اسکات ریتر : حرکت در خواب حکومت بوش بسوی ایجاد فاجعه در ایران :
انقلاب اسلامی : نخست دو اطلاع مهم را بخوانید :
◄ رامسفلد در روزهای 12 و 13 آوریل 2005 ، به عراق و افغانستان رفت . هدف از مسافرت ، بخصوص ایجاد پایگاههای نظامی دائمی بود . کرزی خود پیشنهاد دهنده شد . در عراق نیز، هم رامسفلد حاضر نشد پاسخ روشنی به تاریخ تخلیه عراق بدهد و هم مقامهای جدید از لزوم باقی ماندن قوای امریکا تا توانا شدن قوای عراق به استقرار نظم سخن گفتند . همزمان ، امریکا با آذربائیجان ، بر سر ایجاد پایگاه نظامی دائمی به توافق رسیدند .
◄ در مصاحبه با CNN (13 آوریل) آریل شارون ، نخست وزیر اسرائیل که به امریکا سفر کرده، گفته است: در تولید بمب اتمی ، ایران به نقطه برگشت ناپذیر نزدیک شده است . بمبی که بر ضد اسرائیل بکار خواهد رفت .
انقلاب اسلامی : اسکات ريتر رئيس بازرسان سازمان ملل در عراق بود. . او خواهان سخت گيری بر صدام بود و صدام او را به عنوان جاسوس آمريکا از عراق اخراج کرد. اسکات ريتر بعدا از هيات بازرسی به دليل انتشار اخبار دروغ در مورد وجود سلاح های کشتار جمعی در عراق استعفاء داد و به عنوان بازرس تاکيد کرد که سلاح کشتار جمعی در عراق وجود ندارد. ريتر با تدارک جنگ بر پايه اخبار دروغ مخالفت کرد و در مصاحبه هايی که در سراسر جهان انعکاس يافت عواقب چنين جنگی را برای عراق، آمريکا و منظقه فاجعه آمیز توصیف کرد. مقاله او ، در 30 مارس، در سایت الجزیره ، انتشار یافته است . نکات اصلی آن عبارتند از :
* اواخر سال گذشته، بعد ازانتخابات رياست جمهوری آمريکا، شخصی که به دولت بوش نزديک است در رابطه با اوضاع عراق با من تماس گرفت. در درون حکومت بوش نگرانی فزاينده ای وجود داشت در باره جهتی که اشغال عراق بخود گرفته بود . او گفت حکومت بوش در پی آنست که تا پیش از ژوئن 2005 در عراق به شبه ثباتی ، دست يابد.
وقتی پرسيدم چرا تا اين تاريخ؟ منبع اطلاعی را به من داد که اثر انفجار يک بمب را داشت: برای اين که به پنتاگون دستور داده شده است برای يک حمله گسترده هوايی به ايران، همسايه شرقی عراق، به قصد از بین بردن تأسیسات هسته ای آن، در این تاریخ، آماده شود.
پرسيدم : چرا ژوئن 2005؟ پاسخ داد : زیرا اسرائيلی ها نگران آنند که اگر ايرانی ها بر غنی کردن اورانیوم توانا شوند، آن وقت ديگر هيچ راهی برای جلوگيری از دسترسی آن ها به سلاح هسته ای وجود نخواهد داشت. آن ها ژوئن 2005 را تاريخ تعيين کننده می دانند.
برای اين که سخن را روشن گفته باشم، توضیح می دهم که منبع نگفت پرزيدنت بوش برنامه بمباران ايران در ژوئن 2005 را تصويب کرده است. پرزيدنت بوش طرحهائی را که وزارت دفاع تهیه کرده، بازبین کرده است . این طرحها از آن رو تهیه شده اند که پنتاگون آمادگی انجام حمله را، در صورتی که بوش دستور بدهد،در ژوئن 2005 ، داشته باشد .
اما وزير امور خارجه، کوندوليزا رايس ، در فوريه 2005 ، در واکنش به گزارش های رسانه ها در باره احتمال حمله آمريکا به ايران در ژوئن 2005 به متحدان اروپايی امریکا گفت : "اين مساله [ حمله نظامی] در لحظه حاضر در دستور کار نيست". برای رسیدن به مقصود، ما ابزار ديپلوماتيک در اختیار داريم."
به دنبال او، پرزيدنت بوش نیز گفت: "اين تصور که ايالات متحده دارد برای حمله به ايران آماده می شود، مضحک است" و به سرعت افزود: "با وجود این، همه گزینشها مورد توجه هستند."
حقیقت را که بخواهیم بگوئیم ، بایدمان گفت که تا ژوئن 2005 ، قرار نیست به ایران حمله شود .
