از اسلام گرائی تا فرااسلام گرائی ؟ :
◄ یک " فکر " که در عراق و ایران و افغانستان دارد القاء می شود، دست ساخت محافظه کاران جدید است : از آنجا که مردم سالاری بدون سنت شدن کثرت گرائی میسر نیست، حضور قوای امریکا در عراق و به افغانستان ، این امکان را فراهم می کند که گروههای سیاسی ، نخست ناگزیر شوند یکدیگر را تحمل کنند . پس از آن که به عمل درآمد و جامعه سیاسی بدان خو گرفت، بتدریج ، خودجوش می شود و مردم سالاری مستقر می گردد .
انقلاب اسلامی : هدف این " فکر " که در ایران نیز بازگو شده است ، توجیه ضرورت استقرار پایگاههای امریکا در منطقه و زمینه سازی برای مداخله نظامی در ایران است . مثل هر " فکر جمعی جبار" خود ناقض خویش است . در حقیقت، الف - بدون وجود کثرت تمایلهای مرامی و سیاسی ، استبداد ناممکن می شود. به دلیل وجود کثرت آراء و عقاید است که هر تمایلی می کوشد به قدرت دست یابد و به این عنوان که می باید مانع از رسیدن تمایلهای دیگر به قدرت شود، استبداد را توجیه می کند . نه تنها استبداد بر کثرت مرامها و تمایلهای سیاسی بنا می شود بلکه بسیار بیشتر از مردم سالاری ، کثرت آراء ایجاد می کند. کافی است ایران امروز را با ایران آغاز انقلاب و حتی ایران امروز را با ایران 4 سال پیش مقایسه کنیم و در تعدد نامزدهای " اصول گرا" تأمل کنیم تا مطمئن شویم مشکل در کثرت گرائی نیست . مشکل در اینست که استبداد مانع از همگرائی لازم برای تشکیل اکثریتی می شود که بتواند کشور را اداره کند و ب - اصالت دادن به قدرت و هدف سیاست شدن قدرت ، در موقعیت زیر سلطه، مانع از آن می شود که گرایشهای مرامی و سیاسی ، بردباری را جانشین زور، بعنوان رابط گروههای سیاسی بایکدیگر می کند. اما حضور قوای اشغالگر اصالت دادن به قدرت و تابع آن کردن گرایشهای سیاسی است و مانع از آن می شود که گرایشهای سیاسی جامعه را داور خویش بشناسند . وجود درآمدهای نفتی و بی نیازی دولت از ملت، مشگل بزرگ دیگری است که حضور قوای امریکا آن را حل نمی کند . ناتوانی گرایشهای سیاسی - دینی - قوی عراق از تشکیل حکومت ، آنهم پس از سه ماه که از انتخابات می گذرد، تکذیب بی خدشه ایست بر این " فکر جبار " که محافظه کاران جدید می خواهند به ملتهای منطقه بقبولانند .
◄ استراتفور ( 18 آوریل ) با این توضیح شروع می کند که بعد از ترورهای 11 سپتامبر، امریکا و اروپا برای حل بحران امنیت خود، بطور روز افزون به این نتیجه رسیدند که در دنیای اسلام و دنیای عرب، با گروههای اسلام گرا وارد معامله شوند که زمانی فکر همکاری با آنها مردود بود .
* بدین خاطر که اسلام گراها معتقد به اجرای قانون اسلام در کشورهای خود هستند، آنها را اسلام گرا - و یا به اصطلاح رایج تر ، اسلامی های بنیادگرا - نامیده اند . در دید اول، بنظر می رسد که حکومت بوش که مردم سالار کردن جهان را برنامه خود گردانده است، حاضر نیست نقشی برای اسلام گراها قائل شود . اما در واقع، در امریکا ، این فکر که می باید به جنگ بنام دین ( جهاد ) پایان داد و بنیادی برای رابطه با دنیای اسلامی بنا گذاشت، جانبداران بسیار پیدا کرده است .
این کوششها که در جهت یابی سیاست امریکا - بخصوص در آنچه به خاورمیانه مربوط می شود - گویای تحول معنی داری هستند . پایانی برای رقابتی دراز مدت با اسلام سیاسی است : پایان نزاع با اسلام گرایان میانه رو، با گوناگونیهایی که دارند ، و بخش بزرگی از جامعه های سیاسی در دنیای اسلام را تشکیل می دهند و می توانند بدون آنکه آرمانهای دینی خود را فدا کنند و یا به اعتبار خویش لطمه زنند، اداره دولتها در دست بگیرند .
