمی بگردد .
    در نتیجه، البرادعی، رئیس ﺁژانس بین المللی انرژی اتمی گفت : بعد از یک ماه تمام ، گفتگو و بحث ، کنفرانس به نقطه ﺁغاز رسید . یعنی نتوانست نقشه راهی را تهیه کند .
انقلاب اسلامی : بدین قرار، در این کنفرانس نیز حکومت بوش شکست خورده است . علت شکست نیز سیاست تبعیض ﺁمیز این حکومت است . او نمی تواند کسی را قانع کند که چرا اسرائیل باید سلاح اتمی داشته باشد و دیگر کشورهای منطقه نباید داشته باشند .
    با وجود این ، رژیم مافیاهای نظامی - مالی به امریکا بمثابه محور سیاست داخلی و خارجی نیازمند است . بنا بر این ، تنها مردم ایرانند که با جنبش خویش می توانند خود و کشور را از استبداد و تنگنای بین المللی رها کنند و فرصت های بس ارزشمند را برای بنای ایرانی ﺁزاد و ﺁباد مغتنم بشمرند .
ا
|
|
|