نقش راکفلر و کیسینجر و اشرف پهلوی و روزولت در گروگانگیری و تبدیل نقشه ای سلطه جویانه به " طرحی انقلابی " !؟:
انقلاب اسلامی : یافته جدید از روبرت پاری است که افزون بر دو دهه است تحقیق پیرامون ماجرای اکتبر سورپرایز و ایران گیت را بطور مداوم ، پی گرفته است . این تحقیق در 15 آوریل 2005 انتشار یافته است:
◄ در 23 مارس 1979 ، عصر جمعه ، داوید راکفلر، رئیس چیس مانهاتان بانک و دستیار قدیمی او، ژوزف ورنر رید ، به خانه ای خارج از شهر ، واقع در بیگهام پلاس ، در حاشیه شرقی نیویورک ، رفتند . در آنجا، با زن کوچک اندام و سخت غمگینی دیدار کردند . طی دو ماه گذشته، زندگی او از این رو به آن رو شده بود .
اینک او، شاهزاده اشرف برای استمداد از مردی آمده بود که صاحب یکی از بانکها بود که در عهد سلطنت شاه ، بمدت ربع قرن، در مقام بانکدار میلیاردها دلار پول ایران را اداره می کرد و ثروت بزرگی بدست آورده بود .وی شاهزاده اشرف خواهر قدرتمند و دو قلوی شاه ، بهنگام سلطنت او بر ایران بود . وقتی رژیم اسلامی بنیاد گرایان در ایران مستقر شد، او به تبعیدگاه آمد و زندگی لوکسی را در پیش گرفت . پیام اشرف به راکفلر ، سر راست بود . او از راکفلر می خواست به دیدار پرزیدنت کارتر برود و از او بخواهد با آمدن شاه به امریکا موافقت کند . در سفر تبعید، او نخست به مصر و سپس به مراکش رفته بود .
او که هراسان بود به راکفلر گفت : به برادر او یک هفته مهلت داده اند که، در آن، جائی را پیدا کند و مراکش را ترک گوید و " برادر من جائی را برای رفتن ندارد . و من کسی را برای استمداد از او ندارم " .
انقلاب اسلامی : بدین قرار، زنی که نقش رابط را در کودتای برضد نهضت ملی ایران داشت، این بار، نیز همین نقش را در کودتا بر ضد انقلاب ایران ، بر عهده می گیرد .
◄ مقاومت در برابر فشارها برای راه دادن شاه به امریکا :
کارتر در برابر فشارها که برای دادن اجازه ورود به شاه به امریکا به او وارد می شدند، مقاومت می کرد . او از آن می ترسید که اعضای سفارت امریکا در تهران و دیگر منافع امریکا در ایران به خطر افتند . در اواسط فوریه 1979، رادیکالهای ایرانی دست به اشغال سفارت امریکا زدند و پیش از آنکه حکومت اقدام کند و سفارت را از چنگ آنان بدر آورد، برای مدتی کوتاه ، اعضای سفارت امریکا، را به گروگان گرفتند . کارتر از آن می ترسید که ماجرا تکرار شود . راستی اینست که امریکا بخاطر مداخله سیا در امور ایران ، در پی انقلاب اسلامی، سخت مغضوب بود . سازمان جاسوسی امریکا، سیا ، به سرنگونی حکومت مصدق ، ملی گرا و منتخب، در 1953 و بازگرداندن شاه و خانواده پهلوی به سلطنت و نشاندن او بر تخت طاووس، یاری رسانده بود . در طول 25 سال بعد از کودتا، شاه، بدست ساواک، مخالفان خویش را سرکوب کرد .
وقتی ، در ژانویه 1979 ، انقلاب اسلامی قوت گرفت ، قوای امنیتی شاه از برقراری نظم ناتوان شدند . شاه - که از سرطان پیشرفته ای رنج می برد - مشتی از خاک ایران بر گرفت و سوار جت خود شد و آن را بسوی مصر راند .
چند روز بعد، آیة الله خمینی به ایران بازگشت ...
حکومت جدید ایران خواستار آن بود که چیس مانهاتان بانک پولهای ایران را بازگرداند . در 1978، راکفلر دارائی ایران نزد این بانک را بیشتر از 1 میلیارد دلار می دانست . اما برخی دیگر بیسیار بیشتر از این رقم می دانستند . بیرون بردن پولها برای بانک مشکل نقدینه ایجاد می کرد بخصوص که با مشکلات مالی نیز دست بگریبان بود .
