مواضع زورپرستی که هاشمی رفسنجانی است چه اندازه تغییر جو سیاسی و اندیشه و عمل همگانی ایرانیان راگزارش می کنند ؟
انقلاب اسلامی : مصاحبه قوچانی و عطریان فر از سوی روزنامه شرق با هاشمی رفسنجانی در 2 فروردین منتشر شده است . آنچه در زیر می خوانید ، محتوای اصلی مصاحبه است . تضاد مواضع امروز او با مواضع پیشین او ، تغییر او را گزارش نمی کنند . زیرا در همین مصاحبه ، دروغها و نظرهائی را ابراز می کند که مسلم می کنند عطش او به قدرت بسا بیشتر از گذشته است . مواضع امروز حاکی از تغییر بنیادی در طرز فکر و رفتار مردم ایران هستند :
◄ قوچانی می نویسد :هاشمی رفسنجانی از بدرفتارى مخالفان ياد مى كند و خيلى زود گفت وگو را به عملكرد بد و نه اصل و ذات اسلام مى كشاند كه ما مى توانيم همه را تحمل كنيم: "يعنى حتى نهضت آزادى هم مى تواند مثل بهار انقلاب فعاليت كند؟" به نامه امام اشاره مى كند كه نمى توان آن را در تحليل وضعيت نهضت ناديده گرفت اما راه حل را هم نشان مى دهد: "مى شود اسم را تغيير داد مثلاً حركت آزادى" باز از اصل آزادى در اسلام دفاع مى كند اما به سختى وارد مصداق مى شود.
انقلاب اسلامی : 1 - این همان رفسنجانی است که در نماز جمعه گفته بود : نزاع ما با بنی صدر ، نزاع اسلام فیضیه با اسلام بنی صدر است . او بی آنکه بداند لیبرالیسم چیست، به صرف آنکه بنی صدر اسلام را بیان آزادی می خواند، او را " لیبرال " توصیف می کرد . آن روز، زورپرستان آزادی را ضد ارزش می کردند و امروز زورپرستان ناتوان شده اند و آزادی ارزش اول گشته است . 2 - اما نباید فریب تظاهر گرایش او را به آزادی خورد. زیرا، درجا ، ماهیت زورپرست خود را آشکار می کند. وقتی شرط فعالیت سیاسی نهضت آزادی را ، تغییر نام می گرداند چرا که " نامه امام" را نمی توان نادیده گرفت . اما اگر بنا بر آزادی است، این " نامه امام " است که باید نادیده گرفت و عمل او را جرم سیاسی تلقی کرد . روشی که زورپرستی چون هاشمی رفسنجانی بکار می برد، منطق صوری است : او با ماهیت نهضت آزادی کار ندارد، با صورت آن کار دارد. یک تغییر نام کافی است تا حرام حلال شود !
◄ قوچانی قول هاشمی رفسنجانی را در این باره که مقامات رژیم همه انتخابی هستند، این طور می آورد : من تعابيرى كه بعضی ها ، در مورد غير از امام معصوم از مقامات به جانشينى پيامبر، ياد مى كنند قبول ندارم. اشاره هاشمى به واكنش هفته نامه پرتو سخن (متعلق به موسسه امام خمينى قم زيرنظر آيت الله مصباح يزدى) است كه يك هفته قبل هاشمى را به دليل اينكه همه مقامات را منتخب دانسته بود مورد انتقاد و مقابل امام خمينى قرار داده بود. در اينجاست كه باز به صدر انقلاب باز مى گردد " آن زمان كه در قانون اساسى موضوع رهبرى يا شوراى رهبرى مطرح شد و اينكه امام با شورا مخالف بودند اما من و آقاى طالقانى طرفدار شورا بوديم البته شايد حذف شوراى رهبرى در قانون اساسى سال ۱۳۶۸ بى خود بود "
انقلاب اسلامی : 1 - ایراد مصباح یزدی تنها به این نبود که هاشمی رفسنجانی گفته است همه مقامها از جمله " رهبری " انتخابی هستند. بلکه این بود که او گفته است : نوع دولت را مردم معین می کنند. در همین مصاحبه نیز هاشمی باز گفته است شکل دولت را مردم معین می کنند . باوجود این، 2 - زمانی که طالقانی زنده بود، پیش نویس قانون اساسی تهیه می شد . در پیش نویس ، از رهبری خبری نبود که شورائی باشد و خمینی با شورا مخالفت بکند. در مجلس خبرگان، ولایت فقیه را پیش کشیدند و طالقانی با آن مخالف بود و هاشمی رفسنجانی هم عضو آن مجلس نبود . اگر قصد او باشد که طالقانی را با ولایت فقیه و " شورای رهبری " موافق نشان دهد و برای خود شریک جرم بتراشد، دروغ آشکاری می گوید. 3 - می گوید شاید حذف شورای رهبری در سال 1368 ، بیخود بود . اما ولایت مطلقه فقیه ، مقامی که هر شکل پیدا می کند ، در تجربه ، خطا بودنش محرز می شود، چگونه ممکن است ، حکمی دینی باشد و آنهم حکمی که بنا بر قول خمینی بر احکام دیگر دین مقدم و بر آنها حاکم است !؟