بمثابه ایدئولوژی سیاسی ، اسلام گرائی نخستین پیروزی بزرگ خود را در انقلاب 1979 ایران بدست آورد . آن زمان، در موقعیت جنگ سرد، بنظر نمی رسید این انقلاب امریکا یا غرب را بمبارزه طلبد . تنها بعد از ترورهای 11 سپتامبر بود که - به درست یا به غلط - اسلام گرائی تهدید بزرگ برای امنیت امریکا و غرب به حساب گذاشته شد .
اسلام گرایانی که مخالف فراگیر شدن آرمانها و فرهنگ غرب ، بخصوص امریکائی در جهان هستند و در دنیای مدرن به فرهنگ و ارزشهای اسلامی دلبسته اند، بخش قابل ملاحظه ای از جامعه سیاسی را در کشورهای اسلامی تشکیل می دهند . با اینهمه ، این گروهها در انتخابات موفقیت چندانی بدست نیاورده اند و نتوانسته اند حمایت همگانی ملتهای خود را بدست آورند.
* سازو کارهای میانه روی :
اسلام گرائی ، از ورای بحرانی کامل، به میانه روی تحول می کند . در بسیاری مناطق، این تحول، متحقق است - از جمله در لبنان و فلسطن ، گروههای حزب الله و حماس ، در حال تحول به سازمانهای سیاسی هستند .
این تحول ربط ناچیزی به عوامل خارجی دارد . این تحول ناشی از ناتوانی این گروهها در جلب نظر توده های مسلمان برای رسیدن به قدرت است .
انقلاب اسلامی : ناشی از تضاد قول و فعل گروههای زورمدار با اسلام و ارائه اسلام بمثابه بیان آزادی نیز هست . شکست ملاتاریا ، در ایران ، بخصوص در قلمرو اسلام، نمایان ترین شکست گرایشهای زورمداری است که اسلام را وسیله توجیه زورمداری کرده اند .
ترکیه تنها کشور اسلامی است که ، در آن، گروه اسلام گرائی - حزب عدالت و رشد - توانسته است حکومت را در دست بگیرد . این حزب را می توان " اسلام گرای روشن بین " توصیف کرد . این حزب در مقایسه با حزب های اسلامی پیشین، تقوی ، فلاح، رستگاری ملی و نظم ملی که از سال 1970 بدین سو ، از پی هم تشکیل شده اند، میان روتر و واقع بین تر است .
همانطور که در دموکراسیهای مستقر در کشورهای جهان می بینیم ، برای رأی دهندگان، ایدئولوژی مهم است . اما نه بیشتر از منافعی که مردم برای خود قائلند . از نظر سیاسی ، ایدئولوژی وسیله ایست که، بدان، مردم منافع خود را تأمین می کنند . اگر ایدئولوژی به این کار نیاید، اکثریت بزرگ آن را ترک می گویند .
برای مثال، در خاورمیانه ، بهنگام گفتگوهای صلح، سازمان الفتح، طرف معتبری برای گفتگوهای صلح با اسرائیل و امریکا شد . اما بتدریج اعتبار خود را از دست داد زیرا حکومت نتوانست زیر بناها را به اندازه کافی بسازد . در عوض، حماس قوت گرفت چرا که توانست به مردم خدمات اجتماعی بدهد ...
* توصیف جنبشهای اسلام گرا :
اواخر قرن نوزدهم، اسلام گرائی ، در قلمروهای فکری و اقتصادی و سیاسی ، راه می جست . تا این که ، در 1928، با تشکیل جنبش اخوان المسلیمن در مصر، اسلام گرایان تشکل یافتند . در پی آن، در هند تحت استعمار انگلستان، در 1941، حزب مسلم لیگ تشکیل شد . در دهه های 1950 و 1960 که بیشتر کشورهای اسلامی از استعمار اروپائیان ، استقلال جستند، این سازمانها و همانندهاشان در کشورهای دیگر اسلامی ، بمثابه سازمانهای سیاسی جدی استقرار جستند .
گروههای اسلام گرا خود را از سازمانهای سیاسی دیگر - از جمله ، لائیک و ملی گرا و مارکسیست ، متمایز می کردند و بر آن می شدند که دولتهای اسلامی برقرار کنند . به سخن دیگر، می خواستند قوانین اسلامی را به اجرا درآورند . با وجود این، هنوز نیز روشن نکرده اند دولت اسلامی ، چگونه دولتی می باید باشد.
وجه تمایز اسلام گرائی میانه رو از اسلام گرائی " رادیکال " ، رفتار هریک در قبال تجدد است . هدفهای سیاسی هر یک از آنها ، بیانگر رابطه هاشان با جماعتهای مسلمان و غیر مسلمان است .