استمداد اشرف از راکفلر ، به روایت خاطراتش، او را در موقعیتی قرار داد که راکفلر آن را " موقعیت دست و پا بسته " توصیف کرده است .
او می نویسد : در روابط پیشین من با شاه ، هیچ چیز که مرا سخت وام دار او کند، وجود نداشت . او هیچگاه دوستی که من به او ودین شخصی داشته باشم، نبود . و هیچگاه با بانک رابطه ای نداشت که ایجاب کند بخاطر او خطر کنم . در حقیقت، اگر مقامات ایرانی به این نظر می رسیدند که من سخت حامی شاه هستم، عواقب جدی برای بانک ببار می آورد " .
در 23 مارس، بعد از ترک خانه اشرف، راکفلر شام را با هپی راکفلر ، بیوه برادر خود ، نلسون، صرف کرد . او دو ماه بود که درگذشته بود . در سر میز شام، هانری کیسینجر ، دوست قدیمی راکفلرها نیز حضور داشت .
بحث بر سر شاه و وضعیت او پیش آمد و هپی روابط نزدیک شوهر متوفای خود با شاه را توصیف کرد . در 1977 ، نلسون راکفلر و او، تعطیلات آخر هفته را با شاه و همسرش ، در تهران گذرانده بودند . هپی گفت: وقتی نلسون دانست که شاه مجبور شده است ایران را ترک گوید، به او پیشنهاد کرد خانه ای در امریکا برای او آماده کند .
گفتگوها بر سر میز شام به این نتیجه رسید که پرزیدنت کارتر با خودداری از دادن اجازه ورود به شاه ، سابقه خطرناکی را ایجاد می کند که سبب می شود متحدان نزدیک امریکا را برماند . چه پیامی بود از ترسوئی که امریکا به رهبران خاورمیانه می دادند !
انقلاب اسلامی : اینک می دانیم کار تهیه نقشه گروگانگیری چگونه آغاز شده است، بجاست یادآور شویم که، در 1982 ، نخست یک محقق امریکائی ، مارک هولبرت ، در کتابی به اسم " اینترلوک " ، نقش راکفلر و کیسینجر را در تهیه نقشه گروگانگیری ، فاش کرد . بنا بر آن تحقیق، بردن شاه به امریکا ، اجرای قسمت اول نقشه گروگانگیری بود که از راه " القای ایده " به طرحی بدل شد که " دانشجویان خط امام " اندیشیده و به اجرا گذاشتند ( نگاه کنید به کتاب سیر تحول سیاست امریکا، کتاب دوم، گروگانگیری ، از ابوالحسن بنی صدر )
◄پرواز مرد هلندی :
کار شاه به کارزار علنی راکفلر و کیسینجر و رئیس سابق چیس مانهاتان بانک، جون مک کلوی برای یافتن کشوری که به شاه محل سکنائی بدهد ، انجامید . کشورها ، یکی پس از دیگری، دربها را بروی شاهی بستند که اودیسه خفت آوری را آغاز می کرد. چنان که هانری کیسنجر کار او را " پرواز مرد هلندی " این ایام توصیف کرد که محلی برای فرود آمدن سالم نمی یافت .
راکفلر، دستیار خود ، ژوزف رید را مأمور کرد به شاه، بهر طریق، از جمله استفاده از پیوند شاه با دولت امریکا ، کمک کند . مک کلوی که او را یکی از مردان عاقل دوران بعد از جنگ دوم می دانند، نماینده چیس مانهاتان بانک ، در مقام وکیل، در میلبنک بود . یکی از وظائف او، به اتفاق هادلی ، این بود یک استراتژی مالی برای جلوگیری از بیرون بردن پولهای ایران از چیس مانهاتان بانک، تهیه کنند .
وقتی فرصت بدست آورد، راکفلر به کارتر فشار آورد با آمدن شاه به امریکا، موافقت کند . در 9 آوریل، 1979، در دیدار با کارتر، در اطاق بیضی شکل کاخ سفید، گزارشی یک صفحه ای را به دست کارتر داد که، در آن، بسیاری از رهبران کشورهای خارج، از اعمالی که در سیاست خارجی امریکا ، انجام می گرفتند، آشفته خاطر شده بودند . از جمله این اعمال بود رفتار کارتر با شاه . بنا بر گزارش راکفلر، بسیاری از رؤسای دولتها که او دیده بود، از سیاست خارجی امریکا که آنها آن را لرزان و غیر قابل فهم ارزیابی می کردند، نگرانی خود را ابراز می کردند . آنها از قابلیت وابستگی به امریکا، به مثابه دوست ، می پرسیدند . کارتر در حالی که عصبانی شده بود، درجا، به دیدار پایان داد .