◄ در پرسش پرسشگر و پاسخ هاشمی رفسنجانی تأمل کنیم :
* جناب عالى در مسئله اجتماعى و بين المللى به تحولات اشاره كرديد فكر مى كنم اين تحولات از انسان و جوان ايرانى موجودى بسازد كه مطالبات جديدى در امور سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى داشته باشد. به هرحال نگاه كردن به تحولات منطقه با همين نگاهى كه حضرت عالى داريد و آمدن نسل جديد، باعث مى شود كه جامعه انتظار، گردش قدرت و انتخاب هاى جديد را در حوزه سياست داشته باشد. مطابق گفته هاى ديگر هم كه از شما داشتيم، چيزى در حوزه سياست در شما نشنيديم. شما فكر مى كنيد اين يك حلقه سياسى هم دارد كه بتواند تكميل كند؟
* هاشمی رفسنجانی بله، در بعد سياست كه بعد حاكميت است، بايد مديريت كشور و نظام را بگوييم. حاكميت همان مديريت است. تحقيقاً در اينجا دستمان پر است. من نظر اسلام را مى گويم و كارى ندارم كه نظر ديگران چيست. ممكن است ديگران با ديد خودشان تفكراتى از اسلام داشته باشند. بنده نظر خودم را مى گويم. نظر طلبه اى كه با اسلام آشناست. اسلام به جز دوازده امام كه تعيين مى شدند، شكل مديريت كشور را به عهده مردم گذاشته است (1 ). اسلام اوصافى را براى مدير گفته است و ما هم بايد آن اوصاف را درنظر بگيريم. هر قانون مترقى بايد براى مديرانش اوصافى داشته باشد و شرايطى بگذارد و نبايد به گونه اى باشد كه به هر شكل عملى شود. نبايد به اميد شانس و مسائلى از اين قبيل باشد. مديريت جامعه بايد مديريت يك جامعه جهانى باشد. دنيا هم اصولى دارد كه ما هم با آنها هيچ مشكلى نداريم. در اصل اگر دعواهاى داخلى و حرف هايى از اين قبيل نبود، باز هم مشكل نداشتيم، وقتى ما رژيم شاه را ساقط كرديم از مردم پرسيديم: چه نظامى مى خواهيد؟ البته امام مطمئن بودند كه مردم چه مى خواهند كه چنين سئوالى كردند (2 ) . اين اقدام با مبانى عقيدتى حضرت امام (ره) و ما همراه بود. ما از مردم پرسيديم كه نظام شما اسلامى باشد يا خير؟ اينگونه نبود كه حرف هاى ديگر گفته نشود. آن موقع همه حرف ها، حتى كوچكترين نظرات مخالفين و خيلى بهتر از آنچه كه ما مطرح مى كرديم، مطرح مى شد. همه نشريه، جلسه، انجمن و ميتينگ داشتند و بحث، مخالفت و حتى تحريم مى كردند. امكانات خارجى هم در اختيارشان بود. خيلى طبيعى و مثل همه دنيا، منتها با سرعت باورنكردنى قانون اساسى را نوشتيم و مجلس خبرگان را انتخاب كرديم و مردم به آن راى دادند. واقعاً انتخابات آزادى بود و شخصيت هايى كه مردم قبولشان داشتند، راى آوردند. (3 )
قانون اساسى را تصويب كرديم و به افكار عمومى ارائه نموديم و مردم به آن راى دادند. هميشه مقدار آرا بالاى ۹۰ تا ۹۵ درصد بود (4 ). همه چيز به مردم واگذار شد. الان شاه بيت سخنان حاكمان دنيا، شعار دموكراسى است كه سرنوشت مردم به دست خودشان باشد. آنچه در ايران اتفاق افتاد، بهترين شكل ممكن بود. مجلس درست كرديم كه از تريبون آزاد و باز برخوردار است و همه دنيا بحث هاى آن را مى فهمند و پشت پرده اى ندارد. كمترين مسائل پشت پرده را در مقايسه با رژيم ها و حكومت هاى دنيا داريم ( 5 ).