امر شگفت آور این که هیچیک از مطبوعات ، نه از رئیس جمهوری و نه از وزیر خارجه او در باره این تاریخ نپرسیده اند . رسانه های گروهی امریکا در خواب بسوی جنگ امریکا با ایران راه می روند . با همان بی کفایتی و بی شرافتی این جنگ را تدارک می کنند که در ایام پیش از شروع جنگ با عراق، آن جنگ را تدارک کردند.
این امر که رئیس جمهوری امریکا به وزارت دفاع دستور می دهد نقشه حمله به ایران را در ژوئن 2005 ، تهیه کند، از قرار هیچ خبر فوق العاده ای نیست . برانداختن رژیم ایران هدف ایدئولوژیک بوش بوده است و او خود ایران را یکی از3 کشوری خوانده است که محور شر را تشکیل می دهند . در سال 2002 نیز گفت: بدون رژیم ایران ، دنیای بهتری خواهیم داشت .
و باز می دانیم که حکومت بوش نگران برنامه اتمی ایران است و در این نگرانی ، اسرائیل و اتحادیه اروپا نیز شریک امریکا هستند .
در این جا، پاسخ رژیم به آژانس بین المللی انرژی اتمی و آزمایش موشک دوربرد را باز می گوید تا بگوید چرا امریکا و اسرائیل ناگزیر شده اند تجدید نظر جدی در سیاست خود بعمل آورند :
تجدید نظر در سیاست اسرائیل ، در قسمتی مربوط به رفتار ایران و در قسمتی دیگر از رهگذر اطلاعاتی است که، در اوت 2004 ، اسرائیل از برنامه اتمی ایران بدست آورده است . برابر این اطلاعات ، ایران در کمتر از یک سال ، به غنی سازی اورانیوم موفق می شود . اگر ایران امکان یابد این قسمت از برنامه اتمی خویش را انجام دهد ، به نقطه بازگشت ناپذیر ، از لحاظ تولید سلاح اتمی رسیده است . بنا بر این، تاریخ تعیین کننده، ژوئن 2005 می شود .
از سال 2003، اسرائیل برنامه حمله به تأسیسات اتمی ایران ، از جمله نیروگاه اتمی بوشهر، را تهیه کرده است. این نقشه بطور مستمر ، به روز، شده است . و سیاست اسرائیل در جلوگیری از مجهز شدن ایران به اسلحه اتمی همواره راهنمای سیاست امریکا بوده است.
* یک مقام اسرائیلی می گوید : جلوگیری از مجهز شدن ایران به اسلحه اتمی ، با رهبری امریکا و حمایت کشورهای اروپائی و بردن پرونده به شورای امنیت و با استفاده از مجازاتها و برقرار کردن کنترل کامل و شفاف نگاه داشتن فعالیتهای اتمی ایران ، به انجام می رسد .
اما پرسش اینست که پس چرا امریکا حمایت بایسته را از دیپلماسی اروپا نمی کند و چرا اینطور می نماید که نمیخواهد بازرسیهای آژانس بین المللی انرژی اتمی به نتیجه برسد و چرا در تعیین مجازاتها از سوی شورای امنیت بمثابه وسیله ای می نگرد که می باید تا تغییر رژیم ایران بکار رود ؟ زیرا برغم سخنان اخیر رایس و بوش ، این دو برآن نیستند که روش اروپا به نتیجه می انجامد .
آژانس در نوامبر 2004 گزارشی تهیه کرد و در آن گفت: هیچ مدرکی حاکی از وجود برنامه تولید سلاح اتمی یافت نشد . امریکا پا پی محمد البرادعی شد که ایران مانع از آن شده است که مفتشان البرادعی واقعیت را ببینند . اصرار بوش به اینکه پرونده به شورای امنیت برود، بدین خاطر است که میخواهد مجازاتهای هرچه سخت در باره ایران مقرر شوند . شگفت آنکه تاریخ معین شده از سوی حکومت بوش برای تعیین این مجازاتها ژوئن 2005 است . برابر متنی که امریکا در شورای حکام آژانس توزیع کرد، تاریخی که تا آن، گفتگوهای اروپا با ایران می باید به نتیجه رسد، ژوئن 2005 است .
رسانه های گروهی امریکا به راه رفتن در خواب، بسوی جنگ امریکا با مجازاتهای اقتصادی ایران و حمله نظامی به این کشور پیش می روند. در حقیقت، امریکا هیچ بر آن نیست که بگذارد مجازاتهای اقتصادی به نتیجه برسند . جان بولتون ، که در مقام معاون وزارت امور خارجه امریکا در امر کنترل تسلیحات و جلوگیری از انتشار اسلحه اتمی ، مسئول سیاست امریکا در مورد ایران بود ، در فوریه 2004 گفت : ایران یک برنامه تولید اسلحه اتمی سری دارد که آژانس از آن بی اطلاع مانده است . تردیدی در وجود این برنامه سری وجود ندارد . البته او هیچ منبعی را برای اطلاعی که " در صحت آن تردید نیست " ، ارائه نکرد.