◄ پناهگاه موقت :
برغم فشارهایی که صاحب نفوذها از هر سو فشار می آوردند، کارتر نمی پذیرفت به شاه اجازه ورود به امریکا را بدهد . این شد که دوستان با نفوذ شاه بر آن شدند کشور دیگری را بیابند . از ملتهای دیگر بخواهند فرمانروای پیشین ایران را به کشور خود راه دهند .
سرانجام، ترتیبات فراهم شد تا که شاه به باهاماس و - چون معلوم شد که حکومت باهاماس نه در بند جهات انسان دوستانه که در قید پول است - سپس ، به مکزیکو پرواز کرد .
راکفلر، در خاطرات خود می نویسد : " چون شاه در مکزیکو مستقر شد ، من امیدوار شدم که دیگر نیاز به دخالت مستقیم من به حمایت او نیست " . اما هانری کیسینجر به انتقاد علنی از حکومت کارتر، بخاطر چگونگی اداره بحران ایران و دیگر جنبه های سیاست خارجیش، ادامه داد . و جک مک کلوی وزیر خارجه کارتر، سایروس وانس، را نامه باران کرد . در این نامه ها، درخواست می شد با آمدن شاه به امریکا موافقت شود .
در ماه اکتبر، وقتی بیماری شاه به وخامت گرائید، کارتر واداد و با پرواز شاه به نیویورک برای درمان عاجل ، موافقت کرد . دستیار راکفلر، ژوزف رید، در خاطرات خود نوشت : " مأموریت ناممکن ما بطور کامل به انجام رسید ... نعره شادی من رعد آسا شد. "
وقتی شاه ، در 23 اکتبر 1979 ، وارد نیویورک شد، رید او را در نیویورک هوسپیتال، تحت نام " داوید نیوسام " ، بستری کرد. این نام مستعار همان نام معاون وزیر خارجه در امور سیاسی، داوید نیوسام ، بود !
انقلاب اسلامی : در باره بردن شاه به نیویورک، به بهانه درمان، تحقیق ها انجام و به این نتیجه رسیده اند که الف - متخصص بیماری، نه در نیویورک که در کانادا بوده و شاه را می باید به کانادا می برده اند و ب - پزشکی که بر بالین شاه می برند، اطلاعی از بیماری او نمی داشته و ج - بنا بر این ، بردن شاه به نیویورک، نه برای معالجه، که به قصد ایجاد زمینه برای انجام نقشه گروگانگیری اعضای سفارت امریکا در تهران بوده است . خوشحالی زائد الوصف ژوزف رید و کار را " مأموریت ناممکن " توصیف کردن نیز بدین خاطر است . می دانیم که او ، در معامله بر سر گروگانها ( اکتبر سورپرایز ) نیز نقش پیدا کرد .
( از جمله نگاه کنید به کتاب Le Shah نوشته William Shawcross ، صفحات 276 تا 296 و 340 و 476 و 477 )
◄ بحران سفارت امریکا :
ورود شاه به نیویورک ، موجب شد که حکومت ایران خواستار استرداد او برای محاکمه شدن ، شود .
بنا بر قول یکی از شرکت کنندگان که من سال پیش با او مصاحبه کردم، در تهران، دانشجویان و دیگر رادیکالها در دانشگاه، توسط رهبران خود به گردهمآئی بزرگی فراخوانده شدند .
دانشجویان در کلاس درسی گرد آمدند که در آن سه تخته سیاه بر دیوار بودند . سخنگوئی به دانشجویان گفت : آنها می باید مأموریتی را به انجام رسانند که از حمایت آیة الله خمینی برخوردار است . او رهبر روحانی ایران و، در عمل، رئیس دولت بود .