با مردم كشور صادق بوديم و آنها هم راى دادند. ولايت فقيه را در قانون اساسى گنجانديم كه دولت مخالفت كرد و استعفا داد و امام (ره) هم با استعفاى ايشان مخالفت نكردند (6 ). يعنى فضا باز بود. افكار جامعه در آن زمان غير از اين بود و هركس حرفش را مى زد. شوراى رهبرى را در قانون اساسى وارد كرديم. با اينكه نظر خود امام (ره) خيلى به شورا نبود. ولى ما و آيت الله طالقانى به شورا فكر مى كرديم (7 )
انقلاب اسلامی : در این قسمت، هاشمی رفسنجانی یک حقیقت و دست کم 6 دروغ گفته است : 1 - آن یک حقیقت هم ( تعیین شکل مدیریت بر عهده مردم است ) ، نیمه و مبهم است . چرا که اصل بر اختیار است و بنا بر این ، شکل و محتوای هر دولتی را مردم معین می کنند. در صورتی که دین بیان آزادی باشد، اصل بر مشارکت می شود . رقابت محل پیدا می کند اما در خدمتگزاری و رشد . بهر رو، پیش نویس قانون اساسی فاقد ولایت فقیه و واجد ولایت جمهور مردم بود . کدام یک از این دو اسلام است ؟ منتخبان، بنا بر هر یک از این دو ولایت ، صفات و شرائط سازگار با ولایت فقیه و یا ولایت جمهور مردم را پیدا می کنند. پس ، آن پرسش که پاسخ شفاف می طلبد، این پرسش است : کدامیک از این دو ولایت اسلام است ؟ 2 - دروغ آشکاری می گوید. خمینی حتی اجازه نداد از یک سئوال بیشتر قید شود. مهندس بازرگان پیشنهاد کرد ، صفت " دموکراتیک " ، - که خمینی خود در نوفل لوشاتو، مکرر بکار برده بود، قید شود . اما خمینی گفت : " جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر " . 3 - راست نمی گوید: انتخابات را وقتی آزاد می گویند که نامزد شدن و تبلیغات نامزدها، نیز آزاد باشد که نبود . انتخابات مجلس خبرگان در دست حزب جمهوری اسلامی بود . هاشمی رفسنجانی یادش رفته است که او و همکارانش در تأسیس حزب جمهوری اسلامی ، در نامه 28 بهمن 1358 ( عبور از بحران ) به خمینی نوشته بودند : " موفقیت حزب جمهوری اسلامی در انتخابات مجلس خبرگان و تدوین قانون اساسی، که امید غیر مذهبی ها را بکلی از بین برد، از عوامل تشدید مبارزات مخالفان ما است" . 4 - میزان رأی به قانون اساسی هیچگاه به 90 و 95 درصد نرسید : حدود 75 درصد بود . 5 - هم او در باره مجلس اول، در روزهای بعد از کودتای خرداد 60، گفته است : وقتی بنی صدر به ریاست جمهوری انتخاب شد، ما نزد امام رفتیم و گفتیم : این که نشد . امام فرمودند : شما سعی کنید مجلس را در دست بگیرید. در انتخابات پر تقلب مجلس اول، تنها 6/6 میلیون نفر شرکت کردند و بنی صدر در نامه ای خطاب به خمینی نوشت : در انتخابات این مجلس ، 28 درصد رأی دهندگان شرکت کرده اند . بنا براین، برفرض که تقلبی هم در انتخابات انجان نشده باشد، این مجلس نماینده 14 درصد مردم کشور است ( نصف بعلاوه یک ) . اما اینکه امور پنهان و پشت پرده این رژیم کمتر است، دروغ شاخداری است که مرغ پخته را هم به خنده می اندازد. اکتبر سورپرایز و ایران گیتها و ترورها و کودتاها ( برضد جمهوریت در خرداد 60 و برضد منتظری و... ) و فسادهای بزرگ و پیدایش مافیاها و حاکم شدنشان بر دولت و... :؟ .6 - مهندس بازرگان و حکومت او بدنیال گروگانگیری بود که استعفاء کرد . و 7 - بهنگام تصویب اصل 110 ، طالقانی چشم از جهان فرو بسته بود و به ترتیبی که توضیح داده شد، با ولایت فقیه نیز مخالف بود .