اکثریت بس بزرگ اسلام گرایان در کشورهای مسلمان، میانه رو هستند : آنها خواستار مردم سالار و بدست گرفتن اداره دولت از راه انتخابات آزاد هستند . در برابر، اسلام گرایان رادیگال، به وسائل غیر دموکراتیک می کوشند دولت را به مهار خود درآورند . در دهه 1990، سازمانهای رادیکال برآن شدند با امریکا وارد نبرد شوند . چرا که امریکا حامی رژیمهای کشورهای اسلامی است و مبارزه با امریکا، جاده را برای رسیدن به قدرت در کشورهای اسلامی هموار می کند . القاعده و متحدانش جهادگرایان ماوراء ملی هستند .
جنبشهائی نیز هستند ، مثل حزب التحریر که در 1952، توسط یک فلسطینی ، در اردن تشکیل شد . این حزب که امروز در نقاطی چند از جهان ، فعال است ، با مبارزه مسلحانه مخالف اما جانبدار سرنگون کردن دولتهای ملی برای استقرار مجدد دستگاه خلافت است .
* مجادله در درون اسلام گرایان :
اسلام گرایان میانه رو و رادیکال و مبارز را رفتارهای سیاسی آنها ، از یکدیگر بازمی شناسانند : جانبدار جذب و ادغام و انزوا گرا و تعامل طلب .
میانه روها جانبدار جذب و ادغام هستند . به این معنی که در محدوده ساخت سیاسی و دولت موجود عمل می کنند . در حدود قوانینی که فعالیتهای مردم سالار را تنظیم می کنند، فعالیت می کنند . در جامعه مدنی حضور فعال دارند و با گروههای سیاسی دیگر همکاری می کنند . اخوان المسلمین و مسلم لیگ و همانندهای این دو حزب در آسیای جنوبی از این نوع هستند .
اسلام گرایان رادیکال، تعامل گرا هستند . با جامعه های خود وارد کنش و واکنش می شوند تا انقلابی را به قوام آورند که می باید رژیمهائی را بر اندازند که نا مشروع می شمارند ...
اسلام گرایان مبارز - که بسیاری از آنها جهاد گرا هستند - انزوا طلبند . نه تنها به این علت که با دولتهای خود میجنگند بلکه بدلیل چند و چون عملیاتشان ، نیاز به مخفی کاری و بنا بر این، انزوا دارند . طرز فکر آنها اینست که می باید دولت را تصرف و بدان جامعه را اسلامی کرد . دولت طالبان را این نوع اسلام گرایان تشکیل دادند .
اینگونه اسلام گرایان در حال تحول هستند . برای مثال، حزب الله لبنان و سازمان حماس در کار تحول یافتند ...
* میانه روی به قلمرو مشترک راه می جوید :
حال که امریکا فعالانه در جستجوی راه حل سیاسی و نظامی برای مشکل امنیت خویش است ، اسلام گرایان بیشتر از هر زمان دیگر، در جامعه های اسلامی موفق هستند . با پذیرفتن روشهای بسیار مردم سالارانه تر ، نه تنها برای گروههای دیگر همکاری با اسلام گرایان ممکن گشته است ، بلکه با امریکا نیز کانال ارتباطی پیدا کرده اند . این امر در ترکیه و افغانستان و عراق و پاکستان انجام گرفته است.
اظهارات بوش و مقامات حکومت او که جنگ با تروریسم ، جنگ با اسلام و مسلمانان نیست ، با متمرکز شدن عملیات امریکا بر ضد جهادگرایانی که امریکا و منافعش را بطور مستقیم هدف گرفته اند، همراه شده است . در دکترین بوش هیچ چیز که مانع کار کردن با اسلام گرایان میانه رو شود، وجود ندارد . با وجود این ، ترس و تردید نسبت به کار با رادیکالهائی وجود دارد که خشونت را روش نمی کنند . چرا که این گروهها خشونت بکار نمی برند اما هودار انقلابی هستند که ممکن است برضد منافع امریکا باشد .
بدین قرار، اسلام گرایان میانه رو بهترین گزینش امریکا ، برای همکاری ، در آینده ، است . همانطور که تاریخ نشان داده است ، غیر اسلامی های میانه رو که امریکا فکر می کرد آنها را طرفدار خود کند - برای مثال ، رژیم ژنرال مشرف در پاکستان و سعودیها در عربستان - به ضرورت از حمایت توده ها برخوردار نیستند . جدااز این، اینک، استراتژی اینست که از آن قماش اسلام گرایان برای گفتگوی سیاسی برگزیده شوند که می توانند اکثریت بزرگ جامعه های خود را بسود خود و به زیان رادیکالها و جهادی ها بر انگیزند .