ایرانی طرف مصاحبه به من گفت : " آنها به مادانشجویان گفتند : مأموریت خطرناک است . آنها که نمی خواهند درآن شرکت کنند، هم اکنون کلاس را ترک گویند . اما کسی کلاس را ترک نگفت . بعد، آنها تخته های سیاه را برداشتند . سه ساختمان نمایان شدند . این سه ساختمان، بناهای سفارت امریکا بودند . هدف عملیات پرسنل سفارت نبود، بلکه دستیابی به مدارک جاسوسی موجود در سفارت امریکا بود . ما بر این نظر بودیم که امریکا همچنان در امور داخلی ایران مداخله می کند و می خواستیم این نظر را اثبات کنیم . ما فکر می کردیم اگر به داخل سفارت امریکا برویم ، بر این اسناد دست می یابیم و اسناد نظر مارا اثبات می کنند . ما به گروگان گرفتن اعضای سفارت فکر نکرده بودیم . ما همه به درون سفارت امریکا رفتیم . سیمها را بریدیم و از مانع ها عبور کردیم . انتظار مقاومت بیشتری را داشتیم . ما دیدیم امریکائیها می دوند و ما آنها را تعقیب کردیم . "
تفگداران دریائی برای عقب نشاندن مردم گاز اشگ آور بکار می بردند اما برای آنکه خون ریزی نشود، بروی آنها آتش نمی گشودند . دیگر اعضای سفارت ، شتابان در پی خرده ریز کردن مدارک طبقه بندی شدند . زمان برای از میان بردن همه اوراق محرمانه وجود نداشت . دانشجویان نه تنها سفارت و صدها مدرک حساس امریکا را در اختیار خود یافتند ، بلکه دهها تن امریکائی را گروگان خویش جستند .
یک بحران بین المللی آغاز گرفت . پاشنه درب تاریخ چرخید و دربی غیر قابل انتظار به روی تاریخ امریکا و ایران گشوده شد .
انقلاب اسلامی : اگر خواننده ایرانی به این قسمت از تحقیق ، دقت بیشتری کند، خود را با واقعیت جدیدی روبرو می بیند که تا این زمان ، ناگفته مانده بود . او خواهد پرسید : 1 - بنا بر قول یک شرکت کننده در حمله به سفارت امریکا، بنا بر به گروگان گرفتن اعضای سفارت نبوده است . اما ، با ورود به سفارت، گروگانگیری انجام گرفته است. بنا بر این ، 2 - کسانی بوده اند که می دانسته اند بنا بر گروگانگیری است . آنان چه کسانی بوده اند و این قسمت از نقشه را چه کس یا کسانی به آنها القاء کرده اند ؟ این پرسش ، عقل را متوجه کس یا کسانی می کند که نقشه گروگانگیری را که در امریکا طراحی شده بود، بعوان یک " طرح انقلابی " به گردانندگان " دانشجویان خط امام " القاء کرده اند .
◄ قسمتهای پنهان :
داوید راکفلر انکار می کند که کارزار او برای پذیرش شاه به امریکا ، بحرانها را پدید آورده است . استدلال او اینست که تنها می خواسته است خلائی پر شود که خودداری حکومت کارتر از انجام کارهای بایسته ، پدید آورده بود .
راکفلر در خاطرات خود می نویسد : " برغم اصرار روزنامه نگاران و تاریخ دانان رویزیونیست ، هیچگاه راکفلر - کیسینجر در پشت صحنه ، کارگردان فشار به حکومت کارتر برای دادن اجازه ورود به شاه به امریکا ، بی اعتناء به پی آمدهای آن، نبوده اند . واقع، بجا اینست که گفته شود که ماهها ، ما، نا خواسته، قائم مقام حکومتی شده بودیم که حاضر نبود مسئولیتهای خود را بطور کامل بپذیرد " .
انقلاب اسلامی : این قسمت از خاطرات راکفلر، اعتراف صریحی است بر وجود دستگاهی در بیرون از دولت رسمی امریکا، که به قول راکفلر جانشین حکومت گشته و تصمیم خود را، بخشی از طریق همان حکومت ( بردن شاه به امریکا ) و بخشی از راه تصرف سفارت و گروگانگیری ، به عمل در آورده است. این اعتراف همان واقعیت را بازگو می کند که بنی صدر مرتب تکرار می کرد .
اما در درون بحران گروگانگیری ، قسمتهای پنهان و در میان آنها نیز قسمتهای پنهان وجود دارند . جمله ، گروههای ذینفوذی که در اینجا و آنجای دنیا، عمل کرده اند و بزعم خود، بخاطر منافع شخصی یا منافع ملی خود عمل کرده اند .
راکفلر یکی از قدرتمند ترین مردمی است که احساس کرد جیمی کارتر مستحق از دست دادن مقام خویش است .شروع بحران گروگانگیری ، 365 روز به انتخابات ریاست جمهوری امریکا ، در 1980، مانده بود . بنا بر این، راکفلر از شکننده بودن موقعیت کارتر آگاه بود . کارتر با ائتلاف توانمند دشمنان خود در درون و بیرون امریکا رویارو بود .