◄ قوچانی می پرسد : مردم شما را همواره فارغ از رژيم حقوقى كشور، مرد شماره ۲ مى دانند و شما هم همواره مسئوليت كل نظام از خوب و بد را مى پذيريد و فرجام كار اينكه هميشه اين انتظار وجود دارد كه در هر كارى آن قدر نفوذ داشته باشيد كه بتوانيد مسير آن را تغيير دهيد.
هاشمی رفسنجانی پاسخ مى دهد : "اين نظر مردم است و شايد نظر درستى هم نباشد." .
قوچانی توضیح می دهد : با وجود اين وقتى سخن مى گويد گويى قصد دارد حرف آخر را بزند. در ميان دورنمايى كه او از آينده نشان مى داد توجه به دو نكته مهم بود : اول تك قطبى شدن دنيا و ضرورت تعامل عميق تر ايران با جهان و دوم تبديل چين از يك دولت جهان سوم به ابرقدرت و اين همان دو نكته اى است كه در سياست خارجى ايران در حال پى گيرى است.
انقلاب اسالامی : بنا بر این قول، بنای سیاست خارجی ایران باید این باشد که امریکا محوریگانه است . اما آیا بناست ایران بجای مغتنم شمردن فرصت، به کشوری توانا بدل شود و یا می باید در رژیم مافیاهای نظامی - مالی ناتوان بماند تا از نو، میان سنگهای آسیاب ( امریکا و چین و روس و... ) خورد شود ؟ گرچه هاشمی رفسنجانی ، در این مصاحبه سخن مبهم می گوید اما مبهم گوئی او واقعیتی را شفاف نشان می دهد : در فکر او، فرصتی که ایران برای توانا شدن یافته است، هیچ محل ندارد بلکه "حفظ نظام " با هاشمی رفسنجانی در مقام قدرت محوری آن محل دارد.
◄ قوچانی می نویسد : ساعت مصاحبه به نيمه رسيده بود و بايد وارد جزئيات بيشترى مى شديم گفتم پس از انصراف شما از مجلس ششم تعدادى از منتقدان شما و به طور مشخص اكبر گنجى و عباس عبدى بازداشت شدند. شما جايى گفته بوديد هرگز پيشنهاد رياست قوه قضائيه را نپذيرفته ايد چرا كه نمى توانيد از نظر روحى حكم زندان بدهيد. درباره بازداشت منتقدان خود چه حسى داشتيد؟ گفت من هرگز شكايتى عليه آنها طرح نكردم. گفتم اما جامعه بنا به همان احساس قدر قدرت بودن شما فكر مى كند شما در بازداشت آنان يا نقش داشتيد يا در صورت عدم رضايت مى توانستيد آنها را آزاد كنيد. صريح و روشن گفت اگرچه جامعه در مورد قدرت من اشتباه مى كند اما من در مورد افرادى كه عليه من آن تهمت ها را زدند نه شكايت كردم و نه تلاش براى آزادى كه حرف هاى آنها درباره من چنان بود كه رغبتى را در من زنده نمى كرد.
انقلاب اسلامی : اینک هاشمی رفسنجانی کسی می شود که ریاست قوه قضائیه را نپذیرفته است چرا که " از نظر روحی نمی توانسته است حکم زندان بدهد " !! آن زمان که افراد ملاتاریا در خشونت طلبی با یکدیگر رقابت می کردند، طرفداری از اعدام ها دلیل قاطعیت بشمار بود . هاشمی رفسنجانی از یاد برده است که در گذشته چه گفته و در عبور از بحران چه نوشته است. دو نمونه را می آوریم:
* یادداشت شنبه 4 مهر 60 صفحه 302 عبور از بحران : " ناهار را در منزل آقای موسوی اردبیلی ، با حضور آقایان مهدوی کنی ، خامنه ای و احمد آقا بودیم . آقای مهدوی کنی پیشنهاد داشت به کلی اعدامها قطع شود و با محاربان ملایمت کنیم که تصویب نشد " . به این ترتیب ، در جلسه 4 نفر بوده اند . اکثریت ( سه نفر از جمله هاشمی رفسنجانی ) می باید می باید مخالف متوقف شدن اعدامها می بوده اند وگرنه ، پیشنهاد مهدوی کنی تصویب می شد.
* در آن روزهای بعد از کودتای خرداد 60، بهنگام استقرار حکومت ترور، در پاسخ به مهندس بازرگان ( به روایت مهندس بازرگان و دکتر یزدی ) و دکتر یزدی می گوید : ما اشتباه شاه را تکرار نمی کنیم. فضا را باز نمی کنیم تا جارو شویم ! و...