این همان جان بولتون است که در گذشته، کوبا را متهم کرد که برنامه تولید سلاح بیوشیمیک را در دست اجرا دارد .ادعايی که حتی تندروهای دولت بوش مجبور شدند از آن فاصله بگیرند.
جان بولتون همان مقام دولت بوش است که اعلام کرد مذاکرات اتحاديه اروپا با ايران "محکوم به شکست" است. او همان مقام دولت بوش است که با وارد کردن اتهام به البرادعی ، کوشش برای برکناری او از رياست آژانس را رهبری کرد.
و او همان کسی است که طرح استراتژی ايالات متحده برای کشاندن شورای امنيت به تحريم اقتصادی ايران را نوشته، و از پنتاگون درخواست کرد و برای حمله های نظامی "بسيار شدید" ، برضد ايران، در صورتی که سازمان ملل با تحريم ايران موافقت نکند، آماده شود.
بولتن بهتر از هرکس می داند شانس ايالات متحده برای اين که بتواند از طريق شورای امنيت ايران را مورد تحريم اقتصادی قرار دهد چقدر کم است. مانع عمده روسيه است، که عضو دايمی شورای امنيت است و نه تنها حق وتو دارد، بلکه حامی و تامين کننده عمده نیازهای ايران در اجرای برنامه برق هسته ای است.
* جان بولتن مراحل خدمت خویش را در شوروی ستیزی گذرانده است . او يکی از شخصيت های کليدی بود که قرارداد کاهش تسلیحات را تهیه کردند . این قرارداد موضوع مذاکره و امضای جرج بوش و ولاديمير پوتين در ماه مه 2002 بود وامضا شد.
اين قرارداد برای آن طراحی شده بود که طی يک دوره ده ساله تسليحات هسته ای آمريکا و روسيه به ميزان دو سوم کاهش يابد. ولی بعد معلوم شد - و روسيه با نارضايی فوق العاده متوجه آن شد - که قرار داد به کمک يک حیله قانونی که جان بولتون بکار بود ، غیر قابل اجراست.
جان بولتن ميداند روسيه با تحريم ايران توسط سازمان ملل موافقت نخواهد کرد، و اين امر اجرای نقشه حمله نظامی پنتاگون را قطعی ميکند. منصوب کردن جان بولتن به عنوان سفیر آمريکا در سازمان ملل همان قدر شگفت آور است که نگران کننده. اين شخص همان کسی است که در بحثی که در 1994 توسط World Federalist Association ترتیب یافت، گفت:"چيزی به نام سازمان ملل وجود ندارد."
بولتون، در مقاله ای، که در ويکلی استاندارد در 1999 انتشار داد، نوشت : تبعيت امریکا از خواست شورای امنيت بدان معناست که از استفاده از زور برای پيشرفت منافع ملی خود در آينده صرفنظر کند.
جان بولتون تعهد به قراردادهايی مثل منشور سازمان ملل را که آمريکا مجبور به امضای آن شد، وقتی مانعی بر سر راه آمريکا باشد جايز نمی داند. او در وال استريت جورنال در 17 نوامبر 1997 نوشت، "قراردادها فقط در داخل آمريکا قانون هستند. در حوزه بين المللی آن ها فقط تعهدهای سياسی بشمارند."
جان بولتون معتقد است ايران را بايد با تحريم سازمان ملل منزوی کرد و اگر ايران برنامه هسته ای اش را کنار نگذارد بايد با قوه نظامی تهدیدش کرد.
و همانطور که دولت بوش در گذشته نشان داده است ، بويژه در مورد عراق، اين تهديد بايد واقعی و جدی باشد. اين تهديد بايد با اراده مصمم برای به اجرا گذاشتن آن تقويت شود.
* در واکنش به ادعای بوش که ایران برنامه تولید سلاح اتمی خود را پنهان از چشم آژانس اجرا می کند ، محمد البرادعی با تأکید گفت : مدرک قطعی که این ادعا را ثابت کند، وجود ندارد . او افزود :"ما خدا نيستيم و نمی توانيم از نيات با خبر باشيم."
ولی با توجه به تاريخ، سوابق و شخصيت هائی که بر امریکا حکومت می کنند ، نيت ايالات متحده مثل بلور شفاف است: دولت بوش قصد دارد ايران را بمباران کند.
تنها سئوالی که باقی مانده است و بايد به آن جواب داد اينست که آيا اين حمله در ژوئن 2005، يعنی همان تاریخ که به پنتاگون دستور داده شده، در آن، آماده باشد، انجام خواهد گرفت يا در تاريخ ديرتری و در زمانی بعمل خواهد آمد که همه اسباب تدارک شده باشند ؟
سئوال فوق، و اين سئوال که آيا روزنامه نگارانی که در رسانه های مهم آمريکا کار می کنند، به راه رفتن در خواب بقصد تسهيل يک فاجعه ديگر در خاورميانه ادامه خواهند داد؟
|
|
|