در خلیج فارس ، خانواده سعودی و شیوخ حاکم بر شیخ نشینها کارتر را بخاطر خالی کردن پشت شاه سرزنش می کردند و نگران آن بودند که بعنوان رژیمهائی که بنیادگرائی اسلامی در معرض سقوطشان قرار داده بود، چه وقت نوبت به آنها می رسد . حکومت اسرائیل کارتری را میدید که بیش از اندازه به فلسطین نزدیک شده است و بیم آن می رود اسرائیل را به صلحی وادار کند که ناگزیرش می کرد زمینهائی را که در جنگ 1967 تصرف کرده است، را باز پس دهد .
رهبران ضد کمونیست اروپائی براین باور بودند که کارتر در برابر اتحاد شوروی بسیار شل است و سیاستش امنیت اروپا را به خطر می افکند . دیکتاتورهای دنیای سوم - از فیلی پین وکره جنوبی تا آرژانیتن و السالوادر - از جانبداری کارتر از حقوق بشر، سخت هراسان بودند .
در درون امریکا، حکومت کارتر، با تصفیه سیا، برای خود دشمنانی از بچه های قدیمی سیا ایجاد کرده بود که خود را حامی اساسی ترین منافع ملی امریکا می پنداشتند . بسیاری از مقامات با سابقه سیا ، از جمله کسانی که هنوز در حکومت بودند ، مقام خود را از دست دادند . و البته، جمهوریخواه ها مصمم بودند کاخ سفید را باردیگر از آن خود کنند . بسیاری از آنها می پنداشتند ، بعد از پیروزی نیکسون در 1972، این مقام بناحق از دست آنها بدر رفته است .
این مبارزه پنهانی میان کارتر ، که نومیدانه می کوشید گروگانها را پیش از انتخابات ریاست جمهوری امریکا آزاد کند، و کسانی که می کوشیدند از گروگانها بر ضد او استفاده کنند، ماجرائی را پدید آورد که " اکتبر سورپرایز " عنوان گرفت .
◄بچه های قدیمی سیا :
وقتی بحران گروگانگیری در هفته ها و ماههای اول حل نشد ، بسیاری از آنها که مقام خود در سیا را از دست داده بودند ، توجه خود را معطوف به تحقیری کردند که امریکا در ایران شده بود . آنها به دو اعتبار این تحقیر را غیر قابل تحمل شمردند : بدین اعتبار که نخستین پیروزی بزرگ سیا بازگردان شاه به تاج و تخت بود . و بدین اعتبار که سفارت امریکا در تهران اشغال شده و اعضای آن به گروگان گرفته شده بودند .
برخی از صاحب منصبان قدیمی که در کودتای 1953 شرکت کرده بودند، در 1980 ، هنوز زنده بودند . آرچیبالد روزولت Archibald Roozevelt یکی از بچه های قدیمی بود که کودتا در ایران را اداره کرده بودند . او یکی از مشاوران داوید راکفلر در چیس مانهاتان بانک شده بود .
یکی دیگر از آنها ، مایل کوپلند Miles Copland بود . کوپلند واسط سیا با رهبران عرب، از جمله جمال عبدالناصر، رئیس جمهوری اسبق مصر بود . در زندگینامه خویش، The Game Player، کوپلند بر آنست که او و رفقایش در سیا نقشه آزاد کردن گروگانها ، در مارس 1980،را تهیه می کرده اند .
در 1990، وقتی من با کوپلند مصاحبه می کردم، به من می گفت: " در انتخابات 1980، من حامی پر و پا قرص ژرژ بوش ( پدر ) بودم . من گروه غیر رسمی ، بنام "Spooks for Bush " نیز برای حمایت از بوش تشکیل داده بودم ...و من و همکارانم در سیا، کارتر را آرمانگرائی خطرناک می دانستیم .
بگذار نخست بگویم که ما پرزیدنت کارتر را دوست می داشتیم بخلاف پرزیدنت ریگان، او همه چیز را می خواند ، می دانست چه می کند . او وضعیت خاورمیانه را می شناخت . حتی مسائل مشکل فی ما بین عربها و اسرائیل را . اما ارزیابی ما این بود که نزاع نه میان چپ و راست ، لیبرالها با محافظه کاران ، بلکه میان خیال پردازان و آرمانگرایان با واقعیت و عمل گرایان است . کارتر در بند آرمان شهر بود . او شرافتمندان بر این باور بود که باید عمل به حق کرد و در پی نتایج آن شد . او این را به من گفت و بدان باور داشت . "
از دید کوپلند و دوستان او در سیا ، کارتر، بخطر مقام اولی که در روشنفکری داشت، در خور احترام بود اما بخاطر آرمانگرائیش در خور تحقیر بود .