◄ قوچانی می پرسد : گفتم اما درباره برخى بازداشت شدگان ديگر در سال ۷۹ چه؟ برخى از آنها حتى طرفدار نامزدى شما بودند و برخى هم سوابق خوبى با شما داشتند. گفت مانند چه كسى؟ گفتم از گروه دوم افرادى مانند مهندس سحابى كه شما قبل از انقلاب به نيكى از او ياد مى كنيد و پس از انقلاب هم حداقل تا مدتى چنين بود. پاسخ داد من در اين باره فعاليت كردم و اگر فعاليت هاى من نبود مهندس سحابى بيشتر در زندان مى ماند گرچه شنيده ام كه در جايى گفته اند من كارى نكردم يا نقشى در بازداشت او داشته ام يا به دوره بازداشت هاى خود در زمان من اشاره كرده اند، من اما هميشه با زندان مخالف بودم.
انقلاب اسلامی : دست کم دو دروغ گفته است : 1 - مهندس سحابی باتفاق جمعی دیگر ، در حکومت هاشمی رفسنجانی و به جرم امضای نامه ای با 90 امضاء ، خطاب به هاشمی رفسنجانی ، توقیف شدند . آنها فضای سیاسی بازتری را خواستار شده بودند. غافل از این که هاشمی رفسنجانی به مهندس بازرگان و دکتر یزدی گفته بود اشتباه را تکرار نمی کند و او کسی نیست که فضا سیاسی را بازکند . 2 - می گوید من همیشه با زندان مخالف بودم. حال آنکه در همان یادداشت 4 مهر ، نوشته است : " با پیشنهاد درست کردن زندان قرنطینه و پذیرش توبه موافقت شد " و در یادداشت 27 مهر 60 ( صفحه 333 ) در باره جلسه ای با مسئولان سپاه و دولت و شورای قضائی ، می نویسد : " در باره برخورد با ضد انقلاب و زندانیها و اعدامها بحث شد ...تصمیم گرفته شد که اعدامها کم باشد و تابع حرکت تروریستی باشد " . بدین قرار، مجازات اعدام ربطی به جرم ارتکابی نداشته و به چند و چون " حرکت تروریستی " ربط داشته است ! چنانکه در پی عملیات " فروغ جاویدان "، بدستور خمینی ، در 3 شب، به قولی 2700 و به قولی 3700 زندانی را اعدام کردند . تقصیر آنها این بود که رجوی برای اینکه برگ سوخته نشود و فضای سیاسی را ببندد ( به قول خود او) ، دست به عملیاتی زده بود که جز خودکشی نبود .معنی عدالت در " اسلام فیضیه " ای که هاشمی رفسنجانی خود را مدافع آن می خواند، به قلم او، اینست .
و در همان عبور از بحران، از وجود شکنجه ها در زندان ها ( از جمله در صفحه 440 ) می نویسد. اما هیچگاه نمی نویسد او با شکنجه مخالف است و مخالفت کرده است. از توبه نامه هائی که زیر شکنجه گرفته می شدند، بدون این که بنویسد زیر شکنجه اخذ شده اند، با رضایت کامل یاد می کند . از جمله از ندامت نامه غضنفرپور که نماینده مجلس بود و بر خلاف قانون دستگیر و شکنجه شد . می نویسد (یادداشت 10 بهمن ، صفحه 464 ) : " نامه ای از آقای احمد غضنفر پور نماینده مردم لنجان ، از زندان رسید که توبه کرده ، گذشته خودش و همراهانش را محکوم کرده ، اعتراف به گناه نموده و نواری پرکرده به زبان فرانسه در همین مضمون که برای بین المجالس بفرستیم . بین المجالس در باره سرنوشت او ، خطیبی و قاسمی توضیح خواسته " .