*بسوی عصر پست ( فرا) اسلام گرائی :
اسلام گرایان بخش کوچکی افزون بر یک میلیارد مسلمان را تشکیل می دهند و اسلام گرایان جهادگرا از آنهم کوچک ترند . اینها در پی ترورهای 11 سپتامبر و رویدادهای مشابه، کوچک تر نیز شدند .
حالا، اسلام گرایان مبارز ، در جستجوی بدیل قابل بقائی هستند . جنبشهای مردم سالار نیز در همین جستجویند . از این رو، به گفتگو با اسلام گرایان میانه رو و واشنگتن روی آورده اند .
در سطح روشنفکری و ایدئولوژیک، جانبداران تعامل و انزوا گرایان ، بکار مبارزه برای بدست آوردن تفوق هستند . اما تفوق با جانبداران جذب و ادغام است . اسلام گرایان مبارز در پی آنند که چگونه خود را از اضمحلال نجات دهند و رادیکالها - بخاطر سنگینی بار احکام جزمی و ناتوانی از تشخیص درد خویش - راه حلهای ملموسی برای حفظ حیات سیاسی خود ، ارائه نمی کنند .
با وجود این، حاصل نبرد، بمقیاس زیاد، بستگی به رفتار واشنگتن دارد : گذار از راه حل نظامی به راه حل گفتگو . تماس امریکا با میانه روها این خطر را در بردارد که مشروعیت آنها را تباه می کند . اما نتایج سیاسی مشخص و بهبودها در وضعیت مردم دنیای عرب، پادزهر این زهر هستند .
به حاشیه راندن و قاق گرداندن انزوا گرایان و تعامل گرایان به جذب و ادغام گرایان امکان می دهد در دنیای اسلامی دست بالا را پیدا کند . اما این بدان معنی نیست که اسلام گرایان توفیق یابند این گروهها - همانطور که در عراق مشاهده می کنیم - بسا نتوانند برنامه دینی خود را به عمل درآورند .
از لحاظ عمل، اسلام گرایان در حال تحول ایدئولوژیک هستند . آنها دارند راه حلی را می جویند که دکترین خویش را به عمل درآوردنی کنند . بسا به این نتیجه می رسند که اصول و احکام قرآن را از راه گفت و شنود و بحث ها و از رهگذر روند مردم سالارانه می توان به عمل در آورد .
عصر فرا اسلام گرائی دارد فرا می رسد . به سخن دیگر، در دنیای اسلام ، تجددی در حال جا افتادن است که با ارزشها و اخلاق اسلامی سازگار است . این عصر با عصر سکولاریسم و لائیسیته و نیز اسلام گرائی که در پی انحلال دستگاه خلافت ، جایگزین آن شدند، متفاوت است .
در عصر فرا اسلامی ، مسلمانان اسلام گرا و غیر اسلام گرا در می آمیزند و در این جو، عمل گرائی ایدئولوژی را تعدیل می کند .
انقلاب اسلامی : به یاد می آورد که 1 - استراتفور اسلام بمثابه بیان آزادی را نمی شناسد . رفتارهای اسلام گرایان گوناگون را ارزیابی کرده است . 2 - این نوشته را باید سند تلقی کرد چرا که نوعی عذرخواهی امریکا بابت همدستی با زورپرستانی است که کودتای خرداد 60 را انجام دادند . همین همکاری را با طالبان در افغانستان و زورپرستان شمال افریقا کردند که اسلام را دست آویز کرده بودند . یک بار بابت کودتای 28 مرداد 1332 پوزش رسمی خواستند . یکبار دیگر نوبت به پوزش رسمی بابت سازش پنهانی با ملاتاریا و برانگیختن رژیم صدام به جنگ با ایران ، ناگزیر پوزش خواهند خواست . تا آن وقت، 3 - باید هشیار بود که ملاتاریا - بطوری که مشاهده می کنیم شامه هاشمی رفسنجانی از شامه مدعیان روشنفکری و گردانندگان گروههای " اپوزیسیون " تیز تر است . او دارد خود رابه شکل اسلام گرای مورد پسند امریکا در می آورد - این بار شکل و شمایل میانه رو به خود ندهد و بار دیگر، با امریکا زد و بند نکند. در ایران امروز، آنها که در خط آزادی و استقلال هستند، از نظر اندیشه راهنما، پیروزی کامل و قطعی بدست آورده اند . نیاز به حمایت امریکا ندارند . بی طرفی فعال غرب کفایت می کند .
|
|
|