کوپلند می گفت : " بیشترین کارهایی که در مورد ایران انجام داد، بر پایه واقعیت گرائی صرف تدبیر شدند . احتمالاً به استثنای یک کار که عبارت باشد از این که گذاشت رژیم شاه سقوط کند . در کشور نیروهای بسیاری وجود داشتند که ما می توانستیم بکارشان اندازیم ... می باید کار انقلاب را خراب می کردیم . ما می باید در همه جای کشور اجتماعات ترتیب می دادیم تا نظرها را همسو می کردیم . ایرانیها براستی مثل گوسفند بودند چنانکه حالا نیز چون گوسفندند ."
...
◄ مذبح آرمانها :
صاحب منصبان قدیمی سیا و جمهوریخواهان که در حکومتهای نیکسون و فورد بودند کارتر را کسی می شمردند که ارزیابی بایسته ای از کارهائی که در خور جهان پر از نابسامانی و خشونت است، ندارد . کوپلند می گفت : " بسیاری از ما، - من خود و هانری کیسینجر و داوید راکفلر و آرچی روزولت که آن زمان در سیا بود - قویاً بر این باور بودیم ما داریم ضعفی را نشان می دهیم که مردم ایران و کشورهای دیگر دنیا آن را حقارت بزرگ تلقی می کردند . این امر که ما به دور خود می چرخیدیم و از آیة الله خمینی می ترسیدیم و گذاشتیم دولت یک دوست سقوط کند . این امر ، دوستان ما را در عربستان سعودی و مصر و کشورهای دیگر، به وحشت می انداخت .
اما کارتر به استدلال اخلاقی دوستان شاه متمایل بود . آنها می گفتند شاه سزاوار آن هست که برای معالجه به امریکا پذیرفته شود . کوپلند می گفت : " کارتر آدم ابلهی نبود . بسا آدم بزرگی بود . آدم اصولی بود . "
انقلاب اسلامی : دنباله این تحقیق بس عبرت آموز را در شماره آینده می خوانید . از دید صاحمبنصبانی مثل کوپلند، مردم ایران گوسفند هستند . شیوه ای هم که می آموزد، ایجاد " فکر جمعی جبار " برای جهت دادن به گوسفند ها است . این جماعت با مردم امریکا هم معامله گوسفند کردند و با گروناگیری ، زمینه ای برای ریگانیسم بوجود آوردند . همین روش را در رساندن بوش به ریاست جمهوری بکار بردند . در حقیقت، هرجا که کسانی دارای عقلهای آزاد نباشند و نتوانند مانع از جمعی شدن " فکر جبار" بگردند، می توان با مردم معامله گوسفند کرد . مدتی در پی آن بودند که ، با استفاده از تجربه ای که محافظه کاران جدید و بنیادگراها در خود امریکا انجام داده اند، فکر جمعی جباری را به کشورهای مسلمان تلقین کنند . آیا شکست این روش موجب تدوین سیاست جدیدیی در دنیای اسلامی ، شده است ؟ :
سیاست جدید امریکا در دنیای اسلامی : آیا کارمقابله با بنیادگراها را به مسلمانان میان رو باید بازگذاشت یا با بنیادگراها باید وارد معامله شد؟ :
انقلاب اسلامی : " انتخابات ریاست جمهوری ایران در زمانی انجام می گیرد که امریکا و اروپا در کار تدوین سیاست جدید خود در دنیای اسلام هستند . مقاله های چندی در باره چند و چون این سیاست انتشار پیدا کرده اند . از آنها ، دو مقاله راکه جامع ترند و به خواننده اطلاعات جامع تری می دهند، را در دو قسمت از نظر خوانندگان می گذرانیم . در قسمت اول، گزارش - تحلیل مفصل استراتفور ( 18 آوریل 2005 ) و در قسمت دوم، مقاله واشنگتن پست ( 18 آوریل 2005 ) . بدیهی است نکاتی را هم که این جا و آنجا انتشار پیدا کرده اند، بدین دو نوشته می افزائیم :
|
|
|