◄ قوچانی می نویسد : بازگشت به گذشته براى نقد هاشمى همواره جالب است: "حالا كه به بازداشت هاى قبلى اشاره كرده ايد درباره قتل هاى زنجيره اى توضيح دهيد. مسئله اى كه يكى از محورهاى نقد شما در انتخابات مجلس ششم بود." و هاشمى فصلى را شروع مى كند كه به گفته خودش خون به دلش كرده است. از تندروى هاى انقلابى مى گويد، از تسخير سفارت آمريكا، از كسانى كه بعداً بنيان گذار همان ديدگاه ها در وزارت اطلاعات شدند و سعيد امامى كه در وزارت اطلاعات رشد كرد و هنگامى كه محموله اى را به اروپا به صورت غيرقانونى ارسال كرد در دولت هاشمى توبيخ شد و تنزل رتبه گرفت و از معاون وزير اطلاعات به مشاور تقليل يافت. (1 ) اما مسئوليت قتل ها را در دولت آينده مى جويد و مى گويد مدت ها پس از پايان دولت من اين اتفاق افتاد و اگر مى گويند اين مديران دولت هاشمى بودند كه چنين كردند پس چرا فقط بدى ها را به پاى دولت سابق مى نويسند. (2 ) از او مى پرسم اما آقاى هاشمى تفاوت ميان دولت شما و دولت آقاى خاتمى در اين بود كه خاتمى با مسئله برخورد كرد و وزارت اطلاعات مسئوليت را پذيرفت درحالى كه در دولت شما نه كسى مسئوليت مى پذيرفت و نه شما برخورد مى كرديد. پاسخ داد كه در دولت من قتل سازمان يافته توسط نهاد امنيتى رخ نداد (3 ) اگر هم قتلى بوده نهايتاً تخلف مامور دولتى بود كه مثلاً در حين حادثه موجب قتل شده است . حادثه اى كه ممكن است در هر زمانى و در هر اداره و دولتى رخ دهد. گفتم اما ادعاها و آمارها چيز ديگرى را نشان مى دهد مثال هايى هم وجود دارد. گفت مصداق را بگوييد. از سعيدى سيرجانى نام بردم. نويسنده اى كه سال ها قبل از حادثه قتل هاى سال ۷۷ كشته شد. هاشمى رفسنجانى پاسخ داد : سعيدى سيرجانى مخالف دولت من نبود. او درست مى گويد. سيرجانى از اولين افرادى بود كه در روزنامه اطلاعات مقالاتى به نفع تغييرات ايجاد شده در دولت هاشمى نوشت ولى در دوره سعيد امامى به دلايل نامعلوم كشته شد. (4) در اينجا از مخالفت سعيد امامى با خود و دولتش گفت وقتى در سمينار ائمه جمعه شركت كنندگان در آن مراسم گفتند معاون وزير دولت تو عليه سياست هاى سازندگى حرف مى زند.
از هاشمى رفسنجانى خواستم درباره ماجراى فرج سركوهى توضيح دهد. گفت در آن ماجرا وزير اطلاعات (على فلاحيان) به من گزارش خلاف داد شايد هم ماموران زير دستش به او گزارش خلاف داده بودند. به من گفتند فرج سركوهى دو همسر دارد و به دليل اختلافات خانوادگى راهى آلمان شده و حتى در تركمنستان مصاحبه اى كرده است اما بعد من فهميدم اين گزارش خلاف بوده است. پرسيدم: و شما آيا برخورد كرديد؟ پاسخ داد: بله من وزير اطلاعات را توبيخ كردم. (5)در جاى جاى اين بخش هاشمى از طعنه زدن به افراد تندرويى كه پس از مدتى به شيوه هاى ماكياوليستى مدعى شدند پرهيز نمى كند. اما تاكيد مى كند كه قصد افشاگرى ندارد و مى خواهد اسرار نظام را حفظ كند.
انقلاب اسلامی : در این قسمت نیز، هاشمی رفسنجانی ، دست کم 5 دروغ بسیار بزرگ می گوید : 1 - می گوید : دلش از کسانی که دست به گروگانگیری زدند و بعداً همان تند روی را در واواک روش کرده اند، خون است . اولاً ، این را که در روز نخست با گروگانگیری مخالف بود، راست می گوید. تمامی اعضای شورای انقلاب مخالف بودند. اما بمحض آنکه خمینی آن را " انقلاب دوم " خواند، مخالفت او و امثال او موافقت شد. ثانیاً ، بعدها، بهشتی (نوار سخنان او خطاب به کسانی که آنها را از نزدیکان خود گمان می برده است ) گفت: باید از گروگانهای مثل یک آتو ، بر ضد کارتر و بنی صدر استفاده کرد. وقتی عراق به ایران حمله کرد و بنا شد مسئله گروگانها حل شود، معامله پنهانی با ریگان و بوش ترجیح داده شد و او مانع از طرح مسئله گروگانها در مجلس شد تا روز انتخابات ریاست جمهوری امریکا . در آن روز نیز گفت : در آینده ، خواهند گفت ایران موجب اتنخاب ریگان به ریاست جمهوری امریکا شد . ثالثاً ، وقتی او ، در پی انتخاباتی قلابی، رئیس جمهوری شد، فلاحیان را وزیر واواک کرد و دولت را به یک دولت تروریست بدل کرد. اگر دلش از گروگانگیرها خون بود، چرا آنها را از واواک تصفیه نکرد ؟ 2 - می گ وید: قتلها در حکومت خاتمی روی داده اند . اگر می گویند مدیران دوران هاشمی چرا فقط بدیها را به پای او می نویسند . پنداری نه سازمان تروری وجود داشته است و نه در دوره او بود که دولت ، دولت تروریست شد و نه مرتکبان قتلهای زنجیره ای دستور اجرا کرده اند و این دستور را مقامی به آنها داده است و نه فلاحیان - که دادگاه میکونوس دستور توقیفش را داده است - در قتلها شرکت داشته است ! 3 - در این جا دیگر تنها دروغ نمی گوید ، دروغ وقیحانه می گوید : زیرا بیشترین ترورها در حکومت او روی دادند. شمار کسانی که ترور شده و اسم و رسم آنها فهرست شده اند، حدود 450 تن هستند . در دادگاه میکونوس ، نقش او و خامنه ای در این ترورها، مسلم گشت . فرستاده های شخص او به وین برای گفتگو با قاسملو، او و فاضل رسول و قادری را کشتند و... 4 - می گوید : سعیدی سیرجانی مخالف من نبود من چرا باید او را می کشتم. مصاحبه گر نیز تصدیق می کند. اما چون هردو منطق صوری بکار می برند، یادشان می رود و می خواهند از یادها ببرند که سعیدی سیرجانی محاکمه نشد، در اختیار قوه قضائیه نبود. در دست واواکی بود که فلاحیان ، وزیر آن و عامل هاشمی رفسنجانی و خامنه ای در جنایتها بود. پس او باید بگوید : چرا از واواک نپرسیده است : این نویسنده را چرا دستگیر و چرا زجر کش کرده اند ؟ او تنها نبود، ترتیب دادن قتل نویسندگانی که باید به دره پرتاب می شدند، قتلهای میرعلائی و... نیز بودند . 5 - در باب فرج سرکوهی ، می گوید : فلاحیان به من گزارش خلاف داد . غیر از این که وزیر دروغگو اینک طرفدار ریاست جمهوری او و مشاور " رهبر " و عضو مجلس خبرگان است، فرج سرکوهی را برای کشتن ربوده بودند. اگر همان روز که فرج سرکوهی را از فرودگاه ربودند، ترتیب ربودن و محل زندانش ، در خارج از کشور، اعلان نشده بود، او را سر به نیست کرده بودند . افزون بر این، از زمانی که ناگزیر شدند او را مدتی رها و تحت نظر قراردهند و سپس توقیف کنند، تا مجبور شدن به اجازه سفر دادن به او، برای زمان درازی ، رفتار رژیم با سر کوهی ، موضوع روز بود. آیا در تمامی این مدت، هاشمی رفسنجانی در خواب بود و جز همان یک گزارش از وزیر دروغگو نشنید ؟
◄ از هاشمی رفسنجانی می پرسد: چه راهكارى براى اصلاح و رسيدگى به ظرفيت كامل قانون اساسى وجود دارد؟
هاشمی رفسنجانی پاسخ می دهد : اين كارها كاملاً عرفى است. بالاخره بايد عقلا، دانشمندان، متفكران، آدم هاى مخلص و عالم وارد ميدان شوند و بى تفاوتى را كنار بگذارند و راه هايى را كه دنيا مى رود، بررسى كنند. نبايد در برابر حرف هاى خوب مقاومت كنند و اگر مقاومت كنند، شكست مى خورند.
انقلاب اسلامی : معلوم نیست بلاخره قانون اساسی ظرفیتی دارد یا ندارد ؟ اگر دارد، چه نیاز به وارد میدان شدن متفکران است ؟ و اگر ندارد، پس پاسخ او به سئوال زیر چه معنی دارد ؟ بدیهی است زورپرستی که او است، نمی تواند متوجه ضد و نقیض گوئیهای خود شود .
◄ به هاشمی رفسنجانی می گویند : دو نوع مى توان بحث كرد: يك نوع شناسايى ظرفيت ها است كه جناب عالى گفتيد. نكته دوم پند، اندرز و نصيحتى است كه بزرگان نظام مى توانند داشته باشند و به افراد بگويند كه اساس نظام اين بوده و بايد براساس اين مبنا حركت كرد. اما يك نوع ديگر هم مى توان بررسى كرد و آن مرور اين تاريخ است. همان گونه كه شما فرموديد، در سال هاى اول انقلاب از نظر عنصر مشاركت از سطح بسيار بالايى برخوردار بوديم و عنصر رقابت هم تا سال ۶۰ وجود داشت (1) در دنيا دموكراسى را همان گونه كه شما فرموديد با مشاركت اندازه گيرى مى كنند. ولى عنصر رقابت را نيز در كنارش در نظر مى گيرند. به نظر مى رسد از سال ۶۰ به بعد عنصر رقابت حداقل تا دوره انتخابات رياست جمهورى سال ۷۶ بنا به ضرورت هايى مثل جنگ و بعضى از رفتارهاى خارج از سيستم كم شد. فكر مى كنيد چه عناصرى مى توانند رقابت را به همان وضعيت اول انقلاب برگردانند. يعنى اگر وضعيت اول انقلاب مبنايى باشد كه مى توانيم آن را پايه كار خودمان قرار دهيم و اصلاحاتى در آن داشته باشيم كه حوادث سال ۶۰ دوباره تكرار نشود، فكر مى كنيد چطور مى توان عنصر رقابت را برگرداند؟ چرا در انقلاب به اين نتيجه رسيديم كه عنصر رقابت نسبت به مشاركت كمتر شده است؟
هاشمی رفسنجانی پاسخ می دهد : باز سراغ برنامه اجرايى رفتيد. نمى توانم بگويم برنامه اجرايى ندارم، از لحاظ حوزه هاى سياسى، زمينه هاى فكرى، عقيدتى، مقرراتى، قانون اساسى و چيزهاى زيربنايى، ظرف درستى است و همه چيز آماده است. البته شرايط اول انقلاب هم قابل تكرار نيست. چون در آن مقطع قانون اساسى و بسيارى از مقررات راهنمايى ديگر تصويب نشده بود و الان خلأ وجود سياست ها و يا تصويب قوانين مرجع و تاسيس نهادهاى مسئول و غيره نداريم و چالش ها و تحركات بر مبناى قوانين موجود است كه به صورت دموكراتيك به وجود آمده است.
* می پرسد :پس چرا فعال نمى شود؟
هاشمی رفسنجانی پاسخ می دهد : اگر كسى درست كار كند، فعال مى شود. چگونه در مورد رياست جمهورى بنده درست شد؟ كسانى كه فكر مى كردند همه ابزار قدرت در دستشان است و مى توانند مجلس و رياست جمهورى را قبضه كنند، بودند و ما برنامه هاى خود را اجرا كرديم. معجزه نكرديم. فقط مراقبت كرديم. با همان قانون موجود و با همان شرايط كار كرديم تا مجلس واقعاً آزادانه انتخابات شود كه شد (2 ) . مجلس زنده اى هم درست شد. انتخابات رياست جمهورى را نيز به همين شكل برگزار كرديم. ميدان داديم تا كارشناسان حرف هايشان را زدند و اهل نظر، نظرشان را دادند و مردم شرايط را ديدند و تصميم گرفتند. به درست يا نادرست بودن آن كارى ندارم. البته ممكن است هشت سال بعد اوضاع كمى عوض شود. ولى مى توان كار كرد و مانعى نيست كه ما كار درست دموكرات مأبى را انجام دهيم و تبعات آن را هم بپذيريم.
انقلاب اسلامی : قوچانی می گوید: 1 - تا سال 60 ، رقابت وجود داشته است . چه باید کرد همان رقابت از نو پدید آید؟ هاشمی به این پرسش پاسخ نمی دهد . زیرا او می داند که در نخستین انتخابات ریاست جمهوری که 124 تن نامزد شدند، او و همدستهای آن روزش، بهشتی و خامنه ای، گفته بودند : یا انتخابات ریاست جمهوری نمی شود و یا بنی صدر رئیس جمهوری نمی شود . و شکست خوردند . بعد، مانع از رقابت در انتخابات مجلس شدند زیرا خمینی به آنها گفته بود شما سعی کنید مجلس را در دست بگیرد. بنا براین ، در انتخاباتی که در آن رقابت باشد، آزادی هم باید باشد و اگر آزادی باشد، جای هاشمی رفسنجانی، بخاطر شرکتش در خیانتها و جنایتها و فسادهای بزرگ، زندان است . بنا بر این ، سکوت او معنی دار است . 2 - دوران رسوای ریاست جمهوری خود را دوران توانائی در مدیریت و انتخابات قلابی مجلسهای چهارم و پنجم را ، انتخابات آزاد می خواند . بدین سان، روشن می کند او خود را برای چه نوع انتخابات ریاست جمهوری آماده می کند.
|
|
|